فرایند مطالبه گری

در دنیا نظام حاکمیتی را نمی توان یافت که مصون از خطا و لغزش در سیاست گذاری و اجرای آن باشد، از این رو در همه نظام های حاکمیتی بخشی هایی وجود دارد که به صورت رسمی به نظارت و ارزیابی عملکرد دستگاه ها بر اساس سیاست های خرد و کلان می پردازند. اما با توجه به محدودیت امکانات و اختیارات نظام های نظارت و ارزیابی و ضعف های ساختاری آنها؛ همواره شاهد آسیب ها و مشکلات فراوانی در اعمال و اجرای این نوع نظارت ها هستیم.

برای برطرف کردن چنین کاستی هایی مطالبه گری عمده راه حلی است که می توان آنرا در نظر گرفت. از این روی، مطالبه گری به عنوان حلقه مفقوده نظارت و کنترل و ارائه راهکارهای عملی برای از میان برداشتن مشکلات نقش پر رنگی پیدا می کند. به بیانی دیگر مطالبه گری با توجه به ماهیت اصلاح گرانه ای که دارد علاوه بر اینکه نوعی نظارت و کنترل غیر رسمی بر عملکرد دستگاه های حاکمیتی به حساب می آید، از این ویژگی برخوردار است که در صورت لزوم به ارائه سیاست و روش های جایگزین به منظور رفع نواقص ساختاری بپردازد. علاوه بر اینکه وزن دادن به نقش مردم در تصمیم گیری و تصمیم سازی ها، حاکمیت را از روند یک سویه و اقتدارگرا به سمت مردم سالاری و حکمرانی خوب سوق خواهد داد و مشارکت سیاسی ـ اجتماعی را در جامعه ارتقا می بخشد که در نهایت منجر به بالا رفتن سرمایه اجتماعی حاکمیت می گردد.

 آنچه امروز به عنوان مطالبه گری در سطوح مختلف جامعه در جریان است، گرفتار ضعف ها و کاستی هایی است که در برخی موارد چهره ای معوج از مطالبه گری مطلوب را ترسیم کرده و در نهایت آنرا به ورطه بی اثر شدن می اندازد. بنابراین جا دارد به این پرسش پاسخ داد؛ چرا غالب جریان هایی که امروزه با عنوان مطالبه گری در جامعه روی می دهد با اصلاح گری فاصله قابل ملاحظه ای دارد؟

اهمیت این پرسش آنجا خود را نمایان می کند که به کارکرد مطالبه گری به عنوان «نوعی حرکت به سمت اصلاح موقعیت های آسیب زا به همراه آینده نگری پیش دستانه برای اصلاح و جلوگیری از پیش آمدن موقعیت های بحران زا» نظر بیفکنیم. با توجه به نتایج مطالبه گری در جامعه که عمر چندانی هم از آن نمی گذرد، در می یابیم، مطالبه گری های کنونی کمتر قرابتی با کارکرد مذکور دارند. به نظر می رسد اولین و مهمترین جایی که باید به دنبال مشکل گشت تلقی معنایی مطالبه گری در ذهن مطالبه گران است. به عبارتی مشکل مسئله را باید در محتوای معنایی مطالبه گری جستجو کرد. در واقع اعوجاجی که در مطالبه گری های امروز شاهدیم در اثر بهم ریختگی و شلختگی افق معنایی آن است. می توان گفت یکی از عمدترین موانع بر سر راه مطالبه گری نداشتن های توافق معنایی میان مطالبه گران است که اغلب آنها را در برخورد با مسائل دچار هرج و مرج معنایی و به دنبال آن اختلاف ماهوی رویکرد می سازد. به بیانی واضح تر در حوزه معنایی مطالبه گری، برخی مطالبه گری را به «انتقاد» یعنی بیان نظری مشکلات و آسیب ها بدون هر گونه کنش سازنده به منظور دستیابی به موقعیت اصلاح شده، تفسیر می کنند و برخی دیگر آن را به «پرسش گری» به منظور پاسخ گو کردن مسئولین بدون هر گونه ورود موضوعی به مسئله و ارائه راه حل معنا می کنند و صرفا به ترتیب دادن حمله هایی جسته و گریخته با چاشنی رسانه ای برای به چالش کشیدن مسئولین بسنده کرده و عده ای دیگر آنرا به «اعتراض» فرو می کاهند و مطالبه گری را به قالب اعتراض های عملی و کف میدانی محدود ساخته و روش های دیگر را تخطئه می کنند. با وجود اینکه می توان هر کدام از این معانی را به نوعی تاثیر گذار در مطالبه گری نامید؛ اما تمام آنها از واقعیت فرایندی و امتداد دار مطالبه گری چشم کرده اند و به مقاطعی ناچیز از آن دل خوش کرده اند.

در واقع مطالبه گری مبتنی بر قدرت مردمی با هدف نقد عالمانه وضع موجود و ارائه راه حل برای وضع مطلوب است. به بیانی دیگر معنای مطالبه گری «فرآیندی است امتداد دار که می تواند با تکیه بر خواست عمومی تغییر اصلاح گرانه بوجود آورد» عدم توجه به فرایند مطالبه گری با خواستگاه تغییر و اصلاح گری که متکی بر قدرت مردم و افکار عمومی است، می تواند مطالبه گری را به یک مراسم آیینی تقلیل برده و آن را تبدیل به نوعی پرفورمنس اجتماعی یا سیاسی با هدف خودنمایی و جلب نظر مسئولین و مردم به منظور دستیابی به اهداف و منافع شخصی کند. خطر چنین رویکردی به ابتذال کشاندن معنای مطالبه گری و حضور مردمی در اصلاح حاکمیت است.

