فرهنگ مصادیق:استهزاء امامان

از پژوهشکده امر به معروف
(تغییرمسیر از استهزاء امامان)
پرش به: ناوبری، جستجو
استهزاء امامان

● نویسنده: مرتضی اورعی، سید جعفر صادقی فدکی
● منبع: دائره المعارف قرآن کریم (جلد ۳) - مرکز فرهنگ و معارف قرآن

استهزاء مسخره کردن به قصد تحقیر ، توهین یا اهدافی دیگر

استهزاء از ریشه «هـ ـ ز ـ ء» و در لغت به معنای طلب تحقیر است، با هر وسیله‌ای که صورت گیرد[۱]، و در اصطلاح عبارت است از مسخره کردن افراد یا برخی امور با گفتار، یا کردار؛ مانند اشاره با چشم و دیگر اعضای بدن[۲] که این عمل بیشتر به قصد تحقیر و توهین به دیگران صورت می‌گیرد و گاهی نیز با اهدافی دیگر مانند فراهم کردن زمینه خوشحالی خود و دیگران[۳]، تقویت روحیه خود و تضعیف روحیه دشمن، جبران کمبود شخصیت، ارضای روحیه دیگر آزاری و ... انجام می‌پذیرد. در مواردی نیز هدف، مجازات یا تربیت فرد یا جامعه است که در این صورت ممدوح است؛ نه مذموم.[۴]
این مفهوم در قرآن کریم با واژه‌های «هُزْء» و مشتقات آن ۳۴ بار و «سُخْر» و مشتقاتش ۱۶ بار به کار رفته است که بیشتر لغویان این دو واژه را به یک معنا دانسته‌اند[۵]؛ ولی برخی بین این دو تفاوت قائل شده و گفته‌اند: استهزا در جایی به کار می‌رود که شخص بدون اینکه کاری انجام داده باشد ریشخند شود؛ ولی سخریه در آنجاست که به سبب کاری که انجام داده مسخره شود[۶]، افزون بر این، واژه‌های «ضِحْک» به معنای خنده [۷] و «غَمْز» به معنای اشاره با چشم و ابرو[۸][۹] و «هَمْز» به معنای عیبجویی در غیاب [۱۰] و «لَمْز» به معنای عیبجویی در حضور و مسخره کردن[۱۱][۱۲] با استهزاء مرتبط است؛ همچنین جملاتی مانند «اَصَلوتُکَ تَأمُرُکَ اَن نَترُکَ ما یَعبُدُ ءاباؤُنا» [۱۳]، «اَهـذا الَّذی بَعَثَ اللّهُ رَسولا» [۱۴] و ... که به دنبال همزه استفهام آمده و با قصد تحقیر بیان شده[۱۵] از دیگر تعبیراتی است که در برخی موارد در استهزا به کار رفته است.
آیاتی که در قرآن سخن از استهزا به میان آورده بیشتر مربوط به حوزه عقیده و دین بوده که در آن، جبهه مخالفِ انبیای الهی، مؤمنان، وحی، آیات قرآن، احکام عبادی، معاد، پیامبران و حتی خداوند را به تمسخر گرفته و از استهزا به صورت حربه‌ای برای رویارویی با دین الهی بهره می‌جستند. [۱۶] در آیاتی نیز استهزا در حوزه اخلاق مطرح شده که درآن خداوند مؤمنان را از تمسخر یکدیگر منع کرده است [۱۷]، افزون بر این، در آیاتی دیگر خداوند سبک شمردن دین و نادیده گرفتن احکام الهی از جانب مسلمانان را نوعی استهزا دانسته[۱۸]و آنان را از چنین برخوردی برحذر داشته است. در مجموع این آیات، قرآن ضمن بیان حکم استهزا و منشأ آن، آثار و پیامدهای این صفت مذموم اخلاقی را برشمرده و راه‌های مقابله با استهزاگران را به مؤمنان گوشزد کرده است.

حکم استهزا

استهزای دیگران ظلم* است. قرآن در آیه ۱۱ حجرات/۴۹ مسلمانان را از تمسخر یکدیگر منع کرده و در پایان می‌گوید: اگر اینان از عمل خویش توبه نکنند ظالم اند: «یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا لایَسخَر قَومٌ مِن قَوم ... و مَن لَم یَتُب فَاُولـئِکَ هُمُ الظّــلِمون» ؛ همچنین خداوند در آیه‌ای دیگر استهزاگران آیات الهی را ستمکار شمرده و پیامبر را از همنشینی با آنان منع کرده است:«فَلاتَقعُد بَعدَ الذِّکری مَعَ القَومِ الظّــلِمین».[۱۹]افزون بر این، استهزا از منکرات است، چنان که در مورد اعمال قوم لوط آمده: «و تَأتونَ فی نادیکُمُ المُنکَرَ= شما در مجالس خود اعمال ناپسند انجام می‌دادید» [۲۰]که طبق روایت پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله)، یکی از کارهای زشت آنان مسخره کردن مؤمنان بود[۲۱]، بنابراین، با توجه به اینکه استهزا از مصادیق «ظلم» و «منکر»* شمرده شده و با توجه به آیات متعددی که در آن، انسانها از استهزای مؤمنان، آیات الهی و دین نهی شده‌اند و به مرتکبان این عمل وعده عذاب الهی داده شده برمی آید که استهزا ابتداءً عملی حرام است که خداوند آن را قبیح و ناپسند و استهزاگران را مجرم شمرده است[۲۲]: «ما یَأتِیهِم مِن رَسول اِلاّ کانوا بِهِ یَستَهزِءون * کَذلِکَ نَسلُکُهُ فی قُلوبِ المُجرِمین» [۲۳]؛ اما اگر به عنوان مقابله به مثل، یا با هدف مجازات استهزاگران صورت گیرد با شرایط و حدودی جایز است، چنان که نوح در برابر کسانی که او و پیروانش را به تمسخر گرفته بودند گفت: اگر ما را مسخره کنید ما نیز شما را مسخره خواهیم کرد: «اِن تَسخَروا مِنّا فَاِنّا نَسخَرُ مِنکُم کَما تَسخَرون» [۲۴]برخی مفسران استهزای نوح را همان مجازات خداوند و شماتت مشرکان هنگام غرق شدن[۲۵] دانسته‌اند؛ اما گروهی دیگر استهزای نوح* را به معنای حقیقی و دلیل بر جواز مقابله به مثل این عمل دانسته‌اند[۲۶] و در تعیین حدّ و زمان چنین استهزایی برخی گفته‌اند: مقابله به مثل زمانی جایز است که به عناد استهزا کننده یقین داشته باشیم و برای هدایت و توجه دادن او به اشتباه از همه راه‌ها ناامید شویم که در این صورت نه تنها استهزا ناپسند نیست، بلکه نیکو و حتی واجب خواهد بود.[۲۷]

