فرهنگ مصادیق:سخن چینی نزد حاکم

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
سخن چینی نزد حاکم

کتب مرتبط

ردیف عنوان

مقالات مرتبط

ردیف عنوان
۱ قتلی با کارد سخن چینی

مصادیق مرتبط

ردیف عنوان

چندرسانه‌ای مرتبط

ردیف عنوان

مرتبط‌های بوستان

ردیف عنوان

نرم‌افزارهای مرتبط

ردیف عنوان

سخن چینی

هَمَّازٍ مَّشَّاء بِنَمِیمٍ [۱]
سخن چینی یا نمّامی که از آن در عبارات، به «نمیمه» یاد می‌شود، از گناهان بزرگ به حساب می‌آید. شیخ انصاری آن را چنین تعریف کرده است: «نقل سخن به دیگران، و به کسی که درباره او، آن سخن گفته شده است.» وی اضافه می‌کند: «نمّ الحدیث» یعنی سعایت کردن و بدگویی کردن به قصد آن که فتنه و یا وحشت واقع شود. [۲] مناوی در فیض القدیر بر این مطلب اضافه می‌کند که: «حقیقت نمیمه، کشف سرّ مردم و دریدن رازهای آنهاست» [۳]
این کار از گناهان کبیره برشمرده شده است، چنانکه برخی از بزرگان نوشته‌اند: «حرمت سخن چینی در نزد شیعه و سنی از ضروریات است، بلکه حرمت این کار نزد همه عقلا از بدیهیات می‌باشد.» [۴]
در سوره قلم در این باره می‌خوانیم:
ن وَالْقَلَمِ وَمَا یَسْطُرُونَ ﴿۱﴾ مَا أَنتَ بِنِعْمَةِ رَبِّکَ بِمَجْنُونٍ ﴿۲﴾ وَإِنَّ لَکَ لَأَجْرًا غَیْرَ مَمْنُونٍ ﴿۳﴾ وَإِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظِیمٍ ﴿۴﴾ فَسَتُبْصِرُ وَیُبْصِرُونَ ﴿۵﴾ بِأَییِّکُمُ الْمَفْتُونُ ﴿۶﴾ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِیلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ ﴿۷﴾ فَلَا تُطِعِ الْمُکَذِّبِینَ ﴿۸﴾ وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَیُدْهِنُونَ ﴿۹﴾ وَلَا تُطِعْ کُلَّ حَلَّافٍ مَّهِینٍ ﴿۱۰﴾ هَمَّازٍ مَّشَّاء بِنَمِیمٍ ﴿۱۱﴾ مَنَّاعٍ لِّلْخَیْرِ مُعْتَدٍ أَثِیمٍ ﴿۱۲﴾ عُتُلٍّ بَعْدَ ذَلِکَ زَنِیمٍ ﴿۱۳﴾ أَن کَانَ ذَا مَالٍ وَبَنِینَ ﴿۱۴﴾ إِذَا تُتْلَی عَلَیْهِ آیَاتُنَا قَالَ أَسَاطِیرُ الْأَوَّلِینَ ﴿۱۵﴾ «نون، سوگند به قلم و آن چه می‌نویسند! که تو نسبت به نعمت پروردگارت دیوانه نیستی و قطعاً برای تو پاداشی بی پایان است و مسلماً تو بر شیوه (اخلاقی) بزرگوارانه‌ای هستی پس بزودی می‌بینی و می‌بینند که کدام یک از شما (دیوانه) فریب خورده‌اید! براستی که پروردگارت خود، به کسی که از راهش گمراه گشته داناتر است؛ و (همچنین) او به (حال) ره یافتگان داناتر است پس از تکذیب کنندگان اطاعت مکن (آنان) سستی کردن تو را و سستی کردن خود را آرزو می کنندو اطاعت مکن از هر بسیار سوگند یاد کن خوار شده؛ بسیار عیب جویی که به سخن چینی فراوان گام بر می‌دارد؛ بسیار بازدارنده از نیکی، تجاوز گر گنه پیشه پرخور سخت دل، که بعد از این (همه) بی تبار است (این‌ها به خاطر آن است) که دارای ثروت و پسران است! هنگامی که آیات ما بر او خوانده می‌شود می‌گوید: «(اینها) افسانه‌های پیشینیان است.» (ترجمه گروهی از اساتید حوزه و دانشگاه، انتشارات دارالفکر)
مرحوم مجلسی از تفسیر بیضاوی نقل می‌کند که «همّاز» به معنای بسیار عیب کننده است و «مشّاء بنمیم» به معنای کسی است که سخن را برای سعایت و بدگویی نقل می‌کند.[۵]و هم ایشان از شهید ثانی نقل می‌کند که در کشف الریبة در تفسیر آیه )ویل لکل همزّة لمزة [۶]، «همزه» را به معنای سخن چین دانسته است. (همان) اگر تعریف را صحیح بدانیم نمّامی از اموری به حساب می‌آید که در قرآن درباره آن‌ها «ویل» به کار رفته است.