از دیگر معضلاتی که در نتیجه فرایندی ندیدن مطالبه گری سر راه آن قرار می گیرد و راه را بر مطالبه گری اصلاح گرانه می ببندد، آشنا نبودن به فراینده های تصمیم گیری و تصمیم سازی و صرفا تکیه کردن بر توان خیابانی مردم است که می تواند مطالبه گری را به سمت اعتراض و شورش های کور بکشاند که ثمره چندانی در حل مسائل نداشته باشد. علاوه بر اینکه همواره این امکان وجود دارد که جریان های فرصت طلبانه ای سوار بر آن به صید منافع سیاسی و حزبی خود بپردازند. بنابراین نگاه فرآیندی به مطالبه گری و دارای امتداد دیدن آن به صورتی که در وهله نخست شناخت ابعاد مسئله در دستور کار قرار گیرد و بعد راه حل های جایگزین برای آن ارائه شود و در مرحله نهایی آن به خواست عمومی تبدیل شود به گونه ای که  قدرت مردم پشتوانه مطالبه قرار گیرد؛ می تواند مطالبه گری را به مدار مطلوب خود باز گردانده و اصلاحات را در سطوح مختلف حاکمیت بوجود آورد.

به بیانی دیگر آنچه مطالبه گری را به جایگاه اصلی باز می گرداند و اجازه می دهد فضای تازه و به دور از سو استفاده های سیاسی پدید آید، توجه به نخبگان در عرصه مطالبه گری است. «نظام نخبگانی» در هر جامعه‌ای نقش اساسی و محوری در آگاهی بخشی و هدایت افکار عمومی به سمت مطالبات صحیح و ارزش‌های واقعی اجتماعی ایفا می‌کند. نخبگان متخصص در جامعه نقش به سزایی در تحقق مطالبه گری از مسئولین در حیطه‌های مختلف اجتماعی، سیاسی، اقتصادی دارند. ازاین‌رو هراندازه بتوان مطالبه‌های عمومی از حاکمیت را پشتوانه نخبگان قرارداد تا آن‌ها مطالبات کارشناسانه از حاکمیت داشته باشند، روند مطالبات مردمی جهتی ساختارند و مؤثر پیدا خواهد کرد.

تشخیص مسئله و ارائه راه حل برای آن و به کار گیری زبان متفاهم با حکمرانان از ویژگی هایی است که صرفا در سایه ارتباط برقرار کردن با این گروه حاصل می شود. پیوند بر قرار کردن میان تخصص نخبگان و خواست عمومی می تواند همان حلقه مفقوده باشد که بسیاری از مطالبه گری های امروزه در جامعه ما فاقد آن است. برای اینکه بتوان نهادهای مسئول را به واکنش منطقی وا داشت و حضوری فعال در معادلات قدرت داشت نیاز است که مطالبات در درون ساختار حاکمیت و با زبان تخصصی آن طرح شود. عمده مطالباتی که امروزه در جامعه به مرحله عمل می رسند و گاهی بروز رسانه ای پیدا می کنند زبانشان در بیان مسائل گویا نیست و در بیان علت های مشکلات لکنت دارد. چون به درستی ابعاد مسئله را نمی شناسند و نمی توانند برای بر طرف کردن آن قدم موثری بردارند. . نکته مهم در این زمینه این است، از آنجایی که بدنه دولت و مسئولین بدنه کارشناسی است؛ بنابراین ایجاد مفاهمه مشترک با مسئولین در سایه ارتباطات متخصصین روی خواهد داد. جدا کردن زبان تخصصی از جریان مطالبه گری و فراهم نکردن فضا برای حضور نخبگان در عرصه مطالبه گری های عمومی تیغ جریان های مطالبه گری را کند ساخته و حرکت های آنها را به سمت واکنش های احساسی و اعتراضی سوق می دهد که در نهایت کنشی امنیتی را در پی خواهد داشت.

متاسفانه برخی مسئولین با آگاهی از لکنت موجود که معلول فرایندی ندیدن مطالبه گری است، استفاده کرده و از آن به عنوان دستاویزی برای به انحراف کشاندن جریان مطالبه گری بهره می برند.  از این رو فشار مثبتی جهت تغییر سیاست ها و عملکرد و از میان رفتن مشکل بوجود نمی آید. بنابراین مطالبه گری هایی که سر دارند ولی فاقد بدنه اجتماعی هستند و یا بدنه اجتماعی دارند ولی سر ندارند، نمی توانند فرایند مطالبه گری را تا انتها بپیمایند و همواره چنین مطالبه گری هایی دستخوش تطورات مضمحل کننده می شوند که در جای خود باید به آنها اشاره کرد. اما لزوم فرهنگ سازی با توجه به فرایند مطالبه گری و آشنایی با الگوهای موفقی که توانستند از سد راه احساسات و اعتراضات و انتقادهای کم اثر عبور کنند؛ می تواند به مثابه راهی باشد برای در ریل قرار دادن مطالبه گری در جامعه امروز که بیش از هر امر دیگری به جریان های اصلاح گر و نه قدرت طلب نیاز دارد.

حجت الاسلام دکتر عباسعلی امیری

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.