ریشه‌های استهزا

استهزا چه در حوزه عقیده باشد، یا در حوزه اخلاق منشأ و ریشه‌های متعددی دارد. برخی از این ریشه‌ها از نگاه قرآن عبارت است از:

دشمنی و انتقام

کافران برای مبارزه با پیامبران الهی و پیروانشان از استهزا به صورت حربه‌ای برای نابودی جبهه حق و انتقام* گرفتن از مؤمنان استفاده می‌کردند: «و اِذا نادَیتُم اِلَی الصَّلوهِ اتَّخَذوها هُزُوًا و لَعِبـًا ... قُل یـاَهلَ الکِتـبِ هَل تَنقِمونَ مِنّا اِلاّ اَن ءامَنّا بِاللّهِ». [۲۸]

جهالت

موسی(علیه السلام) در پاسخ اتهام بنی اسرائیل به او مبنی بر استهزا کردن آنان گفت: از اینکه از جاهلان باشم به خدا پناه می‌برم: «قالوا اَتَتَّخِذُنا هُزُوًا قالَ اَعوذُ بِاللّهِ اَن اَکونَ مِنَ الجـهِلین» [۲۹]؛ یعنی مسخره کردن دیگران ناشی از جهالت کار انسانهای جاهل است.[۳۰]

عدم تعقل

قرآن کریم، استهزای نماز و بازیچه دانستن آن از سوی برخی اهل کتاب و کافران صدر اسلام را ناشی از ترک اندیشه و تعقل* می‌داند: «و اِذا نادَیتُم اِلَی الصَّلوهِ اتَّخَذوها هُزُوًا و لَعِبـًا ذلِکَ بِاَنَّهُم قَومٌ لایَعقِلون» [۳۱]

برتری طلبی و غرور

حس برتری جویی گاهی باعث می‌شود که انسان دیگران را کوچک تر از خود پنداشته، آنان را استهزا کند: «یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا لایَسخَر قَومٌ مِن قَوم عَسی اَن یَکونوا خَیرًا مِنهُم و لا نِساءٌ مِن نِساء عَسی اَن یَکُنَّ خَیرًا مِنهُنَّ» [۳۲] ذکر کلمه «خیراً» در این آیه افزون بر اینکه به منشأ استهزای مؤمنان که همان برتری جویی است اشاره دارد، این برتر بودن ظاهری را نیز نفی کرده و به شخص استهزا کننده هشدار می‌دهد که ممکن است فردی که مورد استهزای شما قرار گرفته در واقع از شما بهتر باشد.[۳۳] در شأن نزول این آیه نقل شده که یکی از مسلمانان به سبب بدکاره بودن مادرش در جاهلیت مورد استهزای ثابت بن قیس قرار گرفت و نیز در شأن «و لا نِساءٌ مِن نِساء» نقل شده که امّ سلمه بر اثر بستن پارچه‌ای به سر و آویختن دو گوشه آن از پشت خود، یا به سبب کوتاه بودن قد، مورد استهزای عایشه قرار گرفت.[۳۴] بزرگ پنداشتن خود و غرور گاهی باعث تمسخر آیات الهی می‌شود، چنان که مشرکان به جهت داشتن این روحیه، آیات قرآن را به استهزا می‌گرفتند: «یَسمَعُ ءایـتِ اللّهِ تُتلی عَلَیهِ ثُمَّ یُصِرُّ مُستَکبِرًا کَاَن لَم یَسمَعها فَبَشِّرهُ بِعَذاب اَلیم * و اِذا عَلِمَ مِن ءایـتِنا شیــًا اِتَّخَذَها هُزُوًا» [۳۵] غرور و برتر دانستن خود گاهی به سبب جایگاه اجتماعی یا علمی افراد است که سبب می‌شود دیگران را مسخره کنند: «فَلَمّا جاءَتهُم رُسُلُهُم بِالبَیِّنـتِ فَرِحوا بِما عِندَهُم مِنَ العِلمِ و حاقَ بِهِم ما کانوا بِهِ یَستَهزِءون» [۳۶] که مراد از این علم یا همان شبهات واهی و بی اساسی است که مشرکان آن را علم می‌پنداشتند، یا علوم مربوط به دنیا و تدبیر امور زندگی است[۳۷]، چنان که قارون ادعای داشتن چنین علمی داشت: «اِنَّما اوتیتُهُ عَلی عِلم عِندی» .[۳۸][۳۹]

دنیاطلبی

گاهی داشتن ثروت ودلبستگی به دنیا موجب استهزای افراد فقیر یا زیردست می‌گردد:«زُیِّنَ لِلَّذینَ کَفَروا الحَیوهُ الدُّنیا و یَسخَرونَ مِنَ الَّذینَ ءامَنوا» [۴۰] در روایتی از ابن عباس نقل شده که آیه فوق در مورد گروهی از اشراف و سران قریش نازل شده که زندگی بسیار مرفهی داشتند و به همین جهت جمعی از مؤمنان تهیدست همچون عمار و بلال را به تمسخر می‌گرفتند.[۴۱] قرآن در آیات ۳۴ ـ ۳۵ جاثیه/۴۵، نیز از وضعیت مشرکان در قیامت خبر داده است که بر اثر استهزای قرآن، به جهت مغرور شدن آنان به امکانات و رفاه دنیوی[۴۲]گرفتار عذاب شده‌اند: «ذلِکُم بِاَنَّکُمُ اتَّخَذتُم ءایـتِ اللّهِ هُزُوًا و غَرَّتکُمُ الحَیوهُ الدُّنیا». آیات ابتدای سوره هُمَزه نیز مغرور شدن به مال* و ثروت را منشأ طعن و استهزای دیگران دانسته است. [۴۳]

گناه

ارتکاب گناه و اصرار بر آن، انسان را به ارتکاب گناهان بزرگ تر مانند تکذیب آیات الهی و حتی استهزای آن می‌کشاند: «ثُمَّ کانَ عـقِبَهَ الَّذینَ اَســوا السّوای اَن کَذَّبوا بِـایـتِ اللّهِ و کانوا بِها یَستَهزِءون» [۴۴]

آثار و پیامدهای استهزا

استهزای مؤمنان، دین و آیات الهی در دنیا و آخرت آثار و پیامدهای متعددی دارد؛ مانند:

هلاکت دنیوی

استهزای پیامبران الهی از سوی امتهای پیشین باعث شد که خداوند به سختی از آنان انتقام گرفته، آنان را دچار هلاکت دنیوی کند: «و ما یَأتیهِم مِن نَبیّ اِلاّ کانوا بِهِ یَستَهزِءون * فَاَهلَکنا اَشَدَّ مِنهُم بَطشـًا و مَضی مَثَلُ الاَوَّلین» [۴۵] و یکی از اموری که بیشتر آنان به تمسخر می‌گرفتند عذاب* موعود از جانب پیامبران بود؛ لیکن همان عذابی که آن را به تمسخر می‌گرفتند دامنگیر آنان شد: «فَحاقَ بِالَّذینَ سَخِروا مِنهُم ما کانوا بِهِ یَستَهزِءون» [۴۶]؛ همچنین در شأن نزول آیه«اِنّا کَفَینـکَ المُستَهزِءین» [۴۷] که دربارهٔ استهزاکنندگان پیامبر اسلام است، آمده که ۵ یا ۶ نفر از آنان هر یک با اشاره جبرئیل به نوعی گرفتار بلایی شده، در دنیا نابود شدند.[۴۸]

