کتابخانه:آینه رشد ۵۶

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
آیینه‌رشد - فصلنامه مدیران - دفتر ۵۶- ویژه سبک زندگی
مشخصات نشریه
Faslname56.jpg
نویسنده گروه نویسندگان
صاحب امتیاز ستاد امر به معروف و نهی از منکر
زبان فارسی
اعضای تحریریه جواد محدثی، محمود مهدی پور، محمود شریفی، سید مجید حسن زاده، عبدالرحیم اباذری، محمد باقر پورامینی
ناشر نشر معروف
محل انتشارات قم
تاریخ نشر ۱۳۹۵
قطع جیبی
دانلود PDF

لغزش خردها

امیرمؤمنان علیه السلام:
اکثر مصارع العقول تحت بروق المطامع؛
خردها بیشتر آنجاها بلغزند که طمع‌ها برق زنند [۱]

دعوا برای هیچ

رهنمودهای امام
دعواهای ما دعوایی نیست که برای خدا باشد. این را همه از گوشتان بیرون کنید؛ همه‌تان؛ همةماه، از گوشمان بیرون کنیم که دعوای ما برای خداست؛ ما برای مصالح اسلام دعوا می‌کنیم؛ خیر، مسئلة این حرف‌ها نیست. من را نمی‌شود بازی داد. «دعوای خود من و شما و همة کسانی که دعوا می‌کنند، همه برای خودشان است». همه می‌خواهند تمام این قدرت چی جی. آخر من نمی‌فهمم چه قدرتی الآن در کار هست و خوب محمد رضا اگر دنبال این مسائل می‌رفت، مطلبی بود؛ برای این که یک قدرتی بود؛ قدرت شیطانی بود؛ کسی حق نداشت یک کلمه بگوید؛ اما امروز که بقال سر محله می‌‌آید و می‌گوید: برادر نخست وزیر! این‌جا این کار درست نیست، برادر رئیس جمهور! این کار درست نیست، این دیگر قدرتی نیست؛ یک برادری است؛ یک دسته برادرند. یک دسته شان شانسشان آورده است. آن‌جا نشسته اند؛ یک دسته بیچاره هم برای اینها سینه می‌زنند. قدرت نیست که ما‌حالا برای یک قدرتی بیاییم (دعوا کنیم). اینها تلبیسات ابلیسی است که بر ما غلبه کرده است و این تلبیسات ابلیسی را چنانچه مسامحه کنید، شما را به جهنم می‌فرستد و در همین دنیا هم به تباهی می‌کشد[۲].

از وحدت ملی تا هم دلی مدیران

رهنمودی از رهبر معظم انقلاب
وحدت ملی، یک مسئلة‌ای است که بحمدالله جمهوری اسلامی از اول انقلاب تا امروز، از این امتیاز وحدت ملی برخورداربوده، لکن یک چیزی در کنار وحدت ملی وجود دارد و آن، اتحاد و همزبانی و همدلی مسئولین کشور است. این، خیلی چیز مهمی است؛ منافات هم ندارد با اختلاف سلیقه‌ها؛ با اختلاف دیدگاه‌ها... هر کس یک سلیقه‌ای دارد‌. ممکن است در فلان مسئلة سیاسی، اقتصادی و غیره، جناب‌عالی نظری داشته باشید؛ برادرتان، دوستتان و همکارتان در دستگاه شما یا در دستگاه دیگر، نظر دیگری داشته باشد. این هیچ اشکالی ندارد؛ مهم این است که وحدت جهت، وحدت مسیر و وحدت هدف، محفوظ بماند. آن است که شکل می‌دهد به اتحاد مسئولان و در نهایت به اتحاد ملی. این، خیلی چیز خوبی است. همین جلسة امروز ما، مظهر همین همزبانی و همدلی و همکاری و انس و الفت است. این را باید قدر دانست و ما این را مغتتم می‌شمریم[۳].

چشم برزخی

جواد محدثی
مدیری نزد صاحبدلی رفت و عرض ارادت کرد و پرسید:
اگر لطفی کنی و شمّه‌ای از آن چه در پس پردة ظاهر است، به من بنمایانی، منّت خواهم داشت و دعاگو خواهم بود در همة عمر.
صاحبدل گفت: خوف آن دارم که تحّمل نتوانی و طاقت نیاوری.
مدیر گفت: به طاقت خویش ایمان دارم و به دیدن پشت پردة ظاهر، اشتیاق.
صاحبدل، ذکری خواند و دست بر چشمان مدیر کشید و او را نشاند.
مدیر، ناگهان خود را در مکان ریاست و مدیریت خود یافت؛ با چهره‌هایی شگفت و صحنه‌هایی باور نکردنی، برخی از کارکنان خود را دید، به صورت حیوان که، بدن ارباب رجوع را چنگ می‌زدند و از گوشت و پوست آنان می‌کندند.
برخی را دید که خمره‌ای زیر میز پنهان کرده‌اند و از آن چه از مردم به عنوان مالیات می‌گیرند. بخشی را در آن خمرة شخصی می‌ریزند و مخفیانه به خانه می‌برند.
معاون خود را به صورت عقربی دید که پیوسته نیش می‌زند و از اندام مردم بالا می‌رود.
منشی خود را دید که دو چهره داشت؛ وقتی رویش به مدیر بود، خندان و مهربان بود؛ امّا وقتی پشت می‌کرد تا از اتاق برون رود، صورتی وحشتناک و عبوس داشت.
به سمت اتاق حسابداری رفت؛ به مشامش تعفنّی رسید وصف ناپذیر؛ زود برگشت که بیش از آن ، آزرده نشود.
در قسمت دیگر، همکاران را دید که به تفریح و خنده و خور و خواب مشغولند و پشت در، کسانی نالان و گریان به صف ایستاده‌اند و کسی به آنان اعتنایی ندارد.
از این همه آشفتگی، حالش دگرگون شد و چشمانش تیره رفت.
کنار آینه رفت؛ تا ببیند چرا چنین است و آیا خواب می‌بیند یا بیدار است؟
چهره‌ای را که در آینه دید، نشناخت.
خودش نیز عوض شده بود. دید بالای سرش سنگی عظیم در حال سقوط است و زیر پایش چاهی عمیق، دهان گشوده است و دور برش را شعله‌های آتش فرا گرفته است.
خواست فرار کند؛ دید پایش به زنجیر بسته است.
خواست فریاد بکشد و کمک بطلبد؛ دید زبانش بند آمده است .
گاهی چه وحشتناک است آن چه در پشت پردة ظاهر نهفته است!

مدیریت از شعار تا عمل

سید مجید حسن زاده
معیار ارزش هر انسانی، صدق در گفتار و صداقت در کردار است. کسی که در گفتارش صادق نباشد و اعمال و گفتارش تطابق نداشته باشند، دچار نوعی نفاق و دو رویی است. نفاق و دو‌رویی، دارای مراتبی است که برخی مؤمنان نیز دچار برخی مراتب آن می‌شوند. این مراتب عبارتنداز:
1. کسی که ادعای اسلام می کند؛ امّا در باطن، اعتقادی به اسلام ندارد و منکر اسلام است.
2. شخصی که با کسی اظهار دوستی و صداقت می‌کند؛ امّا در باطن، مخالف و دشمن اوست.
3. کسی که ادعای ایمان می‌کند؛ اما؛ مانند مؤمنان، به تعالیم اسلامی عمل نمی‌کند.
4. کسی که ریا کار است و از روی تظاهر و تصنع، عملی را انجام می‌دهد. در تمام این مراتب، نوعی نفاق و دو رویی وجود دارد؛ امّا منافق به معنای مشهور، تنها به نوع اوّل گفته می‌شود. خداوند در سورۀ صف، خطاب به مؤمنان می‌فرماید: « یا ایها الذین آمنو لِمَ تقولون ما لا تفعلون[۴]؛ ای مؤمنان! چرا سخنی می‌گویید که به آن عمل نمی‌کنید»؟
در این آیه، خداوند، مؤمنان را به دلیل عدم مطابقت گفتار و عمل، سرزنش و توبیخ می‌کند.
چرا برخی انسان‌ها به آن چه می‌گویند، عمل نمی‌کنند و شعارشان با عملشان یکسان نیست؟
انسان‌ها در این موضوع به سه گروه تقسیم می‌شوند:
1. کسانی که هنگام سخن گفتن یا وعده دادن، قصد انجام دارند؛ امّا موانعی در راه انجام پیش می‌آید و موفق به عملی کردن وعده‌ها و سخنانشان نمی‌شوند.
2. کسانی که هنگام سخن گفتن و شعار دادن، قصد انجام دارند؛ امّا پس از آن، راه و روش آنها تغییر می‌کند و یا شخصیتشان دگرگون می‌شود و به اهداف و مقاصد دیگری اعتقاد پیدا می‌کنند.
3. گروهی که از آغاز، قصد عملی کردن قول ها، سخنان و وعده‌های خویش را ندارند و با شعار دادن، قصد دارند به اهداف و خواسته‌های خود برسند. روشن است که دستۀ اوّل، مستحق سرزنش و توبیخ نیستند؛ زیرا ممکن است افرادی بر اساس طرح‌ها و برنامه‌هایی معین، سخنانی بگویند و وعده‌هایی بدهند؛ امّا شرایط، تغییر کند و آنان توان انجام آن وعده‌ها را پیدا نکنند. چنین کسانی متخلف شمرده نمی‌شوند و دچار دو رویی و نفاق نیز نمی‌باشند. گروه دوّم که اهداف و روش‌ها و یا شخصیتشان تغییر می‌کند و یا از مسیر صحیح منحرف می‌شوند، قابل توبیخ و سرزنش می‌باشند. از این رو، قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران برای جلوگیری از تغییر اهداف و روش‌ها و پای بندی منتخب مردم به اصول و ارزش‌های انقلاب و اسلام، وی را موظف کرده که به خداوند قادر متعال و قرآن مجید، سوگند یاد کند. در اصل 121 قانون اساسی تصریح شده که رئیس جمهور منتخب مردم باید سوگند یاد کند که پاسدار مذهب رسمی کشور و نظام جمهوری و قانون اساسی باشد و همۀ استعداد و صلاحیت خویش را در راه ایفای مسئولیت‌هایی که بر عهده گرفته، به کار گیرد. همچنین مطابق اصل 67 قانون اساسی، نمایندگان مجلس موظفند در نخستین جلسۀ حضور در مجلس، سوگند یاد کنند که پاسدار حریم اسلام و نگاهبان دستاوردهای انقلاب اسلامی و مبانی جمهوری اسلامی می‌باشند ودر انجام وظایف وکالت، امانت و تقوا را رعایت کنند.
دستۀ سوم یعنی کسانی که از آغاز به شعارها و سخنان خویش اعتقادی ندارند و تنها برای پیشبرد اهداف و مقاصد شخصی خویش و رسیدن به مقام و مسئولیت، سخن می‌گویند و قول و وعده می‌دهند، دچار نوعی نفاق و دو رویی و مستحق توبیخ ، سرزنش و نکوهش می‌باشند.
سخن گفتن، قول و وعده دادن برای به دست آوردن مقام و مسئولیتی در نظام اسلامی، اگر با عمل همراه نباشد، به دلیل این که تضییع حقوق مردم و در واقع، مخالف با شرط واگذاری مسئولیت است، نه تنها مورد نکوهش و سرزنش است، بلکه گاهی پذیرش چنین مسئولیتی، ناحق و باطل است و مسئولی که از این طریق، صاحب مقام و جایگاهی شده، از نظر شرعی، غاصب شمرده می‌شود؛ زیرا واگذاری مسئولیت بر اساس سخنان، وعده‌ها و برنامه‌هایی بوده که داوطلب پذیرش مسئولیت، ارائه کرده است و او به این وعده‌ها و برنامه‌ها، پایبند نبوده است. نامزدی که هنگام داوطلب شدن برای مقام ریاست جمهوری یا نمایندگی مجلس، با ارائۀ برنامه‌ای، امور و کارهایی را به مردم وعده می‌دهد، مردم با چنین تعهّدی او را به ریاست جمهوری یا نمایندگی مجلس، انتخاب می‌کنند. وزیری که هنگام پذیرش مقام وزارت، با ارائۀ برنامه‌ای، راهکارهای خویش را برای انجام مسئولیت و حل مشکلات وزارت خانه، بیان می‌کند، مجلس شورای اسلامی با چنین تعهد و پیمانی، به او رأی اعتماد می‌دهد. مدیران کل، استانداران، فرمانداران، بخشداران، شهرداران و سایر مسئولان نظام نیز موظفند برابر قول‌ها، وعده‌ها و برنامه‌هایی که ارائه می‌کنند، عمل کنند و به شعارها و سخنان خویش، پای بند باشند. سردادن شعارهای گوناگون و وعده دادن و متعهد شدن به انجام کارها و فعالیت‌های مختلف، اگر از آغاز به قصد عمل نباشد، نفاق و دورویی است و توبیخ و سرزنش دنیایی و آخرتی را در پی دارد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می‌فرماید:
«ثلاث من کُنّ فیه کان منافقاً وان صام وصلّی و زعم انّه مسلم: من اذا ائتمن، خان واذا حدّث کذب و اذا وعد أخلف؛ سه چیزند که در هر کس باشند، او منافق است؛ گرچه روزه بگیرد و نماز بخواند و خیال کند مسلمان است؛ کسی که وقتی امین قرار داده شود، خیانت کند و وقتی سخن بگوید، دروغ بگوید و وقتی وعده دهد، خلف وعده کند»[۵].