زمخشری در کشّاف می‌نویسد «ویل» به معنای هلاکت و عذاب است. (تفسیر الکشاف، ج۷، ص۵۳۴) و در جای دیگر می‌نویسد «ویل» به معنای خواری است. [۷]
برخی دیگر نوشته‌اند این کلمه‌ای است برای وعده عذاب و جایی به کار می‌رود که عذاب و درد و مصیبت و هلاکت و لعن و نفرین بر کسی فرود آید و از رحمت حق به دور باشد. [۸]
شیخ صدوق در ثواب الاعمال به روایتی از رسول خدا صلی الله علیه و آله اشاره کرده که با هم مرور می‌کنیم: «و من مشی فی نمیمة بین اثنین سلط الله علیه فی قبره ناراً تحرقه إلی یوم القیامة و إذا خرج من قبره سلط الله علیه (شجاعاً) تنینا أسود ینهش لحمه حتی یدخل النار و من کظم غیظه و عفی عن أخیه المسلم و حلم عن المسلم اعطاه الله تعالی أجر شهید» رسول خدا فرمودند: «هر کس به سخن چینی بین دو نفر اقدام کند، خداوند در قبر او، آتشی را تا روز قیامت روشن می‌کند و هر گاه از قبر [در قیامت] به در آمد، خداوند بر او، اژدهایی سیاه رنگ را مسلط می‌سازد که او را به دندان بگزد تا آن گاه که داخل در آتش شود. و هر کس خشم خویش را فرو خورد و از برادرش درگذرد و در حق مسلمانی بردباری کند، خداوند اجر شهیدی را به او عطا می‌کند.
حرمت سخن چینی به اندازه‌ای است که روایات بسیاری در کتاب‌های روایی شیعه و سنی درباره آن وارد شده و بر فضیلت ضد آن که «صون الحدیث» (نگهداری سخن) خوانده می‌شود نیز احادیث بسیاری گواه است. [۹]
برای درک بهتر از عمق این گناه، به ذکر چند روایت در این باره می‌پردازیم: «عدة من أصحابنا، عن احمد بن محمد، عن الحسن بن محبوب، عن عبدالله بن سنان، عن أبی عبدالله (علیه السلام) قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): ألا انبئکم بشرارکم؟ قالوا: بلی یا رسول الله، قال: المشاؤون بالنمیمة، المفرقّون بین الأحبّة، الباغون للبراء المعایب» [۱۰]
ترجمه: امام صادق علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت می‌کند که فرمود: «آیا خبر بدهم به شما که بدترین شما کیست؟ عرض کردند بله یا رسول الله. فرمود کسانی که به سخن چینی اقدام می‌کنند و بین دوستان تفرقه می‌اندازند و کسانی که برای بی‌گناهان، خواستار عیب می‌شوند.» مشابه همین عبارت از امیرالمؤمنین نیز نقل شده است. [۱۱]مرحوم مولا صالح مازندرانی در ذیل این حدیث می‌نویسد: «بر کسی که سخن چین، پیش او می‌آید واجب است که حرف سخن چین را قبول نکند چراکه سخن چین فاسق است و واجب است که او را نهی کند و واجب است که او را دوست ندارد، چراکه او در نزد خدا دوست داشتنی نیست و هر که خدا دوست ندارد، واجب است که آدمی او را دوست نداشته باشد و واجب است که نسبت به کسی که از او سخنی نقل شده است، سوء ظن نداشته باشد و واجب است که این سخن چینی را رها کرده و به دنبال تجسّس حقیقت امر نرود، چرا که این کار به نص قرآن حرام است و واجب است که آن چه برای او حکایت شده را بازگوی نکند.» [۱۲]
همچنین کلینی روایتی را از امام باقر علیه السلام نقل می‌کند که می‌فرمایند: «محرمة الجنة علی القتاتین المشائین بالنمیمة» بهشت بر بدزبان تهمت زننده که به سخن چینی اقدام می‌کند، حرام است. (الکافی، کلینی، ج۲، ص396)
