فرهنگ مصادیق:تقلید در اصول دین

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
تقلید در اصول دین

کتب مرتبط

ردیف عنوان

مقالات مرتبط

ردیف عنوان

مصادیق مرتبط

ردیف عنوان

چندرسانه ای مرتبط

ردیف عنوان

مرتبط های بوستان

ردیف عنوان

نرم افزارهای مرتبط

ردیف عنوان


نویسنده: مرتضی دایی چینی
تهیه و تدوین: پژوهشکده امر به معروف و نهی از منکر قم-95/10/14
کلید واژه: تقلید، عقائد، اصول دین، فروع دین

چکیده

تقلید از جمله موضوعاتی است که نمی‌توان حکم کلی در مورد معروف و منکر بودن آن صادر کرد، بلکه خوب یا بد بودن آن به حسب شرایط تغییر می‌کند؛ گاه قابل تقدیر و تحسین است و عقل بر آن مهر تأیید می‌زند؛ گاهی هم شایسته مذمّت و نکوهش است؛ زیرا تقلیدی که تعقّل، تفکّر و تدبّر را تخطئه کند، تقلیدی بی منطق و کورکورانه است.
یکی از مواردی که منکر فرهنگی محسوب می‌شود و در آن تقلید جایز نیست؛ تقلید در عقائد و اصول دین است؛ زیرا پایه‌های فکری و اعتقادی و به عبارت دیکر ایدلوژی و جهان بینی هر فرد باید از روی دلیل و منطق و علم باشد و تقلید از هر نوعی که باشد، علم آور نیست؛ بنابراین تقلید در مسائل اعتقادی و اصول دین، جایگاهی ندارد.

اهداف و ضرورت تقلید

امروزه، با توجه به وسعت علوم و گرایش‌های مختلف آن و کوتاهی عمر انسان، برای همگان ثابت شده که مجالی برای تخصص در تمام علوم مورد نیاز وجود ندارد؛ بنابراین کسی را نمی‌توان یافت که در همه علوم از علم خود استفاده کند و نیازی به تقلید در هیچ علمی نداشته باشد.
یکی از علومی که برای سعادت دنیا و آخرت انسان ضروری است، علم دین است که دارای معارف عقیدتی، اخلاقی و واجبات و محرمات است؛ واجبات و محرماتی که اگر انسان آنها را اطاعت نکند، نه به سعادتِ مطلوب می‌رسد و نه از عذاب الهی در امان است مگر اینکه خدای متعال به دادش برسد؛ بنابراین کسانی که نمی‌توانند حکم الهی را شخصاً به دست بیاورند با تبعیت و تقلید از متخصصان آن رشته، می‌توانند به واجبات و محرمات الهی دست پیدا کنند.
فریضه ی تقلید در احکام شرعی گرچه اهمیتش بسیار بالا و مهم است ولی هنوز جایگاهش در سطح جامعه روشن نیست و نیاز مبرم به روشنگری دارد و علّت این کاستی‌ها واکاوی شود و راه حلی برای اجراء و اقدام به این وظیفه در سطح جامعه در نظر گرفته شود.

تقلید در لغت و اصطلاح

تقلید به معنای پذیرش حکمی است بدون پرسیدن از دلیل آن. منشأ لغت، «قلاده» است، که در اصل لغتی سریانی به معنای «گردن بند» است.
تقلید یعنی عمل کردن به دستورات افراد متخصص در هر فن و عمل است، مثل مراجعه به پزشک هنگام بیماری و تقلید در احکام شرعی: «عمل کردن به دستور مجتهد است. [۱] پس اگر فردی فتوا را یاد گرفته ولی عمل نکرده باشد؛ تقلید تحقق نیافته است اگرچه ملتزم باشد که به آن فتوی عمل کند؛ البته بعضی گفته‌اند: تقلید یعنی یاد گرفتن فتوای مجتهد با التزام عملی به آن. [۲]

قلمرو تقلید

یکی از عوامل تشکیک و ایجاد شبهه در واجب بودن تقلید، برای برخی افراد، مشخص نبودن قلمرو و دامنه آن است. به خصوص این که عقل و منطق وشرع، تقلید نا آگاهانه و کورکورانه را منع نموده است؛ چون تقلید کورکورانه ، عامل مرگ خرد و اندیشه است ، نادیده گرفتن حجت باطنی (عقل) و حجج ظاهری (انبیا) است، تقلید کورکورانه یعنی معطل گذاشتن قوّه فکر و اندیشه و بی توجهی به آیات و براهین خداوند که سبب گمراهی و کفر آدمی می‌شود و مصداق بارز این تقلید بی منطق، تقلید در اصول دین است.

دلیل قرآنی در مذمت تقلید

آیات متعددی در مذمت تقلید در اصول دین بیان شده است؛ مانند؛ آیه ۲۲ سوره زخرف که پیروی کردن کفّار و مشرکان از روش پدران و نیاکان خود در پرستش بت‌ها را بدون هیچگونه دلیل و حجتی ناپسند شمرده شده است؛ (بلکه آنها می‌گویند: «ما نیاکان خود را بر آئینی یافتیم، و ما نیز به پیروی آنان هدایت یافته‌ایم). [۳]
خداوند متعال در آیه ۱۷۰ سوره بقره انسان را از تقلید بی منطق و صواب باز می‌دارد: (و هنگامی که به آنان گفته شود «از آنچه خدا نازل کرده پیروی کنید»؛ می‌گویند:«نه ، ما از آنچه پدران خود را بر آن یافته‌ایم ، پیروی می‌کنیم .» آیا هرچند پدرانشان چیزی نمی‌فهمیدند و به راه صواب نمی‌رفتند باز هم در خور پیروی هستند). [۴]

تقلید در اصول دین

عنوان اصول دین، اصطلاحی کلامی است که پایه‌های اعتقادی دین را شامل می‌شود؛ ارکان اعتقادی که اساس دین را تشکیل می‌دهند و بدون اقرار به آنها مسلمانی تحقق نمی‌یابد و انکار هر یک از آنها موجب کفر می‌شود. [۵] در مقابل آن، فروع دین قرار دارد که به احکام عملی اسلام گفته می‌شود؛ مانند نماز و روزه و .. [۶]

