فرهنگ مصادیق:پرداخت خمس گنج

از پژوهشکده امر به معروف
(تغییرمسیر از پرداخت خمس گنج)
پرش به: ناوبری، جستجو
پرداخت خمس گنج

گردآورنده: مصطفی کوهی
تهیه و تدوین : پژوهشکده امر به معروف و نهی از منکر قم
کلمات کلیدی : خمس، گنج، کنز، رکاز، وجوب، طلا، نقره، الماس.

مقدمه

گنج (کنز) در لغت و اصطلاح
مرحوم دهخدا در معنای لغوی گنج می‌نویسد: زَر و گوهری باشد که در زیر زمین دفن کنند.[۱]
راغب اصفهانی در معنای لغوی کنز می‌نویسد: کنز یعنی انباشته کردن و قرار دادن مال و ثروت بر رویهم و حفاظت از آنها.[۲]
در تعریف اصطلاحی گنج(کنز)، فقها اختلاف نموده‌اند. محقق حلّی در کتاب شرائع الإسلام تعریفی که آورده است خیلی به معنای لغوی آن نزدیک است: «الکنز کل مال مذخور تحت الارض؛ هر مالی که در زیر زمین مخفی باشد، به آن کنز گفته می‌شود».[۳]
طبق این تعریف «کنز» اختصاص به طلا و نقره ندارد. اما برخی دیگر از فقهاء، معتقدند که کنز، تنها به طلا و نقره اطلاق می‌شود، و اموال دیگر را شامل نمی‌شود. و اگر کسی اموال دیگری اعم از جواهرات و غیر جواهرات، را در زیر زمین پیدا کند، حکم لقطه را دارد. کاشف الغطا، در کشف الغطا، می‌نویسد: «والکنز المال المذخور تحت الأرض و المراد ما کان من النقدین مذخورا لنفسه أو بفعل فاعل و هو لواجده... أن الاحوط إجرا حکم اللقطه علیها ؛ کنز مال دفن شده در زیر زمین است که مراد از آن طلا و نقره می‌باشد، خواه بصورت طبیعی ذخیره شده باشد، یا دیگری آن را دخیره کرده باشد، یابنده مالک آن است... در غیر این صورت، احتیاط این است که حکم لقطه بر آن جاری می‌شود. [۴]
صاحب عروة الوثقی در تعریف کنز(گنج) می‌نویسد: « گنج مال ذخیره شده‌ای در زمین یا کوه، یا دیوار، یا درخت می‌باشد، ملاک در صدق گنج عرف است، فرق نمی‌کند که گنج از جنس طلا و یا نقره مسکوک یا غیر مسکوک باشد، یا از جنس سایر جواهرات باشد.»[۵]
با توجه به معنای لغوی «کنز» می‌توان گفت که تعریف دیدگاه دوم، تعریف جامعی است. زیرا؛ صدق عنوان مال، اختصاص به طلاونقره ندارد و هرمالی را شامل می‌شود، از طرف دیگر، متبادر از آیه مبارکه «لَوْلَا أُنْزِلَ عَلَيْهِ كَنْزٌ؛ چرا گنجى بر او فرو فرستاده نشده؟» [۶] نیز همین معنا است.

خمس گنج در اصطلاح

خُمس گنج(کنز) در اصطلاح فقهی به معنای پرداخت یک پنجم مازاد درآمد گنج پیدا شده است با شروطی که در فقه آمده است.

مصادیق گنج

به عقیدهٔ فقهای اسلام هر آن چه که در عرف گنج نامیده شود، خمس بر آن واجب می‌شود. در عرف به یک سری از اشیاء گنج می‌گویند که به چندین مصداق آن اشاره می‌کنیم:

طلا

طلا فلزی نرم و چگال و شکل پذیر به رنگ زرد روشن و براق است که در مجاورت هوا و آب زنگ نمی‌زند و تیره نمی‌شود. می‌توان این فلز را به صورت خالص در طبیعت به صورت دانه‌ای یا تکه‌ای در میان سنگ‌ها، کانی‌های بلوری شده و مواد ته نشینی آبرفتی پیدا کرد. همچنین در میان کانی‌ها به صورت ترکیبی با دیگر عنصرها بویژه تلوریم دیده شده اما فراوان نیست. نماد شیمیایی این عنصر، Au از نام لاتین آن aurum به معنی «درخشش سپیده دم» گرفته شده است.
ارزش طلا به دلیل کمیابی آن، کاربردپذیری آسان، تصفیه راحت، مقاومت در مقابل زنگ زدن و خوردگی، رنگ متمایز، واکنش ناپذیری با دیگر عناصر است ویژگی‌هایی که در کمتر فلز دیگری دیده می‌شود. طلا از آغاز تاریخ مکتوب بشر همواره فلزی گران بها و محبوب بوده است که برای ضرب سکه، ساخت جواهرات و کاربردهای هنری استفاده می‌شده است. در گذشته سیاست مالی بسیاری از کشورها بر پایه استاندارد طلا استوار بود یعنی پول هر کشوری معادل مقدار مشخصی از طلا بود. استاندارد طلا از آغاز جنگ جهانی اول در بیشتر کشورهای اروپایی و پس از آن به تدریج در کشورهای دیگر کنار گذاشته شد و سیاست پول بی پشتوانه جایگزین آن شد.[۷]

نقره

نقره فلزی نرم، سفیدرنگ، براق و جذاب است که در بین تمام عناصر، بالاترین میزان رسانایی الکتریکی و در بین تمام فلزات بیشترین میزان رسانایی گرمایی را دارد. نقره در طبیعت هم به صورت خالص و هم به صورت آلیاژ طبیعی همراه با طلا و دیگر فلزات و هم در برخی سنگ‌های معدنی یافت می‌شود. بیشترین تولید نقره جهان به عنوان محصول جانبی از استخراج مس، نیکل، سرب و روی به دست می‌آید.
نقره یکی از فلزات گران بها به شمار می‌رود و بیشتر کاربردهای آن نیز ناشی از قابلیت‌های آن به عنوان یک فلز گران بها و همچنین قابلیت رسانایی بالای آن است. در سال‌های اخیر بیشترین مصرف نقره به ترتیب در بخش صنعت (به ویژه صنایع الکترونیک)، ساخت جواهرات و لوازم تزئینی، تولید سکه و مدال، عکاسی و ساخت ظروف و لوازم غذاخوری بوده است. از دیگر کاربردهای نقره می‌توان به ساخت آینه و دوربین، به عنوان کاتالیزور فرایندهای شیمیایی، ملغمه پرکردن دندان و ساخت برخی سازهای موسیقی اشاره کرد. ضمن اینکه سکه‌ها و شمش‌های نقره برای سرمایه گذاری و به عنوان پناه امن سرمایه به کار می‌روند.[۸]