مرحوم شیخ صدوق نیز در کتاب الامالی از پیامبر نقل می‌کند که ایشان از سخن چینی و گوش کردن به آن نهی کرده‌اند. [۱۳] و جالب است که پیامبر صلی الله علیه و آله، در عبارتی پر رمز و راز به امیرالمؤمنین می‌فرمایند: «سه چیز است که در آن‌ها صداقت قبیح است» و یکی از آن سه چیز را سخن چینی بر می‌شمارند. [۱۴]
مرحوم علامه مجلسی نیز در بحار الانوار روایتی را از فقه الرضا علیه السلام نقل می‌کند که حضرت می‌فرمایند: «از غیبت و سخن چینی بر حذر باشید چراکه باعث بطلان روزه می‌شوند.» [۱۵]
در این باره روایت شیرین دیگری وارد شده است که در آن امام صادق علیه السلام به منصور دوانیقی خطاب کرده و به او می‌فرمایند: «لا تقبل فی ذی رحمک و أهل الرعایة من أهل بیتک قول من حرم الله علیه الجنة، و جعل مأواه النار، فان النمام شاهد زور، و شریک إبلیس فی الغراء بین الناس، فقد قال الله تعالی: (یا ایها الذین آمنوا إن جائکم فاسقٌ بنباءٍ فتبیّنوا أن تصیبوا قوماً بجهالة فتصبحوا علی ما فعلتم نادمین)» ترجمه: از خویشاوندان خویش و آن‌ها که سرپرستی ایشان را بر عهده داری، گفتار کسی را نپذیر که خداوند بهشت را بر او حرام کرده و جایگاهش را آتش قرار داده است. چراکه سخن چین در این که مردم را به هم می‌اندازد، شهادت دهنده‌ای دروغ گو است و شریک شیطان است و خداوند می‌فرماید: )یا ایها الذین آمنوا إن جائکم فاسقٌ بنباءٍ فتبیّنوا أن تصیبوا قوماً بجهالة فتصبحوا علی ما فعلتم نادمین [۱۶]ای کسانی که ایمان آورده‌اید! اگر شخص فاسقی خبری برای شما بیاورد، درباره آن تحقیق کنید، مبادا به گروهی از روی نادانی آسیب برسانید و از کرده خود پشیمان شوید» [۱۷]
مرحوم مجلسی در بحار الانوار هم چنین، چندین روایت را از کتاب‌های مختلف نقل می‌کند که در آن‌ها پیامبر می‌فرمایند: «سخن چین به بهشت نمی‌رود.» [۱۸]
و از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت می‌کند که حضرت می‌فرمایند عذاب قبر ناشی از چند چیز است و اولین آن‌ها را سخن چینی بر می‌شمارند. (همان)در این جا لازم است به این نکته توجه کنیم که در روایات، همان طور که نمّامی و سخن چینی حرام دانسته شده است، از پذیرش سخن و کلام سخن چینان هم نهی شده است. در این باره می‌توان به راحتی گفت اگر کسی سخنِ سخن چین را نپذیرد و همان طور که امامان معصوم توصیه کرده‌اند، آن‌ها را طرد کند و حداقل بر آن‌ها روی، ترش نماید، خود به خود، سخن چینی برداشته می‌شود. هر گناه در جامعه وقتی فرصت بروز و ظهور می‌یابد که دل‌های ما محیط مناسبی برای پرورش بذر آن‌ها باشد. اگر من و شما به سخن هر کس که از برادران دینی ما، مطلبی منفی را برای ما نقل می‌کند، گوش نکنیم و این گونه افراد را که پوستین وارونه می‌پوشند و خود را دوست ما، ملت ما، مسلمانان و جامعه ما معرفی می‌کنند، از خویش برانیم، آیا نتیجه‌ای بهتر از آن چه هست به دست نمی‌آوریم؟ آیا مقدار زیادی از مصائب جامعه ما هم در ابعاد فردی و هم در ابعاد اجتماعی ناشی از )کلّ حلّاف مهین . هماز مشاء بنمیم( نیست؟ به آن‌ها که سخن از هر کس ـ حتی اگر راست باشد چه رسد به آن که دروغ‌های وحشتناک نقل می‌کنند ـ به نزد دوستان آن فرد می‌برند، آیا نقطه بدبختی جامعه امروز و فردای ما نیستند. و روی سخن با آن‌ها نیست، روی سخن با ماست که سخن از آن‌ها به گوش می‌گیریم.
