کتابخانه:فرهنگ موضوعی جهاد و دفاع در آینه آیات و روایات ج۳

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
فرهنگ موضوعی جهاد و دفاع در آینه آیات و روایات
مشخصات کتاب
Farhang jahad va defa-akhondi.jpg
نویسنده مصطفی آخوندی
زبان فارسی
ناشر زمزم هدایت
محل انتشارات قم
تاریخ نشر ۱۳۸۷
شابک ۹۷۸-۹۶۴-۲۸۵۴-۶۵-۳
دانلود PDF

محتویات

پیشگفتار

پروژه «معجم نظام دفاعی اسلام» که با هدف شناسایی و تبیین آیات و روایات جهادی، در سه فاز طرّاحی و به اجرا درآمد، با به پایان رسیدن فاز سوّم، به سرانجام رسید و اینک در پیش روی شما قرار دارد. هدف این پروژه، ارائه اطلاعات پایه‌ای به صورت موضوعی، و به منظور آسان شدن دست‌رسی مخاطبان به مطالب مورد نیاز است که تلاش گردیده از جمع و تلفیق آیات و روایات جهادی بدان برسد.
این پژوهش که در پنج بخشِ «جهاد و دفاع»، «نیروی انسانی»، «اطلاعات و حفاظت»، «طرح و عملیات» و «تجهیزات و پشتیبانی» و در ۱۳۶ عنوان اصلی و ۱۰۳۱ عنوان فرعی سازمان یافته، در نوع خود کاری نو، ابتکاری و بی‌سابقه است. اجرای این طرح را حجةالاسلام والمسلمین مصطفی آخوندی، و نظارت علمی آن را حضرت حجةالاسلام والمسلمین حاج سیداحمد خاتمی بر عهده داشته‌اند. در این‌جا از ایشان و سایر همکاران عزیزی که در پدید آوردن این اثر نقش داشتند، تشکر و قدردانی می‌نماییم. خداوند توفیق جهاد در راه خودش را نصیب ایشان و همۀ مؤمنان بنماید.
پژوهشکده تحقیقات اسلامی.

شهید و شهادت

جایگاه ارزشی شهادت، شهیدان زنده‌اند

وَ لٰا تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ أَمْوٰاتٌ بَلْ أَحْیٰاءٌ وَ لٰکِنْ لٰا تَشْعُرُونَ. [۱]
و کسانی را که در راه خدا کشته می‌شوند، مرده نخوانید؛ بلکه زنده‌اند، ولی شما نمی‌دانید.
وَ لٰا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ أَمْوٰاتاً بَلْ أَحْیٰاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ. [۲]
هرگز کسانی را که در راه خدا کشته شده‌اند، مرده مپندار، بلکه زنده‌اند و نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند.

شادمانی شهیدان از نعمت‌های الهی و شادی برای همرزمان خود

فَرِحِینَ بِمٰا آتٰاهُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ یَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلّٰا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لٰا هُمْ یَحْزَنُونَ. [۳]
به آنچه خدا از فضل خود به آنان داده است شادمان‌اند، و برای کسانی که از پی ایشان‌اند و هنوز به آنان نپیوسته‌اند، شادی می‌کنند که نه بیمی برایشان است و نه اندوهگین می‌شوند.
یَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِنَ اللّٰهِ وَ فَضْلٍ وَ أَنَّ اللّٰهَ لٰا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِینَ. [۴]
بر نعمت و فضل خدا و اینکه خداوند پاداش مؤمنان را تباه نمی‌گرداند، شادی می‌کنند.

شهادت، فرجام یکی از دو نیکویی برای مجاهدان مؤمن

قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنٰا إِلّٰا إِحْدَی الْحُسْنَیَیْنِ. [۵]
بگو: آیا برای ما جز یکی از این دو نیکی را انتظار می‌برید؟

مغفرت و رحمت پاداش شهادت و مرگ در راه خدا

وَ لَئِنْ قُتِلْتُمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ أَوْ مُتُّمْ لَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللّٰهِ وَ رَحْمَةٌ خَیْرٌ مِمّٰا یَجْمَعُونَ. [۶]
و اگر در راه خدا کشته شوید یا بمیرید، قطعاً آمرزش خدا و رحمت او از [همۀ] آنچه [آنان] جمع می‌کنند، بهتر است.

شهادت در راه خدا، مرگ انتخابی

فَالْمَوْتُ فِی حَیَاتِکُمْ مَقْهُورِینَ وَالْحَیَاةُ فِی مَوْتِکُمْ قَاهِرِینَ. [۷]
امام علی (ع): آری، آن زندگی که در آن دیگری بر انسان چیره است، مرگ است و مرگی که انسان در گزینش آن چیره می‌شود، جوهر زندگی است.

شهادت در راه خدا، با شرافت‌ترین مرگ

عَنِ الصّادِقِ (ع) قَالَ: قَالَ رُسولُ‌اللّٰهِ (ص): اشْرَفُ الْمَوتِ قَتْلُ الشَّهادَةِ. [۸]
امام صادق (ع) به نقل از رسول خدا (ص) فرمود: باشرافت‌ترین نوع مردن، شهادت در راه خداست.
قَال علی (ع) لَاصحَابِهِ فِی وَقتِ الحَربِ: انَّ اکْرَمَ المَوتِ الْقَتْلُ. [۹]
و از سخنان امیر مؤمنان (ع) است که در هنگام جنگ فرموده است: به درستی که بهترین مردن، کشته شدن (در راه خدا) است.

شهادت در راه خدا بالاترین مرتبه نیکی

عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام أَنَّ النَّبِیَّ (ص) قَالَ فَوْقَ کُلِّ ذِی بِرٍّ بِرٌّ حَتَّی یُقْتَلَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَإِذَا قُتِلَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَلَیْسَ فَوْقَهُ بِرٌّ. [۱۰]
«سکونی» از امام جعفر صادق (ع) از پدرش، و پدرش از پدرانش نقل کرده که پیامبر خدا (ص) فرمود: برتر از هر نیکی، نیکی دیگری است؛ تا آن جا که کسی در راه خدا کشته شود. پس هنگامی که (فردی) در راه خدا کشته شود، بالاتر از آن، نیکی‌ای نیست.
عَن ابِی عَمرو الزُّبیری عَن ابِی عَبداللّٰه (ع): ... فَإِنَّهُ لَیس وَراءَ المُتعَرِضِ لِلقَتلِ فِی سَبیلِ اللّهِ مَنزِلَة یُؤتِی‌اللّهُ مِن‌قَبلِها، وَهِی غایَةُالأَعمالِ فِی عِظمِ قَدَرِها .... [۱۱]
ابی عمرو زبیری می‌گوید: امام صادق (ع) فرمود: ... بالاتر از کشته شدن در راه خدا منزلتی نیست که از جانب خداوند عطا شده باشد و کشته شدن در راه خدا نهایت اعمال بوده، در بلندترین و فراترین جایگاه قرار دارد.

شهادت، بهترین درخواست از خدا

وَ رَأَیَ (صلی اللّٰه علیه و آله) رَجُلًا یَدْعُو وَ یَقُولُ: اللّهمّ انّی اسأَلُکَ خَیْرَ مَا تَسأَلُ، فَاعطِنٖی افْضَلَ مَا تُعْطِی، فَقَال (صلی اللّٰه علیه و آله): انْ اسْتُجِیبَ لَکَ اهرِیقَ دَمُکَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ). [۱۲]
و پیغمبر اکرم (ص) مردی را دید که مشغول خواندن دعا بود و می‌گفت: خدایا! از تو بهترین چیزی را می‌خواهم که از تو خواسته می‌شود؛ پس برترین چیزهایی را که عطا می‌کنی، به من عطا کن.
پیغمبر اکرم (ص) فرمود: اگر دعایت مستجاب شود، خونت در راه خدا ریخته می‌شود [تا بدان وسیله به بهترین عطای خداوند برسی].

ارزش خون شهید در راه خدا

ابَا جَعفر (ع) یَقُولُ: انَّ عَلِیّ بن الحُسین (ع) کَان یَقُولُ: قَالَ رَسُولُ اللّٰهِ (ص): مَا مِنْ قَطْرَةٍ احَبُّ الَی اللّٰهِ عزّوجلّ مِن قَطْرَة دَمٍ فِی سَبیلِ اللّٰهِ. [۱۳]
«ابوحمزه» گفت: شنیدم امام باقر (ع) از پدرش، از پیامبر خدا (ص): هیچ قطره‌ای نزد خدا، محبوب‌تر از قطره خونی که در راه او ریخته شود نیست.

شهادت‌طلبی و استقبال از شهادت در راه خدا

وَ طِیبُوا عَنْ أَنْفُسِکُمْ نَفْساً وَ امْشُوا إِلَی الْمَوْتِ مَشْیاً سُجُحاً. [۱۴]
امام علی (ع): از دل و جان، منِ خاکی خویش را با منِ خدایی سودا کنید و به سوی شهادت، رها و سبکبال بشتابید.

زمان شهادت

فَإِذَا صَافّ عَدُوّکَ وَ عَدُوّهُ فَقَلّلْهُمْ فِی عَیْنِهِ، وَ صَغّرْ شَأْنَهُمْ فِی قَلْبِهِ، وَ أَدِلْ لَهُ مِنْهُمْ، وَ لَا تُدِلْهُمْ مِنْهُ، فَإِنْ خَتَمْتَ لَهُ بِالسّعَادَةِ، وَ قَضَیْتَ لَهُ بِالشّهَادَةِ فَبَعْدَ أَنْ یَجْتَاحَ عَدُوّکَ بِالْقَتْلِ، وَ بَعْدَ أَنْ یَجْهَدَ بِهِمُ الْأَسْرُ، وَ بَعْدَ أَنْ تَأْمَنَ أَطْرَافُ الْمُسْلِمِینَ، وَ بَعْدَ أَنْ یُوَلّیَ عَدُوّکَ مُدْبِرِینَ. [۱۵]
امام سجاد (ع): پس آن گاه که [برای رزمندۀ مسلمان] رویارویی با دشمن تو و دشمن خودش پیش آید، شمار دشمنان را در دیده‌اش اندک و موقعیت آنان را در دلش کوچک گردان و او را بر ایشان چیره ساز و آنان را بر او چیره مگردان. پس اگر سرانجام کارش را نیک بختی قرار دادی و شهادت را برایش مقدر ساختی، شهادتش را زان پس قرار ده که دشمنت را به خاک هلاکت انداخته و آنان را در بند اسارت خسته و رنجور ساخته و زان پس قرار ده که مرزهای سرزمین مسلمین ایمن شده و دشمنت پشت کرده و گریخته است.

درخواست شهادت از خدا، در صورت پیروزی ظاهری دشمن

وَ إِنْ أَظْهَرْتَهُمْ عَلَیْنَا فَارْزُقْنَا الشَّهَادَةَ وَ اعْصِمْنَا مِنَ الْفِتْنَةِ. [۱۶]
امام علی (ع): و اگر دشمنان را بر ما پیروزی گرداندی، شهادت را روزیمان کن و از غلتیدن در فتنه‌ها مصونمان دار!

مقامات و پاداش شهیدان نزد خداوند

وَ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ فَلَنْ یُضِلَّ أَعْمٰالَهُمْ.[۱۷]
و کسانی که در راه خدا کشته شده‌اند، هرگز اعمالشان را ضایع نمی‌کند.
سَیَهْدِیهِمْ وَ یُصْلِحُ بٰالَهُمْ. [۱۸]
به زودی آنان را راه می‌نماید و حالشان را نیکو می‌گرداند.
وَ یُدْخِلُهُمُ الْجَنَّةَ عَرَّفَهٰا لَهُمْ. [۱۹]
و آنان را در بهشتی که برایشان وصف کرده، درمی‌آورد.

شهیدان، برخوردار از پاداشی بزرگ

وَ مَنْ یُقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ فَیُقْتَلْ أَوْ یَغْلِبْ فَسَوْفَ نُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً. [۲۰]
و هر کس در راه خدا بجنگد و کشته یا پیروز شود، به زودی پاداشی بزرگ به او خواهیم داد.

آمرزش گناهان شهید و ورود به بهشت

فَالَّذِینَ هٰاجَرُوا وَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیٰارِهِمْ وَ أُوذُوا فِی سَبِیلِی وَ قٰاتَلُوا وَ قُتِلُوا لَأُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیِّئٰاتِهِمْ وَ لَأُدْخِلَنَّهُمْ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ ثَوٰاباً مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ وَ اللّٰهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّوٰابِ.[۲۱]
پس، کسانی که هجرت کرده و از خانه‌های خود رانده شده و در راه من آزار دیده و جنگیده و کشته شده‌اند، بدی‌هایشان را از آنان می‌زدایم، و آنان را در باغ‌هایی که از زیر [درختان] آن نهرها روان است، درمی‌آورم؛ [این] پاداشی است از جانب خدا و پاداش نیکو نزد خداست.
وَ لَئِنْ قُتِلْتُمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ أَوْ مُتُّمْ لَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللّٰهِ وَ رَحْمَةٌ خَیْرٌ مِمّٰا یَجْمَعُونَ. [۲۲]
و اگر در راه خدا کشته شوید یا بمیرید، قطعاً آمرزش خدا و رحمت او از [همۀ] آنچه [آنان] جمع می‌کنند، بهتر است.

بخشش گناهان شهید جز حق الناس

عَن ابی جَعفر علیه‌السلام قَالَ: کُلُّ ذَنْبٍ یُکَفَّرُهُ القَتْلُ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ الّا الدِّین فَانّه لَا کفَّارَةَ لَه الّا اداؤُه اوْ یَقضی صَاحِبُه اوْ یعفُوَ الّذِی لَه الحقُّ. [۲۳]
امام باقر (ع) فرمود: هر گناهی که انسان مرتکب شده باشد، با کشته شدن در راه خدا (بخشوده شده) از بین می‌رود، مگر دَینی که بر گردن انسان است. بنابراین کفاره‌ای برای آن نیست مگر اینکه یا خودش آن را ادا کند یا اینکه صاحب دَین (شهید) راهی برای پرداخت دین در نظر گرفته باشد یا اینکه طلب کار آن را ببخشد.
قَالَ ابُوعَبداللّٰه (ع): مَن قُتِلَ فِی سَبِیلِ‌اللّٰهِ لَم یُعَرِّفْهُ‌اللّٰهُ شَیئَاً مِنْ سَیِّئاتِهِ. [۲۴]
«ابو بصیر» از امام صادق (ع) نقل می‌کند که فرمود: کسی که در راه خدا کشته شود خداوند (در قیامت) چیزی از گناهانش را به او نمی‌شناساند.

شهادت، نتیجه معامله با خدا

إِنَّ اللّٰهَ اشْتَریٰ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوٰالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا فِی التَّوْرٰاةِ وَ الْإِنْجِیلِ وَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفیٰ بِعَهْدِهِ مِنَ اللّٰهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِکُمُ الَّذِی بٰایَعْتُمْ بِهِ وَ ذٰلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ. [۲۵]
در حقیقت، خدا از مؤمنان، جان و مالشان را به [بهای] اینکه بهشت برای آنان باشد، خریده است؛ همان کسانی که در راه خدا می‌جنگند و می‌کُشند و کشته می‌شوند. [این] به عنوان وعدۀ حقّی در تورات و انجیل و قرآن بر عهدۀ اوست. و چه کسی از خدا به عهد خویش وفادارتر است؟
پس به این معامله‌ای که با او کرده‌اید شادمان باشید، و این همان کامیابی بزرگ است.

نشان دادن مقام و جایگاه شهیدان کربلا به آنان

انَّکُم تُقتَلُون غَدَاً کَذلِکَ، لٰایَفلِتُ مِنکُم رَجُل ارفَعُوا رُؤُوسَکُم وَانظُرُوا هَذا مَنزِلُکَ یَا فُلانُ، وَ هَذا قَصرُکَ یَا فُلانُ وَ هَذهِ دَرَجَتُکَ یَا فُلانُ. [۲۶]
امام حسین (ع) به یارانش فرمود: «فردا شما همچون من کشته خواهید شد کسی نجات پیدا نمی‌کند.»
(عرض کردند: سپاس خدا را که به ما شرافت شهادت در رکاب شما را عطا کند. سپس امام (ع) (ایشان را) دعا کرد و فرمود:) «اینک سر بردارید و بنگرید» (پس جاها و منزلهای بهشتی خود را دیدند. امام (ع) فرمود:) «فلانی! این منزل توست، فلانی! این قصر توست، فلانی! این درجۀ (و مقام) توست» (از این رو (روز عاشورا) هرکسی با سینه و صورت خود به استقبال نیزه‌ها و شمشیرها می‌رفت تا به منزل بهشتی خود برسد.)
یَا بُنَیَّ اصْبِرْ قَلیلًا تَلقَی جَدَّکَ مَحمداً المُصطَفَی (ص) فَیَسقیَکَ شَربَةً لَا تَظمَأُ بَعدَها أَبَداً. [۲۷]
(احمد بن حسن بن علی (ع)- که هفده ساله بود- به میدان آمد و قهرمانانه جنگید و تعدادی از دشمنان را کشت و در حالی که دیدگانش از تشنگی گود افتاده بود به سوی امام (ع) برگشت و عرض کرد: عموجان! آیا آبی هست تا با آن بر دشمنان خدا و رسول خدا (ص) توان گیرم؟)
امام (ع) فرمود: «فرزندم! اندکی دیگر صبر کن تا جد خود محمد مصطفی (ص) را دیدار کنی و او تو را شربتی بیاشامد که پس از آن هرگز تشنگی نیابی» (و او بار دیگر بر دشمنان حمله کرد و عده‌ای را کشت و سرانجام به شهادت رسید.)

شهید اولین کسی که وارد بهشت می‌شود

قَالَ رَسُولُ اللّٰهِ صلی اللّٰه علیه و آله: وَ اوّلُ مَنْ یَدْخُلُ الجَّنَةَ شَهیدٌ. [۲۸]
رسول خدا فرمود: اول کسی که وارد بهشت می‌شود شهید است.

شهادت راه رسیدن به کمال

وَ عَن جَعفرِ الصادق (علیه السلام) قَالَ: بِانفَاقِ الْمُهَجِ یَصِلُ العَبدُ الَی بِرِّحبَیبِهِ وَ قُرْبِهِ.[۲۹]
امام صادق (ع) که فرمود: «بنده خدا به واسطه بخشیدن جان خود، به درجه برّ و قرب محبوب خود دست می‌یابد.

پاداش شهید تا داوری بین بهشت و جهنم

فَقَالَ سَلمانُ: أُحَدِّثُکُم حَدِیثَاً عَن رَسُولِ اللّٰهِ (صلی اللّٰه علیه و آله)، سَمِعتُهُ یَقُولُ: وَمَن مَاتَ فِی سَبِیل اللّٰهِ آجَرَهُ اللّٰهُ حَتّی یَحکُمَ بَیْنَ أَهلِ الجَنّةِ وَ النّارِ». [۳۰]
سلمان گفت: از پیغمبر خدا (ص) شنیدم می‌فرمود: و هرکه هنگام جهاد راه خدا بمیرد، پروردگار، آن‌گونه به او پاداش می‌دهد که میان اهل بهشت و جهنم داوری کند.

شهیدان، شفاعت کنندگان در قیامت

عَن الصادق، عن آبائه علیهم‌السلام ان رسول اللّٰه صلی اللّٰه علیه و آله قال: ثَلاثَةٌ یَشفَعُونَ الَی اللّٰهِ یَومِ القِیَامَةِ فَیُشَفِّعَهُم: الَانبِیاءُ ثُمَّ العُلَماءُ ثُمَّ الشُّهَداءُ. [۳۱]
امام صادق (ع) از پدرانش نقل کرد که رسول خدا (ص) فرمود: سه دسته در روز قیامت نزد خداوند شفاعت می‌کنند و خداوند شفاعت آنها را می‌پذیرد. آن سه دسته در مرتبۀ نخست انبیا و در مرتبۀ بعد علما و در مرتبۀ بعد شهدا هستند.

سئوال نکردن از شهید در قبر

قِیلَ لِلنّبیّ (ص) مَا بَالَ الشَّهیدِ لَایُفتَنُ فِی قَبرِهِ؟ قَالَ: کَفَی بِالبِارِقَةِ فَوقَ رَأسِهِ فِتْنَةً. [۳۲]
به پیامبر گفته شد: چرا شهید، در قبرش مورد آزمایش (سؤال) قرار نمی‌گیرد؟ پیامبر (ص) فرمود: شمشیرهایی که (هنگام جنگیدن) بالای سر اوست، برای امتحان دادن، او کافی است.

هفت ویژگی برای شهید در کلام رسول خدا (ص)

عَن زید بن علیّ، عَن ابِیه (ع) عَن آبائِه (ع) قَالَ: قَالَ رِسُولُ اللّٰهِ (ص): لِلشّهیدِ سَبعُ خِصَالٍ مِنَ اللّٰهِ: اوّلُ قَطرةٍ مِن دَمِهِ مَغفُورٌ لَهُ کُلّ ذَنبٍ، وَ الثّانیةُ یَقَعُ رَأسَهُ فِی حِجرِ زَوجَتِیهِ مِن الحُورِ العَین، وَ تَمسحانِ الغُبار عَن وَجهه، وَ تَقولانِ: مَرحَباً بِکَ، وَ یَقُولُ هُوَ مِثلُ ذَلِکَ لَهُمَا، وَالثّالِثة یُکسٰی مِن کِسوة الجنّة، وَ الرّابِعة تُبتدرِةُ خَزَنة الجَنّةِ بِکُلّ ریحٍ طَیّبة ایّهُمُ یَأخذُهُ مَعَهُ، وَ الخَامِسة ان یَرَی مَنزِله، وَ السّادِسة یُقالُ لِروحِه: اسرحَ فِی الجَنةِ حَیثُ شِئتُ، وَ السّابِعة ان یَنظُر فِی وَجهِ اللّٰه وَ انّها لَراحَة لِکلّ نَبیّ وَ شَهیدٍ. [۳۳]
«زید بن علی» از پدرش، و پدرش از پدرانش نقل می‌کند که رسول خدا (ص) فرمود: برای شهید، هفت ویژگی از طرف خدا می‌رسد:
۱. اولین قطرۀ خونی که از او می‌ریزد گناهانش بخشیده می‌شود ۲. سرش در دامن دو حورالعین قرار می‌گیرد. و آنان گرد و غبار را از صورتش پاک می‌کنند و به او آفرین می‌گویند و او نیز جواب آن‌ها را می‌دهد.
۳. لباس بهشت بر او، پوشانده می‌شود.
۴. از خزانۀ بهشت با وزش هر نسیمی، بوی خوشی به سوی او می‌آید که او هر کدام را بخواهد، استفاده می‌کند.
۵. جایگاه خود را در بهشت می‌بیند.
۶. در بهشت، آزاد است و به هر جا که می‌خواهد می‌رود.
۷. به «وجه اللّٰه» نظر می‌کند و این نظر کردن برای هر نبی و شهید، موجب آسایش و خرسندی می‌شود.

پاداش و فضایل شهیدان در کلام امیرمؤمنان (ع)

[عَلیّ بنِ مُوسی (ع)] عَن آبائه (علیهم السلام)، عَن علیّ بن الحُسین (علیهما السلام)، قالَ (بینَهُمَا امیر المومنین عَلی بن ابی طالب (علیهما السلام) یَخطِب النّاسَ وَ یَحضُّهُم عَلَی الجِهاد، اذ قَامَ الَیهِ شَابَ فَقَالَ: یَا امیرَ المومنین اخبِرنِی عَنْ فَضل الغُزاةِ فِی سَبِیل اللّٰهِ، فَقَالَ علیّ (علیه السلام): وَ نَادی مُنادٍ: الجَنّةُ تَحتَ ظِلالِ السُّیُوف، فَتَکوُن الطّعنَة وَالضّربَةُ اهونَ عَلَی الشّهِیدِ مِن شُربِ المَاءِ البَارِدِ فِی الیَوم الصّائِف، وَ اذَا زَال الشّهیدُ مِن فَرسهِ بِطعنَةٍ او بِضَربَةٍ، لَم یَصلِ الَی الارضِ حتّی یَبعثَ اللّٰهُ عزّوجلّ زَوجَته مِن الحُور العَین فَتبشّره بِما اعدّ اللّٰه عزّوجلّ لَهُ مِنَ الکِرامة، فَاذَا وَصَلَ الَی الارضِ تَقُولُ لِهُ: مَرحباً بِالرّوحِ الطیّبة الّتی خَرَجَت مِنَ البَدَن الطیّب، ابشر فَانّ لَکَ مَا لَا عِینٌ رَات وَ لَا اذُنٌ سَمِعَت وَ لَا خَطَر عَلَی قَلبِ بَشر، وَ یَقُول اللّٰه عزّوجلّ: انَا خَلیفة فِی اهلِهِ، وَ مَن ارضاهُم فِقَد ارضٰانِی، وَ مَن اسخَطهُم فقَد اسَخطَنی، ... وَ یُعطِی الرّجلُ مِنهُم سَبعینَ غُرفَة مِن غُرفِ الفِردُوس، سُلُوک کُلّ غُرفة ما بَین صَنعَاء وَالشّامِ، یَملُا نُورُها مَا بَینَ الخَافِقینَ، فِی کُلّ غُرفة سَبعُونَ باباً، عَلٰی کُلّ بابً سُتورٍ مُسبلةٍ، فِی کُلّ غُرفَةٍ سَبعُونَ خَیمَةٍ، فِی کُلّ خیمةٍ سَبعُونَ سَریراً مِن ذَهَبٍ قَوائِمها الدرّ وَالزِبَرجَد، مَرصُوصَة بِقَضبَانِ الزّمرد، عَلَی کُل سَریرٍ اربَعُون فَراشاً، غَلَظ کُلّ فَراشٍ اربَعُونَ ذِراعاً، عَلَی کُلّ فِراشٍ سَبعُونَ زَوجاً مِن الحُورِ العَین عُرباً اتراباً، فَقَالَ الشّابَ:
یَا امیرَالمومنین اخبِرنِی عَن التُربة مَا هِیَ؟ قَال: هِی الزّوجة الرّضیة المَرضیّة الشّهیة، لَهَا سبعُونَ الفَ وَ صَیفَ وَ سَبعُونَ الفَ وَصیفه، صُفَر الحلّی، بَیض الوُجُوه، عَلیهِم تِیجانُ اللّؤلؤ، عَلَی رِقابِهم المَنادِیل، بِایدِیهِم الاکُوبَه وَالابَارِیق، وَ اذَا کَانَ یَوم القِیامةِ یَخرُجُ مِن قَبرِهِ شَاهِراً سیفَهُ تَشخَبُ اوداجَهُ دَماً، اللّون لَونُ الدّم وَالرّائِحة رَاحة المِسکُ، یَحضُر فِی عَرضةِ القیامَة، فَوالّذی نَفسِی بِیَدِهِ لَو کَانَ الانبِیاءَ عَلَی طَریقهِم لَترَجّلُوا لَهُم مِمّا یَرَونَ مِن بَهَائِهِم، حَتَّی یَأتُوا عَلَی مَوائِد مِن الجُوهر فَیقعَدُونَ عَلَیهَا، وَ یَشفِعُ الرَّجُل مِنهُم فِی سَبعِینَ الفاً مِن اهلِ بَیتِهِ وَ جِیرَتِهِ، حَتّی انّ الجَارِینَ یَختَصِمَانِ ایّهُمَا اقرَبُ، فَیَقْعَدُونَ مَعِی وَ مَعَ ابرَاهِیمَ (علیه السلام) عَلَی مَائِدة الخُلدِ، فَیَنظُرُونَ الَی اللّٰهِ تَعالَی فِی کُلِّ بُکرَةً وَ عَشیّةٍ). [۳۴]
امام رضا (ع)- از قول پدرانش از امام سجاد (ع)- فرمود: «هنگامی که امیر مؤمنان؛ علی‌بن ابی طالب (علیه‌السلام) برای مردم سخن می‌گفت و آنان را به جهاد با دشمن فرامی‌خواند (و تشویق می‌کرد)، جوانی به پاخاست و گفت: ای امیر مؤمنان! از فضیلت رزمندگانی که در راه خدا به نبرد می‌پردازند برایم بگو.
علی (ع) فرمود: و آنگاه که جارچی با صدای بلند به دیگران می‌گوید: «بهشت زیر سایه شمشیرها است»، زخم نیزه و ضربه شمشیر، از نوشیدن آب خنک در هوای گرم تابستان بر شهید، گواراتر می‌شود!
و شهید چون بر اثر اصابت نیزه یا ضربه شمشیر از روی اسبش واژگون شود، هنوز به زمین نرسیده خداوند یار و همدمش از حورالعین را برانگیزد، تا وی را به آنچه خدا به او وعده داده و مقامهای عالی و گرانقدری که برایش مهیا کرده است مژده دهد. و همین که بر زمین افتاد، زمین به او می‌گوید: «آفرین به روان پاکیزه‌ای که از پیکر پاکی بیرون گشته است. بشارت بر تو باد که آفریدگار جهان از کرامت و بزرگی خویش نعمت‌ها و مقام‌هایی برایت فراهم ساخته که هیچ چشمی ندیده و هیچ گوشی وصف آن‌ها را نشنیده و بر قلب هیچ بشری خطور نکرده است.»
و خداوند می‌فرماید: «منم جانشین او در میان خانواده‌اش، بنابراین هرکه آنان را خشنود گرداند مرا خرسند کرده است و هرکس آنان را خشمگین سازد، مرا خشمناک کرده است.» ....
و به هریک از شهدا، هفتاد خلوت‌خانه بهشتی عطا شود که راه هریک تا دیگری به اندازه «صنعا» و «یمن» تا «شام» است، و نور آنان از خاور تا باختر را، پر می‌کند. هر خلوتخانه‌ای دری دارد و بر هر دری پرده‌هایی آویخته و در هر خلوت‌سرایی هفتاد خیمه است، در هر خیمه هفتاد تخت از طلا که پایه‌هایی از دُر و زبرجد دارد که به شاخه‌ای از زمرد چسبیده، و بر روی هر تختی چهل بستر نهاده شده که هر بستر چهل ذراع است و بر هر بستری هفتاد همسر از حورالعین آرمیده‌اند که به همسر عشق می‌ورزند.
جوان پرسید: ای امیر مؤمنان! مرا آگاه فرما که مفهوم «تربه» [در عبارت عُرُباً اتراباً] چیست؟
فرمود: یعنی زن دلبر خوشحال [و] خواستنی، که هفتاد هزار خدمتکار پسر و دختر که تازه به سن بلوغ رسیده‌اند در اختیار دارد که سپیدروی و با طلا آرایش شده‌اند و تاج‌هایی از لؤلؤ بر سر، حوله‌ای به گردن و جام‌های بی‌دسته و کوزه‌های دستگیره‌دار به دست دارند.
و چون روز رستاخیز فرارسد شهید از قبرش بیرون آید در حالی که شمشیر (سلاح) ش را از نیام برکشیده، از رگ‌های بریده شده گردنش خون می‌چکد، البته رنگ آن درقرمزی به خون و بوی آن در خوشبویی به مشک می‌ماند و با چنین وضعیتی در عرصه قیامت حاضر می‌شود.
سوگند به آن خدایی که جانم در قبضه قدرت او است، اگر پیامبران الهی هم بر سر راه شهیدان [سواره ایستاده] باشند به خاطر فر و شکوه آنان پیاده شوند و سر پا بایستند، تا به سفره‌های گهرنشانی که برای‌شان گسترده شده می‌رسند و بر کنار آن می‌نشینند. هریک از آنان هفتاد هزار نفر خاندان و همسایگان خویشتن را شفاعت می‌کند تا جایی که آن‌ها در این که کدام‌یک به او نزدیک‌ترند با یکدیگر به گفت‌گو و کشمکش می‌پردازند (هرکدام می‌گوید: من به شفاعت سزاوارترم؛ زیرا به جوار و همسایگی او نزدیک‌ترم) پس آنان با من و حضرت ابراهیم بر سر سفره بهشتی می‌نشینند و هر بامداد و شامگاه به ثواب و کرامت پروردگار می‌نگرند.»
شیخ ابوالفتوح رازی نیز این حدیث را در تفسیر خود، نقل کرده است.

