استبداد رأی

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
استبداد رای

کتب مرتبط

ردیف عنوان
۱ طبایع الاستبداد یا سرشتهای خودکامگی

مقالات مرتبط

ردیف عنوان
۱ مفهوم استبداد – ویکی فقه
۲ استبداد از منظر قرآن
۳ استبداد و خودکامگی در تحلیل قرآن
۴ دموکراسی، توتالیتریسم، استبداد

مصادیق مرتبط

ردیف عنوان

چندرسانه‌ای مرتبط

ردیف عنوان

مرتبط‌های بوستان

ردیف عنوان

نرم‌افزارهای مرتبط

ردیف عنوان

نویسنده: الیاس صالحی
تهیه وتدوین: پژوهشکده امر به معروف و نهی از منکر قم - 94/12/16
کلمات کلیدی: استبداد/ خود محوری/ مشورت نکردن / خودکامگی / انحصار طلبی/ تمامیت خواهی/ جباریت/ غرور/ توتالیژیسم.


محتویات

تعریف و توضیح استبداد

استبداد در لغت: آن است که شخص در کاری که شایسته مشورت است بر رای خویش اکتفا نماید.[۱] چنان که «استبداد در رأی» به معنای انفراد در رأی خود و بی توجهی به نظر دیگران و در لغت در برابر مشورت است.[۲] این تقابل از سخنان امیرمؤمنان، علی علیه السلام در نهج البلاغه نیز استفاده می‌شود.[۳]در فقه نیز مواردی به عنوان استبداد در عمل و نظر مطرح شده است از جمله در مورد استبداد مالک مزرعه در تخمین زکات استبداد دو وصی در عمل به وصیت استبداد دوشیزه در ازدواج خویش و استبداد اولیای دم در قصاص، که به معنی انحصار در تصمیم گیری است که ارتباطی با این بحث ندارد.
به همان اندازه که مشورت کردن امر پسندیده، عقلانی و منطقی است و سفارش فراوانی در معارف دین اسلام بر آن شده به همان اندازه و بلکه بیشتر، استبداد رأی و مشاوره نگرفتن از انسان‌های خردمند و با تقوا مذموم است، بنابراین افراد مستبد و خود رأی نه تنها به نتایج مثبت نمی‌رسند بلکه موجبات ایجاد فضای لجبازی و کدورت و سوء تفاهم و عدم همدلی و همکاری را در زندگی فردی و اجتماعی خود فراهم می‌کنند.
در روایتی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «هنگامی که زمام داران شما، نیکان شما باشند و توانگران شما سخاوت مندان و کارهایتان به شورا انجام گیرد، در این هنگام روی زمین از زیر زمین برای شما بهتر است (یعنی شایسته حیات و زندگی هستید)، ولی اگر زمامداران تان، بدان، ثروت مندان افراد بخیل باشند و در کارها مشورت نکنید، در این صورت زیر زمین از روی آن برای شما بهتر است». [۴]

استبداد در قرآن

کلمه استبداد در قرآن به کار نرفته؛ ولی با توجه به ویژگیهای آن، می‌توان از واژه «علوّ» و «جبّاریّت» این مفهوم را استفاده کرد؛ همچنین در قرآن از حکومتهای مستبدّی سخن رفته است که بارزترین آن حکومت استبدادی فرعون است.[۵]
علوّ در زمین که در مورد فرعون به کار رفته کنایه از جبّاریت و استکبار است،[۶] «اِنَّ فِرعَونَ عَلا فِی الاَرضِ...».[۷] طبق آیه ۸۳ قصص سرای آخرت از آن کسانی است که در زمین حتی اراده طغیان و استبداد نداشته باشند، «ذِلکَ الدّارُ الأخِرَهُ نَجعَلُها لِلَّذینَ لا یُریدونَ عُلُوًّا فِی الاَرضِ و ...». [۸]

کاربرد «جبّاریت» در مورد خداوند و انسان در قرآن

کاربرد «جبّاریت» دربارهٔ خداوند به معنای « عظمت در ملک و سلطنت » است. در قرآن این کلمه در دو مورد همراه با واژه «متکبّر» به کار رفته که دربارهٔ خداوند به صورت «الجبّار المتکُبّر» و «هُوَ اللّهُ الَّذی لا اِلهَ اِلاّ هُوَ... الجَبّارُ المُتَکَبِّرُ»[۹]آمده است و دربارهٔ انسان به معنای واداشتن دیگران بر عمل به خواسته‌های خود[۱۰] و تداعی کننده استبداد است. با این رویکرد در برخی از آیات از زمامداران مستبد به عنوان «جبّار » تعبیر شده است. چون جبّار بودن غیر خدا به معنای ادعای منزلتی بالاتر از شأن و خلاف واقع جهت رفع نقصان[۱۱] است، کاربرد این واژه در این مورد، دربردارنده نکوهش و سرزنش است.[۱۲]
دربارهٔ انسانهای مستبد و اعراض کنندگان از حق نیز، ترکیب «متکبّر جبّار» آمده است:«یَطبَعُ اللّهُ عَلی کُلِّ قَلبِ مُتَکَبِّر جَبّار»[۱۳] از این آیه برمی آید که بر دل افراد مستبد، مهر زده شده و از این رو هیچ برهانی را نمی‌فهمند،[۱۴] واژه جبّار، دربارهٔ مستبدان قوم عاد[۱۵]و شعیب[۱۶] نیز به کار رفته است.

استبداد در روایات

روایات زیادی در مورد استبداد و مشورت نکردن از اهل بیت علیهم السلام نقل شده است که به چند مورد از آنها اشاره می‌شود:
۱.حضرت علی علیه السلام می‌فرمایند: هر کس در رأی خود استبداد کند هلاک می‌شود و هر کس با مردان مشورت کند در عقل آنها شریک شده است.[۱۷]
۲.از حضرت علی علیه السلام نقل شده است: «تنها جاهل است که شیفته رأی خویش است»[۱۸] آن حضرت در جایی دیگر می‌فرمایند: «رأی آن کس برتر است که خود را از رأی مشاور بی نیاز نداند»[۱۹]
۳. در روایتی امام باقر علیه السلام فرمودند: «در تورات چهار جمله آمده است : (یک مورد آن) کسی که مشورت نکند، پشیمان شود...»[۲۰] ۴. امام صادق علیه السلام نیز در حدیثی می‌فرمایند: «آدم خودرأی، بر لبه لغزشگاه ایستاده است».[۲۱]