حبط* اعمال

باطل شدن اعمال از دیگر آثار استهزای آیات خدا و پیامبران الهی شمرده شده است. اینان در قیامت ثواب اعمال خود را از دست داده و هیچ بهره‌ای از کارهای خیر دنیوی خود نخواهند برد:«اُولـئِکَ الَّذینَ کَفَروا بِـایـتِ رَبِّهِم و لِقاهِ فَحَبِطَت اَعمــلُهُم فَلانُقیمُ لَهُم یَومَ القِیـمَهِ وَزنـا * ذلِکَ جَزاؤُهُم جَهَنَّمُ بِما کَفَروا واتَّخَذوا ءایـتی و رُسُلی هُزُوا» [۴۹] و جمله «فَلانُقیمُ لَهُم یَومَ القِیـمَهِ وَزنـا» به این حقیقت اشاره دارد که بر اثر بطلان اعمال استهزاگران، آنان هیچ وزن و ارزشی در پیشگاه خداوند ندارند، یا چنان که برخی گفته‌اند، بر اثر بطلان اعمال آنها خداوند هیچ میزانی برای سنجش اعمال آنان بر پا نخواهد کرد.[۵۰]

فراموشی خداوند

پیامد دیگر استهزا غفلت از یاد خداست: «فَاتَّخَذتُموهُم سِخریـًّا حَتّی اَنسَوکُم ذِکری و کُنتُم مِنهُم تَضحَکون» [۵۱] به همین سبب خداوند نیز در قیامت آنان را فراموش می‌کند: «و قیلَ الیَومَ نَنسـکُم کَما نَسیتُم لِقاءَ یَومِکُم هـذا و مَأوکُمُ النّارُ و ما لَکُم مِن نـصِرین * ذلِکُم بِاَنَّکُمُ اتَّخَذتُم ءایـتِ اللّهِ هُزُوًا» [۵۲]و فراموشی خداوند به این است که آنان را در آتش جهنم رها کند و به یاری آنان نشتابد.[۵۳]

ارتداد

مسلمانی که خداوند، پیامبر و آیات الهی را مسخره کند، از دایره ایمان خارج و مرتد خواهد شد، بر همین اساس قرآن در آیات ۶۴ ـ ۶۶ توبه/۹ آن دسته از مسلمانان منافق که خدا و پیامبر را مسخره می‌کردند کافر شمرده است: «قُلِ استَهزِءوا اِنَّ اللّهَ مُخرِجٌ ما تَحذَرون * ولـَئِن سَاَلتَهُم لَیَقولُنَّ اِنَّما کُنّا نَخوضُ و نَلعَبُ قُل اَبِاللّهِ و ءایـتِهِ و رَسولِهِ کُنتُم تَستَهزِءون * لاتَعتَذِروا قَد کَفَرتُم بَعدَ ایمـنِکُم اِن نَعفُ عَن طَـائِفَه مِنکُم نُعَذِّب طَـائِفَهَ بِاَنَّهُم کانوا مُجرِمین» که در شأن نزول آیات فوق نقل شده که در بازگشت از جنگ تبوک* گروهی از منافقان اقدام به استهزای پیامبر کردند که آیات فوق نازل شد و آنان را کافر شمرد.[۵۴] استهزای خدا، پیامبر و آیات الهی در صورتی موجب ارتداد مسلمان می‌شود که از سوی شخص بالغ، عاقل و از روی قصد و جدّی باشد. ( => ارتداد)

مورد استهزا واقع شدن

کافرانی که مؤمنان را در دنیا استهزا کرده‌اند در آخرت مورد تمسخر آنان قرار خواهند گرفت: «اِنَّ الَّذینَ اَجرَموا کانوا مِنَ الَّذینَ ءامَنوا یَضحَکون * و اِذا مَرّوا بِهِم یَتَغامَزون ... فَالیَومَ الَّذینَ ءامَنوا مِنَ الکُفّارِ یَضحَکون * عَلَی الاَرائِکِ یَنظُرون» [۵۵] بر روی بهشتیان که بر تختها تکیه زده‌اند دری از جهنم* گشوده می‌شود و آنان به جهنمیان که در حال عذاب هستند می‌نگرند و به آنان می‌خندند[۵۶] و این استهزا، بر اثر همان تمسخری است که کافران در دنیا نسبت به مؤمنان داشتند[۵۷]:«هَل ثُوِّبَ الکُفّارُ ما کانُوا یَفعَلُون» [۵۸]افزون بر استهزای مؤمنان، خداوند نیز کسانی که مؤمنان را مسخره کنند استهزا خواهد کرد: «اَلَّذینَ یَلمِزونَ المُطَّوِّعینَ مِنَ المُؤمِنینَ فِی الصَّدَقـتِ والَّذینَ لایَجِدونَ اِلاّ جُهدَهُم فَیَسخَرونَ مِنهُم سَخِرَ اللّهُ مِنهُم» [۵۹] در آیه‌ای دیگر نیز به استهزای مؤمنان از سوی منافقان اشاره شده و در آن استهزای خداوند را از پیامدهای آن برشمرده است: «و اِذا لَقُوا الَّذینَ ءامَنوا قالوا ءامَنّا و اِذا خَلَوا اِلی شَیـطینِهِم قالوا اِنّا مَعَکُم اِنَّما نَحنُ مُستَهزِءون * اَللّهُ یَستَهزِئُ بِهِم و یَمُدُّهُم فی طُغیـنِهِم یَعمَهون». [۶۰] در تفسیر استهزای خداوند وجوه گوناگونی بیان شده است. بیشتر مفسران استهزای خداوند را مَجاز دانسته و در توجیه آن گفته‌اند: استهزای خداوند همان توبیخ و سرزنش آنان است[۶۱]، یا مراد کیفر استهزاست[۶۲]، چنان که از امام رضا(علیه السلام)نقل شده که خداوند کسی را استهزا نمی‌کند، بلکه آنان را به جزای استهزایشان عذاب می‌کند.[۶۳] قول دیگر این است که استهزای خداوند همان مهلت دادن و تجدید نعمت بر ایشان است، چنان که قرآن در پی استهزای خداوند آورده است: «و یَمُدُّهُم فی طُغیـنِهِم یَعمَهون» و این معنا از آن جهت استهزا نامیده شده که آنان می‌پندارند خدا به آنان لطف کرده که به آنان مهلت داده است، حال آنکه این امهال برای افزودن بر عذاب آنان است.[۶۴] ( => استدراج) قول دیگر که از ابن عباس نقل شده این است که این استهزا حقیقی و مربوط به قیامت است، به این صورت که خداوند دری از بهشت بر روی جهنمیان می‌گشاید و چون آنان به سوی آن روی آورند آن در را بر رویشان بسته و دری دیگر می‌گشاید و چون به سوی آن می‌روند آن در نیز بسته می‌شود که در این هنگام مؤمنان بهشتی به آنان می‌خندند.[۶۵]