شهید برتر

عَن ابِی بَصیر قال: قلت لابی عبداللّٰه (ع): ایّ الجهادِ افضل؟ فَقال: مَن عَقَر جَوادُهُ وَ اهریقَ دَمَهُ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ. [۳۵]
«ابوبصیر گوید»: از امام صادق (ع) پرسیدم: جهاد، با چه کیفیتی پرفضیلت‌تر است؟ فرمود: جهاد و پیکاری که در آن، پاهای اسب رزمنده قطع شود، (و پیاده آن‌قدر بجنگند) تا خونش در راه خدا ریخته شود.

آرزوی شهید، بازگشت به دنیا و کشته شدن دوباره

و قال (ص): مٰا مِن احد یَدخل الجَنّة فَیَتَمنّی ان یَخرَجُ مِنهَا الّا الشّهید، فَانّهُ یَتمنّی ان یَرجِع فَیُقتل عَشر مَرّات، مِمّا یَرٰی مِن کَرامةِ اللّٰهِ. [۳۶]
پیامبر (ص) فرمود: هیچ‌کس نیست که داخل بهشت شود و تمنای بیرون آمدن از آن را بکند مگر شهید؛ تنها شهید است که آرزو دارد بار دیگر به دنیا بازگردد، و کشته شود؛ زیرا کرامت الهی را آشکارا می‌بیند.
إِنَّهُ لَمَّا أَنْزَلَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ قَوْلَهُ: «الم أَ حَسِبَ النّٰاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنّٰا وَ هُمْ لٰا یُفْتَنُونَ» عَلِمْتُ أَنَّ الْفِتْنَةَ لَا تَنْزِلُ بِنَا وَ رَسُولُ اللَّهِ ص بَیْنَ أَظْهُرِنَا فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ مَا هَذِهِ الْفِتْنَةُ الَّتِی أَخْبَرَکَ اللَّهُ تَعَالَی بِهَا فَقَالَ یَا عَلِیُّ إِنَّ أُمَّتِی سَیُفْتَنُونَ بَعْدِی فَقُلْتُ یَا رَسُولُ اللَّهِ أَ وَ لَیْسَ قَدْ قُلْتَ لِی یَوْمَ أُحُدٍ حَیْثُ اسْتُشْهِدَ مَنِ اسْتُشْهِدَ مِنَ الْمُسْلِمِینَ وَ حِیزَتْ عَنِّی الشَّهَادَةُ فَشَقَّ ذَلِکَ عَلَیَّ فَقُلْتَ لِی أَبْشِرْ فَإِنَّ الشَّهَادَةَ مِنْ وَرَائِکَ فَقَالَ لِی إِنَّ ذَلِکَ لَکَذَلِکَ فَکَیْفَ صَبْرُکَ إِذاً فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ لَیْسَ هَذَا مِنْ مَوَاطِنِ الصَّبْرِ وَ لَکِنْ مِنْ مَوَاطِنِ الْبُشْرَی وَ الشُّکْرِ. [۳۷]
امام علی (ع): آنگاه که خداوند آیه اول و دوم سورۀ عنکبوت را نازل کرد، مبنی بر این که: «آیا مردم خیال می‌کنند چون که گفتند ایمان آوردیم، بدون آزمایش رها می‌شوند» دانستم که تا پیامبر (ص) در میان امت ماست آزمایش نمی‌گردیم.
پرسیدم ای رسول خدا! این فتنه و آزمایش کدام است که خدا شما را بدان آگاهی داده است؟
فرمود: ای علی! پس از من امت اسلامی به فتنه دچار می‌گردند.
گفتم: ای رسول خدا مگر جز این است که در روز «احد» که گروهی از مسلمانان به شهادت رسیدند و شهادت نصیب من نشد و سخت بر من گران آمد، تو فرمودی: ای علی! مژده باد تو را که شهادت در پی تو خواهد آمد.
پیامبر (ص) به من فرمود: «همانا این بشارت تحقق می‌پذیرد. در آن هنگام صبر تو چگونه است؟»
گفتم: ای رسول خدا (ص) چنین موردی جای صبر و شکیبایی نیست بلکه جای مژده شنیدن و شکرگزاری است!
وَ إِنِّی إِلَی لِقَاءِ اللَّهِ لَمُشْتَاقٌ وَ حُسْنِ ثَوَابِهِ لَمُنْتَظِرٌ رَاجٍ. [۳۸]
امام علی (ع): و همانا من برای ملاقات پروردگار مشتاق، و به پاداش او امیدوارم.
فَوَاللَّهِ لَوْ لَا طَمَعِی عِنْدَ لِقَائِی عَدُوِّی فِی الشَّهَادَةِ وَ تَوْطِینِی نَفْسِی عَلَی الْمَنِیَّةِ لَأَحْبَبْتُ أَلَّا أَلْقَی مَعَ هَؤُلَاءِ یَوْماً وَاحِداً وَ لَا أَلْتَقِیَ بِهِمْ أَبَداً. [۳۹]
امام علی (ع): به خدا سوگند اگر رویارویی با دشمن و رسیدن به فیض شهادت را امید نبسته بودم و به این دلخوشی خود را برای مرگ آماده نمی‌کردم، حتی ماندن یکروزه را با اینان دوست نمی‌داشتم و یک بار دیدنشان را هم تحمل نمی‌کردم!
إِنَّ أَکْرَمَ الْمَوْتِ الْقَتْلُ وَ الَّذِی نَفْسُ ابْنِ أَبِی طَالِبٍ بِیَدِهِ لَأَلْفُ ضَرْبَةٍ بِالسَّیْفِ أَهْوَنُ عَلَیَّ مِنْ مِیتَةٍ عَلَی الْفِرَاشِ فِی غَیْرِ طَاعَةِ اللَّهِ. [۴۰]
امام علی (ع): و در این میان، بی‌گمان مرگ سرخ ارجمندترین مرگهاست. سوگند به آن که جان پسر ابی‌طالب به دست او است که مرا تحمل هزار زخم شمشیر آسان‌تر از مرگ در بستری است که نه در راستای پیروی از خدا است.
وَ اللَّهِ مَا فَجَأَنِی مِنَ الْمَوْتِ وَارِدٌ کَرِهْتُهُ وَ لَا طَالِعٌ أَنْکَرْتُهُ وَ مَا کُنْتُ إِلَّا کَقَارِبٍ وَرَدَ وَ طَالِبٍ وَجَدَ وَ مٰا عِنْدَ اللّٰهِ خَیْرٌ لِلْأَبْرٰارِ. [۴۱]
امام علی (ع): به خدا سوگند! همراه مرگ چیزی به من روی نیاورده که از آن خشنود نباشم، و نشانه‌های آن را زشت بدانم، بلکه من چونان جویندۀ آب در شب که ناگهان آن را بیابد. یا کسی که گمشدۀ خود را پیدا کند، از مرگ خرسندم که: «و آنچه نزد خداست برای نیکان بهتر است.»
مَنِ الرَّائِحُ إِلَی اللَّهِ کَالظَّمْ‌آنِ یَرِدُ الْمَاءَ الْجَنَّةُ تَحْتَ أَطْرَافِ الْعَوَالِی الْیَوْمَ تُبْلَی الْأَخْیَارُ وَ اللَّهِ لَأَنَا أَشْوَقُ إِلَی لِقَائِهِمْ مِنْهُمْ إِلَی دِیَارِهِمْ. [۴۲]
امام علی (ع): ... مجاهدان شهادت طلب چنان به سوی خدا پر می‌کشند که تشنگان به جانب آب. بهشت در پرتو آذرخش نیزه‌ها است. امروز، نیکان در بوتۀ آزمون ارزیابی شوند و به خدا سوگند که اشتیاق من به رویارویی با دشمن، بیش از شوقی است که آنان به خان و مان دارند.
فَقال: ... ان اظهَرتَنَا عَلَی عَدُوِّنَا فَجَنَّبنَا البَغیَ وَ سَدَّدنَا لِلْحَق، فَان اظهرتَهُم عَلینا فَارزُقنا الشَّهادَةِ وَ اعصِم بَقیةِ اصحَابِی مِن الفِتنَة. [۴۳]
امام علی (ع): (خداوندا) اگر ما را بر دشمنان‌مان پیروز گردانیدی، ما را از ستم و طغیانگری باز دار و ما را مدافع حق گردان، و اگر آنان را بر ما پیروز ساختی، شهادت را نصیب ما بگردان، و آنانی را که از اصحاب ما باقی می‌مانند از فتنه حفظ کن!
لَیسَ شَأنٖی شَأنَ مَن یَخافُ المَوتِ، مَا اهوَنَ المَوتَ عَلَی سَبیلِ نَیلِ العزِّ وَ احیاءِ الحَقُّ، لَیسَ المَوتَ فٖی سَبیلِ العِزَّ الّا حَیَاةٍ خَالِدَةً وَ لَیسَت الحَیاةُ مَعَ الذُلِّ الّا المَوتَ الذّی لٰا حَیَاةَ مَعَهُ، أَفَبِالمَوتَ تُخَوِّفنی، هَیهَاتَ طَاشَ سَهمُکَ وَ خَابَ ظَنُّکَ لَستَ اخافَ المَوتَ، انَّ نَفسٖی لَاکبَرَ مِن ذلِکَ وَ هِمَّتی لأَعَلَی مِن أَن احمَلَ الضَّیم خَوفَاً مِنَ المَوتَ وَ هَل تَقدِرُونَ عَلَی أَکثَرِ مِن قَتلٖی؟! مَرحباً بِالقَتلِ فِی سَبیلِ اللهِ، وَلکنَّکُم لاتَقدِرُونَ عَلَی هَدمِ مَجدِی وَ مَحوِ عَزِّی وَ شَرَفٖی فَاذا لا ابالٖی بِالقَتلِ.[۴۴]
امام حسین (ع): «من آن نیستم که از مرگ بترسم، هر مرگی در راه رسیدن به عزت و احیای حق چه آسان است! مرگ در راه عزت اسلام جز زندگی جاوید نیست و زندگی با ذلت، جز مرگی که از زندگی تهی است نخواهد بود!
آیا از مرگم بیم می‌دهی؟ هیهات که تیرت به هدف نخورد و پندارت ناکام ماند! من آن نیستم که از مرگ بهراسم. روحم برتر و همتم والاتر از آن است که از بیم مرگ به زیر بار ذلّت روم. آیا شما به بیشتر از کشتن من توان دارید؟! خوشا به مرگ در راه خدا! شما نمی‌توانید مجد و عزّت و شرف مرا نابود کنید. پس مرا از کشته شدن چه باک؟!
الهٖی وَ سَیِّدٖی وَددتُ أَن اقتَلُ وَ احیَیُ سَبعینَ أَلفَ مَرَّةٍ فِی طاعَتِکَ وَ مَحبَّتِکَ، سِیَّما اذا کَانَ فِی قَتلِی نُصرةُ دینِکَ وَ احیاءُ أَمرِکِ وَ حِفظِ نامُوسِ شَرعِکَ، ثُمَّ انِّی قَد سَئِمَت الحَیاةُ بَعدَ قَتلِ الاحِبِّةِ وَ قَتلِ هٰؤلاءِ الفِتیَةِ مِن آل مُحمد (ص). [۴۵]
امام حسین (ع): (نوشته‌ای از آسمان بر دست مبارک امام (ع) قرار گرفت. چون آن را گشود، دید همان پیمانی است که پیش از آفرینش دنیا بر شهادتش گرفته شده است و چون به پشت آن نگریست دید با خط روشن نوشته است: «ای حسین! ما مرگ و شهادت تو را حتمی نساخته‌ایم، اینک اختیار با توست و از پاداش تو نزد ما چیزی کم نمی‌شود. چنانچه می‌خواهی این بلاها را از تو بردارم، بدان که آسمانها و زمینها و فرشتگان و پریان را همه در فرمان تو نهاده‌ایم، فرمان ده تا این کافران بدسگال را برکنند.» ناگاه فرشتگان با دشنه‌های آتشین میان آسمانها و زمین را پر کردند و انتظار فرمان امام (ع) را داشتند که امام (ع) نوشته را (مشتاقانه) بر آسمان افراشت و عرض کرد:
«معبودا! سرورا! دوست دارم در راه فرمانبری و محبت تو هفتاد هزار بار کشته و زنده شوم؛ مخصوصاً که در کشته شدنم یاری دین و احیای امر و حفظ ناموس شریعت تو نهفته باشد و (الها!) پس از کشته شدن این دوستان و جوانان آل‌محمد (ص)، دیگر از زندگی خسته‌ام!»
فَان تَکُن الدُّنیا تُعِدُّ نِفیسَةً فَانَّ ثَوابَ اللهِ أَعلَی وَ أَنبَلُ وَ ان یَکُن الابدانُ لِلمَوتِ أُنشَأَت فَقتلُ امرِی‌ءٍ بِالسَّیفِ فِی اللهِ أَفضَلُ. [۴۶]
ابوعلی سلامی در تاریخ خود آورده است: این اشعار- که در نوع خود بی نظیر است- از سروده‌های امام حسین (ع) است:
«اگر دنیا گرانبها به شمار آید، حقا که پاداش اخروی خدا عالی‌تر و شریف‌تر است. و اگر بدنها پدید آمده‌اند تا سرانجام بمیرند، پس در راه خدا با شمشیر کشته شدن بهتر است.

منتظران شهادت در راه خدا

مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجٰالٌ صَدَقُوا مٰا عٰاهَدُوا اللّٰهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضیٰ نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ مٰا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا. [۴۷]
در میان مؤمنان مردانی هستند که بر سر عهدی که با خدا بستند، صادقانه ایستاده‌اند؛ بعضی پیمان خود را به آخر بردند [و در راه خدا شربت شهادت نوشیدند] و بعضی دیگر در انتظارند؛ و هرگز تغییر و تبدیلی در عهد و پیمان خود ندادند.
وَ مٰا کٰانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلّٰا بِإِذْنِ اللّٰهِ کِتٰاباً مُؤَجَّلًا. [۴۸]
و هیچ کسی جز به فرمان خدا نمیرد. [خداوند، مرگ را] به‌عنوان سرنوشتی معیّن [مقرر کرده است].
یَقُولُونَ لَوْ کٰانَ لَنٰا مِنَ الْأَمْرِ شَیْ‌ءٌ مٰا قُتِلْنٰا هٰاهُنٰا قُلْ لَوْ کُنْتُمْ فِی بُیُوتِکُمْ لَبَرَزَ الَّذِینَ کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقَتْلُ إِلیٰ مَضٰاجِعِهِمْ. [۴۹]
می‌گفتند: اگر ما را در این کار اختیاری بود، [و وعدۀ پیامبر واقعیت داشت] در اینجا کشته نمی‌شدیم. بگو: اگر شما در خانه‌های خود هم بودید، کسانی که کشته شدن بر آنان نوشته شده، قطعاً [با پای خود] به سوی قتلگاه خویش می‌رفتند.
انَّ اللهَ قَد اذِنَ فِی قَتلِکُم فَعَلَیکُم بِالصَّبرِ. [۵۰]
(از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود: در سپیده دم عاشورا حسین (ع) با اصحاب خود نماز گزارد. سپس رو به آنان کرده فرمود:) «خدا به شهید شدن شما اجازه داد، بر شما باد صبر (و پایداری)!

شهیدان، برگزیدگان خداوند هستند

وَ عَنهُ عَن رَسُولُ اللّٰهِ صلی اللّٰه علیه و آله انّهُ قَال: کُل مُؤمِنٍ مِن امَّتِی صَدیقٌ وَ شَهیدٌ وَ یَکرم اللّٰه بِهَذَا السّیفِ مَن شاءَ مِن خَلقِهِ ثُمّ تلا «وَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ رُسُلِهِ أُولٰئِکَ هُمُ الصِّدِّیقُونَ وَ الشُّهَدٰاءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ». [۵۱]
علی (ع) از رسول خدا (ص) نقل کرد که فرمود: هر مؤمنی از امت من صدّیق و شهید است و خداوند به وسیلۀ این شمشیر (جهاد) هرکه از بندگانش را بخواهد، گرامی می‌دارد (و توفیق جهاد نصیبش می‌کند) و سپس (این آیه را) تلاوت فرمود: «و آنان که به خدا و رسولانش ایمان آوردند، آن‌ها به حقیقت راستگویان‌اند و برایشان نزد خداوند اجر شهیدان است.» [۵۲]

فضیلت شهادت مهاجران در راه خدا

وَ الَّذِینَ هٰاجَرُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ ثُمَّ قُتِلُوا أَوْ مٰاتُوا لَیَرْزُقَنَّهُمُ اللّٰهُ رِزْقاً حَسَناً وَ إِنَّ اللّٰهَ لَهُوَ خَیْرُ الرّٰازِقِینَ. [۵۳]
و آنان که در راه خدا مهاجرت کرده، و آنگاه کشته شده یا مرده‌اند، قطعاً خداوند به آنان رزقی نیکو می‌بخشد. و راستی این خداست که بهترین روزی دهندگان است.
لَیُدْخِلَنَّهُمْ مُدْخَلًا یَرْضَوْنَهُ وَ إِنَّ اللّٰهَ لَعَلِیمٌ حَلِیمٌ. [۵۴]
قطعاً آنان را به جایگاهی که آن را می‌پسندند درخواهد آورد، و شک نیست که خداوند دانایی بردبار است.

چه کسی شهید است؟

عَنِ الرِّضَا (ع) فِی کِتَابِهِ إِلَی الْمَأْمُونِ قَالَ: وَالْجِهَادُ وَاجِبٌ مَعَ إِمَامٍ عَادِلٍ وَ مَنْ قَاتَلَ فَقُتِلَ دُونَ مَالِهِ وَ رَحْلِهِ وَ نَفْسِهِ فَهُوَ شَهِیدٌ وَلَا یَحِلُّ قَتْلُ أَحَدٍ مِنَ الْکُفَّارِ فِی دَارِ التَّقِیَّةِ إلَّاقَاتِلٍ أَوْ بَاغٍ وَذَلِکَ إِذَا لَمْ تَحْذَرْ عَلَی نَفْسِکَ‌وَلَا أَکْلُ أَمْوَالِ النَّاسِ مِنَ الُمخَالِفِینَ وَ غَیْرِهِمْ وَ التَّقِیَّةُ فِی دَارِ التَّقِیَّةِ وَاجِبَةٌ وَلَا حِنْثَ عَلَی مَنْ حَلَفَ تَقِیَّةً یَدْفَعُ بِهَا ظُلْماً عَنْ نَفْسِهِ. [۵۵]
امام رضا (ع) در نامه که به مأمون نوشت، فرمود: جهاد به همراه امام عادل، واجب است و هر کس بجنگد و در راه حفظ مال و جان خود کشته شود، شهید است، و کشتن احدی از کفار در ))دار التقیه» جایز نیست مگر کسی که قاتل یا آشوبگر باشد و این (دو مورد) زمانی است که خطری تو را تهدید نکند و سبب تعدی و تجاوز به اموال مخالفان و غیر آن نگردد. و تقیه در دار تقیه واجب است و کسی که از روی تقیه، قسم می‌خورد تا ظلمی را از خودش دفع کند، گناهی مرتکب نشده است.
عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) جُعِلْتُ فِدَاکَ مَا تَقُولُ فِی هَؤُلَاءِ الَّذِینَ یُقْتَلُونَ فِی هَذِهِ الثُّغُورِ قَالَ فَقَالَ الْوَیْلُ یَتَعَجَّلُونَ قَتْلَةً فِی الدُّنْیَا وَ قَتْلَةً فِی الْ آخِرَةِ وَ اللَّهِ مَا الشَّهِیدُ إلَّا شِیعَتُنَا وَلَوْ مَاتُوا عَلَی فُرُشِهِمْ. [۵۶]
«عبداللّٰه بن سنان» می‌گوید به امام صادق (ع) عرض کردم: فدایت شوم، درباره کسانی که در این مرزها می‌جنگند، چه نظری دارید؟ امام (ع) فرمود: وای بر آن‌ها (که خود را به هلاکت می‌اندازند) و تعجیل می‌کنند. آن‌ها در دنیا و آخرت «قتله» هستند و به خدا قسم شهید نیست مگر شیعیان ما حتی اگر در رختخواب بمیرند.
عَنْ رَسُولِ اللَّهِ (ص) أَنَّهُ قَالَ فِی حَدِیثٍ وَ مَنْ خَرَجَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ مُجَاهِداً فَلَهُ بِکُلِّ خُطْوَةٍ سَبْعُمِائَةِ أَلْفِ حَسَنَةٍ وَ یُمحَی عَنْهُ سَبعُمِائَةِ أَلْفَ سَیِّئَةٍ وَ یُرْفَعُ لَهُ سَبْعُمِائَةِ أَلْفِ دَرَجَةٍ وَ کَانَ فِی ضَمَانِ اللَّهِ بِأَیِّ حَتْفٍ مَاتَ کَانَ شَهِیداً وَ إِنْ رَجَعَ رَجَعَ مَغْفُوراً لَهُ مُسْتَجَاباً دُعَاؤُهُ. [۵۷]
از پیامبر خدا (ص) روایت شده که فرمود: و کسی که به قصد جهاد در راه خدا (از منزل و شهر و دیار خود) خارج شود، به ازای هر قدمی که برمی‌دارد ۷۰۰ هزار حسنه برای او هست و ۷۰۰ هزار گناه از (از پرونده اعمال او) محو می‌شود ومقام و منزلت او ۷۰۰ هزار درجه بالا می‌رود، و همواره خداوند، عهده‌دار اجرای امور او است و به هر نوع مرگی که بمیرد شهید از دنیا رفته است و اگر به سلامت بازگردد، آمرزیده بازگشته و دعایش پذیرفته خواهد بود.

در حکم شهید و برخوردار از پاداش شهیدان

الْزِمُوا الْأَرْضَ وَ اصْبِرُوا عَلَی الْبَلَاءِ وَ لَا تُحَرِّکُوا بِأَیْدِیکُمْ وَ سُیُوفِکُمْ فِی هَوَی أَلْسِنَتِکُمْ وَ لَا تَسْتَعْجِلُوا بِمَا لَمْ یُعَجِّلْهُ اللَّهُ لَکُمْ فَإِنَّهُ مَنْ مَاتَ مِنْکُمْ عَلَی فِرَاشِهِ وَ هُوَ عَلَی مَعْرِفَةِ حَقِّ رَبِّهِ وَ حَقِّ رَسُولِهِ وَ أَهْلِ بَیْتِهِ مَاتَ شَهِیداً وَ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَی اللّٰهِ وَ اسْتَوْجَبَ ثَوَابَ مَا نَوَی مِنْ صَالِحِ عَمَلِهِ وَ قَامَتِ النِّیَّةُ مَقَامَ إِصْلَاتِهِ لِسَیْفِهِ فَإِنَّ لِکُلِّ شَیْ‌ءٍ مُدَّةً وَ أَجَلًا. [۵۸]
امام علی (ع): بر جای خویش بنشینید، در بلا و گرفتاری شکیبا باشید، و دست‌ها و شمشیرهاتان را در هوای زبان‌های خویش به جنبش در نیاورید. در آن چه خداوند به شتاب فرمانتان نداده، بیهوده مشتابید. چرا که هریک از شما اگر در بستر بمیرد، و در آن حال نسبت به حق پروردگار خویش و رسول و اهل بیتش معرفت داشته باشد، مرگش عین شهادت، و اجرش با خدا است، و خواست و نیتش جایگزین کار شایسته‌ای خواهد شد که اندیشۀ انجام دادنش را داشته است، و همان نیت برای وی جایگزین جنبش تیغ شود، که هرچیز را مهلت و اجل خاصی باشد.
عَن ابِی جَعفر (ع) قَال: قَال رَسُولُ اللّٰهِ (ص) مَن قَتَلَ دُون مَظلمتِهِ فَهُوَ شهیدٌ، ثُمّ قال: یٰا ابَا مَریم هَل تَدرٖی مَا دُون مَظلمتِهِ؟ قُلتُ: جُعلتُ فِداک الرّجلُ یُقتل دُون اهلِهِ وَ دُون مَالِهِ وَ اشباهُ ذَلِکَ، فَقال: یَا ابَا مریم انّ مِن الفقه عِرفانُ الحَقّ. [۵۹]
امام باقر (ع) به نقل از پیغمبر اکرم (ص) فرمود: هرکس برای دادخواهی از ستمی که به وی می‌شود ایستادگی کند و کشته شود، به شهادت رسیده است. آن‌گاه فرمود: آیا می‌دانی معنی کلمه «عند مظلمته» چیست؟
عرض کردم: آن است که مرد در راه دفاع از خاندان و دارایی خود و مانند آن‌ها کشته می‌شود.
فرمود: ای ابا مریم! (درست گفتی) شناخت حق، از هوشیاری و آگاهی به مسائل دینی است.
قال رسول اللّٰه (ص)، مَن قُتِلَ دُون عَیالِهِ فَهُوَ شَهیدٌ. [۶۰]
پیغمبر خدا (ص)- فرمود: کسی که برای جلوگیری از رسیدن دشمن به خانواده‌اش کشته شود، او به فیض شهادت رسیده و شهید است.

