نکات ده گانه – احتمال تأثیر – در امر به معروف

 

 

* احتمال تأثیر

از دیگر شرایط امر به معروف و نهی از منکر این است که «احتمال تأثیر در عاصی» وجود داشته باشد، پس اگر امرکننده به معروف و نهی کننده از منکر، به عدم تأثیر امر و نهی او یقین یا اطمینان دارد، در این صورت امر به معروف و نهی از منکر بر وی واجب نخواهد بود. به عبارت دیگر، امر به معروف و نهی از منکر، دایر مدار «تأثیر» یا «احتمال تأثیر» است. از این قانون می ‌توان به این نتایج دست یافت:

-بر پدر و مادر نیز در محیط منزل و بیرون آن امر به معروف و نهی از منکر واجب است؛ زیرا آنان بر فرزندان خود تأثیرگذارند؛

-بر اساتید در محیط کلاس و بیرون آن، امر به معروف و نهی از منکر واجب است؛ زیرا ایشان بر شاگردان خود تأثیرگذار می ‌باشند؛

-بر مدیران هر قسمت از جامعه، امر به معروف و نهی از منکر واجب است؛ زیرا آنان بر افراد تحت مدیریت خود تأثیرگذار هستند؛

-بر دوست و رفیق امر به معروف و نهی از منکر واجب است؛ زیرا دوست بر دوست خود تأثیرگذار است

و… .

بنابراین، هر کسی که در سخن او احتمال تأثیرگذاری می ‌رود، امر به معروف و نهی از منکر بر وی لازم و واجب است.

در مورد این شرط نیز نکات زیر لازم به یادآوری است:

* گمان به عدم تأثیر

برای وجوب امر به معروف و نهی از منکر، احتمال تأثیر کافی است، پس اگر آمر به معروف و ناهی از منکر گمان به عدم تأثیر دارد، در این صورت وجوب امر به معروف و نهی از منکر از بین نمی ‌رود؛ گرچه گمان قوی به عدم تأثیر داشته باشد. بنابراین، همین قدر که شخص احتمال عقلایی بدهد که امر و نهی وی تأثیرگذار است، باید به آن اقدام کند، حتی چنانچه دو شاهد عادل شهادت دهند که امر و نهی آمر و ناهی تأثیر ندارد، باز وجوب امر به معروف و نهی از منکر از بین نرفته، به قوت خود باقی است؛ زیرا هنوز احتمال عقلاییِ تأثیر موجود است، البته این تا وقتی است که خود آمر و ناهی احتمال تأثیر دهد.[۱]

وساطت

رابطه «تأثیرگذاری» و «امر به معروف و نهی از منکر» این است که اگر آمر و ناهی بداند که امر و نهی او در شخص گنهکار تأثیرگذار نیست؛ ولی کسی را می ‌شناسد که سخن او در وی تأثیر می‌ گذارد، باید به او امر کند که وی گنهکار را امر به معروف و نهی از منکر نماید و از این طریق به وظیفه خود در امر به معروف و نهی از منکر عمل کند.[۲]

خواهش و تمنا

چنانچه انسان می ‌داند شخصی را که می ‌خواهد امر به معروف یا نهی از منکر کند، زبان «امر» و «نهی» در او مؤثر نیست؛ بلکه فقط زبان خواهش و تمنا در او اثر می ‌کند، باید از همین طریق اقدام و از او تقاضا کند تا واجب را انجام و حرام را ترک نماید.[۳] بنابراین، لازم نیست امر به معروف و نهی از منکر حتماً به زبان دستوری محقق گردد.

گزینش

اگر فرض کنیم شخصی، مرتکبِ دو حرام می ‌شود یا دو واجب را ترک می ‌کند و آمِر به معروف و ناهی از منکر می ‌داند که امر و نهی او در هر دو مورد کارساز نیست؛ اما می ‌داند یا احتمال می ‌دهد نسبت به یک مورد مؤثر است، باید همین کار را بکند و نسبت به یک مورد اقدام و از دیگری صرف نظر نماید.