تفاوت میان اصول و فروع دین

تفاوت‌هایی میان اصول و فروع دین وجود دارد که عبارت اند از:
الف. اصول دین از اعتقادات و نظراتی که در حکم پایه و اساس ریشه‌های دین است سخن می‌گوید؛ ولی فروع دین به دستورات عملی و یا همان احکام اجرایی مانند نماز و روزه نظر دارد.
ب. اصول دین نیازمند علم و یقین است و باید بر اساس تحقیق و پژوهش و مطالعه شکل بگیرد و تقلید در آن راه ندارد؛ امّا در فروع دین، برای کسانی که خود در «علم فقه» ، صاحب نظر نیستند و نمی‌توانند بدون مراجعه به مجتهد و متخصص فن، حکم فقهی را تشخیص بدهند؛ تقلید واجب است و حکم عقل در آنها کافی نیست.
ج. اصول دین از مقوله اخبار است مانند حقیقت و واقعیت جهان بینی اسلام؛ امّا فروع دین، از مقوله انشاء و باید و نباید‌ها است مانند احکام نماز و روزه و امثال آن.
د. در اصول دین اختلافی وجود ندارد زیرا بر اساس علم و یقین بنا نهاده شده است بخلاف فروع دین که گاهی ظنّ و گمان معتبر(مانند ظواهر) منشأ عمل می‌شود و به همین جهت موجب اختلاف می‌شود.
ه. اصول دین هیچ وقت نسخ نمی‌شوند و همیشه پایدار و ثابت هستند؛ بخلاف فروع دین که قابلیت نسخ دارند مانند حکمِ دادن صدقه، قبل از نجوای با پیامبر(صلی الله علیه و آله) [۷] و یا حکم حرمت آمیزش با همسران در شب ماه رمضان در آغاز نزول حکم روزه، که این حکم با نزول آیه ۱۸۷ سوره بقره نسخ پیدا کرد.
بنابراین تقلید در اصول دین یعنی تقلید در اصول نظری و اعتقادی و به تعبیر دیگر، تقلید در ایدئولوژی و جهان بینی، یک مسلمان باید به اعتقادات و باورهایش ایمان و یقین کامل داشته باشد و تقلید برای انسان، یقین نمی‌آورد به همین جهت، تقلید در اصول دین، جایی ندارد بلکه هر کس به فراخور درک و توانایی خود باید به دنبال دلیل قانع کننده‌ای باشد و تک تک اعتقاداتش را بر پایه دلیل و برهان منطقی استوار سازد.
تحقیق در این گونه مسائل به تنهایی امکان ندارد؛ انسان لازم است برای تصحیح عقائدش با تفکّر و استدلال از کتاب‌های کلامی و فلسفی استفاده کند و از تحقیقات دانشمندان حقایق جهان را بشناسد و یقین لازم را بدست آورد، این گونه مراجعات و مطالعات از مقوله تقلید اصطلاحی نیست، بلکه از مقوله تحقیق و تفحص به شمار می‌رود.
البته بعضی قائلند که حصول یقین از غیر راه استدلال و برهان عقلی نیز کفایت می‌کند. [۸] یعنی اگر از گفتۀ فردی دیگر به عقاید دینی یقین پیدا کند در حکم به مسلمان بودن او کافی است. [۹]
شاید سؤال شود که آیا هر باوری جزء اصول دین است یا خیر؟ در جواب باید گفت: لازم نیست که همه اعتقادات از اصول دین بر اساس برهان و دلیل باشد بلکه حصول یقین و اطمینان درمهم‌ترین آنها کفایت می‌کند؛ زیرا وجوب تحصیل برهان و دلیل در تمام مباحث و مسائل علم کلام مانند علم به جزئیات مبدا و معاد مستلزم عسر و حرج است و موجب اختلال در امور زندگی می‌شود.
بنابراین دلیل انحصار اصول دین در این پنج مورد به لحاظ اهمیتی است که این پنج مورد دارند و الّا می‌شود اصول دیگری به آنها اضافه کرد؛ مثل اعتقاد به رجعت، یعنی اعتقاد به زنده شدن و بازگشتن یک دسته از انسان‌ها به دنیا، آن هم قبل از قیامت و معاد.

زیان و ضرر تقلید در اصول دین

رمز تحقیقی و یقینی بودن اصول دین در این است که اگر فردی براساس تقلید و ظنّ و گمان، اعتقادات و جهان بینی خود را پایه ریزی کند، در هنگام مواجه با شبهات به جای اینکه با قطع و یقین گام بردارد و به لوازم و ضروریات عقائد حقّه خود پایبند باشد، دچار شک و تردید و در دین خود متزلزل می‌شود زیرا اعتقاداتش پشتوانه علمی عمیق و محکمی ندارد، نتیجه اینکه، شکّ و تردید آهسته آهسته دینش را از بین می‌برد و کفر و الحاد جایگزین آن می‌شود.
علاوه بر آن زیان تزلزل و نداشتن قطع و یقین در پایه‌های ایمان و عقیده در سؤال و جواب آخرت قابل جبران نیست.

