فرهنگ مصادیق:پرداخت خمس زمینی که کافر ذمی از مسلمان بخرد

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
پرداخت خمس زمینی که کافر ذمی از مسلمان بخرد

کتب مرتبط

ردیف عنوان

مقالات مرتبط

ردیف عنوان
۱ انواع کافر کدام است؟
۲ اهل ذمه
۳ خمس زمینی که کافر ذمی از مسلمان می خرد
۴ زمینی که کافر ذمّی از مسلمان بخرد
۵ کافر ذمی
۶ کافر ذمی-پاسخگو

مصادیق مرتبط

ردیف عنوان
۱ پرداخت بدهی به طلبکار
۲ پرداخت حق کارگر
۳ پرداخت حق همسر در شیر دادن کودک
۴ پرداخت خسارت وارده سهوی
۵ زنا با اقلیت ها
۶ پرداخت خمس غنائم
۷ پرداخت خمس غوص
۸ پرداخت خمس گنج
۹ پرداخت خمس مال مخلوط به حرام
۱۰ پرداخت خمس معدن
۱۱ پرداخت خمس منفعت کسب
۱۲ پرداخت خمس نقدین
۱۳ پرداخت خمس
۱۴ پرداخت دیه
۱۵ پرداخت دِین
۱۶ پرداخت غرامت
۱۷ پرداخت کفارات روزه
۱۸ پرداخت کفاره نقض قسم
۱۹ پرداخت کفاره
۲۰ پرداخت مهریه هنگام مطالبه
۲۱ پرداخت نفقه به جد و جده فقیر
۲۲ پرداخت نفقه به اولاد
۲۳ پرداخت نفقه همسر
۲۴ پرداخت ربا
۲۵ پرداخت رشوه
۲۶ امتناع از پرداخت حق الناس
۲۷ پرداخت کفاره نقض عهد
۲۸ پرداخت کفاره نقض نذر
۲۹ تاخیر در پرداخت بدهی
۳۰ جهاد با اهل کتاب
۳۱ قبول جزیه از اهل کتاب
۳۲ تخریب معابد اهل کتاب
۳۳ نگرفتن جزیه از اهل کتاب
۳۴ نپرداختن خمس
۳۵ قذف کافر و منافق
۳۶ استخدام مشاور کافر
۳۷ دفن کافر در گورستان مسلمین
۳۸ پیمان شکنی با دولت های غیر مسلمان
۳۹ پرونده سازی (ثبت و نگهداری عیوب مسلمان)
۴۰ تخریب قبر مسلمان
۴۱ تشریح بدن مسلمان
۴۲ دروغ بستن بر غیر مسلمان
۴۳ دروغ بستن بر مسلمان
۴۴ دریافت ربا از مسلمان
۴۵ دفن مسلمان در گورستان کفار
۴۶ رجوع به قاضی غیر مسلمان در دعاوی مسلمین
۴۷ زنا با مسلمان
۴۸ سرزنش مسلمان
۴۹ نبش قبر مسلمان
۵۰ ازدواج دائم مرد مسلمان با بهائی
۵۱ ازدواج دائم مرد مسلمان با فرق انحرافی
۵۲ ازدواج دائم مرد مسلمان با کفار
۵۳ ازدواج زن مسلمان با کفار
۵۴ ازدواج زن مسلمان با نواصب
۵۵ قضاء حوائج مسلمین

چندرسانه‌ای مرتبط

ردیف عنوان

مرتبط‌های بوستان

ردیف عنوان

نرم‌افزارهای مرتبط

ردیف عنوان

گردآورنده: مصطفی کوهی
تهیه وتدوین: پژوهشکده امربه معروف ونهی از منکر قم - 94/12/19

پرداخت خمس زمینی که کافر ذمی ازمسلمان بخرد

کافر ذمّی در لغت و اصطلاح

الف) کافِر در لغت: کافر در لغت از ریشه «کُفر» به معناى جحد و انکار یک چیز، یا از ریشه «کَفر» به معناى پوشش گذشتن بر چیزى است.[۱]
ب) کافر در اصطلاح: سید محمد کاظم یزدى در کتاب عروه الوثقى مى گوید: « کافر کسى است که وجود خدا یا یگانگى او یا رسالت پیامبر را انکارکند یا یکى از ضروریات دین را با توجه به ضرورى بودن آن انکار نماید به گونه اى که مستلزم انکار رسالت شود».[۲]
امام خمینى (ره) هم در تعریف کافر مى فرماید: «کافر کسى است که آیینى غیر از آیین اسلام را بپذیرد و یا آیین اسلام را بپذیرد، امّا یکى از ضروریات آن را انکار نماید، به گونه اى که انکار وى به انکار اصل رسالت یا انکار پیامبر اسلام (صلّی الله علیه و آله و سلّم) و یا کاستن از شریعت پاک او بینجامد»[۳] فقیهان شیعه به پیروی از قرآن و احادیث پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه اطهار (ع) واژه کفر را در پنج معنا به کار برده و در مجموع، چهار گروه را (با توجه به اختلاف فتاوی) در اصطلاح فقه و کلمات فقها کافر شمرده شده اند: ۱-منکران خداوند یا مادیون.
۲-مشرکان.
۳-پیروان دیگر ادیان آسمانی مثل اهل کتاب (یهودیان،مسیحیان و زردتشتیان).
۴-منکران ضروریات دین با آگاهی از ضروری بودن آن، حتی خوارج، ناصبیان و برخی از غالیان.[۴]
پ) ذمّی در لغت: شخصی است که بر مال و ناموس و خون وى امان داده شده و با پرداخت جزیه به دولت اسلامیموافقت کرده است.[۵]
کلمات کلیدی:خمس، زمین، کافر، ذمّی، مسلمان، اقلّیت ها، اهل کتاب.