این مطلب در چند فرض متصور است:

الف) شخص عاصی فقط یک تذکر را به طور غیر مشخص می ‌پذیرد؛ ولی یکی از این دو واجب مهم ‌تر از دیگری است؛ در این صورت فقط باید راجع به همان مورد مهم ‌تر امر و نهی صورت گیرد. مثلاً شخصی نه نماز می ‌خواند و نه روزه می ‌گیرد و فقط حاضر به پذیرش یک مورد است، در این صورت آمِر به معروف باید نسبت به نماز – که واجب اهم است – امر به معروف نماید؛

ب) شخص مورد نظر فقط یک تذکر را به طور غیر مشخص می ‌پذیرد؛ ولی هر دو واجب از نظر اهمیت در یک سطح هستند؛ در این صورت اختیار با آمر و ناهی است که کدام را انتخاب کند و نسبت به همان امر به معروف نماید. مثلاً شخصی نه خمس می ‌پردازد و نه زکات؛ ولی فعلاً حاضر به پذیرش یکی از این دو به طور نامشخص است؛ در این صورت آمر باید به اختیار خود نسبت به یکی از این دو مورد او را امر نماید.

ج) شخص مورد نظر فقط یک تذکر را به طور مشخص می ‌پذیرد؛ در این صورت باید فقط نسبت همان مورد امر به معروف شود، چه آن موردی را که حاضر به پذیرش است مهم باشد یا نه. مثلاً شخصی نه نماز می‌ خواند و نه روزه می ‌گیرد؛ ولی فعلاً نسبت به انجام روزه پذیرش دارد و نماز را قبول نمی ‌کند؛ در این صورت فعلاً باید نسبت به روزه – که آمادگی پذیرش آن را دارد – امر به معروف شود، نه نسبت به نماز؛ گرچه نماز مهم ‌تر است.

آنچه آوردیم، در جانب دو حرامی که شخص عاصی فقط راضی به ترک یکی از آن دو می ‌باشد نیز جریان دارد.[۴]

تذکر: تشخیص اینکه کدام یک از دو واجب یا دو حرام مهم ‌تر از دیگری است، با مراجعه به رساله ‌های مراجع تقلید و عالمان دینی واضح می ‌گردد.

تکرار

مطلب دیگر در مورد رابطه تأثیر و امر به معروف و نهی از منکر این است که اگر آمر و ناهی بداند که با یک مرتبه تذکر دادن، شخص عاصی قبول نمی ‌کند و کلامش در وی تأثیرگذار نیست؛ ولی در صورت تکرار، سخن او تأثیر خواهد گذاشت؛ در این صورت یک مرتبه امر یا نهی کردن کافی نیست؛ بلکه باید امر و نهی خود را در فرصت ‌های مناسب تکرار کند تا در وی تأثیر بگذارد.

امام خمینی(ره) در این مورد می ‌نویسد: «لو علم أو احتمل أن أمره أو نهیه مع التکرار یؤثر وجب التکرار؛[۵]اگر بداند یا احتمال دهد که امر و نهی وی در صورت تکرار تأثیر می ‌کند، واجب است (امر و نهی را) تکرار نماید».

در حضور دیگران

پرسش: اگر آمر و ناهی بداند که تذکر وی به معصیت‌کار فقط در حضور دیگران تأثیرگذار خواهد بود، آیا امر به معروف و نهی از منکر او در حضور دیگران جایز است یا نه؟

پاسخ: این مسئله دارای دو صورت است:

الف) گنهکار، متجاهر به فسق است؛ یعنی گناه خود را به طور آشکار و در حضور دیگران انجام می ‌دهد؛ در این صورت امر به معروف و نهی از منکر در حضور دیگران جایز؛ بلکه واجب خواهد بود؛

ب) گنهکار، متجاهر نیست و گناه خود را مخفیانه انجام می ‌دهد؛ در این صورت وجوب امر به معروف و نهی از منکر؛ بلکه جواز آن محل اشکال خواهد بود و احتیاط در این است که از امر به معروف و نهی از منکر خودداری نماید.

امام خمینی(ره) در این زمینه می ‌نویسد: «لو علم أو احتمل أن إنکاره فی حضور جمع مؤثر دون غیره فان کان الفاعل متجاهراً جاز و وجب، و إلا ففی وجوبه بل جوازه إشکال؛[۶]اگر بداند یا احتمال دهد که امر به معروف و نهی از منکر او فقط در حضور جمع مؤثر است؛ در این صورت، چنانچه عاصی متجاهر به فسق است، امر به معروف و نهی از منکر جایز؛ بلکه واجب خواهد بود، و اگر متجاهر به فسق نیست، وجوب؛ بلکه جواز آن محل اشکال است.

