فرهنگ مصادیق:اسارت بی گناهان

از پژوهشکده امر به معروف
(تغییرمسیر از اسارت بی گناهان)
پرش به: ناوبری، جستجو
اسارت بی گناهان

کتب مرتبط

ردیف عنوان

مقالات مرتبط

ردیف عنوان

مصادیق مرتبط

ردیف عنوان

چندرسانه‌ای مرتبط

ردیف عنوان

مرتبط‌های بوستان

ردیف عنوان

نرم‌افزارهای مرتبط

ردیف عنوان

نویسنده: سیدجعفر صادقی فدکی

اسارت(کسی را در بند کشیدن و به اسیری درآوردن)

اسارت و أسْر مصدر «أسَرَ»، به معنای محکم بستن چیزی با قید و طناب است و اسیر را از آن جهت که او را بسته، محصور می‌ساختند اسیر نامیده‌اند؛ سپس این مفهوم به هر کس که در بند یا حبس درآید، هرچند با چیزی بسته نشده باشد، توسعه یافته است[۱]. برخی معنای این ماده را حبس دانسته، گفته‌اند: اسیر کسی است که محبوس و تحت سلطه باشد؛ چه با قیود ظاهری و چه با تعهدات عرفی و الزامات قانونی؛ ازاین رو بر عبد، زندانی و کسی که تحت نظر باشد نیز اطلاق می‌شود[۲]. اطلاق اسیر بر بده کار در برخی استعمالات و احادیث نیز می‌تواند از همین جهت باشد؛ بر همین اساس غالب مفسران در تفسیر واژه اسیر در آیه ۸ انسان/۷۶ «و یُطعِمونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسکینـًا و یَتیمـًا و اسیرا» همه وجوه معنایی فوق را بیان کرده‌اند؛[۳]. اما تفسیر آن به برده، زندانی و اسیر جنگی[۴]. مقبول تر و مورد اخیر از شهرت بیش تری برخوردار است.
اسیر در اصطلاح فقه بر مردان کافری اطلاق می‌شود که در جنگ با مسلمانان دستگیر شوند و دربارهٔ کودکان و زنان واژه «سَبْی» به کار می‌رود[۵]. از کلمات عده‌ای از فقها استفاده می‌شود که اصطلاح اسیر بر مردان، زنان و اطفال کافر یا مسلمانی که در جنگ یا غیر جنگ به دست مسلمانان یا غیر مسلمانان گرفتار شوند اطلاق می‌شود؛ گرچه دربارهٔ زنان و کودکان واژه «سبی» نیز به کار می‌رود[۶]. واژگانی که قرآن دربارهٔ اسارت به کار برده عبارت است از: «اُسـری» (بقره/۲، ۸۵)؛ «اَسری» (انفال/۸، ۶۷ و ۷۰)؛ «تَأسِرونَ» (احزاب/۳۳، ۲۶)، «اَسیرا» (انسان/۷۶، ۸)، «فَشُدُّوا الوَثاقَ» که کنایه از گرفتن اسیر است (محمد/۴۷، ۴) و نیز فعل «خُذوهُم». (نساء/۴، ۸۹، و ۹۱؛ توبه/۹، 5)

اسارت در ملل و ادیان پیشین

آیه ۶۷ انفال/۸ به عنوان سنت و قاعده‌ای فراگیر میان انبیا می‌گوید: هیچ پیامبری حق ندارد پیش از زمین گیر شدنِ دشمن، از آنان اسیر بگیرد: «ما کانَ لِنَبِیّ اَن یَکونَ لَهُ اَسری حَتّی یُثخِنَ فِی الاَرضِ» که از آن به دست می‌آید گرفتن اسیر جنگی در عصر انبیا و ملت‌های پیشین رایج بوده است؛ هم چنین آیه ۲۴۶ بقره/۲ از وجود اسیرانی از بنی اسرائیل در نزد دشمنانشان خبر داده است: «و ما لَنا اَلاَّ نُقـتِلَ فی سَبیلِ اللّهِ و قَد اُخرِجنا مِن دِیـرِنا و اَبنائِنا» ؛ یعنی شهرهای ما در اشغال دشمن است و فرزندانمان در دست آنان اسیر هستند[۷]. افزون بر این، آیه ۸۵ بقره/۲ به سبب بی اعتنایی یهود به بعضی احکام و عمل به برخی، از جمله فدیه دادن در برابر آزادی اسیرانِ خود، آن‌ها را مذمت کرده، می‌گوید: «و اِن یَأتوکُم اُسـری تُفـدوهُم و هُوَ مُحَرَّمٌ عَلَیکُم اِخراجُهُم اَفَتُؤمِنونَ بِبَعضِ الکِتـبِ و تَکفُرونَ بِبَعض» که از این آیه نیز فهمیده می‌شود اسیر گرفتن از دشمن و نیز فدیه دادن برای آزادی اسیران میان یهود معمول بوده و حکم آن نیز در تورات آمده است[۸].

موارد جواز اسیر گرفتن

آیاتی از قرآن، علل و موجباتی را برای اسیر گرفتن دشمن برمی شمارد که عبارت است از:

جنگ

مسلمانان می‌توانند در جنگ با کافران آنان را پس از غلبه و پیروزی به اسارت بگیرند: «فَاِذا لَقیتُمُ الَّذینَ کَفَروا فَضَربَ الرِّقابِ حَتّی اِذا اَثخَنتُموهُم فَشُدُّوا الوَثاقَ» (محمّد/۴۷، ۴) که جمله «فَشُدُّوا الوَثاقَ» کنایه از اسیر کردن افراد دشمن است[۹].

