کتابخانه:حقوق جزایی اسلام

از پژوهشکده امر به معروف
(تغییرمسیر از حقوق جزایی اسلام)
پرش به: ناوبری، جستجو
حقوق جزایی اسلام
مشخصات کتاب
Hoqoq gazay omomi-fargi.jpg
نویسنده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی. نمایندگی ولی فقیه. مرکز تحقیقات اسلامی (نویسنده همکار)
زبان فارسی
محل انتشارات قم
تاریخ نشر ۱۳۸۷

محتویات

حقوق جزایی اسلام

هر نظام اجتماعی جهت اداره جامعه به احکام و قوانین حقوقی خاصی نیاز دارد، تا در سایه آن عدالت در جامعه برقرار شود، نظم و امنیت جامعه حفظ گردد و مردم از خطرات و نابسامانیهای اجتماعی ناشی از جرایم و جنایات ، مصون بمانند. نظام اجتماعی اسلام نیز از این امر مستثنا نبوده ، در این زمینه از احکام و قوانین دقیق و مفصّلی بر خوردار است . این قوانین به دو دسته (حقوق قضایی ) و (حقوق جزایی ) تقسیم می‌گردند.
در دوره گذشته [کد۳/۱۳۱] بحث حقوق قضایی و بخشی از حقوق جزایی اسلام (حدود) بررسی شد. دراین دوره به ادامه بحث حقوق جزایی اسلام در زمینه (قصاص ) و(دیات ) می‌پردازیم .
در منابع فقهی کتابی تحت عنوان (حقوق جزا) وجود ندارد، بلکه بحثهای حقوق جزا در متون اسلامی به نامهای حدود، تعزیرات ، قصاص و دیات مشهورند. به عنوان مثال ، مرحوم محقق حلّی (ره ) در کتاب (شرایع الاسلام ) ابواب فقه را بر چهار بخش عبادات ، عقود، ایقاعات و احکام تقسیم کرده و حدود، تعزیرات ، قصاص و دیات را در بخش احکام بیان کرده است . امام خمینی قدس سره نیز در کتاب ارزشمند تحریرالوسیله بحثهای حقوق جزایی اسلام را به صورت ( کتاب الحدود)، (کتاب القصاص ) و (کتاب الدیات ) آورده است .[۱]

تعریف حقوق جزایی اسلام

حقوق جزایی اسلام یک سلسله قواعد و ضوابطی است که به موجب آنها جرایم و جنایات و گناهان کبیره و اعمال مخالف نظم و امنیت و عدالت اجتماعی تشخیص [ داده شده ] و میزان و نوع مجازات آن نیز معیّن می‌گردد و در مواردی [نیز] تعیین آن به عهده حاکم شرع و ولیّ فقیه محوّل می‌شود.[۲]

موضوع و فایده حقوق جزایی اسلام

موضوع حقوق جزا، جرم ، مجرم و مجازات است و فایده آن حفظ و حراست از مصالح انسان می‌باشد.
توضیح : آنکه ، مصلحتهای انسان به پنج امر مصلحت ( حفظ نفس )، (عقل ) (ناموس ) و (مال ) تقسیم شده و قوانین اسلام برای پاسداری ، تقویت و پشتیبانی از این مصلحتهاست . به همین جهت ، اسلام تجاوز به هر یک از این مصلحتها را جرم شمرده و برای هر جرم ، کیفری مناسب آن قرار داده است .[۳] (غزالی ) یکی از دانشمندان اهل سنّت بعد از اینکه حفظ و نگهداری این مصلحتها را از جمله ضرورتهای انسانی دانسته ، در باره تجاوز به این مصالح می‌نویسد:
(قوانین کیفری اسلام که به اعدام کافر گمراه کننده و مجازات بدعتگذار و ... حکم می‌کند برای این است که اینها دین و عقیده مردم را مورد دستبرد قرار داده‌اند و اینکه قصاص را واجب کرده ، به خاطر حفظ جان مردم است و اینکه برای شرابخوار حدّ قرار داده ، برای این است که عقلهای جامعه را ... از تباهی نگاه دارد. حد زنا برای حفظ نسل ، نسب و نوامیس مردم است و همچنین عقوبت سارق و غاصب به خاطر حفظ و حراست از اموال مردم ... است .) [۴]تذکر این نکته ضروری است که اسلام قبل از اعمال مجازاتهای سنگین می‌کوشد که با تعالیم اخلاقی ، سطح آگاهی و فرهنگ مردم را بالا ببرد و بدین وسیله نابسامانیهای اجتماعی را رفع کند و وقوع جرایم را از بین برده و یا به حداقل برساند. از این رو، می‌توان گفت : حقوق جزایی اسلام آخرین راه درمان در جهت تأ دیب و تربیت افراد، اصلاح جامعه ، حفظ ارزشهای انسانی ، از بین بردن نابسامانیهای اجتماعی و بر قراری نظم و امنیت است .

ضرورت اجرای حقوق جزایی

اجرای حقوق جزایی اسلام در جامعه یکی از ضروری‌ترین مسائل اجتماعی اسلام است . هیچ اجتماعی بدون آن از امنیت جانی ، مالی ، عقیدتی ، ناموسی و آبرویی برخوردار نخواهد بود. ازاین رو، مجازات افراد جنایتکار، بریدن دست دزد در صورت اجتماع شرایط، اجرای حدّ برکسی که عفت و اخلاق عمومی جامعه را با کارهای نامشروع لکّه دار کرده و ... موجب مصون ماندن جامعه از گزند بزهکاران و پاکسازی و حیات اجتماعی است ، چنان که در روایات اسلامی اجرای حدود و قوانین الهی در جهت پاکیزگی محیط اجتماعی با بارش بارانهای مداوم در پاکسازی محیط طبیعی تشبیه شده و حتی سودمندتر از آن شمرده شده است . رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود:
(اِقامْ حَدٍّ خَیْرٌ مِنْ مَطَرِ اَرْبَعْینَ صَباحًا)[۵] اقامه حدی از حدود الهی از چهل روز باران بهتر است .
حضرت موسی بن جعفر علیه السلام نیز در ذیل آیه (یُحْیِی اْلاَرْضَ بَعْدَ مَوْتِه ا) [۶] فرمود:
منظور از احیای زمین در این آیه ، احیا با نزول باران نیست ، بلکه منظور این است که خداوند تعالی مردانی را بر می‌انگیزد که عدالت (دادگری ) را احیا می‌کنند و در نتیجه زمین با احیای عدل ، جان می‌گیرد و زنده می‌شود و اقامه حد در زمین از باران چهل روز سودمندتراست .[۷]

انواع جرایم

جرایم (گناهان )در اسلام عبارت است از کارهایی که از نظر شرع ، ممنوع (حرام )بوده و خداوند (انسان را) به واسطه حد یا تعزیر از (انجام ) آن باز می‌دارد.[۸] جرایم از جهات مختلف به اقسام متنوعی تقسیم می‌شود.[۹]یکی از آنها تقسیم جرم از نظر سنگینی و سبکی آن است . جرایم از این نظر به سه قسم تقسیم می‌شود:
۱- جرمهای موجب حدّ ؛ مانند زنا، لواط، مساحقه ، قذف ، شرابخواری و... .
۲- جرمهای موجب قصاص یا دیه از قبیل قتل عمد، شبه عمد و خطایی و همچنین جراحتهای عمدی ، شبه عمد و خطایی .
۳- جرمهای موجب تعزیر؛ هر گناه و معصیتی که کیفر معینی از قبیل حد، قصاص یا دیه نداشته باشد در قلمرو کیفرهای تعزیری قرارمی گیرد. در این زمینه ، امام خمینی قدس سره می‌نویسد:
(تعزیز کیفری است که شامل همه جرایم می‌شود. هرکس یکی از واجبات را ترک کند، یا حرامی را مرتکب شود بر امام علیه السلام یا نایب امام است که او را به کیفر تعزیر برساند، به شرط آنکه (آن فعل یا ترک فعل )از گناهان کبیره باشد. تعزیر سبکتر از حد است و با نظر حاکم (شرع و ولیّ فقیه )معین می‌شود.)[۱۰]

انواع کیفرها

باتوجه به توضیحاتی که در بحث انواع جرایم ذکر شد، انواع کیفرها نیز روشن می‌شود؛ به عبارت دیگر، کیفرهای اسلامی طبق بیان حضرت امام (ره ) در تحریرالوسیله عبارتند از:
۱- حدود و تعزیرات که بحث آن در دوره گذشته (کد ۳/۱۳۱) بیان شد.
۲- قصاص
۳- دیات
در درسهای آینده به بحث دربارهٔ دو بخش اخیر از حقوق جزایی اسلام خواهیم پرداخت .

قصاص(۱)

به بازخواست و مجازات جانی در برابر جنایتهایی چون قتل ، قطع عضو و ضرب و جرح ، قصاص گویند.[۱۱] اهمیت قصاص اسلام ، قصاص را تشریع کرده تا عدالت برپا گردد و از تجاوز و هرج و مرج و کشت و کشتار جلوگیری به عمل آید. اجرای قصاص (اسلامی ) امنیت جامعه را تضمین می‌کند و مایه حیات و بقای آن می‌شود و ریشه خونریزی و تباهی را چنان که در جاهلیت و در سایر ملتها نمونه‌های اسف انگیزی داشته است خشک و نابود می‌سازد؛ در عین حال ، در پرتو اجرای قصاص جلوی تعدّی و ستم به افراد جامعه گرفته می‌شود و احساسات جریحه یافته جامعه ، التیام پیدا می‌کند.
اسلام به جنبه خصوصی این حکم ، عنایت بیشتری دارد، بدین جهت کیفر قصاص را به عنوان (حقّ الناس ) تشریع کرده و آن را به اولیای مقتول یا شخص جنایت دیده (درمورد جراحات عمومی ) عطا کرده ، تا تسلّی بخش آلام روحی و مصایب آنان گردد.
قرآن کریم دربارهٔ اهمّیّت قصاص می‌فرماید:
(وَلَکُمْ فِی الْقِصاصِ حیوْ یا اُولِی الْاَلْبابِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ) [۱۲] ای خردمندان ! حکم قصاص برای حفظ حیات شماست تا شاید پرهیزگار شوید.

موجبات قصاص

۱- قتل نفس
۲- نقص ‍ عضو و جراحت [۱۳] اینک به توضیح این دو مورد می‌پردازیم :

قتل نفس

نکوهش قتل نفس دراسلام

بناحق کشتن افراد بی گناه ، از جمله گناهان کبیره شمرده شده است و قرآن کریم از آن نهی کرده ، به پیروانش چنین سفارش می‌کند:
(وَ لا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتی حَرَّمَ اللّهُ اِلاّ بِالْحَقِّ ...) [۱۴] کسی را که خدا کشتنش را حرام کرده ، نکشید، مگر به حق .
در جای دیگر قتل ناحق را مورد نکوهش قرار داده ، می‌فرماید:
(وَ مَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُخا لِداً فی‌ها وَ غَضِبَ اللّهُ عَلَیْهِ وَ لَعَنَهُ وَ اَعَدَّ لَهُ عَذ اباً عَظی ماً) [۱۵] هرکس مؤ منی را بعمد بکشد، کیفر او جهنم است که در آن همواره خواهد بود و خدا بر او خشم گیرد و لعنتش کند و برایش عذابی بزرگ آماده سازد.
از اینجا روشن می‌شود که در اسلام مسأ له خون مردم از اهمیت ویژه‌ای برخوردار بوده ، باید دربارهٔ آن احتیاط شود و از ریختن خون افراد بی گناه پرهیز گردد. رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود:
(اَوَّلُما یَحْکُمُ اللّهُ فی هِیَوْمَ الْقِیامْ الدِّمأُ ...) [۱۶] اولین چیزی که خداوند در روز قیامت درباره‌اش حکم می‌کند(مسأ له ) خونها(ی مردم ) است .

موجب قصاص قتل نفس

موجب قصاص نفس ، از بین بردن جان انسان بی گناه از روی عمد است (طبق شرایطی که خواهد آمد). [۱۷]قصاص نفس درموردی ثابت می‌شود که شخص ، انسان بی گناهی را (نه از روی قصاص و نه در مقام دفاع ) بطور عمد بکشد.
(قتل عمد) آن است که انسان کاری را به قصد کشتن انجام دهد، اگرچه وسیله‌ای را که به کار می‌برد، بندرت سبب قتل می‌شود، یا کاری را که انجام می‌دهد غالباً کشنده باشد، اگرچه قصد کشتن نداشته باشد تفصیل اقسام سه گانه قتل در (دیات ) خواهد آمد.[۱۸] قتل عمد گاهی بطور مستقیم (مباشری ) است ، مانند بریدن سر کسی و خفه کردن او بادست ، زدن و کشتن کسی با کارد و شمشیر و ... و گاهی نیز غیر مستقیم (سببی ) است ، مانند اینکه کسی را زیر آب فرو برد و از بیرون آمدنش جلوگیری کند تا بمیرد، یا طناب به گردن کسی پیچیده و از آن برندارد، تا منجر به مرگش شود و ... که در هر دو صورت موجب قصاص می‌شود.[۱۹]

اجبار در قتل

اجبار در قتل ، یا دستور به کشتن دیگری مجوّز قتل نیست . بنابراین ، هرگاه اجبار کننده به زور و تهدید شخص عاقل و بالغی را وادار به کشتن دیگری کند، یا دستور به کشتنش بدهد، قاتل قصاص می‌شود و اجبار کننده و دستور دهنده به حبس ابد محکوم می‌گردد.[۲۰]

شرکت در قتل

الف- شرکت در قتل در موارد زیر تحقق پیدا می‌کند:
۱- هریک از آنها چیزی را انجام دهد که اگر به تنهایی بود، او را می‌کشت ، مثل اینکه همه ، او را گرفته و در آتش ، دریا یا از بالا به پایین بیندازند، یا جراحاتی بر او واردکنند که اگر هریک از آنها به تنهایی بود، کشنده می‌بود.
۲- شرکت در سرایت در صورت قصد جنایت ؛اگر عده‌ای بر او اجتماع کنند، آنگاه هرکدام از آنها او را به صورتی مجروح کنند که اگر به تنهایی بود، نمی‌کشت ، لیکن همه جراحتها سرایت کنند و منجر به مرگ او گردد. در هر صورت قصاص می‌شوند.[۲۱] ب- اگر دو نفر و بیشتر در قتل یک نفر شریک باشند از آنها قصاص می‌شود؛ در صورتی که ولیّ، آن را بخواهد.
آنگاه آنچه که از دیه مقتول اضافه باشد به آنها بدهد. [۲۲] مثال :
۱- اگر دو نفر او را بکشند و ولی ، قصاص را بخواهد، به هرکدام آنها نصف دیه قتل داده می‌شود.
۲- اگر سه نفر باشند برای هریک از آنها دو ثلث دیه پرداخت می‌کند و ... .[۲۳] ۳- اگر دو زن در کشتن یک مرد شریک باشند، هر دو بدون دیه قصاص می‌شوند.[۲۴] ۴- اگر یک مرد و یک زن در کشتن مردی شرکت داشته باشند، بر هریک از آنها نصف دیه است و در صورت قصاص باید نصف دیه را به مرد بپردازد و به زن چیزی تعلّق نمی‌گیرد.[۲۵]

قصاص(۲)