مرحوم مولا صالح مازندرانی، در شرح حدیث امام صادق که می‌فرمایند: «من لقی المسلمین بوجهین و لسانین، جاء یوم القیامة و له لسانان من نار» ترجمه: کسی که مسلمانان را، با دو صورت و دو زبان ملاقات کند، روز قیامت می‌آید در حالی که دو زبان از آتش دارد. [۱۹] می‌نویسد:« قال الشهید الثانی: کونه ذا اللسانین وذا الوجهین من الکبائر للتوعد علیه بخصوصه، ویتحقق هذا الوصف بأمور: منها أن یتردد بین اثنین سیما المتعادیین ویکلم کل واحد منهما بکلام یوافقه وذلک عین النفاق، ومنها أن ینقل کلام کل واحد إلی الآخر وهو مع ذلک نمیمة وزیادة فإن النمیمة تتحقق بالنقل من أحد الجانبین فقط وهو من شر خلق الله کما روی عن النبی (صلی الله علیه وآله) «تجدون من شر عباد الله یوم القیامة ذا الوجهین الذی یأتی هؤلاء بحدیث هؤلاء وهؤلاء بحدیث هؤلاء». وفی حدیث آخر «الذی یأتی هؤلاء بوجه وهؤلاء بوجه» ومنها أن یحسن لکل واحد منهما ما هو علیه من المعاداة مع صاحبه وإن لم ینقل بینهما کلاما، ومنها أن یعد کل واحد منهما بأن ینصره ویساعده، ومنها أن یثنی علی کل واحد منهما فی معاداته وأولی منه أن یثنی علیه فی وجهه وإذا خرج من عنده ذمه والذی ینبغی أن یسکت أو یثنی علی المحق منهما فی حضوره وغیبته وبین یدی عدوه، ومنها أن یطری أخاه شاهدا و یأکله غائبا إن أعطی حسده وإن ابتلی خذله کما سیجیء من الروایة عن أبی جعفر (علیه السلام) ویوافقه ما روی عنه (علیه السلام) أیضا قال: «بئس العبد همزة لمزة یقبل بوجه ویدبر بآخر» [۲۰]
ترجمه: «شهید ثانی می‌گوید: دو زبان و دو صورت داشتن از زمره گناهان کبیره است چراکه به خصوص در مورد آن وعده عذاب داده شده است. [اما این که دو زبان و دو صورت به چه چیز حاصل می‌شود، باید گفت] این وصف به واسطه اموری حاصل می‌گردد؛ از زمره آن امور آن است که: فرد بین دو نفر تردد کند، به خصوص بین دو نفر که با هم دشمنی دارند و در نزد هر یک از آن دو نفر، سخنی بگوید که او را خوش می‌آید. و این عین نفاق و دو رویی است.
و از زمره آن امور آن است که کلام یکی را برای دیگری ببرد و این علاوه بر آن که سخن چینی است، اضافه‌ای هم دارد. چراکه سخن چینی به سبب نقل سخن از یک طرف برای طرف دیگر حاصل می‌شود. ولی این فرد سخن را از هر سوی به طرف دیگر می‌برد. و این فرد بدترین مخلوقات الهی است، چنانکه پیامبر اسلام می‌فرماید: «بدترین بندگان خدا را در روز قیامت می‌یابید، کسی که دو صورت دارد، حرف این گروه را برای آن گروه، و حرف آن گروه را برای این گروه می‌آورد.» و در حدیث دیگری است که کسی که این گروه را به صورتی و آن گروه را به صورتی می‌آورد.
و از زمره آن امور آن است که پیش هر طرف، دشمنی ایشان با طرف مقابل را نیکو برمی شمارد، اگرچه کلامی را منتقل نمی‌کند. و از زمره این امور آن است که هر دو طرف را کمک می‌کند و از زمره این امور آن است که هر طرف را در دشمنی شان تشویق می‌کند و بدتر آن که در حضور آن‌ها، ایشان را تشویق می‌کند و وقتی از نزد آن‌ها خارج شد، بدی آن‌ها را می‌گوید. و این در حالی است که آدمی باید سکوت کند و یا آن‌ها را چه در حضور خودشان، و چه در پشت سرشان، و چه در حضور دشمنشان، تشویق کند که به دشمنی پایان دهند.