تعداد اصول دین

در تعداد اصول دین میان علمای امامیّه اختلاف نظر وجود دارد.
مشهور علما گفته‌اند: اصول دین، پنج تاست؛ توحید، عدل، نبوت، امامت و معاد. البته بعضی، عدل و امامت را جزء اصول مذهب (ایمان) می‌دانند؛ به این معنی که توحید و نبوّت و معاد از اصول دین است و منکر آنها کافر است؛ امّا عدل (اعتقاد به عدالت خداوند و نفی هرگونه ظلم از او) و امامت (اقرار به امامت و ولایت دوازده پیشوای معصوم علیهم السّلام) از اصول مذهب شیعه امامی است یعنی شرط ایمان، اعتقاد داشتن به این دو است.
شاید سؤال شود که آیا این تقسیم بندی اصول به پنج و یا سه در قرآن و یا روایات وجود دارد؟
در جواب می‌توان گفت: که مشهور علما می‌گویند اصول دین پنج است و این مطلب در قرآن و احادیث و حتّی در کلمات علمای قدیم هم نیامده است، به هر حال با توجه به لفظ اصول دین، به یک معنا، اصول دین پنج تاست و با توجه به معنای دیگراصول دین، می‌توان گفت: اصول دین سه است؛ به این بیان که:
اصول دین یک مرتبه در مقابل فروع اطلاق می‌شود، و در این صورت شکّی نیست که عدل و امامت داخل اصول است بنابراین اصول دین اعمّ از اصول مذهب است، و اعمّ از ضروری و غیر ضروری است، که در این صورت شامل بسیاری از مسائل اعتقادی می‌شود؛ مانند صفات ثبوتیّه و سلبیّه و معراج و عصمت و خاتمیّت و رجعت و غیر اینها، و توجیهی که برای این حصر کرده‌اند، این است که: عمده عقائد، این پنج مورد است و یا اینکه بگوییم، مابقی موارد، داخل این پنج اصل است؛ مثلاً همه صفات ثبوتیه و سلبیه، داخل اصل توحید است و خاتمیّت و عصمت و رجعت، داخل در نبوت و امامت است و هکذا.
معنای دیگر اصول دین این است که: اصول دین در مقابل اصول مذهب ذکر شود که مراد از دین، اصول اسلام است، و مراد از مذهب، اصول ایمان است که در اینصورت عدل و امامت از اصول ایمان است.
بنابراین هر دو معنا، صحیح است، می‌خواهی طبق بنای قدمای اصحاب، بگو: اصل دین پنج است، و می‌خواهی دین را به معنی اسلام بگیر هم چنان که عرف متأخّر بر این جاری است و بگو: اصول دین سه است، و بنا بر این نزاع یک نزاع به لفظی است. [۱۰]
امّا این که چرا از میان صفات خدای متعال فقط صفت «عدل» را ذکر کرده‌اند به این جهت است که؛ شیعه و اهل سنت، به غیر از «عدل» بر سر سایر صفات خداوند اختلافی ندارند [۱۱] و این اختلاف در مورد صفت «عدل الهی» به سبب اختلاف فکری بین عدلیه (شیعه و معتزله) و اشاعره یا مجبّره است و ریشه مطلب هم در حسن و قبح عقلی و اعتباری می‌باشد به این بیان که شیعه و معتزله معتقدند عقل در تشخیص حسن و قبح افعال صلاحیت دارد خواه پیرامون آن فعل، چیزی از شرع رسیده باشد یا نرسیده باشد. امّا عدّه‌ای عقل را در تشخیص خوبی‌ها و بدی‌ها غیر صالح قلمداد کرده و گفتند آن چه شرع آن را نیک بداند نیک است و آن چه شرع آن را بد بداند بد است. کار خداوند، میزانِ عدل است نه این که کارهای خداوند بر اساس عدل صورت می‌گیرد؛ در این صورت توصیف خداوند به عادل لزومی ندارد، هر کاری خداوند انجام دهد، عدل است؛ خواه از نظر ما عدل باشد یا ظلم؛ این اندیشه، وسیله‌ای شد تا دو گروه معتزله و شیعه اصل عدل را به عنوان یکی از صفات الهی بر اساس حسن و قبح عقلی و ذاتی مورد بررسی قرار دهند. [۱۲]

اصول دین

در ادامه به طور مختصر به بررسی پنج گانه اصولِ دین می‌پردازیم.

توحید

آغاز اسلام و مسلمان شدن هر فرد با اعتقاد به وحدانیت خداوند متعال آغاز می‌شود؛ اعتقاد به توحید شامل یگانگی خداوند در ذات، صفات و افعال می‌شود.
توحید در ذات: یعنی ذات خدا یکی است و نظیر و مانندی ندارد و معنای دیگر آن اینکه: خداوند، دارای اجزاء نیست و بسیط است و هیچ گونه ترکیبی در آن راه ندارد.
توحید در صفات: یعنی صفات خداوند مانند علم، قدرت، حیات و... گرچه هر یک دارای مفهومی مستقل و متفاوت از دیگر دارند ولی در حقیقت یک چیزند و در وجود عین یکدیگرند و تمام صفات خداوند متعال زاید و عارض بر ذات نیست ، بلکه عین همان ذات است.
توحید در افعال: به این معنی است که خالق جهان یکی است و مؤثر تام و مستقلی جز او نیست و تأثیر دیگر اسباب در پرتو فاعلیت و خالقیت اوست.
توحید در عبادت: یعنی پرستش مخصوص اوست و جز او نباید کسی را پرستش کرد. [۱۳]

راه‌های خداشناسی

تفاوت بنیادی و اساسی بین تمام ادیان الهی و مادی، اعتقاد به وجود خدای جهان آفرین است بنابراین، نخستین مسأله‌ای که جوینده حقیقت، باید به دنبال آن برود این است که آیا خدایی وجود دارد یا نه. و برای بدست آوردن پاسخ این سؤال باید عقل خود را بکار بگیرد تا به نتیجه قطعی برسد، خواه نتیجه‌ای مثبت باشد و خواه منفی.
انسان در مورد خدای متعال می‌تواند به دو شناخت برسد: یکی شناخت حضوری، و دیگری شناخت حصولی؛
منظور از شناخت حضوری نسبت به خدا اینست که انسان بدون وساطت مفاهیم ذهنی، با نوعی شهود درونی و قلبی با خدا آشنا شود.
بدیهی است که اگر کسی شهود آگاهانه نسبت به خدای متعال داشته باشد آنگونه که عارفان بلند مرتبه ادعا کرده‌اند نیازی به استدلال و برهان عقلی نخواهد داشت. امّا چنین علم حضوری و شهودی برای افراد عادی، پس از خودسازی و پیمودن مراحل سیر و سلوک عرفانی، امکان پذیر است. و اما مراتب ضعیف آن هر چند در افراد عادی هم وجود داشته باشد چون توأم با آگاهی نیست برای بدست آوردن جهان بینی آگاهانه، کفایت نمی‌کند.
و منظور از شناخت حصولی اینست که انسان بوسیله مفاهیمی کلی از قبیل «آفریننده، بی نیاز و...» شناختی ذهنی نسبت به خدای متعال پیدا کند و همین اندازه معتقد شود که چنین موجودی وجود دارد و جهان را آفریده است و...» سپس شناختهای حصولی دیگری را به آنها ضمیمه کند تا به یک سیستم اعتقادی هماهنگ (جهان بینی) دست یابد.
آنچه مستقیماً از کاوشهای عقلی و براهین فلسفی بدست می‌آید همین شناخت حصولی است ولی هنگامی که چنین شناختی حاصل شد انسان می‌تواند درصدد دستیابی به شناخت حضوری آگاهانه نیز برآید. [۱۴]