دَوَران امر بین یکی از دو معروف یا دو منکر

پرسش: چنانچه آمر و ناهی بداند که امر به معروف و نهی از منکر او در صورتی تأثیرگذار است که به گنهکار اجازه دهد واجبی را ترک کند یا حرامی را مرتکب شود، در این صورت حکم چیست؟

پاسخ: این مسئله دارای چند فرض است:

الف) اهمیت حرامی که آمر به معروف و ناهی از منکر می ‌خواهد اجازه انجام آن، یا واجبی که می ‌خواهد اجازه ترک آن را بدهد، از مورد امر به معروف و نهی از منکر بیشتر باشد؛ در این صورت به طور یقین اجازه انجام حرام یا ترک واجب جایز نیست و وجوب امر به معروف و نهی از منکر ساقط می ‌گردد. مثلاً گنهکار در صورتی دست از شرب خمر برمی ‌دارد که دیگری را بکشد یا نماز را ترک کند؛ در این صورت باید از امر به معروف و نهی از منکر دست کشید تا گناه بزرگ ‌تر محقق نشود؛

ب) اهمیت حرامی که آمر و ناهی می ‌خواهد اجازه انجام آن، یا واجبی که می‌ خواهد اجازه ترک آن را بدهد، به مقدار مورد امر به معروف و نهی از منکر باشد؛ در این صورت نیز وجوب امر به معروف و نهی از منکر ساقط می ‌شود. مانند اینکه گنهکار در صورتی دست از شرب خمر برمی‌ دارد که منکر دیگری را مرتکب شود یا نماز را ترک کند؛

ج) مورد امر به معروف و نهی از منکر از واجبی که گنهکار می ‌خواهد ترک کند یا حرامی که می ‌خواهد بجا آورد، مهم‌ تر باشد؛ یعنی اهمیت مورد امر به معروف و نهی از منکر در حدی است که می ‌دانیم خداوند به‌ هیچ ‌وجه به انجام آن راضی نیست؛ در این صورت باید امر به معروف و نهی از منکر نماید و اجازه دهد واجب دیگر را ترک یا حرام دیگر را مرتکب شود. مانند اینکه شخص عاصی تصمیم به کشتن شخص بی ‌گناهی دارد و در صورتی تذکر به وی نفع می ‌بخشد و از این کار دست برمی ‌دارد که نماز را ترک کند یا شرب خمر کند؛ در این صورت باید اجازه داد که او نماز را ترک یا شرب خمر نماید؛ ولی در عوض جان شخص بی ‌گناه در امان بماند؛

د) مورد امر به معروف و نهی از منکر از واجبی که گنهکار می ‌خواهد ترک کند یا حرامی که می ‌خواهد بجا آورد، مهم ‌تر باشد؛ ولی اهمیت آن از نظر دینی مثل فرض فوق ثابت نشده باشد؛ در این صورت مسئله محل تأمل است، اگرچه مقدم بودن امر به معروف و نهی از منکر بدون توجیه نیست. مانند اینکه شخص گنهکار در صورتی حاضر به انجام نماز است که شرب مسکر نماید؛ در این صورت مسئله محل اشکال خواهد بود.[۷]

احتمال تأثیر در آینده

نکته دیگر در زمینه تأثیرگذاری امر به معروف و نهی از منکر این است که چنانچه آمر یا ناهی می ‌داند که سخن او الآن در شخص گنهکار تأثیر نمی‌ گذارد؛ ولی می ‌داند یا احتمال می‌ دهد که در آینده (به علت خاصی) کلام وی تأثیرگذار خواهد بود؛ در این صورت او باید امر و نهی فعلی را انجام دهد.

همچنین است اگر آمر و ناهی ملاحظه کند که معصیت ‌کار گناهی را مرتکب می ‌شود و اگر به او تذکر دهد، به ‌هیچ‌ وجه الان نمی ‌پذیرد؛ ولی می ‌داند یا احتمال می ‌دهد که در آینده از گناه دست برمی ‌دارد، باید امر به معروف و نهی از منکر کند تا سخن او در آینده مؤثر واقع شود[۸] و گنهکار مطلقاً دست از گناه بردارد یا حداقل برخی از موارد گناه را ترک کند.