و از زمره اموری که انسان را دارای دو صورت می‌کند آن است که آدمی در حضور برادرش او را ستایش کند و در غیابش او را بد گوید. اگر برادرش مالی به دست آورد، او را حسادت کند و اگر گرفتار شد از کمک به او اجتناب نماید.» مرحوم نراقی در معراج السعادة می‌نویسند: «آورده‌اند که در زمان حضرت موسی در بنی اسرائیل، قحط و خشک سالی شد. موسی علیه السلام چندین دفعه به [جهت] دعای باران بیرون رفت و اثری نبخشید. حضرت کلیم الله [موسی] در این باب مناجات کرد، وحی به او رسید که در میان شما، سخن چینی هست و من به [خاطر] شومی آن، دعای شما را مستجاب نمی‌کنم‏. از مضمون این خبر می‌توان دانست که صاحب این صفت، چقدر از رحمت الهی دور است، که از شومی همراهی او، دست رد بر سینه مدعای [دعای] حضرت کلیم نهاده، و در رحمت و فیض بر روی امتی نگشاده [بود].
و فرمود ثلث عذاب قبر، به واسطه سخن چینی است‏. و هر که حقیقت این صفت خبیثه را بشناسد، می‌داند که سخن‌چین، بدترین مردمان و خبیث‌ترین ایشان است، چه[را که] صاحب این صفت، منفک نمی‌شود از دروغ و غیبت و مکر و خیانت و کینه و حسد و نفاق و افساد میان بندگان خدا، و خدعه. و همه این صفات، باعث هلاکت ابدی و شقاوت سرمدی است. و خدای تعالی در قرآن مجید لعن فرموده است کسی را که قطع کند آنچه راکه خدا امر به وصل آن نموده و فساد در زمین کند. [۲۱] و سخن چین، این هر دو عمل را مرتکب شده [است].
و حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «که داخل بهشت نمی‌شود کسی که‌میان مردم، جدایی افکند و سخن چین مفرّق [باعث تفرقه] دوستان است.» و نیز، آن حضرت فرمودند: «که بدترین مردم کسی است که مردم از شرارت او احتراز کنند.» و شکی نیست که سخن چین، این چنین است. مجمل کلام اینکه بدی سخن چین، از همه کس بیشتر است.
علاوه بر همه این مفاسد، سخن چین بیچاره، اکثر اوقات در بیم این که مبادا رسوا شود، بیشتر وقت‌ها خجل و شرمسار [است] و با وجود اینها، در نزد آنها که سخن چینی کرده، خفیف و بی وقع [آبرو] و دو به هم زن و خبیث، شناخته شده است، گو [اگرچه] به روی او اظهار نکنند.
میان دو کس جنگ چون آتش است سخن چین بدبخت هیزم کش است.
کـنـنـد این و آن خـــوش دگـر بـار دل وی اندر میان کور بخت و خـجـل.
مـیـان دو تـن آتـش افــــروخـتـن نه عقل است و خود را در آن سوختن.
و چون بدی سخن چینی و خباثت آن، دانسته شد: پس بر هر عاقلی لازم است که هرگاه سخن چینی نزد او آید، و از مسلمی [مسلمانی]، امری [را] نقل کند که نباید ذکر کرد، آن را قبول نکند. چه[را که] سخن چین، فاسق [است.] و خبر هر فاسقی، به نص قرآن، مردود [است]. بلکه [باید] او را نهی کند و نصیحت نماید. بلکه او را دشمن داشته باشد، [چرا]که چنین معصیتی از او سرزده، علاوه بر دشمنی که با او کرده [است]، زیرا که کسی که در عقب دیگری سخنی گوید، المی [دردی] به او [آن فرد دیگر] نرسانیده و در برابر [و حضور آن فرد] شرم کرده [است ولی] این شخص نمّام که او را مطلع کرده‏، او [شنونده] را متألّم [ناراحت] ساخته و از او [شنونده] شرم ننموده، بلکه باعث فساد و فتنه شده [است]. و اگر دوست می‌بود آن شخص را که در عقب، سخن گفته، منع می‌کرد و نمی‌گذاشت این سخن را بگوید و اگر گفته بود، سعی در اصلاح می‌نمود. پس عاقل باید به یقین دانسته باشد که این‌سخن چین، از آن سخن گوی، دشمن‌تر [است]. و نباید به قول دشمن فاسقی دل با برادر مؤمن بد کرد و درصدد تفحص و تجسس [برآمد، چرا که] شرعا مذموم [است] و نهی صریح در قرآن کریم از آن شده [است]، و نباید سخنِ او [سخن چین] را اظهار کند [و بر زبان آورد]، زیرا که این نیز سخن چینی و غیبت است.