ریشه¬‌ها و عوامل استبداد

استبداد از یک سو به قدرتمندان و صفات رذیله آنان و از سوی دیگر به زمینه سازان آن، مربوط می‌شود. حاکمان با عُجب، کبر و خودبینیِ خود به فساد متمایل می‌شوند و روحیه فسادانگیزی آنان، زمینه ساز استبداد می‌گردد، شاید بتوان گفت که مهمترین دلیل استبداد ورزیدن بی نیازی و قدرت و ترس از دست دادن قدرت است که در ذیل به توضیح آن می‌پردازیم:
اکثر کسانی که به قدرت سیاسی دست می‌یابند، چون به سرعت از قدرت، شهرت، ثروت و موقعیت قابل توجهی برخوردار می‌شوند و شیرینی ناشی از آن، آنها را سرمست می‌سازد، دیری نمی‌پاید که از وظایف اصلی خود غافل شده و نه تنها شعارهای اولیه خود را فراموش می‌کنند بلکه رسالتی جز تثبیت بیشتر قدرت خویش و در نتیجه تلاش برای تداوم شیرینی‌های آن، در رفتار آنان با سرکوب مخالفان خود مشاهده می‌شود. آنان به میزان داشتن قدرت، ثروت، شهرت و موقعیت برتر، خود را از انسان‌های دیگر بی نیاز احساس می‌کنند و به مرور، رسیدن به مطامع خویش برای آنان اصل می‌شود و بر مسئولیت‌های اخلاقی - اجتماعی خویش پشت پا می‌زنند.
بر دین و خدا طغیان کرده و ارزش‌ها و فرامین الهی را که در تعارض با اهداف آنان است یا به کلی فراموش می‌کنند و یا به گونه‌ای آن را توجیه می‌کنند که با تمایلات قدرت طلبانه آنان تعارضی نداشته باشد.
خداوند متعال در قرآن کریم به این حالت استغنا و به این عملکرد طغیان گفته است: «کَلَّا إِنَّ الْإِنسَانَ لَیَطْغَی، أَن رَّآهُ اسْتَغْنَی»؛ [۲۲]«حقاً که انسان همین که خود را بی نیاز پندارد، سرکشی و طغیان می‌کند.»
در سخنان امیر المومنین علیه السلام؛ این حقیقت اینگونه آمده است که: هر که به خواستهایش برسد، امتیاز طلبی می‌کند.[۲۳]و هر که به قدرت سیاسی دست یابد، خودکامگی پیشه می‌کند.[۲۴]و مهم‌ترین انتقاد امیر المومنین (ع) به حکومت عثمان، خودکامگی و استبدادی بودن آن بود.[۲۵]

عواقب و پیامدهای استبداد

افرادی که گرفتار استبداد رأی هستند و خود را بی نیاز از افکار دیگران می‌دانند (هر چند از نظر فکری فوق العاده باشند) غالبا گرفتار اشتباهات خطرناک و دردناکی می‌شوند. از این گذشته استبداد رأی، شخصیت را در توده مردم می‌کشد و افکار را متوقف می‌سازد، و استعدادهای آماده را نابود می‌کند، و به این ترتیب بزرگترین سرمایه‌های انسانی خود و دیگران و یا یک جامعه از دست می‌رود.
انسانی که گرفتار این آفت می‌شود، فراتر از خود و منافع خود را نمی‌بیند، نه به منافع دین و مذهب و مملکت توجه دارد و نه به دیگران عنایتی دارد تا حقی برای آنان قائل شود. این گونه نگرشِ بسته، انسان را در شناخت حق و باطل دچار بن بست می‌کند، رابطه جای ضابطه را می‌گیرد. و ملاک‌های حقیقت یاب زیر پا نهاده می‌شود، حق کشی‌ها توجیه و تملق‌ها و چاپلوسیها توسعه می‌یابد و تظاهر و ریاکاری و نفاق فراگیر، استعدادها سرکوب، سرمایه‌ها نابود و همه ارزش‌های گذشته و امیدهای آینده فدای «من محوری» می‌گردد.

از دیگر عواقب و پیامدهایی استبداد در امر حکومتی و شخصی عبارتند از:

. سستی اندیشه

امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرمایند: «اَللَّجاجَهُ تَسُدُّ الرّأیَ، لجاجت و خودکامگی، فکر سلیم و نظر شایسته را از انسان سلب می‌کند»[۲۶]

.خطر لغزش

امام صادق(ع) نیز در حدیثی دربارهٔ این که آدم خودرأی در معرض چه خطری است؟ می‌فرمایند: آدم خودرأی، بر لبه لغزشگاه ایستاده است.[۲۷]و همچنین امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرمایند: «الاِستبدادُ بِرَأیِکَ یُزِلُّکَ و یُهدرک فی المَهاوی. (برحذرباش!) استبداد و خودرأیی، تو را می‌لغزاند و در پرتگاه‌های سقوط نگونسارت می‌نماید».[۲۸]

.خود پسندی و ناشایستگی برای ریاست

امام جعفرصادق علیه السلام می‌فرمایند: «لایَطمَعَنَّ القلیلُ التَّجرِبهُ المُعْجَبُ بِرَأیِه فی ریاسهٍ. آدم خودرأی و کم تجربه هیچ وقت نباید امید رسیدن به مقام ریاست و مدیریت را در سر بپروراند»[۲۹]

. هلاکت شخص مستبد

افراد مستبد و خود رای نه تنها به نتایج مثبت نمی‌رسند بلکه باعث لجبازی و کدورت و سوء تفاهم و عدم همدلی و همکاری در خانواده می‌شوند، همانطور که در روایتی امیر المؤمنین علیٌّ علیه السلام می‌فرمایند: هر که خود رأیی کند نابود شود و هر که با بزرگان مشورت کند، در خردهایشان شریک گردد.[۳۰]و همچنین آن حضرت می‌فرمایند: «خودرأی مباش که هر که خودرأی باشد هلاک می‌گردد».. [۳۱]

.عدم خوشبختی مستبد

در حدیثی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده است: «ما شقی عبد قطّ بمشوره و ما سعد باستغناء برأی » هیچ کس هرگز با مشورت بدبخت و با استبداد رأی، خوشبخت نشده است.[۳۲]

.نشان از ناتوانی عقل و جهل مستبد

حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله می‌فرماید: خودپسندی و اعجاب نفس، دلیل بر ناتوانی عقل اوست.[۳۳]همچنین امام علی علیه السلام استبداد در رأی و مشورت نگرفتن را صفت انسان جاهل می‌دانند و می‌فرمایند: تنها جاهل است که شیفته رأی خویش است.[۳۴]زیرا اگر انسان، عقل خویش را به درستی به کار اندازد در برابر کمالاتی که در خود می‌یابد هزاران مرتبه کمالات دیگر در دیگری می‌یابد که اجازه نمی‌دهد تا به خود مغرور شود و خود را بهتر از دیگران بداند.

.زوال عقل مستبد

در روایتی حضرت علی علیه السلام می‌فرماید: العجب یفسدالعقل، خودپسندی، عقل را به فساد می‌کشاند.[۳۵]زیرا خودپسندی موجب می‌شود تا شخص عقل را به کار نگیرد و در تکمیل نواقص خود نکوشد و این گونه، خرد به سبب عدم بهره گیری از آن به تباهی کشیده می‌شود.
استبداد این است که انسان خرد خود را کافی شمارد و از عقل دیگران سود و بهره نبرد. بازتاب عدم مشارکت واقعی در همکاری نکردن با دیگران در سرمایه‌های عقلانی، در رفتارهای زشت و نادرست و غلط، تجلی و ظهور می‌کند. در نتیجه استبداد و خودرأیی است که انسان به هلاکت می‌افتد و در نزد دیگران خوار و ذلیل می‌شود.[۳۶]

انواع استبداد

شکست‌ها و ناکامی‌ها ناشی از «استبداد به رأی» و «خودمحوری» و «مشورت نکردن با دیگران» در مسائل مهم زندگی است، که این استبداد هم می‌تواند در اموری شخصی انسان باشد هم می‌تواند در امور اجتماعی و حکومتی باشد.

الف) استبداد در امور شخصی

انسان در همه دوره‌های زندگی اش وقتی با مشکل مواجه می‌شود یا بر سر دو راهی قرار می‌گیرد، سخت به یاری دیگران، و رأی و نظر آنها نیازمند است. بدون استفاده از تجارب دیگران، پیمودن مسیر زندگی و گذر از گردنه‌های آن دشوار است. که این نوع استبداد را استبداد در امور شخصی و جزئی می‌گویند، که هر شخص باید تا می‌تواند از این نوع استبداد دوری کند و دیگران را نیز از این خصلت زشت برهاند.