شرایط قصاص نفس
۱- برابری در آزادی
۲- برابری در دین
شرایط قصاص ‍ نفس ۳ نبودن رابطه پدری و فرزندی عبارتند از:
۴ عقل
۵- بلوغ
۶- محترم بودن خون مقتول
اینک توضیح شرایط مزبور:
۱- برابری در آزادی و بردگی ، شرط اول قصاص نفس است . براساس این شرط:
الف- مرد آزاد در مقابل مرد آزاد کشته می‌شود.
ب- مرد آزاد در مقابل زن آزاد کشته می‌شود، لیکن با پرداخت تفاوت (نصف دیه مرد آزاد).
ج- زن آزاد در مقابل زن آزاد کشته می‌شود.
د- زن آزاد در مقابل مرد آزاد کشته می‌شود، لیکن از ولی زن یا ترکه او زیادی دیه مرد گرفته نمی‌شود.[۲۶] ۲- طبق شرط دوم (برابری در دین )، مسلمان در مقابل مسلمان و کافر در مقابل کافر قصاص می‌شود. بنابراین ، مسلمان در صورتی که عادت به کشتن کفّار نداشته باشد، در مقابل کشتن آنان کشته نمی‌شود، ازاین رو ، اگر کافر ذمّی یا معاهد را که کشتنشان حرام است ، بکشد، برای قتل او تعزیر می‌شود و دیه ذمّی را هم باید بپردازد.[۲۷] چنانچه کافر ذمّی مسلمانی را از روی عمد بکشد، قاتل همراه مالش به اولیای مقتول تحویل داده می‌شود و آنها بین کشتن یا برده گرفتن او اختیار دارند.[۲۸] ۳- طبق شرط سوم (نبودن رابطه پدری و فرزندی )، قاتل باید پدر مقتول نباشد. بنابراین :
الف- پدر در مقابل کشتن پسرش کشته نمی‌شود، بلکه باید دیه اش را به ورثه غیر خودش بپردازد.
ب- فرزند در مقابل کشتن پدرش ، به قتل می‌رسد.
ج- مادر به کشتن فرزندش و فرزند به کشتن مادرش ، کشته می‌شود.[۲۹] ۴- طبق شرط چهارم (عقل ) قاتل دیوانه در مقابل کشتن شخص عاقل یا دیوانه کشته نمی‌شود و دیه مقتول برعهده عاقله [۳۰] قاتل است .[۳۱] ۵- طبق شرط پنجم (بلوغ )، بچه در مقابل کشتن بچه و بالغ به قتل نمی‌رسد هرچند به ده سال سن یا پنج وجب قد رسیده باشد بلکه دیه مقتول برعهده عاقله قاتل می‌باشد.[۳۲] ۶- طبق شرط ششم (محترم بودن خون مقتول ):
الف قاتل در مقابل کشتن شخص مهدورالدم (که خونش احترام ندارد) مانند دشنام دهنده پیغمبر صلی الله علیه و آله کشته نمی‌شود.
ب- همچنین در مقابل کسی که بحق او را کشته ، قصاص نمی‌شود، مانند قصاص و قتل دفاعی .[۳۳]

راه‌های ثبوت قصاص نفس

راه‌های ثبوت قصاص نفس ۱ اقرار خود مجرم به قتل عبارتند از ۲ شاهد(بیّنه )

قسّامه

اینک توضیح موارد مزبور :
۱- در موارد اقرار
الف- یک مرتبه اقرار کافی است .
ب- در اقرار کننده بلوغ ، عقل ، اختیار، قصد و آزادی شرط است .[۳۴] ۲- در مورد شاهد (بیّنه )
الف- قصاص به شهادت دو شاهد عادل ثابت می‌شود.
ب- شهادت زنها به تنهایی یا به ضمیمه مردها اعتبار ندارد.
ج- شهادت باید صریح یا مانند آن باشد(و در صورت اجمال و وجود احتمال در آن ، پذیرفته نمی‌شود) مثل اینکه بگوید: (مقتول را با شمشیر کشت ) یا (او را با شمشیر زد، سپس مرد) یا (خونش را ریخت ، پس از آن مرد).
د- شهادت گواهان باید بریک موضوع و یک وصف وارد شود. بنابراین ، اگر یکی شهادت دهد که او را صبح کشت ، دیگری بگوید: شب کشت ، یایکی بگوید: با سمّ کشت و دیگری بگوید: با شمشیر کشت یا یکی بگوید: در بازار کشت و دومی بگوید: در مسجد کشت ، شهادت آنها پذیرفته نمی‌شود.[۳۵] ۳- (قسامه ) عبارت است از سوگندهایی که بر اولیای مقتول ، هنگام ادعاکردن خون او، تقسیم می‌شود.[۳۶] این قسمهای متعدد، در صورتی است که قتلی اتّفاق افتد، قاتل معلوم نباشد و ولی خون ادّعا کند که فلان شخص ، قاتل است و دلایل ومدارک ظنّی نزد حاکم بر صدق ادّعای او اقامه شود مانند شاهد واحد یا دوشاهدی که واجد همه شرایط قبول نیستند، یا پیدا شدن علائم و وسائل جرم و ...[۳۷] تعداد قسم در قتل عمد پنجاه و در قتل خطا و شبه آن بیست و پنج قسم است .[۳۸]

قصاص

نقص عضو و جراحت

یکی دیگر از موجبات قصاص از نظر اسلام ، نقص عضو و جراحت است ، چنان که قرآن کریم می‌فرماید:
(وَ کَتَبْنا عَلَیْهِمْ فی‌ها اَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَ الْعَیْنَ بِالْعَیْنِ وَ الْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَ الْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَ السِّنَّ بِالسِّنِّ وَ الْجُرُوحَ قِصاصٌ ...) [۳۹] بر آنها(بنی اسرائیل ) در آن (تورات ) مقرر داشتیم که جان در مقابل جان ، چشم در مقابل چشم ، بینی در مقابل بینی ، گوش در مقابل گوش و دندان در مقابل دندان ، می‌باشد و هر زخمی قصاص دارد.

موجب قصاص نقص عضو

موجب قصاص نقص عضو مانند قصاص قتل نفس است وآن جنایت عمدی است . اگر کسی دست به جنایتی زند که غالباً موجب تلف شدن عضوی از اعضای بدن دیگری گردد، جنایت عمدی مجسوب می‌شود، خواه قصد ناقص کردن وی را داشته یا نداشته باشد، همچنین اگر به قصد ناقص کردن وی مرتکب جنایتی گردد که غالباً موجب تلف شدن عضو نمی‌گردد.[۴۰]

شرایط قصاص نقص عضو

۱- شرایطی که در قصاص نفس بود، اینجاهم معتبراست[۴۱] ۲- برابری اعضا در سالم بودن
۳ برابری اعضا در اصلی بودن عبارتند از
۴ برابری محل اعضای مجروح یا بریده شده
۵- قصاص موجب تلف جانی یا عضو دیگر نباشد.
۶- قصاص بیشتراز اندازه جنایت نشود.
اینک توضیح موارد مزبور:
عضو مورد قصاص و عضو ناقص شده از نظر سالم بودن یا معیوب بودن باید یکسان باشد. بنابراین ، دست صحیح را به جای دست شل قصاص نمی‌کنند، ولی دست معیوب را می‌توان به جای دست سالم قصاص کرد.[۴۲] ۲- محل عضو در صورت موجود بودن باید یکسان باشد. بنابراین ، دست راست را در برابر دست راست و دست چپ را عوض دست چپ قطع می‌کنند؛ مگر دست راست یا چپ نداشته باشد که دست موجود قصاص می‌شود.[۴۳] ۳- عضو اصلی در مقابل عضو زاید، اگرچه محلشان یکی باشد، بریده نمی‌شود. همچنین عضو زاید در مقابل عضو اصلی در صورت مختلف بودن محلّشان بریده نمی‌شود و اصلی در برابر اصلی در صورت یکی بودن محل و زیادی در مقابل زیادی در صورت یکی بودن محل بریده می‌شود.[۴۴] ۴- قصاص نباید موجب تلف جانی یا عضو دیگر گردد، پس هرگاه قصاص عضو یا جراحت موجب تلف جنایتکار یا بیشتراز اندازه جنایت گردد، باید دیه پرداخت شود.[۴۵]

کیفیت اجرای قصاص عضو و جراحت

قصاص باید با آهن تیز و غیر مسمومی که برای قصاص مناسب است ، باشد و عذاب جسمانی بیشتراز آنچه که او را عذاب داده ، جایز نیست . پس اگر چشم او را با وسیله‌ای درآورده که در کندن و بیرون آوردن آن آسان بوده ، درآوردن آن با وسیله‌ای که عقوبت آن بیشتر است ، جایز نمی‌باشد.[۴۶] اینک به نمونه‌هایی از قصاص در اعضا اشاره می‌کنیم :

قصاص گوش

گوش راست به راست و گوش چپ به چپ قصاص می‌شود. [۴۷] چنانچه گوش کسی را قطع کنند و این باعث از بین رفتن شنوایی وی شود، دو جنایت محسوب می‌شود.[۴۸]

قصاص چشم

قصاص در چشم ثابت است و با مساوی بودن محل ، قصاص می‌شود، پس چشم راست در مقابل چشم چپ و همچنین برعکس درآورده نمی‌شود. [۴۹] اگر کسی بدون آسیب به حدقه چشم ، بینایی چشم کسی را از بین ببرد، فقط بینایی چشم جنایتکار قصاص می‌شود و چنانچه از بین بردن بینایی چشم ممکن نباشد، مگر به واقع ساختن جنایت دیگری مانند درآوردن چشم و مثل آن قصاص ساقط می‌شود و دیه براوست [۵۰]

قصاص بینی

در بینی قصاص است ؛ و بینی شامّه دار به بینی ای که آن را ندارد، قصاص می‌شود. [۵۱] اگر قسمتی از بینی را قطع کند، آنچه که قطع شده نسبت به اصل آن اندازه گیری می‌شود و به حساب آن از شخص جانی قصاص می‌شود[۵۲]

قصاص زبان و لب

لب در مقابل لب در صورت برابر بودن محل ، قصاص می‌شود؛ پس لب بالا به بالا و لب پایین به پایین ، قصاص می‌شود. [۵۳] قصاص در زبان و بعضی از آن در مقابل بعضی از آن به شرط تساوی در نطق ، ثابت می‌شود.[۵۴]

قصاص دندان

در دندان به شرط مساوی بودن محل ، قصاص است . بنابراین دندانی که در فک بالاست ، در مقابل دندانی که در پایین است و نیز عکس آن و همچنین دندانی که در راست است در مقابل دندان چپ و عکس آن و همچنین دندان ثنایا در مقابل رباعیه یا آسیاب یا ناب یاخنده و عکس آن ، درآورده نمی‌شود.[۵۵]

دیات

امروزه مسأ له (دیات در اسلام ) یکی از مسائل روز و سؤ ال برانگیز است و بسیاری می‌خواهند ازکمّ وکیف آن آگاه شوند. ازاین رو، تبیین احکام آن بویژه در این زمان بر اساس بینش فقهی حضرت امام خمینی (ره ) امری ضروری به نظر می‌رسد.
کلمه (دیه ) یا (خونبها) عبارت است از مقدار مالی که واجب است در برابر جنایت پرداخت گردد، خواه مقدار آن معلوم باشد، یا نباشد. گاهی جرایمی را که مقدارش معیّن نیست ، (ارش ) و (حکومت ) (تفاوت میان صحیح و معیوب ) و جرایمی را که مقدارش معیّن است ، (دیه ) می‌نامند.[۵۶] گرفتن دیه از روزگار قدیم ، قبل از اسلام در میان انسانها رواج داشته و اسلام این رسم پسندیده را امضا کرده و به آن شکل معقول ، منطقی و عادلانه‌ای داده است ، تا بدین وسیله از قتل و خونریزی کاسته شود. قرآن کریم در تشریع حکم دیه می‌فرماید:
(وَ ما کانَ لِمُؤْمِنٍ اَنْ یَقْتُلَ مُؤْمِناً اِلاّ خَطَأً وَ مَنْ قَتَلَ مُؤْمِناً خَطَأً فَتَحْری رُرَقَبْ مُؤْمِنْ وَ دِیْ مُسَلَّمْ أِلی اَهْلِهِ ...) [۵۷]
هیچ فرد با ایمانی مجاز نیست که مؤ منی را به قتل برساند، مگر اینکه این کار از روی خطا و اشتباه از او سرزند(و در عین حال ) کسی که مؤ منی را از روی خطا به قتل رساند، باید یک برده مؤ من آزاد کند و خونبهایی به کسان او بپردازد.
از آنجا که دیه بر انسان جنایتکار در صورت قتل و جراحت بر اعضای بدن لازم می‌شود، در این زمینه ابتدا اقسام قتل را بررسی می‌کنیم تا معلوم شود که دیه در چه مواردی وجوددارد. سپس در درسهای آینده به تشریح دیه اعضای بدن خواهیم پرداخت .

اقسام قتل

قتل از نظر فقه اسلامی به سه گونه (عمد محض )، (شبیه عمد) و (خطای محض ) تقسیم می‌گردد که در دو صورت شبه عمد و خطا، دیه بر جنایتکار لازم می‌آید و در صورت عمد، حکم قصاص بر او بار می‌شود، ولی در صورت توافق او و اولیای مقتول ممکن است به دیه تبدیل گردد.
اینک توضیح اقسام سه گانه قتل :

قتل عمد محض

هرکاری که در آن ، انسان به وسیله اسلحه ، آهن ، سنگ ، عصا و ... یا مشت به قصد کشتن بر دیگری بزند و منجر به مرگ او گردد، قتل عمد شمرده می‌شود، [۵۸] و آن به یکی از سه صورت زیر تحقّق می‌یابد:
الف به قصد کشتن به وسیله کاری که نوعاً موجب قتل می‌شود، مثل سر بریدن ، خفه کردن و ... .
ب- به قصد کاری که نوعاً کشنده است ، هرچند که قصد کشتن نداشته باشد، مثل شلیک گلوله .
ج- با کاری که نوعاً کشنده نیست ، ولی به امید کشته شدن طرف باشد، مثل زدن با عصا به امید کشتن و وقوع قتل به وسیله آن .[۵۹]

قتل شبیه عمد

آن است که :
الف کاری را که غالباً کشنده نیست ، بدون قصد کشتن انجام دهد؛ مثل موارد زیر در صورتی که منجر به قتل گردد:
۱- زدن با تازیانه و مانند آن ، جهت تأ دیب .
۲- معالجه پزشک در صورتی که مباشر معالجه باشد.
۳- ختنه کردنی که از حد تجاوز کند.
۴- زدن عدوانی با چیزی که غالباً کشنده نیست و قصد کشتن هم ندارد.[۶۰] ب- کسی را به اعتقاد اینکه خونش مباح است ، یا به اعتقاد قصاص ، بکشد، سپس خلاف آن آشکار شود.
ج- به گمان اینکه او شکار است (به آن تیربزند) سپس معلوم شود که انسان بوده است[۶۱]
د- قتل ، ضرب و یا جرحی که در تصادفات رانندگی بر اثر بی احتیاطی ، بی مبالاتی یا عدم مهارت و عدم رعایت مقررات راهنمایی رانندگی صورت می‌گیرد بنحوی که اگر آن مقررات رعایت می‌شد حادثه‌ای اتفاق نمی‌افتاد، این گونه قتل و یا ضرب و یا جرح در حکم (شبه عمد) خواهد بود.[۶۲]

قتل خطای محض

قتل خطای محض آن است که نه قصد انجام کار (موجب قتل ) را دارد و نه قصد کشتن ، مانند کسی که برای شکار تیری رها کند، یا سنگی بیندازد، به انسانی بخورد و او را بکشد.[۶۳] امروزه برخی از تصادفاتی که در جریان رانندگی رخ می‌دهد و منجر به مرگ انسانی می‌شود، قتل خطا محسوب می‌شود.

حکم اقسام قتل

قتل عمد موجب قصاص است ، مگر اینکه اولیای مقتول به دیه یا کمتر و یا بیشتر از آن راضی شوند. [۶۴] قتل شبه عمد موجب دیه است و شخص جنایتکار دیه را باید از اموال خودش بپردازد. [۶۵] قتل خطای محض نیز موجب دیه است ، ولی دیه آن را باید (عاقله ) بپردازد.[۶۶]

دیه قتل

الف- دیه قتل عمد
۱- صد شتر(داخل در ۶ سال )
۲- دویست گاو
دیه قتل عمد۳ هزار گوسفند
عبارتست از۴ دویست دست لباس
۵- هزار دینار
۶- ده هزار درهم [۶۷]
هرگاه در قتل عمد، دیه تعیین شود، یا برآن مصالحه گردد، در این صورت شخص جنایتکار در پرداخت یکی از این شش ‍ چیز اختیار دارد، [۶۸]و این مقدار دیه در مدّت یک سال از او گرفته می‌شود و تأ خیر برای او جایز نیست ، مگر با رضایت .[۶۹]این دیه برخود شخص جنایتکار می‌باشد، نه بر عاقله و یا بیت المال .[۷۰] ب- دیه قتل شبیه عمد؛ همان شش نوع دیه قتل عمدی است (همراه با تخفیف در مهلت پرداخت وسن شتر). [۷۱] احتیاط آن است که (در انتخاب مقدار دیه ) میان قاتل و صاحب دیه مصالحه و توافق صورت گیرد. [۷۲]این دیه نیز چنان که گفته شد از مال جانی است نه عاقله و احتیاط آن است که (در پرداخت آن ) تا دو سال به او مهلت داده شود.[۷۳]
ج- دیه خطای محض نیز همان شش نوع دیه عمدی است [۷۴]و نسبت به عمد و شبیه عمد در سن شتر و صفت آن و در مهلت پرداخت دارای تخفیف است ، زیرا این دیه در سه سال در هر سال ۱۳ آن گرفته می‌شود.[۷۵]
دیه قتل خطا چنان که گذشت بر عاقله است و جنایتکار چیزی از آن را ضامن نمی‌باشد و عاقله بر قاتل رجوع نمی‌کند. [۷۶]تفصیل بحث دیه عاقله در درس آینده خواهد آمد.