انواع کفّار

کُفر بر چند قسم است و کفّار به طور کلى به دسته هاى زیر تقسیم مى شوند:

کافر ذمّی

شامل اهل کتابی است که با دولت اسلامی، قرارداد پرداخت جزیه (به جای پرداخت زکات و خمس و...) منعقد می کنند و در دارالاسلام(دارالاسلام، به جایی گفته می شود که شریعت اسلامی در آن پیاده می شود و حاکمی مسلمان بر آن حکمرانی می کند و مردم آن را مسلمانان و غیرمسلمانان تشکیل می دهند، ولی ساکنان غیر مسلمان آن، تحت شرایطی در برابر حکم اسلام تسلیم هستند و حکومت اسلامی، از جان و مال آنان نگهداری می کند و مقصود از غیرمسلمانان در این جا اهل کتاب است.[۶] و تحت لوای حکومت اسلامی می توانند زندگی کنند. از تبعه دولت اسلامی محسوب شده، در نتیجه از حقوق اجتماعی برخوردارند. ایشان محقون الدم بوده و هر گونه تعرض به جان و مال شان حرام است؛ چرا که تأمین امنیت ایشان بر عهده دولت اسلامی است. در نهایت، اقدام به هرگونه تجاوز به جان، مال و آبروی آنان، در حکم تجاوز به حقوق مسلمین بوده و حرام می باشد.[۷]
شرایط عقد ذمّه :
۱ـ قبول پرداخت جزیه از ناحیه کفار کتابی.
۲ـ عدم انجام فعلی که منافی با امان باشد مثل تصمیم بر جنگ با مسلمانان و کمک کردن به مشرکان ۳ـ عدم آزار و اذیت مسلمانان مثل سرقت اموال آنها و...
۴ـ عدم تظاهر و تجاهر به منکرات اسلامی مانند شرب خمر و...
۵ ـ اگر اهل ذمه، در قلمرو اسلامی معبدی احداث کنند، بر حاکم اسلامی است که آن را ویران سازد، لیکن تعمیر و مرمت پرستشگاهی که از قبل وجود داشته، جایز است.[۸]
۶ـ چنانچه دو نفر ذمی نزد حاکم اسلامی شکایت برند، حاکم، بین حکم به مقتضای شریعت اسلام و ارجاع آنان به محاکم خودشان مخیر است.[۹]

کافر حربی

کافران حربی دو دسته اند: دسته اول: کفّاری که اسلام آنها را به عنوان یک دین الهی قبول ندارد که شامل تمام کفّار غیر از سه دسته اهل کتاب، می شوند مثل بودائیان، بت پرستان و... بنابراین بطور خلاصه کفّار غیر کتابی دسته اول از کفّار حربی هستند. [۱۰] دسته دوّم: از کفّار حربی آن دسته از اهل کتاب هستند، هنگامی که از قرارداد ذمه تجاوز کنند و مفاد قرارداد را زیر پا بگذارند یا با مسلمانان وارد جنگ شوند و یا با دشمنان مسلمانان علیه مسلمانان همکاری نمایند. بنابراین کفّار کتابی یا باید اسلام را بپذیرند و یا قرارداد ذمه با حکومت اسلامی امضاء کنند و اگر زیر بار هیچ یک از این دو نرفتند و یا ابتداءاً قرارداد ذمه امضاء کردند و سپس نقض قرارداد کردند کافر حربی خواهند بود.[۱۱]
به طور خلاصه می توان گفت: کفار حربی به کفار غیر کتابی و یا کفار کتابی که در شرائط ذمه اخلال کرده اند گفته می شود.[۱۲]
محقق حلی در شرایع الاسلام فرموده است: کافر حربی یعنی کافری که با مسلمانان می جنگد.[۱۳]
مطلب دیگری که در مورد کفار حربی حائز اهمیت می باشد اینکه قرارداد پناهندگی (عقد ذمه) با آنها صحیح نیست و فقط در صورتی که مورد قرارداد امان از طرف مسلمانان واقع شوند تا پایان قرارداد جان و مالشان در امان حکومت اسلامی خواهد بود و گرنه بعد از عرض اسلام و رفع شبهات آنان جنگ با آنها همچنان ادامه دارد تا اینکه کشته شوند یا اسلام را بپذیرند که اگراسلام راپذیرفتندجان ومال آنها در امان خواهد بود.[۱۴]
در جواهر الکلام نیز آمده است که: قتل کافر حربی واجب می باشد و آیه ۵ سوره توبه «فاقتلوا المشرکین حیث وجدتموهم» و آیه ۳۶ «و قاتلوا المشرکین کافه» اشاره به همین مطلب دارد.[۱۵]