گرامی داشت یاد و خاطره شهیدان

أَنَّ قَوْماً اسْتُشْهِدُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ تَعَالَی مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ وَ لِکُلٍّ فَضْلٌ حَتَّی إِذَا اسْتُشْهِدَ شَهِیدُنَا قِیلَ سَیِّدُ الشُّهَدَاءِ وَ خَصَّهُ رَسُولُ اللَّهِ (ص) بِسَبْعِینَ تَکْبِیرَةً عِنْدَ صَلَاتِهِ عَلَیْهِ أَ وَ لَا تَرَی أَنَّ قَوْماً قُطِّعَتْ أَیْدِیهِمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ لِکُلٍّ فَضْلٌ حَتَّی إِذَا فُعِلَ بِوَاحِدِنَا مَا فُعِلَ بِوَاحِدِهِمْ قِیلَ الطَّیَّارُ فِی الْجَنَّةِ وَ ذُو الْجَنَاحَیْنِ وَ لَوْ لَا مَا نَهَی اللَّهُ عَنْهُ مِنْ تَزْکِیَةِ الْمَرْءِ نَفْسَهُ لَذَکَرَ ذَاکِرٌ فَضَائِلَ جَمَّةً تَعْرِفُهَا قُلُوبُ الْمُؤْمِنِینَ وَ لَا تَمُجُّهَا آذَانُ السَّامِعِینَ. [۶۱]
امام علی (ع): از مهاجران و انصار در راه خدا بسیاری به شهادت رسیدند و برای هر کدامشان امتیازی است، اما تنها هنگامی که مردی از ما شهید شد، سیدالشهدایش خواندند و رسول خدا- که درود خدا بر او و بر خاندانش باد- به گاه نماز بر او با هفتاد تکبیر امتیازش داد! و نیز آیا نمی‌بینی که در راه خدا دستهای گروهی قطع شد- و برای هر کدامشان امتیازی ویژه است- اما همین که در خاندان ما چنین حادثه‌ای رخ داد، پرندۀ بهشت و صاحب دو بال لقبش دادند؟ و اگر نه این بود که خداوند انسان را از خودستایی نهی کرده است، از فضیلت‌های بسیاری یاد می‌شد که قلوب مؤمنان با آنها آشنا است و گوشهای شنوا آن همه را پذیرا.
فَقُتِلَ عُبَیْدَةُ بْنُ الْحَارِثِ یَوْمَ بَدْرٍ وَ قُتِلَ حَمْزَةُ یَوْمَ أُحُدٍ وَ قُتِلَ جَعْفَرٌ یَوْمَ مُؤْتَةَ وَ أَرَادَ مَنْ لَوْ شِئْتُ ذَکَرْتُ اسْمَهُ مِثْلَ الَّذِی أَرَادُوا مِنَ الشَّهَادَةِ وَ لَکِنَّ آجَالَهُمْ عُجِّلَتْ وَ مَنِیَّتَهُ أُجِّلَتْ. [۶۲]
امام علی (ع): چنین بود که عبیده فرزند حارث در روز بدر، حمزه در روز احد و جعفر در جنگ موته کشته شدند، و کسی هم که اگر می‌خواستم او را نیز نام می‌بردم، آهنگ شهادت داشت اما اجلِ آن دیگران زودتر رسید و اجل او به تأخیر افتاد.
إِنَّ الرَّجُلَ الَّذِی کُنْتُ وَلَّیْتُهُ أَمْرَ مِصْرَ کَانَ رَجُلًا لَنَا نَاصِحاً وَ عَلَی عَدُوِّنَا شَدِیداً نَاقِماً فَرَحِمَهُ اللَّهُ فَلَقَدِ اسْتَکْمَلَ أَیَّامَهُ وَ لَاقَی حِمَامَهُ وَ نَحْنُ عَنْهُ رَاضُونَ أَوْلَاهُ اللَّهُ رِضْوَانَهُ وَ ضَاعَفَ الثَّوَابَ لَهُ.[۶۳]
امام علی (ع): بی گمان مردی که سرپرستی سیاست مصر را بدو سپرده بودم، ما را مردی خیراندیش بود و بر دشمنان سخت و خشمگین. خدایش رحمت کناد، که عمرش را در حالی به پایان برد و با مرگ روبه‌رو شد که از او خشنود بودیم. خدای خشنودی خویش را ارزانی‌اش دارد و ثوابش را فزاینده کند.
أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ مِصْرَ قَدِ افْتُتِحَتْ وَ مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی بَکْرٍ رَحِمَهُ اللَّهُ قَدِ اسْتُشْهِدَ فَعِنْدَ اللَّهِ نَحْتَسِبُهُ وَلَداً نَاصِحاً وَ عَامِلًا کَادِحاً وَ سَیْفاً قَاطِعاً وَ رُکْناً دَافِعاً. [۶۴]
اما بعد، مصر سقوط کرد و محمد پسر ابی‌بکر- که خدایش رحمت کناد- به شهادت رسید. در پیشگاه خداوند او را فرزندی دلسوز، کارگزاری تلاش‌گر، شمشیری برّا و ستونی از نیروی دفاعی خود می‌شماریم.

تسلّی دادن به بازماندگان شهیدان، با بشارت به حیات ابدی آنان

وَ لٰا تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ أَمْوٰاتٌ بَلْ أَحْیٰاءٌ وَ لٰکِنْ لٰا تَشْعُرُونَ. [۶۵]
و کسانی را که در راه خدا کشته می‌شوند، مرده نخوانید؛ بلکه زنده‌اند، ولی شما نمی‌دانید.

پرداخت دیه به خانواده شهیدان

عَن علی (ع): (انّ رَسُولَ اللّٰهِ (ص)، بَعَثَ جَیشاً الَی خَثْعَم، فَلَمّا غَشَوهُم اسْتَعصَمُوا بِالسّجُودِ، فَقَتَلَ بَعضُهُم بَعضاً، فَبَلَغَ ذَلِکَ رَسُولَ اللّٰه (صلی اللّٰه علیه و آله)، فَقَالَ: لِلْوَرَثَةِ نِصفُ العَقلِ.[۶۶]
امام علی (ع) فرمود: «پیامبر اکرم (ص) سپاهی را به سوی قبیلۀ «خثعم» فرستاد، همین که لشکر اسلام آن‌ها را به محاصره گرفتند، برای آن که محفوظ بمانند سر به سجده نهادند. پس برخی از سپاهیان اسلام تعدادی از آنان را کشتند. وقتی گزارش این رویداد اسف‌بار به رسول خدا (ص) رسید، فرمود: نیمی از دیۀ کسانی که کشته شده‌اند به ورثه‌شان پرداخت می‌شود و به سبب مشغول‌شدنشان به نماز.

آرزوی شهادت بدون عمل

وَ لَقَدْ کُنْتُمْ تَمَنَّوْنَ الْمَوْتَ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَلْقَوْهُ فَقَدْ رَأَیْتُمُوهُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ. [۶۷]
و شما مرگ را پیش از آنکه با آن روبه‌رو شوید، سخت آرزو می‌کردید؛ پس آن را دیدید و [همچنان] نگاه می‌کردید.

کیفر به شهادت رساندن امام (ع)

اشتَدَّ غَضَبُ اللهِ عَلَی الیَهودِ حِینَ قَالُوا عُزیرٌ ابنُ اللهِ وَ اشتدَّ غَضَبُ اللهِ عَلَی النَّصارَی حینَ قَالُوا: المَسیحُ ابنُ اللّهِ وَ اشتدَّ غَضَبُ اللهِ عَلَی الَمجوسِ حینَ عَبَدُوا النّارَ وَ اشتدَّ غَضَبُ اللهِ عَلَی هَذِهِ العِصابَةِ الذَّینَ یُریدُونَ قَتلُ ابنِ نَبیِّهِم. [۶۸]
امام حسین (ع)- که در آن روز پنجاه و هفت ساله بود- دست بر محاسن خود گرفت و فرمود:
خشم خدا بر یهود سخت شد، چون گفتند: عزیر پسر خداست؛ خشم خدا بر نصاری سخت شد چون گفتند: مسیح پسر خداست؛ خشم خدا بر مجوس سخت شد چون آتش پرستیدند و خشم خدا بر این جماعت سخت شد که آهنگ کشتن فرزند پیامبر خود کردند!

اسیران جنگی

جواز گرفتن اسیر از دشمن

فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکِینَ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَ خُذُوهُمْ وَ احْصُرُوهُمْ وَ اقْعُدُوا لَهُمْ کُلَّ مَرْصَدٍ فَإِنْ تٰابُوا وَ أَقٰامُوا الصَّلٰاةَ وَ آتَوُا الزَّکٰاةَ فَخَلُّوا سَبِیلَهُمْ إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ. [۶۹]
پس چون ماه‌های حرام سپری شد، مشرکان را هرکجا یافتید بکشید و آنان را دستگیر کنید و به محاصره درآورید و در هر کمینگاهی به کمین آنان بنشینید؛ پس اگر توبه کردند و نماز برپا داشتند و زکات دادند، راه برایشان گشاده گردانید؛ زیرا خدا آمرزندۀ مهربان است.
وَ أَنْزَلَ الَّذِینَ ظٰاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ مِنْ صَیٰاصِیهِمْ وَ قَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِیقاً تَقْتُلُونَ وَ تَأْسِرُونَ فَرِیقاً. [۷۰]
و کسانی از اهل کتاب را که با مشرکان همپشتی کرده بودند، از دژهایشان به زیر آورد و در دلهایشان هراس افکند؛ گروهی را می‌کشتید و گروهی را اسیر می‌کردید.
فَقَالَ لَهُ أَبُو جَعْفَرٍ (ع) بَعَثَ اللَّهُ مُحَمَّداً (ص) بِخَمْسَةِ أَسْیَافٍ ثَلَاثَةٌ مِنْهَا شَاهِرَةٌ فَسَیْفٌ عَلَی مُشْرِکِی الْعَرَبِ ... فهؤلاء أَمْوَالُهُمْ وَ ذَرَارِیُّهُمْ سَبْیٌ عَلَی مَا سَنَّ رَسُولُ اللَّهِ (ص) فَإِنَّهُ سَبَی وَ عَفَا وَ قَبِلَ الْفِدَاءَ ۲. وَ السَّیْفُ الثَّانِی عَلَی أَهْلِ الذِّمَّةِ ... فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُمْ إِلَّا الْجِزْیَةُ أَوِ الْقَتْلُ وَ مَالُهُمْ فَیْ‌ءٌ وَ ذَرَارِیُّهُمْ سَبْیٌ وَ إِذَا قَبِلُوا الْجِزْیَةَ عَلَی أَنْفُسِهِمْ حُرِّمَ عَلَیْنَا سَبْیُهُمْ وَ حُرِّمَتْ أَمْوَالُهُمْ وَ حَلَّتْ لَنَا مُنَاکَحَتُهُمْ ... وَ السَّیْفُ الثَّالِثُ سَیْفٌ عَلَی مُشْرِکِی الْعَجَمِ ... فَأَمَّا قَوْلُهُ فَإِمّٰا مَنًّا بَعْدُ یَعْنِی بَعْدَ السَّبْیِ مِنْهُمْ وَ إِمّٰا فِدٰاءً یَعْنِی الْمُفَادَاةَ بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ أَهْلِ الْإِسْلَامِ فَهَؤُلَاءِ لَنْ یُقْبَلَ مِنْهُمْ إلَّاالْقَتْلُ أَوِ الدُّخُولُ فِی الْإِسْلَامِ وَ لَایَحِلُّ لَنَا مُنَاکَحَتُهُمْ مَا دَامُوا فِی دَارِ الْحَرْبِ .... [۷۱]
امام باقر (ع) فرمود: خداوند حضرت محمد (ص) را با شمشیرهای پنج‌گانه مبعوث فرمود: سه تای از آن‌ها بیرون از نیام‌اند و در نیام نمی‌شوند تا زمانی که شدت جنگ، فروکش کند. امّا آن شمشیرهای سه‌گانه: یکی از آن‌ها برای جنگ با مشرکان عرب است.
بنابراین از مشرکان جز مرگ یا داخل شدن در اسلام پذیرفته نمی‌شود [و در صورتی که اسلام نیاورند] بر اساس سنت و روش پیامبر (ص) اموال‌شان غنیمت محسوب می‌شود و فرزندانشان به اسارت درمی‌آیند؛ زیرا آن حضرت، آن‌ها را اسیر می‌گرفت؛ می‌بخشید یا از آن‌ها فدیه (سربها) قبول می‌کرد.
شمشیر دوم دربارۀ «اهل ذمه» (/ اهل کتاب) است.
پس، از اهل ذمه، آن‌ها که در «دار الاسلام» هستند، هرگز چیزی پذیرفته نمی‌شود جز جزیه یا مرگ.
و اموال آنان غنیمت محسوب می‌شود و فرزندان‌شان اسیر گرفته می‌شوند، (اما) در صورتی که جزیه را بپذیرند، به اسارت بردن آن‌ها و اموالشان بر ما حرام و تزویج با زنانشان بر ما حلال است. و آن دسته از اهل ذمه که در «دار الحرب» هستند، اسیر گرفتن‌شان بر ما جایز و ازدواج با زنانشان بر ما حرام است؛ و از آن‌ها قبول نمی‌شود جز پذیرش اسلام یا پرداخت جزیه و یا مرگ.
شمشیر سوم، شمشیری است برای جنگ با مشرکان عجم.
در این هنگام اسیران را محکم ببندید، سپس یا بر آنان منت گذارید (و آزادشان کنید) یا در برابر آزادی از آنان فدیه بگیرید؛ تا زمانی که جنگ، بار سنگین خود را بر زمین نهد. [۷۲] (آن‌گاه امام (ع) در ادامه فرمود) «فاما منا بعد» یعنی بعد از اسارت آن‌ها «و اما فداء»؛ یعنی سربها بین کفار و مسلمانان. پس از آن‌ها جز مرگ یا پذیرش اسلام قبول نمی‌شود و ازدواج با زنانشان بر ما حلال نیست تا هنگامی که در «دار الحرب» هستند ...
وَ عَن امیرالمؤمنین (علیه السلام) انَّهُ قال: یُقاتَلُ اهلَ البَغیِ ... وَ یَؤسَرُونَ کَمَا یُؤسَرُ المشرِکُون اذَا قُدِرَ عَلَیهِم. [۷۳]
از امیر مؤمنان (ع) روایت شده که فرمود: «با شورشگران داخلی، جنگیده می‌شود و (هرگاه مقدور شد) به اسارت درآورده می‌شوند؛ چنانکه مشرکان، اسیر گرفته می‌شوند.

دستور پیامبر (ص) به گرفتن اسیر نیروهایی که به اجبار به جنگ بدر آمده بودند

وَ عَنهُ (علیه السلام) انّهُ قَال: قال رَسُولُ اللّٰه (صلی اللّٰه علیه و آله) یَوْمَ بَدْر: مَن اسْتَطَعْتُم انْ تَأسِرُوهُ مِن بَنِی عَبدُالمُطَّلِبِ فَلا تَقتُلُوهُ، فَانّهم انّما اخرِجُوا کَرْهَاً. [۷۴]
(دعائم ...) و از علی (ع) روایت کرده که: «روز جنگ بدر، پیغمبر خدا (ص) فرمود: از فرزندان عبدالمطلب هرکدام را اسیر گرفتید نکشید، چون آنان از روی اجبار به جنگ آمده‌اند.

حرمت گرفتن اسیر پیش از تسلط کامل بر دشمن

مٰا کٰانَ لِنَبِیٍّ أَنْ یَکُونَ لَهُ أَسْریٰ حَتّٰی یُثْخِنَ فِی الْأَرْضِ تُرِیدُونَ عَرَضَ الدُّنْیٰا وَ اللّٰهُ یُرِیدُ الْآخِرَةَ وَ اللّٰهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ. [۷۵]
هیچ پیامبری حق ندارد اسیرانی [از دشمن] بگیرد تا کاملًا بر آنها پیروز گردد [؛ و جای پای خود را در زمین محکم کند] شما متاع ناپایدار دنیا را می‌خواهید؛ [و مایلید اسیران بیشتری بگیرید و در برابر گرفتن فدیه آزاد کنید] ولی خداوند سرای دیگر را [برای شما] می‌خواهد؛ و خداوند قادر و حکیم است.
لَوْ لٰا کِتٰابٌ مِنَ اللّٰهِ سَبَقَ لَمَسَّکُمْ فِیمٰا أَخَذْتُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ. [۷۶]
اگر فرمان سابق خدا نبود [که بدون ابلاغ، هیچ امتی را کیفر ندهد] به خاطر آنچه [اسیرانی] که گرفته‌اید، مجازات بزرگی به شما می‌رسید.

حقوق و احکام اسیران جنگی

نکوهش قوم بنی‌اسرائیل در مورد آواره ساختن اسیران

ثُمَّ أَنْتُمْ هٰؤُلٰاءِ تَقْتُلُونَ أَنْفُسَکُمْ وَ تُخْرِجُونَ فَرِیقاً مِنْکُمْ مِنْ دِیٰارِهِمْ تَظٰاهَرُونَ عَلَیْهِمْ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوٰانِ وَ إِنْ یَأْتُوکُمْ أُسٰاریٰ تُفٰادُوهُمْ وَ هُوَ مُحَرَّمٌ عَلَیْکُمْ إِخْرٰاجُهُمْ. [۷۷]
باز همین شما هستید که یکدیگر را می‌کشید، و گروهی از خودتان را از دیارشان بیرون می‌رانید، و به گناه و تجاوز، بر ضد آنان به یکدیگر کمک می‌کنید، و اگر به اسارت پیش شما آیند، به [دادن] فدیه، آنان را آزاد می‌کنید، با آنکه [نه تنها کشتن، بلکه] بیرون کردن آنان بر شما حرام شده است.

تأکید بر خوش رفتاری با اسیران جنگی و اطعام آنان

عَن ابِی عَبدِاللّٰه (ع) قَالَ: اطْعامُ الاسیر حَقٌّ عَلَی مَنْ اسرَهُ، وَ ان کانَ یُرادُ مِن الغَدِ قَتلُه، فَانّهُ یَنبَغِی انْ یُطعَمَ وَ یُسقَی وَ یُرفَقُ بِهِ کَافِراً کان او غَیرَه. [۷۸]
«زراره» گوید: امام صادق (ع) فرمود: غذا دادن به اسیر، حقی است بر گردن آن که وی را به اسارت درآورده، اگر چه فردا قصد کشتن او را داشته باشد؛ با این حال سزاوار است که به او غذا و آب بدهد و با وی خوش رفتاری کند؛ چه کافر باشد یا غیر کافر.
عَن ابِی بَصیر، عَن ابِی عَبداللّٰه (ع) قَال: سَألتُه عَن قَولِ اللّٰهِ عزّوجلّ: «وَ یُطْعِمُونَ الطَّعٰامَ عَلیٰ حُبِّهِ مِسْکِیناً وَ یَتِیماً وَ أَسِیراً» قَالَ: هُوَ الاسیرُ وَ قَال: الَاسیرُ یُطعَمُ وَ انْ کَانَ یُقَدِّمُ لِلْقَتْلِ. [۷۹]
ابوبصیر گوید: از امام صادق (ع) پرسیدم چه می‌فرمایید درباره آیه ۸ سوره «الدهر (۷۶)» که خداوند فرموده: «و خوراکی خود را با این که دوست دارند (به خاطر محبت به خدا) به تهیدست و به یتیم و اسیر می‌خورانند»؟ فرمود: منظور کسی است که به بند اسارت درآمده باشد؛ آن‌گاه فرمود: به اسیر، غذا داده می‌شود، اگرچه برای کشته شدن آورده شده باشد.
ابنُ ظَریف عَن ابنِ علوان عَن الصّادِق، عَن ابیه علیه‌السلام قَال: قَال علیه‌السلام: اطعَامُ الاسیرِ وَ الاحسانُ الیهِ حَقٌّ وَاجِبٌ وَ ان قَتَلْتَه مِنَ الغَدِ. [۸۰]
ابن ظریف از ابن علوان و او از امام صادق (ع) و آن حضرت از پدرش نقل کرد که فرمود: غذا دادن به اسیر و نیکی نسبت به او، حقی واجب است، ولو این که قصد داشته باشی فردا او را بکشی!
عَن ابِی عَبداللّٰه (علیه السلام)، انَّهُ قَال: یَنبَغِی انْ یُطعَمَ الاسیرُ وَ یُسقَی وَ یُرفَقُ بِهِ، وَ انْ ارِیدُ بِهِ القَتلُ. [۸۱]
امام صادق (ع) فرمود: شایسته است به اسیر غذا داده شود و با وی به مدارا رفتار شود؛ اگرچه اراده کشتن او را در فردا داشته باشی.

سفارش امام علی (ع) به امام حسن (ع) در مورد اسیر خود ابن ملجم

عن ابی البختری، عن جعفر بن محمد، عن ابیه: انَّ عَلیّ بنَ ابی طَالِب (علیهم السلام): حَتَّی افاقَ، ثُمَّ قَالَ لِلحَسنِ وَالحُسینِ (علیهم السلام): احْبِسُوا هَذَا الاسیرَ وَ اطْعِمُوهُ وَاسقُوهُ وَاحسِنُوا اسَارَه). [۸۲]
- «ابوالبختری» از امام صادق (ع) از پدرش (ع) روایت کرده که فرمود: همین که امیرمؤمنان پس از ضربت شمشیر ابن ملجم به هوش آمد، به حسن و حسین (علیهماالسلام) فرمود: این اسیر را حبس کنید و به او خوراکی و آشامیدنی بدهید و در دوران اسارت با او نیکو رفتار کنید.»
عَن لُوط بن یَحیی، عَن اشیاخِه قال: ثُمَّ التَفَت (علیه السلام) الَی وَلَدِه الحَسَن (علیه السلام) وَ قَال: ارْفِق یَا وَلَدِی بِاسِیرکَ، وَارْحَمْهُ وَ احْسِنْ الَیه وَاشْفِق عَلَیه- الَی انْ قَال- فَلَمّا افَاقَ نَاوَلَه الحَسَنُ (علیه السلام) قَعْباً مِن لَبَنٍ، وَ شَرِبَ مِنْه قَلیلًا ثُمَّ نَحاهُ عَن فَمِهِ، وَ قَال: احمِلُوهُ الَی اسیرِکُم ثُمَّ قَالَ لَلحَسن (علیه السلام): بِحَقّی عَلیکَ یَا بُنَیّ الّا مَا طَیَّبْتُم مَطْعَمَهُ وَ مَشْرَبَه، وَارْفَقُوا بِهِ الَی حِینَ مَوتٰی، وَ تُطْعِمْهُ مِمّا تَأکُلُ وَ تُسْقِیهِ مِمّا تَشْرِبُ، حَتّی تَکُونَ اکرَمَ مِنهُ). [۸۳]
- «لوط بن یحیی» از اساتید خودش نقل کرده که گفت: آن‌گاه (امام علی (ع)) به سوی فرزندش حسن نگریست و فرمود: «پسرم! با اسیری که در اختیار داری مدارا کن، و با او مهربان باش، به او نیکی کن و بر او نرم‌دل باش». تا آن که گوید: وقتی آن حضرت به هوش آمد، امام حسن کاسه بزرگی از شیر آورد. علی (ع) اندکی از آن را نوشید. بعد آن را از دهانش دور کرد و فرمود:
آن را برای اسیرتان ببرید.
آن‌گاه به امام حسن فرمود: پسرم! به حقی که من بر تو دارم، خوراکی و نوشیدنی او را پاکیزه گردانید و تا هنگام مرگ با وی مدارا کنید و از خوراکی و آشامیدنی که خودت استفاده می‌کنی به او بده تا آن که گرامی‌تر از او باشی».

احکام اسیران، چون سیره رسول خدا (ص)

کَتَب ابُو جَعفرٍ (ع) فِی رِسَالَتِهِ الَی بَعضِ خُلَفَاءِ بَنِی امیةِ: وَ ان کَانَ قِتالٌ وَ سَبیٌ سِیرَ فِی ذَلِکَ بِسِیرَتِهِ، وَ عَمِلَ فِیهِ فِی ذَلِکَ بِسُنَّتِهِ مِنَ الدّینِ. [۸۴]
امام باقر (ع) در نامه‌ای به برخی خلفاء بنی امیه نوشت: اگر جنگی شد و اسیرانی گرفته شد، به مانند سیره رسول خدا (ص) که سنّت دین است دربارۀ آنان عمل می‌شود.

آزادی اسیر با منّت یا گرفتن فدیه (سربها)

فَشُدُّوا الْوَثٰاقَ فَإِمّٰا مَنًّا بَعْدُ وَ إِمّٰا فِدٰاءً حَتّٰی تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزٰارَهٰا ذٰلِکَ. [۸۵]
پس چون با کسانی که کفر ورزیده‌اند [در جنگ] برخورد کنید، گردنها [یشان] را بزنید. تا چون آنان را [در کشتار] از پای درآوردید، سپس [اسیران را] استوار در بند کشید؛ سپس یا [بر آنان] منّت نهید [و آزادشان کنید] و یا فدیه [وعوض از ایشان بگیرید] تا در جنگ، اسلحه بر زمین گذاشته شود. این است [دستور خدا]؛

ترغیب اسیران مشرک به پذیرش اسلام

یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِمَنْ فِی أَیْدِیکُمْ مِنَ الْأَسْریٰ إِنْ یَعْلَمِ اللّٰهُ فِی قُلُوبِکُمْ خَیْراً یُؤْتِکُمْ خَیْراً مِمّٰا أُخِذَ مِنْکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ. [۸۶]
ای پیامبر، به کسانی که در دست شما اسیرند بگو: اگر خدا در دل‌های شما خیری سراغ داشته باشد، بهتر از آنچه از شما گرفته شده، به شما عطا می‌کند و بر شما می‌بخشاید و خدا آمرزندۀ مهربان است.

اختیارات امام معصوم (ع) در مورد اسیران

دَعَائِمُ الاسلام: رُویِنَا عَن امیرِالمومنینَ (علیه السلام)، انّهُ قَال: اسَرَ رَسُولُ اللّٰه (صلی اللّٰه علیه و آله) یَوْمَ بَدْرِ اسَارَی، وَاخَذَ الفِدَاءَ مِنْهُم، فَالامامُ مُخَیِّرٌ اذَا اظْفَرَهُ اللّٰهُ بِالمُشرِکِین، بَینَ انْ یَقتُلَ المُقاتِلة، اوْ یَأسِرَهُم وَ یَجْعَلَهُم فِی الغَنَائِمِ وَ یَضرِبَ عَلیهِم السّهامَ، وَ مَن رَأی المَنَّ عَلیهِ مِنهُم مَنَّ عَلیهِ، وَ مَنْ رَأَی انْ یُفادِیَ بِهِ فَادَیٰ بِهِ، اذَا رَأَی فِیَما یَفعَلُهُ مِن ذَلِکَ کُلِّهِ الصَّلاحَ لِلمُسلِمِینَ).[۸۷]
(دعائم ...) از امیر مؤمنان (ع) برایمان روایت شده که: «پیغمبر خدا (ص) روز جنگ بدر، مشرکان را به اسارت درآورده، برای آزادی‌شان سربها دریافت کرد. پس امام هم در وقتی که خدا او را بر مشرکان پیروز گردانید، اختیار دارد جنگجویان دشمن را بکشد، یا به اسارت درآورد و آنان را جزو غنائم قرار دهد و جزو سهمیۀ صاحبان غنایم، تقسیم گردند. هم‌چنین مخیر است بر هرکه صلاح بداند منت گذارد (و آزادش کند) و از هرکه صلاح بداند با گرفتن بهای آزادی‌اش رهایش سازد. در تمام آن کارها همین که تشخیص دهد که صلاح مسلمین در آن است، می‌تواند به آن اقدام کند.

