معنویت و مسئولیت اجتماعی (بخش نخست)

.

به گزارش فرهنگسرای معروف مصاحبه ای در باب معنویت و مسئولیت اجتماعی توسط خانم دکتر میان محله با آقای حمیدرضا حجت الاسلام و المسلمین مظاهری سیف انجام شده است که در ذیل نظر خوانندگان رابه آن جلب می نماییم.

خانم دکتر میان محله: به عنوان سؤال اول  تعریف مد نظرتان از معنویت را برای ما بیان کنید.

به نظر من معنویت استعداد روحی نا محدودی است ، که در ارتباط با خدا شکوفا می شود . همه انسان ها از این استعداد روحی نا محدود برخوردارند به موجب این که جوهره ی  اصلی روح آن ها را تشکیل میدهد  و حالا می توانند آن را در مسیر شکوفایی پیش ببرند ، می توانند نبرند . گاهی این استعداد روحی که در مسیر شکوفایی و در ارتباط با خدا قرار نمی گیرد ، به صورت ناهنجاری هایی در افکار و رفتار انسان بروز  پیدا می کند حرص و آز و زیاده طلبی و انواع حق شکنی ها و گذشتن از مرز ها و تعرض ها از همین سرکش شدن استعداد روحی در جایی که مجالی برای جولان ندارد پدید می آید . وقتی این قابلیت نا محدود، معطوف می شود به این امور دنیوی محدود ، طبیعتا به تضاد ها و تعرض های بی شماری کشیده می شود و آلوده می شود . ولی وقتی که در مسیر درست خودش قرار می گیرد و در ارتباط آگاهانه با خدا و رو به شکوفایی می رود ، آن وقت است که شما با یک انسان فوق العاده مواجه هستید ،  حتی ما شاهد شاهکارهایی هستیم که یک فرد ممکن است بعد از دوره ای از تاریکی و معطوف شدن این استعداد محدود روحی به امور محدود دنیوی، راه خود را پیدا کرده و تغییرات اساسی را در آن می بینیم،  به طوری که کسی که تا دیروز داشت دست به ظلم و ستم و تعرض و این اعمال ناشایست می زد ، از آن روز به بعد انسان متفاوتی می شود و با نیروی فوق العاده زیادی رو به کار های خیر می آورد و کار های بزرگی انجام می دهد . این همان استعداد نا محدود روحی است که گاهی بیراهه می رود و گاهی هم در مسیر شکوفایی قرار می گیرد . مهم هم نیست فرد اعتقادی به خدا دارد یا ندارد ، این استعداد در او هست و جهت گیری آن در اختیار ماست که آن را به چه جهتی پیش ببریم .

ــــــ تعریفی که شما فرمودید ، به نظر می رسد شامل هر دو نوع معنویت دینی و سکولار می شود، درست است ؟

مصاحبه شونده : بله . ممکن است بعضی از افراد فارغ از دین و هنجار های دین ، به یک سری از ارزش های فطری معتقد و پایبند باشند . آن جا است که ما می بینیم این ها سطحی از معنویت را برخوردار هستند و این قابل انکار نیست ، معنویت به جهت این ربطی که با روح بشر پیدا می کند و آن ساختار فطری که دارد ، می تواند در شرایط منهای دین هم ردی از خودش به جا بگذارد و ما نشانه های آن را ببینیم . ولی قطعا همین استعداد و همین قابلیت فطری و روحانی برای انسان در رابطه با دین و با استفاده از فرصت هایی که در دین ایجاد شده ، شکوفایی بیشتر پیدا می کند و به کمال می رسد . اما بدون آن به نظر می آید که در  مراحل ابتدایی متوقف می شود .