کفّار معاهد یا مستأمن

کفّار مستأمن یا معاهد کفاری هستند که از طرف حکومت اسلامی یا رئیس مسلمانان یا یکی از مسلمانان به آنان امان داده شده باشد. امکان دارد که کفار مستأمن از اهل کتاب باشند و یا از غیر اهل کتاب و یا از کفار حربی. بنابراین، شرط کتابی بودن در کفار مستأمن آن طوری که در کفار ذمی وجود داشت وجود ندارد و طبق بیان جواهر الکلام اعطاء امان به کفار حربی جایز است حتی اگر این امان از ادنی و کمترین مسلمانان باشد بر همه مسلمانان و رئیس مسلمانان واجب است که بدان وفا کنند و امان را محترم بشمارند. و این بدلیل محترم بودن تعهدات دراسلام می باشد چون« المؤمنون ید على من سواهم؛ مومنان در برابر دشمن متحد و یکپارچه اند.» اگر یک مسلمان امان بدهد مثل این است که همه امان داده اند.[۱۶]

مصادیق کفّار ذمّی

مقصود از اهل کتاب هر کسی است که اعتقاد به یکی از ادیان الهی داشته و خود را از پیروان پیامبری از پیامبران الهی «علی نبینا و آله و علیهم السلام» بداند و یکی از کتاب های الهی را که بر انبیاء علیهم السلام نازل شده، داشته باشند مانند یهود، نصاری، زرتشتی ها و هم چنین صابئین که بر اساس تحقیقات ما از اهل کتاب هستند و حکم آنها را دارند.[۱۷]

یهود و نصاری

بررسی آیات مربوط و شأن نزول آن ها نشان می دهد که یهود و نصارا، مصداق روشن اهل کتاب از منظر قرآن اند و تورات و انجیل کتاب آسمانی آنان است. قرآن با استناد به نزول تورات و انجیل در زمان بعد از ابراهیم (علیه السلام)، احتجاج اهل کتاب بر سر یهودی یا نصرانی بودن آن حضرت را نابخردانه خوانده و نفی می کند: «يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تُحَاجُّونَ فِي إِبْرَاهِيمَ وَمَا أُنْزِلَتِ التَّوْرَاةُ وَالْإِنْجِيلُ إِلَّا مِنْ بَعْدِهِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ؛ اى اهل كتاب چرا در باره ابراهيم محاجه مى ‏كنيد با آنكه تورات و انجيل بعد از او نازل شده است آيا تعقل نمى ‏كنيد»[۱۸]

مجوسیان

در مورد مجوس (زرتشتیان) اختلاف نظر وجود دارد که آیا اینان کتاب آسمانی داشته اند یا خیر و منشا این اختلاف، مبهم بودن تاریخ این دین و کتاب و پیامبر آن می باشد و بنا به نقل محققان و دانشیان تاریخ، بسیاری از کتابهای مذهبی زرتشتیان، از جمله «اوستا» بر اثر حمله اسکندر مقدونی و به آتش کشیدن تخت جمشید (۳۳۱ ق م) از بین رفت و پس از سالهای متمادی در زمان ساسانیان، کتاب اوستا را بر اساس نقل روحانیان و عالمان زرتشتی از نو تالیف نموده اند. و بار دیگر بخشی از آن در حمله مسلمانان در زمان صحابه و یاران رسول خدا به ایران، از بین رفت و مجددا در زمان خلافت هارون کتابهای دینی گرد آوری شد.

واژه مجوس در قرآن کریم

در هر حال واژه مجوس در آیه ۱۷ از سوره حج ذکر شده است که خداوند فرمود: «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَ الصَّابِئِينَ وَ النَّصَارَى وَ الْمَجُوسَ وَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا إِنَّ اللَّهَ يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ؛[۱۹] كسانى كه ايمان آوردند و كسانى كه يهودى شدند و صابئى‏ ها و مسيحيان و زرتشتيان و كسانى كه شرك ورزيدند البته خدا روز قيامت ميانشان داورى خواهد كرد»
در این آیه همان گونه که می بینید، مجوس در ردیف یهودی و نصاری ـ که اهل کتاب می باشند ـ قرار گرفته و با حرف «واو» و کلمه «الذین» همانند یهود و نصاری از مشرکین جدا شده، و این گویای این است که آنان از اهل کتاب می باشند.
تردیدى نیست که امروز مجوس به پیروان زردشت گفته مى شود، و یا لا اقل پیروان زردشت بخش مهمى از آنان را تشکیل مى دهند، ولى تاریخ خود زردشت نیز به هیچوجه روشن نمى باشد، تا آنجا که بعضى ظهور او را در قرن یازدهم قبل از میلاد دانسته اند و بعضى در قرن ششم یا هفتم! [۲۰] این تفاوت و اختلاف عجیب یعنى پنج قرن! نشان مى دهد که تا چه اندازه تاریخ زردشت تاریک و مبهم است.
معروف این است او کتابى به نام" اوستا" داشته که در سلطه اسکندر بر ایران از بین رفته است، و بعدا در زمان بعضى از پادشاهان ساسانى بازنویسى شده [۲۱] از عقائد آنها مطالب زیادى در دست نداریم، ولى چیزى که امروز بیش از همه شهرت دارد مساله اعتقاد به دو مبدأ خیر و شر یا نور و ظلمت است، به این ترتیب که خداى نیکیها و نور را" اهورامزدا" و خداى شر و ظلمت را" اهریمن" مى دانند، و به عناصر چهار گانه مخصوصا" آتش" احترام بسیار مى گذارند تا آنجا که آنها را" آتش پرست" مى خوانند و هر جا آنها هستند آتشکده اى کوچک یا بزرگ نیز وجود دارد.
بعضى واژه مجوس را از ماده" مغ" که به پیشوایان و روحانیین این مذهب مى گفتند مشتق مى دانند، و" مؤبد" که اکنون به روحانیین آنها گفته مى شود در اصل از ریشه" مغود" بوده.[۲۲]