پشتیبانی ازدشمن

اسیرکردن کسانی که از دشمنان پشتیبانی کنند جایز است؛ هر چند خود مستقیماً با مسلمانان وارد جنگ نشده باشند. آیه ۲۶ احزاب/۳۳ به اسارت گروهی از بنی قریظه اشاره کرده است که به سبب پشتیبانی از قریش در جنگ احزاب به اسارت لشکر اسلام درآمدند: «و اَنزَلَ الَّذینَ ظـهَروهُم مِن اَهلِ الکِتـبِ مِن صَیاصیهِم و قَذَفَ فی قُلوبِهِمُ الرُّعبَ فَریقـًا تَقتُلونَ و تَأسِرونَ فَریقـا».

نقض پیمان صلح

اگر دشمنان پیمان ترک نزاع با مسلمانان را نقض کنند، مسلمانان می‌توانند در مورد آنان یکی از ۴ حکم کشتن، اسیر کردن، محاصره و در کمین نشستن را به تناسب موقعیتشان با مشرکان، اجرا کنند:[۱۰]. «فَاِذَا انسَلَخَ الاَشهُرُ الحُرُمُ فَاقتُلوا المُشرِکینَ حَیثُ وجَدتُموهُم و خُذوهُم واحصُروهُم واقعُدوا لَهُم کُلَّ مَرصَد». (توبه/۹، ۵)

توطئه گری

ستیز و توطئه با مسلمانان از دیگر عوامل جواز اسیرگیری است. طبق آیه ۹۱ نساء/۴ منافقان برای این که هم از مسلمانان و هم از قوم خود آسوده خاطر باشند، نفاق را پیشه کرده، در نهان به توطئه بر ضدّ اسلام ادامه می‌دهند[۱۱]. در صورتی که آن‌ها دست از ستیزه جویی برندارند مسلمانان باید آنان را اسیر کرده، یا بکشند:«سَتَجِدونَ ءاخَرینَ یُریدونَ اَن یَأمَنوکُم و یَأمَنوا قَومَهُم کُلَّ ما رُدّوا اِلَی الفِتنَهِ اُرکِسوا فیها فَاِن لَم یَعتَزِلوکُم و یُلقوا اِلَیکُمُ السَّلَمَ و یَکُفّوا اَیدِیَهُم فَخُذوهُم... حَیثُ ثَقِفتُموهُم واُولـکُم جَعَلنا لَکُم عَلَیهِم سُلطـنـًا مُبینا».

موارد ممنوعیت اسیر گرفتن

قرآن اسارت کافران و دشمنان را در چند مورد ممنوع کرده است:

قبل از پیروزی کامل

سزاوار نیست که پیامبران پیش از اطمینان از پیروزی کامل، اسیر بگیرند: «ما کانَ لِنَبِیّ اَن یَکونَ لَهُ اَسری حَتّی یُثخِنَ فِی الاَرضِ». (انفال/۸، ۶۷) مفهوم همین حکم در آیه ۴ محمد/۴۷ چنین آمده که در ستیز با کافران بعد از اثخان، می‌توانید آن‌ها را اسیر کنید: «فَاِذا لَقیتُمُ الَّذینَ کَفَروا فَضَربَ الرِّقابِ حَتّی اِذا اَثخَنتُموهُم فَشُدُّوا الوَثاقَ». «اثخان» سه گونه تفسیر شده است: الف. کنایه از شدت کشتار دشمن؛ بنابراین، زمانی گرفتن اسیر جایز است که از دشمن جز شمار اندکی باقی نماند[۱۲]. ب. استقرار و استحکام پایه‌های حکومت اسلامی[۱۳].؛ ازاین رو تا زمانی که حکومت اسلامی استقرار نیافته گرفتن اسیر جایز نیست؛ زیرا گرفتن و سپس آزادسازی اسیران، موجب تقویت جبهه کفر و تضعیف پایه‌های حکومت اسلامی می‌شود. شأن نزول آیه ۶۷ انفال/۸ که جنگ بدر است نیز می‌تواند مؤید این قول باشد؛ زیرا در میان اسیران جنگ بدر برخی از سران کفر حضور داشتند که بعداً پایه گذار بسیاری از جنگ‌ها بر ضدّ پیامبر بودند و قطعاً کشته شدن آنان می‌توانست در استحکام پایه‌های حکومت اسلامی مؤثر باشد[۱۴].؛ ولی گروهی از مسلمانان دنیاگرا، بر گرفتن اسیر اصرار داشتند که قرآن آنان را ملامت می‌کند. از ابن عبّاس نیز روایتی نقل شده که راز نهی از گرفتن اسیر در آیه ۶۷ انفال/۸ اندک بودن شمار مسلمانان در جنگ بدر بود؛ ولی زمانی که آنان قدرت یافتند در آیه ۴ محمّد/۴۷ جواز گرفتنِ اسیر صادر شد[۱۵]. ج. محکم شدن جای پا در میدان جنگ که کنایه از پیروزی بر دشمن است[۱۶]. و قرآن کریم در این آیات به صورت قانونی کلی، و تاکتیکی نظامی به پیامبر و هر فرمانده نظامی دیگر فرمان می‌دهد که در بحبوحه جنگ و پیش از اطمینان از پیروزی کامل، وقت و توان خود را صرف گرفتن اسیر نکنند؛ زیرا مشغول شدن لشکر اسلام به گرفتن اسیر، بخشی از توان رزمی آنان را هدر داده، ممکن است زمینه شکست آنان را فراهم سازد. در صورتی که ملاک حکم را جلوگیری از شکست لشکر اسلام بدانیم می‌توان از این آیه استفاده کرد که گرفتن اسیر به تار و مار شدن لشکر دشمن و خاتمه درگیری منحصر نیست؛ بلکه هر زمان که پیروزی لشکر اسلام قطعی شد، می‌توان از دشمن اسیرانی گرفت؛ هرچند در آغاز درگیری باشد.
جمله «حَتّی تَضَعَ الحَربُ اَوزارَها» در آیه ۴ محمد/۴۷ نیز در مورد زمان گرفتن اسیر است که برخی آن را غایت برای «فَشُدُّوا الوَثاقَ» گرفته و آیه را چنین معنا کرده‌اند: «پس از غلبه بر دشمن آنان را اسیر کنید تا زمانی که جنگ به پایان رسد که در این زمان گرفتن اسیر جایز نیست[۱۷]. برخی نیز آن را قید برای «فَضَربَ الرِّقابِ» دانسته‌اند که در این صورت بدین معنا است: دشمن را در جنگ بکشید تا جنگ بار سنگین خود را بر زمین نهاده، خاتمه یابد[۱۸].