اقتصاد مقاومتی با نگاه به صحیفه سجّادیه

ابویاسر
بدهی داشتن، چه به فرد یا مؤسسه، ذهن را مشغول و فرد را وابسته می‌کند.
وام گرفتن هم، چه از فرد، یا بانک، یا از کشورهای خارجی، یا از خزأنه دولت، همان تأثیر را دارد.
اگر انسان بتواند قرض نگیرد و بدهی نداشته باشد، چه به بانک‌ها و افراد، چه به صندوق‌های بین المللی، و چه به مؤسسات اقتصادی دیگر، هم خیالش راحت و دغدغه‌هایش اندک می‌شود، هم حّریت و آزادگی بهتری دارد.
دعای 30 صحیفه سجّادیه، دربارة یاری خواستن از خدا برای پرداخت دیون و ادای قرض است. ولی در قالب نیایش، مطلبی ارزشمند و کلیدی به چشم می‌خورد که در مورد‌ « اقصاد مقاومتی» و « استقلال اقتصادی» هم می‌تواند کار ساز باشد، وقتی که دعا را صرفاً جهت ثواب نخوانیم، وقرض را تنها بدهکاری فردی نشماریم، بلکه نگاهی اجتماعی و کلان به روابط اقتصادی در جامعه داشته باشیم.
ضرورت محاسبه دخل و خرج و تدبیر و برنامه‌ریزی در مصرف و هزینه کردن و پرهیز از اسراف مالی و رهایی از طغیان در اثر ثروت، یا وابسته شدن در اثر بدهکاری، از رئوس یک زندگی مدبرانه و عاقلانه در سطح فرد و جامعه و کشور است. به برخی از نکاتی که از دعای یاد شده استفاده می‌شود اشاره می‌کنیم:
در آغاز دعا، از خداوند می‌طلبد که عافیت و رهایی بخشد، از قرضی که چهره را افسرده و غمگین می‌سازد و فکر و اندیشه را آشفته می‌کند و ذهن را پریشان می‌سازد و گرفتاری و دل مشغولی دائمی پدید می‌آورد و در ادامه، به خداوند پناه می‌برد از همّ و غم و اندوه بدهکاری و گرفتاری‌های آن که خواب و استراحت شبانه را هم از انسان می‌گیرد.
چه بسا کسانی که عمری قسط می‌دهند و فکر و ذکرشان باز پرداخت دیون و رهایی از آشفته حالی ناشی از قرض و قسط است و چه بسا این بدهکاری‌ها به خاطر تجمّلات زندگی و مصرف‌های بی رویه یا کالاهای لوکس و هزینه‌های غیر ضروری پیش می‌آید.
بی شک، انسان بدهکار، در مقابل طلبکار، نوعی ذلّت و خفت و خواری دارد و همیشه خود را زیر بار سنگین دین و طلب می‌بیند و عمرش در اندیشة قرض‌ها و قسط‌ها سپری می‌شود و گاهی هم پس از مرگش، وارثان او گرفتار بدهی‌هایش و تسویه حساب با طلبکاران و فروش خانه و املاک برای رهایی از بار بدهی‌های پدرند.
در فراز دوّم دعا، حضرت از خدا در خواست می‌کند که از « ذلّت قرض در زندگی» و « تبعات آن پس از مرگ» نجات بخشد و به آستان الهی پناه می‌آورد و می‌خواهد با وسعت رزق و زندگی در حّد کفاف و افزایش وسع مالی و توان اقتصادی، بر او منّت نهد.
این فراز، برای مؤسسات و شرکت‌ها و کشورها و دولت‌ها هم درس است، تا خود را تا می‌توانند گرفتار قرض و بدهکاری نکنند و برای نسل‌های بعد و دولت‌های بعد، یا مدیران بعدی مشکلات و گرفتاری بر جای نگذارند. این هم درسی از‌« اقتصاد مقاومتی»در بر دارد.
اسراف، همیشه در زندگی فردی و مربوط به غذا و لباس وآب وبرق نیست؛ گاهی اسراف‌های بسیار عظیم و کلان در مؤسسات دولتی و مراکز عمومی و ادارات و بیمارستان‌ها و پادگان‌ها و بخش‌های خرید وسایل و امکانات و تغییر تجهیزات اداری و.... است و گاهی هم رقابت و چشم و هم چشمی و زیاده خواهی و مسابقه در تجمّل، صورت اسراف به خود می‌گیرد.
امام سجاد علیه السلام در فراز سوم دعا، از خداوند چنین در خواست می‌کند: خداوندا! مرا از اسراف و زیاده روی و زیاده خواهی باز دار و مرا با مراعات بذل و هزینة مناسب و اعتدال و میانه روی در مخارج، قوام و استواری بخش و به من بیاموز که برنامه‌ریزی خوب و پرهیز از ریخت و پاش داشته باشم ( وعلّمنی حسنَ التقدیر، و اقبضنی بلطفِک عن التّبذیر)
اگر کسی ثروت و امکانات زیاد داشته باشد، یکی از سؤالات اساسی از وی، عبارت از« از کجا آورده‌ای؟» و « در کجا صرف می‌کنی؟» می‌باشد.
درآمدهای مشروع و حلال، برکت دارد. و حرام خواری و پول شویی و ثروت‌های غیر قانونی، هم بی‌برکت است، و هم پاسخ‌گویی از محاسبه را می‌طلبد.
در خواست امام در فراز بعدی دعاء این است: «وَاجرِ منِ اسبابِ الحَلالِ ارزاقی و وجّهَ فی ابواب الِبّرِ اِنفاقی؛ روزی مرا از راه‌های حلال، مقرر ساز و خرج کردن‌های مرا در راه‌های خیر و خوب، هدایت کن».
در زندگی شخصی. در آمدهای مشکوک و حرام از راه ربا و رشوه و کم فروشی و احتکار و دزدی و صرف آن در راه‌های معصیت و عیاشی‌ها و خوشگذرانی‌ها و تجملات، مصداق این دعاست؛ ولی در سطح کلان و ملّی و دولتی هم مصداق دارد. آیا رواست که بعضی از وزارت‌خانه‌هایا بخش‌های اجرایی و ادارات، برای تأمین بودجه از هر راهی اقدام کرده، مثلا با مالیات سنگین و جریمه‌های خلاف و انواع روش‌های رایج ، بودجة خود را با زور و ظلم و تبعیض و احجاف از مردم بگیرند و آیا رواست که مؤسسات دولتی که از بیت المال استفاده می‌کنند، مخارج غیر ضروری و گاهی خلاف شرع و گاهی اسرافکارانه و بیهوده داشته باشند و سرمایة ملّی را هدر دهند؟ اینها همه نمونه هایی از اسراف و تبذیر است و باید دعا کرد که این سرمایه‌ها و امکانات در جهت منافع مردم و تعالی کشور و به صلاح عموم، استفاده شود.
در بحث مال و ثروت، گاهی سخن از فرعون‌ها و قارون‌ها به میان می‌آید که سرمست ثروت و امکانات خود می‌شوند و غرور و خود برتر بینی و حسّ طاغوتی به آنان دست می‌دهد و می‌شوند« طاغوت اقصادی».
در فراز بعدی امام در خواست می‌کند که به ثروت و مالی دست یابد که غرور آور و خود برتر بینی، پدید نیاورد؛
انسان را به تعّدی و قانون شکنی و تجاوز نکشاند،
طغیان و سرمستی، در پی نداشته باشد،
اینها هشدارهایی برای سرمایه‌داران و ثروتمندان است و در شخص و مؤسسه و کارخانه و وزارت‌خانه و دوست هم ممکن است پیش آید و با درآمدهای بزرگ نفتی و غیرنفتی و صادرات و واردات، تبدیل به «طاغوت اقتصادی» شوند و مردم بیچاره در لابه لای چرخ و دنده‌های ماشین ثروت آفرین آنان له شوند.
جامعه طبقاتی از نظر تعالیم اسلام، مردود است. و ثروت‌های انباشته، در کنار فقرا و محرومین، قابل قبول نیست.
پدید آمدن طبقه‌ای در جامعه که خود را گل سرسبد جامعه و برتر از همه بپندارد وطبقات نیازمند ومستضعف را آدم به حساب نیاورد و به آنان به چشم «شهروندان طبقه دو و سه» نگاه کند، در خور نظام اسلامی نیست.
دراین دعا، در خواست شده که «همنشینی با فقرا و نیازمندان»، محبوب ما گردد و از آن استقبال کنیم. هم دچار شدن طبقات ثروتمند به روحیة اشرافی و فاصله گرفتن از محرومان ناپسند است، هم طول و عرض و تجملات و شکوه ظاهری مراکز دولتی و بانک‌ها و ادارات؛ به نحوی که فقیران محروم راهی به آن‌جا نداشته باشند و هم اغنیا باید روحیة همنشینی با فقرا را در خود تقویت کنند و هم مراکز حکومتی، خدمت رسانی به طبقات گرفتار و ضعیف را در اولویت کار خود قرار دهند و از آنان، فاصله نگیرند.
دنیا برای افراد گذرگاه است و مدّت مسئولیت‌ها و مدیرت‌ها و دولت‌ها هم موقت است و سپری می‌شود.
خوشا آنان که از ثروت دنیوی خود،« خأنه آخرت» را آباد کنند و از «فرصت خدمت»، که در دولت و نهادهای حکومتی برای مسؤلین پیش میاید برای عاقبت ابدی خویش و پس از مرگ، «ذخیره سازی» کنند مسلم است که خدمت به بندگان خدا، مأیة رو سفیدی و پاداش الهی را در آن سرای جاودان به دنبال دارد. نه دنیا به مالداران وفا می‌کند و نه دؤره مسئولیت و ریاست، برای مدیران کشور، همیشگی است.
امید است درس‌هایی که از دعای امام سجاد‌علیه السلام برای یاری خواهی از خدا برای ادای دیون فهمیده می‌شود، سرلوحة ما در‌«اقتصاد مقاومتی» و خود اّتکایی و رهایی از وابستگی اقتصادی و پرهیز از هدر دادن بیت المال باشد.
دعاء، تنها برای«ثواب بردن» نیست؛ بلکه دستورالعمل زندگی مکتبی نیز به شمار می‌آید.
اقتصاد مقاومتی هم تنها به تألیف کتاب و سخنرانی و سمینار و نظریه پردازی و حرف نیست؛ بلکه در صحنة « اقدام و عمل »، خود را نشان دهد؛ نه در عرصة لفظ و شعار!