بیمه حوادث

از جمله سنّتهای قدیم جاهلیت عرب این بود که افراد قبایل به دفاع از خویشان و بستگان مجرم خویش برخاسته ونمی گذاشتند اولیای مقتول به او دست یابند، تا خونش را بریزند یا حق خود را بگیرند. اسلام این رسم را تعدیل کرده ، به آن شکل معقول و منطقی داد و پرداخت دیه را در مورد قتل خطای محض که مجرم عامد وگناهکار نیست ، عوض این حمایت قرار داد. مصداق بارز قتل خطای محض امروزه در برخی از حوادث رانندگی رخ می‌دهد، مثل اینکه هنگام رانندگی سنگی از چرخ عقب ماشین پرتاب شود و به کسی بخورد و او را کشته یا مجروح سازد یا ناخواسته و با رعایت کامل مقررات رانندگی تصادفی صورت گیرد و منجر به مجروح شدن یا مرگ کسی گردد(ولی اگر قتل یا ضرب و جرح براثر بی احتیاطی یا بی مبالاتی یا عدم مهارت و عدم رعایت مقررات مربوط به رانندگی صورت گیرد به شکلی که اگر آن مقررات رعایت می‌شد حادثه‌ای اتفاق نمی‌افتاد. این قتل و یا ضرب و جرح در حکم (شبه عمد) خواهد بود.)[۷۷] اسلام دراین موارد دیه را به عهده (عاقله ) گذاشته که در واقع نوعی بیمه است و انسان را در مقابل خطرات و زیانهای ناشی از صدمات بدنی و حوادث شخصی تأ مین می‌کند و می‌توان از آن به (بیمه حوادث ) یاد کرد.
امروزه با رشد فزاینده جمعیّت ، تکنولوژی و صنعت و ازدیاد خطرات ، بیمه نیز گسترش یافته ، انواع گوناگونی در زمینه (کالاها)،(انسانها)،(وسائل مختلف زندگی ) و مانند آن پیدا کرده و در این راستا شرکتهای مخصوص بیمه تحت تشکیلات و نظم ویژه‌ای ، امر تأ مین جانی و مالی بیمه گذاران خود را به عهده می‌گیرند.

عاقله

(عاقله ) به خویشان پدری قاتل مانند برادران ، عموها و عموزادگان گویند که دیه قتل خطایی انسان را متحمل می‌شوند، هرچند که در حال حاضر از او ارث نبرند.
عاقله عبارت است از:
۱- عُصْبه
۲- مُعتِق (آزاد کننده برده )
۳- ضامن جریره
۴- امام علیه السلام [۷۸]
طبقات چهارگانه یاد شده به ترتیب باید متعهد پرداخت دیه بشوند.
منظور از (عصبه ) خویشان پدری یا پدر و مادری انسان ، مانند برادران ، برادرزادگان ، عموها و عموزادگان است . این اشخاص که یک روزی دارایی انسان را به ارث می‌برند، باید دیه خسارتهای خطایی او را بپردازند. این امر، در واقع ، نوعی بیمه شرعی است که شارع آن را بر ورثه تحمیل کرده است و حق بیمه‌ای که ورثه می‌گیرند، همان ارثی است که اگر این شخص قبل ازآنها بمیرد، از مالش خواهند برد.
در صورت نبودن این طبقه ، چنانچه پیش از این برده بوده و مولایی داشته و آن مولا او را آزاد کرده ، او باید دیه اش را را بپردازد؛ اینجا می‌گویند دیه او به عهده (معتق ) است .
در صورت نبودن معتق همان طور که امروزه چنین است (ضامن جریره ) در حکم عاقله است ؛ ضامن جریره کسی است که با انسان تعهد می‌بندد که در صورت نبودن وارثی از خویشاوندان ، از یکدیگر ارث ببرند و در زمینه جنایتهایی که از طریق خطای محض انجام می‌گیرد، ضامن یکدیگر باشند.
ضمان جریره خیلی به بیمه نزدیک است . اصولاً می‌توان گفت که ضمان جریره خود نوعی بیمه قراردادی است که اسلام آن را امضا کرده است .
حال اگر ضامن جریره هم وجود نداشته باشد، امام علیه السلام و به تعبیر دیگر حکومت اسلامی و ولیّ امر مسلمین ، عاقله محسوب می‌شود و باید دیه قتل خطا را از بیت المال بپردازد.[۷۹]

پرداخت دیه کسی که ولیّ ندارد

همان طور که ذکر شد، هرگاه هیچ یک از سه طبقه اوّل عاقله وجود نداشته باشد، امام (ع ) یعنی حکومت اسلامی و ولیّ امر مسلمین عاقله محسوب می‌شود و باید دیه قتل خطایی شخص را از بیت المال بپردازد، چنان که اگر وارثی هم وجود نداشته باشد، امام (ع ) وارث او خواهد بود.[۸۰]
در زمان امیر مؤ منان صلوات الله علیه مردی را که مرتکب قتل خطایی شده بود، نزد آن حضرت آوردند. حضرت علی (ع )از بستگانش پرسید. او عرض کرد: من اهل موصل بوده و خانواده و بستگانم آنجا هستند. امام (ع ) جهت تحقیق ، نامه‌ای به نماینده خود در موصل نوشت و یادآور شد که اگر بستگانی ندارد، او را همراه مأ مورش بازگرداند، تا خود دیه اش را بپردازد. ازاین رو، در آن نامه نوشته بود که :
اگر (قاتل ) بستگانی در موصل ندارد و اصلاً اهل موصل نیست ، او را همراه مأ مور من بازگردان که من ولیّ او هستم و باید دیه اش را خودم بپردازم تا خون مسلمانی پایمال نشود.[۸۱]

چند مسأله

۱- زن ، بچه و دیوانه هرچند از دیه ارث ببرند، عاقله محسوب نمی‌شوند.[۸۲]
۲- عاقله دیه خطایی را ضامن است و چنان که گذشت در سه سال ، هر سالی در وقت تمام شدنش ۱۳ گرفته می‌شود[۸۳]
۳- عاقله در آنچه که (به عنوان دیه ) می‌پردازد، نمی‌تواند از شخص مقصّر بگیرد.[۸۴]
۴- اگر شخصی به خطا جنایتی اعم از قتل یا کمتر از آن برخودش وارد کند، (خونش ) هدر می‌باشد و عاقله ضامن آن نیست .[۸۵]
۵- اگر پدر، فرزندش را از روی عمد یا شبیه عمد بکشد، دیه بر عهده اش است و خود نصیبی از آن ندارد و اگر وارثی غیر از پدر نداشته باشد، دیه اش مال امام علیه السلام است و اگر از روی خطا او را بکشد، دیه بر عاقله می‌باشد و وارث او، آن را ارث می‌برد و در ارث بردن پدر در اینجا دو قول است که اقرب آنها عدم آن است . پس اگر وارثی غیر از پدر نداشته باشد، امام (ع ) ارث می‌برد.[۸۶]
۶- عمد بچه و دیوانه در حکم خطاست ؛ پس دیه در آن بر عاقله می‌باشد.[۸۷]
۷- ضمانت عاقله مخصوص جنایت انسان بر انسان است و شامل جنایت بر چارپایان و اموال نمی‌شود.[۸۸]ر

دیه اعضای بدن

مجازاتی که در جنایت براندامها واعضای بدن به عهده فرد جنایتکار می‌آید، از آن به (دیه ) و در برخی موارد نیز به (ارش و حکومت ) یاد می‌شود. در مورد دیه توضیحاتی پیش از این بیان شد. اجمالش این است که دیه ، مالی را گویند که مقدارش از نظر شرع معین باشد.
اما (ارش و حکومت ) عبارت است از مالی که در عوض نقص در مال یا بدن از کسی گرفته می‌شود و برای آن اندازه‌ای معین نشده است . این کلمه در موارد زیر به کارمی رود:
۱- قیمت جنایت بر انسان (ارش ‍ جنایت ).
۲- قیمت متاعی که به دست غیر مالک تلف می‌شود.
۳- تفاوت صحیح و معیوب ، مثلاً کسی مالی معیوب را بفروشد و یا قبل از تحویل به مشتری معیوب گردد که باید تفاوت آن را بین صحیح و فاسد بپردازد.[۸۹]
چگونگی ارزشیابی ارش و حکومت بدین صورت است که شخص آزاد (که جنایتی بر او وارد شده ) به صورت برده فرض می‌شود که قابل قیمت گذاری است و صحیح و معیوب آن قیمت گذاری می‌شود و ارش آن گرفته می‌شود؛ البته در این ارزشیابی باید خصوصیات صحیح و معیوب را ملاحظه کرد، حتی معیوب بودن در مقطعی به اندازه روییدن موی سر.[۹۰] اینک ۲۱ مورد که دیه آن از نظر شرع تعیین شده است ، مورد بررسی قرار می‌دهیم و در لابه لای آن به مناسبت بحث در جاهایی که مقدار معین شرعی وجود ندارد، از ارش نیز یاد خواهیم کرد.

دیه موی بدن

جنایت بر موی سر، صورت و ... به این است که مثلاً آب داغی روی آن بریزد و این امر موجب ریزش آن گردد، بطوری که نروید (قابلیت رویش مجدد نداشته باشد) یا به هر شکل دیگری موی او را از بین ببرد، که حکمش به شرح زیر است :
۱- عدم قابلیت رویش مجدّد در زن یا مرد، دیه کامل
۱- موی سر، در صورت ۲ قابلیت رویش مجدّد در مرد؛ موجب ارش درزن ؛موجب مهرالمثل [۹۱]
۲- موی محاسن مرد، عدم قابلیت رویش مجدّد، دیه کامل در صورت قابلیت رویش ‍ مجدّد، ۱۳ دیه
۳- موی هر یک از ابروها، عدم قابلیّت رویش مجدّد، ۲۵۰ دینار در صورت قابلیت رویش مجدّد، ارش
۴- موی مژه‌ها، در صورت عدم رویش مجدّد، ارش (بنابر اقرب ) و دیه کامل (بنابر احتیاط) رویش مجدّد، ارش [۹۲]

چند تذکر

۱- تشخیص عدم قابلیت رویش مو به اهل خبره موکول می‌شود و با نظر آنها دیه گرفته می‌شود.[۹۳]
۲- در احکام یاد شده تفاوتی میان افراد کوچک و بزرگ نیست .[۹۴]
۳- در غیر موارد یاد شده اندازه معینی نیست و در آن ارش ثابت می‌شود.[۹۵]v

چشمها

جنایت بر چشمهای انسان صورتهای مختلفی دارد که حکم جنایت بر برخی از آنها را به شرح زیر است :
۱- دو چشم باهم ، دیه کامل
۲- هر یک از دوچشم ، ۱۲ دیه
۳- چشم سالم آدم یک چشم (که بطور مادر زادی یا آفت طبیعی بینایی یک چشم خود را از دست داده )، دیه کامل
۴- پلکهای چهارگانه ، دیه کامل
۵- پلکهای بالا، ۱۳ دیه (احتیاط واجب آن است که مصالحه کنند)
۶- پلکهای پایین ، ۱۲ دیه (احتیاط واجب آن است که مصالحه کنند)

تذکر

چشم تابدار، دوربین و ... اگر بینایی داشته باشد، مثل چشم سالم است .[۹۶]

بینی

جنایت بر بینی نیز گوناگون است ؛ حکم برخی از آن به شرح زیر است :
۱- قطع بینی از اصل برآمدگی ، دیه کامل دارد.
۲- فاسد کردن و از بین بردن بینی با شکستن ، سوزاندن ومانند آن ، دیه کامل دارد و چنانچه بدون عیب ترمیم شود، بنابر مشهور صد دینار دیه دارد.
۳- در قطع هر یک از سوراخهای بینی ۱۳ دیه است .
۴- پاره کردن بینی و پرده میانی دو سوراخ آن ۱۳ دیه دارد.[۹۷]

گوشها

حکم برخی از صورتهای جرم بر گوشها عبارت است از:
۱- بریدن هر دو گوش بطور کامل ، دیه کامل دارد.
۲- بریدن یکی از دو گوش بطور کامل ،۱۲ دیه دارد.
۳- بریدن قسمتی ازگوش ، دیه اش به همان نسبت است ، مثلاً اگر ۱۲- گوش بریده شود۱۲ دیه گوش و ... .
۴- نرمه گوش ‍ ۱۳ دیه گوش و در قسمتی از آن به همان نسبت .
۵- شکافتن گوش (پاره کردن پرده گوش ) ۱۳ دیه گوش است بنابر احتیاط.[۹۸]

دیه اعضای بدن

لبها

جنایت بر لبهای انسان چند صورت دارد. قبل از پرداختن به حکم آن تذکر این نکته لازم است که :
حدود لب بالا از نظر عرض مقداری است که لثه را می‌پوشاند ومتصل به دو روزنه و دیواره بینی است و طول آن همان طول دهان می‌باشد و حدود لب پایین ، از نظر عرض مقداری است که لثه پایین را می‌پوشاند و طول آن همان طول دهان است و حاشیه دو طرف دهان (گونه‌ها) جز لبها نیست .[۹۹]
اینک به بیان حکم برخی از جنایتهایی که بر لبها وارد می‌شود، می‌پردازیم :
۱- قطع هر دو لب ، دیه کامل
۲- قطع هر یک از دو لب ، ۱۲ دیه [۱۰۰]
۳- شکافتن دو لب به طوری که دندانها آشکار شوددر صورت خوب نشدن ،۱۳ دیه درصورت خوب شدن ،۱۵ دیه
۴- شکافتن یکی از لبهادر صورت خوب نشدن ، ۱۳ دیه یک لب (۱۶ دیه کامل ) در صورت خوب شدن ۱۵ دیه یک لب (۱۱۰ دیه کامل )
۵- جنایت بر لب بطوری که جمع شود و روی دندانها را نپوشاند، (ارش و) حکومت [۱۰۱]

زبان

جنایت بر زبان شخص سالم یا لال اعم از قطع کامل ، نصف یا قسمتی از آن صورتهای گوناگونی دارد که به برخی از آنها اشاره می‌کنیم :

الف- زبان شخص سالم

۱- قطع کامل آن ، دیه کامل دارد.[۱۰۲]
۲- قطع قسمتی از آن ، به حروف معجم [۱۰۳] بررسی می‌شود و دیه بر تمام آنها به طور مساوی تقسیم می‌گردد.
بنابراین اگر همه حروف معجم ازبین برود، دیه کامل دارد و چنانچه برخی از بین رود، فقط سهم ازبین رفته ، واجب است .[۱۰۴]
۳- آنچه در(صحت ونقص ) زبان شخص سالم معتبراست ، مقدار از بین رفتن حروف است - نه مقدارمساحت زبان بنابراین اگرنصف زبان قطع شده ، ولی ۱۴ حروف ازبین رود،۱۴ دیه به او تعلق می‌گیرد. وچنانچه ربع زبان بریده شود، ولی ۱۲ حروف ازبین رود،۱۲ دیه به اوتعلق می‌گیرد.[۱۰۵]
۴- اگر با جنایت حرفی از بین نرود، لیکن زبانش سنگین یا تندگو گردد، به صورتی که عیب شمرده شود، مرجع ، تعیین (ارش و) حکومت است .[۱۰۶]
۵- بریدن زبان بچه قبل از رسیدن به حد سخن گفتن ، دیه کامل دارد واگر به آن حد برسد، ولی به سخن نیامده باشد، ۱۳ دیه دارد.[۱۰۷]

ب- زبان شخص لال

۱- قطع کامل آن ، ۱۳ دیه دارد.[۱۰۸]
۲- در قطع قسمتی از زبان او (پرداخت دیه ) به حساب مساحت آن است .[۱۰۹]

دندانها

مجموع دندانهای انسان بطور معمول ۲۸ دندان است و جنایتهایی که بر آن وارد می‌شود، مجازاتهایی را به فرد جنایتکار تحمیل می‌کند.
در اینجا احکام برخی از جنایتهایی که بر دندانها وارد می‌شود، بیان می‌کنیم :
الف- حکم جنایت بر دندانهای بیست و هشتگانه :
۱- مجموع آن ، دیه کامل دارد.
۲- دوازده دندان جلو [۱۱۰] بالا و پایین ۶۰۰ دینار (هریک از آنها ۵۰ دینار) دیه دارد.
۳- شانزده دندان عقب دهان ۴۰۰ دینار (هر یک از آنها ۲۵ دینار) دیه دارد.[۱۱۱]
ب- حکم جنایت بر دندانهای عقل و زیادی ؛ دیه معیّنی ندارد و ظاهر آن است که به ارش ، رجوع می‌شود.[۱۱۲]