شیوه امام علی (ع) در آزاد سازی زنان اسیر در فتح ایران

و محمد بن جریر الطبری غیر التاریخی قَال: لَمّا وَرَدَ سَبْیُ الفُرْسِ الَی المَدینة ارَادَ عُمر بن الخطّاب بَیْعُ النّساءِ وَ انْ یَجعَلَ الرّجالَ عَبیداً فَقَالَ لَهُ امیرُالمؤمنینَ علیه‌السلام: انَّ رَسوُلَ اللّٰه صلی اللّٰه علیه و آله قَالَ: اکرِمُوا کریمَ کُلِّ قَومٍ، فَقَالَ عُمَر: قَدْ سَمِعْتُهُ یَقُولُ: اذَا اتاکُم کَریمُ قَومٍ فَاکرِمُوهُ وَ انْ خَالَفَکُم، فَقَالَ امیرُالمؤمنینَ علیه السلام هٰؤُلاءِ قَومٌ قَدْ القَوا الَیکُم السَّلمَ وَ رَغِبُوا فِی الاسلام وَ لَابُدَّ مِنْ ان‌یَکُونَ لِی مِنهُم ذُریةٌ، وَانَا اشهِدُاللّٰهَ وَاشهِدُکُم انَّی قَدْاعْتَقتُ نَصِیبِی مِنهُم لِوَجهِ‌اللّٰهِ‌تَعالَی.
فَقَالَ جَمیعُ بَنِی هَاشِم: قَدْ وَهبنَا حَقَّنَا ایضاً لَکَ یَا امیرَالمؤمنین فَقَالَ: اللّهُمّ اشهَدْ انِّی قَدْ اعتَقتُ مَا وَهَبُونِی لِوَجهِ اللّٰهِ.
فَقَال المُهاجِرُونَ وَ الانصار: قَدْ وَهَبنَا حَقّنا لَکَ یَا اخَا رَسولِ اللّٰه صلی اللّٰه علیه و آله فَقَالَ: اللّهُمَّ اشْهَدْ انَّهُمْ قَدْ وَهَبُوا لِی حَقَّهُم وَ قَبِلْتُهُ وَ اشْهُدْ انِّی قَدْ اعتَقتُهُم لِوَجهِکَ.
فَقَالَ عُمر: لِمَ نَقَضْتَ عَلیّ عَزْمِی فِی الاعاجِمِ، وَ مَا الّذِی رَغبِکَ عَن رَأیی فِیهِم فَاعادَ عَلیه مَا قَال رَسوُل اللّٰهِ صلی اللّٰه علیه و آله فِی اکرَامِ الکُرمَاءِ فَقَالَ عُمَرُ: قَدْ وَهبْتُ لِلّه وَ لَکَ یَا ابَا الحَسنِ مَا یَخصَّنِی وَ سَایرَ مَا لَمْ یُوهَبْ لَکَ فَقالَ امیرُالمؤمنین علیه‌السلام: اللّهُمَّ اشْهَدْ عَلَی مَا قَالَه وَ عَلَی عِتْقِی ایّاهُمْ، فَرَغِبَ جَماعةٌ مِن قُریش فِی انْ یَستَنکِحُوا النّساءَ فَقَالَ امیرُالمؤمنینَ علیه‌السلام:
هٰؤلاءِ لَا یُکرَهنَ عَلَی ذَلِکَ، وَلَکِن یُخَیَّرنَ وَ مَا اخْتَرنَهُ عُمِلَ بِهِ، فَاشَارَ جَماعةٌ الَی شَهْر بَانُویِه بِنْتَ کَسریٰ فَخُیِّرتْ وَ خُوطِبَتْ مِنْ وَرَاءِ الحِجَابِ وَ الجمعُ حُضُورٌ، فَقِیلَ لَهَا: مَنْ تَختَارِین مِن خطّابِکِ؟ وَ هَلْ انتِ تُریدِین بَعلًا؟ فَسَکَتَتْ، فَقَالَ امیرُالمؤمنین علیه‌السلام:
قَدْ ارادَتْ وَ بَقِیَ الاختیارُ فَقَالَ عُمَرُ: وَ مَا عِلْمُکَ بِارادتِهَا البعلَ؟ فَقَالَ امیرُالمؤمنین علیه‌السلام: انَّ رَسوُلَ اللّٰهِ صلی اللّٰه علیه و آله کَانَ اذَا اتتهُ کَریمةُ قَومٍ لاوَلّی لَهَا وَ قَدْ خُطِبَتْ یَأمَرُ انْ یُقالَ لَهَا: انتِ رَاضیةٌ بِالبَعلِ؟ فَانْ استَحیتْ وَ سَکتتْ جُعِلتْ اذْنُها صِمَاتُها، وَ امَرَ بِتَزویجِهَا، وَ ان قَالَتْ لَا، لَم تُکرَه عَلَی مَا تَختَارُه، وَ انَّ شَهر بَانُویه ارِیتْ الخطّابَ فَاومَاتْ بِیَدِهَا وَ اختَارَتْ الحُسینَ بن عَلیّ علیهماالسلام فَاعیدَ القولُ عَلَیها فِی التّخییرِ فَاشارَتْ بیدِها، وَ قَالَتْ بِلُغَتِهَا هَذَا ان کُنتُ مُخیِّرةً وَ جَعَلَتْ امیرَالمؤمنینَ وَلیّها، وَ تَکَلَّمَ حُذَیفةُ بِالخُطبةِ فَقَالَ امیرُالمؤمنینَ علیه‌السلام: مَا اسمُکِ؟
فَقَالَت: شَاه زَنان بِنتَ کَسری، قَالَ امیرُالمؤمنین علیه‌السلام: انتَ شَهر بانُویَه وَ اختُک مُروارید بِنْتَ کسرٰی؟ قَالَت: آریه. [۸۸]
محمد بن جریر طبری گوید: هنگامی که اسرای فارس وارد مدینه شدند، عمر بن خطاب تصمیم گرفت که زنان آن‌ها را بخرد و مردان آن‌ها را برده قرار دهد. علی (ع) به او فرمود: رسول خدا (ص) فرموده است که کریم و بزرگ هر قومی را گرامی بدارید. عمر (در تایید فرمایش علی (ع)) گفت بارها شنیدم که رسول خدا (ص) می‌فرمود: هنگامی که بزرگ قومی نزد شما آمد او را گرامی بدارید ولو این که مخالف (دین) شما باشد. آن‌گاه علی (ع) فرمود: این‌ها قومی هستند که تسلیم شما شده‌اند و نسبت به اسلام نیز تمایل دارند. خوب است از آن‌ها برای من فرزندی باشد و من خداوند و شما را شاهد می‌گیرم که آن‌چه از آن‌ها سهم من است، آن را برای رضای خدا آزاد کردم. پس جمعیت بنی هاشم نیز همگی یکصدا گفتند: ای امیر مؤمنان ما هم حق خودمان را به تو بخشیدیم. در این هنگام علی (ع) فرمود: خداوندا شاهد باش که آن‌چه را به من بخشیدند برای رضای خدا آزاد کردم.
مهاجران و انصار نیز گفتند: ای برادر رسول خدا (ص) ما نیز حق خودمان را به تو بخشیدیم.
علی (ع) فرمود: خدایا تو شاهد باش که آن‌ها نیز حق‌شان را به من بخشیدند و من قبول کردم و شاهد باش که من نیز آن را برای رضای تو آزاد کردم.
عمر- خطاب به علی (ع)- گفت: چرا تصمیم مرا نسبت به عجم‌ها نقض کردی و چه چیز باعث شد که مرا از رای خود در آن‌ها برگردانی؟
حضرت علی (ع) آن‌چه را که رسول خدا (ص) دربارۀ بزرگداشت کریمان فرموده بود، دوباره به عمر گوشزد کرد.
عمر (پس از سخنان علی (ع)) گفت: من (نیز) آن‌چه را متعلق به من بود و آن‌چه را تا این لحظه دیگران نبخشیده‌اند برای رضای خدا و برای تو ای ابوالحسن بخشیدم. علی (ع) نیز فرمود:
خدایا تو شاهد باش بر آن‌چه او گفت و بر آن‌چه که من آن‌ها را آزاد کردم.
(پس از این ماجرا) گروهی از قریش تمایل خود را نسبت به ازدواج با زنان آزاد شده نشان دادند.
امیر مؤمنان (ع) فرمود: آن‌ها مجبور به این امر نیستند ولی می‌توانند به آن‌چه بخواهند عمل کنند. پس گروهی به شهربانو دختر کسری (پادشاه ایران) اشاره کردند و او را در انتخاب آزاد گذاشتند تا در پس همان حجابی که داشت در حضور جمع نظرش را بیان کند. آن‌گاه به او گفته شد کدام‌یک از افراد حاضر را انتخاب می‌کنی و آیا اصلا قصد داری برای خود شوهری اختیار کنی؟ و شهربانو سکوت کرد. امیرمؤمنان (ع) فرمود: تصمیمش نسبت به شوهر کردن روشن شد. حالا این که چه کسی را برای شوهری خود برگزیند باقی مانده است.
عمر (به علی (ع)) گفت: از کجا دانستی که او تصمیم به شوهر کردن دارد؟ حضرت فرمود: هرگاه چنین مواردی نزد رسول خدا (ص) پیش می‌آمد و زن بزرگ قومی را نزدش می‌آوردند، دستور می‌داد از آن سؤال کنند. پس اگر خجالت می‌کشید و سکوت می‌کرد، رسول خدا (ص) سکوت او را به معنای اجازه آن زن تلقی می‌کرد و نسبت به ازدواج آن دستور می‌داد و اگر می‌گفت: نه، رسول خدا (ص) او را آزاد می‌گذاشت و او را به کاری که دوست نداشت مجبور نمی‌کرد. شهربانو نگاهش را به میان جمعیت انداخت سپس با دستش اشاره کرد و در میان جمعیت، حسین بن علی (ع) را انتخاب کرد. (عده‌ای) به او گفتند هرکه را می‌خواهی انتخاب کن، در انتخاب مخیری و اجباری در کار نیست. و او دوباره با دستش به امام حسین (ع) اشاره کرد و گفت: اگر در انتخاب آزاد و مخیّر هستم، من این را پسندیدم و می‌خواهم.
بدین ترتیب امیر مؤمنان علی (ع) ولی «شهربانو» گردید.
آن‌گاه علی (ع) خطاب به شهربانو فرمود: اسمت چیست؟ و آن زن گفت: شاه زنان، دختر کسری (پادشاه ایران).
علی (ع) فرمود: آیا تو شهربانو هستی و خواهرت مروارید، دختر کسری است. زن گفت: آری.

حکم کشتن اسیران جنگی

عن الزهری، عن علی بن الحسین علیهماالسلام قَالَ: انْ اخَذْتَ الاسیرَ فَعَجَزَ عَن المَشْیِ وَ لَم یَکُن مَعَکَ مَحمِلٌ فَارْسِلْهُ وَ لَا تَقْتُلْهُ فَانِّکَ لَا تَدرِی مَا حُکْمُ الامامِ فِیهِ، وَ قَالَ: الاسیرُ اذَا اسْلَمَ فَقَدْ حُقِنَ دمُهُ وَ صَارَ فَیئاً. [۸۹]
زهری از امام سجاد (ع) نقل می‌کند که فرمود: اگر اسیری از دشمن گرفتی که توان راه رفتن ندارد و وسیله‌ای هم برای انتقال او به پشت جبهه نداری، حق کشتن او را نداری، زیرا حکم امام (ع) را در آن (موضوع) نمی‌دانی. و فرمود: اسیر وقتی که اسلام بیاورد خونش محفوظ است و او به اسلام بازگشت کرده است.

حکم اسیرانی که سلاح بر زمین گذاشته‌اند

وَ عَن ابِی عَبداللّٰه (علیه السلام)، انّهُ قَالَ فِی رَجل مِنَ المُسلمین اشتَری مُشرکاً فِی ارض الحَرب فَلم یَطقِ المَشی، وَلَم یَجد مَا یَحمِله عَلیه، وَخَافَ ان تَرکَهُ ان یُلحِقَ بِالمُشرکین، قال: یَقتلُهُ وَلَا یدعُه، وَ کذلِک یَنبغی ان یَفعل فِی مَا لَم یَطُق المُسلِمون حَملهُ مِن الغَنیمةِ، قَبل ان تَقسِمُوا بَعد ان قُسِمَت.[۹۰]
(دعائم ...) و از امام صادق‌ع روایت کرده است که دربارۀ مردی از مسلمانان که در سرزمین جنگ، مشرکی را خرید که او را به مملکت اسلامی منتقل کند، ولی آن غلام توان راه رفتن نداشت وسیله‌ای هم که بتواند او را سوار بر آن کند پیدا نکرد، و ترسید که اگر رهایش کند به مشرکان بپیوندد، باید چه کار کند؟
فرمود: او را بکشد، و رهایش نکند، همچنین سزاوار است غنایمی را که مسلمین قادر نیستند به سرزمین اسلامی بیاورند، چه پیش از قسمت و چه بعد از آن، نابود کنند.
وَ کَانَ عَلی (ع) یَنهی عَن قَتل الأسیرِ الکافِ. [۹۱]
علی (ع) همواره از کشتن اسیری که سلاح بر زمین گذشته و دست از جنگ کشیده، نهی می‌کرد.

حکم اسیرانی که مسلمان شده‌اند

عَن عَلی بن الحُسین علیهماالسلام قال: الاسیرُ اذَا اسلم فَقد حَقن دَمُه وَ صَار فَیئاً. [۹۲]
زهری از امام سجاد (ع) نقل می‌کند که فرمود: اسیر وقتی که اسلام بیاورد خونش محفوظ است و او به اسلام بازگشت کرده است.
عَن البَزنطی، عن الرضا (ع) قال: وَ سَمِعتُه یَقولُ: ان اهل الطّائف اسلمُوا فَاعتقَهُم رَسولُ‌اللّٰهُ (ص) وَ جَعَل عَلیهم العُشر وَ نِصف العُشر. [۹۳]
باب احکام الارضین
بزنطی گوید: شنیدم که امام رضا (ع) می‌فرمود: هنگامی که اهل طائف مسلمان شدند، رسول خدا (ص) آن‌ها را آزاد کرد و برای زمین‌های آن‌ها مالیات ۱۱۰ و نصف ۱۱۰ قرار داد.
عَن البَزنطی، عن الرضا علیه‌السلام قال: وَ اهلُ مَکه کانُوا اسراء فَاعتقهم رَسولُ اللّٰه قَال انتُم الطُلَقاء. [۹۴]
بزنطی گوید: شنیدم که امام رضا (ع) می‌فرمود: ... اهل مکه در فتح مکه به اسارت درآمد. پس رسول خدا (ص) آنان را آزاد کرد و فرمود: شما آزادید.

حکم فرزندان اسیر مسلمان پس از آزادی از دست کفار

عَن ابِی عَبداللّٰه (ع) فِی السَّبی یَأخذُ العَدُو مِنَ المُسلِمینَ فِی القِتالِ مِن اولٰادِ المُسلِمین او مِن مَمالِیکِهِم فَیَحُوزَونَهُ، ثَمَّ انَّ المُسلِمینَ بَعد قاتَلُوهُم فَظَفَرُوا بِهِم وَ سَبُوهُم وَ اخَذُوا مِنهُم، مٰا اخَذُوا مِن مَمالیکِ المُسلمینَ وَ اولادِهِم الَّذِینَ کَانُوا اخَذُوهُم مِنَ المُسلِمینَ کَیفَ یَصنَعُ بِمَا کَانُوا اخَذُوهُ مِنْ اولادِ المُسلِمِینَ وَ مَمالِیکِهِم؟ قَال: فَقالَ: امَّا اولادُ المُسلِمِینَ فَلا یَقَامُونَ فِی سَهامِ المُسلِمِینَ، وَلَکِن یَرُدّونَ الَی ابِیهِم وَ اخِیهِم وَ الَی وَلِیّهِم بِشُهُودٍ، وَ امّا الْمَمالِیکُ فَانَّهُم یُقامُونَ فِی سَهامِ المُسلِمِینَ فَیُبٰاعُونَ وَ تُعْطِی مَوالِیهِم قِیمَةُ اثمَانِهِم مِن بَیتِ مَالِ المُسلِمِینَ. [۹۵]
«هشام‌بن سالم» از یکی از اصحاب امام صادق (ع) روایت کرده که (شخصی از آن حضرت پرسید:) چه می‌فرمایید در مورد بردگانی که در جنگ، دشمن از فرزندان مسلمین یا از بردگان‌شان به اسارت گرفته و آنان را زیر نفوذ خود درآورده است، سپس مسلمانان به جنگ آن‌ها آمدند و بر آن‌ها چیره شدند و همگی را اسیر کردند و هر آنچه از بردگان و فرزندان مسلمانان را که برده بودند را از آنان بازپس گرفتند.
اکنون حکم‌شان چیست؟ راوی گوید:
امام (ع) فرمود: اما فرزندان مسلمان‌ها، جزو غنیمتِ مسلمانان وارد نمی‌شوند و به آغوش پدران و برادران و سرپرستان شرعی‌شان- که شاهدی بر آن دارند- برگردانده می‌شوند.
اما بردگان، در سهام مسلمین قرار داده می‌شوند و فروخته می‌شوند، و بهای آنان از خزانۀ دولت اسلامی به مولاهای ایشان پرداخته می‌شود.

حکم خرید و فروش اسیران

عَن مُحمد بن عبداللّٰه قال: سَألتُ اباالحسن الرضا (ع) عَن قَومٍ خَرجُوا وَ قَتلوا اناساً مِن المُسلمین وَ هَدّمُوا المَساجد و ان المتوّلی «المُستوفی المتوفی» هارُون بَعَث الیهِم فَاخذُوا وَ قَتلوا وَ سَبی النّساء وَ الصّبیان هَل یَستقیمُ شِراء شَی‌ءٍ مِنهنَّ وَ یَطاهُنّ ام لا؟ قالَ: لَاباس بِشراءِ مَتاعِهنّ وَ سَبیهنّ. [۹۶]
«محمدبن عبداللّٰه» گوید: از امام رضا (ع) پرسیدم: از گروهی (از اقلیت‌های مذهبی) که شورش کردند و چند تن از مسلمان‌ها را کشتند و چند مسجد را ویران کردند، سرپرست امور مملکت (سلطانی که ظاهرا بازگیرنده حقوق و سرپرست امور مسلمین بود و مرد) هارون، مامور فرستاد و آنان را دستگیر کردند و کشتند و تمام زن و بچه‌شان را به اسارت گرفتند. آیا خریدن و همخوابگی با آنان درست است یا نه؟ فرمود: خریدن کالا و کنیزان‌شان اشکالی ندارد.

حکم اسیران بغات (اهل قبله)

وَ کَانَتِ السِّیرَةُ فِیهِمْ مِنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ (ع) مَا کَانَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (ص) فِی أَهْلِ مَکَّةَ یَوْمَ فَتْحِ مَکَّةَ فَإِنَّهُ لَمْ یَسْبِ لَهُمْ ذُرِّیَّةً وَ قَالَ مَنْ أَغْلَقَ بَابَهُ فَهُوَ آمِنٌ وَ مَنْ أَلْقَی سِلَاحَهُ فَهُوَ آمِنٌ وَ کَذَلِکَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ (ص) یَوْمَ الْبَصْرَةِ نَادَی فِیهِمْ لَاتَسْبُوا لَهُمْ ذُرِّیَّةً وَ لَاتُجْهِزُوا عَلَی جَرِیحٍ وَلَا تَتْبَعُوا مُدْبِراً وَ مَنْ أَغْلَقَ بَابَهُ وَ أَلْقَی سِلَاحَهُ فَهُوَ آمِنٌ. [۹۷]
سیره و روش حضرت امیر در جنگ با بغات، همان سیرۀ پیامبر در برخورد با اهل مکه در فتح آن دیار است. پیامبر خدا (ص) کسی را از اهل مکه، اسیر نکرد، بلکه فرمود: هر کسی درِ خانه‌اش را ببندد و یا سلاحش را زمین گذارد، در امان است. و حضرت امیر (ع) نیز در جنگ بصره (جمل) همین را فرمود. (آن حضرت) اعلام کرد: زن و بچۀ آن‌ها را اسیر نگیرید؛ با مجروحان کاری نداشته باشید و فراریان را تعقیب نکنید و (آن گاه فرمود:) کسی که درِ خانه‌اش را ببندد و یا سلاحش را زمین گذارد، در امان است.
عَن حَفص بن غِیاثَ قَال: سَألتُ اباعَبداللّٰه (ع) عَنِ الطایِفتینِ مِن المُؤمنینَ احداهُما باغیةٌ، وَالاخری عَادِلة، فَهَزمت العٰادِلة الباغِیة، قَال: لَیس لَاهل العَدلِ ان یتبَعوا مُدبِراً، وَ لَا یَقتلُوا اسیراً، وَ لَایجهَزوا عَلَی جَریحٍ، وَ هَذَا اذَا لَم‌یبقِ مِن اهلِ البَغیِ احد، وَ لَم یَکُن فِئةٌ یَرجعُون الیهَا، فَاذَا کَانت لَهُم فِئةٌ یَرجعونَ الیهَا فَانّ اسیرَهُم یُقتل، وَ مُدبرهُم یُتّبع و جَریحهُم یُجاز عَلَیه. [۹۸]
«حفص‌بن غیاث» گفت: از امام صادق (ع) دربارۀ دو گروه از مؤمنان سؤال کردم که یک گروه، عادله هستند و گروه دیگر شورشگر و متجاوز و گروه عادله گروه متجاور را شکست می‌دهد.
امام (ع) فرمود: اهل عدل (یعنی گروه عادله) حق ندارند فراریان آنان را تعقیب کنند و اسیران و مجروحان‌شان را بکشند و این در صورتی است که از گروه باغی، نیرویی و تشکیلاتی باقی نمانده باشد که مجددا به آن سازمان برگردند و دوباره نیروهای خود را بازسازی و سازماندهی کنند. بنابراین در صورتی که آن‌ها سازمان گروهی داشته باشند که افراد بازمانده و متفرقه به آن‌جا بروند، در این صورت اسیر آن‌ها به قتل می‌رسند و فراریان آن‌ها تعقیب و مجروحان‌شان کشته می‌شوند.
عَن عَمر بن سَعد، عَن نَمیر بن وَعلة، عَن الشعبی قالَ: لَمّا اسرّ عَلیّ علیه‌السلام اسری یَومَ صِفّین فَخَلّی سَبیلَهُم اتوا مُعاویةَ وَ قَد کَانَ عَمرو بنِ العاصِ یَقولُ لَاسری اسرَّهم مُعاویة: اقتلهم، فَما شَعِروا الّا باسراهُم قَدْ خلّی سَبیلهم عَلیّ علیه‌السلام فقال مُعاویة: یا عُمرو لَو اطعناکَ فِی هؤلاء الاسری لَوقَعنا فی قَبیحٍ مِن الامر، الا تَری قَد خَلّی سَبیل اسرانا فامَر بِتخلیةِ مَن فِی یَدیهِ مِن اسری عَلَی وَ قَد کان عَلیّ علیه‌السلام اذَا اخذ اسیراً مِن اهل الشّام خَلّی سَبیلَه الّا ان یَکُون قَد قَتل مِن اصحابِه احداً فَیَقتُله بِه فَاذَا خَلّی سَبیله، فَان عَاد الثّانیة قَتَلهُ وَ لَم یَخلّ سَبیله. [۹۹]
عمر بن سعد از نمیر بن وعله شعبی نقل می‌کند که گفت: هنگامی که علی (ع) تعدادی از سربازان شام را اسیر کرد، پس از مدتی آن‌ها را آزاد کرد و آن‌ها پیش معاویه رفتند. (از طرف دیگر)، عمرو عاص دربارۀ اسیرانی که معاویه به اسارت گرفته بود می‌گفت: «آن‌ها را بکش». تا این که علی (ع) اسیران سپاه شام را آزاد کرد. معاویه خطاب به عمروعاص گفت: ای عمرو، اگر بنا به خواستۀ تو ما اسرای علی را می‌کشتیم [نزد مردم] ضایع (و بی‌اعتبار) می‌شدیم، مگر نمی‌بینی که علی اسرای ما را آزاد کرده است. پس معاویه دستور داد سربازانی را که از سپاه علی (ع) در نزدشان اسیر بودند، آزاد کردند.
[به‌طور کلی] سیرۀ علی (ع) چنین بود که هنگامی که از اهل شام اسیری می‌گرفت، او را آزاد می‌کرد مگر این که آن اسیر فردی از افراد آن حضرت را کشته باشد که در آن صورت او را [به قصاص] می‌کشت. پس هنگامی که اسیری را آزاد می‌کرد، در صورتی که دوباره- پس از آزادی- به میدان جنگ می‌آمد و اسیر می‌شد، دیگر آزادش نمی‌کرد بلکه او را می‌کشت.

عدم جواز کشتن و گرفتن فدیه از اسیران اهل قبله

وَ عَن عمر بن سعد باسناده قال: کَانَ مِن اهلِ الشّام بِصّفین رَجلٌ یُقال لَهُ الاصبغ بن ضظرار وَ کَان یَکون طَلیعةً و مُسلَّحِة فَنَدَب لَهُ عَلیّ علیه‌السلام الاشتر فَاخَذَهُ اسیراً مِن غَیرِ ان یُقاتِل وَ کَان عَلیّ علیه‌السلام یَنهی عَن قَتل الاسیر الکافِ فَجاء بهِ لیلًا وَ شَدًّ وَثاقَه وَ القاهُ مَعَ اضیافِه یَنتظر بِه الصَّباح، وَ کَان الاصبغ شاعراً مُفَوِّهاً فَایقَن بِالقَتل وَ نَام اصحابَه فَرَفع صَوتَه فَاسمع الاشتر ابیاتاً یُذکر فیهَا حَالُه یَستعطفَه، فَغداً بِه الاشتر عَلی علیّ علیه‌السلام فقال: یَا امیرالمؤمنین هَذا رجلٌ مِن المُسلحةِ لَقیتهُ بِالامس وَ اللّٰه لَو عَلِمتُ ان قَتله لَحقٌ قَتلتُه، وَ قَد بَاتَ عِندنا اللّیلةِ وَ حَرّکنا بِشعرهِ فَان کان فیِه القَتل فَاقتُله وَ ان غَضَبنا فیِه، وَ ان کُنتَ فِیه بِالخیار فَهَبه لَنا قَال: هُو لَکَ یَا مَالِک، فَذَا اصبتَ اسیراً فَلا تقتَلُه فَانّ اسیر اهل القِبلة لا یُفادٰی وَ لَا یقتُل فَرَجع بهِ‌الاشتر الَی مَنزِلِه وَقَال: لَکَ مَااخذنا مَعَک لَیس لَکَ عِندَنا غَیرَهُ. [۱۰۰]
عمر بن سعد می‌گوید: در جنگ صفین، مردی از اهل شام، به نام اصبغ بن ضرار از طلایه‌داران و نگهبانان سپاه دشمن بود. علی (ع) مالک اشتر را ماموریت داد تا وی را اسیر کند و بیاورد.
مالک اشتر او را بدون آن که به وی آسیبی برساند یا قصد کشتن وی را داشته باشد، به اسارت درآورد؛ زیرا سیره علی (ع) این بود که از کشتن اسیری که در حال جنگ نباشد نهی می‌فرمود.
شب هنگام دست و پای او را محکم بست و او را زمین انداخت و منتظر صبح شد. [تا امام (ع) تکلیف او را مشخص کند] و (از آنجا که) اصبغ شاعر سخنوری بود، (و) یقین داشت که سرنوشت او مرگ است، در حالی که دیگران خواب بودند صدایش را بلند کرد. مالک اشتر صدای او را شنید که اشعاری می‌خواند که بیانگر حال او در آن وضعیت بود و تقاضا می‌کرد که با او به مهربانی و عطوفت رفتار کنند. چون صبح شد مالک او را نزد علی (ع) برد و گفت: ای امیر مؤمنان این مرد یکی از نگهبانان دشمن است که من دیروز (به امر شما) او را یافتم. سوگند به خدا اگر می‌دانستم که کشتن او حق است او را می‌کشتم. او دیشب نزد ما بود و با اشعارش ما را آزار می‌داد پس اگر حکم شما درباره وی قتل است، پس او را بکشم و ما از او خیلی عصبانی هستیم و اگر در آن مخیر هستید پس او را به ما ببخش.
حضرت فرمود: (اسیر) برای تو باشد ای مالک! پس هنگامی که اسیری یافتی او را نکش، زیرا نه بابت اسیر اهل قبله می‌توان فدیه گرفت و نه می‌توان او را کشت. مالک اشتر با آن اسیر به جایگاهش آمد و آن‌گاه به او گفت: هرچه از تو گرفتیم مال خودت باشد و غیر آن، چیزی نزد ما نیست.