برهان فطرت

یکی از راه‎های خداشناسی، راه فطرت است.
فطرت چیست؟
فطرت در قرآن و روایات به معنی آفرینش بدیع و بی‎سابقه است. ابتکاری بودن آفرینش جهان به دو جهت است، یکی بدین جهت که خداوند مواد اولیه جهان را خود آفریده و با ترکیب آنها جهان را بوجود آورده است و دیگری از این جهت که نقشه آفرینش را نیز خود طراحی کرده و از کسی الگو نگرفته است.
فطرت در انسان نوعی هدایت تکوینی در قلمرو شناخت و احساس است. فطرت با غریزه، از این نظر که هر دو، گونه‎ای از هدایت تکوینی‎اند، یکسان است، ولی تفاوت آن دو در این است که فطرت مربوط به هدایت عقلانی، و غریزه مربوط به هدایت‎های غیر عقلانی است. لذا، فطرت از ویژگی‎های انسان به شمار می‎رود، ولی غریزه از ویژگی‎های حیات حیوانی است.
مقصود از راه فطرت این است که شعور باطنی و کشش درونی، او را به سوی خدا رهبری می‌نماید، بطوری که بدون هیچ دلیل و استدلالی، ناخودآگاه، خداخواه و خداجوی می‌شود. حس خداخواهی در نهاد انسان به صورت یک امر غریزی و فطری، به ودیعت گذارده شده است و این حس بسان غرائز دیگر انسانی، انسان را به مقصدی که هدف آن است می‌کشاند. [۱۵]
این شناخت فطری نیازی به آموزش و فراگیری ندارد و هر نوع گرایش بسوی خدا و حس پرستش در نهاد انسان را می‌توان «خداپرستی فطری» نامید.
حاصل آنکه: فطری بودن شناخت خدا بدین معنی است که دل انسان، با خدا آشناست و در ژرفای روح وی مایه‌ای برای شناخت آگاهانه خدا وجود دارد که قابل رشد و شکوفایی است. اما این مایه فطری در افراد عادی بگونه‌ای نیست که ایشان را بکلی بی نیاز از اندیشیدن و استدلال عقلی کند. [۱۶]
قرآن کریم در بیان خداشناسی فطری می‌فرماید:
«وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ اْلَارْضَ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ لَیَقُولُنَّ اللَّهُ» [۱۷]«اگر از آنان [که شرک می‌ورزند] بپرسی: چه کسی آسمان‌ها و زمین را آفریده و خورشید و ماه را رام و مسخّر کرده؟ بی تردید خواهند گفت: خدا. پس چگونه [از حق به باطل ] منحرف می‌شوند؟»
رسول اکرم(صلی الله علیه و آله)در زمینه فطرت انسان فرمودند: کُلُّ مَوْلُودٍ یُولَدُ عَلَی الْفِطْرَهِ یَعْنِی الْمَعْرِفَهَ بِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَالِقُهُ کَذَلِکَ قَوْلُهُ وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللّهُ [۱۸]
هر نوزادی بر فطرت توحید و خداشناسی و خالی از شرک متولد می‌شود یعنی شناخت و معرفت به اینکه خالق او خدای عزیز و بلند مرتبه است و این کلام، تفسیر این آیه است.

برهان نظم

مقصود از برهان نظم این است که نظام جهان گواهی می‌دهد که موجود دانا و توانایی، این نظام را پدید آورده است وگرنه خود ماده، ناتوان تر از آن است که به خود نظم و نظام بخشد.

برهان تمانع

با اندک تأملی در عالم آفاق و انفس انسان می‌بیند که در جهان هستی هیچ قسم خلل و نقصان و قصوری و افسادی دیده نمی‌شود و از این مطلب، قطع حاصل می‌شود به این که اینها از شخص واحد صادر شده‌اند؛ زیرا اگر خدا، یا خدایان دیگری وجود داشت، قطعاً نظام هستی به تباهی کشیده می‌شد کما قال اللّه تعالی: لَوْ کانَ فِیهِما آلِهَهٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا. [۱۹]

برهان هدایت

در کتب کلامی ارسال رسل از ناحیه خدایان دیگر، تحت عنوان برهان هدایت و فیض تشریعی مورد بررسی قرار گرفته است که اگر خدایی دیگر وجود داشت باید برای او رسول و پیغمبری نیز باشد که از جانب او خبر بدهد وآثار قدرتش را به ما نشان دهد، خصوصاً در جایی که وجودش توسط خدای دیگر نفی شود؛ بنابراین چون رسول و پیغمبری نفرستاده است پس وجود ندارد.
امیر المؤمنین علی(علیه السّلام) در همین زمینه خطاب به فرزندش امام مجتبی(علیه السّلام) می‌فرماید: «پسرم: بدان اگر پروردگار تو شریکی داشت رسولان او نیز بسوی تو می‌آمدند، آثار ملک و قدرتش را می‌دیدی و افعال و صفاتش را می‌شناختی، امّا او خداوندی است یکتا، همان گونه که خویش را توصیف کرده است، هیچ کس در ملک و مملکتش قادر به ضدیت با او نیست، هر گز از بین نخواهد رفت و همواره بوده است. [۲۰]
البته براهین بسیاری وجود دارد که می‌تواند انسان را در شناخت خداوند کمک کند؛ مانند: برهان علیت، برهان صدیقین، برهان وجود و امکان، خداشناسی از راه مقایسه و امثالهم... که مجال پرداختن به آنها نیست و می‌توان برای آشنایی بیشتر به کتب کلامی و عقائدی مانند اصول عقائد نوشته حجه الاسلام محسن قرآئتی و اصول فلسفه و روش رئالیسم نوشته علامه طباطبایی با پاورقی‌های شهید مطهّری، آموزش عقائد، نوشته آیه الله مصباح یزیدی و کتاب‌های علامه حلّی مانند باب حادی عشر و کشف المراد و اعتقادات الامامیّه شیخ صدوق که از منابع اصلی کتاب‌های اعتقادی است مراجعه نمود.

نبوت

نبوت عبارت از: اعتقاد به اینکه خداوند متعال، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) را برای هدایت انسان‌ها فرستاده است و آنچه ایشان آورده، از قرآن و احکام دیگر، همگی حق محض است و اطاعت از آنها واجب است.
در جهان بینی الهی نیاز انسان به پیامبر، جهت رسیدن به سعادت ابدی ضروری است و جای تردید ندارد، زیرا تنها راهنمایی که می‌تواند انسان را بدون هر گونه خطا و انحراف به کمال و سعادت اخروی برساند همان کسی است که نقشه جهان هستی را کشیده و برای هدایت انسان چراغی روشن نموده و نوری برافروخته تا در پرتو آن به سعادت کامل برسند و آن نور مبین، همان انبیاء عظام هستند که در تارک آنها، حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) بسان خورشید می‌درخشد.
راه‌های شناخت پیامبران

معجزه

معجزه از ماده عجز است، یعنی کاری که بشر، از انجام آن و مثل آن عاجز و ناتوان است.
بنابراین، معجزه کار خارق العاده‌ای است که پیغمبر به فرمان خدا، برای اثبات ارتباط خویش با خداوند و حقانیت ادعای خویش، انجام می‌دهد.
همه پیامبران معجزاتی برای ادعای رسالت خویش داشته‌اند، امّا محدود به همان دوره و زمان خودشان بوده است ولی پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) علاوه بر معجزات موقت و فصلی مانند: پاره شدن ماه به دو قسمت، دارای معجزه دائمی و ابدی است و آن قرآن کریم می‌باشد؛ پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) تمام مردم را تا روز قیامت به مبارزه و تحدّی فرا خوانده که: « قرآن معجزۀ من است، هر که در رسالت و پیامبری من شک دارد یک سوره مثل سوره‌های قرآن بیاورد» و تا به امروز که بیش از ۱۴۰۰ سال است هنوز کسی نتوانسته سوره یا آیه‌ای مانند آن بیاورد و کسانی هم که سعی کردند همانندی برایش بسازند جزء اباطیل و یاوه چیزی نتوانستند ببافند.