مدیران واسب‌های سخنگوی

حسن ابراهیم زاده
از روزگاران گذشته تا به کنون طبقه‌ای در حاشیۀ طبقه حاکم و دیوان سالار شکل گرفته که همواره یک پایش در داخل و پای دیگرش در خارج از دستگاه‌های حکومتی است و نان خود را با طرح و طرح نامه در می‌آورد و از این راه ارتزاق می‌‌کند.
پیمانکارانی که اگر چیز دندان گیر و راحتی در مراکز علمی و فرهنگی مشاهده کنند، لباس اهل علم و فرهنگ به تن می‌کنند و لاف فرهیختگی می زنند و اهل علم و فرهنگ واقعی را به کنار زده، در جایگاه اندیشمندان، چنان مدیران و امیران را خام می‌کنند که گویی هیچ برنامه‌ای جز با علم و اقدام و عمل آنان به سرانجام نمی‌رسد؛
کسانی که با نشان دادن مرغی تخم‌گذار، قرار داد یک شرکت تولید مرغ تخم‌گذار چند هزار قطعه‌ای می‌بندند و با عکس از یک لودر و کانتینر، سند ساخت برجی سی طبقه را امضا می کنند و با معنا کردن چند واژه، دایرة‌المعارف و فرهنگنامه‌ای را به نام خود ثبت و پس از گر فتن قسط اول و به پیش بردن اندکی ازکار و به جیب زدن قسط دوم، کار را رها کرده، به سراغ مدیر دیگری می‌روند و قراردادی نو با مدیر نو می‌بندند و چنان زمان برطرح و برنامه می‌گذرانند که تنها چارۀ مدیران کار فرما جلوگیری از پرداخت قسط سوم و گذشتن از قسط اول و دوم است.
راز موفقعیت این جماعت نوت بوک به دست، پاور پوندی و پروپازل محور که عکس مرغ تخم‌ طلایی و کانتینر و لودر را در کیف و انواع و اقسام طرح‌نامه‌های علمی و فرهنگی و عرفانی را در نوت بوک خود ذخیره کرده‌اند و جدا از شخصیت سیاسی و فرصت طلبشان، به مدیران و مسئولان خوش باوری بر می‌گردد که با بودن آنان، سفره‌شان همیشه رنگین و اهل اقدام و عمل واقعی در تنگدستی و فقر و بدبختی به سر می‌برند. آنان تبحری خاص در به جیب زدن بیت‌المال با طرح نامه‌هایی ثبت شده بر روی کاغذ، بدون اقدام و عمل دارند. حکایت رفتار اینان با مدیران، همان حکایت حکیم نمای در بار یکی از امیران مغول است. یکی از امرای مغول به یکی از اسب‌هایش بسیار علاقه داشت و چنان شیفته‌اش بود که دوست داشت آن اسب با او سخن بگوید.
اطرافیان متملق به او اطمینان دادند که اسب می تواند سخن بگوید و این نیاز به زمان دارد. میان آن جمع، حکیم نمایی فرصت را غنیمت شمرد و به امیر گفت: من می‌توانم به اسب حرف زدن بیاموزم؛ امّا این کار به ده سال زمان نیاز دارد. اگر امیر مخارج ده ساله مرا تقّبل کند، امیر به خواستة دلش می‌رسد. امیر هم قبول کرد و گفت که در صورت موفق نشدن، او را خواهد کشت. قرارداد بین کارفرما، یعنی امیر و مجری طرح، یعنی حکیم نما امضا شد و موضوع طرح و طرح‌نامه، «آمورش زبان انسان به اسب امیر»، تعیین شد و حکیم نما در ناز و نعمت زندگی را آغاز کرد. شبی همسرش به او گفت: مگر عقل خود را از دست داده‌ای؟ اسب کجا و حرف زدن کجا؟
او با خیالی آسوده رو به زن کرد و گفت: ای زن! زندگی خوشت را ادامه بده، تا این ده سال یا من می‌میرم و یا امیر و یا اسب او!
حکایت بسیاری از قراردادهای اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و علمی این روزها که فقط بر روی کاغذ نقش می‌بندند ودر مرز شعار باقی می‌مانند و هرگز به مرحلة اقدام و عمل نمی رسند، حکایت همین مجریان فرصت طلب و امیران شیرین عقلی است که با گرفتن قسط اول و دوم، دیگر نه از مدیر خبری است و نه از آن مؤسسه و قرارداد.
کافی است سری به پرونده‌های کلان اقتصادی در دادگاه‌ها بزنی و یا اخبار طرح‌های ناتمام را در روزنامه‌ها بخوانی، تا ببینی که حکایت تصویب و امضای طرح‌نامه‌هایی از نوع «سخن گفتن اسب»، توسط مدیران شیرین عقل، همچنان باقی است.

نای، هفتبند

جواد محدثی
بند «1»
این داستان مردی است
خوشنام و زشت فرجام
مردی که روزگاری
بینام و بینشان بود
بیادّعا و گمنام
وقتی مدیر گردید
مشهور گشت و افتاد
نامش سر زبانها
تعظیم و احترامات
هر دم نثار او شد
امّا چه زود افسرد
آن گل، ز جور ایّام
بند «2»
اوّل چه خوش درخشید
آن چهرۀ ریاکار
در صفحۀ جراید
یا در دل محافل
امّا دریغ و افسوس
بعد از زمان اندک
نامش ز سکّه افتاد
از یمن سوء رفتار
صد حیف، چون که ردّ شد
در آزمون اخلاص
آن روز بود خوشنام
امروز گشته بدنام
بند «3»
اوّل نبود آن مرد
بیآبرو و بدنام
افسوس، آخر کار
هم آبروی او رفت
هم پیش مردمان گشت
آماج لعن و دشنام
بند «4»
آغاز خوش چه زیباست
اگر بپاید
نامآوری چه خوب است
لیکن اگر نسوزد
با شعلههای اوهام
آوازۀ جهانگیر
پست و مقام عالی
خوب است اگر نیفتد
پایین، از آن لبِ بام!
بند «5»
بودن مدیر و مسئول
راهی است بهر خدمت
امّا یک امتحان است
تا جوهر هر انسان
روشن شود که آیا
در کورۀ حوادث
پخته است و آزموده
یا هست همچنان خام
بند «6»
روزی که بود در اوج
غافل ز خویش گردید
مست مقام و شهرت
دلخوش به هر گزارش
دائم به فکر آمار
پیوسته غرق ارقام
بند «7»
اکنون کجا و چون است؟
از آن همه هیاهو
از آن غرور و مستی
زان قدرت و ریاست
زان شوکت و عناوین
چیزی نمانده، الّا
نقشی که مانده بر جام
این است درس دوران
این است پند ایّام!

فیش‌های نجومی، منکر بزرگ

علی اکبر عالمیان
دریافت حقوق‌های نجومی یک منکر مسلم است. اکنون دلایل این منکر را بیان می‌کنیم:
1. این کار، «خلاف قانون» است ؛ طبق قانون خدمات کشوری، هیچ فردی نمی تواند بیشتر از هفت برابر حداقل حقوق پایه یک کارمند عادی، حقوق دریافت کند؛ اما این اتفاق افتاد و برخی مدیران، مبالغ کلان و بی حساب و کتابی را دریافت کرده اند.
2. این مسئله یک «تبعیض آشکار» است. چگونه قابل تصور است که در این کشور و نظام مدیرانی پیدا شوند که حقوق های چند ده میلیونی بگیرند؛ اما در همین کشور افرادی پیدا شوند که بیکار بوده، ماه ها نتوانسته اند کاری پیدا کنند و برخی که مشغول کارند نیز حقوق ناچیزی می‌گیرند. رهبر معظم انقلاب می‌فرماید: «..اسلام از ما خواسته است که روى زمین را آباد کنیم و به ثروت جامعه بیفزاییم. این درست است ؛ اما در عین حال، اسلام خواسته است که در جامعه، فاصله میان دو قشر از جامعه - قشر فقیر و قشر غنى - فاصله زیاد و دره عمیقى نباشد و شکاف به وجود نیاید»[۶].
3. دریافت حقوق نجومی، موجب «نهادینه شدن ظلم» در جامعه و مقدمه ای برای مظالم دیگر می شود. درگلستان سعدى آمده است:« آورده اند كه سلطانى را در شكارگاهى صيد كباب كردند و نمك نبود. غلامى به روستا رفت تا نمك آرد. سلطان گفت : نمك به قيمت بستان؛ تا رسمى شود و ده خراب نگردد. گفتند:ازاين قدر، چه خلل آيد؟ گفت : بنياد ظلم در جهان، اول اندكى بوده است؛ هر كه آمد، برو مزيدى كرده، تا بدين غايت رسيده»! [۷]
4. منکر چهارم نیز: «گسترش فساد» است. این حقوق های نجومی، گرایش مسئولان را به زندگی تجملی، افزایش می دهد و طبیعتا در مسیر وصول به این معنا، هزینه‌های مصرف نیز بالا می‌رود و طبیعی است که راه‌های مشروع، کفایت نمی‌کند. و مسئول حکومتیِ تجمل‌گرا برای دست‌یابی به خواسته‌های روزافزون خود، به انواع شیوه‌های نامشروع مانند اختلاس و خیانت روی می‌آورد و مردمی هم که شاهد چنین رفتارهایی هستند، برای این‌که از قافلۀ دنیاداری و دنیاخواهی عقب نمانند، به هر فسادی تن می‌دهند. امام خمینی فرمود: «این خوی کاخ‌نشینی، اسباب این می‌شود که انحطاط اخلاقی پیدا شود. اکثر این خوی‌های فاسد، از طبقۀ مرفه به مردم دیگر صادر شده است»[۸].
5. دریافت حقوق سرسام آور، «ضد ارزش های دینی» است. امام امت فرمود: «با زندگانی اشرافی و مصرفی، نمی‌توان ارزش‌‌‌‌‌های انسانی‌اسلامی را حفظ کرد».
6. این مسئله بسان یک «بیماری مسری»، تمام جامعه را در برخواهد گرفت. رهبر معظم انقلاب در این مورد می فرماید: «اشرافی‌گرى، مثل یک بیمارى است. بر هر کجا که وارد شد، بسیارى از خوی‌هاى مستحسن و پسندیده را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد؛ کم‌کم آنها را ضعیف می‌کند و شاید از بین می‌برد. اسیر اشرافی‌گرى نباید بشویم ما مردم ایران»[۹].
7. این مسئله، «آفت مسئولیت» است؛ زیرا بنا بر فرمایش مقام معظم رهبری، «در یک نظامى که متکى به آرای مردم و متکى به ایمان مردم است، این است که مسئولین به فکر رفاه شخصى بیفتند، به فکر جمع‌آورى براى خودشان بیفتند، در هوس زندگى اشرافی‌گرى، به این در و آن در بزنند، این، آفت بسیار بزرگى است»[۱۰].
و در یک کلام باید گفت که این رویه، کاملا متضاد و مباین با سیره ورفتار حاکمان بزرگ اسلامی و حکومت عدل علی علیه السلام است. پس از جنگ جمل، با مشورت‌های فراوان تصویب شد که حضرت علی علیه السلام در شهر کوفه مستقر شود. بزرگان کوفه قصر سفیدی در نظر گرفتند؛ تا امام را در آن‌جا سکونت دهند؛ تا به امور حکومتی بپردازد. وقتی آن حضرت متوجه این حرکت کوفیان شد، فرمود: «من حاضر نیستم، دیوار خانه‌ام از دیوار منازل بیچارگان بالاتر و خانه‌ام از خانۀ مستمندان، بهتر باشد»[۱۱].
سوید بن غفله نیزمی‌گوید: روزی خدمت امام علی علیه السلام رسیدم؛ در آن ایام که همۀ مردم با آن حضرت بیعت کرده بودند و او خلیفۀ مسلمین بود. دیدم او بر روی حصیر کوچکی نشسته است و چیز دیگری در آن خانه وجود ندارد. عرض کردم: یا امیرالمؤمنین! بیت‌المال مسلمین در اختیار شماست؛ فرشی برای اطاق‌ها تهیه فرمایید. می‌بینم که در خانۀ شما فرشی جز حصیر وجود ندارد. حضرت فرمود: «ای سوید! کسی که در راه است، در مسافرخانه‌ای که زود از آن‌جا منتقل می‌شود، ابزار و وسایل فراوانی برای آن‌جا تهیه نمی‌کند. ما به زودی از این دنیا می‌رویم و به سوی خانۀ آخرت رهسپار می‌گردیم؛ چرا فرش‌های قیمتی فراهم کنیم»؟[۱۲].

مدیران کم هزینه و پرکار

محمد باقر پورامینی
آمد و نشست کنار پیکر خونینش و رو به چهرة گلگون و خموشش کرد و فرمود:
«زید! خداوند تو را رحمت کند ؛ به راستی که کم خرج بودی و پر کار..».
این سخن، مدال لیاقتی بود که امیرمومنان علیه السلام بر سینة زید بن صوحان عبدی نهاد؛ مدالی که هیچ رنگ و جلای مادی نداشت و به عنوان یک نشان افتخار برای این کارگزار حکومت اسلامی ماندگار شد.
برادرش صعصعة بن صوحان عبدی نیز همین نشان را از امام گرفت و «خفیف المئونه و کثیر المعونه» نامیده شد. او ماند و کار کرد و حرمت این نشان را پاس داشت.
در میان یاران کوچک و بزرگ امام که گاهی یک عنوان مدیریتی را نیز عاریه داشتند، خیلی ها سینه ستبر کردند و ادای کم خرجی و پرکاری را در آوردند؛ تا شاید این مدال و نشان خدمت را به چنگ آورند ؛ اما این نشان به عمل زیبنده بود؛ نه به ادعا.


عبد خوب خدا بودن، هنر است و هنر بندگان خوب خدا، خدمت کم هزینه است و تلاش فراوان .
امیرمومنان علیه السلام انسان مومن را کم خرج و بسیار یاری رسان معرفی کرده است و هشتمین
امام نیز مومن را یاوری خوب و کم خرج توصیف کرد.
خوشا به حال آنان که بندگی خدا کردند و هنرمندانه زیستند
و برای خلق، رحمت بودند و خیر بی حساب


اما مدیران امروز، باید
هنرشان تاسی به مدیران حکومت علوی باشد؛ یعنی
کم خرج و پر کار باشند.
با ارزش گذاری این ویژگی در حکومت اسلامی ، شاخص حقوق های نجومی و پرداخت های غیر متعارف، سقوط می کند و خدمت فراوان ، هدف مدیران مومن و انقلابی خواهد شد.
این نهضت در آغاز ، نمونه های فراوانی از این نوع مدیریتی را تجربه کرده است و دفاع مقدس ، الگوی موفق مدیران و فرماندهان کم هزینه ، پرکار و بی ادعا بود .
بنا براین، می توان دوباره فضیلت های فراموش شده را احیا کرد و بر اعتبار نظام اسلامی افزود.