در زمان عهد یا پیمان با دشمن

اگر مسلمانان یک طرفه عهدی کرده، یا با دشمن بر ترک مخاصمه پیمان بسته باشند، در آن مدت حق جنگ و گرفتن اسیر از دشمن ندارند؛ چنان که پیامبر(صلی الله علیه وآله) در سال نهم هجری ۴ ماه به مشرکان مهلت داد تا بیندیشند و وضع خود را با مسلمانان روشن کنند: «فَسیحوا فِی الاَرضِ اَربَعَهَ اَشهُر». (توبه/۹، ۲) پس از پایان این مدت به مسلمانان اجازه داده شد تا دشمن را کشته یا اسیر کنند: «فَاِذَا انسَلَخَ الاَشهُرُ الحُرُمُ فَاقتُلوا المُشرِکینَ حَیثُ وجَدتُموهُم و خُذوهُم». (توبه/۹، ۵) مراد از ماه‌های حرام در این آیه ۴ ماهی است که پیامبر(صلی الله علیه وآله) از طرف خداوند به مشرکان مهلت داده بود[۱۹].؛ سپس آن دسته از مشرکانی را که بر پیمان خود باقی مانده بودند از این حکم (کشتن یا اسارت بعد از گذشت ۴ ماه) استثنا کرده است: «اِلاَّ الَّذینَ عـهَدتُم مِنَ المُشرِکینَ ثُمَّ لَم یَنقُصوکُم شیــًا و لَم یُظـهِروا عَلَیکُم اَحَدًا فَاَتِمّوا اِلَیهِم عَهدَهُم اِلی مُدَّتِهِم» (توبه/۹، ۴)؛ هم چنین در آیات ۸۹ ـ ۹۰ نساء/۴ پس از فرمان به کشتن و اسیر کردن مشرکان، کسانی که با هم پیمانان پیامبر پیمان دارند نیز استثنا شده‌اند: «فَاِن تَوَلَّوا فَخُذوهُم واقتُلوهُم...* اِلاَّ الَّذینَ یَصِلونَ اِلی قَوم بَینَکُم و بَینَهُم میثـقٌ».

در ماه‌های حرام

در اسلام جنگ و در نتیجه گرفتن اسیر در ۴ ماه ذی القعده، ذی الحجه، محرم، و رجب حرام است: «یَسـَلونَکَ عَنِ الشَّهرِ الحَرامِ قِتال فیهِ قُل قِتالٌ فیهِ کَبیرٌ و صَدٌّ عَن سَبیلِ اللّهِ و کُفرٌ بِهِ و المَسجِدِالحَرامِ و اِخرَاجُ اَهلِهِ مِنهُ اَکبَرُ عِندَ اللّهِ». (بقره/۲، ۲۱۷) رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه وآله) در ماه رجب گروهی را به فرمان دهی عبداللّه بن جحش به اطراف مدینه فرستادند. آنان به کاروانی از قریش برخوردند و برخلاف فرمان پیامبر به آنان حمله کرده، ضمن کشتن عمروبن حضرمی، کاروان را با ۲ نفر اسیر خدمت پیامبر آوردند؛ ولی پیامبر در غنایم و اسیران دخالتی نکرد که آیه فوق نازل شد و ضمن حرام دانستن جنگ در این ماه و تقبیح عمل مسلمانان، گناه کافران قریش در اخراج مسلمانان از مکه را بزرگ تر شمرد[۲۰].؛ هم چنین آیه ۵ توبه/۹ به صراحت، کشتن و اسیر کردن مشرکان را به انقضای ماه‌های حرام موکول کرده است که طبق یک نظر مراد از «اشهر حرم» در این آیه همان ماه‌های حرام معروف است؛[۲۱]. اما اگر مشرکان حرمت این ماه‌های حرام را نگه نداشتند و به مسلمانان هجوم آورده، از آنان اسیرانی گرفتند، آنان حق مقابله به مثل را خواهند داشت: «والحُرُمـتُ قِصاصٌ فَمَنِ اعتَدی عَلَیکُم فاعتَدوا عَلَیهِ بِمِثلِ مَا اعتَدی عَلَیکُم». (بقره/۲،194)

احکام اسیر

دربند کردن

در مورد گرفتن اسیر در آیه ۴ محمد/۴۷ تعبیر «فَشُدُّوا الوَثاقَ» به کار رفته و کنایه از گرفتن اسیر است؛ ولی افزون بر این نکته، معنای لغوی آن (محکم بستن طناب) نیز می‌تواند مورد نظر باشد؛ از این رو بر مسلمانان لازم است پس از گرفتن اسیران، آنان را بسته، محصور کنند تا فرارشان ممکن نباشد[۲۲].