خبر دادن پیامبر پیشین

راه دیگر شناخت پیامبر این است که پیامبر قبلی از آمدن او خبر داده باشدچنانکه پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در روایتی فرمودند: دعای ابراهیم(علیه السلام) و بشارت عیسی(علیه السلام) من هستم [۲۱] و مراد از بشارت عیسی(علیه السلام) بشارتی است که در آیه ۶ سوره صف آمده: «وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ یَأْتِی مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ (شما را مژده می‌دهم که بعد از من پیغمبری که نامش «احمد است خواهد آمد) استفاده می‌شود.

شواهد و نشانه‌ها

سومین راه شناخت پیامبران، بررسی و گردآوری علایم و نشانه‌هایی است که گویای راست بودن ادعای نبوت آنان است، راهی آسان و روشن که برای همگان ممکن و میسر است مانند: میزان علاقه اش به مال و منال و جاه و مقام، سابقه زندگی در قبل از ادعای نبوتش و خصوصیات درونی و رفتاری که قبل از اعای نبوت داشته است این‌ها می‌تواند نشانه‌ای برای صحت یا کذب بودن ادعای پیامبری باشد.

امامت

«امام» به معنای پیشوا و جمع آن «ائمّه» است. در حقیقت به آنچه از آن پیروی می‌شود امام می‌گویند؛ خواه کتاب باشد یا انسان، حق باشد یا باطل.

برتری امامت بر نبوت

نبوت و امامت دو منصب الهی اند که از جانب خداوند متعال به افراد برگزیده و شایسته اعطا می‌شود تا مردم را به سوی سعادت و کمال نهایی هدایت کنند نبی و امام به واسطه ی این دو منصب، هر کدام دارای وظیفه‌ای خاص و مقام و منزلت ویژه‌ای هستند.
بنا بر آن چه از آیات و روایات استفاده می‌شود، مقام امامت برتر و بالاتر از مقام نبوت است که یک دلیل قرآنی آن آیه ۱۲۴سوره بقره [۲۲] است:
این آیه که در شأن حضرت ابراهیم نازل شده که می‌فرماید: « به خاطر بیاورید هنگامی را که خداوند ابراهیم را با وسایل گوناگونی آزمود و او به خوبی از عهده ی آن‌ها بر آمد، خداوند به او فرمود: من تو را امام و رهبر مردم قرار دادم».
این آیه شریفه اشاره دارد به اینکه خدای متعال مقام امامت را به ایشان دادند و این واقعه در اواخر عمر ابراهیم(ع)، در دوران پیری اش و بعد از تولد اسماعیل و اسحاق(علیهما السلام) اتفاق افتاده است؛ بعد از آنکه اسماعیل و مادرش را از سرزمین فلسطین به سرزمین مکّه منتقل کرد. یعنی زمانی که آن حضرت دارای مقام نبوت و رسالت بود. حال اگر مقام امامت برتر از نبوت نباشد، مزیّت و برتری برای او نبود و این وعده ی الهی چیزی بر مقام او نمی‌افزود. [۲۳]
«امامت» عبارت است از تحقق بخشیدن برنامه‌های دینی اعم از حکومت به معنی وسیع کلمه، و اجرای حدود و احکام خدا و اجرای عدالت اجتماعی و همچنین تربیت و پرورش نفوس در «ظاهر» و «باطن» و این مقام از مقام رسالت و نبوت بالاتر است، زیرا «نبوت» و «رسالت» تنها اخبار از سوی خدا و ابلاغ فرمان او و بشارت و انذار است اما در مورد «امامت» همه اینها وجود دارد به اضافه «اجرای احکام» و «تربیت نفوس» از نظر ظاهر و باطن، در حقیقت مقام امامت ، مقام تحقق بخشیدن به اهداف مذهب و هدایت به معنی «ایصال به مطلوب» است، نه فقط «ارائه طریق». [۲۴]
اکنون که معنای امام روشن شد، برای اثبات این که امامت، یکی از اصول دین است، دلائلی را بیان می‌شود:
۱. خداوند در حجّه الوداع، پیامبر را مخاطب قرار داده و می‌فرماید: ای پیامبر! آنچه از طرف پروردگات بر تو نازل شده است به مردم برسان و اگر چنین نکنی، رسالت خدا را انجام نداده‌ای (و رسالت تو بی سرانجام است) و بدان که خداوند تو را از خطرات احتمالی حفظ می‌کند و خداوند کافران را هدایت نمی‌کند. [۲۵]
با توجّه به اینکه سوره مائده آخرین سوره‌ای است که در اواخر عمر شریف پیامبر نازل شده و با توجه به اینکه مسائل مربوط به توحید و معاد، از همان ابتدای بعثت به مردم گفته شده و با توجه به اینکه دستوراتِ نماز، جهاد، روزه، خمس و زکات در سال‌های اول هجرت صادر شده و اکنون سال دهم هجری است و با توجّه
به اینکه پیامبر، انسان ترسوئی نبود که خداوند این چنین سفارش کند وگرنه باید همان سال‌های اول بعثت که تنها بود بترسد نه سال‌های آخر که ده‌ها هزار علاقه مند دارد و با توجّه به اینکه نحوه ابلاغ (جمع کردن تمام کاروانیان در گرمای سوزان مکه) و محل و زمان این دستور نیز منحصر به فرد است، با توجه به همه این مسائل، معلوم می‌شود پیامی را که پیامبر باید برساند درباره موضوعی بسیار مهم است که پیامبر(صلی الله علیه و آله) از پیامدهای آن و کارشکنی منافقان هراس دارد و آن مسئله جانشینی رسول خدا می‌باشد.
چنانکه عدّه بسیار زیادی از اصحاب رسول خدا که مورد قبول همه مسلمانان هستند نیز این ماجرا را نقل کرده و گفته‌اند که آیه درباره ی ماجرای غدیر خم و مسئله ی جانشینی پیامبر است. برای آشنایی بیشتر می‌توانید به کتاب الغدیر و تفسیر نمونه ذیل تفسیر همین آیه مراجعه فرمائید.
۲. در روایات متعدد یکی از امور زیر بنایی و اساسی اسلام، امامت و ولایت معرفی شده است، چنانکه در کتاب وسائل الشیعه، ۳۹ حدیث و در کتاب مستدرک الوسائل، ۱۷ حدیث آمده که می‌فرماید: بنا و اساس اسلام بر چند موضوع استوار است و ولایت و رهبری را از اساسی‌ترین آنها می‌داند، از جمله: امام باقر(علیه السلام) می‌فرماید: بنای اسلام بر نماز، زکات، حج، روزه و ولایت استوار است. زراره که از شاگردان بزرگوار امام بود، می‌پرسد: کدام یک از این امور مهم تر است؟ امام می‌فرماید: ولایت از همه مهم تر است و سپس چنین توضیح می‌فرماید: زیرا ولایت، کلید سایر مسائل است و والی نقش رهبری و هدایتِ مردم را به دیگر موارد دارد. [۲۶]
البتّه شکی نیست که مراد از «ولایت»، اطاعت از امام معصوم است، چنانکه در بعضی روایات به جای کلمه «ولایت»، اطاعت از امام آمده است. علاوه بر اینکه هر یک از نماز و روزه و حج و زکات به خاطر نبود امکانات مالی و بدنی قابل تغییر است، اما مسئله ولایت و رهبری در هر حال ثابت و بدون تغییر است.
۳. دلیل سومی که می‌توان برای اهمیّت امامت آورد حدیثی معروف از پیامبر(صلی الله علیه و آله) است که می‌فرماید: «مَنْ مَاتَ وَ لَمْ یَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِیتَهً جَاهِلِیَّهً» [۲۷]؛ « هر که بمیرد و نسبت به امام زمان خود شناختی نداشته باشد، گویا قبل از ظهور اسلام و به مرگ جاهلیّت مرده است. [۲۸]
البته دلایل متعدد دیگری در این زمینه وجود دارد که می‌توان به کتبی که به آن اشاره شد مراجعه نمود.