ب) استبداد در امور حکومتی

در مقابل استبداد در امور شخصی استبداد در امور اجتماعی و حکومتی است که خطرش از استبداد اول بیشتر است و شاید یک جامعه و یا یک ملت را به هلاکت و نابودی بکشاند، متأسفانه این آفت اجتماعی امروز گروهی از ما را آلوده کرده؛ از انتخاب وزیر، وکیل، شاگرد و استاد گرفته تا توزیع مایحتاج عمومی و خدمات اداری و پزشکی و آموزشی و سپردن امانت حکومت و امامت و بلکه تمامی امتیازات دینی، اجتماعی، سیاسی، حقوقی و فرهنگی، در همه جا نخستین ملاک و تنها معیار گزینش و گرایش، منافع و مصالح شخصی، سلایق، علایق و قالب‌هایی است که یک شخص با اطلاعات محدود تعیین می‌کند.
استبداد حکومتی: این واژه در اصطلاح سیاسی به سلطه فرد یا گروهی در یک نظام و حکومت و تصرف در حقوق مردم، بدون لحاظ قانون و نظر زیردستان[۳۷] و بدون ترس از بازخواست[۳۸]است که نتیجه مشورت نکردن با دیگران و عدم نظر خواهی از عقل جمعی است که در مرحله عمل منجر به انجام نظر شخص مستبد بدون در نظر گرفتن مصالح و نظر افراد دیگر است پیامد آن رسیدن ضرر و آسیب به خود و توده مردم به جهت اِعمال قدرت غیر مسئولانه و نامشروع است. استبداد همچنین با احکام الهی در تعارض و حرام می‌باشد؛ زیرا خودکامگی و استبداد، در انحصار قرار دادن حقوق دیگران اعم از حقوق معنوی، مالی و ... و تصرف در حق و ملک مردم بدون رضایت آنان است.
به حکم عقل و شرع، هیچکس، سلطه‌ای بر دیگری ندارد و تصرف در شئون دیگران نیازمند دلیل است. و بر اساس نصوص صریح آیات قرآن کریم و سنت نبوی و سیره ائمه معصومین علیهم السلام هر آنچه که مربوط به امور ملت باشد، هم در مقام تأسیس و هم اداره آن، نیازمند به جلب رضایت آنان است و هر گونه استبداد در کسب قدرت و تدبیر امور مردم حتی در قالب دین، مردود است. از این رو در تأسیس حکومت و اداره آن و ایجاد و اداره مؤسساتی که با اموال ملت ساخته و اداره می‌شوند و همچنین مسوولیتهایی چون رهبری، ریاست جمهوری، وزارت، نمایندگی مجلس، استانداری، فرمانداری و... هیچ فردی حق دخالت بدون جلب رضایت و رأی مردم را ندارد؛ زیرا تمامی این تأسیسات و مسوولیت‌ها به منزله دخالت در سرنوشت مردم و هزینه از جیب آنان است و کسی حق ندارد بدون اجازه مردم، در سرنوشت آنان دخالت و در اموال آنان تصرف کند؛ فقط ولایت یا وکالت مشروع می‌تواند این امور را مجاز نماید.

ویژگی‌های حکومت استبدادی

وقتی آسیب استبداد به جان جامعه هجوم برد، نه تنها منش استبدادگری که تمام فسادها را گسترش می‌دهد. همان گونه که رابطه مستبد با زیردستانش مظهر نبایدهاست، روابط متقابل افراد جامعه استبداد زده نیز به تجلی گاه تمام بدی‌ها تبدیل می‌گردد. به همین دلیل استبداد، اصل تمامی فسادها و اشاعه فساد اخلاقی در کل جامعه شناخته شده است.
شیوه‌هایی که حکومت مستبد برای ایجاد و تداوم حکومتش انجام می‌دهد متفاوت است که هر کدام از آن دارای پیامدهای ناگواری برای جامعه و افراد آن می‌باشد و باید آنان را بشناسیم و در حد توان در جهت مخالف آن قدم برداریم از آن جمله شیوه‌های حکومت‌های استبدادی می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

. تفرقه افکنی

یکی از روش‌های حکومت‌های مستبد، تفرقه انداختن بین مردم و طبقات و گروه‌های مختلف است که این کار برای جلوگیری از انسجام مردم و شکستن قدرت آنهاست که در بعضی موارد با ضعیف شمردن فکری و عقلی و تحقیر مردم همراه است.[۳۹]این ترفند در مورد حکومت فرعون در قرآن بازتاب بیشتری دارد: «اِنَّ فِرعَونَ عَلا فِی الاَرضِ وجَعَلَ اَهلَها شِیَعًا یَستَضعِفُ طَائِفَهً مِنهُم یُذَبِّحُ اَبناءَهُم ویَستَحیی نِساءَهُم اِنَّهُ کانَ مِنَ المُفسِدین». [۴۰]طبق بیان قرآن، فرعون قومش را کوچک شمرد و بدین سان آنها را فرمانبردار خویش گردانید: «فَاستَخَفَّ قَومَهُ فَاَطاعوهُ اِنَّهُم کانوا قَومًا فاسِقین».[۴۱]
از نگاه فرد مستبد، ارتباط و اعتماد متقابل افراد جامعه به همفکری، همکاری، شکل گیری قدرت و تهدید حاکمیت می‌انجامد، پس باید جلو مطلبوعات آزاد، مشورت کردن‌ها، همفکری‌ها گرفته شود و دیدارها محدود گردد.

. وابستگی افراد بیشتر به حکومت مستبد

فضای زندگی فرد مستبد سراسر ترس و دلهره است برای از دست دادن قدرت و حکومت و در مقابل نیز اقدامات مستبدانه او نگرانی‌های بیشتری را به ارمغان می‌آورد، و در نتیجه هر چقدر ترس و هراس بیشتر می‌شود جذب و استخدام قوای بیشتری را در حکومت فراهم می‌کند تا وابستگی معیشتی افراد بیشتر به نظام استبدادی، آنها را وادار به تسلیم و حمایت از خودکامگان حکومتی کند.

خشونت با مخالفان

هر نظامی در حوزه حقوق و قضاوت خود، قانون تنبیه و کیفر دارد، و در تمام حکومت‌ها با متخلفان برخورد خشن صورت می‌گیرد، ولی آنچه در نظام‌های استبدادی جریان دارد بسیار استثنایی می‌نماید، توسل به زور و جبر و ایجاد فضایی سرشار از هراس در اجتماع و تهدید به زندان و شکنجه و قتل از پیامدهای نظامهای استبدادی است. همانطور که در قرآن ، تهدید و ارعاب را از ویژگیهای بارز حکومت فرعون در استیلا بر بنی اسرائیل برشمرده شده است:
«وقالَ المَلاَ مِن قَومِ فِرعَونَ اَتَذَرُ موسی وقَومَهُ لِیُفسِدوا فِی الأَرضِ ویَذَرَکَ وءالِهَتَکَ قالَ سَنُقَتِّلُ اَبناءَهُم ونَستَحیی نِساءَهُم...»،[۴۲]«و اِذ نَجَّینکُم مِن ءالِ فِرعَونَ یَسومونَکُم سوءَ العَذابِ یُذَبِّحونَ اَبناءَکُم...».[۴۳]آنان همواره بر شکنجه و کشتن مردان بنی اسرائیل و به استضعاف و زبونی کشاندن آنان اصرار می‌ورزیدند.
همسر عزیز مصر ( زلیخا ) نیز با تکیه بر قدرت استبدادی حکومت مصر ، یوسف (علیه السلام) را به پیروی از امیال نفسانی خویش فرا خواند و او را در صورت خودداری، به زندان تهدید کرد. [۴۴]