کشتن

از آیه ۴ محمد/۴۷ استفاده می‌شود که کشتن اسیر پس از پیروزی جایز نیست و آنان باید با فدیه یا بدون فدیه آزاد گردند: «فَشُدُّوا الوَثاقَ فَاِمّا مَنّا بَعدُ و اِمّا فِداءً» ؛ مگر این که سابقه فتنه و جنایتی داشته باشند؛ چنان که پیامبر(صلی الله علیه وآله)پس از جنگ بدر عقبه بن ابی محیط و نضر بن حارث[۲۳]. و در جنگ احد ابی عزه شاعر و معاویه بن نضر[۲۴]. را کشت و در جنگ احزاب به کشتن مردان بنی قریظه به سبب خیانت آنان به مسلمانان و پشتیبانی از احزاب، دستور داد که آیه ۲۶ احزاب/۳۳ به آن اشاره دارد: «و اَنزَلَ الَّذینَ ظـهَروهُم مِن اَهلِ الکِتـبِ مِن صَیاصیهِم و قَذَفَ فی قُلوبِهِمُ الرُّعبَ فَریقـًا تَقتُلونَ و تَأسِرونَ فَریقـا». نظر مشهور میان فقهای شیعه نیز همین است[۲۵]. برخی از آیه ۶۷ انفال/۸ «ما کانَ لِنَبِیّ اَن یَکونَ لَهُ اَسری ...» استفاده کرده‌اند که پیش از استقرار کامل حکومت اسلامی، دشمن باید کشته شود؛ هرچند به اسارت مسلمانان درآید[۲۶].؛ لیکن چنان که در بحث گذشته بیان شد مراد آیه نهی از گرفتن اسیر پیش از پیروزی کامل است، نه قبل از استقرار حکومت اسلامی.
قول دوم از ابوحنیفه[۲۷]. و برخی دیگر نقل شده است. اینان معتقدند آیه ۴ محمّد/۴۷ که به آزادی اسیران حکم کرده با آیات سیف: «فَاقتُلوا المُشرِکینَ حَیثُ وجَدتُموهُم» (توبه/۹، ۵؛ انفال/۸، ۵۷؛ توبه/۹، ۳۶) که به کشتن کافران به طور عموم حکم کرده، نسخ شده است؛ ازاین رو اسیران مشرک در همه حال باید کشته شوند.
قول سوم که از مالک و شافعی نقل شده[۲۸]. و برخی از فقیهان امامیه[۲۹]. نیز بر آن اند، تخییر حاکم اسلامی در همه حال بین کشتن، استرقاق و آزاد کردن اسیران است. مستند این گروه عمل پیامبر است که در جنگ‌ها برخی از اسیران کافر را در حال درگیری آزاد می‌کردند، یا پس از جنگ می‌کشتند؛[۳۰]. لیکن پذیرش این قول دشوار است؛ زیرا کشتن برخی اسیران پس از جنگ تنها به سبب جنایات گذشته آنان بوده است. افزون بر آن، این قول با ظاهر آیه ۴ محمّد/۴۷ نیز ناسازگار است.

آزادسازی

آزادی بدون فدیه

طبق آیه پیشین منت نهادن بر اسیر و آزاد کردن او بدون فدیه جایز است. سرّ تقدم «مَنّاً» بر «فِداءً»، ترجیح حرمت نفس بر گرفتن مال است؛ یعنی در حد امکان باید بر اسیر منت گذاشت و او را بدون گرفتن فدیه در راه خدا آزاد کرد[۳۱].
برخی آیه ۵ توبه/۹ و ۵۷ انفال/۸، را ناسخ آیه فوق می‌دانند؛ زیرا این دو آیه از آخرین آیاتی است که در این موضوع نازل شده است[۳۲]. حنفیان نیز ضمن اعتقاد به نسخ گفته‌اند: آزاد کردن اسیران کافر جایز نیست؛ زیرا موجب ملحق شدن آنان به دشمن و تقویت جبهه کفر می‌شود[۳۳]. این نظریه صحیح نیست؛ زیرا اولاً دو آیه اخیر نمی‌تواند ناسخ آیه ۴ محمّد/۴۷ باشد؛ زیرا آیه ۵ توبه/۹ عام و آیه ۴ محمّد/۴۷ خاص است و عام نمی‌تواند ناسخ دلیل خاص باشد و آیه ۵۷ انفال/۸ نیز به گروهی خاص از مشرکان یعنی پیمان شکنان اختصاص دارد؛ ضمن این که در این آیه به کشتن اسیران و عدم آزادی آنان هیچ اشاره‌ای نشده است. ثانیاً این نظریه با سیره پیامبر(صلی الله علیه وآله) در موارد متعدد، از جمله جنگ بدر که در آن، ابی عزه الجمحی، ابی العاص بن ربیع و مطلب بن حنطب را بدون گرفتن فدیه آزاد کرد مخالف است[۳۴].؛ هم چنین در شأن نزول آیه ۲۴ فتح/۴۸ «و هُوَ الَّذی کَفَّ اَیدِیَهُم عَنکُم و اَیدِیَکُم عَنهُم بِبَطنِ مَکَّهَ مِن بَعدِ اَن اَظفَرَکُم عَلَیهِم» از ابن عبّاس نقل شده است که در سال حدیبیّه پیامبر حدود ۴۰ نفر از مشرکان را اسیر و سپس آزاد کرد. به نقل دیگر در همان سال ۸۰ نفر از مشرکان مکه، صبح گاهان به قصد کشتن پیامبر از کوه‌های تنعیم فرود آمدند که پیامبر آنان را اسیر و سپس آزاد کرد[۳۵].؛ هم چنین در فتح مکه پیامبر همه کافران را، به جز شماری اندک، بدون گرفتن فدیه آزاد کرد[۳۶].