یک مسأله

اگر دندانها از ۲۸ عدد کمتر باشد اعم از اینکه این نقصان مادر زادی یا به جهت عارضه‌ای باشد در مقابل آن از دیه کم می‌شود[۱۱۳]

گردن

برخی از احکام جنایت بر گردن آدمی عبارت است از:
الف- دیه کامل بنابر احتیاط در موارد زیر:
۱ -شکستن گردن به صورتی که کج شده و به طرفی مایل شود.
۲- ضربه زدن بطوری که بواسطه آن گردن به طرفی پیچیده وکوچک شود.
۳- واردکردن جنایت بطوریکه مانع فروبردن غذا گردد.(ولی در عین حال شخص با تغذیه از راه دیگر زنده باشد.[۱۱۴] ب- ارش ؛ در صورتی که عیب کجی گردن و منع فرو بردن غذا از بین برود، یا طوری شود که بلعیدن و راست نگه داشتن و به حرکت درآوردن گردن ، به سختی برایش ممکن باشد.[۱۱۵]

فکها(استخوانهای دو طرف پایین صورت )

حدود فکها عبارتند از: دو استخوان صورت که در چانه به هم می‌رسند از ناحیه بالا متصل به گوشند و دندانهای پایین بر آنها روییده است .[۱۱۶]
حکم جنایت بر فکها عبارت است از:
۱- کندن هر دو فک ؛ دیه کامل .
۲- کندن یکی از دو فک ؛ ۱۲ دیه (۵۰۰ دینار).
۳- جنایت در قسمتی از دوطرف یا یک طرف ؛ دیه نسبت به مساحت آن محاسبه می‌شود.[۱۱۷]

دیه اعضای بدن

دستها

جنایت بردستهای انسان چند صورت دارد که به برخی از آنها اشاره می‌کنیم ؛ ۱- حکم قطع هر دو دست ؛ دیه کامل
۲- هر یک از دستها؛ ۱۲ دیه (۵۰۰ دینار) [۱۱۸]
۳- انگشتان ؛ ۱۲ دیه (۵۰۰ دینار)
۴- کف دستی که انگشت ندارد. [۱۱۹] ارش [۱۲۰]
۵- دست از آرنج یا از شانه ۱۲ دیه (۵۰۰ دینار) [۱۲۱]

دو نکته

۱- حد دست که در آن دیه می‌باشد، مچ آن است که حدفاصل میان کف دست وساعداست .
۲- فرقی بین دست راست و چپ (در حکم یاد شده ) نیست .[۱۲۲]

انگشت و ناخن

الف- حکم بریدن
۱- انگشتهای هر دو دست دیه کامل .
۲- انگشتهای هر دو پا دیه کامل .
۳- هر یک از انگشتان ۱۱۰ دیه کامل .[۱۲۳]
۴- هر بند انگشت ۱۳ دیه انگشت .
۵- هر بند انگشت شصت ۱۲ دیه انگشت .[۱۲۴]
ب- دیه کشیدن ناخن در صورتی که نروید، یا سیاه و فاسد بروید، بنابر احتیاط ده دینار و در صورتی که به جای آن ناخن سفید (و سالم ) بروید، پنج دینار است .[۱۲۵]

کمر

منظور از کمر، همان ستون فقرات است که از نشیمنگاه (صلب ) تا گردن کشیده شده است .[۱۲۶] و جنایت بر آن احکامی دارد که به برخی از آنها اشاره می‌کنیم :
۱- حکم شکستن کمر در صورتی که با علاج و شکسته بندی خوب نشود؛ دیه کامل .
۲- در صورت ایجاد خمیدگی در پشت وخروج آن از اعتدال ... ؛ دیه کامل .[۱۲۷]
۳- چنانچه معالجه شود، ولی خمیدگی باقی بماند؛ دیه کامل .
۴- اگر از آثار شکستگی چیزی باقی بماند؛ [۱۲۸] دیه کامل [۱۲۹]
۵- اگر معالجه شود و اثری از جنایت باقی نماند؛ صد دینار.[۱۳۰]

نخاع

نخاع عبارت است از ماده چرب و نرم وسفید رنگ که به شکل طناب میان ستون فقرات جا دارد که به آن مغز حرام نیز می‌گویند.[۱۳۱]
حکم جنایت بر نخاع عبارت است از:
۱- قطع کامل نخاع ؛ دیه کامل .
۲- قطع قسمتی از نخاع به نسبت مساحت ، محاسبه می‌گردد.[۱۳۲]
۳- معیوب شدن عضوی که دیه معیّن دارد، همراه باقطع نخاع ؛ دیه نخاع + دیه آن عضو.
۴- معیوب شدن عضوی که دیه معیّن ندارد، همراه با قطع نخاع ؛ دیه نخاع + ارش .[۱۳۳]

پستان

حکم جنایت بر پستان عبارت است از :
۱- بریدن هر دو پستان زن ؛ دیه زن .
۲- بریدن یکی از دو پستان زن ؛ ۱۲ دیه زن [۱۳۴]
۳- بریدن یکی یا هر دو پستان همراه با کندن قسمتی از پوست سینه ؛ دیه پستان + ارش پوست (سینه ).
۴- اگر سینه را سوراخ کند، دیه سوراخ کردن نیز به فرع بالا اضافه می‌شود.[۱۳۵]
۵- بریدن نوک دو پستان زن ؛ نسبت به مساحت آن محاسبه می‌شود.[۱۳۶]
۶- بریدن نوک پستان مرد؛ ۱۸ دیه (۱۲۵ دینار).
۷- بریدن نوک دو پستان مرد؛ ۱۴ دیه (۲۵۰ دینار).[۱۳۷]
مسأ له : اگر پستان (زن ) طوری صدمه ببیند که شیرش قطع شود، یا از جریان و بموقع آمدن آن جلوگیری شود، یاشیرش کم و یا باعث معیوب شدن آن شود، مثل مخلوط شدن آن (شیر) با خون یاچرک ، در آن ارش می‌باشد.[۱۳۸]

دیه اعضای بدن

آلت تناسلی مرد

حکم جنایت بر آلت تناسلی مرد عبارت است از:
۱- قطع کامل ، یا قطع ختنه گاه ؛ دیه کامل .[۱۳۹]
۲- قطع قسمتی از ختنه گاه ؛ نسبت به مقدار مساحت آن .[۱۴۰]
۳- پاره کردن مجرای بول بدون قطع آن ؛ ارش [۱۴۱]

بیضه‌ها

حکم جنایت بر بیضه به شرح زیر است :
۱- کندن هر دو بیضه ؛ دیه کامل .
۲- کندن بیضه طرف راست ؛ ۱۲ دیه بنابر احتیاط.
۳- کندن بیضه طرف چپ ؛ ۲۳ دیه بنابر احتیاط.
۴- ایجاد فتق بیضه ها؛ ۴۰۰ دینار.
۵- ایجاد فتق بطوری که قادر به راه رفتن نباشد؛ ۸۰۰ دینار.[۱۴۲]

آلت تناسلی زن

جنایت بر آلت تناسلی زن نیز صورتهای مختلفی دارد که به برخی از آنها اشاره می‌کنیم :
۱- عملی که موجب یکی شدن مجرای ادرار و حیض گردد؛ دیه کامل زن دارد.
۲- عملی که موجب یکی شدن مجرای مدفوع و حیض گردد؛ بنابر احتیاط، موجب دیه کامل زن می‌گردد.
۳- چنانچه یکی شدن مجرا به علت آمیزش همسر قبل از بلوغ باشد، موجب دیه زن به اضافه مهریه او است .[۱۴۳]

کَفَلها

(کَفَل )(یا اِلَیْه ) عبارت است از گوشت بالا آمده بین ران و کمر تا به استخوان منتهی شود.[۱۴۴]
حکم جنایت بر کفلها به شرح زیر است :
۱- دو کفل با هم ؛ دیه کامل .
۲- هر یک از کفلها؛ ۱۲ دیه .
۳- کفلهای زن ؛ دیه کامل زن .
۴- یکی از کفلهای زن ؛ ۱۲ دیه زن .
۵- قسمتی از کفل ؛ نسبت به مساحت آن محاسبه می‌گردد.[۱۴۵]

پاها

حکم بریدن
۱- دو پا؛ دیه کامل .
۲- هر یک از پاها ۱۲ دیه کامل .[۱۴۶]
۳- انگشتان دوپا به تنهایی ؛ دیه کامل .
۴- هر یک از انگشتان پا؛ ۱۱۰ دیه .
۵- هر یک ازبندهای انگشت پا ۱۳ دیه انگشت .
۶- هر یک از دو بند انگشت شصت ۱۲ دیه انگشت .[۱۴۷]
تذکر: حدّ پاها مفصل ساق است [۱۴۸]

دنده‌ها

دیه شکستن هریک از دنده‌هایی که از سمت راست ، قلب را در بر گرفته ، بیست وپنج دیناراست ، ولی در سایردنده‌ها بویژه دنده‌های چپ نزدیک قلب ، احتیاط در مصالحه است .[۱۴۹]

تَرْقُوَه (استخوان بالای سینه )

(تَرْقُوَه ) نام دو استخوان بالای سینه و زیر گردن در سمت راست و چپ است که از طرفی به استخوان شانه واز طرف دیگر به جناق سینه متصل می‌باشد[۱۵۰] شکستن هر دو استخوان بالای سینه ، دیه کامل دارد، ولی شکستن هر یک از آن دو چند صورت دارد:
۱- در صورتی که بدون عیب شکسته بندی شود؛ ۴۰ دینار دیه دارد.
۲- چنانچه خوب نشود؛ ۱۲ دیه کامل دارد.
۳- اگر خوب شود، ولی معیوب باشد؛ بنابر احتیاط ۱۲ دیه کامل دارد؛ البته برخی از فقها در دو صورت اخیر به ارش قائل شده‌اند[۱۵۱]

چند مسأ له

۱- اگر کسی استخوان باسن (نشیمنگاه ) شخصی را بشکند، بطوری که او نتواند مدفوع خود را کنترل کند، در آن دیه کامل است ، ولی اگر قادر به کنترل باد(شکم ) نباشد، ارش به عهده اش می‌آید.[۱۵۲]
۲- در شکستن استخوان هرعضوی که دیه معین دارد، ۱۵ دیه همان عضو می‌باشد. بنابراین چنانچه بدون عیب ، (شکسته بندی و) خوب شود، ۴۵ دیه شکستن آن استخوان است .[۱۵۳]
۳- در کوبیدن وخُرد کردن استخوان در صورتی که خوب نشود، ۱۳- دیه همان عضو است ، ولی چنانچه بدون عیب خوب شود، ۴۵ دیه کوبیدن آن است و... حضرت امام (ره ) می‌فرماید: همه اینها بنابر قول مشهور است ، ولی احتیاط دربارهٔ استخوانها مصالحه می‌باشد.[۱۵۴]

دیه اعضای بدن

حکم مجروح کردن سر و صورت

۱- کندن پوست صورت بدون خون آوردن (شبیه خراشیدگی )؛ یک شتر.
۲- خراشی که به مقدار کم وارد گوشت شود همراه بیرون آوردن خون ؛ دو شتر.
۳- جراحت عمیق که وارد گوشت شود، ولی به پوشش استخوانی نرسد؛ سه شتر.
۴- جراحت عمیق که وارد گوشت شود و به پوشش استخوانی برسد؛ چهار شتر.
۵- جراحت عمیق که وارد گوشت شود و سفیدی استخوان نمایان گردد؛ پنج شتر.
۶- شکستن استخوان ؛ ده شتر.
۷- جابجا شدن استخوان (که نیاز به جاانداختن داشته باشد)؛ پانزده شتر.
۸- زخمی که ازاستخوان سر گذشته و به دستگاه مغزی برسد؛ ۱۳- دیه و اقوا اکتفا به سی وسه شتر[۱۵۵]

پوست بدن

جنایت بر پوست بدن ممکن است به واسطه سیلی زدن به صورت ، سر و سایر نقاط بدن انسان ، صورت گیرد که حکم آن به شرح زیر است :
۱- سیاه گردد، بدون مجروح یا شکسته شدن ؛۶دینار.
۱- به صورت ۲ سبز گردد، بدون سیاه شدن ؛ ۳ دینار.
۳- سرخ شود؛ یک دینار ونیم .

حکم سیلی زدن

۱- بدون کبود شدن ؛ ۳ دینار.
۲- به سایر نقاط بدن :۲ در صورت سبز شدن ؛ یک دینار و نیم .
۳- در صورت سرخ شدن ؛ ۳۴ دینار.
(در حکم یاد شده ) بین زن و مرد وکوچک وبزرگ و همچنین بین اجزای بدن دیه معیّن داشته باشد یا نه و رنگ ، تمام صورت را گرفته باشد یا نه ، اثر آن مدّتی باقی بماند یا نه ، فرقی ندارد.
اگر لطمه در سر باشد، ظاهر آن است که به حکومت تعیین می‌شود.
اگر لطمه سبب ورم کردن بدن شود، به حکومت تعیین می‌شود.[۱۵۶]

سقط جنین

حکم سقط جنین [۱۵۷] به شرح زیر است :
۱- اگر روح در آن دمیده باشد؛ دیه کامل ( ۱۰۰۰ دینار ).
۲- اگر گوشت روی آن را پوشانده و خلقتش کامل باشد؛ ۱۰۰ دینار.
۳- چنانچه گوشت آن را نپوشانده باشد واستخوان باشد؛ ۸۰ دینار.
۴- در حالت مضغه ؛ ۶۰ دینار.
۵- در حالت علقه ؛ ۴۰ دینار.
۶- در مرحله نطفه چنانچه در رحم مستقر شده باشد؛ ۲۰ دینار.
حکم سقط جنین در صورت اوّل ، مخصوص جنین پسر است و دیه جنین دختر نصف آن می‌باشد، ولی در سایر موارد فرقی بین جنین پسر و دختر وجود ندارد.[۱۵۸]
چنانچه زن خود سقط جنین کند، باید دیه را بپردازد وهیچ بهره‌ای از آن دیه ندارد.[۱۵۹]

کالبد شکافی

حکم کالبد شکافی به شرح زیر است :
۱- در حالت عادی ؛ جایز نیست و دیه دارد.
۲- مسلمان الف در صورت ممکن بودن تشریح غیر مسلمان ؛ جایز نیست و دیه دارد.

