فرهنگ مصادیق:ادعای نیابت خاص

از پژوهشکده امر به معروف
(تغییرمسیر از ادعای نیابت خاص)
پرش به: ناوبری، جستجو
ادعای نیابت خاص

ادعای دروغین نیابت

مقدمه

نقش اثرگذار «مهدویّت» و آموزه‌های آن، بر فرد و جامعه، بر کسی پوشیده نیست. این که مسلمانان ـ به ویژه شیعیان ـ به این امر بنیادین، باوری استوار دارند و آن را یکی از اعتقادهای ریشه‌ای خویش بر می‌شمرند، روشن و غیر قابل انکار است.
بی گمان، هر چه باوری، ژرفای بیشتری داشته، به حقیقت نزدیک تر باشد و در دل‌ها جای گیرد، افراد سوداگر و سودنگر، بیشتر در پی بهره‌های ناپاک از آن بر خواهند آمد.
آموزه‌های مهدویّت، به سبب ویژگی‌های ممتاز و پرجاذبه خود، و این که همواره در عمق قلب‌های توده انسان‌ها نفوذ کرده است، بیشتر مورد بهره جویی و استفاده نادرست افراد کژرو قرار گرفته است. پیشینه پُردامنه انحراف‌های پدید آمده در این عرصه، به ویژه فرقه‌های منحرف در مهدویّت که به قرن‌های نخست اسلام باز می‌گردد، گواهی روشن بر این مدعا است.
بررسی این انحراف‌ها و زمینه‌های پیدایی آن، می‌تواند در پیشگیری از فرو افتادن دوباره در این لغزش‌ها، نقش مهمی داشته باشد.

ادعای دروغین نیابت، آغاز انحراف‌های بزرگ

از آن جا که پس از شهادت امام عسکری(علیه السلام) و آغاز غیبت صغرا، ارتباط رودرروی مردم با پیشوای معصوم قطع شد، «سفیران خاص» به گونه‌ای ویژه، برای راهنمایی مردم، تلاش‌های پردامنه‌ای را آغاز کردند. ایشان از پراکندگی پیروان مکتب اهل بیت(علیهم السلام) جلوگیری کرده و رهبری شیعیان را به دست گرفتند.
پیروان اهل بیت(علیهم السلام) رفته رفته، با این روش خو گرفته و کارهای خود را از راه «سفیران چهارگانه» انجام دادند. و این خود جایگاه بلندی را برای این سفیران رقم زد.
در این میان، افرادی سست ایمان و کژ اندیش برای رسیدن به اهدافی چند، به دروغ مدعی نیابت امام غایب شدند.
در یک بررسی کوتاه می‌توان برخی سرچشمه‌های این ادعاهای دروغین را در موارد زیر خلاصه کرد:

سستی ایمان

یکی از عوامل مهم در چنین ادعاهای نادرستی، سستی باورهای دینی است؛ چرا که کسانی که دارای قوت مناسب ایمان هستند، هرگز برابر خواست پیشوای معصوم ـ در پیروی از سفیران خود ـ به بیراهه نمی‌روند. بیشترین افرادی که به دروغ چنین ادعایی کردند، از این کاستی برخوردار بودند.
یکی از افرادی که به دلیل سستی ایمان، دست به ادعاهای نادرست پرداخت، شلمغانی بود.
پس از این، اشاره خواهد شد که شلمغانی از یاران امام حسن عسکری(علیه السلام) و از دانشمندان، دبیران و محدثان زمان خود در بغداد بود. کتاب‌های بسیاری داشت که در آن‌ها، انبوه سخنان اهل بیت(علیهم السلام) به چشم می‌خورد.[۱]
هنگامی که راه انحراف و ارتجاع را پیش گرفت و از نظر اندیشه، عقیده و رفتار تغییر کرد، در روایات تغییراتی پدید می‌آورد؛ هر چه می‌خواست بر آن‌ها می‌افزود و هر چه می‌خواست کم می‌کرد. نجاشی در رجال خود به این انحراف اشاره کرده است.[۲]