آزادی با فدیه

فدیه گرفتن از اسیران دشمن در برابر آزادی آنان جایز است: «فَشُدُّوا الوَثاقَ فَاِمّا مَنّا بَعدُ و اِمّا فِداءً» (محمد/۴۷، ۴)؛ هم چنین آیه ۶۹ انفال/۸ استفاده از غنایم (جنگ بدر) را برای مسلمانان حلال شمرده است: «فَکُلوا مِمّا غَنِمتُم حَلـلاً طَیِّبـًا» که جمله «مِمّا غَنِمتُم» افزون بر اموال، فدیه‌ای که در برابر آزادی اسیران گرفته شده را نیز شامل است[۳۷].؛ اما بیشتر مفسّران اهل سنّت بر این عقیده‌اند که مدلول آیه «ما کانَ لِنَبِیّ اَن یَکونَ لَهُ اَسری حَتّی یُثخِنَ فِی الاَرضِ تُریدُونَ عَرَضَ الدُّنیا» (انفال/۸، ۶۷) که دربارهٔ جنگ بدر نازل شده، نهی از گرفتن فدیه در برابر آزادی اسیران است و در واقع آیه، فدیه گرفتن مسلمانان در برابر آزادی اسیران را برخلاف رضای خداوند دانسته است؛ به همین جهت آیه بعد آنان را شدیداً سرزنش کرده است: «لَولا کِتـبٌ مِنَ اللّهِ سَبَقَ لَمَسَّکُم فیما اَخَذتُم عَذابٌ عَظیم» (انفال/۸، ۶۸) که طبق این تفسیر مراد از «ما اَخَذتُم» فدیه است و در تأیید این نظریه روایات متعددی از صحابه و تابعان نیز نقل کرده‌اند؛ از جمله از ابوهریره در تفسیر آیه فوق نقل شده که گرفتن فدیه تا روز جنگ بدر حرام بود و زمانی که مسلمانان پیش از حلیت آن به گرفتن فدیه اقدام کردند آیه مذکور در مذمت آنان نازل شد[۳۸]. در روایتی دیگر در تفسیر همین آیه از او چنین نقل شده است: اگر نه این بود که در علم من (خدا) گذشته است که در آینده فدیه اسیران را حلال خواهم کرد، به جهت گرفتن فدیه پیش از حلیت آن، عذاب بزرگی بر شما وارد می‌شد[۳۹]. از حسن بصری نیز نقل شده که مسلمانان پیش از دستور خداوند، از اسیران فدیه گرفتند؛ به همین جهت آنان را سرزنش، سپس گرفتن فدیه را جایز کرد[۴۰].
برخی معتقدند که پیامبر در گرفتن فدیه خطا کرده است؛ ازاین رو این سرزنش او را نیز شامل می‌شود. چنین عقیده‌ای برخی از مفسران اهل سنت را بر آن داشته تا به نحوی آن را توجیه کنند. به گفته ابوعلی جبائی گرفتن فدیه و آزاد کردن اسیران از گناهان صغیره بوده که به عدالت پیامبر و اصحابش لطمه‌ای نمی‌زند؛ زیرا بر عدم خروج عاملان این گناه از عدالت اجماع شده است[۴۱]. به گفته برخی دیگر، رسول خدا در این امر به اجتهاد خود عمل کرده و خطا در اجتهاد، کیفر ندارد[۴۲].
در پاسخ باید گفت: اولاً هرگونه خطا و معصیت با عصمت پیامبر(صلی الله علیه وآله)منافات دارد؛ ثانیاً مراد اصلی آیه ۶۷ انفال/۸ نهی از گرفتن اسیر در بحبوحه جنگ و پیش از شکست دشمن است، نه گرفتن فدیه و مراد از «ما اَخَذتُم» نیز همان گرفتن اسیر پیش از اثخان است، نه فدیه‌هایی که گرفته شد؛[۴۳]. ثالثاً نه تنها بر حرمت گرفتن فدیه پیش از جنگ بدر، دلیلی نیست؛ بلکه بر حلیت آن نیز شواهدی وجود دارد؛ از جمله از آیه ۸۵ بقره/۲ برمی آید که فدیه در شرایع گذشته جایز بوده است[۴۴]. و بر نسخ آن پس از ظهور اسلام دلیلی نیست و بر فرض حرمت، طبق برخی نقل‌ها حکم جواز آن پیش از جنگ بدر و در سریّه عبداللّه بن جحش نازل شده است؛[۴۵]. رابعاً تهدید و سرزنش در آیه، پیامبر را در بر نمی‌گیرد؛ زیرا پیامبر هیچ گاه بدون فرمان خداوند دست به کاری نمی‌زد تا مورد عتاب قرار گیرد. مؤید این مطلب سیاق آیه است که ابتدا که سخن دربارهٔ قانون کلی ممنوعیت گرفتن اسیر در حین درگیری است پیامبر را مخاطب قرار می‌دهد: «ما کانَ لِنَبِیّ ...» ؛ اما در ادامه که گرفتن فدیه مطرح است لحن را تغییر داده، به جماعت مسلمانان خطاب می‌کند: «تُریدُونَ عَرَضَ الدُّنیا». پرداخت فدیه به دشمن برای آزادسازی اسیران در ادیان گذشته معمول بوده است. آیه ۸۵ بقره/۲ یهود را به سبب ایمان به برخی از احکام تورات، از جمله پرداخت فدیه برای آزادی اسیران و عدم ایمان به برخی دیگر، توبیخ کرده است و فقیهان اسلامی نیز به جز حنفیان آن را جایز شمرده‌اند[۴۶].