الماس

اَلماس یکی از سنگ‌های قیمتی و یکی از آلوتروپ‌های کربن است که در فشارهای بالا پایدار است. آلوتروپ دیگر کربن گرافیت نام دارد.
الماس در حالت پایدار دارای ساختار بلندروی (مکعبی) است. الماس ساختار منشوری نیز دارد که این ساختار به صورت شبه پایدار در طبیعت به صورت کانی لونسدالنیت وجود دارد.[۹]

زمرّد

زُمُرُّد گونه‌ای بریل و از سنگ‌های گران بها است. زمرد سنگی بسیار پرانرژی و دارای خواص فراوانی است. استفاده از این سنگ برای جلوگیری از مبتلا شدن به بیماری صرع بسیار فایده دارد. به ویژه برای کسانی که زمینه ارثی این بیماری در آن‌ها وجود دارد. به همین دلیل، در گذشته نیز پادشاهان در هنگام تولید فرزندانشان تکه‌ای زمرد را بر گردن آنان می‌آویختند تا به صرع مبتلا نشوند، اما برای کسانی که به بیماری صرع مبتلا شده‌اند، چندان کارساز نیست.[۱۰]
آیات مربوط به گنج (کنز)
قران کریم در آیات متعددی از واژه کنز(گنج) استفاده نموده و مسائلی در مورد گنج اندوزی و انفاق گنج و.... بیان نموده که به چند مورد اشاره می‌شود:
۱ـ حفاظت پیامبر الهی از سرمایه ایتام:
قران کریم می‌فرماید: «وَأَمَّا الْجِدَارُ فَكَانَ لِغُلَامَيْنِ يَتِيمَيْنِ فِي الْمَدِينَةِ وَكَانَ تَحْتَهُ كَنْزٌ لَهُمَا وَكَانَ أَبُوهُمَا صَالِحًا فَأَرَادَ رَبُّكَ أَنْ يَبْلُغَا أَشُدَّهُمَا وَيَسْتَخْرِجَا كَنْزَهُمَا رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ وَمَا فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِي ذَلِكَ تَأْوِيلُ مَا لَمْ تَسْطِعْ عَلَيْهِ صَبْرًا؛ و اما ديوار از آن دو پسر [بچه] يتيم در آن شهر بود و زير آن گنجى متعلق به آن دو بود و پدرشان [مردى] نيكوكار بود پس پروردگار تو خواست آن دو [يتيم] به حد رشد برسند و گنجينه خود را كه رحمتى از جانب پروردگارت بود بيرون آورند و اين [كارها] را من خودسرانه انجام ندادم اين بود تاويل آنچه كه نتوانستى بر آن شكيبايى ورزى»[۱۱]
۲ـ بیرون انداخته شدن ذخایر و گنجهای زمین، در آستانه قیامت:
قران کریم در این زمینه می‌فرماید: «إِذَا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزَالَهَا، وَأَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقَالَهَا؛ آنگاه كه زمين به لرزش [شديد] خود لرزانيده شود، و زمين بارهاى سنگين خود را برون افكند»[۱۲]
در اینکه منظور از «اثقال» (بارهای سنگین) چیست؟ مفسران تفسیرهای متعددی ذکر کرده‌اند: بعضی گفته‌اند: گنجهای درون خود را بیرون می‌ریزد، و مایه حسرت دنیاپرستان بیخبر می‌گردد.[۱۳]
۳ـ لزوم صرف گنج و ثروت، در راه آبادانی سرای آخرت:
قرآن کریم در این زمینه می‌فرماید:« ... وَآتَيْنَاهُ مِنَ الْكُنُوزِ ... إِذْ قَالَ لَهُ قَوْمُهُ ... وَابْتَغِ فِيمَا آتَاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ ....؛ از گنجينه ‏ها آن قدر به او داده بوديم ...... آنگاه كه قوم وى بدو گفتند:......و با آنچه خدايت داده سراى آخرت را بجوى ......»[۱۴]
۴ـ حرام بودن انباشتن و گنج نمودن ثروت، با امساک از پرداخت واجبات مالی:
در قرآن کریم، کنز طلا و نقره و خودداری از انفاق آنها در راه خدا به شدّت مورد مذمت قرار گرفته است، این مضمون در آیه ۳۴ سوره توبه چنین بیان شده است:
«وَالَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلَا يُنْفِقُونَهَا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ ‏؛[۱۵] و كسانى كه زر و سيم را گنجينه مى كنند و آن را در راه خدا هزينه نمى كنند ايشان را از عذابى دردناك خبر ده».
این آیه، کنز کردن(جمع کردن و راکد گذاشتن) طلا و نقره و خودداری از انفاق آن در راه خداوند را به شدت نهی کرده و ارتکاب این عمل را موجب عذاب شدید اخروی دانسته است. ظاهر آیه، حرمت کنز کردن هر مقدار طلا و نقره، حتی اندک، و لزوم انفاق آن در راه خداست. شدت عقوبت مذکور در این آیه، بیانگر اهمیت زیاد حکم مندرج در آن است.
از آنجا که ظاهر آیه با ظواهر نصوص دینی دیگر مبنی بر عدم وجوب انفاق جمیع مال فی سبیل الله قابل جمع نیست، مفسران در تفسیر آن اقوال مختلفی را مطرح کرده‌اند:
دیدگاه اول:
مشهور فقهای شیعه معتقدند که ذخیره سازی و انباشت ثروت و درآمد به صورت مطلق حرام نیست و مراد از انفاق فی سبیل الله فقط پرداخت خمس و زکات است. بنابراین، بعد از پرداخت خمس و زکات، چیز دیگری بر انسان واجب نیست و ذخیره سازی و انباشت ثروت اشکالی نخواهد داشت. صاحب مجمع البیان و تفسیر نمونه نیز همین قول را با اندکی اختلاف پذیرفته‌اند[۱۶]. در برخی روایات شیعی از پیامبر گرامی اسلام نقل شده که فرمود: «هر کس زکات مال خود را بپردازد باقیمانده آن کنز نیست»[۱۷]
گرچه این دیدگاه مطابق مشهور است، امّا به چند دلیل قابل قبول نیست:
۱ـ این برداشت از طرفی با مفهوم عرفی کنز سازگار نیست؛
۲ـ تفسیر مزبور مخالف ظاهر آیه است. ظاهر آیه ممنوعیت کنز طلا و نقره به صورت مطلق (چه زکات آن پرداخت شده باشد یا نباشد) و لزوم انفاق آن در راه خداست (نه جزئی از آن که زکات باشد).