بنابراین با همین اشاره اولیّه در مفهوم معنویت ما خیلی راحت می توانیم از  معنویت کاذب ، از معنویت سکولار ، از معنویت دینی ، از معنویت ناقص ، از معنویت کامل صحبت کنیم و هیچ تعارضی هم در این مفاهیم نیست . چون بعضی اوقات افراد می آیند و دچار چالش می شوند و می گویند معنویت چیز خوبی است ، چطور می خواهیم بگوییم معنویت کاذب . یا می گویند معنویت اساسا بدون دین امکان پذیر نیست ، پس چطور می گوییم معنویت سکولار . آن بر می گردد به تعریف اولیه که از معنویت ارائه می دهند و احتمالا آن تعریف درستی نیست ، تعریف جامعی نیست . تعریفی نیست که روی مقسم این ها برود و واقعا آن چیزی که به نظر می آید از معنویت ارتکاز داریم به آن اشاره کنیم ، واقعا ما خیلی اوقات افرادی را می بینیم که باور های دینی جدی ندارند ، مقید به مسائل شرعی و دینی نیستند ، ولی نمی توانیم بگوییم این ها آدم های منهای معنویت هستند .کسی که خیلی با گذشت است ، حاضر است فداکاری کند . شما احساس می کنید این آدم انگار خیلی تعلقی به این دنیا ندارد ، حداقل به اندازه خیلی از آدم های دیگر وابسته نیست . قطعا ما یک سطحی از معنویت را در او می بینیم ، یک سطحی از خلوص و آن زلالی را در وجود او می توانیم  ببینیم ، که شاید هیچ تعبیری بهتر از معنویت برای توصیف آن نباشد . ولیکن آن ابعاد دینی را نمی بینیم ، می گوییم ای کاش مسلمان بود و همین چیزی که از آن برخوردار است را به کمال می رساند . همین فضائلی که در اوست به اوج خود می رسید . این ها خیلی حرف های خوبی است و این واقعا درست است همین طور است ، اگر او به دین رو بیاورد و ظرفیت ها و آموزش های دینی را فرا بگیرد قطعا انسان وارسته تر و در حوزه معنویت برجسته تر خواهد بود .

ـــــــــ با توجه به تعریف شما، معنویت یک امر شخصی است چون یک استعداد روحی شخصی در رابطه با خداوند است. چطور می شود آن را به اجتماع و جامعه انسانی پیوند داد؟ آیا اصلا ارتباطی بین آن ها وجود دارد ؟