بردگی

در مورد برده قرار دادن اسیران کافر، فقیهان به آیات قرآن، سیره پیامبر و روایات اهل بیت(علیهم السلام)استناد کرده‌اند؛ از جمله به آیه ۴ محمّد/۴۷ استناد شده است. برخی جمله «فَشُدُّوا الوَثاقَ» را در این آیه دلیل بر برده قرار دادن اسیر دانسته‌اند[۴۷]. و گروهی به جمله «فَاِمّا مَنّا بَعدُ» استدلال کرده و گفته‌اند: منت گذاشتن بر اسیر به این است که او را نکشند[۴۸]. استدلال به این آیه ناتمام است؛ زیرا جمله اوّل کنایه از گرفتن اسیر است و هیچ ظهوری در برده قرار دادن اسیر ندارد و استدلال به جمله دوم نیز صحیح نیست؛ زیرا چنین استدلالی زمانی تمام است که کشتن اسیر جایز باشد. افزون بر این که جمله «فَاِمّا مَنّا بَعدُ» در برابر جمله «و اِمّا فِداءً» است؛ یعنی منت گذاشتن بر اسیر به این است که او را بدون فدیه آزاد کنند، نه این که از کشتن او صرف نظر کرده، او را برده قرار دهند.
از سیره نبوی نیز به برخورد پیامبر با اسیران استشهاد شده است که آن حضرت اسیران را برده قرار داده، میان مسلمانان قسمت می‌کرد، یا می‌فروخت[۴۹]. از جمله در شأن نزول آیه «فَریقـًا تَقتُلونَ و تَأسِرونَ فَریقـا» (احزاب/۳۳، ۲۶) نقل شده که پیامبر حدود ۷۵۰ نفر از زنان و کودکان بنی قریظه را به اسارت گرفت[۵۰]. و گروهی از آنان را میان مسلمانان قسمت کرد و گروهی را با سعدبن زیدانصاری به نجد فرستاد، تا با فروش آنان سلاح و اسبان جنگی تهیه کنند[۵۱].؛ هم چنین در شأن نزول آیه «ثُمَّ اَنزَلَ اللّهُ سَکینَتَهُ عَلی رَسولِهِ و عَلَی المُؤمِنینَ... و عَذَّبَ الَّذینَ کَفَروا و ذلِکَ جَزاءُ الکـفِرین» (توبه/۹، ۲۶) که دربارهٔ جنگ مسلمانان با قبیله هوازن نازل شده نقل گردیده است که پیامبر(صلی الله علیه وآله)حدود ۶۰۰۰ نفر از زنان و کودکان این قبیله را اسیر و میان مسلمانان قسمت کرد؛ اما با اسلام آوردن هوازن، آنان نمایندگانی را برای آزادی اسیران خود نزد پیامبر فرستادند که آن حضرت سهم خود و بنی هاشم را به آنان بخشید و دیگر مسلمانان نیز به جز گروهی که درخواست فدیه کردند، اسیران خود را آزاد کردند[۵۲].
هم چنین از امامان معصوم(علیهم السلام) روایت شده است که کافر بعد از اسارت، ملک مسلمانان محسوب شده، امام مخیر است او را در برابر فدیه یا بدون فدیه آزاد کند، یا او را به بردگی بگیرد[۵۳].
فقیهان شیعی براساس دلایل مذکور و اهل سنّت به استناد سیره خلفا، به اتفاق به جواز بردگی زنان و اطفال اسیر شده کافر حکم کرده‌اند[۵۴]. بیش تر فقیهان بردگی مردان را نیز جایز دانسته‌اند[۵۵]. البته اجرای چنین حکمی شرایط خاص زمانی و مکانی خود را دارد و در هر عصری اجرا نمی‌شود. (<= بردگی)

ازدواج با زنان اسیر

یکی از پیآمدهای رایج بردگی زنان، میان اعراب نکاح با آنان بوده است که در اسلام نیز به صورت تعدیل شده و قانون مند جایز دانسته شده است. آیات ۲۳ ـ ۲۴ نساء/۴ ازدواج با گروهی از زنان از جمله زنان شوهردار را حرام دانسته است؛ اما زنان شوهرداری را که اسیر و برده مسلمانان باشند از این حکم مستثنا کرده است:«حُرِّمَت عَلَیکُم... والمُحصَنـتُ مِنَ النِّساءِ اِلاّ مامَلَکَت اَیمـنُکُم» که برخی مراد از «ما مَلَکَت اَیمـنُکُم» را زنان شوهرداری دانسته‌اند که به اسارت مسلمانان درآمده‌اند؛ چنان که از علی(علیه السلام)نیز روایت شده است[۵۶].گفته شده: این آیه دربارهٔ اسیران غزوه اوطاس نازل شده و پیامبر بعد از اطمینان از باردار نبودن زنان شوهردار به مسلمانان اجازه داد با آنان ازدواج کنند[۵۷]. روا بودن ازدواج با چنین زنانی، به جهت فسخ شدن زوجیت آن‌ها با شوهرانشان است[۵۸]. البته برخی معتقدند در صورتی که به همراه شوهرانشان اسیر شوند نکاح آنان فسخ نمی‌شود[۵۹]. دربارهٔ فلسفه این جواز گفته شده: باقی گذاردن چنین زنانی بدون شوهر ظلم به آنان و بازگرداندنشان به محیط کفر نیز برخلاف اصول تربیتی اسلام است[۶۰].