.سلب آزادی از دیگران

فرمانروایان مستبد، برای حفظ موقعیت خویش به صور گوناگون، آزادی دیگران را سلب می‌کنند و به شکل‌های مختلف از جمله زورگویی، مصادره، دارایی، زندانی کردن، شکنجه نمودن و تبعید این کار را انجام می‌دهد.
فرعون به این منظور پسران بنی اسرائیل را می‌کشت[۴۵] و مؤمنان به موسی را به قطع دست و پا و به دار آویختن، تهدید می‌کرد. [۴۶] و ایمان آوردن دیگران را به اجازه خود منوط می‌دانست.[۴۷]

فرجام استبداد

درست است که روش‌ها و راهکارهایی که برای ادامه و بقای حکومت مستبد ذکر شده بی اثر نیست و بدان وسیله عمر قدرت طولانی تر می‌شود و ثبات نسبی و ظاهری به وجود می‌آید، اما این پایان کار نیست؛ زیرا:
استبداد قدرت را به اطاعت بی چون و چرا و تلمق گویی تفسیر می‌کند، با همین معیار نیازهای پرسنلی خود را برآورده می‌سازد، و همین نارضایتی بیشتر افراد جامعه را به دنبال خواهد داشت و در ثانی اینکه روند جذب و استخدام به گردهمایی مجموعه افراد فرومایه در قالب دولت می‌انجامد که نه رشد علمی دارند و نه کمال انسانی و در آن، پستی بیشتر شانس صعود به مقام بالاتر را نوید می‌دهد. حاکمیتی با این منش، جامعه را در راستای خواسته‌های خویش و سراشیبی سقوط هدایت می‌کند. و افراد و حاکمان مستبد باید بدانند که فرجام دنیوی مستبدان شکست و زوال.[۴۸] و پایان کار آنان در آخرت، عذاب جهنم است همانطور که خداوند در قرآن کریم می‌فرمایند: «...و خابَ کُلُّ جَبّار عَنید، مِن ورائِهِ جَهَنَّمُ ویُسقی مِن ماء صَدید، یَتَجَرَّعُهُ ولا یَکادُ یُسیغُهُ ویَأتیهِ المَوتُ مِن کُلِّ مَکان و ما هُوَ بِمَیِّت ومِن ورائِهِ عَذابٌ غَلیظ»،[۴۹]چنان که روایات نیز بر عذاب امیران مستبدّ دلالت می‌کند. طبق روایتی از پیامبر امیر مسلّط نخستین کسی است که به عذاب دوزخ گرفتار خواهد شد.[۵۰]
گاهی استبداد به دلیل ضعف‌ها و ظلم‌های خویش به دست مردم و جامعه از بین می‌رود. ولی در بعضی مواقع ممکن است با هجومی از بیرون بساط استبداد در هم پیچیده شود؛ چنانچه قرآن دربارهٔ چگونگی زوال استبداد بنی اسرائیل می‌فرماید:
«و قضینا إلی بنی اسرائیل فی الکتاب لتفسدنّ فی الأرض مرّتین و لتعلنّ علوّاً کبیراً. فإذا جاء وعد أولیهما بعثنا علیکم عباداً لنا أولی بأس شدید فجاسوا خلال الدیار و کان وعداً مفعولاً»[۵۱]
و در کتاب به فرزندان اسرائیل خبر دادیم که قطعاً دوبار در زمین فساد خواهید کرد و قطعاً به سرکشی بسیار بزرگی برخواهید خاست. پس آن گاه که وعده تحقق نخستین آن دو طغیان فرا رسد بندگانی از خود را سخت نیرومندند بر شما می‌گماریم تا میان خانه هایتان به جست وجو درآیند و این تهدید تحقق یافتنی است.
تهاجم خارجی اگر هدف خیرخواهانه و اصلاح طلبانه هم نداشته باشد نیز در جهت نابودی استبداد و پیدایش فرصت فکر کردن مؤثر است و می‌تواند فرجام قابل تحمل تری را در پی آورد.

راه‌های رهایی از استبداد

برای علاج استبداد، چاره‌ای جز ریشه کن کردن قوای استبداد نیست. اگر قوای استبداد، ریشه کن نشود، هرگز رایحه عدل و آزادی و مساوات به مشام ملت نخواهد رسید. بنابراین، باید راه و رسم ریشه کن کردن یکایک قوای استبداد بیان شود و باید بدانیم که شناخت استبداد و فهم پیامدهای زیان بار آن مقدمه کوشش برای رهایی از آن است، استبداد ستیزی در گروه چند مقدمه و شرط است:

. آگاهی از استبداد و احساس درد:

در امور شخصی و حکومتی فرد باید بفهمد که مستبد و خود رای است و یک نوع بیماری روانی دارد و اگر به دنبال درمانش نرود ممکن است خود و اطرافیانش را در ورطه خطرناکی بیندازد، زیرا فرد یا ملتی که ، دردهای استبداد را احساس نکنند نمی‌توانند به آزادی و رهایی از استبداد برسند و تا زمانی که جامعه‌ای فکر کردن و مشورت را نیاموزد نمی‌تواند راه فرار از استبداد را در یابد.

درمان جهالت و نادانی

مهم‌ترین راه درمان استبداد ورزی، فرار از جهالت و نادانی است. تنهاترین جایگاهی که می‌تواند استبداد را پرورش دهد و به شکوفایی برساند جهالت و غفلت انسان‌ها می‌باشد، از آنجا که اکثر مردم مبتلا به جهالت هستند و به آثار شوم استبداد و وضع خود توجه ندارند و تنها محیط زندگی را همان می‌دانند که در آن به سر می‌برند، پس با بیان و شرح آثار استبداد و نمایاندن زندگی آزادی و عزت می‌توان به تدریج، پرده‌های تاریک جهل و غفلت را از برابر عقل‌ها زایل نمود. و با هدایت و رهبری انسان‌های عالم و دانشمند غبار شرک و غرور جهالت از انسانها زدوده شود و مردم نیز هم پای آنان برای رسیدن به آزادی و نجات از استبداد قدم بردارند.

.دیگران را بهتر از خود دیدن

ریشه استبداد اجتماعی و سیاسی خودرأیی و اعجاب نفس است. کسانی که به بیماری خودپرستی دچار هستند و به این باور ابلیسی و شیطانی رسیده‌اند که «من از او بهترم» در مسیری گام برمی دارند که ظهور و بروز آن در صحنه عمل اجتماعی و سیاسی، به شکل خودکامگی و خودرایی و استبداد است. یکی از راه‌های رهایی از خودرأیی و استبداد آن است که از خودپسندی رهایی یابیم و دیگران را به عنوان خردهای مستقل و دانایان بپذیریم و از خرد و رأی ایشان بهره گیریم تا این گونه از هلاکت و ذلت و خواری در دنیا و آخرت نیز رهایی یابیم، امیرمؤمنان علی علیه السلام می‌فرماید: «من رضی عن نفسه کثرالساخطون علیه؛ هر که از خود خشنود و راضی شد، خشم گیرندگان بر او بسیار خواهد بود».[۵۲]زیرا رفتاری خودپسندانه در پیش می‌گیرد که چنین منشی به سبب آن که بازتاب آن تحقیر دیگری است موجب می‌شود تا دیگران از رفتارش ناراضی و ناخشنود شوند و بر او خشم گیرند.