معنویت اگر چه یک امر درونی است و در درون انسان ها می گذرد ولیکن به جهات مختلفی به اجتماع ارتباط پیدا می کند . یکی این که این معنویت  لوازمی دارد. انسانی که روح معنوی در او تقویت شده و استعداد های معنوی در او سطحی از شکوفایی را دارد ، این شخص در جامعه طور ویژه ای رفتار می کند ، مثل بقیه نیست و ما می توانیم خیلی جا ها حضور مؤثر او را در جامعه ببینیم . این آدم قطعا دلسوز تر است . دلسوزی ، ایثار ، شفقت، این جور چیز ها نشانه های معنویت می تواند باشد ، لوازم معنویت می تواند باشد ، پیامد های معنویت می تواند باشد؛ اگر چه اینها در ذات معنویت نیست ، ولیکن از آن وارستگی درونی و قابلیت فراروی از خود که به این استعداد معنویت روحی بر می گردد ناشی میشوند. آدم در محدودیت های وجود خود دچار حصار خودخواهانه ای نشود ، این قطعا اثر معنویت است و این می تواند در جامعه خیلی آثار مثبت و مبارکی داشته باشد. از آن طرف ما برای کسانی که این استعداد روحی را در مسیر درستی قرار ندادند و رو به شکوفایی نمی برند، با نوعی تعرض ، تجاوز ، حد شکنی و نا هنجاری در جامعه روبرو می شویم؛ یعنی این استعداد روحی نامحدود باز هم در خود فرد نمی گنجد، حتی زمانی که در مسیر نادرست قرار می گیرد . چه جور آن وقت بروز پیدا خواهد کرد ؟ به این صورت که این فرد زیاده خواهی می کند و به حریم و حدود دیگران تعرض می کند . اساس آسیب های اجتماعی انحراف در معنویت است . آن نیروی نا محدودی که برای حرکت به سوی خداوند در ما قرار گرفته است ، فقط در زندگی شخصی ما محسوب نمی شود ، اصلا جا نمی شود و اگر قرار باشد که از خط بیرون بزند آن دیگر فقط زندگی خود فرد را بهم نمی ریزد ، جامعه را بهم می ریزد و آن فرد را تبدیل می کند به یک هیولای سیری ناپذیری که به هر چیزی که متوجه شده است و آن را اراده کرده است به صورت بینهایت آن را می طلبد و برایش مهم نیست در مالکیت کیست ؟ در حریم شخصی کیست ؟ لذا انواع ظلم ها و تجاوز ها و تعرض ها و جنگ ها و این مسایلی که فقط ما در زندگی انسان می بینیم، ناشی از  معنویتی است که به انحراف رفته است . هیچ حیوانی اینطور رفتار نمی کند که برای مثال میلیون ها حیوان دیگر را نابود کند ، ولی یک انسان می تواند . چون آن قابلیت نامحدود در وجود اوست و اگر راه خود را درست پیدا نکند به این شکلی که می بینید بروز پیدا خواهد کرد . لذا معنویت ابعاد اجتماعی دارد . گذشته از این بعد رفتاری و بروزات رفتاری، پرورش معنویت در وجود انسان، نمی تواند بدون تأثیر هنجار های اجتماعی به خوبی شکل بگیرد . انسان یک موجود اجتماعی است ، من و شما از هم تاثیر می پذیریم ، در جامعه ای که زندگی می کنیم باور های مردم  ، هنجار های آن ها ، شناخت های مشترکی که در این جامعه هست و جهان اجتماعی را شکل می دهد، روی ما تأثیر می گذارد. ما عضوی از جامعه هستیم و بدون جامعه هویتی پیدا نمی کنیم ، معنایی نداریم . ما وقتی از جامعه خودمان به جامعه ای دیگر می رویم با ارزش ها و فرهنگ و شناخت های مشترک متفاوت، احساس بیگانگی می کنیم ، حتی اگر زبان آن ها را بلد باشیم انگار آن ها را نمی فهمیم ، ارزش های آن ها را درک نکرده ایم، با آن زندگی نکرده ایم و برای ما درونی نشده است . لذا ما کاملا تحت تأثیر جامعه شکل می گیریم. البته نه این که بگوییم همه وجود انسان را جامعه شکل می دهد ، نه  ، فطریات هست ، اراده شخصی انسان ها موثر است؛ ولی سهم زیادی در هویت ما دارد ، جامعه ای که در آن داریم زندگی می کنیم ، لذا اگر یک سری ضد ارزش ها در یک جامعه ای ارزش شناخته شده باشد و به صورت هنجار های عمومی در آمده باشد در آن جامعه پرورش و شکوفایی معنوی خیلی دشوار می شود ، مثل حرکت کردن در مسیر خلاف جریان آب است . از آن طرف هم وقتی شما در جامعه ای زندگی می کنید که شناخت های مشترک مبتنی بر ارزش ها و باور ها و هنجار های معنوی نهادینه شده است ،مردم به آن احترام می گذارند. فشار هنجاری جامعه مردم را به سمت شکوفایی معنوی می برد . لذا ما اگر بخواهیم یک فرد شکوفا به لحاظ معنوی داشته باشیم ، خوب است که یک جامعه را بسازیم و فرد را در آن جا قرار بدهیم،در اینصورت او خیلی راحت تر به شکوفایی می رسد .