واژه مجوس در احادیث

در روایات اسلامى آنها از پیروان یکى از انبیاى بر حق شمرده شده اند (که بعدا از اصل توحید منحرف گشته و به افکار و عقائد شرک آلود روى آورده اند).
از حضرت امام صادق پرسش شد آیا مجوس پیامبری داشتند؟ حضرت در پاسخ فرمود، آری، آیا خبر نامه رسول خدا به اهل مکه به تو نرسیده (که در آن نامه نوشت) اسلام آورید و گر نه در جنگ با خدا قرار می گیرید و آنان در پاسخ نامه رسول خدا نوشتند، از ما جزیه بگیر و ما را به خود واگذار که «بت» ها را پرستش نماییم. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) برای آنان نوشت من جزیه نمی پذیرم، مگر از اهل کتاب. آنها در جواب نامه رسول خدا نوشتند، گمان بردی که جزیه نمی گیری مگر از اهل کتاب، با آن که از مجوس هجر جزیه گرفتی.پیامبر ص فرمود:
«ان المجوس کان لهم نبى فقتلوه و کتاب احرقوه؛ مجوس پیامبرى داشتند و کتاب آسمانى، پیامبرشان را به قتل رساندند، و کتاب او را آتش زدند.»[۲۳] این منبع اشاره به اهل کتاب بودن مجوس دارد، زیرا رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) از مشرکان جزیه و مالیات نمی پذیرفت و آنان را بین اسلام و جنگ مخیر می کرد، ولی روایات فراوانی داریم که رسول خدا از مجوس جزیه گرفت، به دلیل این که آنان دارای کتاب آسمانی و نبی بوده اند. در هر حال از مجموع روایات ـ چه آنهایی که ذکر شد و چه آنهایی را که ذکر نشد ـ این به دست می آید که مجوس از اهل کتابند و بر فرض که از نظر سند آنها و یا دلالت، مورد نقد و اشکال قرار گیرند دارای احکام اهل کتاب می باشند.
در کتاب الفقه مع المذاهب الاربعه هم آمده است: اهل سنت قبول دارند که، زرتشت پیامبر خدا بوده است، و وقتی او را کشتند، کتاب آسمانی آنها را هم، خداوند به آسمانها برد.[۲۴]
اما ادیان شرق آسیا احتمال می رود که از ادیان الهی و صاحب کتاب بوده اند که بعدها به انحراف کشانده شده اند ولی نمی توان با این احتمال چیزی را اثبات کرد اگر چه نفی آن هم معلوم نیست، روایات ظاهراً به این مسأله اشاره ای نداشته اند.
علامه محمد تقی جعفری در باره ی این عده می فرماید: مذاهبی هستند که از مکتب اسلام خارج و داخل در اهل کتاب اصطلاحی (یهود و نصرانی و مجوس) نیستند، و نیز در گروه منکرین توحید هم شمرده نمی شوند. عدد این مذاهب زیاد است مانند بودایی ها و هندوها و غیر ذلک، با ادّعای توحیدی که دارند این گونه مذاهب بایستی مورد تحقیق و تتبع کافی و لازم قرار بگیرند، ممکن است بعضی از این مذاهب حقیقتا دارای کتاب و پیشوای الهی بوده اند، مخصوصا با نظر به عقاید و حقوق و قوانینشان که توافقی با دین فطری حضرت ابراهیم علیه السّلام داشته اند، اگر چه با مرور زمان تدریجا دگرگون شده و مذهبشان پر از خرافات و اوهام گشته است.[۲۵]