برای تعلیم و آموزش

ب در صورت ممکن نبودن تشریح غیر مسلمان و توقف حیات مسلمان بر تشریح ؛ ظاهر جواز آن است [۱۶۰]
د- ( در غیرمورد ضرورت و)مجردتعلّم جایزنیست و دیه دارد.
۲- غیر مسلمان اعم از ذمی و غیر آن ؛ جایز است و دیه ندارد [۱۶۱]
(درمواردی که کالبدشکافی وتشریح میت مسلمان جایزنیست ،اگرکسی او راکالبد شکافی کند،) در قطع سر او، صد دینار دیه است ودر قطع اندامهای او به حساب دیه اش حکم می‌شود و در بقیه جنایات (در غیراز قطع نیز) به این نسبت دیه بر او می‌باشد؛ پس در قطع انگشت او ده دینار می‌باشد و... .
این دیه برای ورثه میّت نیست ، بلکه برای خود میّت می‌باشد ودر راه خیر مصرف می‌گردد ودر صورتی که میّت بدهی داشته باشد، ظاهر این است که می‌توان بدهی او را از این دیه پرداخت[۱۶۲]

دیه حواس بدن

برخی از جنایتها برحواس بدن وارد می‌شود، مانند جنایت بر حس بویائی ، چشائی یا قوای دیگر بدن . در این درس به بررسی دیه این گونه جنایتها می‌پردازیم :

عقل

در (از بین بردن ) عقل دیه کامل و در نقصان آن ، ارش می‌باشد.[۱۶۳]
ص- دو مسأ له ۱- در نابودی یا نقصان عقل ، فرقی بین اسباب آن نیست . بنایراین ، اگر با ضربه مغزی ، ترساندن ، سحر و مانند اینها، عقل کسی را از بین ببرد، بر جانی دیه کامل است [۱۶۴]
۲ چنانچه در مورد از بین رفتن یا نقصان عقل ، میان مجرم و ولیّ شخص جنایت دیده ، اختلاف پیش آید،تشخیص آن با پزشکان متخصص است واحتیاط آن است که با تشخیص چند پزشک عادل باشد و ممکن است که وی را در حالی که با خود خلوت کرده و در غفلت به سر می‌برد،مورد آزمایش قرار داد و در صورتی که زوال یا نقصان عقل توسط متخصص و یا آزمایش تشخیص ‍ داده نشد، گفته متهم همراه با سوگند مورد قبول است [۱۶۵]

حس شنوایی

حکم از بین رفتن شنوایی :
۱- از هر دو گوش (و یأ س از بهبود و باز گشت آن )؛ دیه کامل .
۲- از یک گوش (ویأ س از بهبود وبازگشت آن )؛ ۱۲ دیه کامل [۱۶۶]
۳- بااظهار امیدواری متخصصان به بهبودی و بازگشت آن ؛ انتظار کشیدن تا مدتی که متخصصان تعیین کرده‌اند.[۱۶۷]
تذکّر: در صورت سوم ، اگر شنوایی برنگشت ، دیه لازم می‌شود. اگر قبل از گرفتن دیه برگشت ، ارش گرفته می‌شود، واگر بعد از گرفتن دیه ، شنوایی برگردد، دیه برنمی گردد.[۱۶۸]

حس بینایی

در رفتن بینایی از هر دو چشم ، دیه کامل و در یکی از آنها نصف دیه است . [۱۶۹] در این حکم ، میان انواع چشم فرقی وجود ندارد[۱۷۰] چنانچه بینایی چشم به واسطه جنایتی همچون شکافتن سر و ... از بین برود، بر او دیه جنایت با دیه بینایی است .[۱۷۱]

حس بویایی

از بین بردن حس بویایی از هر دو مجرای بینی ، دیه کامل وازیک مجرای آن ۱۲ دیه است ، (در صورت دوم ، احتیاط در مصالحه است )[۱۷۲]
اگر حس بویایی به خاطر بریدن بینی و یا وارد شدن جنایتی از بین برود دو دیه (دیه جنایت + دیه بویایی ) براو خواهد بود[۱۷۳]

حس ‍ چشایی

در (جنایت بر) حس چشایی ارش است ، ولی بعضی از فقها گفته‌اند که در آن دیه کامل است [۱۷۴]
چنانچه زبان کسی راببرند، جز دیه برای زبان چیزی نیست ، و حس چشایی تابع آن می‌باشد واگر جنایت دیگری بر او وارد کند و حس چشایی او را از بین ببرد، علاوه بر دیه چشایی دیه جنایت را نیز باید بپردازد وچنانچه دیه معین نداشته باشد، ارش دارد[۱۷۵]

صوت (صدای انسان )

منظور از رفتن صدا این است که نتواند بلند حرف بزند و این با توانایی او بر آهسته حرف زدن ، منافاتی ندارد[۱۷۶]
حکم از بین رفتن صوت به قرار زیر است :
۱- از بین رفتن تمام صدای انسان بطوری که نتواند صدایش را بلند کند؛ دیه کامل .
۲- نقص صدا؛ ارش [۱۷۷] ۳- از بین رفتن صدا و سخن با هم در اثر جنایتی ؛ دیه صدا و دیه سخن [۱۷۸]
۴- از بین رفتن صدا نسبت به بعضی از حروف ؛ ارش یا تقسیم نسبت به تعدادحروف ، ولی احتیاط در مصالحه است[۱۷۹]

نیروی جنسی

چنانچه بر اثر جنایتی توانایی جنسی (انزال )، بارور کردن و یا لذت بردن از آمیزش از کسی سلب شود، ارش ‍ دارد، ولی بعضی از فقها گفته‌اند؛ دیه دارد[۱۸۰]

کنترل پیشاب

حکم از بین بردن کنترل پیشاب به شرح زیر است :
۱- بطور دائم ؛ دیه کامل .
۲- در تمامی روز؛ دیه کامل بنابر احتیاط.
۳- تا نیمروز؛ ۲۳ دیه بنابر احتیاط.
۴- تا ارتفاع روز؛ ۱۳ دیه بنابر احتیاط.
۵- در سایر زمانها؛ ارش .
۶- در بعضی از روزها؛ ارش [۱۸۱]

دیه حیوانات

خداوند در روی زمین حیوانات گوناگونی آفریده ، به آنها حق حیات داده واز احکام و حقوق ویژه‌ای برخوردارشان کرده است که براین اساس باید مورد حمایت قرار گیرند، بخصوص حیوانات اهلی که در اسلام نیز از حمایت بیشتری برخوردارند، بدین صورت که اگر مملوک انسان قرار گرفته باشند، باید نیاز آنها را برآورده سازد.
چنانچه مالک ، از این امر خودداری ورزد، حاکم شرع می‌تواند او را به فروش ، یا پرداخت نفقه ویا سر بریدن در صورتی که از حیوانات خوراکی باشد مجبور سازد[۱۸۲]
از نظر حقوق جزایی نیز حیوانات احکام مخصوصی دارند که دراین درس پاره‌ای از آنها را بررسی می‌کنیم :

حیوانات خوراکی

منظور از حیوانات خوراکی آن دسته از حیواناتی است که بطور معمول خورده می‌شود، مانند گاو، گوسفند، شتر ومانند اینها.
حکم جنایت بر حیوانات به قرار زیر است :
۱- تلف کردن الف از راه ذبح شرعی ؛ ارش (تفاوت میان حیوان زنده و ذبح شده ).
ب- از راه غیر شرعی ؛ قیمت روز تلف [۱۸۳]
۲- قطع یاشکستن اعضأ واستخوان حیوان الف در صورت زنده ماندن ؛ ارش .
ب- درصورت زنده نماندن ؛ ضامن تلف حیوان است [۱۸۴]
۳- در آوردن چشم چهارپایان ؛ بیشترین بهای ارش و ۱۴ قیمت روز بنابر احتیاط[۱۸۵]

حیوانات غیر خوراکی

منظور از حیوانات غیر خوراکی ، حیواناتی است که گوشتشان خورده نمی‌شود، مانند درندگان . برخی از این حیوانات مورد ذبح شرعی قرار می‌گیرند و جنایت بر آنها احکامی دارد که در زیر می‌آید؛ ۱- تلف آنها با ذبح شرعی ؛ ارش .
۲- تلف آنها با غیر ذبح شرعی ؛ ضامن قیمت روز( تلف شدن ) بطور زنده .
۳- بریدن اعضأ یا شکستن استخوان در صورت زنده ماندن ؛ ارش [۱۸۶]
حیواناتی مانند اسب ، قاطر والاغ اهلی که خوردن آنها حلال است ، لیکن بطور معمول خورده نمی‌شوند، در حکم حیوانات غیر خوراکی است .[۱۸۷]

انواع سگها

برخی از حیوانات غیر خوراکی مورد ذبح واقع نمی‌شوند، مانند انواع سگها. جنایت بر این گونه حیوانات نیز احکامی دارد که در زیر می‌آید؛ حکم جنایت بر سگ به قرار زیر است :
۱- شکاری ؛ ۴۰ درهم .
۲- گله ؛ ۲۰ درهم .
۳- نگهبان ؛ ۲۰ درهم بنابراحتیاط.
۴- مزرعه ؛ یک قفیز(۱۴۴ ذرع ) گندم و احوط یک جریب (هزار متر مربع ) گندم [۱۸۸]
۵- ولگرد؛ ضمانتی ندارد.[۱۸۹]

چند مسأله

۱- هر چیزی که ملک مسلمان نمی‌شود، مانند شراب و خوک ، اگر آن را تلف کند، ضمانتی ندارد.[۱۹۰]
۲- اگر شراب یا وسیله‌ای از لهو و مانند آن را که ذمی در مدهبش مالک آن می‌شود، تلف کند، تلف کننده هر چند مسلمان باشد ضامن آن می‌باشد، لیکن در ضمان ، شرط است که ذمی قائم به شرایط ذمّه باشد[۱۹۱]
۳- اگر گله شبانه و بطور طبیعی به زراعتی هجوم ببرد، صاحب آن ضامن است واگر در روز باشد، ضامن نیست ؛ اما اگر صاحب گله آن را در روز به سوی زراعت روانه سازد، ضامن می‌باشد[۱۹۲]

قانون ضمان

یکی از بحثهای بسیار مهم قوانین جزایی اسلام ، قانون ضمان است که در فقه ، دایره گسترده‌ای دارد وقسمت مهمی از معاملات ، قراردادها، تعهّدات بانکی وده‌ها فرع دیگر را دربر می‌گیرد.
منظور از ضمان در حقوق جزایی اسلام ، مسؤ ولیت و تعهّدی است که شخص در مقابل دیگری پیدا می‌کند که در کتابهای حقوقی از آن به (مسؤ ولیت جنایی ) نیز تعبیر می‌شود.[۱۹۳]
در اینجا به بررسی اجمالی قانون مسؤ ولیتها در رابطه با قوانین جزایی اسلام می‌پردازیم . قانون ضمان یا مسؤ ولیّتها در حقوق جزای اسلام مخصوص انسان بالغ ، عاقل ، رشید، و مختار است ؛ [۱۹۴] یعنی اگر کسی با این ویژگیها مرتکب جرمی شود، مسؤ ولیت دارد و به مناسبت آن مؤ اخذه و مجازات می‌گردد.

موجبات ضمان

موجبات ضمان عبارت است از: مباشرت و اسباب .
از نظر اسلام ارتکاب جرم ، سبب مسؤ ولیت و ضمانت می‌گردد و شخص مجرم از لحاظ مباشرت یاسبب بودن در جرم به دو قسم (مجرم مباشر جرم ) و (مجرم سبب جرم ) تقسیم می‌گردد. گاهی نیز مباشر و سبب در وقوع جرم توأ م شده و به اصطلاح موجب تزاحم وبرخورد موجبات ضمان با یکدیگر می‌شود.
بنابراین ، بحث را در سه جهت (مباشرت ) ، (اسباب ) و (برخورد موجبات ضمان ) پی می‌گیریم .

الف- مباشرت

منظوراز مباشرت آن است که شخص مجرم ، بطور مستقیم مرتکب جرم شود، اعم از اینکه آن جرم :
بدون وسیله و ابزار از او صادر شود، مثل اینکه با دست خود کسی را خفه کند، با ضربه دست و پای او را بکشد.
۲- یا با وسیله و ابزار، مثل اینکه کسی را با تیر(اسلحه ) یا کارد بکشد.
۳- یا اینکه قتل بدون توجیه در عرف مردم به او نسبت داده شود، مثل اینکه شخصی را در آتش ‍ بیندازد، یا در دریا غرق کند، یا از بلندی پرت نماید[۱۹۵]
همانطورکه پیش ازاین ذکرشد،هرگاه قتل به طورعمد واقع شود،موجب قصاص می‌گردد، ولی اینک سخن ما در(اجرای قانون ضمان ) مواردی است که قتل به طور عمد نبوده وشبیه به عمد و خطای محض است ، مانند اینکه کسی به هدفی تیراندازی می‌کند و ناگهان به انسانی اصابت می‌نماید، یا برای تأ دیب ، ضربه‌ای بر کسی وارد می‌کند و او بر اثر آن می‌میرد و ... [۱۹۶] در اینجا به بیان نمونه‌هایی از اجرای قانون ضمان در مجرم مباشر می‌پردازیم :

مربّی و معلّم

چنانچه مربّی برای تأ دیب ، کسی را بزند و طرف بر اثر آن کشته شود، ضامن خواهد بود، خواه ضارب ، همسر باشد یا ولیّ طفل ، یا وصّیِ ولیّ و یا معلّم کودکان ؛ و باید از مال خود دیه وی را بپردازد[۱۹۷]

پزشک

اسلام با همه اهمیتی که برای علم و بویژه علم پزشکی قائل است ، با کمال صراحت می‌گوید: چنانچه پزشک ماهر و کاردانی که بر اثر بی مبالاتی ، سؤ تشخیص و درمان نابجا موجب مرگ یا ضرر و زیانی گردد، مسؤ ول است [۱۹۸]
اجرای قانون ضمان در پزشک معالج چند صورت دارد:
الف- پزشک آنچه را که به معالجه تلف کند، درصورتی که از نظر علم و عمل کوتاهی کرده باشد، ضامن است ، هر چند با اجازه (دست به معالجه زده ) باشد.
ب- همچنین اگر بدون اجازه ولیّ بیمار یا خود بیمار درصورت بالغ بودن او دست به مداوا بزند، ولی درمعالجه کوتاهی کند، هرچند که درکارش متخصص وداناباشد، ضامن است .
ج- چنانچه بیمار یا ولیّ او به پزشک ماهر وکاردان اجازه معالجه داده باشد، آیا در صورت تلف شدن ، ضامن است یا نه ؟ بعضی گفته‌اند: ضامن نیست ، ولی اقوا ضامن بودن اوست و باید از مال خود(دیه ) بپردازد.[۱۹۹]
د- اگر دکتر به دست خود به مریض دوا بدهد، یا درد و دوای مریض را به او بگوید و مریض دوا را بخورد، چنانچه در معالجه خطا کند وبه مریض ضرری برسد یا بمیرد، دکتر ضامن است ، ولی اگر فقط بگوید: فلان دوا برای فلان مریض فایده دارد و به واسطه خوردن دوا ضرری به مریض برسد، یا بمیرد، دکتر ضامن نیست [۲۰۰] یک نکته : هرگاه دکتر به مریض یا ولیّ او بگوید که اگر ضرری به مریض برسد ضامن نباشد، در صورتی که دقّت و احتیاط خود را بکند و به مریض ضرری برسد، یا بمیرد، دکتر ضامن نیست [۲۰۱]
امیرمؤ منان صلوات الله علیه در این زمینه فرمود:
( مَنْتَطَبَّبَ اَوْ تَبَیْطَرَ فَلْیَأْخُذِ الْبَر ائْ مِنْ وَلِیِّهِ ، وَ اِلّا فَهُوَ لَهُ ض امِنٌ ) [۲۰۲]
پزشک ودامپزشک باید(پیش از طبابت و عمل جرّاحی ) از سرپرست بیمار(و صاحب حیوان ) برگ عدم مسؤ ولیت بگیرد وگرنه ضامن است .