حلالم کنید!

صالح بن محمد همدانی، در شهر قم، عهده‌دار موقوفات و وکیل امام جواد عیله السلام در دریافت وجوهات شرعی بود.
نفس امّاره وسوسه‌اش کرد و به تصّور این که چون اختیار اموال وقف و وجوهات در دست اوست، می‌تواند از آنها برداشت شخصی کند. قسمتی را خرج کرد.
وقتی خدمت امام جواد علیه السلام رسید، عرض کرد:
سرورم! فدایت شوم. مرا نسبت به ده هزار درهم که از اموال شما و موقوفات پیش من بوده، حلال کن، چون آنها را خرج کرده‌ام.
امام، شاید نسبت به قسمتی که سهم آن حضرت بوده و اختیارش را داشته،فرمود: « انتَ فی حِلٍّ؛ تو را حلال کردم».
وقتی آن شخص از حضور امام خارج شد، امام با حالتی ناراحت فرمود:
بعضی‌ها به اموالی از مالِ آل محّمد و اموال فقرا و بیچارگان و درماندگان از آل محّمد دسترسی پیدا می‌کنند و آنها را برداشته، خرج شخصی می‌کنند و آن‌گاه می‌آیند و می‌گویند: مرا حلال کن!
آیا او پنداشته که من خواهم گفت: نه، حلال نمی‌کنیم؟
امام جواد علیه السلام حتی اگر سهم امام را که حق خود اوست، حلال کند، آیا حق صغیران، مستمندان و سادات فقیر و اموال وقفی را که مصرف خاص دارد نیز، حلال می‌کند؟ اگر چنین باشد، هر کس که بخشی از بیت المال یا بودجة عمومی نزدش باشد، به خود حق می‌دهد که از آن در مصارف شخصی استفاده کند و پیش خود بگوید: بعداً می‌رویم و اجازه‌اش را می گیریم!
به این دلیل، آن حضرت، در ادامه سخن خود فرمود:
« به خدا قسم! خدای متعال در روز قیامت، در مورد این گونه اموال، مؤاخذه و حسابرسی جّدی و سختی خواهد داشت»[۱۳].

مدیران و دوقطبی کردن جامعه

عبدالرحیم اباذری
سال 1342، همزمان با شروع نهضت اسلامی ایران ، توطئه های دشمنان نیز در جهت اختلاف افکنی میان شخصیت های انقلابی اعم از حوزوی و دانشگاهی- آغاز شد و مشکلات و دردسر های زیادی را بر جای گذاشت. این ترفند ها و دسیسه ها در هر مقطعی به شکلی خود را نشان داد.
در آن سال ها رهبر کبیر انقلاب از این که تعدادی از حوزویان و دانشگاهیان، از اصول غفلت کرده، به فروع چسبیدند و به جای مبارزه با رژیم، به جان هم افتادند، حسرت ها می خورد؛ تا این که بعد ازماجرای حاج آقا مصطفی در اولین سخنرانی خویش به صورت تفصیلی به این ناهنجاری ها پرداخت.و ضمن این که به هردوطرف ابراز علاقمندی کرد، از هردو طرف نیز گلایه کرد و آنها را مورد عتاب و نصیحت پدرانه قرار داد و در بخشی از سخنان فرمود:
«هر روز الم شنگه درست می کنند برای یک امر جزئی. این امر بزرگ را [مبارزه با رژیم]. این امری که همه گرفتارش هستیم، ازآن غفلت می کنند. و دنبالش یک صدائی راه می اندازند. هر چند وقت یک دفعه یک مسئله‌ای درست می شود در ایران، و تمام وعاظ محترم ، تمام علمای اعلام ، وقتشان را که باید صرف بکنند در یک مسائل سیاسی اسلام ، در یک مسائل اجتماعی اسلام؛ صرف می کنند در این که زید ، کافر است و عمرو، مرتد و او وهابی است»[۱۴].
پس از پیروزی انقلاب نیز بر عمق وشعاع این شیطنت ها افزوده شد و این بار دشمنان تلاش کردند تا در میان مدیران و مسئولان، ایجاد اختلاف و تنش بکنند؛ اما هشدارهای به موقع امام امت، مانع از عملی شدن دسیسه های آنان شد؛ چنان‌که در مورد ی فرمود: «تضعیف نکنید اشخاصی را که خدمتگزار هستند . تمام این اشخاصی که آلان مشغول کار هستند، اینها خدمت به شما و خدمت به ملت ما می کنند. در صدد نباشید که این گروه ، آن گروه را عقب بزند و آن گروه ، این گروه را . در صدد این معنا باشید که با هم این کشور را اداره کنید و این مردم را بیدار کنید . من طرفدار تمام قشرهایی هستم که به این کشور خدمت می کنند، و متاثرم از این که اشخاصی که دارند به این مملکت خدمت می کنند ، دست هایی که می خواهد این کشور را باز به عقب بزنند ، اینها را رو در روی هم قرار داده است و هر کدام به دیگری اشکال می کنند . به جای اشکال، هر دو عزمتان را جزم کنید که این مملکت را جلو ببرید... من با هیچ یک از این گروه ها قوم و خویشی ندارم ؛ ولی با همة اینها موافقم؛ مادامی که در پست های خودشان رفتار خود دارند.؟ شما بدانید که در بین ملت ما الان اشخاصی هستند ، گروهک هایی هستند که می خواهند یکی یکی اینهایی که مشغول خدمت به این مملکت هستند، از نظر مردم بیاندازند و آنها را از ملت جدا کنند[۱۵].
متاسفانه امروز نیز شیاطین همچنان در تکاپو هستند؛ تا با انواع لطایف الحیل، جامعه ما را گرفتار سرطان دوقطبی کنند و به ویژه در دوقطبی کردن مسئولان و مدیران، تکاپوی مضاعف دارند. به همین سبب، رهبر معظم انقلاب که امروز بحق سکانداری کشتی انقلاب را بر دوش گرفته و اوضاع را رصد می کند، در این باره به مردم و مسئولان چنین هشدارمی‌دهد:
«دشمنان مرتّباً در رادیوها و در تلویزیون‌ها و در رسانه‌های گوناگونشان خبر از دوقطبی شدن ملّت ایران -یعنی دودستگی‌ای که با همدیگر دشمنند و علیه هم تلاش می‌کنند- میدهند»[۱۶].
«از اختلافات، باید توبه و استغفار کنیم. اختلاف به ما ضربه می‌زند. اختلاف گاهی با برانگیختن احساسات قومی و مذهبی و محلی و سیاسی است؛ و گاهی با به کشمکش رساندن اختلافات فکری است. اختلاف فکری ممکن است وجود داشته باشد؛ ایرادی هم ندارد؛ اما نباید به کشمکش برسد... البته اینها اختلافات فکری و سیاسی و اختلاف و شکاف بین ارکان حاکمیت نظام است که می‌تواند به کشمکش نرسد. چند سال تلاش داشتند این کار را بکنند؛ یعنی بین ارکان حاکمیت، اختلاف بیندازند. پیداست که وقتی بین مسئولان اصلی کشور کشمکش و دعوا و اختلاف بود و همدیگر را قبول نداشتند و دائم به فکر ضربه‌زدن به هم بودند، کارها پیش نمی‌رود. خوشبختانه برخی از مسئولان هوشیارانه زیر بار نرفتند و اجازه ندادند و الّا دشمن برنامه‌اش خیلی وسیع بود... دشمن به دنبال ایجاد دو جریانی ، دو فرقه ای و دو قطبی است . همة مسئولان و مردم از وحدت موجود در کشور، مراقبت کنند».[۱۷]
رهبر معظم انقلاب در دیدار دیگری با مسئولان و مدیران نظام ، با توجه به این خطر جدی بر همدلی و همیاری و همکاری آنها تاکید کرده و فرمود:
« وحدت ملّی، یک مسئله‌ای است که بحمدالله جمهوری اسلامی از اوّل انقلاب تا امروز از این امتیاز وحدت ملّی، برخوردار بوده، لکن یک چیزی در کنار وحدت ملّی وجود دارد و آن، اتّحاد و همزبانی و همدلی مسئولین کشور است. این خیلی چیز مهمّی است؛ منافات هم ندارد با اختلاف سلیقه‌ها و با اختلاف دیدگاه‌ها.... هرکسی یک سلیقه‌ای دارد. ممکن است در فلان مسئلۀ سیاسی، اقتصادی و غیره، جناب‌عالی نظری داشته باشید؛ برادرتان، دوستتان، همکارتان در دستگاه شما یا در دستگاه دیگر، نظر دیگری داشته باشد. این، هیچ اشکالی ندارد. مهم این است که وحدت جهت، وحدت مسیر، وحدت هدف، محفوظ بماند. آن است که شکل می‌دهد به اتّحاد مسئولان و درنهایت، به اتّحاد ملّی. این، خیلی چیز خوبی است.
بنده معتقدم که بدون همکاری، کارهای کشور، پیش نخواهد رفت. ما تجربۀ زیادی کسب کردیم در طول این سی‌وچند سال. اگر مسئولان کشور در یک جهت، در یک هدف -که اهداف کلّی است، اهداف اساسی است، اهداف انقلابی است- با هم هم‌نظر باشند، اختلاف سلیقه‌ها در صدها مسئله [هم که] وجود داشته باشد، ضرری نمی‌زند و کار پیش می‌رود. عمده این است و این را ما می‌خواهیم که خب بحمدالله انسان احساس می‌کند که این در کشور وجود دارد؛ یعنی مسئولین قوا و مسئولان اساسی کشور در اهداف کلان نظام، با یکدیگر همفکرند؛ همدلند؛ هم‌نظرند؛ ولو حالا ممکن است سلایق در راه‌ها و روش‌ها و شیوه‌ها و مانند اینها مختلف باشد»[۱۸].
چه باید کرد؟
حال برای تحقق سخنان و توصیه های رهبری چه تدبیری باید اندیشید؟ اولین گام در این امر مهم، این است که باید در موارد اختلافی، همه مسئولان، کلام رهبری را فصل الخطاب قرار بدهند و نظرات ایشان را بر تفکرات شخصی و گروهی خویش، ترجیح دهند و از تک روی ها بی مورد پرهیز کنند . دوم این که مدیران و مسئولان در رده های گوناگون، درحوزۀ مسئولیت، نباید گرایش‌های جناحی و گروهی خود را دخالت دهند؛ بلکه طبق قانون ومقررات نظام اسلامی عمل کنند. سوم این که سعی شود به مشترکات میان دو گروه و دو جناح موجود در کشور تکیه شود و از موارد اختلافی جدا پرهیز شود. اگر این موارد مورد توجه قرار گرفته، به آنها عمل شود به یقین دشمن در دوقطبی کردن جامعۀ اسلامی ما، نا کام خواهد ماند.