صابئان

دانشمند معروف راغب در کتاب مفردات مى نویسد: آنها جمعیتى از پیروان حضرت نوح (علیه السلام) بوده اند، و ذکر این عده در ردیف مؤمنان و یهود و نصارا نیز دلیل آن است که اینان مردمى متدین به یکى از ادیان آسمانى بوده، و به خداوند و قیامت نیز ایمان داشته اند.
و اینکه بعضى آنها را مشرک و ستاره پرست، و بعضى دیگر آنها را مجوس مى دانند صحیح نیست، زیرا آیه ۱۷ سوره حج،" مشرکان" و" مجوس" را در کنار" صابئان" آورده مى فرماید: «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالصَّابِئِينَ وَالنَّصَارَى وَالْمَجُوسَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا إِنَّ اللَّهَ يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ؛[۲۶] كسانى كه ايمان آوردند و كسانى كه يهودى شدند و صابئى‏ ها و مسيحيان و زرتشتيان و كسانى كه شرك ورزيدند البته خدا روز قيامت ميانشان داورى خواهد كرد زيرا خدا بر هر چيزى گواه است»
بنا بر این صابئان بطور یقین غیر از مشرکان و مجوسند.
اما اینکه آنها چه کسانى هستند؟ بین مفسران و علماى ملل و نحل اقوال گوناگونى وجود دارد.
از نظر محققان آنان پیروان یحیى بن زکریا مى باشند، و هم اکنون قریب پنج هزار نفر از پیروان این آئین در خوزستان (کنار رود کارون و در اهواز، خرمشهر، آبادان شادگان) به سر مى برند.
آئین خود را به حضرت یحیى بن زکریا که مسیحیان او را یحیى تعمید دهنده یا" یوحناى معمد" مى خوانند منسوب نموده اند.[۲۷]
وجوب خمس زمینی که کافر ذمّی از مسلمان بخرد به عقیده ی فقهای شیعه، چنانچه کافرذمّى زمینى را از مسلمان خریدارى کند ـ چه آن زمین مشغول ومورد استفاده باشد یا خالى ـ اقوى آن است که خمس آن را بپردازد.[۲۸]
امام خمینی(رحمۀ الله علیه) در این زمینه می نویسد:
« زمینى که کافر ذمّى از مسلمان بخرد، که همانا خمس آن بر کافرذمّى واجب است، و اگر به اختیار خود آن را ندهد به زور از او گرفته مى شود، و بین این که زمین، زمین زراعت یا باغ یا خانه یا حمّام یا دکّان یا کاروانسرا یا غیر اینها باشد فرق نمى کند، در صورتى که خرید و فروش بر زمین آن به طور مستقل واقع شده باشد، ولى اگر تعلق خرید و فروش به زمین به طور تبعی باشد، به این صورت که مثلا آنچه فروخته شده عبارت از خانه یا حمام باشد، اقوى آن است که خمس به زمین آن تعلّق نمى گیرد.
آیا واجب بودن خمس به موردى که با خریدن به او منتقل شده باشد اختصاص دارد یا سایر معاوضات را هم شامل مى شود؟ در آن تردید است، و احتیاط آن است که در عقد معاوضه، پرداخت مقدار خمس زمین را بر او شرط کند زیرا در موردى که خمس ثابت نباشد، شرط کردن آن نافذ است.
در مقابل در موردى که شرعا خمس ثابت است، شرط سقوط آن صحیح نیست. پس اگر ذمّى در ضمن عقد معاوضه با مسلمان، شرط کند که خمس ندهد یا خمس آن بر فروشنده باشد، این شرط باطل است؛ امّا اگر بر او شرط کند که مقدار خمس را از طرف ذمّى بدهد، صحیح است، و اگر ذمّى (بعد از خریدن) زمین را به ذمّى دیگر یا به مسلمان بفروشد، بواسطه ی این فروش، خمس آن از او ساقط نمى شود؛ کما این که اگر بعد از خریدن مسلمان شود، ساقط نمى گردد. و مصرف این خمس بنابر قول صحیح تر مانند خمس هاى دیگر است، البته براى این خمس نصابى نیست و بنابر قول صحیح تر نیّت قصد قربت و عبادت حتّى بر حاکم (واجب) نیست نه در وقت گرفتن و نه هنگام پرداختن آن.»[۲۹] شیخ مفید، شیخ طوسی و محقق حلّی و... قائل اند، بر زمینی که کافر ذمّی از مسلمان خریداری کرد، خمس واجب می شود.[۳۰]
برخی از فقهای شیعه در وجوب آن تردید دارند. به عنوان نمونه آیت الله سیستانی می فرماید:«اگر کافر ذمّی زمینی را از مسلمان بخرد، بنابر مشهور باید خمس آن را از همان زمین یا از مال دیگرش بدهد، ولی وجوب خمس ـ به معنای معروفش ـ در این مورد محلّ اشکال است.»[۳۱]

دلیل وجوب خمس زمینی که کافر ذمّی از مسلمان بخرد

۱ـ امام باقر(علیه السلام) فرمود: «یَقُولُ أَیُّمَا ذِمِّیٍّ اشْتَرَى مِنْ مُسْلِمٍ أَرْضاً فَإِنَّ عَلَیْهِ الْخُمُسَ؛ هر [کافر] ذمّی ای که از مسلمانی زمینی را بخرد، خمس بر او واجب است. [۳۲] ۲ ـ امام صادق (علیه السلام) فرمود: «الذِّمِّیُّ إِذَا اشْتَرَى مِنَ الْمُسْلِمِ الْأَرْضَ فَعَلَیْهِ فِیهَا الْخُمُسُ؛ کافر ذمی هر گاه زمینی را از مسلمانی خریداری کرد بر آن کافر زمی خمس آن زمین واجب است.»[۳۳]