معاد

مسأله قیامت و معاد، در قرآن کریم به شکل گسترده‌ای مطرح شده و به آن اهمیت فراوانی داده شده است
معاد، در عقل و فطرت هم جایگاه قابل توجّهی دارد، زیرا کیست که نپرسد و یا نخواهد بداند که آینده انسان و جهان چه می‌شود؟ پایان عمر و تلاش ما به کجا می‌رسد؟ نتیجه و هدف از زندگی چیست؟
مسأله معاد یا حیات پس از مرگ از اصول مسلّم همه ادیان الهی بلکه از اصول تفکّر بعضی انسانهای غیر الهی نیز می‌باشد به احتمال قریب به یقین تاریخچه ی معاد در ملل جهان با تاریخ پیدایش بشر، هم زمان بوده است. کتب مورّخین، جامعه شناسان و دین شناسان سرشار از نکات مختلف معاد شناسی و اعتقاد به آن است. اعتقاد به معاد دنباله ی اعتقاد به مبدأ آفرینش بوده و هر دو از یک جریان فطری سرچشمه می‌گیرد. برخی از متکلّمین اعتقاد به معاد را نتیجه اعتقاد به نبوّت دانسته‌اند.
هر چند فطری بودن معاد از طریق میل به خلود و بقای ابدی نیز قابل اثبات است، اما اصرار انبیاء بر مسأله معاد و مشترک بودن این اصل در میان ادیان از صحّت و اهمیّت آن پرده برمی دارد. [۲۹]
قرآن برای اثبات اینکه زنده شدن مردگان کار محالی نیست، نمونه‌های فراوانی را بیان می‌کند، از جمله: در آیه ۲۵۹ سوره بقره [۳۰] سرگذشت حضرت عُزیر را بیان می‌کند که: در اثنای سفر خود در حالی که بر مرکبی سوار بود و مقداری آشامیدنی و خوراکی همراه داشت از کنار یک آبادی گذشت در حالی که به شکل وحشتناکی در هم ریخته و ویران شده بود و اجساد و استخوانهای پوسیده ی ساکنان آن به چشم می‌خورد هنگامی که این منظره وحشت زا را دید گفت چگونه خداوند این مردگان را زنده می‌کند؟
البته این سخن از روی انکار و تردید نبود بلکه از روی تعجب بود زیرا قرائن موجود در آیه نشان می‌دهد که او یکی از پیامبران الهی بوده که در ذیل آیه می‌خوانیم خداوند با او سخن گفته است و روایات نیز این حقیقت را تایید می‌کند.
در این هنگام خداوند جان او را گرفت و یکصد سال بعد او را زنده کرد و از او سؤال نمود چقدر در این بیابان بوده‌ای؟ او که خیال می‌کرد مقدار کمی بیشتر در آنجا درنگ نکرده فوراً در جواب عرض کرد: یک روز یا کمتر! به او خطاب شد که یکصد سال در اینجا بوده‌ای اکنون به غذا و آشامیدنی خود نظری بیفکن و ببین چگونه در طول این مدت به فرمان خداوند هیچگونه تغییری در آن پیدا نشده است ولی برای اینکه بدانی یکصد سال از مرگ تو گذشته است نگاهی به مرکب سواری خود کن و ببین از هم متلاشی و پراکنده شده و مشمول قوانین عادی طبیعت گشته و مرگ آن را از هم متفرق ساخته است سپس نگاه کن و ببین چگونه اجزای پراکنده آن را جمع آوری کرده و زنده می‌کنیم او هنگامی که این منظره را دید گفت می‌دانم که خداوند بر هر چیزی توانا است یعنی هم اکنون آرامش خاطر یافتم و مساله رستاخیز مردگان در نظر من شکل حسی به خود گرفت . [۳۱]