از علم آموزی خسته نشوید

هيچ وقت از يادگيرى و فراگيرى علم، خسته نشويد و به فكر فارغ التحصيلى نيفتيد. مدیریت، وداع با علم آموزی نیست؛ بلکه تصدی هر مسئولیت، مدیر را به دانش بیشتر، نیازمند می سازد؛ البته نه به قصد ترفیع و ارتقا رتبه و به انگیزۀ افزایش حقوق و یا تفاخر به مدرک.
علم، دريايى است بى حد و كنار
طالب علم است غواص بحار
گر هزاران سال باشد عمر او
او نگردد سير خود از جست و جو
اين توصيه پيامبر صلی الله علیه و آله را همواره به ياد داشته باشيد كه مى‏فرمود: چهار چيز است كه هر با هوش و خردمندى بايد به آن پاي‌بند باشد؛ شنيدن، حفظ كردن، نشر دادن و عمل به دانش [۱۹].
آدمی با پله‏هاى دانش، توان صعود پیدا میکند و در غير اين صورت، حیات خويش را تباه ساخته و به خطا رفته است.
ز دانش زنده مانى جاودانى‏
ز نادانى نيابى زندگانى‏
بود پيدا بر اهل علم اسرار
ولى پوشيده گشت از چشم اغيار[۲۰]
«علم» گنجينه، راهنما، زندگى، چراغ عقل، چشمۀ فضيلت[۲۱] و اساس هر خوبى است[۲۲]، كه انسان بدان بزرگ مى‏گردد[۲۳]، و جوينده‏اش در كلام پيامبر صلی الله علیه و آله چنين جايگاهى دارد:
هركس كه در جست‌جوى دانش باشد، بهشت در جست‌جوى او برمى‏آيد[۲۴].
رسول خدا صلی الله و علیه و آله، دانش آموزى را براى همه لازم شمرده است و خود در دوران برپايى حكومت اسلامى، فرهنگ يادگيرى علم را بنا گذاشت و از هر فرصتى براى افزودن دانش پيروان خود فروگذار نمى‏كرد. وقتى در جنگ بدر شمارى از دشمنان به اسارت مسلمانان درآمدند، هر يك از آنها مى‏بايست براى آزادى خود، چهار هزار درهم يا دينار يا كمتر مى‏پرداخت؛ امّا پيامبر صلی الله علیه و آله فرمود: هركس مالى ندارد، بايد به فرزندان انصار سواد بياموزد؛ تا آزاد شود[۲۵].
توسعۀ اين فرهنگ را در اين گفت و شنود يك مرد انصارى نيز مى‏توان يافت: او نزد رسول اكرم صلی الله علیه و آله رفت و سؤال كرد : يا رسول الله ! اگر جنازۀ شخصى در ميان است و بايد تشييع و سپس دفن شود و مجلسى علمى هم هست كه از شركت در آن بهره‏مند مى شويم و وقت و فرصت هم نيست كه در هر دو جا شركت كنيم و در هر كدام از اين دو كار شركت كنيم، از ديگرى محروم مى مانيم ؛ تو كدام‌يك از اين دو را دوست مي‌دارى؛ تا من در آن شركت كنم ؟
رسول اكرم صلی الله علیه و آله فرمود : اگر افراد ديگرى هستند كه همراه جنازه بروند و آن را دفن كنند ، در مجلس علم شركت كن . همانا شركت در يك مجلس علم از حضور در هزار تشييع جنازه و از هزار عيادت بيمار و از هزار شب عبادت و هزار روز روزه و هزار درهم تصدق و هزار حج غير واجب و هزار جهاد غير واجب، بهتر است . اينها كجا وحضور در محضر عالم كجا ؟ مگر نمى دانى به وسيلۀ علم است كه خدا اطاعت مى شود و به وسيلۀ علم است كه عبادت خدا صورت مى گيرد . خير دنيا و آخرت، با علم همراه است ؛ همان طور كه شر دنيا و آخرت با جهل همراه است[۲۶].
امير مومنان علیه السلام به عنوان برجسته‏ترين جوان عصر رسالت، از جست‌جو گرى و پرسش گرى خود چنين مى‏گويد:
همۀ ياران رسول خدا صلی الله علیه و آله چنان نبودند كه از او چيزى بپرسند و دانستن معنى آن را از او بخواهند؛ تا آن‌جا كه دوست داشتند عربى بيابانى كه از راه رسيده ، از او چيزى پرسد و آنان بشنوند و از اين گونه چيزى بر من نگذشت؛ جز آن‌كه از او مى‏پرسيدم و به خاطر مى‏سپردم[۲۷].
او كه دروازه شهر علم پيامبر بود، چهار اصل زیر را عامل موفقيت در تحصيل مى‏داند:
1. دانش خود را رنگ خدايى بخشيد؛ چون «لغزش دانشمند، مانند شكستن كشتى، زيان‌بار و فاجعه آفرين است»[۲۸].
2. دانش با تن آسايى و راحت‏طلبى به دست نمى‏آيد؛ پس دقت و تلاش كنيد و در طلب علم، خسته نشويد «كسى كه در خواندن و آموختن پى گير نباشد، از فهم و دانش، برخوردار نمیشود»[۲۹].
3. كلاس درس، باغ بهشت است و آموزگار سخت كوش، باغبان آن است. «در برابر كسى كه از او دانش مى‏آموزيد، فروتن باشيد»[۳۰].
4. از آفات علم، دورى كنيد؛ «زنهار دانش را براى چهار كار بياموزيد؛ فخر فروشى به دانشمندان، ستيزه با نادانان، خودنمايى در مجالس يا جلب توجه مردم براى رياست كردن بر آنها»[۳۱].
مدیر دانش طلب از این دو نکته نیز نباید غافل شود :
1- برای حضور در محفل درس و فراگیری دانش، از کار جاری و اداری خود نکاهد و کار مدیریتی خود را فدای دانشجویی خویش نسازد؛ بلکه وقت غیر اداری را در این راه اختصاص دهد.
2- دانش را برای دانش و ارتقای آگاهی خویش، فراگیرد؛ نه برای دریافت مدرک .
علم، بال است مرغ جانت را
بر سپهر او برد روانت را
علم دل را به جاى جان باشد
سر بى علم، بدگمان باشد
علم نور است و جهل تاريكى‏
علم راهت برد به تاريكی[۳۲]

پاداش خوش خدمتی

روزی مردی به حضور اسدبن عبدالله قشیری، والی خراسان، رسید و گفت:
امیر به سلامت باد! مرا بر گردن تو حقّی است.
امیر گفت: چه حقّی؟ مگر چه کرده‌ای ؟
گفت: فلان روز، رکاب گرفتم که سوار شدید.
امیر خراسان گفت: راست می‌گویی؛ حالا چه می‌خواهی؟
گفت: فرمانداری «ابیورد»[۳۳] را به من بسپار.
پرسید: برای چه؟
گفت: می‌خوام صدهزار درهم به دست آورم.
گفت: هم اکنون دستوری می‌دهیم همان مبلغ را به تو عطا کنند و تو را به خواسته‌ات می‌رسانیم و فرماندار ماهم بر پست خویش باقی می‌ماند.
آن مرد گفت: امیر به سلامت باد! این‌گونه از عهدۀ ادای حق من بر نمی‌آیی.
پرسید: چرا؛ ما که خواسته‌ات را می‌دهیم؟
گفت: پس امارات و ریاست و علاقه من به امر و نهی چه می‌شود؟
والی خراسانی دستور داد تا فرمانداری ابیورد را به او بخشیدند و گفت: آن چه را دستور دادم، برایت مجاز است و اگر هم تو را بر کنار کردم، از حساب پس دادن معافی.
مرد گفت: چرا برکنارم کنی؟ عزل یا به خاطر ناتوانی از ادارۀ امور است و یا به خاطر خیانت؛ من که نه عاجزم و نه خیانت می‌کنم.
امیر گفت: باشد؛ برو ولایت آن‌جا با تو و تا وقتی ما امیر خراسانیم، تو‌هم والی ابیوردی و او همچنان والی ابیورد بود؛ تا آن که اسد‌ بن عبدالله ، والی خراسان؛ بر کنار شد. [۳۴]

حیای مدیر و مدیریت با حیا

عباس پسندیده
مدیریت با حیا، مدیریتی است که بر اساس تکریم و احترام باشد؛ نه براساس ترس و تحقیر. تحقیر و حرمت شکنی، ویژگی مدیریت فرعونی است. قرآن کریم، دربارة شیوة مدیریتی فرعونی می‌فرماید:
«فَاستَخَفَّ قَومَهُ و فَأَطَاعُوهُ[۳۵]؛
[فرعون] قوم خود را تحقیر می‌کرد و بدین ترتیب، از وی اطاعت می‌کردند».
شکّی نیست که فرمانبرداری، یکی از شرایط موفّقیت در مدیریت است؛ امّا اگر به قیمت شکسته‌شدن حرمت انسان‌ها و لکّه‌دار شدن کرامت آنان و بی‌آبرو شدن و خوار شدن آنها باشد، از نظر اسلام، پذیرفتنی نیست. مدیریت دینی، بر پایۀ حرمت و تکریم انسان، استوار است. مدیریت حیا، حرمت متقابل میان مدیر و کارمندان را تضمین می‌کند. وجود پرده‌های حجب و حیا میان مدیر و کارمندان، یکی از عوامل موفّقیت در مدیریت است. مدیر موفّق، کسی است که دستورهای وی و رفتار وی و نحوۀ ارتباط وی با افراد تحت مدیریتش، مزیّن به پرده‌ای از حیا باشد. در این باره به مواردی چند، اشاره می‌شود:
الف. پرده‌دری نکردن؛
گاهی یک دستور، فارغ از این که چگونه ابلاغ شود، فاقد عنصر حیاست. گاهی شیوة ابلاغ، فاقد عنصر حجب و حیاست. و گاهی نحوة ارتباط مدیر با کارمندان و شیوة برخوردی وی با آنان، فاقد عنصر شرم است. اگر مدیری پرده‌دری کند، ممکن است هیچ حرمت و مرزی باقی نماند و روی افراد به یکدیگر باز شود و شیرازة کار، از هم بپاشد. به همین جهت، اگر فردی خودش، کار انجام شده را انکار کند، بهتر است سخن او مورد تأیید قرار گیرد. محمد بن فضیل می‌گوید به امام کاظم علیه السلام گفتم: گاهی از برادران ایمانی چیزی نقل می‌شود که آنان، پشت سر من گفته‌اند؛ امّا وقتی از خود آنان می‌پرسم، انکار می‌کنند؛ حال آن که کسانی که خبر را نقل کرده اند، انسان‌های مورد اعتمادی هستند. حضرت فرمود:
ای محّمد! گوش و چشم خودت را در مورد برادر دینی‌ات دروغگو بشمار. اگر پنجاه نفر نزد تو قسم خوردند، ولی خود آن فرد، سخن دیگری گفت، او را تصدیق و دیگران را تکذیب کن. مبادا چیزی بر زبان جاری کنی که موجب خواری وی شود و مردانگی و آبروی او را نزد دیگران، از بین ببری که در این صورت، در زمرة کسانی خواهی بود که خداوند، در بارة آنان فرموده است: «إِنَّ اُلَّذِینَ یُحِبُّونَ أن تَشِیعَ اُلفَحشهُ فِی اُلَّذِینَ ءَامَنُوا لهم عذاب ألیم؛ به درستی برای کسانی که دوست دارند فحشا را در میان اهل ایمان پراکنده سازند، عذابی دردناک خواهد بود»[۳۶].
ب. پرده پوشی کردن؛
مدیر با حیا، نه تنها هنگام مواجهه با خطای کارمندان، پرده‌دری و آبروریزی نمی‌کند، بلکه تا آن جا که ممکن است، به پرده‌پوشی می‌پردازد و به دنبال کشف عیوب نیست و آن‌چه را آشکار شده، توجیه می‌کند. این که گاهی امام علی علیه السلام برای خطا و گناه دیگران، عذر تراشی می‌کرد، بر همین اساس است. خطاپوشی، ویژگی مدیر باحیاست. امام علی علیه السلام در نامة خود به مالک اشتر می‌نویسد:
«مردم، عیوبی دارند که زمامدار در پوشاندن آنها از هر کسی سزاوار تر است. پس، در صدد کشف آن‌چه از دید تو پنهان است، مباش که وظیفة تو، پاک نمایی چیزهایی است که آشکار شده و آن‌چه پنهان است، خداوند، در بارة آن حکم می‌کند. بنا بر این، تا آن جا که می‌توانی، عیوب مردم را بپوشان؛ تا خداوند، چیزهایی را از تو که دوست نداری بر مردم فاش شود، بپوشاند»[۳۷].
ج. تغافل؛
یکی از آموزه‌های اسلامی، «تغافل»، یعنی غفلت نمایی است. گاهی عیوب کسی پنهان است و نسبت به آن غافلیم که در این صورت، نباید «عیب‌جویی» نماییم و به کشف اسرار، رو آوریم؛ ولی گاهی عیوب کسی آشکار می‌شود و از پرده، بیرون می‌افتد. در چنین مواردی باید تغافل کرد. امام علی علیه السلام می‌‌فرماید:
«مِن أشرَفِ أفعالِ الکَریمِ تَغافُلُهُ عَمّا یعَلَمُ[۳۸]؛
یکی از شریف‌ترین اخلاق انسان کریم، تغافل او نسبت به چیزی است که می‌داند».
در روایت دیگری از امام علی علیه السلام آمده است:« نیمی از عقل، حمل بر صحّت کردن است و نیمی دیگر، تغافل ورزیدن است»[۳۹]
د. احساس مسئولیت؛
مدیر با حیا، احساس مسئولیت می‌کند و حتّی به خاطر قصورها و خطاهای ناخواسته، از افراد زیر دست خود، شرم می‌کند. حضرت یونس علیه السلام پس از خارج شدن از شکم نهنگ، به خاطر ترک اولایی که انجام داده بود، از رو به رو شدن با مردم، شرم می‌کرد[۴۰]. امام علی علیه السلام بار آن همسر شهید را بر دوش می‌کشد و درون منزل وی به بازی کردن با فرزندان او سرگرم می‌شود و وقتی آن زن می فهمد که او کیست، و سراسیمه به سمت حضرت می‌رود و می‌گوید:«وای بر بی شرمی من نسبت ای امیر مؤمنان»! آن حضرت در پاسخ وی می‌فرماید:
«بَل و احَیای مِنکِ یا أمَةَ الله فی ما قَصَّرتُ فی أمرِک7[۴۱]؛
بلکه وای بر بی حیایی من از تو-ای بنده خدا- به خاطر کوتاهی ای که در حقّ تو کرده‌ام».
این، نمونه‌ای از حیای مدیر و حیای افراد تحت مدیریت اوست. در این الگو، مدیر به خود، اجازة کوتاهی کردن نمی‌دهد و از مردم و کارمندان و ارباب رجوع، شرم دارد و این، اولاً رابطه‌ای بر پایةاحترام و تکریم را طرّاحی می‌کند؛ نه ارعاب و تطمیع و ثانیاً ارائه خدمت را محور امور قرار می‌دهد و بساط کوتاهی و بی‌توجهی را از ساحت مدیریت، بر می‌چیند و در این صورت، هیچ مدیری به خود اجازه نمی‌دهد که از حال مردم، بی خبر باشد و تمام تلاش خود را برای خدمت به آنان، به کار می‌گیرد.
ه. ساده زیست بودن؛
حیای مدیر، سبب می‌شود که یک مدیر در سطح افراد ضعیف تحت امر خود، زندگی کند. امام علی علیه السلام دو پیراهن خرید؛ یکی به سه درهم و دیگری به دو درهم. پیراهن سه درهمی را به غلام خود، قنبر داد و پیراهن دیگری را برای خود برداشت. قنبر از قبول پیراهن امتناع کرد و گفت: شما خلیفه هستی و بهتر است پیراهن سه درهمی را برداری. امام علیه السلام به وی فرمود:
«یاقَنبَرُ! أنتَ شابُّ و لَکَ شَرَهُ الشَّبابِ، وأنَا أستَحی مِن رَبّی أن أتَفَضَّلَ عَلَیکَ[۴۲]؛
ای قنبر! تو جوانی و شور جوانی داری و من از پروردگارم شرم دارم که [لباسی] بهتر از تو بپوشم»
و. فساد زدایی از قدرت؛
حیا می‌تواند موجب « فساد زدایی » از قدرت شود و ساحت مدیریت را از آلودگی، مصون دارد. بدون شک، هر مدیری تحت نظارت اهرم‌های مهاری قرار دارد؛ امّا گاهی موقعیت‌هائی پیش می‌آید که هیچ عنصر مهار کننده‌ای وجود ندارد و این، زمینة بیشتری را برای فساد، فراهم می‌سازد. در چنین شرایطی آنچه می‌تواند او را در خلوت، از فساد مالی حفظ کند، حیا از خداوند و حاضر دانستن خداوند در خلوت خود و ناظر دانستن اوست.
امام علی علیه السلام در حکم مأموریت یکی از کارگزاران مالی خود، چنین می‌نویسد:
«أمّرّهُ بِتَقوَی الله فی سَرائِرِ أمِرهَ و خَفِیّاتِ عَمَلِهِ، حَیثُ لا شَهیدَ غَیرُهُ و لا وَ کیلَ دونَهُ[۴۳]؛
او را فرمان می‌دهم به رعایت تقوای الهی در پنهانی‌های امورش و خفاهای اعمالش؛ آن جا که هیچ شاهدی غیر از او نیست و هیچ وکیلی جز او نیست».
حیای کارگزاران و کارمندان
منظور از حیای کارگزاران، حیای افراد تحت مدیریت است. وجود حیای مبتنی بر احترام در روابط میان بدنه یک سازمان با مدیران، می‌تواند تضمین کنندة سلامت جریان امور باشد. در مدیریت مبتنی بر احترام و تکریم و حیا، نیازی به اعمال روش‌های خوف آور یا تطمیع کننده نیست. در این مدیریت، نیروهای تحت امر، انجام ندادن وظایف خویش را مایة سرافکندگی دانسته، کوتاهی در این زمینه را شرم می‌دانند. در یکی از جنگ‌های حضرت علی علیه السلام، سربازان بر اثر فشار شدید دشمن، عقب‌نشینی کردند. امام علی علیه السلام برای جلو گیری از فرار، نه آنان را تهدید کرد و نه تطمیع نمود؛ بلکه آنان را به حیا فرا خواند و فرمود:
«إنَّکُم بِعَینِ الله مَعَ ابنَ عمَّ نَبِیَّکُم، عاوِدُوا الکَرَّ و استَحیوا [مِنَ] الفَرَّ، فَانَّهُ عارُ باقٍ فِی الأَ عقابَ و نارُ یَومِ الحِسابِ[۴۴].
شما همراه با پسر عموی پیامبرتان در دید خداوند هستید. حمله را از سر گیرید و از فرار، شرم کنید که در نسل‌های آینده، موجب ننگ انسان است و مایة [وارد شدن به] دوزخ در روز قیامت است».
برخی افراد، عیوب پوشیدة دیگران را از پرده بیرون می‌اندازندو برخی عیوب آشکار را در میان دیگران، اشاعه می‌دهند و برخی لغزش‌ها را به رخ می‌کشند. اینها همه، موجب از میان رفتن پردة حجب و حیا می‌شود و در نقطه مقابل حیا و شرم قرار دارد؛ امّا اگر حیا حاکمیت داشته باشد، عیب‌های پنهان، پی‌چویی نمی‌شوند و عیوب آشکار، اشاعه داده نمی‌شوند و اشتباهات رخ داده، به رخ فرد، کشیده نمی‌شوند؛ بلکه توجیه شده، و حمل بر صحّت می‌گردند. همچنین نسبت به آن‌چه آشکار شده، تغافل می‌شود. و در حقیقت، پرده‌های موجود، دریده نمی‌شود و برای کارهای عریان شده، پرده سازی می‌شود [۴۵].