. پرهیز از تندروی:

همانطور که بر اساس آیات قرآن مبارزه با طغیان و بیدادگری روی دیگر سکه بندگی خداوند است و بایستی این تضاد بی پرده مطرح گردد همانطور که خداوند در قرآن کریم می‌فرمایند:« وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِی کُلِّ أُمَّهٍ رَّسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ...» [۵۳]که در این آیه خداوند عبادت کردن خود را در مقابل اجتناب از طاغوت ذکر کرده است و این دو از لوازم یکدیگر هستند که بندگی خداوند را تکیمل می‌کنند ولی باید توجه داشت که در اجتناب و مبارزه با طاغوت پرهیز از تندروی پرهیز شود و در مرحله اول با لحن لطیف و تدریجی به این عمل اقدام کرد و باید جامعه‌ای که با استبداد خو گرفته را به تدریج با آگاهی بخشیدن و تقویت علم و ادراک و شجاعت می‌توان به مقاومت پایدار در برابر آن فراخواند. افزون بر این استبداد در سایه منابع سرشار قدرت نظامی و سیاسی و بهره بردن از نیروی ترس به آسانی می‌تواند احساسات عمومی را سرکوب ورام کند. و در نتیجه مقاومت خشن در برابر استبداد صحیح نیست و همانطور که خداوند در قرآن خطاب به موسی و هارون(ع) می‌گوید: «إذهبا إلی فرعون إنّه طغی. فقولا له قولاً لیناً لعلّه یتذکّر أو یخشی،[۵۴]شما دوتن به سوی فرعون بروید که او به سرکشی برخاسته است.» ملایمت و رفتار محتاطانه با طاغوت، فرصت می‌دهد که طلایه داران مقاومت بدون مزاحمت به پیام رسانی و دوست یابی در جامعه بپردازند و به افرادی که به مقاومت می‌پیوندند آموزش‌های تربیتی و فکری بدهند: «یتلوا علیهم آیاته و یزکّیهم و یعلّمهم الکتاب و الحکمه و إن کانوا من قبل لفی ضلال مبین»[۵۵] این آموزش آمیخته است با رشد بینش سیاسی و آمادگی برای زیست آزاد. البته در این مرحله اهل ایمان از اذیت و آزار طاغوت در امان نیستند و باید همگی صبر و بردباری را پیشه سازند و برای آینده بهتر برنامه ریزی کنند.

. وحدت کلمه

یکی دیگر از راه‌های ریشه کن کردن استبداد اتفاق و وحدت کلمه است که یک ملت و یا گروه می‌توانند با یکدلی و هم زبانی در مقابل قدرت‌های مستکبر و طغیان گر بایستند و با آنان مبارزه کنند. [۵۶]

. بازپروری شخصیت توحیدی

یکی از راه‌های استبداد ستیزی بازپروری شخصیت توحیدی انسان‌ها می‌باشد در این گونه از استبداد ستیزی، استبداد شکل کیفری دارد و پاسخی است به بی تفاوتی انسان‌ها در برابر فراموشی معروف و رواج منکر. فطرت‌های خودیاب و مخالف مستبدان با چشیدن تلخی‌ها و آماده گشتن برای پیوستن به فریاد آزادی، در پناه پرچم توحید گردآمده برای حاکمیت عدالت و عدالت گرایی جامعه مبارزه می‌کنند.
قرآن همان جا که روش حکومتی فرعون، چند پارچه شدن جامعه زیر سلطه او و شکنجه و استضعاف گروه مخالف را مطرح می‌کند، بی درنگ می‌گوید، خداوند به کسانی که به جرم گردن ننهادن به یوغ استبداد، شکنجه می‌بینند، وعده پیروزی می‌دهد.
«و نرید أن نمنّ علی الذین استضعفوا فی الأرض و نجعلهم أئمه و نجعلهم الوارثین»[۵۷]
و خواسته‌ایم بر کسانی که در آن سرزمین فرودست شده بودند منت نهیم و آنان را پیشوایان گردانیم و ایشان را وارث [زمین] کنیم.
وعده فرجام پیروزی و رهایی از فرودستی، از آنِ کسانی است در اثر لمس کیفر استبداد، هشیارانه راه صلاح و اصلاح را پیش می‌گیرند، نخست ارزش‌ها و مبانی اعتقادی آیین یکتاپرستی را بر زندگی خویش تطبیق می‌دهند و از پیش آماده می‌گردند که در صورت رسیدن به قدرت در پهنه حیات اجتماعی خوبی‌ها را جایگزین بدی‌ها کنند، این مهم‌ترین سرفصل روش مبارزاتی آنان را تشکیل می‌دهد.

. کناره گیری از نظام استبدادی

یکی دیگر از راه‌های مبارزه با استبداد این است که مستبد را تحریم کنند و دیگر به عنوان حاکم به سوی او نگاه نکنند و در مسائل حقوقی او را مرجع حل مشکل نشناسند و از بدنه قدرت جدا شوند و گرنه ایمان شان ایمان پنداری خواهد بود: «ألم تر إلی الذین یزعمون أنّهم آمنوا بما أنزل الیک و ما أنزل من قبلک یریدون أن یتحاکموا إلی الطاغوت و قد أمروا أن یکفروا به و یرید الشیطان أن یضلّهم ضلالاً بعیداً» [۵۸] آیا ندیده‌ای کسانی را که می‌پندارند به آنچه به سوی تو نازل شده و به آنچه پیش از تو نازل گردیده، ایمان آورده‌اند،[با این حال] می‌خواهند داوری میان خود را به سوی طاغوت ببرند، با آنکه قطعاً فرمان یافته‌اند که بدان کفر ورزند، و[لی] شیطان می‌خواهد آنان را به گمراهی دوری در اندازد.
مراجعه نکردن به طاغوت و مستکبران در هر زمان، یکی از مصادیق کفر به اوست. گستره معنایی کفر به طاغوت و استکبار شامل انکار فکر، اخلاق، رفتار او و تهدید و تضعیف عملی بقا و وجود او در مرکز قدرت نیز می‌شود.
کسانی که کفر به طاغوت را دنبال نمی‌کنند به کتاب‌های آسمانی ایمان ندارند.
وقتی که مستبد رفتار حکومتی خود را با موازین و خط مشی دشمنان اسلام هماهنگ می‌کند با شدت بیشتر باید با او مبارزه کنند. چه آنکه قرآن دنباله روی کافران را مساوی با سیر قهقهرایی به سوی کفر و بی دینی می‌شناسد:
«یا أیها الذین آمنوا إن تطیعوا الذین کفروا یردّوکم علی أعقابکم فتنقلبوا خاسرین»[۵۹]
این رهنمود قرآن درعصر حاضر نیز متوجه مسلمانان و بسیاری از کشورهای اسلامی است و رعایت آن می‌تواند به سقوط خودکامه‌ها بینجامد.