۳ـ انفاق واجب منحصر در زکات نیست و شامل خمس، انفاق برای جهاد و. .. نیز می‌باشد؛
۴ـ این دیدگاه مخالف با ظاهر بسیاری از روایات دیگر است که در مستندات دیدگاه‌های بعدی ذکر خواهد شد.[۱۸]
دیدگاه دوم:
ذخیره سازی و راکد گذاشتن مال، به ویژه پول مطلقاً حرام است و برای اجتناب از چنین چیزی باید مال را در معرض مبادله و گردش اقتصادی گذاشت. مراد از انفاق در راه خدا نیز فقط انفاق‌های واجب، مانند ادای زکات، خمس و صرف مال در جهاد است. در این قول، مفهوم کنز مستقل از زکات است. صاحبان این دیدگاه همه روایات مورد استناد قول اوّل را ضعیف و غیرقابل استناد می‌دانند و در مقابل، به اطلاق تحریم کنز در آیه و روایاتی که صراحت در عموم کنز دارند، تمسّک می‌کنند. بر اساس این قول، مقدار مالی که برای تأمین مالی مخارج عادی زندگی کنار گذاشته می‌شود، موضوعاً از شمول کنز خارج است و عرفاً به چنین چیزی نفقه گفته می‌شود. یکی از مستندات این قول، سخن امام علی(علیه السلام) است: «هرآنچه بیشتر از چهارهزار درهم باشد، کنز است؛ زکاتش پرداخت شده باشد یا نشده باشد و پایین تر از آن نفقه محسوب می‌شود.»[۱۹]
تعیین مقدار نفقه به عرف زمان و مکان بستگی دارد و ذکر چهارهزار درهم در این روایت، معرّف مقدار نفقه در زمان آن حضرت است. بنابراین، هر چیزی که از نظر عرف زائد بر نفقه باشد و کنار گذاشته شود، کنز به شمار می‌آید. چنان که از رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) نقل شده است: «یک دینار کنز است و یک درهم کنز است و یک قیراط کنز است.»[۲۰]
صاحبان این دیدگاه فلسفه حرمت کنز را به چرخش درآمدن چرخ‌های اقتصادی جامعه و استفاده از امکانات موجود آن می‌دانند و می‌گویند همین که ثروت از حالت رکود خارج شده و فعّال شود، جامعه استفاده خود را خواهد برد؛ یکی با سود فروش و یکی با دستمزد و یکی با خرید و مصرف و... . این گروه تا اینجا با یکدیگر اختلافی ندارند؛ ولی در توجیه وجوب انفاق فی سبیل الله به شیوه‌های متفاوتی استدلال کرده‌اند.
علامه طباطبایی رحمه الله، پس از بیان فلسفه حرمت کنز می‌فرمایند: «بعید نیست که وجوب انفاق در آیه شریفه اطلاق داشته و با عنایت به نکته‌ای که در فلسفه تحریم کنز بیان نمودیم، انفاق‌های مستحبی را هم شامل شود؛ چرا که کنز کردن اموال در واقع موضوع انفاق مستحبّی را، نظیر انفاق واجب، از بین می‌برد.[۲۱]
دیدگاه سوم:
دیدگاه سوم در تبیین محتوای آیه کنز کاملاً متفاوت از دو دیدگاه قبلی است. بر اساس این دیدگاه آن چه در اسلام با عنوان کنز تحریم شده، جمع آوری ثروت مازاد بر نیاز، بدون پرداخت حقوق الهی متعلق به آن است ( نه راکد گذاشتن پول یا مال ) بر این اساس، صِرف خارج کردن پول از جریان گردش حرام نیست. برداشت این گروه از مفهوم انفاق فی سبیل الله همانند دیدگاه علامه طباطبایی است و صرف مال در راهی که دارای منافع شخصی است را مصداق سبیل الله نمی‌دانند. بنابراین، کنز ذهب و فضه به معنای جمع کردن ثروت و ذخیره آن برای خود است، نه به معنای راکد نگه داشتن مال و به گردش در نیاوردن آن. از این روی، چنانچه مالی با گردش خود برای شخص ثروت آفرین باشد، باز هم مشمول کنز خواهد بود؛ زیرا مال در راه خدا صرف نشده است. این گروه روایات وارد شده در تفسیر آیه را مستند دیدگاه خود می‌دانند؛ از جمله قول امام صادق(ع) که فرمود: «خداوند این اموال (مازاد بر هزینه زندگی) را به شما داد تا آن را در راهی که نشان داده به کار برید و این اموال را به شما نداد تا کنزشان کنید».[۲۲]
دیدگاه چهارم:
دیدگاه چهارم دربارهٔ تفسیر آیه کنز در این جهت که حرمت کنز موضوعی مستقل از زکات است، با دیدگاه دوّم مشترک است؛ ولی انفاق فی سبیل الله را به معنای دومی که در معنای انفاق فی سبیل الله گذشت، می‌داند. بر این اساس، انباشتن و راکد نگه داشتن مال حرام است، ولی صِرف به جریان انداختن آن هم کافی نیست؛ بلکه گردش مال باید منطبق بر ضوابط اسلامی باشد؛ به گونه‌ای که انفاق فی سبیل الله بر آن صدق کند. در این دیدگاه، انفاق فی سبیل الله به معنای خرج کردن مال در راه‌های مورد رضایت خداوند و با رعایت ضوابط شرعی است. با این بیان، مفاد آیه کنز، تأسیس یک قاعده کلّی دربارهٔ چگونگی تخصیص درآمد خواهد بود. لذا برای شناختن احکام جزئی و ضوابط انفاق فی سبیل الله باید به ادلّه خاص آنها مانند، حرمت اسراف، حرمت تبذیر، وجوب زکات، وجوب خمس و احکام ایثار، مواسات، صدقات و... مراجعه کرد.
نظیر این قاعده کلّی در برخی از روایات نیز آمده است. برای مثال، در روایتی از پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله) آمده است: «ما برای انباشتن مال نیامده‌ایم؛ بلکه رسالت ما خرج کردن (صحیح) آن است.[۲۳]
امام صادق(علیه السلام) می‌فرمایند: «خداوند این اموال زیاده را به شما داده است تا در مسیری که خدا سُوق داده است سوق دهید و نداده است که آن را انباشته سازید».[۲۴]
این دیدگاه مورد پذیرش بیشتر بسیاری از اقتصاددانان مسلمان قرار گرفته است.[۲۵]