احسان به اسیر

در جاهلیت، اسیران جنگی در معرض انواع شکنجه، قتل، قطع عضو و بیگاری قرار می‌گرفتند و حتی گاهی در بارگاه خدایان قربانی می‌شدند[۶۱].؛ ولی اسلام نیکی کردن به اسیر را لازم دانسته تا آن جا که اطعام او را از صفات ابرار شمرده است: «اِنَّ الاَبرارَ ... * و یُطعِمونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسکینـًا و یَتیمـًا و اَسیرا». (انسان/۷۶، ۵ و ۸) مفسران در تفسیر کلمه اسیر در این آیه از زندانی، عبد، عیال مرد نیز نام برده‌اند؛ لیکن بیش تر مفسّران اسیران جنگی را از مصادیق بارز آن دانسته[۶۲]. و گروهی آن را در اسیران جنگی منحصر دانسته‌اند[۶۳]. در این آیه خداوند اطعام کنندگان به اسیر را مدح کرده، در آیات بعد به آنان پاداش نیک و حفظ از عذاب قیامت را وعده داده است: «فَوَقـهُمُ اللّهُ شَرَّ ذلِکَ الیَومِ و لَقـّهُم نَضرَهً و سُرورا». (انسان/۷۶، ۱۱) در روایات نیز اطعام اسیران و احسان و نیکی به آنان سفارش شده است[۶۴].

دعوت اسیر به اسلام

یکی از اهداف جنگ در اسلام، دعوت کافران به دین خدا است؛ ازاین رو مسلمانان باید آنان را به اسلام تشویق کنند. آیه ۷۰ انفال/۸ پیامبر را به تشویق اسیران به اسلام، با سخنان دل گرم کننده، سفارش می‌کند: «یـاَیُّهَا النَّبِیُّ قُل لِمَن فی اَیدیکُم مِنَ الاَسرَی اِن یَعلَمِ اللّهُ فی قُلوبِکُم خَیرًا یُؤتِکُم خَیرًا مِمّا اُخِذَ مِنکُم و یَغفِر لَکُم واللّهُ غَفورٌ رَحیم» که مقصود از اولین واژه «خَیرًا» اسلام و نور ایمان و مراد از «مِمّا اُخِذَ مِنکُم» فدیه گرفته شده از اسیران است[۶۵].
نقل شده که از اسیران بدر، عبّاس، نوفل و عقیل مسلمان شدند و نیز روایت شده که روزی برای پیامبر اموالی آوردند. پیامبر به عبّاس فرمود: عبایت را پهن کن و مقداری از این اموال را برگیر. پس از آن که عبّاس اموال را گرفت آن حضرت فرمود: این همان چیزی است که خداوند تعالی می‌گوید: «یـاَیُّهَا النَّبِیُّ قُل لِمَن فی اَیدیکُم مِنَ الاَسرَی ...» [۶۶]. و نیز از خود عبّاس نقل شده که این آیه دربارهٔ من و یارانم نازل شده است[۶۷]. از آن جا که ممکن است برخی از اسیران مشرک از این کار سوء استفاده کرده، با تظاهر به اسلام[۶۸]. قصد خیانت به مسلمانان را داشته باشند، آیه بعد به آنها هشدار می‌دهد که اگر قصد خیانت داشته باشند خداوند قادر است بار دیگر آنان را به اسارت مسلمانان درآورد: «و اِن یُریدوا خیانَتَکَ فَقَد خانُوا اللّهَ مِن قَبلُ فَاَمکَنَ مِنهُم و اللّهُ عَلیمٌ حَکیم». (انفال/۸، 71)

فهرست منابع

آثار الحرب فی الفقه الاسلامی؛ احکام القرآن، جصاص؛ الاسلام و العلاقات الدولیه؛ الاسیر فی الاسلام؛ التبیان فی تفسیر القرآن؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم؛ تفسیر التحریر والتنویر؛ التفسیر الکبیر؛ تفسیر المنار؛ التفسیر المنیر فی العقیده و الشریعه و المنهج؛ تفسیر نمونه؛ تهذیب الاحکام؛ جامع البیان عن تأویل آی القرآن؛ الجامع لاحکام القرآن، قرطبی؛ جواهر الکلام فی شرح شرایع الاسلام؛ روض الجنان و روح الجنان؛ السیره الحلبیه؛ السیره النبویه، ابن هشام؛الصحیح من سیره النبی الاعظم(صلی الله علیه وآله)؛ الفرقان فی تفسیر القرآن؛ الفقه الاسلامی و ادلته؛ قاموس کتاب مقدس؛ کتاب الجهاد؛ الکشاف؛ لسان العرب؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن؛ المغنی و شرح الکبیر؛ مفردات الفاظ القرآن؛ الموسوعه الفقهیه المیسره؛ المهذب؛ المیزان فی تفسیرالقرآن، نیل الاوطار من احادیث سید الاخبار.