قانون ضمان

کشیدن اسلحه

کسی که به روی دیگری اسلحه بکشد و باعث مرگ او شود، چنانچه قصد کشتن وی را داشته باشد، قتل عمدی است و چنانچه قصد کشتن او را نداشته باشد، شبه عمد است و باید دیه بپردازد[۲۰۳]

صدمه زدن

اگر به قصد کشتن ، بر کسی صدمه وارد آورد و طرف بمیرد و همچنین با کاری که غالباً منجر به مرگ می‌شود، بر کسی صدمه وارد آورد و طرف بمیرد، قتل عمدی است و قصاص ‍ می‌شود، ولی صدمه‌ای که غالباً کشنده نیست اگر به همان قصد نه قصد کشتن بر کسی وارد آورد و طرف بمیرد، از مالِ صدمه زننده دیه گرفته می‌شود.[۲۰۴]

تصادف

۱-تصادف صورتهای گوناگونی دارد که به برخی از آنها اشاره می‌کنیم :
۲-الف- دو نفر بالغ عاقل به قصد کشتن تصادم کنند و هر دو بمیرند، قتل عمدی است .
۳-ب- اگر بدون قصد با عملی که غالباً کشنده نیست ، تصادم کنند و هر دو بمیرند، شبه عمد است و برای ورثه هر یک ۱۲ دیه بوده و نیم دیگر ساقط می‌شود.
۴-ج- چنانچه دو نفر سواره یا یکی سواره و دیگری پیاده ، تصادم کنند و مرکب سواری تلف شود، هر یک باید نصف قیمت مرکب طرف را بپردازد.
۵-د- اگر اتومبیل کوچکی با ماشین بزرگی تصادف کند هر یک باید نصف قیمت سواری طرف را بپردازد.
۶-ه‍- اگر یکی از ماشینها بطوری آهسته می‌رود که گفته می‌شود، دیگری به آن زده است ، نه اینکه هر دو به هم زده‌اند، خسارت دیده ، ضامن ماشین خسارت وارد کننده ، نیست [۲۰۵]

توطئه احتمالی

۸-اگر کسی را شب هنگام صدا زند و از منزلش بیرون ببرد، ضامن وی خواهد بود، تا به منزلش بازگردد.
۹-بنابراین ، اگر شخص ، گم شود و حال وی معلوم نگردد، صدا زننده ، ضامن خونبهای اوست .
۱۰-چنانچه شخص را کشته یافتند و صدازننده ادعا کرد که دیگری او را به قتل رسانده دلیل و بیّنه بر این ادّعا اقامه شد، او تبرئه می‌شود و در صورت نبودن بینّه و شاهد، دیه همچنان به گردن وی خواهد بود و صحیحتر آن است که مورد قصاص قرار نگیرد، همچنین اگر اقرار به قتل وی نکند و دیگری را به عنوان قاتل معرفی ننماید.
۱۱-در صورتی که جسد شخص پیدا شود، چنانچه معلوم گردد که خود به خود مرده یا با نیش ‍ مار یا عقرب جان سپرده و احتمال کشتن وی نباشد، کسی ضامن نخواهد بود؛ اما با احتمال کشته شدن وی ، بنابر آنچه صحیحتر است صدازننده ، ضامن خواهد بود.[۲۰۶]

ب- اسباب

۱۳-یکی دیگر از موجبات ضمان ، (اسباب ) است . منظور از اسباب هر کاری است که مقدمه خسارت به کسی شود و انجام دهنده ، شخص ثالث با شد به گونه‌ای که اگر آن سبب نبود، خسارت به بار نمی‌آمد، مثل اینکه کسی چاهی حفر کند و دیگری شخصی را در آن بیندازد، یا کسی تله‌ای نصب کند و دیگری شخص را در آن بیفکند.[۲۰۷]
۱۴-گاهی مجرم ، مباشرت در جرم ندارد و بطور مستقیم مرتکب جرم نمی‌شود، بلکه اسباب جرم را فراهم می‌کند.
۱۵-در اینجا به بیان نمونه‌هایی از اجرای قانون ضمان یا مسؤ ولیتها در این گونه موارد می‌پردازیم :

گذاشتن وسائل حادثه آفرین

۱۷-مسؤ ولیت گذاشتن وسائل حادثه آفرین چند صورت دارد:
۱۸-الف- اگر در ملک خود یا ملک مباح ، سنگی بگذارد، چاهی حفر کند، میخی بکوبد، یا چیز لغزنده‌ای بیندازد و ... ضامن خونبهای شخص لغزیده شده نخواهد بود.
۱۹-ب- در راه مسلمانان یا در ملک دیگری بدون اجازه صاحبش این وسائل را بگذارد، ضامن است که از مال خود خونبهای ( کسی را که با آن وسائل سقوط کرده ) بپردازد.
۲۰-ج- اگر درملک دیگری احداث نماید ومالک راضی گردد، مسؤ ولیت از شخص حفرکننده صلب می‌شود.
۲۱-د- اگر برای مصلحت رهگذران کاری انجام دهد، مثلاً برای خنک شدن هوا، بلند نشدن گرد وغبار در جاده آب بپاشد و ... ضامن نخواهد بود[۲۰۸]

سیل

۲۳-وقوع خسارت به وسیله سیل و چگونگی ضمان در آن ، چند صورت دارد:
۲۴-الف- اگر سیل ، سنگی را بیاورد(وبر اثر آن حادثه‌ای رخ دهد) کسی ضامن نیست ، هر چند که قادر بر کنار زدن آن باشد.
۲۵-ب- اگر کسی سنگ را کنار زند و آن را در محل دیگری همانند محل اول یا جایی که موجب خسارت گردد، بگذارد، بدون اشکال ، ضامن است .
۲۶-ج- اگر برای مصلحت رهگذران سنگ را از وسط راه بردارد و در کنار جاده بگذارد، ضامن نیست [۲۰۹]

سدّ معبر

۲۸-اگر کسی در راه مردم مانع ایجاد کند، ساختمانی در آن بسازد، سنگی و ... در آنجا قرار دهد، یا ماشین خود را پارک کند که به رهگذران صدمه بزند، یا موجب مرگ آنان گردد، ضامن است وباید دیه بپردازد. امام صادق علیه السلام فرمودند:
۲۹-(کُلُّ مَنْ اَضَرَّ بِشَیْ فی طَری قِ الْمُسْلِمی نَ فَهُوَ لَهُ ضامِنٌ) [۲۱۰]
۳۰-هر کس به واسطه چیزی در راه مسلمانان ، ضرر برساند در برابر آن مسؤ ول است .
۳۱-امام خمینی قدس سّره در این زمینه می‌نویسد:
۳۲-(از جمله ضرر رساندن به راه مسلمانان ، نگه داشتن چارپایان در آن ، گذاشتن کالا برای فروش و پارک کردن ماشینها در آن است ، مگر اینکه برای مصلحت رهگذران به مقدار لازم برای سوار کردن و حمل ونقل آنان باشد.) [۲۱۱]

ریختن اشیای لغزنده در خیابان

۳۴-اگر کسی زباله‌های لغزنده منزلش از قبیل پوست خربزه را در خیابان بریزد، یا جاده و کوچه را بر خلاف متعارف نه برای مصلحت رهگذران آبپاشی کند و به واسطه آن انسانی بلغزد، ضامن است ، ولی چنانچه رهگذر عاقل ، عمداً پایش را روی آن بگذارد و سقوط کند، صاحب زباله ضامن نیست[۲۱۲]

قانون ضمان

ایجاد مزاحمت

۳۶-(نصب و) بیرون آوردن ناودان ، پنجره ، بالکن و ... درصورتی که ضرری برای راه (و خیابان مسلمانان ) داشته باشد، موجب ضمان است و در صورت مضر نبودن ، چنانچه از روی اتفاق روی کسی بیفتد وسبب مرگ او شود، ضمان آور است .
۳۷-شاید قاعده کلی در ضامن بودن و نبودن این است که :
۳۸-۱- هر چیزی که انجام دادن آن از نظر شرعی مجاز و مأ ذون باشد، هرگاه چیزی به سبب آن تلف شود، ضمان آور نیست ، مثل بیرون آوردن پنجره‌ها ونصب ناودانِ غیرمضر ۲- هر چیزی که انجام آن از نظر شرعی مأ ذون نباشد، هرگاه کسی ، یا چیزی به واسطه آن از میان برود، ضمان آور است ،مثل ضرر رساندن به راه مسلمانان به هر شکلی که باشد. گر چه کلّیّت آن در هر دو صورت خالی از اشکال نیست [۲۱۳]

ج- اجتماع موجبات ضمان

۴۰-گاهی سبب و مباشر جرم با هم جمع می‌شوند واز اجتماع آنها صورتهای گوناگونی پدید می‌آید:

اجتماع سبب و مباشر

۴۱-هرگاه سبب و مباشر در موردی جمع شوند، در صورت تساوی یا قویتر بودن مباشر، مسؤ ولیت به عهده مباشر است ، مانند موارد زیر:
۴۲-الف- کسی را در چاهی بیفکند که دیگری آن را حفر کرده است .
۴۳-ب- کسی را هُل دهد وبه وسیله چیز لغزنده یا چاقویی که دیگری نصب کرده ، تلف شود.
۴۴-ج- کسی را در آتشی بیفکند که دیگری آن را افروخته است .
۴۵-د- دیوار کجی را که دیگری ساخته ، روی کسی خراب کند.[۲۱۴] ۴۶-در مثالهای یاد شده مباشر جرم از اسباب جرم قویتر می‌باشد. از این رو، مباشر، مسؤ ول و ضامن جنایت و خسارتی است که بر کسی وارد شده است .
اگر مباشر، ضعیف وسبب قوی باشد، ضمانت به عهده سبب است ، مانند موردی که کسی چاهی در خیابان بکند وآن را بپوشاند ودیگری بدون اطلاع ، شخص ثالثی را هُل دهد و او در چاه سقوط کند، حفر کننده چاه مسؤ ول است [۲۱۵]
در این مثال ، مباشر جرم ، به جهت جهل و ناآگاهی از حال سبب ، ضعیف می‌باشد.
از این رو سبب جرم ، ضامن است [۲۱۶]