خمس در صدر اسلام

بر برخی این امر مشتبه شده که آیا پیامبر گرامی اسلام و ائمه معصومین در زمان صدر اسلام از مردم خمس را دریافت می‌کردند؟ در پاسخ به این سؤال باید گفت اگر منظور از صدر اسلام زمان ائمّه(علیهم السلام) باشد، جواب مثبت است، بسیاری از ائمّه هدی(علیهم السلام) در عصر خود نه تنها خمس ارباح مکاسب (درآمد انواع کسبها) را می‌گرفتند، بلکه به مردم دستور مؤکّد می‌دادند که در پرداخت این خمس کوتاهی نکنند، و حتّی وکلا و نمایندگان مخصوص برای جمع آوری این خمس معیّن فرموده بودند و اشخاصی مانند «علیّ بن مهزیار» و «ابوعلی بن راشد» و امثال آنها این وظیفه را به عهده داشتند.[۲۶]
و اگر منظور از صدر اسلام خصوص زمان پیامبر (صلی الله علیه وآله) و امیر مؤمنان (علیه السلام) بوده باشد، باید گفت که غیر از غنائم جنگی، از معادن و گنجها و همچنین غوص (جواهراتی که بوسیله غوّاصی از دریاها بیرون آورده می‌شود) در عصر آنها خمس گرفته شده است و گواه این موضوع در سنن بیهقی نقل شده که در زمان علی (علیه السلام) شخصی گنجینه‌ای پیدا کرد و خدمت امام آمد؛ فرمود: چهار پنجم آن مال تو است و خمس آن مال ما است.[۲۷]
و نیز نظیر این موضوع در همان کتاب در حدیث دیگری نقل شده است.[۲۸]
و همچنین در همان کتاب که از منابع معروف اهل تسنّن است از پیغمبر (صلی الله علیه وآله) نقل شده که فرمود: در «رکاز» خمس است؛ پرسیدند منظور از رکاز چیست؟ فرمود طلا و نقره‌ای که خداوند از روز نخست در زمین آفریده است.[۲۹]
در کتاب وسائل الشّیعه نیز حدیث مفصّلی در زمینه همین موضوع مربوط به عصر امام علی(علیه السلام) دیده می‌شود که شخصی «رکازی» (معدن یا گنجینه‌ای) در عصر امام علی(علیه السلام)پیدا کرد، هنگامی که امام علی (علیه السلام) از آن آگاه شد به او فرمود خمس آن را بیاور و تحویل بده. [۳۰]

خمس در قران کریم

قران کریم می‌فرماید:
«وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ...و بدانيد كه هر چيزى را به غنيمت گرفتيد يك پنجم آن براى خدا و پيامبر و براى خويشاوندان [او] و يتيمان و بينوايان و در راه‏ماندگان است اگر به خدا ايمان آورده‏ ايد» [۳۱]
بعضی زمان نزول آیه را جنگ بنی قینقاع (۱۵ شوال سال دوم هجری) می‌دانند.[۳۲]
برخی زمان نزول را جنگ اُحد (۷ شوّال سال سوم هجری) و بعضی جنگ بدر (رمضان سال دوم هجری) می‌دانند.[۳۳] که خداوند از مجاهدان اسلام می‌خواهد خمس آنچه را در جنگ به غنیمت برده‌اند، پرداخت نمایند.

نگاهی دقیق تر به آیه خمس‏

نگاهی به آیه خمس اهمیّت آن را نشان می‌دهد زیرا:
۱ـ در کمتر آیه‌ای مربوط به احکام، این همه تأکید پی در پی آمده است. کلمات «واعلموا، انّما، من شی، فانّ، للّه خُمُسه (بجای «خمسه للّه») و ان کنتم آمنتم» نشان تأکید است.
۲ـ برای تهییج مردم می‌فرماید: اگر ایمان دارید، خمس بدهید. بنابراین پرداخت آن از لوازم ایمان شناخته شده است.
۳ـ جمله «فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ» (که به اصطلاح جمله اسمیّه است) بیانگر این است که این حکم دائمی است، نه موقّت و موسمی. به علاوه چیزی که نشانه ایمان است نمی‌تواند موقّت باشد.
۴- کلمه «واعلموا» در اول آیه به معنای آن است که باید خمس دادن باورتان بیاید و مسئله را جدّی بگیرید. راستی عجیب است که شرکت در جبهه، کنار پیامبر بودن، اهل نماز و روزه بودن، عقاید سالم داشتن، از مهاجرین، انصار و سابقین بودن، مجروح شدن و بالاخره بر سپاه کفر پیروز شدن به تنهایی کافی نیست، زیرا با آن همه کمالات باز هم قرآن می‌فرماید: ای رزمندگان پیروز! اگر ایمان دارید خمس غنائم را بپردازید. اگر به بعضی از دستورات مثل جهاد و نماز عمل کردید، ولی به دستور خمس عمل نکردید، ایمان واقعی ندارید. [۳۴]
یک نکته مهم‏
رسول خدا(صلی الله علیه وآله) در شب جنگ بدر نخوابید و دائماً دعا می‌کرد و می‌فرمود: خدایا! این گروه اندک از مسلمین روی زمین مشابهی ندارند، اگر اینها شکست بخورند روی زمین بنده مؤمنی نخواهی داشت.( اللهم انّک ان تهلک هذه العصابه لا تعبد بعد الیوم». [۳۵]امّا قرآن خطاب به همین رزمندگان می‌فرماید: اگر ایمان دارید، خمس بدهید. یعنی چه بسا تعداد مؤمنان در جهان بسیار کم باشد، ولی حتّی همین تعداد کم که مشمول دعای پیامبر اکرم‌صلی الله علیه وآله نیز هستند، اگر به تکلیف الهی و پرداخت خمس عمل نکنند، ایمان ندارند.