پا نویس

  1. مفردات، ص76؛ لسان العرب، ج1، ص 140، «أسر»
  2. التحقیق، ج 1، ص 83، «أسر»
  3. همان؛ جامع البیان، مج 14، ج 29، ص 261؛ مجمع البیان، ج 10، ص 617
  4. جامع البیان، مج 14، ج 29، ص 260 ـ 261؛ الکشاف، ج 4، ص 668 ؛ التحریروالتنویر، ج 26، ص 384 ـ 385
  5. الفقه الاسلامی، ج 8، ص 5910 ؛ کتاب الجهاد، ص 304
  6. الموسوعه الفقهیه، ج 2، ص 154 ـ 155
  7. مجمع البیان، ج2، ص611؛ الکشاف، ج1، ص391
  8. کتاب مقدس، دوم پادشاهان، 15: 29 و 17: 24؛ قاموس کتاب مقدس، ص 66
  9. المیزان، ج 18، ص 225
  10. المیزان، ج 9، ص 151 ـ 152
  11. مجمع البیان، ج 3، ص 137
  12. التحریروالتنویر، ج 26، ص 79
  13. المیزان، ج 9، ص 134
  14. الصحیح من سیره، ج 5، ص 116
  15. جامع البیان، مج 6، ج 10، ص 55
  16. الفرقان، ج9 ـ 10، ص292؛ التحریروالتنویر، ج 26، ص 79؛ نمونه، ج 7، ص 243
  17. التفسیر الکبیر، ج 28، ص 45؛ الفرقان، ج 26 ـ 27، ص 89
  18. التفسیر الکبیر، ج 28، ص 45.
  19. المیزان، ج 9، ص 151
  20. المیزان، ج 2، ص 166 ـ 167
  21. مجمع البیان، ج 5، ص 12
  22. مجمع البیان، ج 9، ص 145 و 147؛ جامع البیان، مج 13، ج 26، ص 53؛ التبیان، ج 9، ص 291
  23. تفسیر قمی، ج 1، ص 296
  24. السیره النبویه، ج 3، ص 128
  25. جواهرالکلام، ج 21، ص 122 ـ 126
  26. المنار، ج10، ص95 ـ 100؛ المیزان، ج9، ص135
  27. تفسیر قرطبی، ج 16، ص 151؛ جواهرالکلام، ج 21، ص 122
  28. تفسیر قرطبی، ج 16، ص 151 ـ 152
  29. الفقه الاسلامی، ج 47، ص 288 و 292
  30. المغنی، ج 10، ص 401
  31. التفسیر الکبیر، ج 28، ص 44
  32. المغنی، ج 10، ص 401؛ المهذب، ج 1، ص 316 ـ 317
  33. الفقه الاسلامی، ج 8، ص 5917
  34. الفقه الاسلامی، ج 8، ص 5917؛ المغنی، ج 10، ص 401
  35. مجمع البیان، ج 9، ص 186
  36. الفقه الاسلامی، ج 8، ص 5917
  37. المیزان، ج 9، ص 137
  38. جامع البیان، مج 6، ج 10، ص 59
  39. جامع البیان، مج 6، ج 10، ص 59
  40. همان، ص 58
  41. التبیان، ج 5، ص 157
  42. المنار، ج 10، ص 94
  43. الفرقان، ج 10، ص 293
  44. احکام القرآن، ج 1، ص 57
  45. السیره الحلبیه، ج 2، ص 192؛ الصحیح من سیره، ج 5، ص 111
  46. الاسلام و العلاقات الدولیه، ص 240
  47. الفقه الاسلامی، ج 8، ص 5916
  48. التحریروالتنویر، ج 26، ص 80 ؛ جواهرالکلام، ج 21، ص 127
  49. الفقه الاسلامی، ج 8، ص 5916؛ نیل الاوطار، ج 8، ص 145 ـ 156
  50. المیزان، ج 16، ص 302
  51. السیره النبویه، ج 3، ص 245؛ المیزان، ج 16، ص 303
  52. مجمع البیان، ج 5، ص 28 ـ 31
  53. وسائل الشیعه، ج 15، ص 71 ـ 72؛ جواهرالکلام، ج 21، ص 125 ـ 127
  54. الفقه الاسلامی، ج8، ص5911ـ5912؛ جواهرالکلام، ج 21، ص120
  55. آثار الحرب، ص 445؛ جواهرالکلام، ج 21، ص 126
  56. مجمع البیان، ج 3، ص 51
  57. مجمع البیان، ج 3، ص 51
  58. مجمع البیان، ج 3، ص 51
  59. جواهرالکلام، ج 21، ص 140 ـ 141
  60. المنیر، ج 5، ص 10؛ احکام القرآن، ج 2، ص 195
  61. نمونه، ج 3، ص 333 ـ 334
  62. الاسیر فی الاسلام، ص 116
  63. جامع البیان، مج 14، ج 29، ص 260 ـ 261؛ مجمع البیان، ج10، ص 617 ؛ روض الجنان، ج 20، ص 75
  64. المیزان، ج 20، ص 126 ـ 127
  65. مجمع البیان، ج 4، ص 860
  66. المیزان، ج 9، ص 139
  67. مجمع البیان، ج 4، ص 860
  68. جامع البیان، مج 6، ج 10، ص 66
منبع: دانشنامه موضوعی قرآن - تاریخ برداشت: 95/06/02