. نظارت نهادینه بر حکومت و دیگر قوای کشور

جامعه دینی بر اساس آموزه‌های دینی به شایسته سالاری عقیده دارد یعنی، کسانی که در خدا ترسی، مردم دوستی، دانشمندی، دین مداری و ارزش گرایی پیشگام ترند در قالب دولت به توسعه عدالت و تدبیر امور اجتماعی می‌پردازند.
اما با این همه حکومت یک وجود مقتدر در جامعه است، و قدرت در ذات خود وسوسه طغیان را نهفته دارد: «إنّ الإنسان لیطغی. أن رآه استغنی» این واقعیت سیاسی اجتماعی چاره اندیشی ویژه‌ای را می‌طلبد.
قرآن دراین رابطه سه هدایت در خور توجه دارد که عبارت است از:
الف. جامعه با ایمان در انتخاب کارگزاران حکومتی در سطوح گوناگون بایستی کمال دقت را داشته باشد و با تیزبینی و حساسیت لازم از طریق مشورت که در عصر حاضر در قالب انتخابات، رأی گیری و نظرخواهی تحقق پذیر است «أمرهم شوری بینهم»[۶۰]برترین و ارزشمدارترین را برگزینند.
پس از انتخاب شدن، هر کارگزاری موظف است که تصمیمات اجتماعی مربوط به حوزه مسئولیت خویش را با مشورت لازم اتخاذ کند؛ چه آنکه وی دارای هر موقعیت و مقامی باشد ناگزیر است از اقتدای به پیامبر(ص) که از سوی خداوند مأمور به مشورت با مؤمنان بود: «و شاورهم فی الأمر» [۶۱].
باید توجه داشت که رأی دادن و مشورت خواهی در عرصه سیاسی امروز الزامات خاص خود را دارد که در جاهای دیگر مفصل به این امر پرداخته شده است. ب. قرآن در پی این است که انسان را به گونه‌ای تربیت کند که روحیه ستم پذیری نداشته با تمام توان در مقابل خودکامگی و استبداد مقاومت کند و در پی پیروزی بر او باشد.
«لاتظلمون و لاتظلمون». [۶۲]نه ستم می‌کنید و نه ستم می‌بینید.
«لایحبّ الله الجهر بالسوء من القول إلاّ من ظلم»۶۳. [۶۳]
خداوند بانگ برداشتن به بدزبانی را دوست ندارد مگر از کسی که بر او ستم رفته باشد.
«والذین إذا أصابهم البغی هم ینتصرون… و لمن انتصر بعد ظلمه فأولئک ماعلیهم من سبیل إنّما السبیل علی الذین یظلمون الناس و یبغون فی الأرض بغیرالحقّ أولئک لهم عذاب ألیم»[۶۴]
[مؤمنان کسانی هستند] که چون ستم بر ایشان رسد یاری می‌جویند و هر که پس از ستم کشیدن یاری جوید، راه نکوهشی بر ایشان نیست، راه نکوهش تنها بر کسانی است که به مردم ستم روا می‌دارند و در زمین برتری می‌جویند.
در سنت نبوی، تشویق به ستم ستیزی با برجستگی قابل فهم تری مطرح شده و تلاش و شهادت دراین راه برترین جهاد و شهادت نام گرفته است. در روایاتی از پیامبر می‌خوانیم:
«أفضل الجهاد کلمه حقّ عند سلطان جائر».[۶۵]
برترین جهاد، گفتار حقی است که در مقابل حاکم ستمگر بر زبان جاری می‌شود.
«خیرالشهداء حمزه بن عبدالمطّلب، ثمّ رجل قام إلی إمام جائر و نهاه فی ذات الله، فقتله علی ذلک».[۶۶]
با فضیلت‌ترین شهید، حمزه فرزند عبدالمطلب است؛ پس از وی مردی که در برابر رهبری ستمگر قیام می‌کند و او را برای رضای خداوند به دوری از ستم فرا می‌خواند، سپس به دست او شهید می‌شود.
ج. قرآن علاوه بر فراخوانی عمومی به کنترل اجتماعی کجروی‌ها و حساسیت همگانی نسبت به پیدایش منکرات دعوت ویژه‌ای نیز دارد که در آیه زیر می‌توان به مطالعه نشست:
«و لتکن منکم أمّه یدعون إلی الخیر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و أولئک هم المفلحون»[۶۷]باید از میان شما گروهی به نیکی دعوت کنند و به کار شایسته وادارند و از زشتی باز دارند. آنان همان رستگارانند.
تشکیل گروه ویژه در جامعه که با استفاده از (من تبعیض) در کلمه «منکم» بدان اشاره شده است حوزه‌های پیچیده‌ای را نشانه می‌رود که حکومت یکی از آنهاست.
حکومت قدرتی برخوردار از امکانات مختلف است که می‌تواند به آسانی و به صورت ناپیدا به حق کشی ادامه داده اراده مخالف را در هم شکند، مگر اینکه هوشمندان جامعه در قالب تشکل‌های فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و رسانه‌ای، تحرکات پنهان و آشکار او را زیر ذره بین گرفته و در صورت ارتکاب حق کشی، توده مردم را در جریان قرار دهند و بدین وسیله انگیزه استبداد را بخشکانند. این همان امربه معروف توسط امت برگزیده از میان جامعه است که قرآن مشروعیت آن را مورد تأکید قرار می‌دهد.

استبداد ستیزی از منظر علی علیه السلام

در اینجا راه رهایی از حکومت جائرانه و استبدادی را از منظر امام علی (ع) مورد بررسی قرار دهیم.

نگاه مسئولانه به قدرت:

قدرت سیاسی از نظر یک شخص رییس و یا مسئول و یا حاکم نباید یک فرصت برای چپاول و استحکام بیشتر قدرت تلقی شود بلکه کسب قدرت باید یک مسئولیت سنگین دانسته شود. حضرت به فرماندار خود در آذربایجان ، أشعث بن قیس، می‌نویسند: حوزه فرمانروایی لقمه لذیذی نیست، بلکه مسئولیتی بر گردن تو است.[۶۸]
در مسیر نبرد بصره، امام علی (ع) در حال وصله کردن کفش خود، خطاب به عبد الله بن عباس فرمود: این کفش چقدر می‌ارزد؟ او پایخ می‌دهد که هیچ. حضرت می‌فرماید: به خدا سوگند، که من این کفش را از حکومت شما بیشتر دوست دارم، مگر آنکه در حکومت حقی را برپای دارم یا باطلی را از بین ببرم.[۶۹]

اتکا به اراده عمومی:

حکومتی که با زور و بدون توافق مردم بر سر کار بیاید، چون وامدار کسی نیست از ابتدا احساس بی نیازی کرده و طغیان می‌کند. چنین حاکمیتی، دلیلی برای عدم ظلم و جور یا استبداد خود نمی‌بیند. بنابراین هر حاکمیتی باید دلیل موجودیت و دوام خود را از ناحیه مردم اخذ کنند. عموم مردم به دنبال منافع و مصالح خویش هستند، معمولاً کسانی را برای زمامداری انتخاب می‌نمایند که احساس می‌کنند کمتر قدرت طلب هستند و بیشتر حقوق آنان را رعایت می‌کنند. هر چه ارکان مختلف حکومت بیشتر به اراده مردم متکی باشد و مردم آگاهانه تر اعمال حاکمیت و نظارت بر حکومت کنند، قدرت سیاسی کمتر به سوی استبداد تمایل پیدا می‌کند. مولا علی(ع) می‌فرماید: سوگند به کسی که دانه را شکافته و جانداران را آفریده، اگر آن جماعت انبوه نمی‌بود، یا گرد آمدن یاران، حجت را بر من تمام نمی‌کرد، و خدا از عالمان پیمان نگرفته بود که در برابر شکم پرستی ستمکاران و گرسنگی ستم کشان خاموشی نگزینند، افسار حکومت را بر گردنش می‌افکندم و رهایش می‌کردم و در پایان با آن همان می‌کردم که در آغاز کرده بودم و می‌دیدید که دنیای شما در نزد من از عطسه ماده بزی هم کم ارج تر است.[۷۰]