خمس گنج در روایات اسلامی

روایات زیادی داریم که خمس در گنج را واجب می‌داند که به چند روایت اشاره می‌شود:
۱ـ سَأَلْتُهُ عَمَّا یَجِبُ فِیهِ الْخُمُسُ مِنَ الْکَنْزِ فَقَالَ مَا تَجِبُ الزَّکَاهُ فِی مِثْلِهِ فَفِیهِ الْخُمُسُ؛ صحیحه حلبی است که از امام صادق (علیه السلام) دربارهٔ گنج پرسید که حقش چیست؟ حضرت فرمود خمس آن باید پرداخت شود.[۳۶]
۲ـ دوّم خبری است که در وصیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) برای امام علی (علیه السلام) آمده: یَا عَلِیُّ إِنَّ عَبْدَ الْمُطَّلِبِ ع سَنَّ فِی الْجَاهِلِیَّهِ خَمْسَ سُنَنٍ أَجْرَاهَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِی الْإِسْلَامِ......وَجَدَ کَنْزاً فَأَخْرَجَ مِنْهُ الْخُمُسَ وَ تَصَدَّقَ بِهِ فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ- «وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ»؛[۳۷] یا علی همانا عبدالمطلب در زمان جاهلّیت پنج سنّت قرار داد و خداوند عزّ و جلّ آنها را در اسلام اجرا نمود.....گنجی پیدا کرد و خمس آن را جدا نمود و صدقه داد، و آنگاه خدای عزّ و جلّ این آیه را نازل نمود: «وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ». [۳۸] ۳ـ امام صادق(علیه السلام) فرمود: خمس در پنج چیز واجب است: گنج‌ها و معدن‌ها..... [۳۹]

خمس گنج از دیدگاه اهل سنّت

در منابع معروف اهل تسنّن، روایات متعددی در باره خمس رکاز(گنج و معدن) نقل شده که به چند مورد اشاره می‌شود:
۱ـ در «سنن بیهقی» از ابوهریره نقل شده که پیغمبر فرمود: «فی الرّکاز خمس قیل و ما الرّکاز یا رسول اللّه؟ قال الذّهب و الفضّه الّذی خلقه اللّه فی الارض یوم خلقت؛ در رکاز خمس است، کسی از حاضران گفت: منظور از رکاز چیست؟ پیامبر فرمود: معادن طلا و نقره است که خداوند در زمین از روز نخست آفریده است.» [۴۰]
باید توجّه داشت که رکاز بر وزن کتاب، در لغت به معنی هرگونه مالی است که در زمین مرتکز بوده باشد؛ و به همین دلیل به همه معادن رکاز گفته می‌شود؛ و نیز به گنجها و اموال نهفته‌ای که از پیشینیان در زیر زمین باقی مانده، رکاز گفته می‌شود؛ و این که ملاحظه می‌کنیم در حدیث فوق تنها به معادن طلا و نقره تفسیر شده، در حقیقت از قبیل بیان یک مصداق روشن است نه این که منحصر به آن بوده باشد.[۴۱]
۲ـ در حدیثی از «انس بن مالک» نقل شده که در خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله) در راهی حرکت می‌کردیم، یکی از دوستان ما وارد ویرانه‌ای شد ... و در آن ویرانه گنجی از طلا یافت ... آن را وزن کردند در حدود دویست درهم بود، پیامبر فرمود این رکاز است و در آن خمس واجب می‌شود. [۴۲]
علمای مذاهب فقهی اهل سنت همچون علمای شیعه قائل به وجوب خمس گنج هستند.
شافعی می‌گوید: «من تردیدی ندارم اگر فردی گنج نهفته‌ای از طلا یا سکه بیابد و مقداری که از آن می‌یابد به حدّ نصاب وجوب زکات برسد، زکاتش خمس خواهد بود.[۴۳]
ابوحنیفه گفته است:
«در هر گنج نهفته یافت شده‌ای (خمس) واجب می‌شود و از دو روایتِ مالک و احمد، صحیح‌ترین آن‌ها همین روایت است و ابن منذر آن را از مالک و اسحاق و ابوعبید و طرفداران قیاس نقل کرده و بیشتر علما نیز بر همین عقیده‌اند و من نیز به همین معنا قائل هستم.» [۴۴]
ابوحنیفه می‌گوید: «اگر در سرزمین اسلامی یافت شود، خمس آن واجب است و اگر در سرزمین کفّار باشد، چیزی به آن تعلّق نمی‌گیرد.» [۴۵]
شافعی می‌گوید: «چنین یافته‌هایی اگر آثار اسلام برآن‌ها پدیدار است، به منزله لُقَطه است (که باید اعلان و معرفی شود) و اگر نامشخص است و سکه و ظروفی در آن وجود ندارد، از دو دیدگاه خارج نیست: یکی، آن را به منزله لُقَطه می‌داند و دیدگاه دوم؛ آن را گنج تلقّی می‌کند و بستگی به مکان یافتن دارد که غلبه می‌یابد به گونه‌ای که اگر در سرزمین کفّار باشد، خمس به آن تعلّق می‌گیرد و اگر در سرزمین اسلامی یافت شود، لُقَطه خواهد بود.[۴۶]

احکام خمس گنج

«گنج» مالی است که در زیر زمین، یا کوه، یا دیوار، یا درون درخت پنهان کرده باشند و در عرف به آن گنج گویند[۴۷]

الف)وجوب خمس گنج

اگر انسان در زمینی که ملک کسی نیست گنجی پیدا کند و مالک آن گنج به هیچ وجه شناخته نیست مال خود اوست و باید خمس آن را بدهد. و نیز اگر در زمینی که از دیگری خریده گنجی پیدا کند و بداند مال کسانی که قبلًا مالک آن زمین بوده‌اند نیست، مال خود او می‌شود و باید خمس آن را بدهد، ولی اگر احتمال می‌دهد که مال یکی از آنان است، بنابر احتیاط واجب باید به مالک قبلی اطّلاع دهد چنانچه معلوم شود مال او نیست به کسی که پیش از او، مالک آن زمین بوده اطّلاع می‌دهد و به همین ترتیب به تمام کسانی که پیش از او مالک زمین بوده‌اند و آنها را می‌شناسد خبر می‌دهد، اگر معلوم شود مال هیچ یک از آنان نیست مال خود او می‌شود و باید خمس آن را بدهد. [۴۸]

ب) نصاب خمس گنج

ـ گنج دارای نصاب است و نصاب آن صد و پنج مثقال نقره یا پانزده مثقال طلا است، یعنی اگر قیمت چیزی را که از گنج به دست آمده به این مقدار برسد خمس آن واجب است، امّا اگر کمتر از آن باشد خمس آن واجب نیست و اگر قیمت آن به پانزده مثقال طلا نرسد ولی به صد و پنج مثقال نقره برسد باز خمس آن واجب است و همچنین عکس آن. [۴۹]
ـ اگر در ظرفهای متعدّدی که در یک جا دفن شده مالی پیدا کند که قیمت آن روی هم رفته به حدّ نصاب برسد، باید خمس آن را داد، ولی اگر گنجهای متعدّدی در جاهای مختلف پیدا کند هر کدام از آنها که قیمتش به حدّ نصاب برسد خمس دارد و لازم نیست آنها را روی هم حساب کند.[۵۰]
ـ هرگاه برای استخراج گنج، مخارجی کرده، مقدار آن را کم می‌کند و خمس بقیّه را می‌دهد.[۵۱]
ـ اگر دو یا چند نفر گنجی پیدا کنند همه در آن شریکند و طبق قراردادی که دارند عمل می‌کنند و سهم هر یک به حدّ نصاب برسد خمس دارد. [۵۲]
سؤال: منطقه‌ای وجود دارد که در آن اشیای عتیقه یافت می‌شود؛ ولی این اشیا همراه میّت دفن شده است و بیش از پانصد سال از دفن آنها می‌گذرد. آیا کندن زمین برای بیرون آوردن این گنج‌ها، با توجّه به این که احتمالًا یا قطعاً نبش قبر می‌شود و استخوانهای میّت نیز بیرون می‌آید، جایز است؟ آیا اشیای مذکور حکم گنج دارد و خمس آن واجب است؟
جواب: هرگاه ـ آن طور که نوشته‌اید ـ صدها سال بر آن گذشته، اشیای مذکور حکم گنج را دارد و خمس آنها واجب است؛ ولی اگر موجب نبش قبر مسلمان شود جایز نیست؛ مگر این که اثری از اموات باقی نباشد.[۵۳]