راه کار گسترش تحقیق در اصول دین

به طور قطع و یقین، دولت اسلامی در برابر دین و اعتقادات مردم، مسئول است و نمی‌تواند نسبت به مبانی فکری و اعتقادی مردم «بی توجه» و «بی طرف» باشد؛ بلکه باید حداکثر کوشش خود را به کار ببرد که آسیب و خدشه‌ای به جهان بینی و مبانی معرفتی جامعه اسلامی وارد نشود، به همین جهت باید مدیریت‌های خرد و کلان و نیز سیاست گذاری‌های فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی خود را بر اساس جهان بینی و مبانی معرفتی اسلام برنامه ریزی کند.
نقش دولت اسلامی ریشه کن کردن جهل و خرافات از ارکان دین و ایمان مردم است و هدایت آنها بسوی بهتر زیستن و سعادتمند شدن است، به گونه‌ای که امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) یکی از وظایف حکومت اسلامی نسبت به مردم را همین موضوع می‌داند و می‌فرماید:
ای مردم، مرا بر شما و شما را بر من حقّی واجب شده است، حق شما بر من، آن که از خیر خواهی شما دریغ نورزم و بیت المال را میان شما عادلانه تقسیم کنم، و شما را آموزش دهم تا بی سواد و نادان نباشید، و شما را تربیت کنم تا راه و رسم زندگی را بدانید. [۳۲]
یکی از راه کارها جهت توسعه و ارتقای دانش و بینش مردم در مسائل اعتقادی، این است که آموزش عقائد دینی معارف الهی را در دبیرستان‌ها و تمام سطوح دانشگاهی توسعه داد به گونه‌ای که پیش نیاز تمام رشته‌ها گذراندن یک دوره ی خاص عقائد و اصول دین باشد، البته انجام چنین امر مهمی نیاز به اتخاذ تدابیر و برنامه ریزی از طرف مسؤلان دارد. و هماهنگی با نهادهایی همچون حوزه و دانشگاه لازم است.
مسؤلان حکومتی نباید در این مورد کوتاهی کنند؛ زیرا سرنوشت یک ملّت به ثبات و استواری مبانی اعتقادی و طرز تفکّر آنها بستگی دارد، اگر اصول اعتقادی آنها استحکام لازم را نداشته باشد در برابر طوفان شبهات به سرعت فرو می‌ریزد و در عصر حاضر فضای مجازی ، مصداق عینی آن است که چگونه در مسائل یقینی و بدیهی اسلام ایجاد شبهه می‌کنند تا بتوانند در اراده و تصمیم ملّت خللی وارد کنند و ضربه خود را از همان جا فرود آورند و یکی از مصادق جریان نفوذ دشمن، همین نقطه است.
در این میان وظیفه حوزه علمیه بسیار مهم و حسّاس است و آن تربیت نیروی انسانی جهت تغذیه فکری مراکز دانشگاهی، حوزوی و دیگر مراکزی که به حضور کارشناس و متخصص این فنّ نیاز دارد. حوزه ی علمیه باید توان خود را در جهت سرمایه گذاری در این راه چند برابر کند و فضای جامعه را که آکنده از شبهات عقیدتی است رصد کند و ببیند که جای خالی چنین متخصّصانی چه ضربات مهلکی بر مبانی اعتقادی جوانان وارد کرده است.
از جمله ی تدابیری که می‌شود در جهت عمق بخشیدن به عقائد و مبانی دینی قشر تحصیل کرده طرح ریزی کرد، کرسی‌های آزاد اندیشی است که مقام رهبری پیشنهاد دادند و متأسفانه تا به امروز روی زمین مانده است.
دانشگاه و مراکز علمی، محل و خاستگاه نظرات و اندیشه‌های مختلف است و دانشجویان باید بدون لکنت زبان بتوانند عقائد و نظرات دینی خود را مطرح کنند و مورد نقد قرار دهند.
اگر گفتمان مذهب تشیع اصیل و برحقّ است، بیان نظرات مخالف آن در مراکز علمی، قادر نخواهد بود به پایه‌های محکم آن آسیبی برساند، بلکه طرح نظریات مختلف باعث می‌شود شبهات در یک فضای علمی بر طرف شود و ظنّ و گمان تبدیل به علم و یقین شود.
علاوه بر آن چنین مباحثی باعث می‌شود اصول و مبانی، دین مبین اسلام از التقاط با سایر مکاتب بشری مصون بماند و افرادی را که مبانی دینی را با الزامات دنیای مدرنیته و یا شرایط جهان معاصر تحت پوشش نام‌های گوناگون، مانند نو گرایی و نو اندیشی در دین، تحویل جامعه می‌دهند، محکوم شوند و پوچی استدلال‌های آنها ثابت شود وجامعه از این انحرافات به نوعی واکسینه شود و انحرافات به توده مردم سرایت نکند.

کتاب‌های مرتبط

توحید و عقائد امامیه شیخ صدوق.
باب حادی عشر و کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد علامه حلّی.
العقائد الجعفریه شیخ طوسی که مستقلاً
الرسائل العشر شیخ طوسی
تَصحیحُ الاِعتقاداتِ الاِمامیّه یا تَصحیحُ الاعتقاد مشهور به شَرح اعتقادات صَدوق که در شرح «الاعتقادات شیخ صدوق» توسط «شیخ مفید» نگاشته شده است؛
اصول عقائد نوشته حجه الاسلام قرآئتی
اصول فلسفه و روش رئالیسم نوشته علامه طباطبایی با پاورقی‌های شهید مطهّری.
آموزش عقائد آیه الله مصباح
عقائد آیه الله خرازی
نمونه کتاب‌هایی از علمای قدیم و معاصر جهت مطالعه بیشتر هستند.

سایت‌های مرتبط

سایت حوزه نت.
سایت مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی،
سایت پرسمان دانشجویی.
احکام و فلسفه احکام .
سایت ویکی فقه
سایت پور تال انهار
سایت آیه الله مکارم شیرازی،
سایت آیه سیستانی
سایت آیه الله محقق کابلی .
سایت ویکی شیعه .
سایت دانش نامه عقاید اسلامی.
سایت حوزه نیوز .
سایت آوینی .
سایت اسلام کوئست ،
سایت مرکز فقهی ائمه اطهار