بریده‌ها

دعای خیر

عبدالملک بن مروان، حجاج بن یوسف ثقفی را که یکی از خون خوارترین و بی رحم ترین افراد بود، به استانداری عراق- کوفه و بصره- منصوب کرد. حجاج مدت بیست سال استاندار بود و در این مدت، ظلم و ستم فراوانی بر مردم روا داشت. روزی زاهد فقیری که گفته می‌شد دعایش به اجایت می‌رسد، وارد بغداد شد. حجاج او را فرا خواند و به او گفت: برای من دعائی کن! زاهد گفت: خدایا! جان حجاج را بگیر! حجاج گفت: این چه دعایی است که در حق من کردی؟
زاهد گفت: این دعا هم برای تو و هم برای مسلمانان، دعای خیری است.
ای زبر دست زیر دست آزار گرم تا کی بماند این بازار
به چه کار آیدت جهان داری مردنت به که مردم آزاری[۴۶]

هدیۀ خلیفه

روزی هارون الرشید، خلیفۀ عباسی، مبلغی پول به بهلول داد؛ تا آن را بین فقیران تقسیم کند. بهلول پول را گرفت و پس از لحظه‌ای، آن را به خلیفه پس داد. خلیفه گفت: چرا چنین کردی؟ بهلول گفت: هر چه فکر کردم، نیازمندتر و فقیرتر از خلیفه پیدا نکردم؛ چون می‌بینم که مأموران خلیفه جلو مغازه‌ها می‌روند و با تازیانه، از مردم باج و خراج می‌گیرند و در خزانۀ خلیفه می‌ریزند. از این جهت، فکر می‌کنم که خلیفه از همه محتاج تر است[۴۷].

حجاج و پیرمرد عجلی

روزی حجاج برای گردش و تفریح به صحرا رفته بود. در حال گردش، پیرمردی از قبیلۀ عجل را در همان نزدیکی ساکن بودند، دید. حجاج از پیرمرد عجلی پرسید: اُمرا و عمال دولت، چگونه مردمی هستند؟
پیرمرد عجلی گفت: آنها شرورترین و بدترین مردم هستند واز ستم، باکی ندارند و اموال مردم را غصب می‌کنند. حجاج پرسید: حجاج چگونه آدمی است؟ پیرمرد گفت: در سرزمین عراق بدتر، شرورتر، ظالم تر و خون ریزتر از او تا کنون حکومت نکرده است! حجاج گفت: آیا مرا می‌شناسی؟ پیرمرد گفت: نه. حجاج گفت: من حجاج هستم. پیرمرد گفت: آیا می‌دانی من کیستم؟ حجاج گفت: نه. پیرمرد گفت: من مجنون قبیلۀ بنی عجل هستم و روزی دو مرتبه حالم منقلب و دگرگون می‌شود[۴۸].

گردن بند عاریه‌ای

علی بن ابی رافع می گوید: من مسئول بیت المال امام علی علیه السلام بودم. در بیت المال گردن‌بند مرواریدی بود که در بصره به دست آمده بود. روزی یکی از دختران امام علی علیه السلام نزد من آمد و آن گردن‌بند را به صورت عاریه از من در خواست کرد؛ تا برای عید قربان از آن استفاده کند. من نیز با عنوان عاریه آن گردن‌بند را برای سه روز در اخیتار او قرار دادم و گفتم: این گردن‌بند به صورت عاریۀ مضمونه نزد شماست؛ یعنی در صورت از بین رفتن، باید بهای آن را بپردازید. وقتی امام علی علیه السلام آن گردن‌بند را در گردن دخترش دید، از او پرسید: این گردن بند را از کجا آوردی؟ او گفت: برای سه روز به صورت عاریۀ مضمونه از بیت المال گرفته‌ام. پس امیر المومنین مرا فرا خواند و فرمود: آیا در بیت المال مسلمین خیانت می‌کنی؟ من موضوع را برای آن حضرت بیان کردم. امام علیه السلام فرمود: امروز باید آن را پس بگیری و به جای خودش بگذاری و اگر پس از این چنین کاری از تو دیده شد، تو را مجازات می‌کنم[۴۹].

تواضع حاکم

روزی حاکمی سوار بر اسب و به صورت ناشناس از یکی از محله‌های شهر عبور می‌کرد در این حال دو تن از مأموران حکومتی را دید که می‌خواستند تنه درختی را از سر راه عبور و مرور مردم بردارند؛ امّا به علت سنگینی آن، قادر به انجام آن کار نمی‌شدند و در همان حال، مرد دیگری را مشاهده کرد که بالای سر آنها ایستاده بود و به آنان فرمان می‌داد. حاکم پیش رفت و به او گفت: اگر شما به این کارگران کمک کنید، کار آنها زودتر و بهتر انجام می‌شود. آن مرد با غرور و تکبر گفت: من مسئول و رئیس کارگران هستم و کارم نظارت بر انجام کار آنهاست. در آن حال حاکم از اسب پیاده شد و به مأموران کمک کرد؛ تا تنه درخت را از سر راه بردارند و آن گاه به آن مرد گفت: من حاکم این شهر هستم[۵۰].