حسرت در قیامت

کسانی که پیامبر و مؤمنان را در دنیا به استهزا گرفته‌اند در آخرت به شدت از کار خود پشیمان و بر کوتاهی خود در انجام دادن کارهای نیک و ترک استهزا دچار حسرت*اند: «یـحَسرَتی عَلی ما فَرَّطتُ فی جَنـبِ اللّهِ و اِن کُنتُ لَمِنَ السّـخِرین». [۶۶] کوتاهی این گروه در انجام کارهای خیر و ترک اعمال ناروا به قدری است که حتی خداوند نیز واژه حسرت را دربارهٔ آنان به کار برده، می‌گوید: «یـحَسرَهً عَلَی العِبادِ ما یَأتیهِم مِن رَسول اِلاّ کانوا بِهِ یَستَهزِءون» [۶۷]؛ یعنی حسرت و پشیمانی بر چنین بندگانی باد که زمینه هدایت برای آنان فراهم بوده؛ ولی به جای آن به استهزای پیامبران الهی پرداختند. در اینکه اهل حسرت در این آیه و مانند آن کیان اند و مورد حسرت چه کسانی هستند، اقوال متعددی در بین مفسران است.[۶۸]

خواری و عذاب اخروی

کیفر استهزاگران انبیا و آیات الهی و مؤمنان، جهنّم است: «ذلِکَ جَزاؤُهُم جَهَنَّمُ بِما کَفَروا واتَّخَذوا ءایـتی ورُسُلی هُزُوا» [۶۹]و برای آنان عذابی دردناک [۷۰] و خوارکننده است: «اُولـئِکَ لَهُم عَذابٌ مُهین» [۷۱]؛ عذابی که هیچ گاه از آن خارج نشده و عذر آنان نیز پذیرفته نخواهد شد: «فَالیَومَ لایُخرَجونَ مِنها و لا هُم یُستَعتَبون» [۷۲] و در برابر فریاد آنان برای خروج، با لحنی تحقیر کننده به خاموشی فراخوانده خواهند شد:«رَبَّنا اَخرِجنا مِنها فَاِن عُدنا فَاِنّا ظــلِمون * قالَ اخسَـوا فیها و لاتُکَلِّمون * اِنَّهُ کانَ فَریقٌ مِن عِبادی یَقولونَ رَبَّنا ءامَنّا ... فَاتَّخَذتُموهُم سِخریـًّا» [۷۳] نه اعمالی که در دنیا انجام داده‌اند برایشان سودی خواهد داشت و نه یاورانی که غیر از خدا برای خود برگزیده‌اند: «و لایُغنی عَنهُم ما کَسَبوا شَیـًا و لا مَا اتَّخَذوا مِن دونِ اللّهِ اَولِیاءَ و لَهُم عَذابٌ عَظیم» [۷۴]، ازاین رو آنان در آخرت هیچ کمک و یاوری نخواهند داشت: «ما لَکُم مِن نـصِرین * ذلِکُم بِاَنَّکُمُ اتَّخَذتُم ءایـتِ اللّهِ هُزُوًا» [۷۵]

برخورد با استهزاگران

قرآن کریم در آیاتی به طور مستقیم یا غیر مستقیم راه‌های گوناگونی را به مؤمنان برای برخورد با استهزاگران ارائه داده است که مؤمنان باید به تناسب موقعیت، این روشها را به کار بندند:

موعظه و نصیحت

هرگاه مؤمنان، یا مقدسات دینی آنان از جانب گروهی به استهزا گرفته شد بر آنان است تا با زبانی نرم استهزاگران را از عمل زشت خویش بازداشته، آنان را نسبت به پیامد خطرناک کارشان آگاه کنند. قرآن در آیه ۸۷ هود/۱۱ از استهزای شعیب* از سوی قومش سخن به میان آورده است: «قالُوا یـشعیب اَصَلوتُکَ تَأمُرُکَ اَن نَترُکَ ما یَعبُدُ ءاباؤُنا» سپس در آیات بعد، از برخورد شعیب با استهزاگران خبر می‌دهد که ابتدا دلسوزانه قوم خویش را موعظه و ضمن هشدار به آنان دربارهٔ فرجام کارشان آنان را به توبه و استغفار دعوت کرد: «قالَ یـقَومِ ... اِن اُریدُ اِلاَّ الاِصلـحَ مَا استَطَعتُ و ما تَوفیقی اِلاّ بِاللّهِ عَلَیهِ تَوَکَّلتُ و اِلَیهِ اُنیب * و یـقَومِ لایَجرِمَنَّکُم شِقاقی اَن یُصیبَکُم مِثلُ ما اَصابَ قَومَ نوح اَو قَومَ هود اَو قَومَ صــلِح و ما قَومُ لوط مِنکُم بِبَعید * واستَغفِروا رَبَّکُم ثُمَّ توبوا اِلَیهِ اِنَّ رَبّی رَحیمٌ وَدود» [۷۶]؛ همچنین خداوند در آیات دیگری به پیامبر(صلی الله علیه وآله)می‌گوید: به بندگان من سفارش کن که پیش از فرا رسیدن عذاب قیامت، از قرآن پیروی کرده، از کارهای حرام از جمله استهزای دیگران دست بردارند: «قُل یـعِبادِیَ ... واتَّبِعوا اَحسَنَ ما اُنزِلَ اِلَیکُم مِن رَبِّکُم مِن قَبلِ اَن یَأتِیَکُمُ العَذابُ بَغتَهً و اَنتُم لاتَشعُرون * اَن تَقولَ نَفسٌ یـحَسرَتی عَلی ما فَرَّطتُ فی جَنـبِ اللّهِ و اِن کُنتُ لَمِنَ السّـخِرین» [۷۷] در آیه ۶۹ انعام/۶ نیز خداوند مسلمانان تقواپیشه‌ای را که در پی موعظه استهزاگران هستند از حکم کلی حرمت همنشینی با استهزاگران استثنا کرده است: «و ما عَلَی الَّذینَ یَتَّقونَ مِن حِسابِهِم مِن شَیء و لـکِن ذِکری لَعَلَّهُم یَتَّقون».