فلسفه وجوب خمس زمینی که کافر ذمّی از مسلمان خریداری کرده

۱ـ شیخ کلینی(رحمۀ الله علیه) در تعلیل و حکمت وجوب این نوع خمس ـ خمس زمینی که کافر ذمّی از مسلمان خریداری کرده ـ می نویسد: « خمس زمینىکه ذمىاز مسلم مى خرد براى این است که امام متصدى امنیت محیطى است که ذمى در آن آسوده زندگى مى کند زیرا کافر گو اینکه ذمّى باشد در وطن مسلمانان بیگانه است و باید حق امنیت بدهد و بهاى استفاده از آب و خاک وطن اسلامى را به رئیس مسلمانان بپردازد.»[۳۴] ۲ـ شاید یکی از عواملی که موجب شده که بر زمینی که کافر ذمی خریداری کرده، خمس واجب شود، این است که اراضی مسلمانان راغیر مسلمانان(کفار ذمّی) تصاحب نکنند همان طوری که در سرزمین فلسطین اشغالی، صهیونیستهای غاصب، نخست اندکی از زمین های مسلمانان را خریداری کردند و سپس بقیه زمین های مردم مظلوم فلسطین را با ظلم غصب کردند.[۳۵]

خمس کافر ذمی از منظر اهل سنّت

قاسم بن سلّار در کتاب «الاموال» بابی با عنوان «باب أرض الخراج من العنوه یسلم صاحبها، هل فیها عشر مع الخراج أم لا؟» نگاشته است که در آن باب فتاوای اهل سنّت درباره خرید زمین توسط کافر ذمی از مسلمانان را آورده است.
وی روایتی از محمد بن حسن شیبانی (شاگرد ابوحنیفه)، نقل میکند: «إذا اشترى الذمی أرض عشر تحولت أرض خراج؛ اگر کافرذمّی زمین عُشری را بخرد ،زمین به زمین خراجی متحول می شود.» (از زمین هایی که یک دهم محصول آن به عنوان مالیات باید پرداخت شود زمین عشری نامیده می شود.) [۳۶] بنابر این به عقیده ی محمد بن حسن شیبانی و استادش ابوحنیفه، اگر کافر ذمّی زمینی را از مسلمان خرید باید مالیات و خراج آن را بپردازد.
ابوعبید در کتاب الاموال، فتوای تعدادی از فقهای اهل سنت را این گونه نقل می کند: « «أنهم کانوا یتخذون من الذمی بأرض البصره العشر مضاعفا؛ از اهل ذمه نسبت به زمین های بصره دو برابر مسلمان، یعنی دو دهم یا همان خمس گرفته می شود.»[۳۷] فتوای برخی از فقهای اهل سنت مانند سفیان بن سعید و محمد بن حسن آن است که همان یک دهم را از او (کافر ذمّی) می گیرند.
مالک بن انس یکی دیگر از فقهای اهل سنت قائل است که بر کافر ذمی، به غیر از جزیه چیزی واجب نیست.[۳۸]

احکام خمس زمینی که کافر ذمّی از مسلمان خریداری کرده

نیت خمس زمین کافر ذمّی

قصد قربت برای کافر ذمی در صورت خرید زمین از مسلمان، لازم نیست.[۳۹]
امام خمینی(رحمۀ الله علیه) در این زمینه می فرماید: «اگر کافر ذمّی زمینی را از مسلمان بخرد، باید خمس آن را از همان زمین بدهد. و اگر پول آن را هم بدهد اشکال ندارد، ولی اگر غیر از پول چیز دیگر بدهد، باید به اذن حاکم شرع باشد و نیز اگر خانه و دکان و مانند اینها را از مسلمان بخرد، چنانچه زمین آن جداگانه قیمت کنند و بفروشند باید خمس زمین آن را بدهد. و اگر خانه و دکان را روی هم بفروشند و زمین به تبع آن منتقل شود خمس زمین واجب نیست. و در دادن این خمس قصد قربت لازم نیست، بلکه حاکم شرع هم که خمس را از او می گیرد لازم نیست قصد قربت نماید.» [۴۰] خمس تنها به خود زمین تعلق می گیرد (یعنی ذمی بایستی پنج یک آن زمین راخمس بدهد) ولکن می تواند پول آن را نیز بدهد، و اگر زمین مورد معامله بوسیله درخت و یا ساختمان اشغال شده، ولی امر خمس نمی تواند درختها را ریشه کن کند (و یا بناء را تخریب نماید) و واجب است اجاره سهم خمس را بدهد مگر آن که قیمت خمس را پرداخته باشد واگر کافر ذمی بخواهد بهای خمس زمینی که بوسیله درخت یا زراعت یا ساختمان مشغول شده بپردازد باید با همین وصفی که دارد که به زرغ یا درخت یا بنا اشغال شده و اجاره می پردازد قیمت کند آنگاه خمس قیمت را بدهد.