طمع در اموال امام

در زمان غیبت صغرا، برخی برای آن که اموال امام زمان(علیه السلام) را به وکیل و نماینده واقعی اش تحویل ندهند، ادعای نیابت و بابیت کردند.
ابوطاهر محمد بن علی بن بلال از کسانی است که برای ثروت اندوزی، ادعای بابیت کرد. وی در آغاز کار، نزد امام عسکری(علیه السلام) فردی مورد وثوق بود و روایاتی از آن حضرت نقل کرده است؛ ولی رفته رفته به دلیل پیروی از هوای نفس، راه انحراف در پیش گرفت و مورد مذمت خاندان وحی واقع شد. وی ادعا کرد که وکیل حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) است. او نیابت نایب دوم حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) را منکر شد و دربارهٔ اموالی که نزد وی جمع شده بود تا به حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) برساند، خیانت کرد.[۳]
نایب دوم، راه دیدار وی را با حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) آسان نمود و امام(علیه السلام) به وی دستور داد: اموال را به نایبشان برگرداند؛ امّا او در دشمنی و کژی خود باقی ماند. پایان کارش آن شد که توقیعی از ناحیه مقدسه حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) بر لعن و نفرین و بیزاری از وی ـ در ضمن افرادی دیگر از جمله حلاج و شلمغانی ـ صادر شد.[۴]

رسیدن به شهرت

شهرت طلبی نیز از عوامل بسیار مهم در پیدایی باورهای خرافی و مذهب‌های ساختگی است. اشتیاق به بزرگ شدن و خودنمایی از صفات نکوهیده اخلاقی است که انسان را به سوی کارهای خطرناک می‌کشاند. [۵]

نگیزه‌های سیاسی

یکی دیگر از عوامل پدید آمدن مدعیان بابیّت، انگیزه‌های سیاسی است. دشمنان، گاهی به طور مستقیم و زمانی غیرمستقیم ـ برای آن که باور شیعیان را سست کرده و آنان را در پراکندگی فرو برند ـ برخی را تحریک می‌کنند تا ادعای بابیت کنند.
در این راه، برخی عناصر را به دلخواه خویش تربیت کرده، به آنان دستور دادند ادعای بابیت کنند و آنان را با همه امکانات در این راه یاری کردند که برای نمونه می‌توان به «علی محمد باب» اشاره کرد.

آغاز شکل گیری مدعیان دروغین

آغاز این جریان، بیشتر به دوران نایب دوم ـ محمد بن عثمان ـ بر می‌گردد؛ چرا که در زمان نایب نخست (عثمان بن سعید) به دلایل مختلفی، منحرفان نتوانستند فعالیت چشمگیری از خود نشان دهند.
علل وجود نداشتن این دروغگویان در دوره نایب اوّل عبارتند از:

جایگاه ویژه نایب نخست

عثمان بن سعید از افراد مشهور و مورد اطمینان میان شیعیان بود. وی پیش از غیبت صغرا، از طرف امام هادی و امام عسکری(علیهم السلام) و به نظر برخی حتی از طرف امام جواد(علیه السلام) نیز وکالت داشته است. گذشته طولانی او با امامان(علیهم السلام)، باعث شده بود شهرت و جایگاه ویژه‌ای میان شیعیان داشته باشد؛ از این رو منحرفان در دوره نیابت وی، نتوانستند ابراز وجود کنند.

شرایط سیاسی و اجتماعی

از آن جا که در اوایل غیبت صغرا، دولتمردان عباسی به شدت مراقب اوضاع بودند و با تمام قوا تلاش می‌کردند ردپایی از مهدی و یاران او بیابند و آن‌ها را نابود سازند؛ بدین سبب کسی غیر از عثمان بن سعید، جرأت نمی‌کرد خود را در چنگال مرگ گرفتار کند؛ لذا فعالیت و نیابت او در آن دوره، یک جهاد بزرگ به شمار می‌رفت.