ترک همنشینی و دوری

نشستن در مجلسی که در آن مؤمنان یا مقدسات دینی به تمسخر گرفته می‌شوند جایز نیست: «و اِذَا رَاَیتَ الَّذینَ یَخوضونَ فی ءَایـتِنا فَاَعرِض عَنهُم حَتّی یَخوضوا فی حَدیث غَیرِهِ ... فَلاتَقعُد بَعدَ الذِّکری مَعَ القَومِ الظّــلِمین» [۷۸] و کسی که در چنین مجلسی شرکت کند در حکم همان استهزا کننده و در گناه او شریک است: «و قَد نَزَّلَ عَلَیکُم فِی الکِتـبِ اَن اِذا سَمِعتُم ءایـتِ اللّهِ یُکفَرُ بِها و یُستَهزَاُ بِها فَلاتَقعُدوا مَعَهُم حَتّی یَخوضوا فی حَدیث غَیرِهِ اِنَّکُم اِذًا مِثلُهُم» [۷۹]، مگر اینکه نشستن در چنین مجلسی برای نهی* از منکر و باز داشتن آنان از استهزا باشد که در این صورت همنشینی رواست [۸۰] و در برخی موارد نیز باید به طور کلی از آنان اعراض کرده، امر آنان را به خدا واگذار کرد: «اَعرِض عَنِ المُشرِکین * اِنّا کَفَینـکَ المُستَهزِءین»[۸۱]

ترک دوستی

مسلمانان باید دوستی* و پیوند خود را با استهزاگران دین قطع کنند. خداوند در آیات ۵۷ ـ ۵۸ مائده/۵ به مؤمنان فرمان داده است که اهل کتاب و مشرکان مسخره کننده اسلام و دستورات عبادی را به دوستی نگیرند و ترک دوستی با آنان را شرط ایمان و تقوا شمرده است: «یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا لاتَتَّخِذوا الَّذینَ اتَّخَذوا دینَکُم هُزُوًا و لَعِبـًا مِنَ الَّذینَ اوتوا الکِتـبَ مِن قَبلِکُم والکُفّارَ اَولِیاءَ واتَّقُوا اللّهَ اِن کُنتُم مُؤمِنین * و اِذا نادَیتُم اِلَی الصَّلوهِ اتَّخَذوها هُزُوًا». [۸۲] در شأن نزول این آیات نقل شده است که جمعی از یهود و گروهی از نصارا هنگامی که صدای اذان را می‌شنیدند، یا مسلمانان را در حال نماز می‌دیدند به استهزا می‌پرداختند که آیه نازل شد و مسلمانان را از دوستی با آنان برحذر داشت.[۸۳]

صبر و یاد خداوند

در آیات ۱۰۹ ـ ۱۱۱ مؤمنون/ ۲۳ قرآن از صبر* گروهی از مؤمنان در برابر استهزای مشرکان خبر داده و آنان را به این جهت شایسته پاداش الهی دانسته است: «اِنَّهُ کانَ فَریقٌ مِن عِبادی یَقولونَ رَبَّنا ءامَنّا ... فَاتَّخَذتُموهُم سِخریـًّا حَتّی اَنسَوکُم ذِکری و کُنتُم مِنهُم تَضحَکون * اِنّی جَزَیتُهُمُ الیَومَ بِما صَبَروا اَنَّهُم هُمُ الفائِزون»؛ همچنین در آیاتی دیگر خداوند پیامبر خود را در برابر استهزای مشرکان به صبر و روی آوردن به یاد خدا فرمان داده است: «فَاصبِر عَلی ما یَقولونَ و سَبِّح بِحَمدِ رَبِّکَ قَبلَ طُـلوعِ الشَّمسِ و قَبلَ غُروبِها و مِن ءانایِ الَّیلِ فَسَبِّح و اَطرافَ النَّهارِ لَعَلَّکَ تَرضی» [۸۴] مراد از «ما یَقولونَ» آزارهای مشرکان است که آن حضرت را مجنون، ساحر، شاعر و کاهن[۸۵] می‌خواندند و با این کلمات گاهی آن حضرت را مسخره می‌کردند. در آیه‌ای دیگر نیز تسبیح خداوند و سجده در برابر او به پیامبر سفارش شده است: «و لَقَد نَعلَمُ اَنَّکَ یَضیقُ صَدرُکَ بِما یَقولون * فَسَبِّح بِحَمدِ رَبِّکَ و کُن مِنَ السّـجِدین» [۸۶]

مقابله به مثل

در برخی از موارد انسان می‌تواند برای مجازات استهزاگران و دست برداشتن آنان از عمل خود، استهزا را با استهزا پاسخ دهد[۸۷]، چنان که نوح در برابر استهزاگران گفت: اگر ما را مسخره کنید ما نیز شما را مسخره خواهیم کرد: «اِن تَسخَروا مِنّا فَاِنّا نَسخَرُ مِنکُم کَما تَسخَرون» [۸۸]؛ لیکن چنان که برخی از مفسران گفته‌اند، مقابله* به مثل زمانی جایز است که به عناد استهزاکننده یقین داشته باشیم و جز مقابله به مثل راهی برای اصلاح و توجّه او به اشتباهش نباشد.[۸۹]

استهزا در تاریخ انبیا

مشرکان و صاحبان قدرت و مال چون دعوت انبیای الهی را در برابر خواسته‌ها و تمایلات مادی و شهوانی خود می‌دیدند، پیوسته با آنان دشمنی می‌ورزیدند و یکی از ابزارهایی که همواره برای شکستن اُبَّهت انبیا و رویارویی با رسالت الهی آنان به کار می‌بردند، استهزا بود، به طوری که خداوند هیچ پیامبری را نفرستاد جز اینکه با سلاح استهزا به مقابله با او برخاستند: «ما یَأتیهِم مِن رسول اِلاّ کانوا بِهِ یَستَهزِءون» [۹۰] آنان در این جهت آیات الهی و عذاب قیامت را به تمسخر می‌گرفتند: «واتَّخَذوا ءایـتی وما اُنذِروا هُزُوا» [۹۱]؛ گاهی عبادت آنان را مسخره می‌کردند، چنان که به شعیب(علیه السلام)می‌گفتند: آیا همین نمازت فرمان داده که آنچه پدران ما آن را می‌پرستیدند رها کنیم؟ [۹۲] و زمانی با حالتی تمسخرآمیز به پیامبران می‌گفتند: اگر راست می‌گویید آن عذابی که ما را به آن وعده می‌دهید زودتر بیاورید: «قالوا ائتِنا بِعَذابِ اللّهِ اِن کُنتَ مِنَ الصّـدِقین» [۹۳] و گاهی نیز شخص پیامبر را به تمسخر می‌گرفتند، چنان که قوم نوح هرگاه از کنار او می‌گذشتند او را مسخره می‌کردند: «کُلَّما مَرَّ عَلَیهِ مَلاَ مِن قَومِهِ سَخِروا مِنهُ» [۹۴]؛ همچنین قرآن در آیاتی دیگر از استهزای پیامبران الهی از سوی مردم انطاکیه [۹۵]، قوم عاد [۹۶] و فرعونیان [۹۷] سخن به میان آورده است.