حکم اسیر گرفتن زنان و کودکان بغات

دَعائم الاسلام: رُوّینَا عَن امیر المومنین (علیه السلام)، انّه لَمَا هَزَم اهل الجَمل، جَمع کُلَّ مَا اصابَه فِی عَسکَرهِم مَمّا اجلبوا بِه عَلیه، فَخَمَّسه وَ قَسّم اربعةَ اخماسِه عَلی اصحابه وَ مَضی، فَلمّا صَار الَی البَصرةِ قال اصحابُه: یَا امیرالمؤمنین اقسم بینَنا ذَرارِیهم وَ اموالَهم، قَال: «لَیس لَکُم ذَلِک» قَالُوا: وَ کَیف احللتَ لَنا دِمائَهم وَلَم تَحلُل لَنا سَبی ذَراریهم؟ قَال: (حَارَبنا الرِّجال فَقَتلنَاهُم فَاما النِّساء (وَالذَّراری) فَلا سَبیل لَنَا عَلیهُنّ، لَانهنَّ مُسلمات وَ فِی دارِ هَجرة فَلَیس لَکُم عَلیهِنّ مِن سَبیل، (وَمَا اجلبوا به) وَ استَعانُوا بِه عَلی حَربِکُم وَضمّه عَسکَرهُم وَحَواهُ فَهُوَلَکُم، وَمَا کَان فِی دَورهِم فَهُوَ میراثٌ عَلَی فرائضِ اللّٰهِ (لِذرَاریهم) وَ عَلی نِسائِهم العِدّة، وَ لَیس لَکُم عَلیهُنّ وَ لَا عَلی الذّرارِی مِن سَبیل) فَراجَعُوه فِی ذَلِکَ، فَلَمّا اکثَرُوا عَلیهِ قَال: (هٰاتُوا سِهامُکم، فَاضرِبُوا عَلَی عٰائِشةِ ایُّکُم یَأخذُها وَهِیَ رَأس الامر!؟) فَقَالُوا: نَستَغفِراللّٰه، قالَ: (فَانَا استغفِر اللّٰه) فَسکَتُوا وَلَم یَتعرّض لَمّا کَان فَیدُورهم وَ (لَا) لِنسائِهم وَلَا لِذراریهِم. [۱۰۱]
(دعائم ...) از امیر مؤمنان روایت شده است که آن حضرت روز جنگ جمل چون سپاه دشمن را شکست داد، هرچه را در اردوگاه و میدان جنگی آنان بود و آن را برای جنگیدن آورده بودند جمع‌آورد و یک‌پنجم از آن را جدا کرد و چهارپنجم باقی‌مانده را بین یارانش تقسیم و (به سوی بصره) حرکت کرد. در بصره اصحابش گفتند: ای امیر مؤمنان! همسران، فرزندان و دارایی آنان را هم بین ما تقسیم کن!
فرمود: آن، حق شما نیست.
گفتند: چگونه است که (ریختن) خون‌شان را بر ما حلال کردی، اما به اسارت گرفتن فرزندان‌شان را روا نمی‌دانی؟!
فرمود: مردانشان با ما جنگیدند و ما هم آن‌ها را کشتیم؛ اما (برای اسیر گرفتن) همسران و فرزندان‌شان مجوزی نداریم؛ چون زنان‌شان مسلمان‌اند، و در «دار الهجرة» به سر می‌برند. شما نیز علیه آنان دلیلی ندارید که با استناد به آن بتوانید چنین کاری انجام دهید، اما آن‌چه به میدان جنگ آورده بودند و به مدد آن با شما می‌جنگیدند لشکریانشان با خود داشته‌اند که در محدودۀ میدان جنگی آنها به دست شما افتاده از آن شماست، ولی هرچه در خانه‌هاشان موجود است، میراث است که بر طبق مقررات الهی به ورثۀ آنان تعلق دارد، و بر زنان (شوهرمرده) لازم است عده (وفات) نگهدارند (و بعد از آن می‌توانند ازدواج کنند)، و دستیازی شما بر زنها و بچه‌های آن‌ها مجوزی ندارد. آنان در آن مورد بارها به حضرت، مراجعه و درخواست خود را تکرار کردند، وقتی زیاد تکرار شد فرمود: تیرهای قرعۀ خود را حاضر کنید، و نخست عایشه را قرعه‌کشی کنید! کدام‌یک از شما حاضر است او را که سرسلسلۀ فتنه بوده، در سهم خود بگیرد؟
گفتند: (از اقدام به چنین کاری) از خدا، طلب آمرزش می‌کنیم!
فرمود: پس من هم به پیشگاه خدا پوزش می‌طلبم از این که مرتکب خطا و گناهی گردم!
پس همگی ساکت شدند و به آن‌چه در خانه‌هایشان بود دست نزدند و متعرض همسران و فرزندان‌شان نشدند.

حکم اسیران بغات در دست حاکم اسلامی

أَوَ لَمْ یُبَایِعْنِی بَعْدَ قَتْلِ عُثَمانَ لَا حَاجَةَ لِی فِی بَیْعَتِهِ إِنَّهَا کَفٌّ یَهُودِیَّةٌ لَوْ بَایَعَنِی بِکَفِّهِ لَغَدَرَ بِسَبَّتِهِ أَمَا إِنَّ لَهُ إِمْرَةً کَلَعْقَةِ الْکَلْبِ أَنْفَهُ وَ هُوَ أَبُو الْأَکْبُشِ الْأَرْبَعَةِ وَ سَتَلْقَی الْأُمَّةُ مِنْهُ وَ مِنْ وَلَدِهِ یَوْماً أَحْمَرَ. [۱۰۲]
امام علی (ع): آیا (مروان) پس از کشته شدن عثمان با من بیعت نکرد؟ مرا به بیعت او هیچ نیازی نیست که دست بیعتش، دست یهودیان را ماننده است. او اگر از سویی دست بیعت پیش آورد از دیگر سو، نیرنگ و خیانت را دم می‌جنباند.
هشدارید، که او فرصت کوتاهی- به کوتاهی لیسیدن سگ بینی خود را- برای ریاست در پیش دارد. او پدر چهار فرمانروا (قوچ‌های چهارگانه) است، و امت اسلامی در حاکمیت او و فرزندانش روزهای خونینی در پیش دارند.
عَن عَبداللّٰه بن میمون قَال: اتِیَ عَلیّ بِاسیر یَومَ صفّین فَبَایَعُه، فَقَالَ عَلیّ (ع): لَا اقتَلُکَ انی اخافُ‌اللّٰهَ رَبّ‌العالَمین، فَخَلَّی سبیلَهُ وَاعطاهُ سَلَبه الّذی جَاءَ بِهِ. [۱۰۳]
«عبداللّٰه‌بن میمون» گفت: در جنگ صفین، اسیری را خدمت علی (ع) آوردند و آن اسیر با امام (ع) بیعت کرد. پس حضرت فرمود: به درستی که من می‌ترسم از خدایی که پروردگار جهانیان است و تو را نمی‌کشم؛ و او را رها کرد. آن‌گاه علی (ع) به وی اجازه رفتن داد. لباس و اثاثیه وی را نیز که به دست رزمندگان افتاده بود به او برگرداند.
وَ عَن علیّ (علیه السلام)، انّه اتی بِاسیر یَوم صفّین فقالَ: لٰا تَقتلنی یَا امیرُ المومنین، فَقال: (افیک خیرٌ اتُبایع؟) قَال: نِعم، قال للّذی جاءَ بِهِ: (لَکَ سِلاحُه، وَ خَلِّ سَبیلَه)
(دعائم ...) و از علی (ع) روایت کرده: «روز جنگ صفین، اسیری را که نزد آن حضرت آورده بودند عرض کرد: ای امیر مؤمنان! مرا نکشید.
علی (ع) به او فرمود: آیا در تو خیری هست، حاضری بیعت کنی؟
گفت: آری.
امیر مؤمنان، به آن کسی که او را آورده بود فرمود: سلاحش را برای خودت بردار و او را رها کن.

حکم اسیران باغی قاتل

وَ قَد کَان عَلیّ (علیه السلام) اذَا اخَذَ اسیراً مِن اهلِ الشّام خَلّی سَبیلَه، الّا ان یَکُونَ قَد قَتَل مِن اصحابِه احداً فَیَقتلُه بِهِ، فَاذَا خَلّی سَبیله فَان عادَ الثّانیة قَتَله وَ لَم یَخُل سَبیلَه .... [۱۰۴]
شعبی گوید: علی (ع) هرگاه از اهل شام، اسیری می‌گرفت رهایش می‌کرد مگر آن که آن اسیر خود یکی از یاران وی را کشته بود که در این صورت وی را به عنوان قصاص، می‌کشت. و اسیری را که رهایش کرده بود، چنانچه دیگر بار به لشکر معاویه می‌پیوست و علیه سپاه علی (ع) وارد جنگ می‌گردید و گرفتار می‌شد رها نمی‌کرد و او را می‌کشت ...».

حکم اسیرانی که آزاد شده و دوباره در جنگ شرکت کرده

انّ ابَا عُزه الجَمحی وَقَع فِی الاسر یَوم بَدرِ فَقال: یَا مَحمّد انّی ذُو عیلةٍ فَامنُن عَلیّ، فَمَن عَلیهِ ان لا یَعودَ الَی القِتال، فَمَرّ الَی مَکة فقالَ: سَخِرتُ بِمُحمّد فَاطلِقنی، وَ عَادَ الَی القِتال یَوم احد، فَدَعَا عَلیهِ رَسُول اللّٰه (صلی اللّٰه علیه و آله) ان لَا یَفلُت، فَوَقَع فِی الاسر، فَقال: انّی ذُو عیلة فَامنُن عَلیّ، فَقَال:
(امّنَ عَلیکَ حَتّی تَرجَعَ الَی مَکة، فَتَقُولُ فِی نَادی قُریش: سَخِرتُ بِمُحمّد، لَا یَلسَع المُؤمن فِی جُحرٍ مَرّتین) وَ قَتَلهُ بِیَدِهِ. [۱۰۵]
ابو عزه جمحی در جنگ بدر، جزو اسرا بود. به رسول خدا (ص) عرض کرد: ای محمد! من عیالوارم، بر من منت گذار.
پیغمبر (ص) بر او منت نهاد، به شرط این که دیگر به جنگی برنگردد. اما پس از آزاد شدن در مکه راه می‌رفت و می‌گفت: محمد را، ریشخند کردم؛ [و فریب دادم] او مرا رها کرد!
و روز جنگ احد باز به میدان جنگ آمد. پیغمبر خدا (ص) او را نفرین کرد که نجات نیابد، و به اسارت مسلمین درآمد. وی دیگربار، سخن پیشین خود را تکرار کرد که: من نان‌خور فراوان دارم. بر من منت گذار!
پیغمبر اکرم (ص) فرمود: بر تو منت گذاشتم که به مکه بازگردی و به انجمن‌های قریش بروی و بگویی محمد را ریشخند کردم؟! مؤمن از یک سوراخ، دوبار گزیده نمی‌شود! و به دست خودش او را کشت.

تهدید اسیرانی که قصد خیانت دارند

وَ إِنْ یُرِیدُوا خِیٰانَتَکَ فَقَدْ خٰانُوا اللّٰهَ مِنْ قَبْلُ فَأَمْکَنَ مِنْهُمْ وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ. [۱۰۶]
و اگر بخواهند به تو خیانت کنند، پیش از این [نیز] به خدا خیانت کردند؛ [و خدا تو را] بر آنان مسلط ساخت و خدا دانای حکیم است.
توضیح: این آیه اشاره به اسیران آزاد شده جنگ بدر دارد، که اگر مجدد به نبرد با پیامبرخدا (ص) اقدام کنند، به خداوند خیانت کردند.

اسیر دشمن شدن

به اسارت درآمدن رزمندگان قبل از ناتوانی کامل

عَن السّکونی، عَن جَعفر، عَن ابیه، عَن آبائه (ع) قالَ: بَعَث رَسولُ اللّٰه (ص) بِالرّایَة وَ بَعَث مَعَها نَاساً فَقَال النّبیّ (ص): مَنِ اسَتُوسِر «استُأسِر» بِغَیر جَراحَةٍ مُثَقلة فَلیسِ مِنّی. [۱۰۷]
«سکونی» روایت کرده از امام صادق (ع) از قول پدرش، او نیز از قول پدرانش- درود خدا بر آنان باد- فرمود: پیغمبر خدا (ص) علی (ع) را با پرچم مخصوص جنگ، روانه کرد و به همراه وی چند تن فرستاد و به آن‌ها فرمود: هرکه بدون برداشتن زخمی گران، تن به اسارت دشمن بدهد از ما نیست!
عَلی بنِ الحُسین، عَن ابیه، عَن عَلّی (علیهم السلام) قالَ: لَمّا بَعَثَ رَسوُل اللّٰهُ (صلی اللّٰه علیه و آله) بِالرّایَة مَعِی، بَعَثَ مَعِی نَاساً، فقالَ لَهُم رَسولُ اللّٰه (صلی اللّٰه علیه و آله): مَنِ استُأسِر مِن غَیرِ جَراحةٍ مُثقلةٍ فَلَیس مِنّا). [۱۰۸]
از علی (ع) فرمود: پیغمبر اکرم (ص) هرگاه برایم پرچمی می‌بست و افرادی را همراه من می‌فرستاد، به آنان می‌فرمود: هر فردی قبل از برداشتن زخم سنگین به اسارت درآید، از ما نیست.
توضیح: البته به اسارت دشمن درآمدن بستگی به موقعیت و شرایط جنگ دارد. ولی آنچه مسلم است نباید قبل از هر اقدامی خود را تسلیم دشمن کرد.

فدیه آزادی رزمنده‌ای که خود تن به اسارت داده است

عَن عَلیّ بن الحسین، عَن ابیه: (انّ علیاً (علیهم السلام) کانَ یَقُولُ: مَنِ استُأسِر مِن غَیرِ ان یُغلَب، فَلا یُفدی مِن بَیت مالِ المُسلِمین، وَ لَکِنّ یُفدی مِن مَالِه ان احَبّ اهلُه). [۱۰۹]
از امام زین‌العابدین (ع) به نقل از پدرش روایت کرده که فرمود: «همانا علی (ع) همواره می‌فرمود:
کسی که پیش از چیره شدن دشمن، تن به اسارت دهد، سربهای او نباید از بیت‌المال مسلمین داده شود، اما اگر خاندانش بخواهند می‌توانند او را از دارایی خودش، بخرند و از اسارت، رهایی بخشند.
وَعَن الحسین بن علی (علیهماالسلام) انه قال: «فَکاکُ الأسیرِ المُسلِمِ عَلیٰ اهلِ الأرضِ الَّتیٖ قاتَلَ عَلَیها. [۱۱۰]
و از امام حسین (ع) روایت شده که فرمود: آزاد کردن [و پرداختن سربهای] رزمندۀ مسلمانی که اسیر شده، بر عهده مردم سرزمینی است که او در آنجا (با دشمنان اسلام) پیکار کرده است.

بخش سوم: اطلاعات و حفاظت اطلاعات

داشتن اطلاعات صحیح از دشمن و پرورش و ارزیابی کامل و انتشار به موقع آن، همراه با رعایت حفاظت اطلاعات، از ارکان مهم نظام دفاعی به شمار می‌رود. داشتن اطلاعات را می‌توان به چراغی در شب تاریک تشبیه کرد که فرماندهی را به سوی هدف راهنمایی و هدایت می‌کند؛ چنانچه این چراغ، خاموش یا کم سو شود، عملیات به انحراف کشیده شده و میزان موفقیت آن کاهش می‌یابد.
«اطلاعات» و «حفاظت اطلاعات» در برنامه‌ریزی صحیح، هدایت درست عملیات، بویژه غافلگیری دشمن و تأمین نیروهای خودی نقش مؤثّری ایفاء می‌کند.

ضرورت و اهمیت جمع‌آوری اخبار واطلاعات

اهمیت جمع‌آوری اخبار و اطلاعات

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا ضَرَبْتُمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ فَتَبَیَّنُوا وَ لٰا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقیٰ إِلَیْکُمُ السَّلٰامَ لَسْتَ مُؤْمِناً تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا فَعِنْدَ اللّٰهِ مَغٰانِمُ کَثِیرَةٌ کَذٰلِکَ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلُ فَمَنَّ اللّٰهُ عَلَیْکُمْ فَتَبَیَّنُوا إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیراً. [۱۱۱]
ای کسانی که ایمان آورده‌اید! هنگامی که در راه خدا گام می‌زنید (و به سفری برای جهاد می‌روید)، تحقیق کنید! و بخاطر اینکه سرمایۀ ناپایدار دنیا (و غنایمی) به دست آورید، به کسی که اظهار صلح و اسلام می‌کند نگویید: «مسلمان نیستی»! زیرا غنیمتهای فراوان (برای شما) نزد خداست. شما قبلًا چنین بودید؛ وخداوند بر شما منّت نهاد (و هدایت شدید)، پس، (بشکرانۀ این نعمت بزرگ،) تحقیق کنید! خداوند به آنچه انجام می‌دهید آگاه است.
توضیح: پیامبر (ص) بعد از بازگشت از جنگ خیبر، اسامة بن زید را با جمعی از مسلمانان به سوی یهودیانی که در یکی از روستاهای «فدک» زندگی می‌کردند فرستاد، تا آنها را به سوی اسلام و یا قبول شرایط ذمّه دعوت کند.
یکی از یهودیان به نام «مرداس» که از آمدن سپاه اسلام با خبر شده بود اموال و فرزندان خود را در پناه کوهی قرار داد و به استقبال مسلمانان شتافت، در حالی که به یگانگی خدا و نبوت پیامبر (ص) گواهی می‌داد.
اسامة بن زید به گمان اینکه مرد یهودی از ترس جان و برای حفظ مال اظهار اسلام می‌کند و در باطن مسلمان نیست به او حمله کرد و او را کشت و گوسفندان او را به غنیمت گرفت.
هنگامی که خبر به پیامبر (ص) رسید پیامبر (ص) از این جریان سخت ناراحت شد و فرمود:
تو مسلمانی را کشتی! «اسامة» ناراحت شد و عرض کرد این مرد از ترس جان و برای حفظ مالش اظهار اسلام کرد! پیامبر (ص) فرمود: تو که از درون او آگاه نبودی، چه می‌دانی، شاید به راستی مسلمان شده است! در این موقع آیه فوق نازل شد و به مسلمانان هشدار داد که به خاطر غنائم جنگی و مانند آن هیچ گاه انکار سخن کسانی را که اظهار اسلام می‌کنند ننمایند بلکه هر کس اظهار اسلام کرد باید سخن او را پذیرفت. [۱۱۲]
جملۀ «فتبینوا» بر لزوم تبیین و تحقیق پیرامون اسلام و کفر و صدق و کذب گوینده آن، دلالت می‌کند، و از عمومیت آیه بر لزوم تحقیق پیرامون هر موضوعی قبل از اقدام، استنباط می‌شود. چرا که بدون تحقیق ممکن است فرد مرتکب خطایی جبران‌ناپذیر شود، همچنان که اسامه گرفتار آن شد.
وَ تَفَقَّدَ الطَّیْرَ فَقٰالَ مٰا لِیَ لٰا أَرَی الْهُدْهُدَ أَمْ کٰانَ مِنَ الْغٰائِبِینَ ... فَمَکَثَ غَیْرَ بَعِیدٍ فَقٰالَ أَحَطْتُ بِمٰا لَمْ تُحِطْ بِهِ وَ جِئْتُکَ مِنْ سَبَإٍ بِنَبَإٍ یَقِینٍ ... قٰالَ سَنَنْظُرُ أَ صَدَقْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ الْکٰاذِبِینَ. [۱۱۳]
(سلیمان) در جستجوی آن پرنده [هُدهُد] برآمد و گفت: چرا هدهد را نمی‌بینم، یا اینکه از غائبان است؟! ... چندان درنگ نکرد (که هُدهُد آمد و) گفت: من بر چیزی آگاهی یافتم که تو بر آن آگاهی نیافتی؛ من از سرزمین «سبا» یک خبر قطعی برای تو آورده‌ام.
(سلیمان) گفت: «ما تحقیق می‌کنیم، ببینیم راست گفتی یا از دروغگویان هستی؟
توضیح: حضرت سلیمان (ع) به صرف گزارش هدهد و قبل از تحقیق و تفحص و روشن شدن مطلب، دست به اقدامی نزد.
امام علی (ع): یا کُمیل مٰا مِن حَرکَةٍ الّا وَ انتَ مُحتاجٌ مِنهٰا الیٰ مَعْرِفَةٍ. [۱۱۴]
کمیل! هیچ حرکتی نیست مگر آن که تو در آن به (اطلاعات) و شناختی نیازمندی!

سفارش پیامبر (ص) به اسامة بن زید فرمانده لشکر در جنگ روم

خُذ مَعک ادِلّاء وَقَدِّم العُیون والطَّلائِعَ امامَک. [۱۱۵]
از راهنما استفاده کن و عیون و طلائع را پیشاپیش خود داشته باش.

نداشتن اطلاعات، موجب غافلگیر حوادث شدن

امام علی (ع): مَنْ لَمْ یَتحرَّز مِنَ المَکٰائِد قَبْل وُقُوعِها لَمْ یَنْفعْهُ الْأسَفُ عِنْد هُجُومها. [۱۱۶]
آن کس که توطئه‌ها و حوادث را پیش‌بینی و پیشگیری نکند، تأسف به هنگام هجوم توطئه، به او سودی نمی‌رساند.

زیر نظر داشتن عملکرد فرمانده مشکوک

امام رضا (ع): کٰانَ رَسُول اللّه (ص) اذٰا بَعَث جَیْشاً فَاتَّهَم امیٖراً بَعَث مَعَهُ مِنْ ثِقاتِهِ مَنْ یَتَجَسَّسَ لَهُ خَبَرهُ. [۱۱۷]
(سیرۀ رسول خدا (ص) چنین بود) که هرگاه لشکری را (به خاطر مصالحی) به فرماندهی امیری متهم، برای نبرد با دشمن اعزام می‌کرد، فردی مطمئن از افراد خود را به عنوان (عین) به طور ناشناس، به همراهش می‌فرستاد تا او را زیر نظر داشته باشد.

اطلاعات و حفاظت

تأکید امام علی (ع) بر اعزام عناصر اطلاعاتی جهت کسب خبر

وَ اجْعَلُوا لَکُمْ رُقَبَاءَ فِی صَیَاصِی الْجِبَالِ وَ مَنَاکِبِ الْهِضَابِ لِئَلَّا یَأْتِیَکُمُ الْعَدُوُّ مِنْ مَکَانِ مَخَافَةٍ أَوْ أَمْنٍ وَ اعْلَمُوا أَنَّ مُقَدِّمَةَ الْقَوْمِ عُیُونُهُمْ وَ عُیُونَ الْمُقَدِّمَةِ طَلَائِعُهُمْ. [۱۱۸]
و نیز باید که در لابه‌لای کوه‌ها و بر قلۀ تپه‌ها دیدبانانی بگمارید، مبادا که دشمن از نقطه‌هایی که بیم حمله می‌رود یا نقطه‌هایی که چنین احتمالی نباشد، به ناگهان بر شما یورش آورد.
بدین نکته نیز توجه کنید که پیشاهنگان، دیدبانان لشگراند و دیدبانان، لشگر را طلایه داران‌اند.
کِتابٌ کَتَبهُ امیرَالمُؤمِنین (عَلیهِ السَّلامُ) الَی زِیادِ ابنِ النَّضْرِ، حِینَ انْفَذَهُ عَلَی مُقَدّمتِهِ الَی صِفَّین:
«اعْلَمْ انَّ مُقَدِّمةَ القَومِ عُیونُهُم، وَ عُیُونَ المُقدِّمةِ طَلائِعُهُم، فَاذَا انتَ خَرَجْتَ مِن بِلادِکَ وَ دَنَوتَ مِن عَدُوِّکَ، فَلاتَسْأَمُ مِنْ تَوْجِیهِ الطَّلائِعِ فِی کُلِّ ناحِیةٍ، وَ فِی بِعضِ الشَّعابِ وَ الشَّجَرِ وَالخَمَرِ وَ فِی کُلّ جانبٍ، حَتَّی لا یُغِیرَکُم عَدُّوکُم وَ یَکُون لَکُمْ کَمینٌ. [۱۱۹]
- «ابن شعبه» نقل کرده که امیر مؤمنان (ع) آن‌گاه که «زیاد بن نصر» را به عنوان پیشرو لشکر خود به صفین، گسیل داشت به او نوشت:
«آگاه باش، گروهانی که پیشاپیش یک نیروی رزمی حرکت می‌کند دیده‌بان آنان‌اند، و دیده‌بان‌های گروهان پیشاهنگ، طلایه‌داران و گشتی‌هایی هستند که باید جلوی آنان بروند و از احوال و اوضاع، خبردار شوند. چون تو از سرزمین خود، بیرون رفتی و به مرز دشمن، نزدیک شدی، فرستادن گشتی‌ها به هر سو، [مانند] بعضی دره‌ها و درخت‌زارها و مخفی‌گاه‌ها از هر طرف، تو را خسته و دلگیر نکند؛ چون اگر چنین نکنی ممکن است دشمن، غافلگیرتان کند و به شما کمین بزند.
نگهبانان را در ارتفاعات و قلۀ کوه‌ها، فراز تپه‌ها و بلندای رودها بگمارید تا دیده‌بانی کنند، که دشمن از ناحیه‌ای که شما اطمینان دارید نتواند نفوذ کند، یا از جایی که احتمالش را نمی‌دهید بر شما شبیخون نزند.

فرمان امیر مؤمنان (ع) به مالک اشتر در مورد جمع آوری اطلاعات

ثُمّ تَفَقَّدْ أعْمٰالَهُمْ وَابْعَثِ الْعُیون مِنْ اهلِ الصِّدقِ وَالوفاء عَلَیْهم فَانَّ تَعٰاهُدَکَ فِی السِّر لِامورهم حَدْوَةٌ لَهُم عَلَی اسْتِعمٰالِ الْامٰانَةِ وَالرِّفْقِ بِالرَّعیةِ وَ تَحَفَّظْ مِنَ الْأَعْوٰانِ فَانْ احَدٌ مِنْهُمْ بَسَطَ یَدَهُ الیٰ خِیانَةٍ اجْتَمَعَتْ بِهٰا عَلَیْهِ عِنْدَکَ اخْبٰارُ عُیُونِکَ، اکْتَفیْتَ بِذٰلِکَ شٰاهِداً ... [۱۲۰]
سپس اعمال و رفتار آنان را بررسی کن و عیون (و خبر رسانهای) درستکار و صادق و وفادار به خود، بر مسئولان و دست‌اندرکاران کشوری (و لشگری) بگمار، زیرا مراقبت پنهانی آنان باعث می‌شود که به امانتداری و مدارای با مردم عمل کنند و از یاران و همکاران خیانتکار بپرهیز، اگر فردی دست به خیانت دراز کرد، به گواهی همان اخباری که توسط عیون رسیده اکتفا کن.

اقدام امیر مؤمنان (ع) بر جمع‌آوری اخبار از خوارج

وَ مِنْ کَلَامٍ لَهُ (ع) وَ قَدْ أَرْسَلَ رَجُلًا مِنْ أَصْحَابِهِ یَعْلَمُ لَهُ عِلْمَ أَحْوَالِ قَوْمٍ مِنْ جُنْدِ الْکُوفَةِ قَدْ هَمُّوا بِاللِّحَاقِ بِالْخَوَارِجِ وَ کَانُوا عَلَی خَوْفٍ مِنْهُ (ع) فَلَمَّا عَادَ إِلَیْهِ الرَّجُلُ قَالَ لَهُ أَ أَمِنُوا فَقَطَنُوا أَمْ جَبَنُوا فَظَعَنُوا فَقَالَ الرَّجُلُ بَلْ ظَعَنُوا یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ. [۱۲۱]
گروهی از لشگریان مولا، مصمم شدند که به خوارج بپیوندند و در این تصمیم انگیزۀ اصلیشان ترس از امیرمؤمنان- که بر او درود باد- و نوعی احساس ناامنی بود. حضرت برای کسب اطلاع از وضع آنان مردی از یاران خویش را گسیل داشت و در بازگشتش پرسید: «سرانجام احساس امنیت کردند و ماندند، یا با ترسی موهوم گریختند؟» مرد پاسخ داد: «نه، ای امیر مؤمنان، آنها گریختند.

شناسایی نقاط ضعف دشمن

ضعیف بودن نیرنگ دشمن

الَّذِینَ آمَنُوا یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ الَّذِینَ کَفَرُوا یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ الطّٰاغُوتِ فَقٰاتِلُوا أَوْلِیٰاءَ الشَّیْطٰانِ إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطٰانِ کٰانَ ضَعِیفاً. [۱۲۲]
کسانی که ایمان آورده‌اند، در راه خدا کارزار می‌کنند، و کسانی که کافر شده‌اند، در راه طاغوت می‌جنگند. پس با یاران شیطان بجنگید که نیرنگ شیطان [در نهایت] ضعیف است.

سست بنیاد بودن ریشۀ دشمنان

مَثَلُ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ أَوْلِیٰاءَ کَمَثَلِ الْعَنْکَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَیْتاً وَ إِنَّ أَوْهَنَ الْبُیُوتِ لَبَیْتُ الْعَنْکَبُوتِ لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ. [۱۲۳]
مَثل کسانی که غیر از خدا را اولیای خود برگزیدند، مَثل عنکبوت است که خانه‌ای برای خود انتخاب کرده، در حالی که سست‌ترین خانه ما خانۀ عنکبوت است اگر می‌دانستند!

شیطان تضعیف کنندۀ روحیه دشمنان و ترسانندۀ آنان

إِنَّمٰا ذٰلِکُمُ الشَّیْطٰانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیٰاءَهُ فَلٰا تَخٰافُوهُمْ وَ خٰافُونِ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ. [۱۲۴]
در واقع، این شیطان است که دوستانش را می‌ترساند؛ پس اگر مؤمنید، از آنان مترسید و از من بترسید.
توضیح: آیه دربارۀ غزوۀ حمراء الاسد است. ابوسفیان افرادی را فرستاد تا به مسلمانان خبر دهند که مشرکان برای نابودی آنان می‌آیند، ولی مؤمنان از آن خبر نترسیدند.

فریب و مغرور ساختن دشمنان، بوسیله شیطان

وَ إِذْ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطٰانُ أَعْمٰالَهُمْ وَ قٰالَ لٰا غٰالِبَ لَکُمُ الْیَوْمَ مِنَ النّٰاسِ وَ إِنِّی جٰارٌ لَکُمْ فَلَمّٰا تَرٰاءَتِ الْفِئَتٰانِ نَکَصَ عَلیٰ عَقِبَیْهِ وَ قٰالَ إِنِّی بَرِی‌ءٌ مِنْکُمْ إِنِّی أَریٰ مٰا لٰا تَرَوْنَ إِنِّی أَخٰافُ اللّٰهَ وَ اللّٰهُ شَدِیدُ الْعِقٰابِ. [۱۲۵]
و [یاد کن] هنگامی را که شیطان اعمال آنان [مشرکان] را برایشان بیاراست و گفت:
امروز هیچ کس از مردم بر شما پیروز نخواهد شد و من پناه شما هستم. پس هنگامی که دو گروه، یکدیگر را دیدند، [شیطان] به عقب برگشت و گفت: من از شما بیزارم، من چیزی را می‌بینم که شما نمی‌بینید، من از خدا بیمناکم و خدا سخت‌کیفر است.
توضیح: این آیه در جنگ بدر به هنگام فرار مشرکان نازل شده است.