درس مدیریت دردل حادثه‌ها

حسن ملکشاهی
خیلی‌ها مدیر دوران آرامش و امکانات و یا فرماندۀ آماده در پادگان‌ها هستند و چون دورۀ آرامش و امکانات به پایان ‌رسد و یا پایشان از پادگان به معرکه‌ای باز ‌شود، هم خود و هم مجموعه‌شان را به سوی باخت سوق می‌دهند.
خیلی‌ها هم هستند که مرد میدان و مدیر روز حادثه‌اند و در میان تند بادهای سخت و امواج پر تلاطم دریای حوادث، خود و همراهانشان را به ساحل سلامت می‌رسانند.
در میان این مردان میدان و مدیران بحران، تنها اندکی هستند که علاوه بر پیروز آمدن برحوادث، تهدیدها را هم تبدیل به فرصت می‌کنند و ضمن فائق آمدن بر بحران‌ها، گامی به جلو نیز بر می‌دارند.
در میان این دستۀ سوم، جمع کمی دیده می‌شوند که از چنان روح بلند و آرامش و مقام علمی برخودارند که دردل بحران‌ها کلاس درس را برای دوست و دشمن و حتی نسل‌های آینده بر پا می کنند؛ به طوری که مردم عصر خود و نسل‌های آینده را وادار به تعظیم و تکریم در برابر خود می‌کنند. این دسته انبیای الهی و اولیای خداوند و رهروان آنان هستند و نمونۀ بارز این بر پایی کلاس درس را در رفتار، سخنان و مواضع وجود مقدس پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه معصومین علیهم السلام در دل حادثه‌ها و میدان‌های نبرد، مشاهده می‌‌کنیم؛ مواضعی که امروز تحسین و تعجب بسیاری را برانگیخته است. آنان در مقابله با جبهۀ کفر و شرک و در بدترین شرایط، ضمن مدیریت بحران، انسان‌ها را به پای کلاس‌های درس انسانی و الهی نشانده‌اند.
با نگاهی به سیرۀ امام راحل و رهبری معظم انقلاب، به جرأت می‌توان گفت که آنان نیز از رهبران و مدیرانی هستند که به پیروی از اجداد طاهرنشیان، نه تنها مرد و مدیر دوران سخت بوده‌اند بلکه در وسط میدان حادثه‌ها و بحران‌ها با رعایت ادب و اخلاق، درس مدیریت الهی را به دیگران آموختند.
کافی است سخنان امام راحل را در دوران گذار نظام مقدس اسلامی از بحران‌ها، بازخوانی و ادب و اخلاق و قانون مداری او را رصد کرد؛ تا چگونگی مدیریت با رعایت موازین الهی را آموخت.
کافی است دفتر فتنۀ هشت ماهه، سال هشتاد و هشت را ورق زد؛ فتنه‌ای که به تعبیر رهبری انقلاب، ابعاد ناشناخته و خطرناک آن برای آیندگان معلوم خواهد شد؛ فتنه‌ای که عرصه را چنان بر همگان تنگ کرد که لرزه بر اندام هر سیاستمدار کهنه‌کاری می‌انداخت؛ فتنه‌ای که معظم له در وسط آن میدان عمل با آرامش الهی، هم کشتی انقلاب و مردم را به ساحل سلامت رساند، هم تهدید را به فرصتی برای شناخت چهره‌های ناشناخته تبدیل کرد و هم درس مدیریت بحران‌ را به همگان آموخت. رهبر انقلاب در بخشی ازسخنان خود در دی ماه 1388 فرمود: «هر گونه کار بی رویه‌ای، کمک به دشمن است. این‌جا جوان‌ها تلفن می‌کنند- می‌فهمم؛ من می‌خوانم. غالباً تلفن‌ها و نامه‌ها را خلاصه می‌کنند؛ هر روز می‌آورند؛ من نگاه می‌کنم و می‌بینم- همین‌طور جوان‌ها گله‌مند و ناراحت و عصبانی. گاهی هم از بنده گله می‌کنند که چرا فلانی صبر می‌کند؟ چرا فلانی ملاحظه می‌کند؟ من عرض می‌کنم: در شرایطی که دشمن با همة وجود، با همة امکانات خود، درصدد طراحی یک فتنه است و می‌خواهد یک بازی خطرناکی را شروع کند، باید مراقبت کرد. او را در آن بازی کمک نکرد. خیلی باید با احتیاط و تدبیر و در وقت خودش با قاطعیت، وارد شد. دستگاه‌های مسئولی وجود دارند. قانون وجود دارد، و بر طبق قانون، بدون هیچ تخطی از قانون، بایستی مُرّ قانون به صورت قاطع انجام بگیرد؛ اما ورود افرادی که شان قانونی و سمت قانونی و وظیفۀ قانونی و مسئولیت قانونی ندارند، قضایا را خراب می‌کند. خدای متعال به ما دستور داده است: «و لایجرمنکم شنئان قوم علی ان لا تعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوی»؛ بله، یک عده‌ای دشمنی می‌کنند. یک عده‌ای خباثت به خرج می‌دهند. یک عده‌ای از خباثت کنندگان پشتیبانی می‌کنند- این هست- اما باید مراقب بود. اگر بدون دقت، بدون حزم، انسان وارد برخی از قضایا بشود، بی گناهانی که از آنها بیزار هم هستند، لگد مال می‌شوند. این نباید اتفاق بیفتد. من بر حذر می‌دارم جوان‌های عزیز را؛ فرزندان انقلابی خودم را از این‌که یک حرکتی را خود سرانه انجام بدهند؛ نه، همه چیز بر روال قانون»[۵۱].
درس‌هایی را که رهبری در این سخنان به همۀ مدیران عصر کنونی و عصرهای آینده می‌دهد، می‌توان چنین فهرست کرد:
1. پرهیز از دست زدن به هر کار بی‌رویه، به ویژه کاری که کمک به دشمن است.
2. احترام و گوش دادن به منتقدین و به ویژه هواداران پر شور و به ویژه قشر جوان، در عین تسلیم نشدن در برابر احساسات.
3. شناخت طراحی‌های دشمن و عدم ورود به مسائل؛ بدون حزم، دقت و آگاهی.
4. مراقبت در نیفتادن در میدان بازی دشمن.
5. وارد عمل شدن با احتیاط و تدبیر در زمان مناسب و برخورد قاطعانه.
6. حرکت در چارچوب قانون و عمل به مُر قانون در هر شرایطی .
7. جلوگیری از ورود افراد غیر مسئول در اجرای قانون .
8. برخورد عادلانه با دشمن بر اساس حکم قرآن .
9. رصد و مراقبت از افراد خبیث و حامیان پشت پرده.
10. جلو گیری از لگد مال شدن بی‌گناهان.
11. دعوت و جلوگیری از هر حرکت خود سرانه، به ویژه از سوی جوانان.

رفیق همیشگی مدیران

محمود شریفی
قیس‌بن عاصم منقری، شاعر زبر دستی بود که به او قمر نجد می‌گفتند. او در سال نهم هجری با افراد طایفة بنی تمیم نزد پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله آمد و مسلمان شد و چون مرد حلیم، بردبار و عاقلی بود، پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله در باره‌اش فرمود: «هذا سید الوبر؛ این مرد، سرور اشتر داران است». پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به او احترام می‌گذاشت و وقتی نزد حضرت می‌آمد، آن بزرگوار عبای خود را برایش می‌گستراند[۵۲].
قیس می‌گوید: من با جماعتی از بنی تمیم، خدمت پیامبر صلی‌الله علیه و آله رسیدیم. وقتی وارد شدیم، صلصال بن دلهمس هم پیش پیامبرصلی الله علیه و آله بود، من به پیامبر بزرگوار صلی الله علیه و آله گفتم: ای پیامبر خدا! ما را موعظه و پند دهید؛ تا بهره‌مند شویم؛ چون ما گروهی هستیم که در بیابان زندگی می‌کنیم[۵۳].
رسول خدا صلی‌الله علیه و آله فرمود: ای قیس! همانا با عزّت خواری و با زندگی، مرگ و با دنیا، آخرت و برای هر چیزی، حساب‌گر و برای هر چیزی، مراقب و برای هر کار نیکی، پاداش و برای هر گناهی، عذاب و برای هر مدتی، نهایتی است.
ای قیس! برای تو به ناچار رفیق و همدمی است که با تو دفن می‌شود؛ در حالی که تو مرده‌ای و او زنده است؛ پس اگر رفیق خوبی باشد، تو را احترام می‌کند و گرامی می‌دارد و اگر پست و بد باشد، تو را رها خواهد کرد. او، جز با تو محشور نخواهد شد و تو هم جز با او، برانگیخته نخواهی شد و جز در بارة او از تو پرسش نخواهد شد، پس او را نیکو قرار ده و همدم شایسته ای انتخاب کن که اگر او خوب و شایسته باشد، تو با او انس می‌گیری و اگر فاسد باشد، جز از او نترس و آن، رفتار و کردار توست[۵۴].
قیس گفت: ای پیامبر خدا! دوست دارم که این سخن شما در چند بیت شعر بیاید که ما به وسیله آن پیش عرب‌ها افتخار و آن‌را ذخیره کنیم.
پیامبرکسی را به دنبال حَسّان شاعرفرستاد. حسان حاضر شد و مضمون سخن آن حضرت را به شعر درآورد.
قیس می‌گوید: من همان‌جا شروع کردم به فکر کردن در مورد شعری که مناسب این پندو اندرز باشد و قبل از آمدن حسّان، این اشعار به ذهنم رسید؛پس به رسول خدا صلی الله علیه و آله گفتم: ای رسول خدا! چند بیت شعر به نظرم آمده که گمان می‌کنم موافق منظورشماست و آن اشعار را خواندم که ترجمه فارسی آن اشعار چنین است:
1. همدمی از کارهایت گزینش کن؛ زیرا همدم و رفیق هر کس در قبر همان چیزی است که انجام می‌دهد و عمل می‌کند.
2. ناچاری برای بعد از مرگ؛ روزی که شخص دعوت می‌شود و باید بپذیرد (یعنی روز قیامت )؛ پس آن همدم را آماده ساز.
3. اگر مشغول به کاری هستی، مواظب باش به کاری غیر آن‌چه خشنودی خدا در آن است، مشغول نشوی.
4. پس هیچ انسانی را بعد از مرگش و قبل از آن جز اعمالش، چیزی همراهی نخواهد کرد.
5. آگاه باش که انسان، میهمان خاندانش می‌باشد و مدت کوتاهی پیش آنان زندگی می‌کند؛ سپس کوچ خواهد کرد[۵۵]

خودسازی معنوی مدیران

محمود مهدی پور
درطول سال، فرصت‌های است که در آنها زمینة خودسازی و خدمت رسانی به انسان‌ها، بیشتر فراهم است.
در زندگی انسان‌ها، سه ماه پر برکت رجب، شعبان و رمضان، فصل خودسازی معرفی شده‌اند. دهه اول ذیحجه، دهة فجر عبادت و امامت شناخته می‌شود وکارها و اعمال خاصی دارد. انجام نمازهای واجب و مستحب، روزه، زیارت، اعتکاف، صدقه، حج و عمره و کمک به دیگران از مصادیق معروف و مشهور عبادت می‌باشند. اصولاً هرکار خیری که به قصد فربت و جلب رضای الهی انجام شود، عبادت است.
عبادت، دو بخش عمده دارد:
1. کارهایی که به خود سازی اخلاقی و رابطة انسان و خدا مربوط می‌شوند.
2. فعالیت‌هایی که در جهت سود رسانی به دیگران و خدمت به خلق انجام می‌شوند.
بخشی از عبادات، مربوط به اصلاح رابطة انسان با خداست. کارهایی مثل روزه، تلاوت قرآن و حج و عمره، نمازهای واجب و مستحب، خواندن دعاه و تعقیبات نماز و تهجد و شب زنده داری، در عرف معمول مردم، عبادت به حساب می‌آیند.
نوعی دیگر از عبادات، رسیدگی به نیازها و مشکلات اقتصادی و اجتماعی جامعه و بر آورده کردن نیازهای مومنان و پاسداری از جان و مال و ناموس و آبروی بندگان خداست که وقتی با انگیزة الهی و معنوی انجام شود، عبادت است.

مدیران و عبادت

مدیران جامعه که امکاناتی در اختیار دارند، در بخش دوّم می‌توانند بهتر و بیشتر به مردم خدمت کنند؛ ولی هرگزازانجام عبادات واجب، مثل نماز و روزه، بی‌نیاز نیستند؛ بلکه آنان به خودسازی بیشتری احتیاج دارند. رسول گرامی صلی الله علیه و آله که مدیریت عالی جامعة بزرگ اسلامی و وظیفة سنگین نجات مردم از فضای جاهلیت به فرهنگ اسلامی را بر عهده داشت، خود اسوة تهجد و شب‌زنده داری و نماز و روزه و تلاوت قرآن و نیایش و بندگی خدا بوده است.
خداوند متعال در آغاز نزول وحی و بعثت نبوی و در اولین پیام‌هایی که به رسول گرامی‌صلی الله علیه و آله ابلاغ کرد، چنین فرموده است:
«یا ایها المزّمن، قم الیلل اِلّا قلیلاً، نصفه اوانقص منه قلیلاً اوزد علیه ورتل القرآن ترتیلاّ. اناّ سنلقی علیک قولا ثقیلاّ
ای جامه به تن پیچیده! شب را جز اندکی یا خیر؛ نیمی از آن یا اندکی کمتر یا اندکی فزون‌تر و قرآن را با آرامش و منظم تلاوت کن».
این آیات، نشان می‌دهد که مسئولان و مدیران، بیش از دیگران، نیاز به شب زنده‌داری و تلاوت قرآن و خودسازی و عبادت به مفهوم خاص آن دارند. از سوی دیگر، می‌دانیم که نماز شب بر پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله واجب بود و خود آن حضرت و پیشوایان اهل بیت علیهم السلام، الگوی انس با قرآن و نیایش و ذکر و هستند.

اصلاح یک شعار

سعدی گفته است:
« عبادت به جز خدمت خلق نیست». این سخن، نوعی اغراق و مبالغه محسوب می‌شود و مصراع دوّم شعر که می‌گوید: «به تسبح و سجاده و دلق نیست»، مطلبی کاملاً درست و منطقی است؛ ولی بخش اوّل جای گفت‌گوی فراوان دارد؛ زیرا ما، هم به خود سازی معنوی و نیایش و نماز و تضرع و انس با خدا و اولیا و کلام و یاد آنان، نیاز داریم و هم به خدمت رسانی به جامعة اسلامی و عمومی بندگان خدا و حتی دیگر مخلوقات الهی؛
امّا زیر بنای هر گونه خدمت رسانی به دیگران، تربیت اخلاقی و تقویت ایمان واصلاح عادات و رفتار خویش است. و بدون ارتباط نزدیک و مخلصانه با خدای بزرگ، شعار خدمت به انسان‌ها، شعاری باورنکردنی است. کسانی بزرگ‌ترین و بهترین و پایدارترین خدمات را به بشریت تقدیم می‌‌کنند که ارتباط عمیق‌تری با خدای جهان آفرین داشته باشند.