مالکیت گنج

برای اینکه ابعاد این مسئله روشن شود لازم است بدانیم که فقهای اسلام، گنج را به چند قسم تقسیم کرده‌اند:
الف ـ گنج در دار الحرب[۵۴] پیدا می‌شود و برآن اثری از اسلام است .
ب ـ گنج دردار الحرب یافت می‌شود و برآن اثری از اسلام نیست.
ت ـ گنج در دارالاسلام یافت می‌شود و برآن اثری از اسلام است.
ث ـ گنج در دارالاسلام یافت می‌شود و برآن اثری از اسلام نیست.
و هریک از این اقسام چهارگانه، گنجی که درآن یافت می‌شود یا درزمین مباح یافت می‌شود یا زمین‌های انفال و یا در ملک خاص یک مسلم پیدا می‌شود یا زمین موات.
درتمام صورتها اگر گنج در دارالحرب یافت شود با تمام اقسامش اگر برآن اثری از اسلام نباشد و زمین یافت شده درآن از اراضی مباحه یا موات بوده باشد شهرتی نزدیک به اجماع وجود دارد که گنج برای یابنده است و نیز اگر گنج در دارالاسلام یافت شود ولی برآن اثری از اسلام نباشد و در اراضی مباحه یا موات پیدا شود.
صاحب جواهر ادّعای اجماع براین حکم دارد و می‌گوید: «هرگاه گنج در دارالحرب یافت شود مطلقاً با تمام اقسامش و هرآنچه که در دارالاسلام یافت شود و در أراضی مباحه یا موات پیدا شود و برآن اثری از اسلام نباشد مخالفی در فقهاء نیست که آن گنج برای یابنده آن است البته بعد از تخمیس.» [۵۵]
صاحب حدائق نیز ادّعای اجماع نموده که برای واجد گنج است هرگاه آن در دارالحرب یافت شود.[۵۶]
امّا هرگاه گنج در دارالاسلام یافت شود و اثر اسلام هم برآن نباشد و در زمینهای مباحه یافت گردد این نیز بعد از پرداخت خمس آن برای یابنده آن است .
ـ اگر در زمینی که از دیگری خریده، یا با اجاره و مانند آن تصرف کرده است گنجی پیدا کند که شرعاً متعلق به مسلمان، یا ذمی نباشد، یا اگر باشد مربوط به زمان‌های بسیار قدیم باشد، که این قدمت موجب عدم احراز وجود وارثی برای او بشود می‌تواند آن گنج را برای خود بردارد، ولی باید خمس آن را بدهد. و اگر احتمال عقلائی دهد که مال مالک قبلی است، در صورتی که بر زمین و همچنین بر گنج یا جای آن به تبعیت زمین دست داشته است، باید به او اطلاع دهد، پس اگر آن را ادعا کند باید تحویل دهد، و اگر ادعا نکند، به کسی که پیش از او مالک زمین بوده و بر آن دست داشته اطلاع دهد، و به همین ترتیب به تمام کسانی که پیش از او مالک زمین بوده‌اند و بر آن دست داشته‌اند، خبر دهد، و اگر هیچ کدام آن را ادعا نکنند و نداند که تعلق به مسلمان یا ذمی غیر قدیم دارد، می‌تواند آن را برای خود بردارد، ولی باید خمس آن را بدهد.[۵۷]
ـ گر کسی حیوانی را بخرد و در شکمش مالی پیدا کند، چنانچه احتمال دهد که مال فروشنده یا صاحب قبلی آن باشد و آنها بر حیوان و آنچه در شکمش پیدا شده دست داشته‌اند، باید به آنها اطلاع دهد، پس اگر مالکی برای آن نشناسد چنانچه به مقدار نصاب گنج باشد باید خمس آن را بدهد، بلکه ـ بنا بر احتیاط واجب ـ اگر کمتر باشد نیز باید خمس آن را بدهد و مابقی ملک اوست؛ و این حکم در ماهی و مانند آن هم جاری است در صورتی که در محل خاصی پرورش داده شود و کسی متکفل غذای او باشد. و اما اگر از دریا یا رودخانه‌ای گرفته شده باشد، اطلاع دادن به کسی لازم نیست.[۵۸]
سوال: شخصی منزلی خریده و در آن گنج پیدا کرده است، این گنج متعلق به خریدار می‌باشد یا باید به صاحبان قبلی یا دولت جمهوری اسلامی داده شود؟ جواب: اگر در زمینی که از دیگری خریده گنجی پیدا کند و احتمال بدهد که مال فروشنده است، باید به او اطلاع دهد و اگر آن فروشنده ادعا کرد که مال اوست و راست گفتن او محتمل بود، به او داده می‌شود، و اگر گفت مال من نیست بنابر احتیاط واجب به فروشنده قبل از او اطلاع داده می‌شود و اگر هیچ کدام از فروشندگان مدعی مالکیت نبودند، مال پیدا کننده است و خمس آن بر او واجب می‌شود، و همچنین است در موردی که گنج در ملک دیگری پیدا شود، اگر چه احتیاط مستحب آن است که همه را صدقه بدهد تا در مواردی که بین خمس و صدقه مشترک است مصرف شود.[۵۹]