عقیم ماندن نقشه‌های کافران

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ وَ شَاقُّوا الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مٰا تَبَیَّنَ لَهُمُ الْهُدیٰ لَنْ یَضُرُّوا اللّٰهَ شَیْئاً وَ سَیُحْبِطُ أَعْمٰالَهُمْ. [۱۲۶]
کسانی که کافر شدند و (مردم را) از راه خدا بازداشتند و پس از آن که راه هدایت بر آنان آشکار شد، با پیامبر (خدا) در افتادند، هرگز به خدا گزندی نمی‌رسانند؛ و به زودی (خدا) کرده‌هایشان را تباه خواهد کرد.

ناتوانی دشمنان از مصاف با مردان خدا و فرار آنان

لَنْ یَضُرُّوکُمْ إِلّٰا أَذیً وَ إِنْ یُقٰاتِلُوکُمْ یُوَلُّوکُمُ الْأَدْبٰارَ ثُمَّ لٰا یُنْصَرُونَ. [۱۲۷]
جز آزاری [اندک] هرگز به شما زیانی نخواهند رسانید؛ و اگر با شما بجنگند، به شما پشت نمایند، سپس یاری نیابند.
وَ لَوْ قٰاتَلَکُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوَلَّوُا الْأَدْبٰارَ ثُمَّ لٰا یَجِدُونَ وَلِیًّا وَ لٰا نَصِیراً. [۱۲۸]
و اگر کسانی که کافر شدند، به جنگ با شما برخیزند، قطعاً به میدان نبرد، پشت خواهند کرد، و دیگر یار و یاوری نخواهند یافت.
وَ لٰا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا سَبَقُوا إِنَّهُمْ لٰا یُعْجِزُونَ. [۱۲۹]
و زنهار کسانی که کافر شده‌اند، گمان نکنند که پیشی جسته‌اند؛ زیرا آنان نمی‌توانند [ما را] درمانده کنند.

خداوند خنثی کننده نقشه و مکر کافران

وَ إِذْ یَمْکُرُ بِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِیُثْبِتُوکَ أَوْ یَقْتُلُوکَ أَوْ یُخْرِجُوکَ وَ یَمْکُرُونَ وَ یَمْکُرُ اللّٰهُ وَ اللّٰهُ خَیْرُ الْمٰاکِرِینَ. [۱۳۰]
(به خاطر بیاور) هنگامی را که کافران نقشه می‌کشیدند که تو را به زندان بیفکنند، یا به قتل برسانند، و یا (از مکه) خارج سازند، آنها نقشه می‌کشیدند و خداوند هم تدبیر می‌کرد، و خدا بهترین چاره‌جویان و تدبیرکنندگان است!
وَ مَکَرُوا مَکْراً وَ مَکَرْنٰا مَکْراً وَ هُمْ لٰا یَشْعُرُونَ فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ مَکْرِهِمْ أَنّٰا دَمَّرْنٰاهُمْ وَ قَوْمَهُمْ أَجْمَعِینَ. [۱۳۱]
آنها نقشۀ مهمّی کشیدند، و ما هم نقشۀ مهمی؛ در حالی که آنها درک نمی‌کردند! بنگر عاقبت توطئه آنها چه شد، که ما آنها و قومشان همگی را نابود کردیم!
کُلَّمٰا أَوْقَدُوا نٰاراً لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللّٰهُ. [۱۳۲]
هر بار که آتشی برای پیکار برافروختند، خدا آن را خاموش کرد.
ذٰلِکُمْ فَذُوقُوهُ وَ أَنَّ لِلْکٰافِرِینَ عَذٰابَ النّٰارِ. [۱۳۳]
این [عذاب دنیا] را بچشید و [بدانید که] برای کافران عذاب آتش خواهد بود.

خداوند در کمین ستمگران

وَ لَئِنْ أَمْهَلَ الظَّالِمَ فَلَنْ یَفُوتَ أَخْذُهُ وَ هُوَ لَهُ بِالْمِرْصَادِ عَلَی مَجَازِ طَرِیقِهِ وَ بِمَوْضِعِ الشَّجَا مِنْ مَسَاغِ رِیقِهِ. [۱۳۴]
امام علی (ع): اگر خداوند، ستمگر را چند روزی مهلت دهد، از بازپرسی و عذاب او غفلت نمی‌کند، واو بر سر راه، در کمین گاه ستمگران است، و گلوی آنها را در دست گرفته تا از فرو رفتن آب دریغ دارد.

اتکاء کافران بر موانع و استحکامات فیزیکی و مادّی جنگ فقط

لٰا یُقٰاتِلُونَکُمْ جَمِیعاً إِلّٰا فِی قُریً مُحَصَّنَةٍ أَوْ مِنْ وَرٰاءِ جُدُرٍ بَأْسُهُمْ بَیْنَهُمْ شَدِیدٌ تَحْسَبُهُمْ جَمِیعاً وَ قُلُوبُهُمْ شَتّٰی ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لٰا یَعْقِلُونَ. [۱۳۵]
[آنان، به صورت] دسته‌جمعی، جز در قریه‌هایی که دارای استحکامات‌اند، یا از پشت دیوارها، با شما نخواهند جنگید. جنگشان میان خودشان سخت است. آنان را متّحد می‌پنداری و [لی] دلهایشان پراکنده است، زیرا آنان مردمانی‌اند که نمی‌اندیشند.

عدم کارآیی کثرت نیرو و ساز و برگ نظامی دشمنان در مقابل حق و اهل ایمان

إِنْ تَسْتَفْتِحُوا فَقَدْ جٰاءَکُمُ الْفَتْحُ وَ إِنْ تَنْتَهُوا فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ إِنْ تَعُودُوا نَعُدْ وَ لَنْ تُغْنِیَ عَنْکُمْ فِئَتُکُمْ شَیْئاً وَ لَوْ کَثُرَتْ وَ أَنَّ اللّٰهَ مَعَ الْمُؤْمِنِینَ. [۱۳۶]
[ای مشرکان] اگر شما پیروزی [حق] را می‌طلبد، اینک پیروزی به سراغ شما آمد [و اسلام پیروز شد]؛ و اگر [از دشمنی] باز ایستید، آن برای شما بهتر است؛ و اگر [به جنگ] برگردید، ما هم برمی‌گردیم، و [بدانید] که گروه شما هر چند زیاد باشد، هرگز از شما چیزی را دفع نتوانند کرد و خداست که با مؤمنان است.

مرعوب و هراسناک بودن دشمنان از لحاظ روحی

سَنُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ بِمٰا أَشْرَکُوا بِاللّٰهِ مٰا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطٰاناً وَ مَأْوٰاهُمُ النّٰارُ وَ بِئْسَ مَثْوَی الظّٰالِمِینَ. [۱۳۷]
به زودی در دل‌های کسانی که کفر ورزیده‌اند، بیم خواهیم افکند؛ زیرا چیزی را با خدا شریک گردانیده‌اند که بر [حقّانیت] آن، [خدا] دلیلی نازل نکرده است. و جایگاهشان آتش است، و جایگاه ستمگران چه بد است!

اختلاف و پراکندگی دلها، برغم اتّحاد ظاهری

بَأْسُهُمْ بَیْنَهُمْ شَدِیدٌ تَحْسَبُهُمْ جَمِیعاً وَ قُلُوبُهُمْ شَتّٰی. [۱۳۸]
جنگشان میان خودشان سخت است. آنان را متّحد می‌پنداری و [لی] دلهایشان پراکنده است.

روحیات فرماندهان دشمن

توجّه به ضعف و قوّت روحیات فرماندهان دشمن

امام علی (ع): لَا تَلْقَیَنَّ طَلْحَةَ فَإِنَّکَ إِنْ تَلْقَهُ تَجِدْهُ کَالثَّوْرِ عَاقِصاً قَرْنَهُ یَرْکَبُ الصَّعْبَ وَ یَقُولُ هُوَ الذَّلُولُ وَ لَکِنِ الْقَ الزُّبَیْرَ فَإِنَّهُ أَلْیَنُ عَرِیکَةً فَقُلْ لَهُ یَقُولُ لَکَ ابْنُ خَالِکَ عَرَفْتَنِی بِالْحِجَازِ وَ أَنْکَرْتَنِی بِالْعِرَاقِ فَمَا عَدَا مِمَّا بَدَا. [۱۳۹]
امام علی (ع): با طلحه، دیدار مکن، زیرا در برخورد با طلحه، او را چون گاو وحشی می‌یابی که شاخش را تابیده و آماده نبرد است، سوار بر مرکب سرکش می‌شود و می‌گوید، رام است.
بلکه با زبیر دیدار کن که نرم‌تر است. به او بگو، دایی زاده‌ات می‌گوید: در حجاز مرا شناختی، و در عراق نمی‌شناسی! چه شد که از پیمان خود بازگشتی؟!.
توضیح: امیر مؤمنان (ع) عبداللّٰه بن عباس را به سوی فرماندهان جنگ جمل فرستاد تا زبیر را منصرف کند.

شناسایی ویژگی و ماهیت دشمنان

خشنودی دشمنان از شکست و ناخشنودی از پیروزی و پیشرفت مسلمانان

إِنْ تَمْسَسْکُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَ إِنْ تُصِبْکُمْ سَیِّئَةٌ یَفْرَحُوا بِهٰا وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لٰا یَضُرُّکُمْ کَیْدُهُمْ شَیْئاً إِنَّ اللّٰهَ بِمٰا یَعْمَلُونَ مُحِیطٌ. [۱۴۰]
اگر به شما خوشی رسد، آنان را بدحال می‌کند؛ و اگر به شما گزندی رسد، بدان شاد می‌شوند؛ و اگر صبر کنید و پرهیزگاری نمایید، نیرنگشان هیچ زیانی به شما نمی‌رساند؛ یقیناً خداوند به آنچه می‌کنند، احاطه دارد.

جنگ‌افروزی و فساد در زمین و عداوت همیشگی با مسلمانان

وَ قٰالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللّٰهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَیْدِیهِمْ وَ لُعِنُوا بِمٰا قٰالُوا بَلْ یَدٰاهُ مَبْسُوطَتٰانِ یُنْفِقُ کَیْفَ یَشٰاءُ وَ لَیَزِیدَنَّ کَثِیراً مِنْهُمْ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ طُغْیٰاناً وَ کُفْراً وَ أَلْقَیْنٰا بَیْنَهُمُ الْعَدٰاوَةَ وَ الْبَغْضٰاءَ إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ کُلَّمٰا أَوْقَدُوا نٰاراً لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللّٰهُ وَ یَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَسٰاداً وَ اللّٰهُ لٰا یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ.[۱۴۱]
و یهود گفتند: دست خدا بسته است. دست‌های خودشان بسته باشد. و به [سزای] آنچه گفتند، از رحمت خدا دور شوند، بلکه هر دو دست او گشاده است، هرگونه بخواهد می‌بخشد. و قطعاً آنچه از جانب پروردگارت به سویت و فرود آمده، بر طغیان و کفر بسیاری از ایشان خواهد افزود، و تا روز قیامت میانشان دشمنی و کینه افکندیم. هر بار که آتشی برای پیکار برافروختند، خدا آن را خاموش کرد. و در زمین برای فساد می‌کوشند و خدا مفسدان را دوست نمی‌دارد.
إِنْ یَثْقَفُوکُمْ یَکُونُوا لَکُمْ أَعْدٰاءً وَ یَبْسُطُوا إِلَیْکُمْ أَیْدِیَهُمْ وَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالسُّوءِ وَ وَدُّوا لَوْ تَکْفُرُونَ. [۱۴۲]
اگر بر شما دست یابند، دشمن شما باشند و بر شما به بدی دست و زبان بگشایند و آرزو دارند که کافر شوید.

پیمان‌شکنی و عدم پایبندی به تعهدات خویش

وَ إِمّٰا تَخٰافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِیٰانَةً فَانْبِذْ إِلَیْهِمْ عَلیٰ سَوٰاءٍ إِنَّ اللّٰهَ لٰا یُحِبُّ الْخٰائِنِینَ. [۱۴۳]
و اگر از گروهی بیم خیانت داری، [پیمانشان را] به سویشان بینداز [تا طرفین] به طور یکسان [بدانند که پیمان گسسته است]؛ زیرا خدا خائنان را دوست نمی‌دارد.
أَ وَ لَمْ یُبَایِعْنِی بَعْدَ قَتْلِ عُثَمانَ لَا حَاجَةَ لِی فِی بَیْعَتِهِ إِنَّهَا کَفٌّ یَهُودِیَّةٌ لَوْ بَایَعَنِی بِکَفِّهِ لَغَدَرَ بِسَبَّتِهِ أَمَا إِنَّ لَهُ إِمْرَةً کَلَعْقَةِ الْکَلْبِ أَنْفَهُ وَ هُوَ أَبُو الْأَکْبُشِ الْأَرْبَعَةِ وَ سَتَلْقَی الْأُمَّةُ مِنْهُ وَ مِنْ وَلَدِهِ یَوْماً أَحْمَرَ. [۱۴۴]
امام علی (ع): آیا (مروان) پس از کشته شدن عثمان با من بیعت نکرد؟ مرا به بیعت او هیچ نیازی نیست که دست بیعتش، دست یهودیان را ماننده است. او اگر از سویی دست بیعت پیش آورد از دیگر سو، نیرنگ و خیانت را دم می‌جنباند.
هشدارید، که او فرصت کوتاهی- به کوتاهی لیسیدن سگ بینی را- برای ریاست در پیش دارد.
او پدر چهار فرمانروا (قوچ‌های چهارگانه) است، و امت اسلامی در حاکمیت او و فرزندانش روزهای خونینی در پیش دارند.

دنیاطلبی

اشْتَرَوْا بِآیٰاتِ اللّٰهِ ثَمَناً قَلِیلًا فَصَدُّوا عَنْ سَبِیلِهِ إِنَّهُمْ سٰاءَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ. [۱۴۵]
آیات خدا را به بهای اندک فروختند و [مردم را] از راه او بازداشتند، به راستی آنان چه بد اعمالی انجام می‌دادند.
وَ لَمْ یُبَایِعْ حَتَّی شَرَطَ أَنْ یُؤْتِیَهُ عَلَی الْبَیْعَةِ ثَمَناً فَلَا ظَفِرَتْ یَدُ الْبَائِعِ وَ خَزِیَتْ أَمَانَةُ الْمُبْتَاعِ. [۱۴۶]
امام علی (ع): عمرو عاص با معاویه بیعت نکرد مگر آن که شرط کرد تا برای بیعت، بهایی (حکومت مصر) دریافت دارد، که در این معامله شوم، دست فروشنده هرگز به پیروزی نرسد و سرمایۀ خریدار به رسوایی کشانده شود.

کفر به خدا و ارزش‌های الهی

فَوَ الَّذِی فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ مَا أَسْلَمُوا وَ لَکِنِ اسْتَسْلَمُوا وَ أَسَرُّوا الْکُفْرَ فَلَمَّا وَجَدُوا أَعْوَاناً عَلَیْهِ أَظْهَرُوهُ. [۱۴۷]
امام علی (ع): خدایی که دانه را شکافت، و پدیده‌ها را آفرید، آنان اسلام را نپذیرفتند، بلکه با تظاهر به اسلام کفر خود را پنهان داشتند و همین که یاورانی یافتند، نقاب از چهرۀ درون برگرفتند!
وَ لَمَّا أَدْخَلَ اللَّهُ الْعَرَبَ فِی دِینِهِ أَفْوَاجاً وَ أَسْلَمَتْ لَهُ هَذِهِ الْأُمَّةُ طَوْعاً وَ کَرْهاً کُنْتُمْ مِمَّنْ دَخَلَ فِی الدِّینِ إِمَّا رَغْبَةً وَ إِمَّا رَهْبَةً عَلَی حِینَ فَازَ أَهْلُ السَّبْقِ بِسَبْقِهِمْ وَ ذَهَبَ الْمُهَاجِرُونَ الْأَوَّلُونَ بِفَضْلِهِمْ فَلَا تَجْعَلَنَّ لِلشَّیْطَانِ فِیکَ نَصِیباً وَ لَا عَلَی نَفْسِکَ سَبِیلًا. [۱۴۸]
روزی که خداوند عرب را گروه گروه به دین خویش درآورد و این امت، خواه ناخواه، سر تسلیم فرود آورد. شما امویان از کسانی بودید که با انگیزه‌های ترس و آز به کیش توحید درآمدید. به هنگامی که پیشتازان به یمن پیشتازیشان کامیاب شدند و مهاجران پیشگام امتیاز ویژۀ خویش را یافتند.
اینک مباد، که شیطان را در خود سهمی بگذاری، و یا بر خویشتن خویش چیره‌اش گردانی. والسلام.

توطئه‌گری

فَأَرَادَ قَوْمُنَا قَتْلَ نَبِیِّنَا وَ اجْتِیَاحَ أَصْلِنَا وَ هَمُّوا بِنَا الْهُمُومَ وَ فَعَلُوا بِنَا الْأَفَاعِیلَ وَ مَنَعُونَا الْعَذْبَ وَ أَحْلَسُونَا الْخَوْفَ وَ اضْطَرُّونَا إِلَی جَبَلٍ وَعْرٍ وَ أَوْقَدُوا لَنَا نَارَ الْحَرْبِ فَعَزَمَ اللَّهُ لَنَا عَلَی الذَّبِّ عَنْ حَوْزَتِهِ وَ الرَّمْیِ مِنْ وَرَاءِ حُرْمَتِهِ مُؤْمِنُنَا یَبْغِی بِذَلِکَ الْأَجْرَ وَ کَافِرُنَا یُحَامِی عَنِ الْأَصْلِ.[۱۴۹]
امام علی (ع): خویشاوندان همزادمان بر آن شدند که پیامبرمان را بکشند و ریشه‌مان را برکنند. و در این راه چه تصمیم‌ها که نگرفتند و چه کارها که نکردند! زندگی خوش را حراممان کردند، فضای بودنمان را به ترس و وحشت آکندند، پناهندگی به کوهی خشک را فشار آوردند و سرانجام برایمان آتش جنگ افروختند، در این میان ارادۀ بی برگشت خداوند بر این تعلق گرفت که امتیاز دفاع از حوزۀ توحید و پاسداری حرمتهایش از آن ما باشد، در این تلاش مؤمنمان پاداش دیگر جهان را چشم داشت، و کافرمان با انگیزۀ حمایت از تبار در صحنه حضور می‌یافت.

ریاست طلبی

کُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا یَرْجُو الْأَمْرَ لَهُ وَ یَعْطِفُهُ عَلَیْهِ دُونَ صَاحِبِهِ لَا یَمُتَّانِ إِلَی اللَّهِ بِحَبْلٍ وَ لَا یَمُدَّانِ إِلَیْهِ بِسَبَبٍ کُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا حَامِلُ ضَبٍّ لِصَاحِبِهِ وَ عَمَّا قَلِیلٍ یُکْشَفُ قِنَاعُهُ بِهِ وَ اللَّهِ لَئِنْ أَصَابُوا الَّذِی یُرِیدُونَ لَیَنْتَزِعَنَّ هَذَا نَفْسَ هَذَا وَ لَیَأْتِیَنَّ هَذَا عَلَی هَذَا. [۱۵۰]
امام علی (ع): طلحه و زبیر، هریک به رهبری خود امید دارد و ریاست را در رقابت با دوستش، به سوی خویش می‌کشاند، چرا که هیچ یک با رشته‌ای به خدا نمی‌پیوندند و به جاذبه‌ای حق سر نمی‌نهد.
چنین است که دل هریک، کانون کینۀ دیگری باشد و در آینده‌ای نه چندان دور، نقاب از چهره برگیرد.
به خدا سوگند که اگر اینان به هدف خویش دست یابند، این جان آن را می‌گیرد و آن، بر این یورش می‌آورد.

شرارت، جنگ‌افروزی، ستمگری، فساد و فتنه‌انگیزی

یٰا فَرزدَقُ انَّ هٰؤٰلاءِ قَومٌ لَزِمُوا طَاعةَ الشَّیطانِ وَ تَرَکُوا طَاعَةَ الرَّحمَانِ وَ اظهَرَوا الفِسادَ فِی الارضِ وَ ابطَلُوا الحُدُودَ وَ شَرِبُوا الخُمُورَ وَاستَأثِرُوا فِی اموَالِ الفُقَراءِ وَ المَساکٖینِ وَ انَا اولَی مَن قَامَ بِنُصرَةِ دِینِ اللّٰهِ وَ اعزٰازِ شَرعِهِ وَ الجِهادِ فِی سَبیٖلِهِ، لِتَکونَ کَلِمَةَ اللّٰهِ هِیَ العُلیٰاءِ. [۱۵۱]
(امام حسین (ع) به فرزدق فرمود!) «ای فرزدق، اینان مردمی‌اند که در پیروی شیطان پا برجایند و خدای رحمان را پیروی نمی‌کنند و در زمین فساد را رواج داده حدود خداوندی را باطل کرده‌اند.
شراب می‌نوشند و اموال فقرا و مساکین را ویژۀ خود ساخته‌اند و من سزاوارترم که به یاری دین خدا برخیزم و آیین او را گرامی داشته، در راهش جهاد کنم. تا کلمۀ خدا برترین باشد.
فِتَنٌ کَقِطَعِ اللَّیْلِ الْمُظْلِمِ لَا تَقُومُ لَهَا قَائِمَةٌ وَ لَا تُرَدُّ لَهَا رَایَةٌ تَأْتِیکُمْ مَزْمُومَةً مَرْحُولَةً یَحْفِزُهَا قَائِدُهَا وَ یَجْهَدُهَا رَاکِبُهَا أَهْلُهَا قَوْمٌ شَدِیدٌ کَلَبُهُمْ قَلِیلٌ سَلَبُهُمْ. [۱۵۲]
امام علی (ع): ... پیشاپیش، موجهایی از فتنه را می‌بینم که پاره‌هایی از سیاهی شب را می‌مانند که در برابرشان، هیچ نیرویی را تاب مقاومت نماند، و هیچ پرچمی را توان دفاع نباشد.
چونان اشترانی مجهز و مهار خورده، بر شما یورش آورند که جلودارشان بی امان به پیش می‌کشد و سوار کارشان به سختی می‌راند و فتنه‌گرانش، گروهی‌اند که هاری‌شان سخت و یغماگریشان ناچیز است.

ضد نماز و عبادت خداوند

یَا وَیلَکَ یَا عُمرَ بنَ سَعدٍ أَنَسیتَ شَرایِعَ الاسلامِ، أَلا تَقِف عَن الحَربِ حَتَّی نُصلّی وَ تُصلُّونَ وَ نَعوُدُ الَی الحَربِ استَحْوذَ عَلیهِ الشَّیطانُ.
یَا وَیلَکُم الّا تَقِفُونَ عَنِ الحَربِ حَتَّی نُصلّی. [۱۵۳]
ابومخنف گوید: امام حسین (ع) خود اذان گفت و چون تمام کرد ندا داد:) «وای بر تو ای عمر بن سعد!
آیا آیین‌های اسلام را از یاد برده‌ای؟ چرا دست از جنگ نمی‌کشی تا نماز گزاریم و به جنگ برگردیم؟!» (ابن سعد پاسخی نداد و) امام (ع) فرمود: «شیطان بر او چیره گشته است!» به نقل دیگری فرمود: «ای وای بر شما! چرا از جنگ باز نمی‌ایستید تا نماز گزاریم؟!

شناسایی اهداف دشمن

خاموش ساختن نور اسلام

یُرِیدُونَ أَنْ یُطْفِؤُا نُورَ اللّٰهِ بِأَفْوٰاهِهِمْ وَ یَأْبَی اللّٰهُ إِلّٰا أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ کَرِهَ الْکٰافِرُونَ. [۱۵۴]
آنها می‌خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند، ولی خدا جز این نمی‌خواهند که نور خود را کامل کند، هر چند کافران ناخشنود باشند!

پیش‌گیری از گسترش اسلام

وَ لٰا تَکُونُوا کَالَّذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیٰارِهِمْ بَطَراً وَ رِئٰاءَ النّٰاسِ وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ وَ اللّٰهُ بِمٰا یَعْمَلُونَ مُحِیطٌ. [۱۵۵]
و مانند کسانی نباشید که از روی هواپرستی و غرور و خودنمایی در برابر مردم، از سرزمین خود [به سوی میدان بدر] بیرون آمدند، و مردم را از راه خدا بازمی‌داشتند [و سرانجام شکست خوردند] و خداوند به آنچه عمل می‌کنند، احاطه [و آگاهی] دارد.

بازگرداندن مسلمانان به کفر و جاهلیت شرک‌آلود

وَدَّ کَثِیرٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ لَوْ یَرُدُّونَکُمْ مِنْ بَعْدِ إِیمٰانِکُمْ کُفّٰاراً حَسَداً مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ مِنْ بَعْدِ مٰا تَبَیَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ فَاعْفُوا وَ اصْفَحُوا حَتّٰی یَأْتِیَ اللّٰهُ بِأَمْرِهِ إِنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْ‌ءٍ قَدِیرٌ. [۱۵۶]
بسیاری از اهل کتاب- پس از اینکه حق برایشان آشکار شد- از روی حسدی که در وجودشان بود، آرزو می‌کردند که شما را بعد از ایمانتان، کافر گردانند. پس عفو کنید و درگذرید، تا خدا فرمان خویش را بیاورد که خدا بر هر کاری توانا است.

اتحاد و پشتیبانی همدیگر علیه مسلمانان

وَ الَّذِینَ کَفَرُوا بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ إِلّٰا تَفْعَلُوهُ تَکُنْ فِتْنَةٌ فِی الْأَرْضِ وَ فَسٰادٌ کَبِیرٌ. [۱۵۷]
و کسانی که کفر ورزیدند، یاران یکدیگرند. اگر این [دستور] را به کار نبندید، فتنه و فسادی بزرگ در زمین پدید خواهد آمد.
وَ کٰانَ الْکٰافِرُ عَلیٰ رَبِّهِ ظَهِیراً. [۱۵۸]
کافران همیشه در برابر پروردگارشان (در طریق کفر) پشتیبان یکدیگرند.

موضع‌گیری و توطئه جمعی (عالمان یهود و مشرکان مکه) بر ضد مؤمنان

أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ أُوتُوا نَصِیباً مِنَ الْکِتٰابِ یُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطّٰاغُوتِ وَ یَقُولُونَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا هٰؤُلٰاءِ أَهْدیٰ مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا سَبِیلًا. [۱۵۹]
آیا کسانی را که از کتاب [آسمانی] نصیبی یافته‌اند، ندیده‌ای که به «جبت» و «طاغوت» ایمان دارند، و دربارۀ کسانی که کفر ورزیده‌اند، می‌گویند: اینان از کسانی که ایمان آورده‌اند، راه‌یافته‌ترند؟

پشتیبانی مالی و تأمین هزینه جنگ‌افروزان

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمْ لِیَصُدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ فَسَیُنْفِقُونَهٰا ثُمَّ تَکُونُ عَلَیْهِمْ حَسْرَةً ثُمَّ یُغْلَبُونَ وَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِلیٰ جَهَنَّمَ یُحْشَرُونَ. [۱۶۰]
بی‌گمان، کسانی که کفر ورزیدند، اموال خود را خرج می‌کنند تا [مردم را] از راه خدا بازدارند.
پس به زودی [همۀ] آن را خرج می‌کنند، و آنگاه حسرتی بر آنان خواهد گشت؛ سپس مغلوب می‌شوند، و کسانی که کفر ورزیدند، به سوی دوزخ گرد آورده خواهند شد.