استهزای پیامبر اسلام و مؤمنان

پیامبر اسلام نیز همواره در معرض استهزای دشمنان قرار داشت و بلکه آن حضرت بیش از انبیای پیشین در این جهت مورد آزار قرار گرفت، چنان که آن حضرت فرمودند: هیچ پیامبری مانند من آزار ندید.[۹۸] سه گروه پیامبر(صلی الله علیه وآله) و پیروانش را با روشهای مختلفی از جمله: چشمک زدن [۹۹]، خندیدن [۱۰۰]، حرکت دادنِ سر [۱۰۱]، نسبت دادن القاب ناروا [۱۰۲] و ... مورد استهزا قرار می‌دادند:

مشرکان

آنان هرگاه آن حضرت را می‌دیدند، با حالتی تمسخرآمیز می‌گفتند: آیا همین است کسی که خدا او را برای پیامبری فرستاده است: «و اِذا رَاَوکَ اِن یَتَّخِذونَکَ اِلاّ هُزُوًا اَهـذا الَّذی بَعَثَ اللّهُ رَسولا» [۱۰۳] یا می‌گفتند: آیا همین است کسی که خدایان شما را به بدی یاد می‌کند. [۱۰۴]گاهی پیامبر را با حالتی تحقیرآمیز خطاب کرده، به آن حضرت نسبت دیوانگی می‌دادند: «یـاَیُّهَا الَّذی نُزِّلَ عَلَیهِ الذِّکرُ اِنَّکَ لَمَجنون». [۱۰۵]آنان گاهی معجزات آن حضرت را به تمسخر می‌گرفتند و دیگران را نیز به استهزای آن فرا می‌خواندند: «و اِذا رَاَوا ءایَهً یَستَسخِرون» [۱۰۶] طبق یک نظر «یَستَسخِرون» دعوت کردن دیگران به تمسخر است.[۱۰۷] نقل شده که ۵ نفر از سران مشرکان مکّه، یعنی ولید بن مغیره*، عاص بن وائل*، اسود* بن عبدالمطلب، اسود* بن عبد یغوث و حارث* بن طلاطله خزایی، یا حرث* بن قیس، در تمسخر پیامبر(صلی الله علیه وآله)شهرت داشتند؛ آنان تمسخر پیامبر را تا بدانجا پیش بردند که هدف نفرین آن حضرت قرار گرفته و هریک به اشاره جبرئیل به گونه‌ای نابود شدند.[۱۰۸] پیروان پیامبر(صلی الله علیه وآله)نیز از استهزای مشرکان در امان نبودند و هرگاه مشرکان آنان را می‌دیدند می‌گفتند: آیا همینها هستند کسانی که خداوند از میان ما بر آنان منت نهاده است: «اَهـؤُلاءِ مَنَّ اللّهُ عَلَیهِم مِن بَینِنا» [۱۰۹]

اهل کتاب

آنان بر اثر حسادت و کینه‌ای که از پیامبر(صلی الله علیه وآله) و مسلمانان در دل داشتند همواره پیامبر، مؤمنان و مقدسات دینی آنان را به تمسخر می‌گرفتند. آنان با تغییر و تحریف برخی کلمات، گاهی شخص پیامبر را مسخره می‌کردند؛ مثلاً در پاسخ سخنان آن حضرت به جای اینکه بگویند: شنیدیم و اطاعت کردیم، می‌گفتند: شنیدیم و مخالفت کردیم، به جای کلمه «بشنو» واژه «نشنو» را به کار برده و به جای کلمه «انظرنا= مهلت بده» از کلمه «راعنا» که به معنای مهلت دادن و نیز به معنای اغفال بود استفاده می‌کردند و از آن معنای دوم را قصد می‌کردند[۱۱۰]: «مِنَ الَّذینَ هادوا یُحَرِّفونَ الکَلِمَ عَن مَواضِعِهِ و یَقولونَ سَمِعنا و عَصَینا واسمَع غَیرَ مُسمَع و رعِنا لَیـًّا بِاَلسِنَتِهِم و طَعنـًا فِی الدِّینِ» [۱۱۱] آنان گاهی دین و عبادات مسلمانان را مسخره می‌کردند: «و اِذا نادَیتُم اِلَی الصَّلوهِ اتَّخَذوها هُزُوًا و لَعِبـًا»[۱۱۲] و زمانی نیز قرآن و آیات آن را به تمسخر می‌گرفتند: «و قَد نَزَّلَ عَلَیکُم فِی الکِتـبِ اَن اِذا سَمِعتُم ءایـتِ اللّهِ یُکفَرُ بِها و یُستَهزَاُ بِها». [۱۱۳] در شأن نزول آیه فوق نقل شده است که منافقان در مجلس احبار یهود می‌نشستند و با همدیگر قرآن را به تمسخر می‌گرفتند.[۱۱۴]

منافقان

آنان مسلمانان، پیامبر و قرآن و حتی خداوند را مسخره می‌کردند که قرآن در آیات ۶۵ ـ ۶۶ توبه/۹، آنان را مذمت کرده و به سبب این کار آنان را کافر شمرده است: «قُل اَبِاللّهِ و ءایـتِهِ و رَسولِهِ کُنتُم تَستَهزِءون * لاتَعتَذِروا قَد کَفَرتُم بَعدَ ایمـنِکُم» منافقان در باطن اعتقادی به اسلام نداشتند و هدف برخی از آنان در ادعای اسلام و ایمان تمسخر مؤمنان بود: «و اِذا لَقُوا الَّذینَ ءامَنوا قالوا ءامَنّا و اِذا خَلَوا اِلی شَیـطینِهِم قالوا اِنّا مَعَکُم اِنَّما نَحنُ مُستَهزِءون». [۱۱۵] آنان زکات و صدقه دهندگان را به تمسخر می‌گرفتند؛ سالم بن عمیر انصاری که مسلمانی تهیدست بود به مقدار یک صاع خرما برای صدقه نزد پیامبر(صلی الله علیه وآله)آورد. منافقان گفتند: خدا چه نیازی به خرمای ناچیز او دارد.[۱۱۶]اگر مردی ثروتمند مانند عبدالرّحمن بن عوف می‌آمد و ۴۰۰۰ درهم صدقه می‌آورد او را نیز مسخره می‌کردند و می‌گفتند: او به قصد ریا آن را می‌پردازد[۱۱۷] که قرآن در آیه ۷۹ توبه/۹ به این دو مورد اشاره کرده است: «اَلَّذینَ یَلمِزونَ المُطَّوِّعینَ مِنَ المُؤمِنینَ فِی الصَّدَقـتِ والَّذینَ لایَجِدونَ اِلاّ جُهدَهُم فَیَسخَرونَ مِنهُم سَخِرَ اللّهُ مِنهُم و لَهُم عَذابٌ اَلیم».