سازمان میراث فرهنگی و گنج

بیشتر فقهای عصر حاضر قائل اند آنچه از منابع شرعی به دست می‌آید، این است که گنج با شروطی که مفصّل ذکر شد، برای یابنده آن است.
۱ـ آیت الله نوری همدانی: طبق موازین شرعی و با شرایطی، گنج از آن پیدا کننده است مگر قانونی بر خلاف این وجود داشته باشد و حاکم اسلامی دستور خاصی داشته باشد.[۶۰]
۲ـ امام خمینی(رحمهٔ الله علیه): اگر انسان در زمینی که ملک کسی نیست گنجی پیدا کند، مال خود اوست و باید خمس آن را بدهد.[۶۱]
۳ـ مرحوم آیت الله بهجت: با دادن خمس گنج با شرایط آن، گنج برای یابنده حلال است. [۶۲]
۴ـ آیت الله مکارم شیرازی: البتّه به عنوان اوّلی گنجها با شرایطی متعلّق به صاحبان زمین، و در اراضی مباح، متعلق به یابنده آن است؛ ولی هرگاه حکومت اسلامی به خاطر مصالحی که در عناوین ثانویّه می‌گنجد لازم ببیند که گنج در اختیار بیت المال اسلام قرار گیرد، باید مطابق آن عمل شود. [۶۳]
اما در قوانین جمهوری اسلامی، شخص یابنده گنج در برخی موارد مجرم و محکوم به حبس می‌شود:
در ماده ۵۶۲ قانون مجازات اسلامی آمده است: «هر گونه حفاری و کاوش به قصد به دست آوردن اموال تاریخی فرهنگی ممنوع بوده و مرتکب به حبس از شش ماه تا سه سال و ضبط اشیای مکشوفه به نفع سازمان میراث فرهنگی کشور و آلات و ادوات حفاری به نفع دولت محکوم می‌شود. چنانچه حفاری در اماکن و محوطه‌های تاریخی که در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده است یا در بقاع متبرکه و اماکن مذهبی صورت گیرد، علاوه بر ضبط اشیای مکشوفه و آلات و ادوات حفاری، مرتکب به حداکثر مجازات مقرر محکوم می‌شود ».
در تبصره یک این ماده نیز تأکید شده است: «هر کس اموال تاریخی فرهنگی موضوع این ماده را حسب تصادف به دست آورد و طبق مقررات سازمان میراث فرهنگی کشور نسبت به تحویل آن اقدام ننماید به ضبط اموال مکشوفه محکوم می‌گردد ».
ماده ۵۶۳ ـ هرکس به اراضی و تپه‌ها و اماکن تاریخی و مذهبی که به ثبت آثار ملی رسیده و مالک خصوصی نداشته باشد تجاوز کند به شش ماه تا دو سال حبس محکوم می‌شود مشروط برآن که سازمان میراث فرهنگی کشور قبلا حدود مشخصات این قبیل اماکن و مناطق را در محل تعیین و علامتگذاری کرده باشد.[۶۴]
یکی از مشکلاتی که در مساله گنج یابی وجود دارد، تعارض جزئی قانون با حکم شرعی گنج یابی و مالکیت آن است. برخی گنج‌ها را در پی حفاری‌های غیر قانونی به دست می‌آورند که در این مساله باید طیق قانون با آن‌ها رفتار کرد.اما برخی این گنج‌ها در پی حفاری‌های غیرقانونی به دست نمی‌آورند و بسیاری در حین حفاری برای چاه یا دیگر فعالیت‌های این چنینی در زمینشان با گنجینه‌های ارزشمندی روبه رو می‌شوند که ارزش بسیار بالایی دارند، ولی به واسطه نوع برخورد نهادهای متولی با ایشان و اینکه عملاً در خوشبینانه‌ترین حالت رقم بسیار اندکی دست ایشان را می‌گیرد، ترجیح می‌دهند، راه جوینده‌های غیرقانونی میراث باستانی را در پیش بگیرند.
فروش ارزان قیمت آثار تاریخی ایران در کشورهای اروپایی یکی از تبعات عدم وجود قوانین مسنجم برای حمایت از یابندگان گنج در بناهایشان است. در واقع اگر گنجی در زمین یا خانه تان به صورت اتفاقی یا برنامه ریزی شده بیابید، ممکن است همچون مجرم با شما برخورد شود و یا به هیچ از شما خریده شود و در نهایت نیز با برچسب حمایت از میراث فرهنگی همراه شود.
برخی گنج شان را به دلال‌هایی می‌سپارند که این آثار را به خارج از کشور قاچاق کرده و بعضاً فروش میلیون دلاری برای این آثار در نظر می‌گیرند.

پیشنهاد

برای این که افرادی که گنج پیدا کرده‌اند و طبق فتاوای فقهای اسلام مالک آن شده‌اند و این اشخاص مجبور نشوند، سرمایه‌های ملّی کشور را به دلّال‌ها و خارجی‌ها بفروشند، حکومت و سازمان میراث فرهنگی تمام پول پول و ارزش گنج را به یابنده بدهد و با او به عنوان یک شخص مجرم رفتار نشود و حکومت آن گنج را به خاطر حفظ مصالح مسلمین نگهداری کند.

نتیجه گیری

به اجماع فقهای اسلام، طبق ضوابط و شرایطی، شخصی که گنج پیدا می‌کند، مالک آن می‌شود و پرداخت خمس بر او واجب می‌شود.
برای حفظ عتیقه جات و سرمایه‌های ملّی باید سازمان‌های مربوطه طوری رفتار کنند که شخص یابنده سراغ دلّال‌ها نرفته و با کمال میل آن را به سازمان میراث فرهنگی بفروشد.

کتاب شناسی

۱ ـ محمد جواد فاضل لنکرانی، آیات الاحکام( بحث خمس)، چاپ اول، انصاریان، قم، ۱۳۸۹ ه ش.
۲ـ بهمن شرف یکتایی، آیات الهی در مورد نماز، روزه ، خمس ، زکات ، انفاق، هورمزد، تهران، ۱۳۹۱ ه ش.
۳ـ علی مشکینی، بحثی پیرامون خمس، یاسر، تهران، ۱۳۵۹ ه ش.
۴ـ سید مجتبی حسینی، احکام خمس: مطابق با نظر ده تن مراجع عظام، نشر معارف، قم، ۱۳۸۲ ه ش.
۵ـ عبدالرحمن انصاری، بررسی تاریخی و فقهی خمس، دفتر تبلیغات، قم، ۱۳۷۸ ه ش.