ایجاد جنگ روانی و شبهه‌افکنی و تبلیغات سوء

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لٰا تَکُونُوا کَالَّذِینَ کَفَرُوا وَ قٰالُوا لِإِخْوٰانِهِمْ إِذٰا ضَرَبُوا فِی الْأَرْضِ أَوْ کٰانُوا غُزًّی لَوْ کٰانُوا عِنْدَنٰا مٰا مٰاتُوا وَ مٰا قُتِلُوا لِیَجْعَلَ اللّٰهُ ذٰلِکَ حَسْرَةً فِی قُلُوبِهِمْ وَ اللّٰهُ یُحْیِی وَ یُمِیتُ وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ. [۱۶۱]
ای کسانی که ایمان آورده‌اید، همچون کسانی نباشید که کفر ورزیده‌اند؛ و به برادرانشان- هنگامی که به سفر رفته [و در سفر مردند] و یا جهادگر شدند [و کشته شدند]، گفتند: اگر نزد ما مانده بودند، نمی‌مردند و کشته نمی‌شدند. [شما چنین سخنانی مگویید] تا خدا آن را در دل‌هایشان حسرتی قرار دهد و خدا [ست که] زنده می‌کند و می‌می‌راند؛ و خدا [ست که] به آنچه می‌کنید، بیناست.
یَسْئَلُونَکَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرٰامِ قِتٰالٍ فِیهِ قُلْ قِتٰالٌ فِیهِ کَبِیرٌ وَ صَدٌّ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ وَ کُفْرٌ بِهِ وَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ وَ إِخْرٰاجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَکْبَرُ عِنْدَ اللّٰهِ وَ الْفِتْنَةُ أَکْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ وَ لٰا یَزٰالُونَ یُقٰاتِلُونَکُمْ حَتّٰی یَرُدُّوکُمْ عَنْ دِینِکُمْ إِنِ اسْتَطٰاعُوا وَ مَنْ یَرْتَدِدْ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَیَمُتْ وَ هُوَ کٰافِرٌ فَأُولٰئِکَ حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَةِ وَ أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ النّٰارِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ. [۱۶۲]
از تو دربارۀ ماهی که کارزار در آن حرام است، می‌پرسند. بگو: کارزار در آن، گناهی بزرگ و بازداشتن از راه خدا و کفر ورزیدن به او و بازداشتن از مسجدالحرام [حج]، و بیرون راندن اهل آن از آنجا، نزد خدا [گناهی] بزرگ‌تر، و فتنه از کشتار بزرگ‌تر است. و آنان پیوسته با شما می‌جنگند تا- اگر بتوانند- شما را از دینتان برگردانند و کسانی از شما که از دین خود برگردند و در حال کفر بمیرند، آنان کردارهایشان در دنیا و آخرت تباه می‌شود، و ایشان اهل آتش‌اند و در آن ماندگار خواهند بود.
وَ زَعَمْتَ أَنَّکَ جِئْتَ ثَائِراً بِدَمِ عُثَمانَ وَ لَقَدْ عَلِمْتَ حَیْثُ: وَقَعَ دَمُ عُثَمانَ فَاطْلُبْهُ مِنْ هُنَاکَ إِنْ کُنْتَ طَالِباً. [۱۶۳]
امام علی (ع) به معاویه نوشت: تو باورت شده که به راستی به خونخواهی عثمان برخاسته‌ای؟
در حالی که می‌دانی خون او به دست چه کسانی ریخته شده است. اگر به راستی آهنگ خونخواهی داری، آن را از همان‌ها مطالبه کن.

مکر و فریب دشمن در سایۀ صلح‌طلبی

وَ إِنْ یُرِیدُوا أَنْ یَخْدَعُوکَ فَإِنَّ حَسْبَکَ اللّٰهُ هُوَ الَّذِی أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِینَ. [۱۶۴]
و اگر بخواهند تو را بفریبند، [یاری] خدا برای تو بس است. همو بود که تو را با یاری خود و مؤمنان نیرومند گردانید.

ایجاد هیاهو و ارعاب

وَ قَدْ أَرْعَدُوا وَ أَبْرَقُوا وَ مَعَ هَذَیْنِ الْأَمْرَیْنِ الْفَشَلُ وَ لَسْنَا نُرْعِدُ حَتَّی نُوقِعَ وَ لَا نُسِیلُ حَتَّی نُمْطِرَ. [۱۶۵]
امام علی (ع): چون رعد خروشیدند و چون برق درخشیدند، اما کاری از پیش نبردند و سرانجام سُست گردیدند! ولی ما این گونه نیستیم، تا عمل نکنیم، رعد و برقی نداریم، و تا نباریم سیل جاری نمی‌سازیم.

پوشاندن و سانسور حقایق از مردم

أَلَا وَ إِنَّ مُعَاوِیَةَ قَادَ لُمَةً مِنَ الْغُوَاةِ وَ عَمَّسَ عَلَیْهِمُ الْخَبَرَ حَتَّی جَعَلُوا نُحُورَهُمْ أَغْرَاضَ الْمَنِیَّةِ.[۱۶۶]
امام علی (ع): آگاه باشید معاویه گروهی از گمراهان را همراه آورده و حقیقت را از آنان می‌پوشاند، تا کورکورانه آماج تیر و شمشیر کنند.

ترور و ایجاد شبکه‌های تروریستی

وَ إِنَّ عَلَیَّ مِنَ اللَّهِ جُنَّةً حَصِینَةً فَإِذَا جَاءَ یَوْمِی انْفَرَجَتْ عَنِّی وَ أَسْلَمَتْنِی فَحِینَئِذٍ لَا یَطِیشُ السَّهْمُ وَ لَا یَبْرَأُ الْکَلْمُ. [۱۶۷]
امیر مؤمنان (ع) در پی افشای شبکۀ تروریستی معاویه برای ترور حضرتش فرمود: «بی‌گمان، از سوی خدا، سپری نفوذناپذیر مرا پاسدار است، که چون روزگارم به سر آید، به کناری رود و با مرگم وانهد. تنها در آن هنگام است که تیر دشمن بر آماج نشیند و زخم آن درمان نپذیرد.

عوامل و عناصر اطلاعاتی

سفارش امام علی (ع) به مالک اشتر، به گماردن عیون

وَابْعَثِ العُیُونَ مِن اهلِ الصِّدقِ وَالوَفٰاءِ عَلَیهِم. [۱۶۸]
و جاسوسانی راستگو، و وفاپیشه بر آنان بگمار.

انتخاب عناصر اطلاعاتی از نیروهای شجاع

وَلِتَکُن عُیُونَک الشَّجعان مِن جُندِکَ فانَّ الجبان لٰا یَأتیک بصحَّةِ الأَمر. [۱۶۹]
امام علی (ع): مأموران اطلاعاتی خود را از بین افراد شجاع سپاهت برگزین، زیرا آدم ترسو گزارش صحیحی به تو ارائه نمی‌دهد.

انتخاب مأموران اطلاعاتی از افراد با تقوا

وَلِتَکُن العُیُونُ مِن خِیَرَةِ المُتَّقِین.
امام علی (ع): مأموران اطلاعاتی باید از بهترین پرهیزکاران باشند.

داوطلب بودن نیروهای اطلاعاتی

فَانَّ المُتکارِهَ مَغیبُهُ خَیرٌ مِن مَشهَدِهِ وَ قُعُودُهُ اغنیٰ مِن نُهوضِه. [۱۷۰]
امام علی (ع) در مورد داوطلب بودن می‌فرماید: آن کسی که از جنگ کراهت دارد بهتر است که شرکت نداشته باشد، و شرکت نکردنش از یاری دادن اجباری بهتر است.

استفاده از عوامل با هوش و با تدبیر

مَن اسْتَعانَ بِذَوِی الأَلبابِ سَلَکَ سَبیلَ الرِّشادِ. [۱۷۱]
امام علی (ع): آن کس که در کار خود از خردمندان مدد جوید، راه رشد و پیروزی را پیموده است.

استفاده از افراد متناسب با مأموریت

استَعینُوا عَلٰی کُلِّ صَنعةٍ بِصٰالِحِ اهلِها. [۱۷۲]
رسول خدا (ص): برای هر کاری از عنصر مناسب آن استفاده کنید.

منابع اخبار و اطلاعات

مردم

کان رسول اللّٰه (ص) «یَسْأَلُ النّٰاسَ عَمّٰا فِی النّاسِ». [۱۷۳]
پیامبر (ص) از آنچه در میان مردم می‌گذشت، می‌پرسید و خبر می‌گرفت.

سایر منابع

قَالَ امیرالمؤمنین (ع) أُنْبِئْتُ بُسْراً قَدِ اطَّلَعَ الَیمَنَ وَ إِنِّی وَ اللَّهِ لَأَظُنُّ أَنَّ هَؤُلَاءِ الْقَوْمَ سَیُدَالُونَ مِنْکُمْ بِاجْتَماعِهِمْ عَلَی بَاطِلِهِمْ وَ تَفَرُّقِکُمْ عَنْ حَقِّکُمْ وَ بِمَعْصِیَتِکُمْ إِمَامَکُمْ فِی الْحَقِّ وَ طَاعَتِهِمْ إِمَامَهُمْ فِی الْبَاطِلِ. [۱۷۴]
امام علی (ع): به من خبر رسیده که بُسر بن ارطاة بر یَمَن تسلّط یافته. سوگند به خدا می‌دانستم که مردم شام به زودی بر شما غلبه خواهند کرد. زیرا آنها در یاری کردن باطل خود، وحدت دارند، و شما در دفاع از حق متفرّقید! شما امام خود را در حق نافرمانی کرده و آنها امام خود را در باطل فرمانبردارند!
توضیح: جمله «به من خبر رسیده» حاکی از آن است که امیر مؤمنان (ع) از منابع گوناگونی خبر دریافت می‌کرد.

ارزیابی اخبار و اطلاعات

ارزیابی اخبار واصله

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ جٰاءَکُمْ فٰاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا أَنْ تُصِیبُوا قَوْماً بِجَهٰالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلیٰ مٰا فَعَلْتُمْ نٰادِمِینَ. [۱۷۵]
ای کسانی که ایمان آورده‌اید، اگر فاسقی برایتان خبر می‌آورد، نیک وارسی کنید، مبادا به نادانی، گروهی را آسیب برسانید و [سپس] از آنچه کرده‌اید پشیمان شوید!
لَقَدِ ابْتَغَوُا الْفِتْنَةَ مِنْ قَبْلُ وَ قَلَّبُوا لَکَ الْأُمُورَ حَتّٰی جٰاءَ الْحَقُّ وَ ظَهَرَ أَمْرُ اللّٰهِ وَ هُمْ کٰارِهُونَ. [۱۷۶]
در حقیقت پیش از این [نیز] درصدد فتنه‌جویی برآمدند و کارها را بر تو وارونه ساختند تا حق آمد و امر خدا آشکار شد؛ در حالی که آنان ناخشنود بودند.
وَ إِذٰا جٰاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذٰاعُوا بِهِ وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَی الرَّسُولِ وَ إِلیٰ أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَ لَوْ لٰا فَضْلُ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ لَاتَّبَعْتُمُ الشَّیْطٰانَ إِلّٰا قَلِیلًا. [۱۷۷]
و چون خبری [حاکی] از ایمنی یا وحشت به آنان برسد، انتشارش دهند؛ و اگر آن را به پیامبر و اولیای امر خود ارجاع کنند، قطعاً از میان آنان کسانی هستند که [می‌توانند درست و نادرست] آن را دریابند، و اگر فضل خدا و رحمتِ او بر شما نبود، مسلّماً جز [شمارِ] اندکی، از شیطان پیروی می‌کردید.
قٰالَ سَنَنْظُرُ أَ صَدَقْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ الْکٰاذِبِینَ. [۱۷۸]
(سلیمان در مورد خبر هدهد از قوم سبا) گفت: تحقیق می‌کنیم، ببینیم راست گفتی یا از دروغگویان هستی؟

حیطه‌بندی و طبقه‌بندی اخبار و اطلاعات

لزوم طبقه بندی اخبار به عادی، محرمانه و سرّی

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لٰا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْیٰاءَ إِنْ تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُمْ وَ إِنْ تَسْئَلُوا عَنْهٰا حِینَ یُنَزَّلُ الْقُرْآنُ تُبْدَ لَکُمْ عَفَا اللّٰهُ عَنْهٰا وَ اللّٰهُ غَفُورٌ حَلِیمٌ قَدْ سَأَلَهٰا قَوْمٌ مِنْ قَبْلِکُمْ ثُمَّ أَصْبَحُوا بِهٰا کٰافِرِینَ.[۱۷۹]
ای کسانی که ایمان آورده‌اید! از چیزهایی نپرسید که اگر برای شما آشکار گردد، شما را ناراحت می‌کند! و اگر به هنگام نزول قرآن، از آنها سؤال کنید، برای شما آشکار می‌شود؛ خداوند آنها را بخشیده (و نادیده گرفته) است، و خداوند، آمرزنده و بردبار است.
جمعی از پیشینیان شما، از آن سؤال کردند، و سپس با آن به مخالفت برخاستند. (ممکن است شما هم چنین سرنوشتی پیدا کنید.)
اسْکُتُوا عَنّیٖ مٰا سَکَت عَنْکُم فَانَّمٰا هَلَک مَنْ‌کٰانَ قَبْلَکُم بِسُؤالِهِم وَاخْتِلٰافِهِم عَلیٰ أَنبیائِهِم. [۱۸۰]
پیامبر (ص) فرمود: مادام که چیزی به شما نگفتم، اصرار نورزید، همانا یکی از اموری که باعث هلاک برخی اقوام گذشته شد، پرسش‌های زیاد آنان از پیامبرانشان و اختلافشان با آنان بود.
کُنْ بِاسْرٰارِکَ بَخیٖلًا وَ لٰا تَذَعْ سِرّاً اودِعَتْهُ فَانَّ الْاذٰاعَةَ خیٰانَةً. [۱۸۱]
امیر مؤمنان علی (ع) فرمود:
نسبت به اسرارت بخیل باش. (از اخبار و اطلاعات سرّی خویش هر کسی را آگاه نساز) و هرگز راز و سرّی که پیش تو به امانت گذاشته‌اند، فاش مساز، زیرا فاش کردن اسرار، خیانت و گناه است.
لَیْسَ کُلُّ مَکْتُومٍ یَسُوغُ اظْهٰارُهُ لَکَ وَ لٰا کُلّ مَعْلُومٍ یَجُوزُ انْ تُعَلِّمَهُ غَیْرَکَ. [۱۸۲]
امام علی (ع): روا نیست هر رازی برای تو بازگو شود، چنانچه مجاز نیستی هر رازی را که می‌دانی به دیگران بگویی.
کُلَّما کَثُرَ خُزَّانُ الأَسرارِ کَثُرَ ضِیَاعُهَا. [۱۸۳]
امام علی (ع): هرچه شمار رازداران بالا رود، ضایعات (و احتمال خطر) آن زیادتر خواهد بود.
«سِرُّ اللّهِ فَلا تَبحَثْ عَنهُ» [۱۸۴] و در جای دیگر می‌فرماید: «سِرُّ اللهِ فَلٰا تَتَکَّلفُوهُ.» [۱۸۵]
امام علی (ع) به یکی از کاوشگران فرمود: راز الهی است از آن جستجو نکنید.
مَن ضَعُفَ عَن حِفظِ سِرَّهُ لَم یَقوَ لِسرِّ غَیرِهِ. [۱۸۶]
امام علی (ع): آن کس که از حفظ سرّ خود ناتوان باشد، قدرت حفظ اسرار دیگران را نخواهد داشت.

طبقه‌بندی اطلاعات

یَابْنَ النُّعمانِ! انَّ الْعٰالِمَ لٰا یَقْدِرُ انْ یُخْبِرُکَ بِکُلِّ مٰا یَعْلَم. [۱۸۷]
امام صادق (ع) به مؤمن طاق فرمود: ای فرزند نعمان! عالِم (منظور خود حضرت است) نمی‌تواند هر آنچه می‌داند به تو بگوید.
احفَظْ سِرَّک وَ لَا تُنْکِحْ خَاطباً سِرَّکَ. [۱۸۸]
امام علی (ع): راز خود را حفظ کن و آن را به ازدواج هیچ خواستگاری درنیاور!
انفَرِدْ بِسرِّکَ و لٰا تُودِعْهُ حازِماً فَیزِلَّ وَ لٰا جَاهِلًا فَیَخُونَ. [۱۸۹]
امام علی (ع): رازت را فقط خودت بدان، و آن را نزد انسان زیرک به امانت نگذار که منحرف خواهد شد. و نیز پیش انسان نادان به امانت منه که خیانت خواهد نمود.
ثَلاثٌ لٰا یُستَودَعنَ سِرّاً: المَرأَةُ وَالنَّمامُ والاحمقُ. [۱۹۰]
امام علی (ع): سه گروه راز نگهدار نیستند: زن، سخن‌چین و احمق.
لٰا تُسِرُّ الَی الجاهل شَیئاً لا یُطِیقُ کِتمانَهُ. [۱۹۱]
امام علی (ع): رازی را به جاهل نگو که طاقت نگهداری آن را ندارد.
لَا تُودِعَنَّ سِرَّکَ مَن لَا امَانَةَ لَهُ. [۱۹۲]
امام علی (ع): راز خود را پیش کسی که امانت‌دار نیست، به امانت مگذار.

حفظ اسرار نظامی

تأکید بر حفظ اسرار نظامی

مِنْ عَبْدِ اللَّهِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ إِلَی أَصْحَابِ الْمَسَالِحِ ... أَلَا وَ إِنَّ لَکُمْ عِنْدِی أَلَّا أَحْتَجِزَ دُونَکُمْ سِرّاً إِلَّا فِی حَرْبٍ. [۱۹۳]
از: بندۀ خدا علی، پسر ابی‌طالب، امیرمؤمنان. به: نیروهای مسلّح ... بدانید که حق شما بر من این است که هیچ رازی را- جز اسرار نظامی در جنگ- از شما پوشیده ندارم.

راز نگهداری بمثابه بستن دهانه مَشک

وَ تَلَا فِیکَ مَا فَرَطَ مِنْ صَمْتِکَ أَیْسَرُ مِنْ إِدْرَاکِکَ مَا فَاتَ مِنْ مَنْطِقِکَ وَ حِفْظُ مَا فِی الْوِعَاءِ بِشَدِّ الْوِکَاءِ وَ حِفْظُ مَا فِی یَدَیْکَ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ طَلَبِ مَا فِی یَدَیْ غَیْرِکَ. [۱۹۴]
امام علی (ع): آنچه با سکوت از دست می‌دهی آسان‌تر از آن است که با سخن از دست برود، چرا که نگهداری آنچه در مشک است با محکم بستن دهانه آن امکان‌پذیر است، و نگهداری آنچه در دست داری، پیش من بهتر است از آن که چیزی از دیگران بخواهی.

سینۀ خردمند، صندوق راز

صَدرُ العٰاقِلِ صُندُوقُ سِرِّهِ. [۱۹۵]
امام علی (ع): سینۀ خردمند صندوق راز اوست.

رازداری و اختیار

مَنْ کَتَم سِرَّهُ کٰانَتِ الخِیَرَةُ بِیَدِهِ. [۱۹۶]
امام علی (ع): آن کس که راز خود را پنهان دارد، اختیار در دست اوست.

پیروزی در گرو رازداری

الظَّفَرُ بِالحَزمِ وَالحَزمُ بِاجالَةِ الرَّأیِ وَالرّأیُ بِتَحصینِ الأَسرارِ. [۱۹۷]
امام علی (ع): پیروزی در دوراندیشی و دوراندیشی در به کارگیری صحیح اندیشه، و اندیشه صحیح به رازداری است.

نامه‌های محرمانه

وَاخصُص رَسَائِلَکَ الّتی تُدخِلُ فِیها مَکائِدَکَ وَ أَسرَارَکَ بِأَجمَعِهِم لِوُجُوهِ صَالِح الأَخلاقِ. [۱۹۸]
امام علی (ع): (ای مالک) نامه‌های محرمانه، که دربردارندۀ سیاست‌ها و اسرار تو است، از میان نویسندگان به کسی اختصاص ده که صالح‌تر از دیگران باشد.

رازها به مثابه خون رگها

سِرُّکَ مِنْ دَمِکَ فَلٰا یَجْرِیَنَّ مِنْ غَیْرِ اوْ دٰاجکَ. [۱۹۹]
امام صادق (ع) فرمود: راز و اسرار تو به منزلۀ خون توست، پس سعی کن که جز در شاهرگهایت به جریان نیفتد!
وَالرَّأْیُ بِتَحْصیٖنِ الْاسْرارِ. [۲۰۰]
امام صادق (ع) فرمود: رأی و اندیشۀ درست آن است که اسرار در پوشش حفاظتی محکمی قرار گیرد.

افشای اسرار

انّ اللّه عَزّوجلّ غَیّر اقْوٰاماً فِی القرآن بِالاذٰاعَة، فَقُلتُ لَهُ: جُعِلتُ فِداکَ، ایْنَ قَالَ؟ قَالَ قَولُه: «وَ إِذٰا جٰاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذٰاعُوا بِهِ وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَی الرَّسُولِ وَ إِلیٰ أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ. [۲۰۱]
ابوجعفر می‌گوید: امام صادق (ع) به من فرمود: خداوند عزوجل در قرآن گروه‌هایی رابه جرم افشای اسرار و اطلاعات سرزنش کرده است. گفتم: قربانت، کجا؟ فرمود: در این آیه: و هنگامی که خبری از پیروزی یا شکست در جنگ به آنها برسد، (بدون تحقیق) آن را شایع و افشا می‌کنند. در حالی که اگر آن (خبر) را به پیامبر (ص) و پیشوایان (و فرماندهان که قدرت تشخیص کافی دارند) ارجاع دهند، از ریشه‌های مسائل آگاه خواهند شد. [۲۰۲]
وَ کُلُّ حدیثٍ جٰاوَزَ اثنَینِ فَشٰا. [۲۰۳]
امام باقر (ع) فرمود: هر سخنی که بیش از دو نفر بر آن آگاه شوند، فاش خواهد شد.

پیامد افشای اسرار

یُحْشَر العَبدُ یومَ القِیٰامَةِ وَ مٰا نَدِیَ دَماً فَیَدفَع الَیهِ شِبْهُ الْمِحْجَمَة اوْ فَوْقَ ذٰلِکَ فَیُقٰالُ لَهُ: هٰذٰا سَهْمُکَ مِنْ دَمِ فُلٰانٍ. فَیَقُولُ یٰا رَبِّ انَّکَ لَتَعْلَم انَّکَ قَبَضَتْنیٖ وَ مٰا سَفَکتُ دماً؟! فَیَقُولُ: بَلی سَمِعْتَ مِنْ فُلٰانٍ روایَة کذا و کَذٰا، فَرَوَیْتَهٰا عَلَیْهِ فَنُقِلَتْ حَتّیٰ صٰارَتْ الیٰ فُلٰانِ الجَبّٰارِ فَقَتَله عَلَیْهٰا، وَ هٰذٰا سَهْمُکَ مِنْ دَمِهِ. [۲۰۴]
امام باقر (ع) فرمود: در روز قیامت، بنده‌ای برانگیخته می‌شود و با آنکه دست به خون کسی نیالوده است، به اندازه یک حجامت یا بیشتر خون به او دهند و گویند: این است سهم تو از (ریختن) خون فلان کس!
می‌گوید: پروردگارا! می‌دانی تا وقتی که جانم را گرفتی هیچ خونی بر زمین نریختم؟! پاسخ می‌شنود: آری، ولی از کسی سخنی شنیدی و علیه او گفتی.
و آن را در محافل گوناگون، اینجا و آنجا، نقل کردند تا به گوش فلان (پادشاه) جبار و ستمگر رسید. در نتیجه او را به قتل رسانید. اینک این سهم توست در ریختن خون آن مقتول!

نهی از همراز گرفتن دشمنان اسلام و افشای اسرار نظامی

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لٰا تَتَّخِذُوا بِطٰانَةً مِنْ دُونِکُمْ لٰا یَأْلُونَکُمْ خَبٰالًا وَدُّوا مٰا عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضٰاءُ مِنْ أَفْوٰاهِهِمْ وَ مٰا تُخْفِی صُدُورُهُمْ أَکْبَرُ قَدْ بَیَّنّٰا لَکُمُ الْآیٰاتِ إِنْ کُنْتُمْ تَعْقِلُونَ. [۲۰۵]
ای کسانی که ایمان آورده‌اید، از غیر خودتان، [دوست و] همراز مگیرید. [آنان] از هیچ نابکاری در حق شما کوتاهی نمی‌ورزند. آرزو دارند که در رنج بیفتید. دشمنی از لحن و سخنشان آشکار است؛ و آنچه سینه‌هایشان نهان می‌دارد، بزرگ‌تر است. در حقیقت، ما نشانه‌ها [ی دشمنی آنان] را برای شما بیان کردیم، اگر تعقل کنید.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لٰا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَ عَدُوَّکُمْ أَوْلِیٰاءَ تُلْقُونَ إِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَ قَدْ کَفَرُوا بِمٰا جٰاءَکُمْ مِنَ الْحَقِّ یُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَ إِیّٰاکُمْ أَنْ تُؤْمِنُوا بِاللّٰهِ رَبِّکُمْ إِنْ کُنْتُمْ خَرَجْتُمْ جِهٰاداً فِی سَبِیلِی وَ ابْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِی تُسِرُّونَ إِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَ أَنَا أَعْلَمُ بِمٰا أَخْفَیْتُمْ وَ مٰا أَعْلَنْتُمْ وَ مَنْ یَفْعَلْهُ مِنْکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوٰاءَ السَّبِیلِ. [۲۰۶]
ای کسانی که ایمان آورده‌اید، دشمن من و دشمن خودتان را دوست نگیرید! شما نسبت به آنان اظهار محبت می‌کنید، در حالی که آنها به آنچه از حق برای شما آمده کافر شده‌اند و رسول اللّه و شما را به خاطر ایمان به خداوندی که پروردگار همۀ شماست از شهر و دیارتان بیرون می‌رانند؟ اگر شما برای جهاد در راه من و جلب خشنودی‌ام هجرت کرده‌اید؛ [پیوند دوستی با آنان برقرار نسازید.] شما مخفیانه با آنها رابطۀ دوستی برقرار می‌کنید، در حالی که من به آنچه پنهان یا آشکار می‌سازید از همه داناترم. و هر کس از شما چنین کاری کند، از راه راست گمراه شده است.
إِنَّمٰا یَنْهٰاکُمُ اللّٰهُ عَنِ الَّذِینَ قٰاتَلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَ أَخْرَجُوکُمْ مِنْ دِیٰارِکُمْ وَ ظٰاهَرُوا عَلیٰ إِخْرٰاجِکُمْ أَنْ تَوَلَّوْهُمْ وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ فَأُولٰئِکَ هُمُ الظّٰالِمُونَ. [۲۰۷]
خداوند، شما را تنها از دوستی با کسانی نهی می‌کند که در امر دین با شما پیکار کردند و شما را از خانه‌هایتان بیرون راندند و به بیرون راندنتان کمک کردند، و هر کس با آنان رابطۀ دوستی داشته باشد، ظالم و ستمگر است.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لٰا تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَ النَّصٰاریٰ أَوْلِیٰاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللّٰهَ لٰا یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ. [۲۰۸]
ای کسانی که ایمان آورده‌اید! یهود و نصاریٰ را ولیّ [و دوست و تکیه‌گاه خود] انتخاب نکنید.
آنها اولیای یکدیگرند؛ و کسانی که از شما با آنان دوستی کنند، از آنها هستند؛ خداوند جمعیّت ستمکار را هدایت نمی‌کند.
أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَکُوا وَ لَمّٰا یَعْلَمِ اللّٰهُ الَّذِینَ جٰاهَدُوا مِنْکُمْ وَ لَمْ یَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ وَ لٰا رَسُولِهِ وَ لَا الْمُؤْمِنِینَ وَلِیجَةً وَ اللّٰهُ خَبِیرٌ بِمٰا تَعْمَلُونَ. [۲۰۹]
آیا پنداشته‌اید که به خود[۲۱۰] واگذار می‌شوید، و خداوند کسانی را که از میان شما جهاد کرده و غیر از خدا و فرستادۀ او و مؤمنان، محرم اسراری نگرفته‌اند، معلوم نمی‌دارد؟ و خدا به آنچه انجام می‌دهید آگاه است.

بیماردلان و گرایش به دشمن

فَتَرَی الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ یُسٰارِعُونَ فِیهِمْ یَقُولُونَ نَخْشیٰ أَنْ تُصِیبَنٰا دٰائِرَةٌ فَعَسَی اللّٰهُ أَنْ یَأْتِیَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِنْ عِنْدِهِ فَیُصْبِحُوا عَلیٰ مٰا أَسَرُّوا فِی أَنْفُسِهِمْ نٰادِمِینَ. [۲۱۱]
می‌بینی کسانی که در دل‌هایشان بیماری است، در [دوستی] با آنان شتاب می‌ورزند.
می‌گویند: می‌ترسیم به ما حادثۀ ناگواری برسد. امید است خدا از جانب خود فتح یا امر دیگری را پیش آورد، تا [در نتیجه، آنان] از آنچه در دل خود نهفته داشته‌اند، پشیمان گردند.

افشای اسرار نظامی خیانت به خدا و پیامبر (ص)

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لٰا تَخُونُوا اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ وَ تَخُونُوا أَمٰانٰاتِکُمْ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ. [۲۱۲]
ای کسانی که ایمان آورده‌اید، به خدا و پیامبر [او] خیانت مکنید و [نیز] در امانت‌های خود خیانت نورزید و خود می‌دانید [که نباید خیانت کرد].