اجتماع دو سبب

گاهی دو سبب باهم جمع می‌شوند، قاعده کلی آن به شرح زیر است :
هرگاه دو سبب با هم جمع شوند، آن سببی که بیش از دیگری (در تحقق جرم ) تأ ثیر داشته ، ضامن است ، هر چند که پس از آن پدید آمده باشد. به عنوان مثال :
الف- کسی چاهی در راه حفر کند و دیگری سنگی در کنار آن بگذارد و شخص سوّمی پایش به آن سنگ بخورد و در چاه سقوط کند، کسی که سنگ درکنار چاه گذاشته ، ضامن است .
ب- اگر دیگری کاردی در چاه نصب کند و کسی به چاه و روی کارد بیفتد، کسی که آن چاه را کنده ، ضامن است .
ج- اگر کسی سنگی در راه بگذارد و دیگری سنگی پشت آن قرار دهد، سپس پای شخص سوّمی به سنگی بخورد و روی سنگ دیگر سقوط کند، ضمان ، تنها به عهده گذارنده سنگی است که پا به آن گیر کرده است .
موارد یاد شده در صورتی بود که هر دو تعدّی کرده باشند، ولی اگر یکی از آنها متجاوز باشد، تنها او ضامن خواهد بود. چنانچه اگر کسی سنگی را در ملک خود قرار دهد و شخص متجاوزی چاهی حفر کند و سوّمی پایش به سنگ بلغزد و در چاه سرنگون گردد، در این صورت شخص متجاوز که آن چاه را کنده ، ضامن است .[۲۱۷]
شرکت در جرم [۲۱۸] هرگاه دو، یا چند نفر به کمک یکدیگر جرمی را مرتکب شوند، همه آنها شریک جرم شمرده می‌شوند و ضامنند وبه کیفری فراخور جرم ، محکوم می‌شوند.
(اگر دو نفر یا بیشتر به شراکت همدیگر سنگی را (جلوی پای دیگری ) بگذارند، همگی ضامن و مسؤ ولند وظاهر آن است که بطور یکسان مسؤ ولند، هر چند از نظر نیرو با هم مختلف باشند.)[۲۱۹]
۱-در آوردن چشم چهارپایان ؛ بیشترین بهای ارش و ۱۴ قیمت روز بنابر احتیاط.^(۱۸۶) حیوانات غیر خوراکی منظور از حیوانات غیر خوراکی ، حیواناتی است که گوشتشان خورده نمی‌شود، مانند درندگان . برخی از این حیوانات مورد ذبح شرعی قرار می‌گیرند و جنایت بر آنها احکامی دارد که در زیر می‌آید؛ ۱- تلف آنها با ذبح شرعی ؛ ارش.
۲- تلف آنها با غیر ذبح شرعی ؛ ضامن قیمت روز( تلف شدن ) بطور زنده .
۳- بریدن اعضأ یا شکستن استخوان در صورت زنده ماندن ؛ ارش .^(۱۸۷) حیواناتی مانند اسب ، قاطر والاغ اهلی که خوردن آنها حلال است ، لیکن بطور معمول خورده نمی‌شوند، در حکم حیوانات غیر خوراکی است .^(۱۸۸) انواع سگها برخی از حیوانات غیر خوراکی مورد ذبح واقع نمی‌شوند، مانند انواع سگها. جنایت بر این گونه حیوانات نیز احکامی دارد که در زیر می‌آید؛ حکم جنایت بر سگ به قرار زیر است : ۱- شکاری ؛ ۴۰ درهم . ۲- گله ؛ ۲۰ درهم . ۳- نگهبان ؛ ۲۰ درهم بنابراحتیاط.
۴- مزرعه ؛ یک قفیز(۱۴۴ ذرع ) گندم و احوط یک جریب (هزار متر مربع ) گندم .^(۱۸۹)
۵- ولگرد؛ ضمانتی ندارد.^(۱۹۰) چند مسأ له ۱- هر چیزی که ملک مسلمان نمی‌شود، مانند شراب و خوک ، اگر آن را تلف کند، ضمانتی ندارد.^(۱۹۱) ۲- اگر شراب یا وسیله‌ای از لهو و مانند آن را که ذمی در مدهبش مالک آن می‌شود، تلف کند، تلف کننده هر چند مسلمان باشد ضامن آن می‌باشد، لیکن در ضمان ، شرط است که ذمی قائم به شرایط ذمّه باشد.^(۱۹۲) ۳- اگر گله شبانه و بطور طبیعی به زراعتی هجوم ببرد، صاحب آن ضامن است واگر در روز باشد، ضامن نیست ؛ اما اگر صاحب گله آن را در روز به سوی زراعت روانه سازد، ضامن می‌باشد.^(۱۹۳) قانون ضمان (۱) یکی از بحثهای بسیار مهم قوانین جزایی اسلام ، قانون ضمان است که در فقه ، دایره گسترده‌ای دارد وقسمت مهمی از معاملات ، قراردادها، تعهّدات بانکی وده‌ها فرع دیگر را دربر می‌گیرد. منظور از ضمان در حقوق جزایی اسلام ، مسؤ ولیت و تعهّدی است که شخص در مقابل دیگری پیدا می‌کند که در کتابهای حقوقی از آن به (مسؤ ولیت جنایی ) نیز تعبیر می‌شود.^(۱۹۴) در اینجا به بررسی اجمالی قانون مسؤ ولیتها در رابطه با قوانین جزایی اسلام می‌پردازیم . قانون ضمان یا مسؤ ولیّتها در حقوق جزای اسلام مخصوص انسان بالغ ، عاقل ، رشید، و مختار است ؛^(۱۹۵) یعنی اگر کسی با این ویژگیها مرتکب جرمی شود، مسؤ ولیت دارد و به مناسبت آن مؤ اخذه و مجازات می‌گردد. موجبات ضمان موجبات ضمان عبارت است از: مباشرت و اسباب . از نظر اسلام ارتکاب جرم ، سبب مسؤ ولیت و ضمانت می‌گردد و شخص مجرم از لحاظ مباشرت یاسبب بودن در جرم به دو قسم (مجرم مباشر جرم ) و (مجرم سبب جرم ) تقسیم می‌گردد. گاهی نیز مباشر و سبب در وقوع جرم توأ م شده و به اصطلاح موجب تزاحم وبرخورد موجبات ضمان با یکدیگر می‌شود. بنابراین ، بحث را در سه جهت (مباشرت ) ، (اسباب ) و (برخورد موجبات ضمان ) پی می‌گیریم . الف- مباشرت منظوراز مباشرت آن است که شخص مجرم ، بطور مستقیم مرتکب جرم شود، اعم از اینکه آن جرم : ۱- بدون وسیله و ابزار از او صادر شود، مثل اینکه با دست خود کسی را خفه کند، با ضربه دست و پای او را بکشد.
یا با وسیله و ابزار، مثل اینکه کسی را با تیر(اسلحه ) یا کارد بکشد. ۳- یا اینکه قتل بدون توجیه در عرف مردم به او نسبت داده شود، مثل اینکه شخصی را در آتش ‍ بیندازد، یا در دریا غرق کند، یا از بلندی پرت نماید.^(۱۹۶) همانطورکه پیش ازاین ذکرشد،هرگاه قتل به طورعمد واقع شود،موجب قصاص می‌گردد، ولی اینک سخن ما در(اجرای قانون ضمان ) مواردی است که قتل به طور عمد نبوده وشبیه به عمد و خطای محض است ، مانند اینکه کسی به هدفی تیراندازی می‌کند و ناگهان به انسانی اصابت می‌نماید، یا برای تأ دیب ، ضربه‌ای بر کسی وارد می‌کند و او بر اثر آن می‌میرد و ... .^(۱۹۷) در اینجا به بیان نمونه‌هایی از اجرای قانون ضمان در مجرم مباشر می‌پردازیم : ۱- مربّی و معلّم چنانچه مربّی برای تأ دیب ، کسی را بزند و طرف بر اثر آن کشته شود، ضامن خواهد بود، خواه ضارب ، همسر باشد یا ولیّ طفل ، یا وصّیِ ولیّ و یا معلّم کودکان ؛ و باید از مال خود دیه وی را بپردازد.^(۱۹۸) ۲- پزشک اسلام با همه اهمیتی که برای علم و بویژه علم پزشکی قائل است ، با کمال صراحت می‌گوید: چنانچه پزشک ماهر و کاردانی که بر اثر بی مبالاتی ، سؤ تشخیص و درمان نابجا موجب مرگ یا ضرر و زیانی گردد، مسؤ ول است .^(۱۹۹) اجرای قانون ضمان در پزشک معالج چند صورت دارد: الف- پزشک آنچه را که به معالجه تلف کند، درصورتی که از نظر علم و عمل کوتاهی کرده باشد، ضامن است ، هر چند با اجازه (دست به معالجه زده ) باشد. ب- همچنین اگر بدون اجازه ولیّ بیمار یا خود بیمار درصورت بالغ بودن او دست به مداوا بزند، ولی درمعالجه کوتاهی کند، هرچند که درکارش متخصص وداناباشد، ضامن است . ج- چنانچه بیمار یا ولیّ او به پزشک ماهر وکاردان اجازه معالجه داده باشد، آیا در صورت تلف شدن ، ضامن است یا نه ؟ بعضی گفته‌اند: ضامن نیست ، ولی اقوا ضامن بودن اوست و باید از مال خود(دیه ) بپردازد.^(۲۰۰) د- اگر دکتر به دست خود به مریض دوا بدهد، یا درد و دوای مریض را به او بگوید و مریض دوا را بخورد، چنانچه در معالجه خطا کند وبه مریض ضرری برسد یا بمیرد، دکتر ضامن است ، ولی اگر فقط بگوید: فلان دوا برای فلان مریض فایده دارد و به واسطه خوردن دوا ضرری به مریض برسد، یا بمیرد، دکتر ضامن نیست .^(۲۰۱) یک نکته : هرگاه دکتر به مریض یا ولیّ او بگوید که اگر ضرری به مریض برسد ضامن نباشد، در صورتی که دقّت و احتیاط خود را بکند و به مریض ضرری برسد، یا بمیرد، دکتر ضامن نیست .^(۲۰۲) امیرمؤ منان صلوات الله علیه در این زمینه فرمود: ( مَنْتَطَبَّبَ اَوْ تَبَیْطَرَ فَلْیَأْخُذِ الْبَر ائْ مِنْ وَلِیِّهِ ، وَ اِلّا فَهُوَ لَهُ ض امِنٌ )^(۲۰۳) پزشک ودامپزشک باید(پیش از طبابت و عمل جرّاحی ) از سرپرست بیمار(و صاحب حیوان ) برگ عدم مسؤ ولیت بگیرد وگرنه ضامن است . قانون ضمان (۲) ۳- کشیدن اسلحه کسی که به روی دیگری اسلحه بکشد و باعث مرگ او شود، چنانچه قصد کشتن وی را داشته باشد، قتل عمدی است و چنانچه قصد کشتن او را نداشته باشد، شبه عمد است و باید دیه بپردازد.^(۲۰۴) ۴- صدمه زدن اگر به قصد کشتن ، بر کسی صدمه وارد آورد و طرف بمیرد و همچنین با کاری که غالباً منجر به مرگ می‌شود، بر کسی صدمه وارد آورد و طرف بمیرد، قتل عمدی است و قصاص ‍ می‌شود، ولی صدمه‌ای که غالباً کشنده نیست اگر به همان قصد نه قصد کشتن بر کسی وارد آورد و طرف بمیرد، از مالِ صدمه زننده دیه گرفته می‌شود.^(۲۰۵) ۵- تصادف تصادف صورتهای گوناگونی دارد که به برخی از آنها اشاره می‌کنیم :
الف- دو نفر بالغ عاقل به قصد کشتن تصادم کنند و هر دو بمیرند، قتل عمدی است . ب- اگر بدون قصد با عملی که غالباً کشنده نیست ، تصادم کنند و هر دو بمیرند، شبه عمد است و برای ورثه هر یک ۱۲ دیه بوده و نیم دیگر ساقط می‌شود. ج- چنانچه دو نفر سواره یا یکی سواره و دیگری پیاده ، تصادم کنند و مرکب سواری تلف شود، هر یک باید نصف قیمت مرکب طرف را بپردازد. د- اگر اتومبیل کوچکی با ماشین بزرگی تصادف کند هر یک باید نصف قیمت سواری طرف را بپردازد. ه‍- اگر یکی از ماشینها بطوری آهسته می‌رود که گفته می‌شود، دیگری به آن زده است ، نه اینکه هر دو به هم زده‌اند، خسارت دیده ، ضامن ماشین خسارت وارد کننده ، نیست .^(۲۰۶)
۶- توطئه احتمالی اگر کسی را شب هنگام صدا زند و از منزلش بیرون ببرد، ضامن وی خواهد بود، تا به منزلش بازگردد. بنابراین ، اگر شخص ، گم شود و حال وی معلوم نگردد، صدا زننده ، ضامن خونبهای اوست . چنانچه شخص را کشته یافتند و صدازننده ادعا کرد که دیگری او را به قتل رسانده دلیل و بیّنه بر این ادّعا اقامه شد، او تبرئه می‌شود و در صورت نبودن بینّه و شاهد، دیه همچنان به گردن وی خواهد بود و صحیحتر آن است که مورد قصاص قرار نگیرد، همچنین اگر اقرار به قتل وی نکند و دیگری را به عنوان قاتل معرفی ننماید. در صورتی که جسد شخص پیدا شود، چنانچه معلوم گردد که خود به خود مرده یا با نیش ‍ مار یا عقرب جان سپرده و احتمال کشتن وی نباشد، کسی ضامن نخواهد بود؛ اما با احتمال کشته شدن وی ، بنابر آنچه صحیحتر است صدازننده ، ضامن خواهد بود.^(۲۰۷) ب- اسباب یکی دیگر از موجبات ضمان ، (اسباب ) است . منظور از اسباب هر کاری است که مقدمه خسارت به کسی شود و انجام دهنده ، شخص ثالث با شد به گونه‌ای که اگر آن سبب نبود، خسارت به بار نمی‌آمد، مثل اینکه کسی چاهی حفر کند و دیگری شخصی را در آن بیندازد، یا کسی تله‌ای نصب کند و دیگری شخص را در آن بیفکند.^(۲۰۸) گاهی مجرم ، مباشرت در جرم ندارد و بطور مستقیم مرتکب جرم نمی‌شود، بلکه اسباب جرم را فراهم می‌کند. در اینجا به بیان نمونه‌هایی از اجرای قانون ضمان یا مسؤ ولیتها در این گونه موارد می‌پردازیم : ۱- گذاشتن وسائل حادثه آفرین . مسؤ ولیت گذاشتن وسائل حادثه آفرین چند صورت دارد: الف- اگر در ملک خود یا ملک مباح ، سنگی بگذارد، چاهی حفر کند، میخی بکوبد، یا چیز لغزنده‌ای بیندازد و ... ضامن خونبهای شخص لغزیده شده نخواهد بود.ب- در راه مسلمانان یا در ملک دیگری بدون اجازه صاحبش این وسائل را بگذارد، ضامن است که از مال خود خونبهای ( کسی را که با آن وسائل سقوط کرده ) بپردازد. ج- اگر درملک دیگری احداث نماید ومالک راضی گردد، مسؤ ولیت از شخص حفرکننده صلب می‌شود. د- اگر برای مصلحت رهگذران کاری انجام دهد، مثلاً برای خنک شدن هوا، بلند نشدن گرد وغبار در جاده آب بپاشد و ... ضامن نخواهد بود.^(۲۰۹) ۲- سیل وقوع خسارت به وسیله سیل و چگونگی ضمان در آن ، چند صورت دارد: الف- اگر سیل ، سنگی را بیاورد(وبر اثر آن حادثه‌ای رخ دهد) کسی ضامن نیست ، هر چند که قادر بر کنار زدن آن باشد.
ب- اگر کسی سنگ را کنار زند و آن را در محل دیگری همانند محل اول یا جایی که موجب خسارت گردد، بگذارد، بدون اشکال ، ضامن است . ج- اگر برای مصلحت رهگذران سنگ را از وسط راه بردارد و در کنار جاده بگذارد، ضامن نیست .^(۲۱۰) ۳- سدّ معبر اگر کسی در راه مردم مانع ایجاد کند، ساختمانی در آن بسازد، سنگی و ... در آنجا قرار دهد، یا ماشین خود را پارک کند که به رهگذران صدمه بزند، یا موجب مرگ آنان گردد، ضامن است وباید دیه بپردازد. امام صادق علیه السلام فرمودند: (کُلُّ مَنْ اَضَرَّ بِشَیْ فی طَری قِ الْمُسْلِمی نَ فَهُوَ لَهُ ضامِنٌ)^(۲۱۱) هر کس به واسطه چیزی در راه مسلمانان ، ضرر برساند در برابر آن مسؤ ول است . امام خمینی قدس سّره در این زمینه می‌نویسد: (از جمله ضرر رساندن به راه مسلمانان ، نگه داشتن چارپایان در آن ، گذاشتن کالا برای فروش و پارک کردن ماشینها در آن است ، مگر اینکه برای مصلحت رهگذران به مقدار لازم برای سوار کردن و حمل ونقل آنان باشد.)^(۲۱۲) ۴ ریختن اشیای لغزنده در خیابان اگر کسی زباله‌های لغزنده منزلش از قبیل پوست خربزه را در خیابان بریزد، یا جاده و کوچه را بر خلاف متعارف نه برای مصلحت رهگذران آبپاشی کند و به واسطه آن انسانی بلغزد، ضامن است ، ولی چنانچه رهگذر عاقل ، عمداً پایش را روی آن بگذارد و سقوط کند، صاحب زباله ضامن نیست .^(۲۱۳) قانون ضمان (۳) ۵- ایجاد مزاحمت (نصب و) بیرون آوردن ناودان ، پنجره ، بالکن و ... درصورتی که ضرری برای راه (و خیابان مسلمانان ) داشته باشد، موجب ضمان است و در صورت مضر نبودن ، چنانچه از روی اتفاق روی کسی بیفتد وسبب مرگ او شود، ضمان آور است . شاید قاعده کلی در ضامن بودن و نبودن این است که : ۱- هر چیزی که انجام دادن آن از نظر شرعی مجاز و مأ ذون باشد، هرگاه چیزی به سبب آن تلف شود، ضمان آور نیست ، مثل بیرون آوردن پنجره‌ها ونصب ناودانِ غیرمضر ۲- هر چیزی که انجام آن از نظر شرعی مأ ذون نباشد، هرگاه کسی ، یا چیزی به واسطه آن از میان برود، ضمان آور است ،مثل ضرر رساندن به راه مسلمانان به هر شکلی که باشد. گر چه کلّیّت آن در هر دو صورت خالی از اشکال نیست .^(۲۱۴) ج- اجتماع موجبات ضمان گاهی سبب و مباشر جرم با هم جمع می‌شوند واز اجتماع آنها صورتهای گوناگونی پدید می‌آید: ۱- اجتماع سبب و مباشر هرگاه سبب و مباشر در موردی جمع شوند، در صورت تساوی یا قویتر بودن مباشر، مسؤ ولیت به عهده مباشر است ، مانند موارد زیر: الف- کسی را در چاهی بیفکند که دیگری آن را حفر کرده است . ب- کسی را هُل دهد وبه وسیله چیز لغزنده یا چاقویی که دیگری نصب کرده ، تلف شود. ج- کسی را در آتشی بیفکند که دیگری آن را افروخته است . د- دیوار کجی را که دیگری ساخته ، روی کسی خراب کند.^(۲۱۵) در مثالهای یاد شده مباشر جرم از اسباب جرم قویتر می‌باشد. از این رو، مباشر، مسؤ ول و ضامن جنایت و خسارتی است که بر کسی وارد شده است . اگر مباشر، ضعیف وسبب قوی باشد، ضمانت به عهده سبب است ، مانند موردی که کسی چاهی در خیابان بکند وآن را بپوشاند ودیگری بدون اطلاع ، شخص ثالثی را هُل دهد و او در چاه سقوط کند، حفر کننده چاه مسؤ ول است .^(۲۱۶)
در این مثال ، مباشر جرم ، به جهت جهل و ناآگاهی از حال سبب ، ضعیف می‌باشد. از این رو سبب جرم ، ضامن است .^(۲۱۷) ۲- اجتماع دو سبب گاهی دو سبب باهم جمع می‌شوند، قاعده کلی آن به شرح زیر است : هرگاه دو سبب با هم جمع شوند، آن سببی که بیش از دیگری (در تحقق جرم ) تأ ثیر داشته ، ضامن است ، هر چند که پس از آن پدید آمده باشد. به عنوان مثال : الف- کسی چاهی در راه حفر کند و دیگری سنگی در کنار آن بگذارد و شخص سوّمی پایش به آن سنگ بخورد و در چاه سقوط کند، کسی که سنگ درکنار چاه گذاشته ، ضامن است . ب- اگر دیگری کاردی در چاه نصب کند و کسی به چاه و روی کارد بیفتد، کسی که آن چاه را کنده ، ضامن است . ج- اگر کسی سنگی در راه بگذارد و دیگری سنگی پشت آن قرار دهد، سپس پای شخص سوّمی به سنگی بخورد و روی سنگ دیگر سقوط کند، ضمان ، تنها به عهده گذارنده سنگی است که پا به آن گیر کرده است . موارد یاد شده در صورتی بود که هر دو تعدّی کرده باشند، ولی اگر یکی از آنها متجاوز باشد، تنها او ضامن خواهد بود. چنانچه اگر کسی سنگی را در ملک خود قرار دهد و شخص متجاوزی چاهی حفر کند و سوّمی پایش به سنگ بلغزد و در چاه سرنگون گردد، در این صورت شخص متجاوز که آن چاه را کنده ، ضامن است .^(۲۱۸) شرکت در جرم ^(۲۱۹) هرگاه دو، یا چند نفر به کمک یکدیگر جرمی را مرتکب شوند، همه آنها شریک جرم شمرده می‌شوند و ضامنند وبه کیفری فراخور جرم ، محکوم می‌شوند. (اگر دو نفر یا بیشتر به شراکت همدیگر سنگی را (جلوی پای دیگری ) بگذارند، همگی ضامن و مسؤ ولند وظاهر آن است که بطور یکسان مسؤ ولند، هر چند از نظر نیرو با هم مختلف باشند.)^(۲۲۰) عقاید.