فهرست منابع

۱. قرآن
۲. اصول عقاید، حجه الاسلام محسن قرائتی، ناشر: مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، چاپ تهران، هشتم، سال۱۳۸۹ ه ش
۳. آموزش عقائد، آیه الله مصباح یزدی، ناشر: شرکت چاپ و نشر بین الملل سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ تهران، هفدهم، ۱۳۸۴ ه ش
۴. ترجمه تفسیر المیزان، علامّه طباطبایی، ترجمه محمد باقر موسوی، ناشر: دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین، چاپ قم، پنجم، سال ۱۳۷۴ ه ش
۵. ترجمه تفسیر مجمع البیان، طبرسی، ناشر: فراهانی، چاپ تهران، اول
۶. تفسیر نمونه، آیه الله ناصر مکارم شیرازی، ناشر: دار الکتب الاسلامیه، چاپ تهران، اول، ۱۳۷۱ ه ش
۷. توضیح المسائل شانزده مرجع، ناشر: دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین، چاپ قم، دوم، سال۱۳۹۳ ه ش
۸. رساله توضیح المسائل آیه الله سبحانی
۹. رسائل و مسائل، احمد بن محمد مهدی نراقی، چاپ قم، کنگره نراقیین، ۱۴۲۲ ه ق
۱۰. عقائد الامامیه، شیخ محمد رضا المظفر، ناشر: مرکز الابحاث العقائدیه، چاپ قم، ۱۴۲۲ ه ق
۱۱. فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت(علیهم السّلام) ، ناشر: مؤسسه دایرهالمعارف فقه اسلامی ، چاپ دوم
۱۲. الکافی، ثقه الاسلام کلینی، ناشر: دار الکتب الاسلامیه، چاپ تهران، چهارم، ۱۴۰۷ ه ق
۱۳. مجموعه آثار، شهید مطهری، ناشر: مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی به سفارش انتشارات صدرا
۱۴. مجموعه مقالات؛ سید عبد الحسین لاری، ص ۱۶۲، مؤسسه المعارف الإسلامیه، قم، اول، ۱۴۱۸ ه‍ ق
۱۵. مستمسک العروه الوثقی ، سید محسن حکیم طباطبایی،ناشر: مؤسسه دار التفسیر،چاپ قم،اول،۱۴۱۶ ه ق
۱۶. نهج البلاغه، سید رضی، ناشر: مؤسسه نهج البلاغه، چاپ قم، اول، ۱۴۱۴ ه ق
۱۷. سایت http://www.maaref.porsemani.ir/node/1750

پانویس

  1. توضیح المسائل شانزده مرجع، م 2
  2. توضیح المسائل شانزده مرجع، م 2
  3. بَلْ قالُوا إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلی أُمَّهٍ وَ إِنَّا عَلی آثارِهِمْ مُهْتَدُونَ.
  4. وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ اتَّبِعُوا مَا أَنزَلَ اللَّهُ قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَیْنَا عَلَیْهِ آبَاءَنَا أَوَلَوْ کَانَ آبَاؤُهُمْ لَا یَعْقِلُونَ شَیْئًا وَلَا یَهْتَدُونَ.
  5. فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت (علیهم السّلام) ، ج1، ص536
  6. فروع دین به احکام عملی اسلام اطلاق می‌شود که اجتهاد و تحقیق در آن واجب نیست البته اگر از ضروریات دین نباشد؛ مانند وجوب نماز و روزه که از ضروریات دین هستند.(عقائد الامامیه، شیخ محمد رضا المظفر، ص20)
  7. «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا ناجَیْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْواکُمْ صَدَقَهً» مجادله، آیۀ 12.
  8. مستمسک العروه الوثقی ، سید محسن حکیم طباطبایی، ج 1، ص103- 104
  9. توضیح المسائل شانزده مرجع ، نظر آیه الله صافی و آیه الله گلپایگانی،ج 1، ص 11
  10. رسائل و مسائل (للنراقی)، ج 2، ص152-142
  11. مجموعه آثار، شهید مطهری، ج17، ص220
  12. مجموعه مقالات، سید عبد الحسین لاری، ص 165
  13. رساله توضیح المسائل آیه الله سبحانی، ص 46
  14. آموزش عقائد، آیه الله محمد تقی مصباح یزدی، ص43
  15. http://www.maaref.porsemani.ir/node/1750
  16. آموزش عقائد، آیه الله محمد تقی مصباح یزدی، ص43
  17. سوره عنکبوت، آیه 61
  18. الکافی (ط - الإسلامیه)، ثقه الاسلام کلینی، ج 2، ص 13
  19. سوره انبیاء، آیه 22
  20. اعلم یا بنیّ انّه لو کان لربّک شریک لأتتک رسله و لرأیت آثار ملکه و سلطانه، و لعرفت أفعاله و صفاته و لکنّه اله واحد کما وصف نفسه، لا یضاده فی ملکه احد و لا یزول ابدا و لم یزل.( نهج البلاغه نامه شماره 31)
  21. انا دعوه ابی ابراهیم علیه السلام و بشارت عیسی علیه السلام، ترجمه تفسیر مجمع البیان، ج 2 ،ص 61
  22. «وَ إِذِ ابْتَلی إِبْراهِـیمَ رَبُّهُ بِکَلِمات فَأَتَـمَّـهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِـی»
  23. ترجمه تفسیر المیزان، محمد حسین طباطبایی، ترجمه محمد باقر موسوی، ج 1، ص 404
  24. تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی، ج 1، ص 438
  25. یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرِینَ. سوره مائده، آیه 67.
  26. عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ بُنِیَ الْإِسْلَامُ عَلَی خَمْسَهِ أَشْیَاءَ عَلَی الصَّلَاهِ وَ الزَّکَاهِ وَ الْحَجِّ وَ الصَّوْمِ وَ الْوَلَایَهِ قَالَ زُرَارَهُ فَقُلْتُ وَ أَیُّ شَیْ ءٍ مِنْ ذَلِکَ أَفْضَلُ فَقَالَ الْوَلَایَهُ أَفْضَلُ لِأَنَّهَا مِفْتَاحُهُنَّ وَ الْوَالِی هُوَ الدَّلِیلُ عَلَیْهِنَّو (الکافی(ط - الإسلامیه)؛ ج 2، ص 18)
  27. الکافی(ط - الإسلامیه)، ج 1، ص 377
  28. اصول عقاید، محسن قرائتی، ص 373
  29. مجموعه مقالات؛ سید عبد الحسین لاری، ص 162
  30. أَوْ کَالَّذِی مَرَّ عَلی قَرْیَهٍ وَ هِیَ خاوِیَهٌ عَلی عُرُوشِها قالَ أَنَّی یُحْیِی هذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِها فَأَماتَهُ اللَّهُ مِائَهَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قالَ کَمْ لَبِثْتَ قالَ لَبِثْتُ یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ قالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَهَ عامٍ فَانْظُرْ إِلی طَعامِکَ وَ شَرابِکَ لَمْ یَتَسَنَّهْ وَ انْظُرْ إِلی حِمارِکَ وَ لِنَجْعَلَکَ آیَهً لِلنَّاسِ وَ انْظُرْ إِلَی الْعِظامِ کَیْفَ نُنْشِزُها ثُمَّ نَکْسُوها لَحْماً فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ قالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلی کُلِّ شَیْ ءٍ قَدِیرٌ
  31. تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی،ج 2، ص 294
  32. نهج البلاغه، خطبه34