مشورت:

از نظر مولا علی (ع) سومین دلیل نابودی و سقوط حکومت‌ها، عدم استفاده از دیدگاه‌های دیگران و مشورت با مردم و صاحب نظران است. بر همین مبنا خود می‌فرماید: جز در حکم خدا هیج کاری را بدون مشورت شما انجام نخواهم داد.[۷۱]هر که خودکامگی پیشه کند، به هلاکت رسد و هر که با مردم مشورت نماید، در خردشان شریک خواهد شد.[۷۲]و می‌تواند با عقل جمعی به اداره حکومت بپردازد و خطای حکومت را به حداقل برساند. حضرت در جای دیگر می فرمایند: هر که از آراء دیگران استقبال کند، مواضع خطا را بخوبی خواهد شناخت.[۷۳]
کبر و غرور ناشی از قدرت، معمولاً زمامداران را از مشورت و پذیرش سخن مخالف و به کارگیری آرای دیگران باز می‌دارد. ساختار حاکمیت باید به گونه‌ای طراحی شود که زمامدار مجبور به مشورت کردن و استفاده از دیدگاه‌های دیگران شود. وقتی خداوند در قرآن کریم پیامبر خود را فرمان به مشورت در امور کشور داده است، دیگران به مراتب بیشتر به مشورت احتیاج دارند و باید به آن تن دهند.

نقد قدرت:

در هر جامعه تک تک مردم، روشنفکران، رسانه‌ها، سازمانها و احزاب باید دل نگران وضعیت جامعه خویش باشند. آنان باید نقش چشمان مراقب و نقادی را ایفا کنند که با دیدن حُسن‌ها آن را تقویت و با مشاهده عیوب آن را اصلاح نمایند. اسلام انتظار دارد که همه مسلمانان نسبت به شرایط اجتماعی و سیاسی خود حساس بوده و نسبت به آن نگرشی انتقادی داشته و با احساس همدلی توام با مسئولیت با آن برخورد کنند. این انتظار در شریعت اسلام تحت عنوان امر به معروف و نهی از منکر نامگذاری شده است.
حاکمیت باید شرایط آزاد نقد قدرت را فراهم سازد و موانع آن را برطرف نماید. در همین راستا امام علی (ع) خطاب به مالک اشتر می‌فرمایند: برای کسانی که به تو نیاز دارند، زمانی معین کن که در آن فارغ از هر کاری شخصاً به سخنان آنان گوش داده و به آنان بپردازی. برای دیدار با ایشان به مجلس عمومی بنشین، مجلسی که همگان امکان حضور در آن را داشته باشند، برای خدایی که آفریدگار توست، در برابرشان فروتنی نمایی، سپاهیان و کارمندان از نیروهای حراست و نگهبانان را از مردم دور کن، تا آنکه سخن می‌گوید بدون ترس و بی لکنت، زبان به سخن گشاید. من بارها از رسول الله صلی الله علیه و آله شنیدم که می‌گفت: پاک و آراسته نیست امتی که در آن، زیردست نتواند بدون لکنت زبان، حق خود را از قوی بستاند.[۷۴]
جامعه‌ای که در آن امر به معروف و نهی از منکر آزاد نباشد جامعه زنده و دینی نیست.
در روایتی از حضرت امیر المومنین علی علیه السلام نقل شده: بالاترین امر به معروف و نهی از منکر ، اعتراض به عدم اجرای عدالت، رو در روی حاکم جائر است.». [۷۵] ۵) استفاده از حداقل مزایا: ساختار حاکمیت باید به گونه‌ای تنظیم شود که هر کسی به قدرت می‌رسد، در دوران حاکمیت خویش، حکومت را تنها عرصه خدمت نه کسب منفعت بداند. به همین جهت حقوق و مزایای زمامداران باید به گونه‌ای تعریف شود که قدرت نه تنها امتیاز ویژه‌ای برای او نداشته باشد بلکه او در عین مسئولیت‌های بیشتر، مزایایی هم چون دیگران یا کمتر داشته باشد. زمامدار نباید شیرینی قدرت را بچشد تا به آن علاقه پیدا کند و دست از خدمتگذاری بردارد و به عیاشی بگذراند و یا در رقابت بر سر حفظ و یا تداوم آن، افراد را زیر چکمه استبداد خود خرد سازد.
۶) خود سازی: یکی از اموری که نقش بسیار مهمی در جلوگیری از انواع ظلم و استبداد ایفا می‌کند، خود سازی و مبارزه با نفس، زهد و بی توجهی به دنیا و توجه به آخرت و تقوای الهی است. با اینکه این روش امری فردی و شخصی است که تنها از عهده شخص زمامدار برمی آید و امری نیست که بتوان در ساختار حکومت آن را تعریف کرد ولی مرز جدایی بین نظامهای دینی با نظام‌های دنیامدار و سکولار غیر اخلاقی است. موفقیت انبیا و اولیا در طول تاریخ مرهون همین تزکیه و اخلاصی است که در آنها بود و اینکه انگیزه‌های شخصی را به کناری می‌گذاشتند. شعار همه انبیا این بود که ما در مقابل رسالت و زمامداری خود طالب هیچ پاداشی نیستیم و اجر و پاداش ما تنها بر عهده خداوند است. تنها در همین صورت است که زمامدار حتی در درون خلوت خود نیز میل به قدرت، ثروت، شهرت و موفقیت اجتماعی را طالب نیست. این سخن به معنای نفی ساختارهای قانونی کنترل نیست بلکه مکملی برای آن است.
از این رو اولین توصیه مولا علی به مالک اشتر به هنگام سپردن زمامداری مصر به او همین است که او را به ترس از خداوند، برگزیدن طاعت او بر اطاعت دیگران و یاری کردن همه جانبه خدا سفارش فرموده است. با همه این احوال گویا نفس سرکش و تمایلات قدرت طلبانه سیاستمداران، چنان شیطانی است که زمامدار باید همواره در حال جهاد اکبر باشد. حضرت خطاب به مالک اشتر می‌فرماید: هنگامی که تمایلات نفسانی به سوی تو هجوم آورد، آنان را در هم شکن؛ که اگر خدا به انسان رحم نکند از هجوم نفس اماره در امان نخواهد بود.[۷۶]