محمد بن فضل به حضرت امام موسی علیه السلام عرض کرد که: «فدای تو باشم، از یکی از برادران دینی من چیزی به من می‌رسد، که من او را ناخوش دارم، و چون از خود او استفسار می‌کنم، انکار می‌کند. و حال اینکه جمعی از اهل وثوق و اعتماد، مرا خبر داده‌اند. حضرت فرمود: ای محمد! اگر خود بشنوی یا ببینی، گوش و چشم خود را تکذیب کن. و اگر پنجاه نفر نزد تو شهادت بدهند در این خصوص، قول برادرت راتصدیق کن، و ایشان را تکذیب نمای‏.»
مروی است که شخصی به خدمت‌حضرت امیر المؤمنین علیه السلام آمده و امر بدی از شخصی نقل کرد، حضرت فرمود: استفسار می‌کنم، اگر راست گفته باشی، با تو دشمن خواهم شد و اگر دروغ گفته باشی از تو مؤاخذه خواهم کرد. [نگارنده می‌نویسد: الله اکبر بر آن وجود مبارک و الله اکبر بر آن که او را شناخت و صد حیف که ما از مسلک آن یگانه به دور افتاده‌ایم] منقول است که شخصی به دیدن یکی از حکماء رفت و از غیری سخنی نزد او نقل‌کرد. حکیم گفت: مرا با برادرم، بد کردی و دل فارغ [و آسودۀ] مرا، مشغول فکری ساختی، و خود را که نزد من امین بودی، محل تهمت [متهم] گردانیدی‏.
و بدان که بدترین انواع سخن چینی سعایت است. و آن عبارت است از سخن چینی نزد کسی که از او، بیم ضرر و اذیت باشد، مانند سلاطین و امراء و حکام و رؤسا. از حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله مروی است که: کسی که سعایت مردمان را کند، حلال زاده نیست. و سلاطین عدالت گستر و حکام رعیت پرور، هرگز صاحب این صفت را در نزد خود راه نمی‌دهند، و گوش به سخن ایشان نمی‌کنند، و می‌دانند که ضرر ایشان بر رعایا، از ضرر سگ گزنده و گرگ درنده بیشتر است.»[۲۲]
این باب را با این کلام حضرت آیت الله امینی به پایان می‌برم که نوشته‌اند: «سخن چینی انگیزه‌های مختلفی می‌تواند داشته باشد. گاهی دشمنی باعث سخن چینی می‌شود. آدم سخن چین با یکی از دو نفر یا هر دو دشمنی دارد. بدین جهت سخن یکی را برای دیگری نقل می‌کند تا آن‌ها را به جان هم اندازد، گاهی هم به قصد خودنمایی و تظاهر به دوستی و خیرخواهی سخن چینی می‌کند. گاهی هم هدفی جز مجلس آرایی ندارد. به هر حال هدف هر چه باشد، کار بسیار زشتی است که مسلمانان باید از آن اجتناب نمایند. دین مقدس اسلام برای مبارزه با این صفت، حتی گوش دادن سخن چینی را حرام نموده است. پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود: «سخن چینی نکنید و به گفتار سخن چین نیز گوش ندهید»[۲۳] علی علیه السلام فرمودند: «سخن سعایت کننده و سخن چین را تکذیب کنید، باطل باشد یا حق.»[۲۴] معلوم است که اگر به سخنان نمّام گوش ندهند، ناچار، دست از این عادت بر می‌دارد. کسی که گفتار دیگری را برای شما نقل می‌کند، مطمئن باشید که دوست و خیر خواه واقعی شما نیست. اگر دوست شما بود، در حضور گوینده از شما دفاع می‌کرد.» [۲۵]
و یادآور می‌شوم که اگر تعریف غیبت را چنان گرفتیم که «ذکرک أخاک بما یکرهه»، در این صورت سخن چینی نوعی از غیبت به حساب می‌آید. چراکه وقتی سخنی را که انسان اول درباره انسان دوم گفته است، برای دومی نقل کردیم، در حقیقت از انسان اول یاد کرده‌ایم و او را ذکر کرده‌ایم و درباره او نکته‌ای را به زبان رانده‌ایم که خوش ندارد انسان دوم مطلع شود. پس نمّامی علاوه بر آن که گناهی مستقل است و آیات و روایات مختلفی را درباره آن دیدیم، از زیرمجموعه‌های غیبت نیز به حساب می‌آید و تمام عذاب‌هایی که برای غیبت ثبت شده است، درباره آن نیز ثابت است. خداوند همه ما را از این دو بلیه عظیم که می‌توان ریشه ملتی را بخشکاند خلاصی بخشد.