ـــــــــ همان فشار هم نوایی که در بحث های  علوم اجتماعی مطرح می شود. پس بر خلاف این که به نظر می رسد معنویت امری فردی باشد اتفاقا می توان گفت که کاملا یک امر اجتماعی است . به نظر شما  بین معنویت و مسئولیت اجتماعی به عنوان یکی از مقولات مهم جامعه چه ارتباطی وجود دارد؟ آیا این ها با هم ارتباطی دارند ؟  

بله . صد درصد . یک انسان معنوی یعنی انسانی با استعداد نامحدود روحی ،  یعنی انسانی که از خودش فراتر می رود و در خود نمی گنجد . حالا اگر این گرایش و این قابلیت در مسیر ارتباط با خدا قرار بگیرد ، می شود یک انسان معنوی فرا رفته از خود و اگر در مسیر غیر از این قرار بگیرد می شود یک انسان هنجار شکن متجاوز . این فرا روی از خود کلید واژه ای است که ما را به مسئولیت اجتماعی می رساند . یک انسان معنوی ، انسانی است که از خود فرا تر رفته است ، با کل عالم احساس ارتباط می کند ، چرا ؟ چون با خالق هستی یک ربط نزدیک دارد ، با هیچ انسان و حیوان و نبات و جمادی بیگانه نیست . به دشت و باغ و بیابان و خورشید و ماه و زمین و آسمان نگاه می کند احساس انس و قرابت بیشتری با آن ها دارد . احساس می کند این ها رنگ و بوی خدا دارند ، پر از جلوه ها و نشانه های الهی هستند ، در رابطه با انسان ها به طریق اولی این درک و همدلی و ارتباط نزدیک را پیدا می کند . یک انسان معنوی خواه نا خواه انسان مشفق و دلسوزی است ، انسانی است که به فکر دیگران است ، حاضر است برای آن ها از خود بگذرد و در خودش محدود نشده است و در خواسته های شخصی نفسانی خود متوقف نشده. لذا احساس مسئولیت می کند.  نمی تواند ببیند دیگران دارند خود را نابود می کنند ، دارند به بیراهه می روند ، دارند به خودشان ظلم می کنند و بیخیال این مساله باشد ، کاملا حساس می شوند روی این که مردم دارند چه بلایی به سر خود می آورند ، چه آسیبی به خود می زنند و همچنین اگر یک راه درست را انتخاب کنند خوشحال می شود ، شاد می شود . این آدم ، آدم حسودی نیست ، آدمی است که با شادی های دیگران ، شاد می شود با غم آن ها غمگین می شود و فرا تر از وجود خودش ادراکات و احساسات گسترش یافته ای دارد . طبیعتا این آدم در رابطه با دیگران احساس مسئولیت می کند و اگر بتواند برای آن ها کاری انجام دهد ، انجام می دهد . اگر صلاح و مصلحتی را برای آن ها تشخیص بدهد تا جایی که بتواند با آن ها در میان می گذارد و سعی می کند آن ها را در یک مسیر درستی که به نفع آن ها است راهنمایی کند و پیش ببرد و از آن طرف هم اگر ببیند که دارند به خودشان آسیبی می رسانند ، انتخاب های نادرستی دارند باز حساس می شود و سعی می کند اقدامی انجام بدهد .

ــــــ با توجه به مطالبی که فرمودید به نظر می رسد معنویت در خودانگیختگی هم تاثیر گذار است. این تاثیر گذاری به چه شکل است؟ آیا می تواند نقش تسهیل کننده و تقویت کننده خود انگیختگی در این حوزه را داشته باشد؟