خمس زمین مفتوحه عنوه

اگر کافر ذمی زمینی را که در صدر اسلام به قهر فتح شده از ولی مسلمین بخرد، اگر خود زمین (نه اعیانی آن) را خریده باشد صحیح است و واجب است خمس آن را بدهد. واما اگر تنها زمین فروخته نشده باشد بلکه اعیانی موجود در زمین (از قبیل اشجار و ساختمان) بضمیمه زمین بفروش رسیده باشد اقوی آن است که خمس بر ذمی نیست و اگر زمین زراعتی را از مسلمانی خریده باشد و مسلمان آن زمین را از حکومت گرفته که برگشت خرید این قسم زمین که از حکومت تقبل شده به این است که مالک زمین نشود بلکه مالک حق اختصاصی بشود که قبلا از آن مسلمان بوده در این صورت نیز بر ذمی لازم نیست که به مقدار خمس (از آنرا) به اهل خمس بدهد.[۴۱]

فروش زمین کافر ذمی

اگر کافر ذمّی زمینی را که از مسلمان خریده۱به مسلمان دیگری هم بفروشد، باید خمس آن را بدهد و نیز اگر بمیرد و مسلمانی آن زمین را از او ارث ببرد، باید خمس آن را از همان زمین، یا از مال دیگرش بدهند.[۴۲]

شرط بر عدم پرداخت خمس

اگر کافر ذمّی موقع خرید زمین شرط کند که خمس ندهد، یا شرط کند که فروشنده خمس آن را بدهد، شرط او صحیح نیست و باید خمس را بدهد، ولی اگر شرط کند که فروشنده مقدار خمس را از طرف او به صاحبان خمس بدهد اشکال ندارد.[۴۳]
آیت الله تبریزی و خوئی می فرمایند: « بر فروشنده لازم است که عمل به شرط نماید.[۴۴]

مسلمان شدن کافر ذمی

اگر کافر ذمّی بعد از خریدن زمینی، مسلمان شد، خمس آن زمین از او ساقط نمی شود.[۴۵]

حکم زمین خریداری شده به وسیله مرتد

در مساله خمس زمینی که کافرذمی خریداری کرده، مساله ای وجود دارد که آیا شخص مرتد در حکم کافر ذمی است یا نه؟
فقهای شیعه در پاسخ به پرسش فوق می گویند، بر مرتد خمس زمین خریداری شده از مسلمان واجب نیست؛ زیرا دلالت روایات، اختصاص به کفار ذمّی دارد.[۴۶]

فروش اراضی به وسیله دولت به کافر ذمّی

اگر امام و حاکم اسلامی به خاطر مصلحت مسلمانان، زمینی را به کافر ذمّی بفروشد، بر کافر ذمّی واجب است که خمس آن را پرداخت کند. [۴۷]

راهکار اجرایی خمس زمینی که کافر ذمّی از مسلمان خریداری کرده

حکومت و دولت اسلامی در اجرایی شدن این فریضه الهی نقش بالایی دارند. حکومت اسلامی برای این که این فریضه الهی در جامعه اجرا شود اول باید کفار ذمّی (یهود، نصاری، زرتشت) در جامعه شناسایی کنند و هنگام معامله با مسلمانان و ثبت زمین در بنگاه های معاملاتی طبق قانون خمس این زمین را از آنها بگیرند.

کتابشناسی

۱ـ آیت الله خامنه ای(دامت برکاته)، اجوبه الاستفتائات(احکام کافر)، پیام عدالت، تهران، ۱۳۸۹ ه ش.
۲ ـ سید محمد تقی مدرسی، الفقه الإسلامی دراسه استدلالیه فی فقه الخمس و أحکام الإنفاق، دارالمحجه البیضاء، بیروت، ۲۰۱۳ میلادی.
۳ـ آیت الله هاشمی شاهرودی، کتاب خمس، موسسه دائره المعارف فقه اسلامی، قم، ۱۳۸۷ ه ش.
۴ ـ آیت الله سید محمد رضا گلپایگانی، مجمع المسائل، موسسه دار القرآن الکریم، قم، ۱۳۶۰ ه ش.

مقاله شناسی

۱ـ رقیه شهابی، حقوق مالیه در اسلام، مجله نامه الهیات، زمستان ۱۳۸۷، شماره 5.
۲ـ محمد محمدی گیلانی، وجوه شرعی در نظام اسلامی، مجله فقه اهل بیت، تابستان ۱۳۷۴، شماره 2.
۳ـ محمد یزدی، وجوهات و مالیات، مجله نور علم، فروردین ۱۳۶۴، شماره 9.
۴ ـ مهدی مهریزی، روابط اقتصادی مسلمانان با کافران، مجله فقه، بهار و تابستان ۱۳۷۵، شماره ۷ـ8.