پانویس

  1. تحریرالوسیله ، ج ۲، ص ۴۵۵، ۵۰۸ و ۵۵۳، چاپ نجف .
  2. مقارنه و تطبیق در حقوق جزای عمومی اسلام ، علیرضا فیض ، ج ۱، ص ۵۶، وزارت ارشاد اسلامی .
  3. همان [اقتباس ].
  4. المستصفی ، غزالی ، ج ۱، ص ۲۸۷، چاپ مصر
  5. وسائل الشیعه ،ج ۱۸، ص ۳۰۸، بیروت .
  6. حدید (۵۷)، آیه ۱۷ (خداوند زمین را پس از مردنش زنده می‌کند).
  7. وسائل الشیعه ، ج ۱۸ ، ص ۳۰۸.
  8. الاحکام السلطانیه ، ماوردی ، ص ۱۹۲.
  9. ر.ک . التشریع الجنایی الاسلامی ، عبدالقادر عوده ، ص ۱۰۲ ، مؤ سسه انتشارات بعثت .
  10. تحریر الوسیله ، ج ۲ ، ص ۴۷۷ (الخامس ) .
  11. مـجمع البحرین ، شیخ فخرالدین طریحی ، ج ۴ ، ص ۱۸۰ ، مکتبْ المرتضویه .
  12. بقره (۲) ، آیه ۱۷۹
  13. تحریر الوسیله ، ج ۲ ، ص ۵۰۸ .
  14. اسرأ (۷) ، آیه ۳۳ .
  15. نسأ (۴) ، آیه ۹۳ .
  16. وسائل الشیعه ، ج ۱۹ ، ص ۴ .
  17. تحریر الوسیله ، ج ۲ ، ص ۵۰۸ ، مسأ له ۱
  18. همان
  19. همان ، ص ۵۰۹ ، مسأ له ۲ـ۳ .
  20. همان ، ص ۵۱۴ ، مسأ له ۳۴ .
  21. تحریرالوسیله ، ج ۲ ، ص ۵۱۷ ، مساله ۴۵ .
  22. پـرداخـت دیـه بـایـد قـبـل از قـصـاص بـه عمل آید (همان ، ص ۵۱۸ ، مساله ۵۰ .)
  23. همان ، ص ۵۱۶ ـ ۵۱۷ ، مسأ له ۴۴
  24. همان ، ص ۵۱۸ ، مسأ له ۴۸
  25. همان ، مسأ له ۴۹
  26. تحریر الوسیله ، ج ۲ ، ص ۵۱۹
  27. همان .
  28. تحریرالوسیله ، ج ۲ ، ص ۵۲۰ ، مسأ له ۴
  29. همان ، ص ۵۲۱
  30. عاقله ـ که بحث آن در دیات خواهد آمد ـ خویشاوندان ذکور پدری را می‌گویند
  31. همان ، ص ۵۲۲
  32. همان
  33. همان ، ص ۵۲۳.(یعنی اگر کس ‍ دیگری را بر اثر قصاص ، یـا در مـقـام دفـاع از مـال ، جان و ناموس کشته باشد، قصاص نمی‌شود.)
  34. تحریرالوسیله ، ج ۲ ، ص ۵۲۴
  35. همان ، ص ۵۲۵
  36. مجمع البحرین ، ج ۶ ، ص ۱۳۸ ، واژه قسم
  37. تحریر الوسیله ، ج ۲ ، ص ۵۲۷
  38. همان ، ص ۵۲۸
  39. مائده (۵) ، آیه ۴۵
  40. تحریر الوسیله ، ج ۲ ، ص ۵۴۰ ، مسأ له ۱
  41. تحریرالوسیله ، ج ۲ ، ص ‍ ۵۴۰ ، مسأ له ۲
  42. همان ، مسأ له ۴
  43. همان ، ص ۵۴۱ ، مسأ له ۶
  44. همان ، ص ۵۵۰
  45. همان ، ص ۵۴۲ ، مسأ له ۹
  46. تحریر الوسیله ، ج ۲ ، ص ۵۴۲ ، مسأ له ۱۴
  47. همان ، ص ۵۴۴ ، مسأ له ۱۸
  48. همان ، ص ۵۴۵ ، مسأ له ۲۰
  49. همان ، مسأ له ۲۱
  50. همان ، مسأ له ۲۴
  51. همان ، ص ۵۴۶ ، مسأ له ۲۸
  52. همان ، مسأ له ۲۹
  53. همان ، مسأ له ۳۰
  54. تحریرالوسیله ، ج ۲ ، ص ۵۴۷ ، مسأ له ۳۱
  55. همان ، مسأ له ۳۳
  56. تحریرالوسیله ، ج ۲ ، ص ۵۵۳
  57. نسأ (۴) ، آیه ۹۲
  58. ر.ک . وسائل الشیعه ، ج ۱۹ ، ص ۲۵ ، اقتباس از دو حدیث
  59. تـحریرالوسیله ، ج ۲ ، ص ۵۵۳ ـ ۵۵۴ ، مسأ له ۲ و ۴ و ص ۵۰۸ ـ ۵۰۹ ، مساله ۱ ـ ۳
  60. تحریر الوسیله ، ج ۲ ، ص ۵۵۴ ، مسأ له ۵
  61. همان ، مسأ له ۶
  62. مـجـمـوعـه کـامـل قوانین و مقررات جزایی با آخرین اصلاحات و الحـاقـات ۱۳۷۱ ، غـلامـرضـا حجتی اشرفی ، تبصره ۳ ماده ۲۹۵ قانون مجازات اسلامی ، نشر گنج دانش
  63. تحریر الوسیله ج ۲ ، ص ۵۵۴ ، مسأ له ۷
  64. جـهـت تـوضـیح بیشتر به تحریرالوسیله ، ج ۲ ، ص ۵۳۳ ـ ۵۳۴ ، مسأ له ۱ و ۲ رجوع شود.
  65. همان ، ص ۵۵۷ ، مسأ له ۱۵
  66. همان ، ص ‍ ۵۵۸ ، مسأ له ۲۲
  67. همان ، ص ۵۵۴ ، مسأ له ۱
  68. همان
  69. همان ، ص ۵۵۵ ، مسأ له ۷
  70. همان ، ص ۵۵۶ ، مساله ۱۲
  71. همان ، مساله ۱۳ ـ ۱۴
  72. تحریرالوسیله ، ج ۲ ، ص ۵۵۶ ، مساله ۱۴
  73. همان ، ص ۵۵۷ ، مساله ۱۵ ـ ۱۶
  74. همان ، ص ۵۵۶ ، مساله ۱۳ .
  75. همان ، ص ۵۵۷ ، مساله19
  76. همان ، مسأ له ۲۲ .
  77. ر.ک . مجموعه کامل قوانین و مقررات جزایی با آخرین اصلاحات و الحـاقـات ۱۳۷۱ ، تـبـصـره ۳ ماده ۲۹۵ قانون مجازات اسلامی . ۷۸-مجمع البحرین ، ج ۵ ، ص ۴۲۷ .
  78. تحریرالوسیله ، ج ۲ ، ص ۵۹۹ .
  79. ر.ک . تـحـریرالوسیله ، ج ۲ ، ص ۶۰۲ ، مسأ له ۳ و ۷ و نیز (کتاب ربا، بانک و بیمه )، شهید مرتضی مطهری (ره ) ص ۳۲۲ ـ ۳۲۶ .
  80. ر . ک : همان ، مسأ له ۳ .
  81. حـضـرت عـلی عـلیـه السـلام در ایـن حـدیـث بـه یـکـی از عـلل تـشـریـع دیـه عاقله اشاره کرده که عبارت است از: حفظ احترام خون مسلمانان و پرداخت دیه مناسب آنها.
  82. تحریر الوسیله ، ج ۲ ، ص ۵۹۹ ، مسأ له ۲
  83. همان ، ص ۶۰۰ ، مسأ له ۵ .
  84. تحریرالوسیله ، ج ۲ ، ص ۶۰۰ ، مسأ له ۶ .
  85. همان ، مسأ له ۹ .
  86. همان ، مسأ له ۱۲ .
  87. همان ، ص ۶۰۱ ، مسأ له ۱۳ .
  88. همان ، مسأ له ۱۴ .
  89. ر.ک . فرهنگ معارف اسلامی ، ج ۱ ، واژه ارش (اقتباس ) .
  90. تحریر الوسیله ، ج ۲ ، ص ۵۷۰ .
  91. مـهـر المـثـل یـعـنـی مـقـدار مـهـریـه زنـان مثل او .
  92. تحریر الوسیله ، ج ۲ ، ص ۵۷۰ ـ ۵۷۱ ، مسأ له ۱ ، ۵ و ۶ .
  93. همان ، ص ۵۷۱ ، مسأ له ۳
  94. همان ، مسأ له ۱ .
  95. همان ، مسأ له ۷ و ۸
  96. همان ، ج ۲ ، ص ۵۷۲ ، مسأ له ۱ ، ۲ و ۴
  97. همان ، ص ۵۷۲ ـ ۵۷۳ ، مسأ له ۱ ، ۲ و ۴
  98. تحریرالوسیله ، ج ۲ ، ص ۵۷۳ ـ ۵۷۴ ، مسأ له ۱ و ۲ .
  99. تحریرالوسیله ، ج ۲ ، ص ۵۷۴ ، مسأ له ۲
  100. احـتـیـاط ایـن اسـت کـه بـرای لب پایین ششصددینار وبرای قـطـع قـسـمـتـی ازآن بـه نـسـبـت مـسـاحـت آن ازنـظـر طول وعرض محاسبه گردد.
  101. تحریر الوسیله ، ج ۲ ، ص ۵۷۴ ، مسأ له ۱ ، ۳ و ۴
  102. تحریر الوسیله ، ج ۲ ، ص ۵۷۵ ، مسأ له ۱ .
  103. حـروف مـعـجـم در عربی ۲۸ حرف است و دیه بر آنها تقسیم مـی شـود و حـروف معجم غیرعربی ـ هر زبانی که باشد ـ ظاهر آن است که بطور مساوی بر آنها توزیع می‌شود
  104. همان ، مسأ له ۲
  105. همان ، مسأ له ۴
  106. همان ، مسأ له ۵
  107. همان مسأ له ، ص ۵۷۶ ، مسأ له ۸
  108. همان ، ص ۵۷۵ ، مسأ له ۱
  109. همان ، مسأ له ۲ .
  110. آنها عبارتند از دندانهای پیشین ، رباعی و انیاب .
  111. تحریرالوسیله ، ج ۲ ، ص ۵۷۶ ، مسأ له ۱
  112. همان ، مسأ له ۳
  113. همان ، مسأ له ۲ .
  114. تـحـریرالوسیله ، ج ۲ ، ص ۵۷۷ ، مسأ له ۱ . ( حضرت امام (ره ) مـی فـرمـایـد: در ایـن دو صـورت (دوم وسـوم ) قول به ارش گرفتن -چنان که بعضی از فقها می‌گویند -بعید نیست .)
  115. همان ، ص ۵۷۸ ،مسأ له ۲ .
  116. همان ، مسأ له ۱ .
  117. همان ، مسأ له ۱ و ۲.
  118. تحریر الوسیله ، ج ۲ ، ص ۵۷۹ ، مسأ له ۱.
  119. خواه مادرزادی باشد یا عارضی
  120. همان ، مسأ له ۳ .
  121. همان ، مسأ له ۵
  122. همان ، مسأ له ۲ .
  123. تحریر الوسیله ، ج ۲ ، ص ۵۸۰ ، مسأ له ۱ .
  124. همان ، مسأ له ۲.
  125. همان ، مسأ له ۶ .
  126. همان ، ص ۵۸۱ ، مسأ له ۴ .
  127. همان ، ص ۵۸۰ ، مسأ له ۱ .
  128. باقی ماندن آثارشکستگی به این است که مثلا بر راه رفتن جـز بـه وسـیله عصا توانایی پیدانکند یا توانایی جنسی اوازبین برود و ... .
  129. همان ، مسأ له ۲ .
  130. همان ، ص ۵۸۱ ، مسأ له ۳
  131. فرهنگ فارسی عمید ، واژه نخاع .
  132. تحریر الوسیله ، ج ۲ ، ص ۵۸۱ ، مسأ له ۱ .
  133. همان ، مسأ له ۲ .
  134. همان ، مسأ له ۱ .
  135. همان ،مسأ له ۲ .
  136. همان ، ص ۵۸۲ ،مسأ له ۴ .
  137. همان ،مسأ له ۵ .
  138. همان ،مسأ له ۳
  139. (۱۴۰)
  140. همان ، مسأ له ۲
  141. -همان ، مسأ له ۳.
  142. همان ، ص ۵۸۳ ، مسأ له ۱و۳ .
  143. تحریرالوسیله ، ج ۲ ، ص ۵۸۴ ، مسأ له ۴.
  144. همان ، ص ۵۸۵ ، مسأ له ۲.
  145. همان ، ص ۵۸۴ ، مسأ له ۱.
  146. همان ، ص ۵۸۵ ، مسأ له ۱ .
  147. تحریرالوسیله ، ج ۲ ، ص ۵۸۵ ، مسأ له ۳ .
  148. همان ، مسأ له ۱.
  149. همان .
  150. فرهنگ فارسی عمید، واژه ترقوه .
  151. همان ، ص ۵۸۶ ، مسأ له ۱و۲.
  152. تـحـریـرالوسـیـله ، ج ۲ ، ص ۵۸۶ ، الاول .
  153. همان ، ص ۵۸۷ (الثالث ) .
  154. همان .
  155. تحریرالوسیله ، ج ۲ ، ص ۵۹۴ ـ ۵۹۵
  156. تحریرالوسیله ، ج ۲ ، ص ۵۹۵ ، مسأ له ۴ .
  157. دیـه جـنـیـن بـه کـسـانـی مـی رسـد کـه از مال او ارث می‌برند ( ر . ک . جواهر الکلام ، ج ۴۳ ، ص ۳۷۴ ) .
  158. تحریرالوسیله ، ج ۲ ، ص ‍ ۵۹۷ .
  159. همان ، ص ۵۹۸ ، مسأ له ۵ .
  160. در این صورت بعید نیست که دیه ساقط باشد، با اشکالی که دارد.
  161. همان ، ص ۶۲۴ ، مسأ له ۱ـ۴.
  162. همان ، ص ۵۹۹ ، مسأ له ۱۱ .
  163. تحریر الوسیله ج ۲ ، ص ۵۸۷ .
  164. همان ، مسأ له ۱ .
  165. همان ، ص ۵۸۸ ، مسأ له ۴ .
  166. تحریرالوسیله ، ج ۲ ، ص ۵۸۸ ، الثانی .
  167. همان ، مسأ له ۲ .
  168. همان .
  169. همان ، ص ۵۸۹ ،الثالث .
  170. همان ، ص ۵۹۰ ، مسأ له ۱ .
  171. همان ، مسأ له ۲ .
  172. همان ، ص ۵۹۱ ، الرابع .
  173. همان ، ص ۵۹۲ ، مسأ له ۵ .
  174. تحریرالوسیله ، ج ۲ ، ص ۵۹۲ ، الخامس .
  175. همان ، مسأ له ۳ .
  176. همان ، ث ۵۹۳ ، الثامن .
  177. همان .
  178. همان ، مسأ له ۱ .
  179. همان ، مسأ له ۲ .
  180. همان ، ص ‍ ۵۹۲ ، السادس .
  181. تحریرالوسیله ، ج ۲ ، ص ۵۹۲ ، السابع .
  182. ر . ک . تحریرالوسیله ، ج ۲ ، ص ۳۲۴ ، مسأ له ۱۵ ـ ۱۶ .
  183. همان ، ص ۶۰۳ (الاول )
  184. تـحـریـرالوسـیـله ، ج ۲ ، ص ۶۰۳ (الاول )
  185. همان .
  186. همان ، (الثانی ) .
  187. همان ، ص ۶۰۴ ، مسأ له ۴
  188. منظور از قفیر دراینجا مقدار گندمی است که از ۱۴۴ ذرع زمین بـرداشـت می‌شود، چنانکه منظور از جریب نیز مقدار گندمی است که از هزار متر مربع زمین برداشت می‌شود.
  189. تحریرالوسیله ، ج ۲ ، ص ۶۰۴ ، (الثالث ).
  190. همان ، مسأ له ۶ .
  191. همان ، ( فرع الاول ).
  192. همان ، ص ۶۰۵ ، (فرع الثانی ) .
  193. ر . ک . مـقـارنـه و تـطـبـیـق در حـقوق جزایی عمومی اسلامی ، علیرضا فیض ، ج ۱ ، ص ۲۳۵ ـ ۲۵۰ .
  194. تحریرالوسیله ، ج ۲ ، ص ۲۵ ، مسأ له ۱ .
  195. تحریرالوسیله ، ج ۲ ، ص ۵۶۰ ، مسأ له ۱ .
  196. همان ، مسأ له ۲ .
  197. همان ، مسأ له ۳ .
  198. ر . ک . جواهرالکلام ، ج ۴۳ ، ص ۴۴ ، بیروت .
  199. تحریرالوسیله ، ج ۲ ، ص ۵۶۰ ، مسأ له ۴ .
  200. تـوضـیـح المـسـائل ، امـام خـمینی (ره ) مسأ له ۲۲۰۵ ، آستان قدس رضوی .
  201. توضیح المسائل ، مسأ له ۲۲۰۶ .
  202. وسائل الشیعه ، ج ۱۹ ، ص ۱۹۵ .
  203. تحریر الوسیله ، ج ۲ ، ص ۵۶۲ ، مسأ له ۱۰ .
  204. همان ، مسأ له ۱۴ .
  205. تـحـریـرالوسـیـله ، ج ۲ ، ص ۵۶۳ ، مـسأ له ۱۵ (تذکر این نکته ضروری است . مسائل مربوط به تصادفات ، شقوق مختلفی دارد و بـررسـی کـیـفـیـت جـرم و ضـمانت تابع نظر کارشناس ‍ می‌باشد . )
  206. هـمـان ، ص ۵۶۴ ، مـسأ له ۱۸ ( در این زمینه به داستانی در کتاب وسائل الشیعه ، ج ۱۹ ، ص ۳۶ رجوع شود ).
  207. همان ، قبل از مسأ له ۱ ، (با کمی تغییر ).
  208. تحریرالوسیله ، ج ۲ ، ص ۵۶۴ ، مسأ له ۱ .
  209. همان ، مسأ له ۳ .
  210. وسائل الشیعه ، ج ۱۹ ، ص ۱۸۰ .
  211. تحریرالوسیله ، ج ۲ ، ص ۵۶۵ ، مسأ له ۵ .
  212. همان ، ص ۲۶۷ ، مسأ له ۱۱ .
  213. تحریرالوسیله ، ج ۲ ، ص ۵۶۵ ، مسأ له ۶ .
  214. تحریرالوسیله ، ج ۲ ، ص ۵۶۹ ، مسأ له ۱ .
  215. همان ، ص ۵۶۰ ، مسأ له ۱ .
  216. ر . ک : جواهر الکلام ، ج ۴۳ ، ص ۱۴۳ .
  217. تحریرالوسیله ، ج ۲ ، ص ۵۶۰ ، مسأ له ۲ .
  218. نـمـونـه‌ای از شـرکـت در جـرم در درسهای گذشته با عنوان (شرکت در قتل ) بیان شد.
  219. همان ، مسأ له ۴ .