عدم عادت مردم

در آن دوره، هنوز برای مردم ارتباط با امام از طریق «نواب» به روشنی تجربه نشده بود؛ از این رو عادت کردن مردم به زمان احتیاج داشت. این کار، در دوره اوّل صورت گرفت. وقتی منحرفان دیدند مردم به چنین کارهایی عادت کرده‌اند، خواستند با ادعای دروغین، خود را نایب خاص امام زمان معرفی کنند.[۶]
برای اثبات دروغ بودن ادعاهای بابیت در غیبت کبرا و بخشی از غیبت صغرا، دلیل‌های فراوانی ذکر شده است؛ اما بهترین دلیل، زندگی این افراد است. زندگی خصوصی این افراد نشان می‌دهد، افزون بر آن که از ایمانی سست برخوردار بودند، انسان‌هایی حسود و آزمند بودند که برای رسیدن به اهدافشان به کارهای ناشایستی دست می‌زدند.
البته بیشتر شیعیان با توجه به دلیل‌هایی چند، هرگز در دام چنین دروغگویانی گرفتار نشدند. برخی از این دلیل‌ها عبارت بود از:
۱. وقتی علی بن محمد سمری، نایب چهارم، در بستر وفات افتاد، مردم از او خواستند نایب پس از خود را معرفی کند؛ او فرمود:
لِلّهِ اَمرٌ هُوَ بالِغُه؛
خدا را امری است که باید به اتمام رساند.
این سخن علی بن محمد نشان می‌دهد، هنگام غیبت کبرا فرا رسیده است و دیگر نایبی معرفی نمی‌شود. چنان که در محل خود ثابت شد، هر نایب باید به وسیله نایب قبل از خود، مشخص شود؛ بنابراین، معرفی نکردن نایب به وسیله علی بن محمد سمری، نشان دهنده نبود نایب و نادرستی همه ادعاهای نیابت است.
۲. امام زمان در توقیعی به علی بن محمد سمری چنین نگاشت:
... وَلا تُوصِ اِلی اَحَدٍ یَقُومُ مَقامَکَ بَعْدَ وَفاتِکَ، فَقَدْ وَقَعَتِ الغَیْبَهُ الثانِیَهُ؛[۷]
... و به هیچ کس وصیت نکن که پس از تو، جانشینت باشد که غیبت دوم و کامل واقع شد‍.
۳. در هیچ روایتی به صراحت یا اشاره از وجود نایب و باب امام زمان پس از نواب اربعه سخن به میان نیامده است.
۴. وجود نص خاص و کرامت، از شرط‌های اثبات نیابت امام زمان است. نواب اربعه از این شرط‌ها برخوردار بودند؛ اما مدعیان بابیت توان ارائه نص و کرامت را نداشتند.
۵. در روایات، غیبت امام زمان(علیه السلام) به صغرا و کبرا یا تام و غیر تام تقسیم شده است. بی تردید غیبت صغرا را بدان سبب، غیر تام می‌نامند که در آن دسترسی به امام ـ به صورت غیرمستقیم و از طریق نایب ـ ممکن است. اگر در زمان غیبت کبرا نیز امام زمان نایب یا باب داشته باشد، اصل این تقسیم درست نیست و حتی در زمان غیبت کبرا، غیبت تام محقق نمی‌شود.
۶. یکی از بهترین راه‌های اثبات دروغگویی مدعیان نیابت، آن است که این گروه، مردم را به طرف دین خدا و امام زمان دعوت نمی‌کردند. آنان مردم را به خویش فرا می‌خواندند؛ بر خلاف نواب اربعه که کسی را به خود دعوت نمی‌کردند. به عبارت دیگر، آن که هوای نفس دارد، نمی‌تواند نایب امام زمان باشد. هواپرستی بسیاری از مدعیان دروغین، چنان بود که به ادعای نیابت بسنده نمی‌کردند و به تدریج به سمت ادعای «مهدویّت» و «نبوّت» پیش می‌رفتند.
در پایان، گفتنی است که اجماع شیعه بر آن است که پس از علی بن محمد سمری، هیچ کس نایب خاص امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) نخواهد بود. افزون بر اجماع، ضرورت مذهب شیعه نیز بر این است که با وفات علی بن محمد سمری، رشته وکالت و نیابت خاص منقطع شد.[۸]

پا نویس

  1. رجال نجاشی، ج 2، ص 239.
  2. شیخ طوسی، الفهرست، ص 305؛ رجال نجاشی، ح 2، ص 294.
  3. ر.ک: کتاب الغیبه، ص 400.
  4. طبرسی، الاحتجاج، ح 2، ص 474.
  5. ر.ک: تاریخ الغیبه الصغری، ص490.
  6. ر.ک: همان، ص494.
  7. شیخ طوسی، کتاب الغیبه، ص 395؛ شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ج 2، ص 516؛ اربلی، کشف الغمه، ج 2، ص 53.
  8. ر.ک: مکیال المکارم، ج 2، ص 357.
منبع: سایت راسخون - تاریخ برداشت: 94/11/20