پانویس

  1. ابن منظور، لسان العرب، ج5، ص144، ماده «کفر»، دار الفکر للطباعه و النشر و التوزیع، بیروت، 1404 ه ق
  2. سید محمد کاظم یزدی، العروه الوثقى، ج1، ص67، موسسه اعلمی للمطبوعات، بیروت، 1404 ه ق.
  3. امام خمینی(ره)، تحریر الوسیله، ج1، ص106، دار العلم، قم، 1379 ه ش.
  4. مصطفی رجائی پور، اسلام و حقوق اقلیت ها، ص28، انتشارات رستاخیز اندیشه، مشهد، 1389 ه ش
  5. بستانى، فؤاد، فرهنگ ابجدى، ص410، انتشارات اسلامی، تهران، چاپ دوم، 1375ش.
  6. احمد احسائی، دائره المعارف الاسلامیه، دارالمعرفه، ج۹، ص۷۵، بیروت.
  7. دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، علوم سیاسی، ج41 ،صفحه4.سایت کتابخانه فقاهت.
  8. شیخ محمد حسن نجفی،جواهر الکلام ج۲۱، ص۲۸۳، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1362 ه ق.
  9. همان، ج۳۳، ص۳۲۹.
  10. مصطفی رجائی پور، اسلام و حقوق اقلیت ها، ص25، انتشارات رستاخیز اندیشه، مشهد، 1389 ه ش
  11. همان، ص25.
  12. همان، ص25.
  13. محقق حلّی، شرائع الاسلام، ج 2، ص 311، اسماعیلیان، قم، 1408 ه ق
  14. مصطفی رجائی پور، اسلام و حقوق اقلیت ها، ص25.
  15. نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام، ج21، ص293، تحقیق شیخ عباس قوچانی، چاپ سوم، دارالکتب الاسلامیه، 1367 ش
  16. همان، ج21، ص90.
  17. آیت الله خامنه ای، أجوبه الاستفتاءات(بالفارسیه)ص 63، س 316.
  18. آل عمران/65
  19. سوره حج؛ آیه 17
  20. مرکز فرهنگ و معارف قرآن، اعلام قرآن صفحه 550، بوستان کتاب قم (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم)، قم، ١٣٨۵ه ش
  21. علامه طباطبایی، تفسیر المیزان، ج 14 صفحه 392.
  22. آیت الله مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 14، ص 45، دار الکتب الاسلامیه، تهران، 1380 ه ش
  23. شیخ حرّ عاملی، وسائل الشیعه جلد 11- ابواب جهاد العدو باب 49 صفحه 96.
  24. جزیری، عبدالرحمن، الفقه مع مذاهب الاربعه، جلد 4، صفحه 73،: دار الثقلین، بیروت، 1419 ه ق.
  25. علامه محمد تقی جعفری، رسائل فقهی،ص34.
  26. سوره حج؛ آیه 17
  27. آیت الله مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 1، ص 290.
  28. سید محمد تقی مدرسی، احکام عبادات ج1، ص 466
  29. امام خمینی، تحریر الوسیله، ج1، ص361.
  30. شیخ مفید، مقنعه، ج3، ص46، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، دفتر انتشارات اسلامی، قم، 1378 ه ش.شیخ طوسی، مبسوط، ج1، ص237، مکتبه المرتضویه، تهران، 1387 ه ش.
  31. آیت الله سیستانی، توضیح المسائل مراجع، مساله1829.
  32. شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 9، ص505، ابواب ما یجب فیه الخمس، باب9، ح1، ط آل البیت.
  33. همان، ج9، ص505، ابواب ما یجب فیه الخمس، باب9، ح2، ط آل البیت، قم، 1409 ه ق.
  34. شیخ کلینی، کافی، ترجمه کمره اى، ج 3، ص855، اسوه، قم، چاپ سوم، 1375 ش.
  35. آیت الله جعفر سبحانی، رسائل فقهیه،جلد 6، صفحه 433، بی تا، قم.
  36. قاسم بن سلار، الاموال، ج1، ص101، ح225، دار الفکر، بیروت، 1403 ه ق.
  37. آیت الله جعفر سبحانی، رسائل فقهیه، ج6، ص429.
  38. همان، ج6، ص429
  39. سید محمد کاظم طباطبائی، عروه الوثقى، ج4، ص271، ط جامعه مدرسین.
  40. امام خمینی(ره)، توضیح المسائل، مساله1829
  41. امام خمینی، تحریر الوسیله، ج2، ص158.
  42. امام خمینی، توضیح المسائل، مساله1830.
  43. امام خمینی، توضیح المسائل، مساله1831.
  44. توضیح المسائل مراجع، مساله1831.
  45. سید أبوالقاسم خوئی ،کتاب الخمس، ج1، ص 188، مساله44، سایت اینترنتی کتابخانه فقاهت
  46. سید محمد تقی مدرسی، الفقه الإسلامی دراسه استدلالیه فی فقه الخمس و أحکام الإنفاق و الإحسان جلد 1، صفحه 268.
  47. سیّد ابو القاسم خویی، المستند فی شرح العروه الوثقى جلد 15، صفحه 184