استهزا و سبک شمردن دین

مسلمان نباید به احکام و قوانین دینی بی اعتنایی کرده، یا آن را سبک بشمارد، زیرا بی اعتنایی یا سبک شمردن دین از نگاه قرآن به منزله استهزای آن است. قرآن در آیه ۲۳۱ بقره/۲ به مسلمانانی که همسرانشان را طلاق می‌دهند سفارش می‌کند که یا آنان را به خوبی رها سازند، یا در خانه به خوبی و خوشی نگه دارند. سپس می‌گوید: آیات الهی را به تمسخر نگیرید: «و لاتَتَّخِذُوا ءایـتِ اللّهِ هُزُوًا». مراد از «آیات خدا» اوامر و نواهی خداوند است[۱۱۸] و استهزای اوامر و نواهی خدا بی اعتنایی و ترک آنهاست؛ بدین معنا که اگر وجوب یا حرمت تکلیفی به مسلمان برسد و او آن را ترک گوید گویا آن حکم را به تمسخر گرفته است[۱۱۹]؛ نیز کسی که به اهمیت احکام الهی واقف باشد؛ ولی آن را سبک بشمارد گویا آن را به مسخره گرفته است.[۱۲۰] برخی گفته‌اند: احکام الهی در واقع برای اصلاح مفاسد جامعه تشریع شده است، بنابراین، اگر کسی به ظاهر احکام عمل کرده بدون اینکه اثری بر آن مترتب کند احکام خدا را استهزا کرده است.[۱۲۱]

قرآن و اسلوب استهزا

استهزا گرچه بیشتر به عنوان رذیله‌ای اخلاقی و صفتی مذموم مطرح است؛ امّا بشر گاهی از آن به عنوان ابزاری در راه هدایت و اصلاح دیگران استفاده کرده است، چنان که در عصر کنونی این روش در جامعه رواج بیشتری پیدا کرده و برخی، به ویژه اصحاب قلم و جراید برای تربیت افرادو آگاه کردن آنان برخطای خویش از شیوه طنز، کاریکاتور و ... استفاده می‌کنند. قرآن کریم نیز چون بر طبق همان اسلوب و روشهای بشری گام برداشته و می‌خواهد بشر را بهوسیله ابزارها و روشهای خودش هدایت کند گاه از عنصر استهزا برای تربیت و هدایت انسانها سود جسته است.[۱۲۲] اسلوب استهزا در قرآن بیشتر در قالب تشبیه و تمثیل به کار رفته است؛ با این بیان که قرآن در مواردی مشرکان خطاکار یا اعمال آنان را با اسلوبی استهزاگونه به برخی از امور یا اشیا تشبیه کرده یا مَثَل می‌زند، تا آنان را از روش‌ها یا کارهای خطایی که در پیش گرفته‌اند باز دارد، چنان که در آیات ۵۰ ـ ۵۱ مدثّر/۷۴ مشرکان را در قیامت به گورخرانی تشبیه می‌کند که از جلو شیر فرار می‌کنند: «کَاَنَّهُم حُمُرٌ مُستَنفِرَه * فَرَّت مِن قَسوَرَه»، یا آن دسته از احبار یهود را که به مضمون تورات عمل نمی‌کنند به درازگوشی تشبیه کرده که باری از کتاب بر پشت خود حمل می‌کند که برای آنان جز زحمت بارکشی سودی ندارد: «مَثَلُ الَّذینَ حُمِّلوا التَّورهَ ثُمَّ لَم یَحمِلوها کَمَثَلِ الحِمارِ یَحمِلُ اَسفارًا» [۱۲۳] گاهی نیز به صورت استهزاگونه واژه بشارت در مورد عذاب به کار می‌برد: «فَبَشِّرهُم بِعَذاب اَلیم»[۱۲۴]، حال آنکه بشارت معمولا در اخبار خوشایند به کار می‌رود.[۱۲۵] گاهی برای در پیش گرفتن اعتدال در سخن گفتن، صدای کسانی را که بلند سخن می‌گویند به صدای الاغ تشبیه می‌کند: «واغضُض مِن صَوتِکَ اِنَّ اَنکَرَ الاَصوتِ لَصَوتُ الحَمیر» [۱۲۶]یا انسان متکبر را مخاطب ساخته، با لحن تمسخرگونه به او می‌گوید: تو نمی‌توانی با این گونه راه رفتن زمین را بشکافی و در بلندی به کوه‌ها نتوانی رسید: «و لاتَمشِ فِی الاَرضِ مَرَحـًا اِنَّکَ لَن تَخرِقَ الاَرضَ و لَن تَبلُغَ الجِبالَ طولا» [۱۲۷] یا آنجا که از زبان ابراهیم نقل می‌کند که وقتی از او پرسیدند: چه کسی بتها را شکسته است او در پاسخ از اسلوب تمسخر استفاده کرده، به آنان گفت: بت بزرگ آنها را شکسته است. بروید از او بپرسید: «قالَ بَل فَعَلَهُ کَبیرُهُم هـذا فَسـَلوهُم اِن کانوا یَنطِقون». [۱۲۸] این گونه برخورد ابراهیم در آنان بسیار مؤثر واقع شد و آنان به بطلان روشی که در پیش گرفته بودند آگاه شدند: «فَرَجَعوا اِلی اَنفُسِهِم فَقالوا اِنَّکُم اَنتُمُ الظّــلِمون * ثُمَّ نُکِسوا عَلی رُءوسِهِم لَقَد عَلِمتَ ما هـؤُلاءِ یَنطِقون» [۱۲۹]

فهرست منابع

اسلوب السخریه فی القرآن الکریم؛
بحارالانوار؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم؛
التبیان فی تفسیر القرآن؛
تفسیر التحریر و التنویر؛
تفسیر راهنما؛
تفسیر القمی؛
التفسیر الکبیر؛
التفسیر المنیر فی العقیده و الشریعه والمنهج؛
تفسیر نورالثقلین؛
تفسیر نمونه؛ التوحید؛
جامع البیان عن تأویل آی القرآن؛
جامع السعادات؛
الجامع لاحکام القرآن،
قرطبی؛
کشف الاسرار و عده الابرار؛
الکشاف؛
لسان العرب؛
الفرقان فی تفسیر القرآن؛
مجمع البحرین؛
مجمع البیان فی تفسیر القرآن؛
المصباح المنیر؛
معجم الفروق اللغویه؛
معراج السعاده؛
من اسالیب التربیه فی القرآن الکریم؛
میزان الحکمه؛ المیزان فی تفسیر القرآن.
مرتضی اورعی، سید جعفر صادقی فدکی