خطاب غیرمستقیم

چنانچه آمر و ناهی ببیند اگر معصیت‌ کار را مستقیماً مورد خطاب قرار دهد، نخواهد پذیرفت؛ ولی اگر به دیگری بگوید و او را مورد خطاب قرار دهد، در آن شخص تأثیر حاصل می ‌شود، باید همین کار را بکند و معصیت‌ کار را به طور مستقیم مخاطب نسازد تا کلام وی در عاصی مؤثر افتد.[۹]البته مشروط به اینکه خطاب وی به دیگری توهین به او نباشد.

تصمیم به معصیت

اگر آمر و ناهی ببیند شخصی تصمیم به معصیت دارد (و هنوز مرتکب نشده) و احتمال می‌ دهد امر به معروف و نهی از منکر آن شخص را از تصمیم بر گناه باز می ‌دارد؛ در این صورت نیز نهی از منکر بر او واجب است.[۱۰]

ادامه دارد…..

پی ‌نوشت:

[۱]. همان: «لا یسقط الوجوب مع الظنّ بعدم التأثیر و لو کان قویافمع الاحتمال المعتد به عند العقلاء یجب -.لو قامت البینه العادله على عدم التأثیر فالظاهر عدم السقوط مع احتماله».

[۲]. تحریر الوسیله، ج ۱، ص ۴۶۷: «لو علم أن أمر شخص خاص مؤثر فی الطرف دون أمره وجب أمره بالأمرإذا تؤاکل فیه مع اجتماع الشرائط عنده.»

[۳]. همان: «لو علم أن إنکاره لا یؤثر إلا مع الاشفاع بالاستدعاء و الموعظه فالظاهر وجوبه کذلک و لو علم أن الاستدعاء و الموعظه مؤثران فقط دون الأمر و النهی فلا یبعد وجوبهما.»

[۴]. همان: «لو ارتکب شخص حرامین أو ترک واجبین و علم أن الأمر بالنسبه إلیهما معا لا یؤثرو احتمل التأثیر بالنسبه إلى أحدهما بعینه وجب بالنسبه إلیه دون الآخر، و لو احتمل التأثیر فی أحدهما لا بعینه تجب ملاحظه الأهم، فلو کان تارکا للصلاه و الصوم و علم أن أمره بالصلاه لا یؤثر و احتمل التأثیر فی الصوم یجب، و لو احتمل التأثیر بالنسبه إلى أحدهما یجب الأمر بالصلاه، و لو لم یکن أحدهما أهم یتخیر بینهما.»

[۵]. همان.

[۶]. همان.

[۷]. همان، ص ۴۶۸: «لو علم أن أمره أو نهیه مؤثر لو أجازه فی ترک واجب آخر أو ارتکاب حرام آخرفمع أهمیه مورد الإجازه لا إشکال فی عدم الجواز و سقوط الوجوب، بل الظاهر عدم الجواز مع تساویهما فی الملاک و سقوط الوجوب، و أما لو کان مورد الأمر و النهی أهم فإن کانت الأهمیه بوجه لا یرضى المولى بالتخلف مطلقا کقتل النفس المحترمه وجبت الإجازه و إلا ففیه تأمل و إن لا یخلو من وجه.»

[۸]. همان: «لو علم أن إنکاره غیر مؤثر بالنسبه إلى أمر فی الحال‏لکن علم أو احتمل تأثیر الأمر الحالی بالنسبه إلى الاستقبال وجب، و کذا لو علم أن نهیه عن شرب الخمر بالنسبه إلى کأس معیّن لا یؤثر لکن نهیه عنه مؤثر فی ترکه فیما بعد مطلقا أو فی الجمله وجب.»

[۹]. همان: «لو علم أن أمره أو نهیه بالنسبه إلى التارک و الفاعل لا یؤثر لکن یؤثر بالنسبه إلى غیره‏بشرط عدم توجه الخطاب الیه وجب توجهه إلى الشخص الأول بداعی تأثیره فی غیره.»

[۱۰]. همان: «لو علم أن فلانا همّ بارتکاب حرام و احتمل تأثیر نهیه عنه وجب.»

سید جعفر ربّانی

لینک دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

هفده − چهار =