بله . ببینید ما یک موقع است می آییم و با مردم درباره امر به معروف و نهی از منکر صحبت می کنیم و تأکید می کنیم که این واجب شرعی است ، باید انجام بدهید و شروع می کنیم به احکام و یک سری تکالیف را بیان کردن. آن فرد ممکن است بهانه بیاورد و این کار را انجام ندهد ، ما داریم تکلیف را از بیرون برای او بار می کنیم ولی کسی که از درون از روح معنوی برخوردار است و شفقت و توجه دیگران در او شکل گرفته، خواه، ناخواه دست به این کار می زند و فقط کافی است که ما حد و حدود را به او بگوییم ، بگوییم بس است خود را اذیت نکن! اینطور باید به او بگوییم . تعبیری که خدای متعال در رابطه با پیامبر دارد: «حریص علیکم بالمؤمنین رؤف رحیم» سوره مبارکه توبه، آیه ۱۲۸،«ما انزلنا علیکَ القرآن لتشقا » سوره مبارکه طه، آیه ۲، قرآن نازل نشد که تو خود را اینجوری به مشقت بیندازی ، ناشی از همین جا است.  پیامبری که تمام وجود و قابلیت های وجودی و روحانی خود را در ارتباط با خدا قرار داده است ، الان نمی تواند ببیند مخلوقاتی که مورد رحمت الهی هستند، گمراه می شوند و از راه راست و درست منحرف می شوند و او بی تفاوت باشد ، اصلا خوابش نمی برد ، می گوید من دیگر چه کاری می توانم برای او انجام بدهم ، خدایا این ها به راه درست برگردند . معنویت چیزی است که ما برای تقویت امر به معروف و نهی از منکر در جامعه به آن نیاز داریم. کسانی که عامل هستند برای انجام این کار به طور سازمان دهی شده و عموم جامعه  که به طور غیر سازمان دهی شده قرار است مجری امر به معروف و نهی از منکر باشند ، اگر این روح معنویت در وجودشان تقویت شود به نظر می آید که کاری که باید انجام شود را به درستی و با نهایت عشق و شفقت و شجاعت در رابطه با دیگران انجام خواهند داد .

ــــــــ ممنون . پس تا این جا گفتیم معنویت عاملی است برای تقویت احساس مسئولیت اجتماعی . وجه تمایز آن با مفاهیمی مثل بشر دوستی ، نوع دوستی ، بحث های حمایت از محیط زیست و عباراتی از این قبیل که در جوامع سکولار هم مطرح می شود چیست؟  این ها اموری هستند که در حوزه ارتباط با مسئولیت اجتماعی در جوامع نقش مؤثری را ایفا می کنند .آیا معنویت هم در همان حد است ، در واقع از نظر کارکردی تفاوت و تمایزی میان آن ها وجود دارد ؟  