پا نویس

  1. التحقیق، ج 11، ص 256، «هزء».
  2. جامع السعادات، ج 2، ص 287.
  3. معراج السعاده، ص 502.
  4. الفرقان، ج 26 ـ 27، ص 244.
  5. لسان العرب، ج 15، ص 84 ؛ مجمع البحرین، ج 4، ص 425، «هزأ».
  6. الفروق اللغویه، ص 50.
  7. مؤمنون/23،110؛ زخرف/43،47؛ مطفّفین/ 83 ،29
  8. المصباح، ص 453؛ التحقیق، ج 7، ص 267، «غمز».
  9. مطفّفین/83 ،30
  10. همزه/104،1
  11. الکشاف، ج4، ص795؛ التحقیق، ج 10، ص233، «لمز».
  12. توبه/9،58؛ حجرات/49،11؛ همزه/104،1
  13. هود/11،87
  14. فرقان/25، 41
  15. التحریروالتنویر، ج 19، ص 32.
  16. یس/36، 30، ...
  17. حجرات/49،11
  18. بقره/2، 231
  19. الفرقان، ج 13 ـ 14، ص 139؛ راهنما، ج 9، ص 174.
  20. عنکبوت/29، 29
  21. جامع البیان، مج 11، ج 20، ص 178؛ تفسیر قرطبی، ج 13، ص 226.
  22. الفرقان، ج 13 ـ 14، ص 139؛ راهنما، ج 9، ص 174.
  23. حجر/15، 11 ـ 12 و نیز توبه/9، 65 ـ 66
  24. هود/11،38
  25. مجمع البیان، ج 5، ص 241.
  26. المیزان، ج 10، ص 225.
  27. الفرقان، ج 26 ـ 27، ص 244.
  28. مائده/5، 58 ـ 59
  29. بقره/2،67
  30. نمونه، ج 1، ص 303؛ الفرقان، ج 26 ـ 27، ص 243 ـ 244.
  31. مائده/5،58
  32. حجرات/49، 11
  33. نمونه، ج 22، ص 179؛ الفرقان، ج 26 ـ 27، ص 243 ـ 244.
  34. مجمع البیان، ج 9، ص 202 ـ 203.
  35. جاثیه/45، 8 ـ 9 و 31 ـ 35 و نیز ص/38، 62 ـ 63
  36. غافر/40،83
  37. همان، ج 8 ، ص 832 ؛ التفسیر الکبیر، ج 27، ص 91.
  38. قصص/28،78
  39. کشف الاسرار، ج 7، ص 345.
  40. بقره/2،212
  41. مجمع البیان، ج 2، ص 540 ـ 541.
  42. نمونه، ج 21، ص 289.
  43. همزه/104،1 ـ 3
  44. روم/30، 10 و نیز جاثیه/ 45، 7 ـ 9
  45. زخرف/43، 7 ـ 8
  46. انعام/6،10 و نیز هود/11،8؛ نحل/16،34؛ انبیاء/ 21،41؛ زمر/39،48؛ غافر/40،83؛ جاثیه/45،33؛ احقاف/46،26
  47. حجر/15،95
  48. جامع البیان، مج 8 ، ج 14، ص 95؛ مجمع البیان، ج 6 ، ص 533 ـ 534.
  49. کهف/18، 105 ـ 106
  50. مجمع البیان، ج6 ، ص767؛ نمونه، ج12، ص 562.
  51. مؤمنون/23،110
  52. جاثیه/45، 34 ـ 35
  53. مجمع البیان، ج9، ص121؛ المیزان، ج18، ص180.
  54. مجمع البیان، ج 5، ص 70 ـ 71.
  55. مطفّفین/83 ، 29 ـ 30، 34 ـ 35
  56. جامع البیان، مج 15، ج 30، ص 139.
  57. همان، ص 139 ـ 140؛ المیزان، ج 20، ص 240.
  58. مطفّفین/83 ،36
  59. توبه/9،79
  60. بقره/2،14 ـ 15
  61. جامع البیان، مج 1، ج 1، ص 191؛ الکشاف، ج 1، ص 66 ـ 67 .
  62. التبیان، ج 5، ص 267؛ مجمع البیان، ج 1، ص 141.
  63. التوحید، ص 163؛ نورالثقلین، ج 1، ص 35.
  64. مجمع البیان، ج 1، ص 141.
  65. همان، ص 141 ـ 142.
  66. زمر/39، 56
  67. یس/36، 30
  68. جامع البیان، مج 12، ج 23، ص 4 ـ 5؛ التبیان، ج 8، ص 454؛ مجمع البیان، ج 8، ص 659.
  69. کهف/18، 106
  70. توبه/9،79
  71. جاثیه/45،9 و نیز هود/11،39
  72. جاثیه/45، 35
  73. مؤمنون/23، 107 ـ 110
  74. جاثیه/45، 10
  75. جاثیه/45، 34 ـ 35 و نیز انعام/6، 70
  76. هود/11،88 ـ 90
  77. زمر/39، 53، 55 ـ 56
  78. انعام/6، 68
  79. نساء/4،140
  80. انعام/6، 69
  81. حجر/15، 94 ـ 95
  82. مائده/5، 57 ـ 58
  83. جامع البیان، مج 4، ج 6 ، ص 391 ـ 393.
  84. طه/20، 130 و نیز ص/38، 17؛ روم/30، 60؛ ق/50، 39؛ مزمّل/73، 10
  85. التفسیر الکبیر، ج 22، ص 133؛ المنیر، ج 16، ص 305.
  86. حجر/15، 97 ـ 98
  87. المیزان، ج 10، ص 225.
  88. هود/11، 38
  89. الفرقان، ج 26 ـ 27، ص 244.
  90. یس/36، 30 و نیز حجر/15، 11؛ زخرف/43،7
  91. کهف/18،56
  92. هود/11،87
  93. عنکبوت/29،29
  94. هود/11، 38
  95. یس/36، 30
  96. احقاف/46، 26
  97. زخرف/43، 46 ـ 47
  98. بحارالانوار، ج 39، ص 56؛ المیزان، ج 6 ، ص 53؛ میزان الحکمه، ج 1، ص 67.
  99. مطفّفین/83 ، 30
  100. مؤمنون/23، 110
  101. اسراء/17،51
  102. حجر/15، 6
  103. فرقان/25، 41
  104. انبیاء/21، 36
  105. حجر/15، 6
  106. صافّات/37، 14
  107. مجمع البیان، ج 8 ، ص 687 .
  108. جامع البیان، مج8 ، ج14، ص93 ـ 94؛ مجمع البیان، ج 6 ، ص 533.
  109. انعام/6،53
  110. نمونه، ج 3، ص 404 ـ 405.
  111. نساء/4، 46
  112. مائده/5، 58
  113. نساء/4،140
  114. مجمع البیان، ج 3، ص 194.
  115. بقره/2، 14
  116. تفسیر قمی، ج 1، ص 330.
  117. جامع البیان، مج 6 ، ج 10، ص 248.
  118. تفسیر قرطبی، ج 3، ص 104.
  119. التفسیر الکبیر، ج 6 ، ص 118.
  120. التحریروالتنویر، ج 2، ص 424.
  121. المیزان، ج 2، ص 237.
  122. من اسالیب التربیه فی القرآن، ص151 ـ 158؛اسلوب السخریه، ص 28.
  123. جمعه/62،5
  124. آل عمران/3، 21
  125. نمونه، ج 2، ص 480.
  126. لقمان/31، 19
  127. اسرا/17، 37
  128. انبیاء/21،63
  129. انبیاء/21،64 ـ 65
منبع: سایت دانشنامه موضوعی قرآن - تاریخ برداشت: 94/11/13