مهارت حل مساله

مسعود نورعلیزاده میانجی
هرگز به کسی برخورد نمی کنیم که در زندگی اش با مشکلی روبه رو نشده باشد . وجود مشکل در زندگی طبیعی، جزء جدایی ناپذیر آن است. اصلا زندگی، یعنی مسئله و اگر مسئله نبود، پیشرفت هم نبود . ارزش و برتری انسان بر سایر موجودات، همین برخورد با مسئله و داشتن مهارت حل مسئله است .
ما خواه ناخواه با مسائل متعددی در زندگی مواجه می شویم. بنابراین، به جای این‌که منفعلانه عمل کرده، آرزو کنیم که ای کاش هیچ دردسر ، گرفتاری و مشکلی در زندگی ما پیش نیاید، بهتر است یاد بگیریم که چطور بر مشکلات خود غلبه کنیم .
انسان های موفق، شیوه های کارآمدی برای حل مشکلات، به کار می‌گیرند و در هنگام بروز مشکل به صورت مدبرانه و مقتدرانه، در حل آن، تلاش می کنند؛ امّا عده ای از افراد، هنگامی که با مشکلی روبه رو می شوند، شروع به سرزنش خود یا دیگران می کنند . معمولا در چنین موقعیتی، افکار ناکارآمد به صورت گفتار درونی زیر در ذهنشان فعال می شود:
- من آدم بد شناس و بی عرضه ای هستم و گرنه، دچار دردسر نمی شدم.
- من خیلی بدبختم و هرچه بلاست، سر من فرود می آید.
- اگر مشکلی وجود دارد، حتما مقصری هم هست و باید مقصر را بیابم.
چنین جمله هایی باعث می شوند فرایند حل مسئله از همان ابتدا به بیراهه رود و ما نتوانیم به خوبی از پس حل مشکل برآییم.
نکات پیشنهادی ذیل ، راه‌هایی برای حل موفقیت آمیز مسئله است:
1. از کاه، کوه نسازیم؛
عده ای از مردم، مشکلات را فاجعه آمیز می پندارند و از آنها، کوهی می سازند و در مقابلش، احساس عجز و ناتوانی می کنند. یکی از پیش نیازهای اساسی در مشکل گشایی، آن است که نگرش درستی نسبت به مشکل داشته باشیم؛ یعنی بهتر است مثل متخصصین، مشکل را به صورت مسئله، بررسی کنیم. مسئله، چیزی مشخص ، جزیی ، معین ، واضح و متمایز است که در بیشتر مواقع، حل آن، آسان به نظر می رسد.
2. به دنبال چگونگی مسائل باشیم؛ نه چرایی آنها؛
وقتی ما به دنبال چگونگی مسئله و حل آن هستیم، فکر ما پویا و عملیاتی است؛ زیرا چگونه ها هستند که راه را نشان می دهند؛ اما وقتی به علت آن می اندیشیم، فکر ما اجتنابی و ایستا است . افرادی که به هنگام برخورد با مسئله، «چرا چرا» می گویند ، با سطح توقع بالا،اصلا انتظار رخ دادن مشکل در زندگی را ندارند و ازاین شاکی هستند که چرا مشکل پیش آمده است و به دنبال مقصر می گردند؛ نه علت آن؛ امّا افرادی که به چگونگی مسئله می اندیشند، با سازمان فکری مثبت ، بروز مشکل در زندگی را طبیعی می دانند و به چگونگی روی دادن آن(علت یابی) و چگونگی حل آن می‌اندیشند.
3. از رویدادهای درونی خود آگاه باشیم؛
در حل موفقیت آمیز مشکل، باید این ادراک را در خودمان پرورش دهیم که «من می توانم مشکلم را حل کنم». به کاربردن این بخش از خودآگاهی، به شکل گفت و گوی درونی فوق، باعث می شود که ذهن ما متوجه مسئله ای شود که می توانیم از پس آن برآییم.
4. از راهبردهای معنوی بهره بگیریم؛
معمولا وقتی مشکلی برای ما پیش می آید، باید با استفاده از راهبردهای معنوی و همچنین شیوه های مهار ترس و خشم، آرامش خود را حفظ کنیم . به یاد داشته باشیم که مشکل برای هر کسی پیش می آید . رنج ها و سختی ها، تحفه های الهی اند که خداوند، هرکس را دوست داشته باشد، به او می بخشد. خداوند غنی مطلق، توان رویارویی با بحران ها و حل مشکلات را در ما قرار داده است و می توانیم آنها را با توکل به خدا حل کنیم .
با کسب آرامش لازم از طریق ذکر و یاد خدا و برخورداری از حمایت های معنوی مردان الهی و افراد متدین و مکان های زیارتی و مراسم مذهبی، خود را برای حل مسئله، آماده کنیم ؛« الا بذکر الله تطمئن القلوب».
5. به جای بی تابی، صبور باشیم و آستانه تحملمان را بالا ببریم؛
یکی از موانع مهم در مواجهه با مشکلات، حالت های هیجانی منفی، به صورت جزع و بی تابی کردن است . شکیبایی، پایگاه نیرومندی برای استقامت و ایستادگی در مقابل مشکلات است . قرآن از صبر حضرت یعقوب به صبر جمیل، یعنی شکیبایی خالی از کفران و ناسپاسی ، یاد و آثار زیادی برای آن ذکر می کند.
افراد بردبار در برابر ناملایمات و مشکلات، تحت تاثیر عواطف و هیجانات قرار نمی گیرند و واکنشی عمل نمی کنند . مهار امور از دست انسان صبور، خارج نمی شود و او با عقلانیت و تفکر، تصمیم گیری می کند. در حدیثی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، ویژگی‌های افراد صبور این‌گونه معرفی شده است:
بردبار، سه نشانه دارد؛ کسل و تنبل نمی شود، بی قراری نمی کند. و از خدا، گله و شکایت نمی کند؛ زیرا اگر کسل شود، حق را ضایع کرده است و اگر بی تابی کند، ادای شکر نکرده است و اگر از خدا شکایت کند، نافرمانی و گناه کرده است .
6. گفتارهای درونی خود را مثبت و کارآمد کنیم؛
وقتی با مشکلی رو به رو می شویم، اولین گام باید در پیش گرفتن رویکردی فعال و نگرشی صحیح به حل مسئله و شناسایی خودگویی منفی و مبارزه با آنها از طریق فعال سازی گفتارهای درونی ، کارآمد و مثبت باشد؛ مثلا با خود این‌گونه بگوییم:
- در زندگی، مشکل برای هر کسی پیش می آید و برای من هم پیش آمده است.
- نشستن و غصه خوردن در بارة مشکل، هیچ کمکی نخواهد کرد.
- من می توانم از پس این مشکل برآیم.
- این تمرین است و باعث می شود قوی تر شوم.
- قدرت من، بیش از اینهاست. [۵۶]
با سلام و درود
از انجا که پیشرفت محتوایی و شکلی هر نشریه، وابسته به اظهار نظرها و پیشنهادهای مخاطبین آن است، انتظار داریم که شما ضمن اعلام وصول نشریۀ آیینۀ رشد، دیدگاه‌های خود را نیز ارسال کنید؛ تا مورد استفاده قرار گیرند.
پیشاپیش از همکاری شما سپاسگزاریم.
دفتر نشریۀ آیینۀ رشد

پانویس

  1. غررالحکم، 195
  2. صحفیه امام؛ ج14، ص279.
  3. از سخنان مقام معظم رهبری در دیدار نوروزی با جمعی از مسئولان کشور، 18/1/1395.
  4. صف، آیۀ 2.
  5. شیخ عباس قمی، سفینة البحار، دارالاسوة للطباعة والنشر، ج8، ص306.
  6. از سخنان مقام معظم رهبری در تاریخ 1/1/1376.
  7. صحفیه نور،ج17،ص218.
  8. همان، ج19،ص3.
  9. از سخنان مقام معظم رهبری در تاریخ 12/1/1386.
  10. همان، 14/3/1390.
  11. جرج جر داق، امام علی صوت العدالة الانسانیه، ج1،ص81.
  12. دانش نامۀ امام علی علیه السلام، ج11، ص198.
  13. باقر شریف قرشی، موسوعه سیره اهل البیت، ج 32، ص 192.
  14. صحفیه امام ، ج3 ،247و248.
  15. همان ،ج3، ص538.
  16. از سخنان مقام معظم رهبری در جمع مردم نجف آباد، 5/12/1394
  17. از سخنان مقام معظم رهبری در جمع کارگزاران (8/8/1384)
  18. از سخنان مقام معظم رهبری در دیدار نوروزی با مسئولان (18/1/1395)
  19. مجلسی، بحارالانوار، ج‏74، ص 162.
  20. ناصر خسرو.
  21. آمدی، غررالحكم، ج‏1، ص‏25،41، 52 و144.
  22. پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله : «اَلْعِلْمُ رَأْسُ الْخَيْرِ كُلّهِ» ( بحارالانوار، ج‏77، ص175).
  23. امام على «عليه السلام»: «العلم مَجَلّة» (غررالحكم، ج‏1، ص‏55).
  24. «مَنْ كانَ فِى طَلَبِ الْعِلْمِ، كَانَتِ الْجَنَّةُ فِى طَلَبِه»(هندی، كنزالعمال، ح 28842).
  25. ابن سعد، الطبقات الكبرى، ج‏2، ص 22.
  26. بحارالانوار، ج‏1، ص 204.
  27. نهج البلاغه، خطبه‏210.
  28. غرر الحكم، ح 233.
  29. غررالحكم، ح 274.
  30. بحارالانوار، ج‏2ص 4.
  31. حرانی، تحف العقول، ص 74.
  32. اوحدى.
  33. از شهرهای کهن خراسان شمالی که «درگز» کنونی است.
  34. شرح ابن ابی الحدیه، ج18 ص201.
  35. زحرف، آیۀ,54.
  36. نور، آیة 19.
  37. نهج البلاغه، نامۀ53؛ روشن است که چشم پوشی کردن از خطای دیگران مربوط به امور شخصی است؛ امّا آن جا که حق الناس و به بیت المال مربوط باشد، مدیر حق چشم پوشی و اغماض ندارد.
  38. آمدی، غررالحکم و در رالکلم، ح9321.
  39. ح 2378.
  40. بحارالأنوار، ج14، ص383.
  41. ابن شهر آشوب، مناقب ابن شهر آشوب، ج1، ص382؛ بحارالأنوار، ج41، ص52.
  42. همان، ج1، ص366.
  43. ر. ک. نهج البلاغه، خطبه 209.
  44. عبدالرزاق، المصنف ج1، ص289 (ح1113 و 1114) .
  45. عباس پسندیده، پژوهشی در فرهنگ حیا، مؤسسه فرهنگی دارالحدیث، فصل هشتم (با تلخیص).
  46. گلستان سعدی.
  47. احمد مهجوری و صادق طالبی مازندرانی، بهلول عاقل، انتشارات لاهوتیان، چاپ اول، قم 1390، ص131.
  48. حسن مصطفوی، مجموعه قصه‌های شیرین، مرکز نشرکتاب، ص51-52.
  49. مجلسی، بحارالانوار، دارالکتب الاسلامیه، ج40، ص337-338.
  50. محمود حکیمی، هزار و یک حکایت تاریخی، ج1، ص259 (با تصرف و تلخیص).
  51. فرمایشات رهبری (19/10/88)
  52. دائرة المعارف صحابه پیامبر اعظم،ج7، ص55.
  53. این روش کسانی است که تصمیم دارند خود را بسازند و خیلی از بزرگان و علما چنین عمل می‌کردند.
  54. امیر مؤمنان عیله السلام فرمود: مرد مسلمان، دارای سه رفیق است: اوّل رفیقی است که به انسان می‌گوید: من با تو هستم؛ زنده باشی یا مرده و آن، عمل و کردار اوست، و دوّم رفیقی که به او می‌گوید: من با تو هستم تا کنار قبر و بعد تو را رها می‌کنم و آن، فرزندان او هستند و سوم رفیقی که می‌گوید: من با تو هستم تا این‌که بمیری و آن، مال اوست که وقتی شخصی بمیرد، به وارث او منتقل می‌شود. ( صدوق،خصال، ص141).
  55. خصال صدوق، ص 141و 142.
  56. کتاب مهارت حل مساله از نگارنده این نوشتار، اثر مناسبی برای کنکاش در این موضوع است.
بازگشت به نشریات