مقاله شناسی

۱ـ سید رضا حسینی، تحلیل کنز از دیدگاه فقه و اقتصاد، موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره)، معرفت اقتصادی، سال اول، شماره اول، بهار 1389.
۲ـ سیدمحمد محمودی گلپایگانی، تحلیل فقهی احکام کنز، مجلهٔ فقه و مبانی حقوق اسلامی، شماره دوم، سال چهل و سوم، پاییز و زمستان ۱۳۸۹.
۳ـ سید حسین میرمعزی، مفهوم کنز از دیدگاه علم اقتصاد و اندیشمندان اسلامی، مجله نامه مفید، فروردین و اردیبهشت ۱۳۸۲ ، شماره 35 .
۴ ـ حبیب الله احمدی، نگاهی به دیدگاه مشهور در هزینه کردن خمس، مجله فقه، بهار و تابستان ۱۳۷۶ ، شماره ۱۱و12.
۵ ـ محمد صادق مزینانی، خمس حق الاماره، مجله فقه، بهار ۱۳۷۴، شماره 3.

پا نویس

  1. علی اکبر دهخدا، لغتنامه دهخدا، ج11، ص170
  2. راغب اصفهانی، ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قرآن ، ج‏4 ، ص85، مرتضوی ، تهران، چاپ دوم، 1374ش
  3. محقق حلّی، شرائع الإسلام فی مسائل الحلال و الحرام (ط - اسماعیلیان) ،ج1، ص162.
  4. کاشف الغطاء ، کشف الغطاء عن مبهمات الشریعه الغراء( ط- الحدیثه) ، جلد 4 ، صفحه 201.
  5. سید محمد کاظم طباطبائی یزدی، عروهٔ الوثقی، ج4، ص245، جلمعه مدرسین، قم، 1379 ه ش.
  6. هود/12
  7. سایت اطلاع رسانی دانشنامه آزاد، واژه طلا.
  8. همان
  9. همان
  10. همان
  11. کهف/82.
  12. الزلزال/1ـ2
  13. ناصر مکارم، تفسیر نمونه، ج27، ص222، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1374 ه ش.
  14. سوره قصص؛ آیات 76 ـ 77
  15. سوره توبه؛ آیه 34
  16. ناصر مکارم، تفسیر نمونه، ج7، ص395.
  17. علی بن جمعه عروسی، نور الثقلین، ج2، ص213، اسماعیلیان، قم، 1415 ه ق.
  18. سید رضا حسینی، تحلیل کنز از دیدگاه فقه و اقتصاد، موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره)، معرفت اقتصادی، سال اول، شماره اول، بهار 1389.
  19. محمدبن حسن طوسی، التبیان، ج 5، ص 247، مکتبه الامین، النجف الاشرف، 1376.
  20. جلال الدین سیوطی، الدر المنثور فی التفسیر بالمآثور، ج 4، ص 181، کتابخانه آیت الله مرعشی،قم، 1404 ه ق.
  21. سیدمحمدحسین طباطبائی، المیزان، ج 9، ص 266 ـ 261، جامعه مدرسین، قم، 1374 ه ش.
  22. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، تحقیق علی اکبر غفاری، ج 4، ص 32، ح 5.
  23. ابی الفضل علی الطبرسی، مشکاه الأنوار، ص 321، ح 1018.
  24. ابی الفضل علی الطبرسی، مشکاه الأنوار، ص 321، ح 1019.
  25. سید رضا حسینی، تحلیل کنز از دیدگاه فقه و اقتصاد، موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره)، معرفت اقتصادی، سال اول، شماره اول، بهار 1389، ص 83 ـ 111
  26. به احادیث باب هشتم از ابواب «ما یجب فیه الخمس»، جلد ششم وسائل الشّیعه، مراجعه شود.
  27. احمد بن یوسف بیهقی، سنن بیهقی، جلد 4، صفحه 156، دارالبعثه، بیروت، بی تا.
  28. همان، جلد 4، ص 157
  29. همان ، جلد 4، ص 157
  30. شیخ حرّعاملی، وسائل الشّیعه، جلد ششم، کتاب خمس، باب ششم، حدیث1.
  31. انفال/41
  32. محمد بن جریر طبری، تفسیر طبری، ج 2، ص 173، توس، تهران، 1359 ه ش.
  33. فضل بن حسن طبرسی، تفسیر مجمع‌البیان، ج‏4، ص 518، ناصر خسرو، تهران، 1372 ه ش.
  34. محسن قرائتی، خمس در قران، ص4، درس‌هایی از قران، تهران، 1389 ه ش.
  35. علامه مجلسی، بحار، ج 19، ص 334.
  36. ابن بابویه، محمد بن علی، من لایحضره الفقیه، ج2،ص41، چاپ دوم، دفترانتشارات اسلامی، قم،1413ه ق.
  37. انفال/41
  38. همان، ج4، ص365
  39. ابن بابویه، محمد بن علی، خصال، ج1، ص291، چاپ اول، جامعه مدرسین، قم، 1362 ه ش.
  40. بیهقی، سنن بیهقی، جلد 4، صفحه 152
  41. آیت الله مکارم، خمس پشتوانه استقلال بیت المال، ج1، ص35
  42. بیهقی، سنن بیهقی، جلد 4، صفحه 155.
  43. زکریا یحیی الدین بن شرف نووی، المجموع، ج6، ص102، چاپ اول، نشرزکریا علی یوسف، قاهره، 1414 ه ق)
  44. همان، ج6، ص102
  45. همان، ج6، ص103
  46. همان، ج6، ص98
  47. آیت الله مکارم شیرازی، خمس دستور مهم اسلامی، مسأله 219
  48. همان ، مسأله 220
  49. همان ، مسأله 221
  50. همان، مسأله 222
  51. همان، مسأله 223
  52. همان، مسأله 224
  53. همان، ص98
  54. دار الحرب به سرزمینی گفته می شود که کافران در آن سکونت دارند و احکام کفر در آن جا نافذ و جاری است. مقابل آن دار الاسلام قرار دارد.( شهید اول، الدروس الشرعیه فی فقه الإمامیه ، ج3 ، ص 78)
  55. نجفی، جواهر الکلام ج 16 ص 28.
  56. یوسف بحرانی، الحدائق الناظره ج 12 ص 333، دارالاضواء، بیروت، 1405 ه ق.
  57. آیت الله سیستانی، توضیح المسائل، مساله1826
  58. آیت الله سیستانی، توضیح المسائل، مساله1829
  59. آیت الله بهجت، توضیح المسائل، مساله1425
  60. سوال تلفنی (7748218-0253) از دفتر آیت الله نوری همدانی.
  61. امام خمینی، توضیح المسائل، مسئله 1808
  62. آیت الله بهجت، توضیح المسائل، مسألهٔ 1423
  63. آیت الله مکارم شیرازی، خمس دستور مهم اسلامی، ص98ـ99، چاپ اول، امام علی بن ابیطالب(علیهما السلام)، قم، 1388 ه ش
  64. قانون مجازات اسلامی-تعزیرات و مجازات‌های بازدارنده مصوب 75/3/6