ببینید آن چه که امروزه به عنوان مسائل حقوق بشر و مسائل محیط زیستی در دنیا مطرح می شود ، حداقل این است که دو حالت دارد ، یک جنبه سیاسی دارد. این ها مفاهیم معنوی ارزشمندی است که هر فطرتی می پذیرد و همان سلطه گرانی که نیرو های معنوی خود را به انحراف فرستادند و به دنبال تجاوز و تعرض به دیگران هستند ، از این لباس تزویر استفاده می کنند تا بتوانند شالوده های سلطه گری خود را تحکیم کنند. چاره ای جز این ندارند ، نمی توانند بگویند که ما ضد بشر و متجاوز هستیم و می خواهیم برویم و ظلم کنیم و حق و حقوق شما را بگیریم، این صداقت اصلاً بعید است از کسی که معنویت کاذب دارد و این آدم خودش به خودش دروغ گفته است یعنی در مواجهه با استعداد روحی خود به جای این که به خودش بگوید شما واقعا ً چه چیزی می خواهی ، تو تشنه حقیقت بینهایت هستی نه امور دنیوی محدود. این یعنی آدم اول به خودش دروغ گفته و از آن جا به بعد به همه دروغ می گوید و یک معنویت کاذب سرچشمه کذب در زندگی و وجود آن فرد می شود . طبیعتاً این افراد با این شالوده انحرافی از معنویت وقتی می خواهند بیایند و سلطه گری های خود را توسعه بدهند ، ناگزیر باید از مفاهیم جذاب فطری و معنوی استفاده کنند که گذشته از همه ارزش های فرهنگی مختلف ادیان گوناگون، در بین همه آدم ها مشترک است ، همه آن را می پذیرند و همه برای آن ارزش ها احترام قائل هستند . بشر دوستی ، حقوق بشر و مسائل مربوط به محیط زیست از این سنخ است ، لذا کاملاً مفاهیم معنوی هستند و دست مایه سوء استفاده و انحرافات قرار می گیرند . از طرفی دیگر بعضی از جریان ها ممکن است باشند که واقعاً صادقانه و روی همان فراروی از خودبینی به مسائل محیط زیست و حقوق بشر توجه می کنند ، که این ها سطح اولیه از معنویت برای آن ها شکل گرفته است و به شکوفایی رسیده است . اگر به سراغ ارزش های دینی بیایند قطعاً می توانند برای آن آرمان ها و خواسته های خودشان یک مسیر باز و یک راه و روش با ارزش های بهتری را پیدا کنند که خیلی بیشتر بتوانند آن حقوق بشر را تأمین کنند ، خیلی بیشتر بتوانند به تکریم محیط زیست و حفظ محیط زیست دامن بزنند . ولیکن به هر حال من این مفاهیم را معنوی می دانم ، کسی که صادقانه از محیط زیست حرف می زند و دلش می سوزد برای طبیعت ، برای گیاهان ، برای حیواناتی که نسل آن ها منقرض می شود. این ها نشانه های الهی هستند که شاید فرزندان ما نتوانند آن ها را ببینند. یک گونه ی جانوری ، نوعی از گیاه که بگویید دارد از بین می رود یعنی یک پنجره ای ، یک روزنه ای به سوی عالم ملکوت و به سوی خالق دارد به روی ما بسته می شود و این به لحاظ معنوی دردناک است. .

ــــــیعنی حتی کسانی که ممکن است اعتقادی به وجود خداوند در عالم نداشته باشند و این مفاهیم را دنبال می کنند، شما می فرمایید آن ها یک سطح از معنویت را دارند که این کار را می کنند ؟

بله صد درصد . آن ها دارند نور خدا را می بینند . آیات الهی خدا را ممکن است انکار کنند ولی نور خدا خاموش نمی شود و از بین نمی رود و افراد آن را می بینند ، خدایی هم که آن ها انکار می کنند بر اثر سوء تفاهم هایی است که در آموزش های غلط دینی و رفتار های نادرست برخی از منسوبین به دین  ایجاد می شود . افرادی که آن روح معنوی را ما در آن ها می بینیم ولکن تعارض با دین دارند، به نظر می آید که دچار یک سری سوء برداشت هایی هستند ، خدا برای آن ها یک مفهوم خاصی پیدا کرده است که زیاد با فطرت آن ها سازگار نبوده است . لذا ترجیح داده اند که آن را کنار بگذارند ، ولیکن نشانه های خدا را نمی توانند بپوشانند و آیات او را انکار کنند ، لذا شیفته طبیعت است ، علاقه مند است ، حاضر است خود را به رنج بیندازد به این خاطر که طبیعت سالم تر بماند ، این آدم دارد از خودش می گذرد ! این به  خاطر تعدادی جانور و حشره و این ها نیست، به خاطر ان نشانه هایی است که در آن می بیند و این نشانه ها به روی همه باز است ، قرآن سراسر این آیات را متذکر می شود و حتی به کفار هم می گوید این آیات را نمی بینید؟ پس این آیات را همه می توانند ببینند ، آیات و نشانه های الهی ولی بعضی ها آیات را انکار می کنند و بعضی ها این خدای مفهومی و ذهنی که به نادرست شکل گرفته است را انکار می کنند. سطوح انکار فرق می کند….. ادامه دارد.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.