پا نویس

  1. (سوره قلم، آیه 11).
  2. (کتاب المکاسب، ج2، ص61).
  3. (فیض القدیر، مناوی، ج1، ص149).
  4. (مصباح الفقاهة، خویی، ج1، ص292).
  5. (بحار الانوار، ج72، ص266) .
  6. (سوره همزه، آیه1).
  7. (همان، ج7، ص608).
  8. (تفسیر ادبی قرآن، اسلامی پناه، ج12، ص95).
  9. (شرح اصول کافی، مازندرانی، ج1، ص267).
  10. (الکافی، کلینی، ج2، ص396).
  11. (همان).
  12. (شرح اصول کافی، مازندرانی، ج10، ص31).
  13. (الامالی، شیخ صدوق، ص511).
  14. (تحف العقول، حرّانی، ص90).
  15. (بحار الانوار، مجلسی، ج72، ص257).
  16. (سوره حجرات، آیه6) .
  17. (بحار الانوار، ج72، ص264).
  18. (بحار الانوار، ج72، ص264).
  19. (کافی، کلینی، ج2، ص343).
  20. (شرح اصول کافی، مولا صالح مازندرانی ،ج9، ص409).
  21. (سوره رعد، آیه25).
  22. (معراج السعادة، ص418).
  23. مجمع الزوائد، ج8، ص91، باب ما جاء فی الغیبة ...: عن ابن عمر، قال: «نهی رسول الله صلی الله علیه [و آله] و سلم عن الغیبة و عن الاستماع إلی الغیبة.».
  24. غرر الحکم، ص146 «إکذب السعایة و النمیمة باطلةً کانت أو صحیحة».
  25. (تربیت، آیت الله امینی، ص230).
منبع: وبسایت رسمی سیدحسن خمینی - تاریخ برداشت: 95/10/07