منابع

۱. قرآن کریم
۲. نهج البلاغه
۳. ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول، محقق، مصحح، غفاری، علی اکبر، جامعه مدرسین، چاپ دوم، ۱۴۰۴،ق ۱۳۶۳ش.
۴. مجلسی، محمد باقر؛ بحارالانوار، بیروت، موسسه الوفاء، ۱۴۰۳ ه ق، چاپ دوم.
۵. طوسی، محمدبن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، چاپ احمد حبیب قصیر عاملی، بیروت، بی تا.
۶. طبرسی، جامع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت ۱۴۰۳؛
۷. جواهر الکلام، محمد حسن نجفی، دار احیاء التراث، بیروت.
۸. شهید ثانی، زین الدین عاملی، الروضه البهیه، قم، انتشارات داوری، ۱۴۱۰ق؛
۹. عبدالرحمن کواکبی ، مصحح: محمدجواد صاحبی، طبیعت استبداد، پرشکوه، قم،1384
۱۰. آمدی، عبدالواحد، غررالحکم و دررالکلم، بیروت: مؤسسه‌الاعلمی للمطبوعات، ۱۴۰۷ق.
۱۱. علی آقا بخشی، فرهنگ علوم سیاسی، چاپار، 1389
۱۲. ابن منظور، ابو الفضل، جمال الدین، محمد بن مکرم، لسان العرب، ۱۵ جلد، دارالفکر للطباعه و النشر و التوزیع - دار صادر، بیروت - لبنان، سوم، ۱۴۱۴ ه‍ ق.
۱۳. طریحی، فخرالدین؛ مجمع البحرین، تهران، مرتضوی، ۱۳۷۵ش.
۱۴. طبرسی، فضل بن حسن؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، ۱۳۷۲ش، چاپ سوم،
۱۵. محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمه، انتشارات دارالحدیث.
۱۶. عبد الوهاب کیالی، ترجمه جمعی از مولفین، موسوعه السیاسه، موسسه العربیه للدراسات و النشر، 1385.
۱۷. طباطبائی، سید محمّدحسین، المیزان، ترجمه سید محمّدباقر موسوی همدانی، قم، انتشارات اسلامی، 1363.
۱۸. پاینده، ابو القاسم، نهج الفصاحه (مجموعه کلمات قصار حضرت رسول صلی الله علیه و آله)، دنیای دانش ، تهران، چاپ چهارم، ۱۳۸۲ش.

کتب و مقالات مرتبط استبداد رای

۱. رابطه استبداد رأی و قدرت از دیدگاه امام علی علیه السلام: مهناز حیدرپور راهری
۲. دائره المعارف قرآن کریم مقاله مفهوم استبداد.
۳. طبائع الاستبداد: کواکبی، عبدالرحمن
۴. آزادی و استبداد: محمدابراهیم حسنزاده یکهولنگی
۵. آزادی و استبداد: طالقانی، محمود بن ابوالحسن،
۶.استبداد العقل: ولید نویهض.
۷. استبداد الممالک : زیدان، جرجی،
۸. آزاداندیشی حوزویان و استبداد طاغوتیان: نکونام، محمدرضا،
۹. استبداد ستیزی: سیف، توفیق،
۱۰. استبداد، ترس، آزادی: احمد خلیل الله مقدم .
۱۱. استبداد ، دموکراسی و نهضت ملی: محمد علی همایون کاتوزیان

پانویس

  1. مجمع البحرین، ج ۱، ص ۱۶۲. لسان العرب، ج ۱، ص ۳۳۹، «بدد».
  2. لسان العرب، ج ۱، ص ۳۳۹.
  3. نهج البلاغه، حکمت۱۶۱.
  4. تحف العقول، محقق، مصحح، غفاری، ص 36،
  5. بقره/سوره۲، آیه۴۹. اعراف/سوره۷، آیه۱۲۴. شعراء/سوره۲۶، آیه۲۳
  6. المیزان، ج ۱۶، ص ۷. جامع البیان، مج ۱۱، ج ۲۰، ص ۳۴.
  7. قصص/سوره۲۸، آیه۴. یونس/سوره۱۰، آیه۸۳. دخان/سوره۴۴، آیه۳۱. مؤمنون/سوره۲۳، آیه۴۶. نازعات/سوره۷۹، آیه۲۴.
  8. مجمع البیان، ج ۷، ص ۴۲۰. المیزان، ج ۱۶، ص ۸۱.
  9. حشر/سوره۵۹، آیه۲۳.
  10. مجمع البیان، ج ۳، ص ۲۷۸.
  11. المیزان، ج ۵، ص ۲۹۰.
  12. المیزان، ج ۵، ص ۲۹۰. التبیان، ج ۳، ص ۴۸۵. التبیان، ج۶، ص ۲۸۲.
  13. غافر/سوره۴۰، آیه۳۵.
  14. المیزان، ج ۱۷، ص ۳۳۱.
  15. هود/سوره۱۱، آیه۵۹.
  16. ابراهیم/سوره۱۴، آیه۱۳.
  17. نهج البلاغة: الحکمة 161 منتخب میزان الحکمة: 228
  18. غررالحکم: 9471 منتخب میزان الحکمة: 228
  19. غررالحکم: 3152 منتخب میزان الحکمة: 228
  20. میزان الحکمهٔ ، ج6، ص88.
  21. بحار الانوار، ج۷۵، ص۱۰۵ ، منتخب میزان الحکمة، ص 228.
  22. سوره علق، آیه ۷ – ۶
  23. نهج البلاغه، حکمت ۲۱۶
  24. نهج البلاغه، حکمت ۱۶۰
  25. نهج البلاغه، خطبه ۳۰
  26. نهج البلاغه، حکمت ۱۷۰.
  27. بحارالأنوار: 75 / 105 / 41 منتخب میزان الحکمة: 228
  28. فهرست غرر، ص ۳۱.
  29. خصال، ج ۲، ص ۵۳.
  30. نهج البلاغة : الحکمة 161 منتخب میزان الحکمة : 228
  31. غررالحکم، ص ۸۱۱.
  32. نهج الفصاحة، ص 687،
  33. بحارالانوار، ج۱، ص۱۶۱.
  34. غررالحکم: 9471 منتخب میزان الحکمه: 228
  35. غررالحکم، ص۲۶
  36. غررالحکم، ص۶۱۸.
  37. موسوعة السیاسه، ج۱، ص۱۶۶-۱۶۷. فرهنگ علوم سیاسی، ص ۲.
  38. طبیعت استبداد، ص ۴۱. فرهنگ علوم سیاسی، ص ۱۱۲. ( این کتاب جامع‌ترین اثر در مورد استبداد حکومتی می‌باشد)
  39. فرهنگ علوم سیاسی، ص123 و 124.
  40. قصص/سوره۲۸، آیه۴.
  41. زخرف/سوره۴۳، آیه۵۴.
  42. اعراف/سوره۷، آیه۱۲۷
  43. بقره/سوره۲، آیه۴۹
  44. یوسف/سوره۱۲، آیه۳۲.
  45. غافر/سوره۴۰، آیه۲۵.
  46. اعراف/سوره۷، آیه۱۲۴.
  47. اعراف/سوره۷، آیه۱۲۳. شعراء/سوره۲۶، آیه۴۹.
  48. المیزان، ج 12، ص 35.
  49. ابراهیم/14، 15 ـ 17 و اعراف/7،165.
  50. کنزل العمال، ج 15، ص 831.
  51. اسراء/5ـ4
  52. غررالحکم، ص ۶۵۹.
  53. نحل/ 36.
  54. طه/43و44
  55. جمعه/2
  56. تنبیه الامه و و تنزیه المله، ص166.
  57. قصص/5
  58. نساء/60
  59. آل عمران/149
  60. شوری/39
  61. آل عمران/159
  62. بقره/279
  63. نساء/148
  64. شوری/39ـ42
  65. غزالی، محمد، احیاء العلوم، بیروت، دارالمعرفة،ج ، ص343.
  66. همان.
  67. آل عمران/104
  68. نهج البلاغه، حکمت ۵
  69. نهج البلاغه، خطبه ۳۳
  70. نهج البلاغه، خطبه ۳
  71. نهج البلاغه، نامه ۵۰
  72. نهج البلاغه، حکمت ۱۶۱
  73. نهج البلاغه، حکمت ۱۷۳
  74. نهج البلاغه، نامه ۵۳
  75. نهج البلاغه، حکمت ۳۷۴
  76. نهج البلاغه، نامه53.