انگیزه افشاگران اسرار نظامی، حمایت از خویشان

لَنْ تَنْفَعَکُمْ أَرْحٰامُکُمْ وَ لٰا أَوْلٰادُکُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ یَفْصِلُ بَیْنَکُمْ وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ.
روز قیامت نه خویشان شما و نه فرزندانتان هرگز به شما سود نمی‌رسانند. [خدا] میانتان جدایی می‌افکند، و خدا به آنچه انجام می‌دهید، بیناست.
توضیح: این آیه به خیانت حاطب بن ابی بلتعه اشاره دارد. او اسرار نظامی فتح مکه را طی یادداشتی برای مشرکان مکه فرستاد که لو رفت. او در پاسخ پیامبر (ص) گفت: برای حفظ خویشان و بستگانم از آزار مشرکان مکه چنین کاری کردم. [۲۱۳]
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لٰا تَتَّخِذُوا آبٰاءَکُمْ وَ إِخْوٰانَکُمْ أَوْلِیٰاءَ إِنِ اسْتَحَبُّوا الْکُفْرَ عَلَی الْإِیمٰانِ وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَأُولٰئِکَ هُمُ الظّٰالِمُونَ. [۲۱۴]
ای کسانی که ایمان آورده‌اید، پدرانتان و برادرانتان را، اگر کفر را بر ایمان ترجیح دهند، به دوستی مگیرید و هر کس از میان شما آنان را به دوستی بگیرد، آنان همان ستمکاران‌اند.

جاسوسی

جاسوسی یهودیان برای مشرکان

یٰا أَیُّهَا الرَّسُولُ لٰا یَحْزُنْکَ الَّذِینَ یُسٰارِعُونَ فِی الْکُفْرِ مِنَ الَّذِینَ قٰالُوا آمَنّٰا بِأَفْوٰاهِهِمْ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ وَ مِنَ الَّذِینَ هٰادُوا سَمّٰاعُونَ لِلْکَذِبِ سَمّٰاعُونَ لِقَوْمٍ آخَرِینَ لَمْ یَأْتُوکَ یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ مِنْ بَعْدِ مَوٰاضِعِهِ یَقُولُونَ إِنْ أُوتِیتُمْ هٰذٰا فَخُذُوهُ وَ إِنْ لَمْ تُؤْتَوْهُ فَاحْذَرُوا وَ مَنْ یُرِدِ اللّٰهُ فِتْنَتَهُ فَلَنْ تَمْلِکَ لَهُ مِنَ اللّٰهِ شَیْئاً أُولٰئِکَ الَّذِینَ لَمْ یُرِدِ اللّٰهُ أَنْ یُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ لَهُمْ فِی الدُّنْیٰا خِزْیٌ وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذٰابٌ عَظِیمٌ. [۲۱۵]
ای پیامبر، کسانی که در کفر شتاب می‌ورزند، تو را غمگین نسازند؛ [چه] از آنان که با زبان خود گفتند: ایمان آوردیم و حال آنکه دل‌هایشان ایمان نیاورده بود و [چه] از یهودیان: [آنان] که [به سخنان تو] گوش می‌سپارند [تا بهانه‌ای] برای تکذیب [تو بیابند] و برای گروهی دیگر که [خود] نزد تو نیامده‌اند، خبرچینی [جاسوسی] می‌کنند، کلمات را از جاهای خود دگرگون می‌کنند [و] می‌گویند: اگر این [حکم] به شما داده شد، آن را بپذیرید و اگر آن به شما داده نشد، پس دوری کنید. و هر که را خدا بخواهد به فتنه درافکند، هرگز در برابر خدا برای او از دست تو چیزی برنمی‌آید.
اینان‌اند که خدا نخواسته دل‌هایشان را پاک گرداند. در دنیا برای آنان رسوایی، و در آخرت عذابی بزرگ خواهد بود.

جاسوسی منافقان

لَوْ خَرَجُوا فِیکُمْ مٰا زٰادُوکُمْ إِلّٰا خَبٰالًا وَ لَأَوْضَعُوا خِلٰالَکُمْ یَبْغُونَکُمُ الْفِتْنَةَ وَ فِیکُمْ سَمّٰاعُونَ لَهُمْ وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ بِالظّٰالِمِینَ. [۲۱۶]
اگر با شما بیرون آمده بودند جز فساد برای شما نمی‌افزودند و به سرعت خود را میان شما می‌انداختند و در حق شما فتنه‌جویی می‌کردند و در میان شما جاسوسانی دارند [که] به نفع آنان [اقدام می‌کنند] و خدا به [حال] ستمکاران داناست.
یَحْسَبُونَ الْأَحْزٰابَ لَمْ یَذْهَبُوا وَ إِنْ یَأْتِ الْأَحْزٰابُ یَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُمْ بٰادُونَ فِی الْأَعْرٰابِ یَسْئَلُونَ عَنْ أَنْبٰائِکُمْ وَ لَوْ کٰانُوا فِیکُمْ مٰا قٰاتَلُوا إِلّٰا قَلِیلًا. [۲۱۷]
اینان (منافقان) [چنین] می‌پندارند که دسته‌های دشمن نرفته‌اند، و اگر دسته‌های دشمن بازآیند آرزو می‌کنند: کاش میان اعراب بادیه‌نشین بودند و از اخبار [مربوط به] شما جویا می‌شدند، و اگر در میان شما بودند، جز اندکی جنگ نمی‌کردند.

اعزام عناصر نفوذی و جاسوس در صلح حدیبیه

دعائم الاسلام: عن امیر المومنین (علیه السلام)، انه رَای بِعثَة العُیونَ وَالطلَائِع بِین یَدی الجُیوش، و قَال: (انَّ رَسُول اللّٰه (صلی اللّٰه علیه و آله)، بَعَثَ عامَ الحُدیبیةِ بَین یَدیهِ عَیناً لَه مِن خُزاعَه). [۲۱۸]
در کتاب دعائم آمده نظر امیرمؤمنان آن بود که باید پیش‌قراولان در پیشاپیش لشکریان در حرکت باشند و فرمود: رسول خدا (ص) در سال حدیبیه جاسوسی را که از قبیله خزاعه داشت پیشاپیش خود فرستاد.

حکم جاسوس دشمن

عَن ابی عبداللّه (عَلیه السّلام)، وَالجَاسُوسُ وَالعَینُ اذَا ظُفِرَ بِهِمَا قُتِلا. [۲۱۹]
از امام صادق (ع) نقل شده است: و هرگاه به جاسوس و دیده‌بان دشمن، دست یافته شود کشته می‌شوند.
توضیح: البته حکم جاسوس و دیده بان دشمن بستگی به دستور ولی امر و حاکم اسلامی دارد.

بخش چهارم: طرح و عملیات

طرح و عملیات یا «طرح و برنامه» عبارت است از راه حلی که برمبنای دانش، اندیشه و تجربه به منظور آمادگی برای اجرای عملیات یا رو به رو شدن با حوادث احتمالی پیش‌بینی شده باشد؛ به عبارت دیگر: اتّخاذ تدبیر برای انجام یک عمل. [۲۲۰]
در یک برنامه‌ریزی عملیاتی این مراحل باید اجرا شود: تشخیص مسأله و موضوع، جمع‌آوری اطلاعات، تهیه و تنظیم مفروضات با توجه به توان و امکانات موجود، انتخاب هدف، تعیین خطمشی اجرا و تهیۀ برنامه زمانی اجرا.
مشاوره و تضارب آراء مهم‌ترین راهکار جهت تدوین یک طراحی و برنامه‌ریزی واقع‌گرایانه است.

جایگاه طرح و عملیات

ضرورت طرح عملیات یا برنامه‌ریزی

وَامْضِ لِکُلّ یَومٍ عَمَلَهُ فَانَّ لِکُلِّ یَوم مٰافیهِ، وَاجعَل لِنَفسِکَ فیٖما بَینکَ وَ بَین اللّٰهِ افْضَل تِلکَ المَواقیتِ. [۲۲۱]
امام علی (ع) به مالک اشتر: هر روز را به کار همان روز اختصاص بده، که هر روزی را کاری‌است در حدّ گنجایشش. در وظایف عبادی خویش، که در رابطه با خدا و تو است، بهترین وقتها و نیکوترین سهمها را قرار بده.

مشاوره و بهره‌گیری از آراء گوناگون

وَ شٰاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ فَإِذٰا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ. [۲۲۲]
و [ای پیامبر] با آنان در کارها مشورت کن، پس آنگاه که تصمیم بر انجام کاری گرفتی بر خدا توکّل کن.
اضرِبُوا بَعضَ الرَّأیِ بِبَعضِه یَتَولَّدُ مِنهُ الصَّوابُ. [۲۲۳]
امام علی (ع): آرا، را به یکدیگر عرضه کنید تا از برخورد آنها رأی محکم و متین به دست‌آید.
مَنِ اسْتَقْبلَ وُجوهَ الآراءِ عَرِف مَواقِعَ الخَطاءِ. [۲۲۴]
امام علی (ع): آن کس که از افکار و آراء گوناگون استقبال کند، صحیح را از خطا خوب شناسد.

طراحی عملیات

ضرورت ترسیم عملیات و اتّخاذ آرایش مناسب برای مقابله با دشمن

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا خُذُوا حِذْرَکُمْ فَانْفِرُوا ثُبٰاتٍ أَوِ انْفِرُوا جَمِیعاً. [۲۲۵]
ای کسانی که ایمان آورده‌اید، [در برابر دشمن] آماده باشید [سلاح خود را برگیرید] و گروه گروه [به جهاد] بیرون روید یا به طور جمعی روانه شوید.
توضیح: «فانفروا ثبات» یعنی گروه گروه به فاصله‌ای معین، «فانفروا جمیعاً» یعنی دسته جمعی (لشکر و سپاه) برای جنگ با دشمن بیرون روید. بنابراین با توجه به وضعیت دشمن، اگر نفرات او کم بود، گروه و دسته، و اگر زیاد بود، دسته جمعی برای جنگ و مقابله با او حرکت کنید و آرایش بگیرید. [۲۲۶]

توجه به طرّاحی عملیات و پرهیز از پیشگویی کاهنان

أَ تَزْعَمُ أَنَّکَ تَهْدِی إِلَی السَّاعَةِ الَّتِی مَنْ سَارَ فِیهَا صُرِفَ عَنْهُ السُّوءُ وَ تُخَوِّفُ مِنَ السَّاعَةِ الَّتِی مَنْ سَارَ فِیهَا حَاقَ بِهِ الضُّرُّ؟ فَمَنْ صَدَّقَکَ بِهَذَا فَقَدْ کَذَّبَ الْقُرْآنَ وَ اسْتَغْنَی عَنِ الِاسْتِعَانَةِ بِاللَّهِ فِی نَیْلِ الَمحْبُوبِ وَ دَفْعِ الْمَکْرُوهِ. وَ تَبْتَغِی فِی قَوْلِکَ لِلْعَامِلِ بِأَمْرِکَ أَنْ یُولِیَکَ الْحَمْدَ دُونَ رَبِّهِ لِأَنَّکَ بِزَعْمِکَ أَنْتَ هَدَیْتَهُ إِلَی السَّاعَةِ الَّتِی نَالَ فِیهَا النَّفْعَ وَ أَمِنَ الضُّرَّ.
ثم أقبل (ع) علی الناس فقال: أَیُّهَا النَّاسُ إِیَّاکُمْ وَ تَعَلُّمَ النُّجُومِ إِلَّا مَا یُهْتَدَی بِهِ فِی بَرٍّ أَوْ بَحْرٍ. فَإِنَّهَا تَدْعُو إِلَی الْکَهَانَةِ وَ الْمُنَجِّمُ کَالْکَاهِنِ وَ الْکَاهِنُ کَالسَّاحِرِ وَ السَّاحِرُ کَالْکَافِرِ وَ الْکَافِرُ فِی النَّارِ سِیرُوا عَلَی اسْمِ اللَّهِ. [۲۲۷]
پیشگو مدعی بود از راه علم ستاره‌شناسی محاسبه کرده که اگر امام علی (ع) در این ساعت به جنگ خوارج برود، پیروز نمی‌شود، آن حضرت در پاسخ او فرمود:
گمان می‌کنی تو از آن ساعتی آگاهی که اگر کسی حرکت کند زیان نخواهد دید؟ و می‌ترسانی از ساعتی که اگر کسی حرکت کند ضرری دامنگیر او خواهد شد؟
کسی که گفتار تو را تصدیق کند، قرآن را تکذیب کرده است و از یاری طلبیدن خدا در رسیدن به هدف‌های دوست داشتنی، و محفوظ ماندن از ناگواری‌ها، بی نیاز شده است!
گویا می‌خواهی به جای خداوند، تو را ستایش کنند! چون به گمان خود مردم را به ساعتی آشنا کردی که منافعشان را به دست می‌آورند و از ضرر و زیان درامان مانند.
ای مردم، از فرا گرفتن علم ستاره‌شناسی برای پیشگویی‌های دروغین، بپرهیزید. جز آن مقدار از علم نجوم که در دریانوردی و صحرانوردی به آن نیاز دارید.
چه اینکه ستاره‌شناسی شما را به غیب گویی و غیب گویی به جادوگری می‌کشاند، و ستاره‌شناس چون غیب گو، و غیب گو چون جادوگر و جادوگر چون کافر و کافر در آتش جهنم است. با نام خدا حرکت کنید.

انتخاب کوفه به عنوان منطقه سوق‌الجیشی توسط امیر مؤمنان (ع)

أَمَا وَ اللَّهِ مَا أَتَیْتُکُمُ اخْتِیَاراً وَ لَکِنْ جِئْتُ إِلَیْکُمْ سَوْقاً. [۲۲۸]
به خدا سوگند! من خود به اختیار خویش به سوی شما نیامدم، بلکه در بازی سرنوشت به این سرزمین کشیده شدم.
توضیح: شهر کوفه برای دفع سپاه شام دارای موقعیت مناسب و استراتژیکی بود. از این رو امام (ع) آن را برای حکومت مرکزی برگزید.

رزمایش

ضرورت انجام رزمایش برای آمادگی نیروها و ایجاد رعب در دل دشمن

وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِبٰاطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللّٰهِ وَ عَدُوَّکُمْ وَ آخَرِینَ مِنْ دُونِهِمْ لٰا تَعْلَمُونَهُمُ اللّٰهُ یَعْلَمُهُمْ. [۲۲۹]
و برای [کارزار با] آنها آنچه می‌توانید نیرو و اسبان بسته [و زین کرده] آماده سازید تا بدین وسیله، دشمن خدا و دشمن خودتان و دیگران جز اینان را که شما نمی‌شناسید- خدا آنها را می‌شناسد- بترسانید.

انجام رزمایش برای توان‌افزایی نیروها

فَلَمّٰا فَصَلَ طٰالُوتُ بِالْجُنُودِ قٰالَ إِنَّ اللّٰهَ مُبْتَلِیکُمْ بِنَهَرٍ فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَیْسَ مِنِّی وَ مَنْ لَمْ یَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّی إِلّٰا مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِیَدِهِ. [۲۳۰]
و چون طالوت با لشکریان [خود] بیرون شد، گفت: خداوند شما را به وسیلۀ رودی خواهد آزمود. پس هر کس از آن بنوشد از [پیروانِ] من نیست، و هر کس از آن نخورد، قطعاً او از [پیروانِ] من است، مگر کسی که با دستش کفی برگیرد.
توضیح: از جمله «ان اللّٰه مبتلیکم بنهر» استفاده می‌شود که خداوند بنی‌اسرائیل را پیش از نبرد آزمود تا به صبر و مقاومت در سختی‌ها عادت کنند و به هنگام نبرد با دشمن، صبور و مقاوم باشند. [۲۳۱]
«وَلٰا تُسَیِّر الکَتائِبَ وَالقَبائِلَ مِن لَدُن الصّباح الی المَساءِ الّا تَعبیةً. [۲۳۲]
امیر مؤمنان (ع) به امیر لشکر، زیاد بن نضیر نوشت: گردانها و قبائل را از بامداد تا شامگاه راه مبر، مگر به منظور رزمایش و آماده‌سازی آنها.

پاداش رزمایش نزد خداوند

مٰا کٰانَ لِأَهْلِ الْمَدِینَةِ وَ مَنْ حَوْلَهُمْ مِنَ الْأَعْرٰابِ أَنْ یَتَخَلَّفُوا عَنْ رَسُولِ اللّٰهِ وَ لٰا یَرْغَبُوا بِأَنْفُسِهِمْ عَنْ نَفْسِهِ ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ لٰا یُصِیبُهُمْ ظَمَأٌ وَ لٰا نَصَبٌ وَ لٰا مَخْمَصَةٌ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ لٰا یَطَؤُنَ مَوْطِئاً یَغِیظُ الْکُفّٰارَ وَ لٰا یَنٰالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَیْلًا إِلّٰا کُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صٰالِحٌ إِنَّ اللّٰهَ لٰا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ. [۲۳۳]
مردم مدینه و بادیه‌نشینان را نَرَسد که از [فرمان] پیامبر خدا سرباز زنند و جان خود را عزیزتر از جان او بدانند؛ چرا که هیچ تشنگی و رنج و گرسنگی‌ای در راه خدا به آنان نمی‌رسد؛ و در هیچ مکانی که کافران را به خشم می‌آورد قدم نمی‌گذارند و از دشمن غنیمتی به دست نمی‌آورند مگر اینکه به سبب آن، عمل صالحی برای آنان [در کارنامه‌شان] نوشته می‌شود؛ زیرا خدا پاداش نیکوکاران را ضایع نمی‌کند.
وَ لٰا یُنْفِقُونَ نَفَقَةً صَغِیرَةً وَ لٰا کَبِیرَةً وَ لٰا یَقْطَعُونَ وٰادِیاً إِلّٰا کُتِبَ لَهُمْ لِیَجْزِیَهُمُ اللّٰهُ أَحْسَنَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ. [۲۳۴]
و هیچ مال کوچک و بزرگی را انفاق نمی‌کنند و هیچ وادیی را نمی‌پیمایند مگر اینکه به حساب آنان نوشته می‌شود، تا خدا آنان را به بهتر از آنچه می‌کردند پاداش دهد.

تاکتیک

نقش تاکتیک

أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ بَعَثْتُ مُقَدِّمَتِی وَ أَمَرْتُهُمْ بِلُزُومِ هَذَا الْمِلْطَاطِ حَتَّی یَأْتِیَهُمْ أَمْرِی وَ قَدْ رَأَیْتُ أَنْ أَقْطَعَ هَذِهِ النُّطْفَةَ إِلَی شِرْذِمَةٍ مِنْکُمْ مُوَطِّنِینَ أَکْنَافَ دِجْلَةَ فَأُنْهِضَهُمْ مَعَکُمْ إِلَی عَدُوِّکُمْ وَ أَجْعَلَهُمْ مِنْ أَمْدَادِ الْقُوَّةِ لَکُمْ. [۲۳۵]
امام علی (ع): ... اما بعد، پس از ستایش پروردگار، پیشتازان لشکرم را از جلو فرستادم و دستور دادم در کنار فرات توقف کنند، تا فرمان من به آنها برسد، زیرا تصمیم گرفتم از آب فرات بگذرم و به سوی جمعیتی از شما که در اطراف دجله مسکن گزیده‌اند رهسپار گردم و آنها را همراه شما بسیج نمایم، و از آنها برای کمک و تقویت شما یاری بطلبم.

خشمگین و خشن در مصاف با دشمن

وَ لْیَجِدُوا فِیکُمْ غِلْظَةً. [۲۳۶]
(دشمنان شما) باید در شما شدّت و خشونت (و قدرت) احساس کنند.
مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّٰهِ وَ الَّذِینَ مَعَهُ أَشِدّٰاءُ عَلَی الْکُفّٰارِ رُحَمٰاءُ بَیْنَهُمْ. [۲۳۷]
محمد فرستاده خدا و کسانی که با او هستند در برابر کفّار سرسخت و خشن و در میان خود مهربان می‌باشند.
ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ مَنْ یُشٰاقِقِ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ فَإِنَّ اللّٰهَ شَدِیدُ الْعِقٰابِ. [۲۳۸]
این [کیفر] بدان سبب است که آنان با خدا و پیامبر او به مخالفت برخاستند، و هر کس با خدا و پیامبر او به مخالفت برخیزد، قطعاً خدا سخت‌کیفر است.
مَنْ أَحَدَّ سِنَانَ الْغَضَبِ لِلَّهِ قَوِیَ عَلَی قَتْلِ أَشِدَّاءِ الْبَاطِلِ. [۲۳۹]
امام علی (ع): کسی که برای خدا سرنیزه خشم خود را تیز کند بر کشتار سردمداران باطل نیرومند می‌گردد.

ایجاد رعب در دل دشمن

سَنُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ بِمٰا أَشْرَکُوا بِاللّٰهِ مٰا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطٰاناً وَ مَأْوٰاهُمُ النّٰارُ وَ بِئْسَ مَثْوَی الظّٰالِمِینَ. [۲۴۰]
به زودی در دل‌های کسانی که کفر ورزیده‌اند، بیم خواهیم افکند؛ زیرا چیزی را با خدا شریک گردانیده‌اند که بر [حقّانیت] آن، [خدا] دلیلی نازل نکرده است. و جایگاهشان آتش است، و جایگاه ستمگران چه بد است!

محاصره و کمین گرفتن

فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکِینَ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَ خُذُوهُمْ وَ احْصُرُوهُمْ وَ اقْعُدُوا لَهُمْ کُلَّ مَرْصَدٍ فَإِنْ تٰابُوا وَ أَقٰامُوا الصَّلٰاةَ وَ آتَوُا الزَّکٰاةَ فَخَلُّوا سَبِیلَهُمْ إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ. [۲۴۱]
پس چون ماه‌های حرام سپری شد، مشرکان را هر کجا یافتید بکشید و آنان را دستگیر کنید و به محاصره درآورید و در هر کمینگاهی به کمین آنان بنشینید؛ پس اگر توبه کردند و نماز برپا داشتند و زکات دادند، راه برایشان گشاده گردانید؛ زیرا خدا آمرزندۀ مهربان است.

محاصره دژهای یهودیان (بنی‌نضیر و بنی‌قریظه)

هُوَ الَّذِی أَخْرَجَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ مِنْ دِیٰارِهِمْ لِأَوَّلِ الْحَشْرِ مٰا ظَنَنْتُمْ أَنْ یَخْرُجُوا وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ مٰانِعَتُهُمْ حُصُونُهُمْ مِنَ اللّٰهِ فَأَتٰاهُمُ اللّٰهُ مِنْ حَیْثُ لَمْ یَحْتَسِبُوا وَ قَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ یُخْرِبُونَ بُیُوتَهُمْ بِأَیْدِیهِمْ وَ أَیْدِی الْمُؤْمِنِینَ فَاعْتَبِرُوا یٰا أُولِی الْأَبْصٰارِ. [۲۴۲]
اوست کسی که از میان اهل کتاب، کسانی را که کفر ورزیدند، در نخستین اخراج [از مدینه] بیرون کرد. گمان نمی‌کردید که بیرون روند و خودشان گمان داشتند که دژهایشان در برابر خدا مانع آنها خواهد بود، و [لی] خدا از آنجایی که تصور نمی‌کردند، بر آنان برآمد و در دلهایشان بیم افکند [به طوری که] خود به دست خود و دست مؤمنان خانه‌های خود را خراب می‌کردند! پس ای دیده‌وران عبرت گیرید!
وَ أَنْزَلَ الَّذِینَ ظٰاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ مِنْ صَیٰاصِیهِمْ وَ قَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِیقاً تَقْتُلُونَ وَ تَأْسِرُونَ فَرِیقاً. [۲۴۳]
و کسانی از اهل کتاب را که با مشرکان همپشتی کرده بودند، از دژهایشان به زیر آورد و در دلهایشان هراس افکند؛ گروهی را می‌کشتید و گروهی را اسیر می‌کردید.

محاصره دژ طائف

عَن جَعفر، عن ابیه، عن آبائه (ع) انَّ النَّبیّ (ص) حَیثُ حَاصَرَ اهلَ الطّائِفِ قَالَ: ایُّمَا عَبْدٍ خَرَجَ الَینا قَبلَ مَولاهُ فَهُوَ حُرٌّ، وَ ایُّمَا عَبدٍ خَرَجَ الینا بَعدَ مَولاهُ فَهُوَ عَبدٌ. [۲۴۴]
- امام صادق (ع)- از قول پدرش، او نیز از قول نیای بزرگوار خویش- فرمود: پیغمبر (ص) چون مردم طائف را محاصره کرد، اعلان نمود که: هر برده‌ای که پیش از آقایش، از میان کفار خارج شود و در صف مسلمین قرار گیرد، آزاد شده و خویشتن را مالک گشته است؛ اما هر برده‌ای که بعد از آمدن مولایش نزد ما آید به بردگی گرفته خواهد شد.

محاصره مسلمانان در جنگ احزاب

إِذْ جٰاؤُکُمْ مِنْ فَوْقِکُمْ وَ مِنْ أَسْفَلَ مِنْکُمْ وَ إِذْ زٰاغَتِ الْأَبْصٰارُ وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنٰاجِرَ وَ تَظُنُّونَ بِاللّٰهِ الظُّنُونَا هُنٰالِکَ ابْتُلِیَ الْمُؤْمِنُونَ وَ زُلْزِلُوا زِلْزٰالًا شَدِیداً. [۲۴۵]
[به خاطر بیاورید] زمانی را که آنها از طرف بالا و پایین [شهر] بر شما وارد شدند [و مدینه را محاصره کردند] و زمانی را که چشمها [از شدت وحشت] خیره شده و جانها به لب رسیده بود، و گمانهای گوناگون بدی به خدا می‌بردید. آنجا [بود که] مؤمنان در آزمایش قرار گرفتند و سخت تکان خوردند.

بررسی راه‌ها و مواضع، برای پیشگیری از کمین دشمن

یٰا هِلالُ خَرَجَتُ اتَفَقَدُّ هَذِهِ التَّلاعَ مَخافَةَ أَن تَکُونَ کُناءً [مَکِمناً] لِهُجُومِ الخَیلِ عَلَی مُخیِّمنٰا یَومَ تَحمِلُون وَ یَحمِلُون. [۲۴۶]
امام حسین (ع) شب عاشورا (نابهنگام) از خیمه‌ها بیرون آمده دور شد. هلال (نگران شده) شمشیر برداشت و با شتاب رفت تا خود را به امام (ع) رساند. دید او (در مراقبت از خیمه‌ها) اعماق دشت و بلندیها و جاهای مشکوکی را که مشرف بر خیمه‌هاست وارسی می‌کند. امام (ع) به پشت سر خود متوجه شده (در تاریکی) او را دید. پرسید: کیستی؟ هلال هستی؟!
عرض کرد: آری، فدای تو! از اینکه در شب به سمت لشکرگاه این ستمگر بیرون آمدی نگران شدم!
فرمود: هلال! آمدم تا این پستی و بلندیها را وارسی کنم، نکند فردا- که آنان و ما حمله کرده درگیر می‌شویم- کمینگاهی برای هجوم آنان به خیام ما باشد!

تمرکز حمله از یک جبهه یا دو جبهه

عَن امیرِ المُؤمنینَ (ع) وَلتَکُن مُقاتَلَتُکُم مِن وَجهٍ وَاحدٍ وَ اثنَینِ. [۲۴۷]
امام علی (ع): ... باید حمله از یک سو و دو جانب صورت گیرد.

پراکنده ساختن نیروهای کمکی و عقبه دشمن

فَإِمّٰا تَثْقَفَنَّهُمْ فِی الْحَرْبِ فَشَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ. [۲۴۸]
پس اگر در جنگ به آنان (یهودیان پیمان‌شکن) دست یابی، با سخت‌گیری به آنها، آنان را که پشت سر ایشان‌اند، پراکنده ساز؛ شاید یاد کنند و پند گیرند.

هدف قرار دادن ستاد فرماندهی دشمن

فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللّٰهِ وَ قَتَلَ دٰاوُدُ جٰالُوتَ وَ آتٰاهُ اللّٰهُ الْمُلْکَ وَ الْحِکْمَةَ وَ عَلَّمَهُ مِمّٰا یَشٰاءُ. [۲۴۹]
پس آنان را به اذن خدا شکست دادند، و داود، جالوت را کشت، و خداوند به او پادشاهی و حکمت ارزانی داشت، و از آنچه می‌خواست به او آموخت.
توضیح: وقتی سپاه ۳۱۳ نفری طالوت در مقابل لشکر عظیم جالوت قرار گرفت، داود با فلاخن خود، جالوت فرمانده دشمن را، هدف گرفت و او را نقش بر زمین ساخت.
لشکر دشمن با دیدن این صحنه پا به فرا گذاشت.
عَلَیْکُمْ بِهَذَا السَّوَادِ الْأَعْظَمِ وَ الرِّوَاقِ الْمُطَنَّبِ فَاضْرِبُوا ثَبَجَهُ فَإِنَّ الشَّیْطَانَ کَامِنٌ فِی کِسْرِهِ وَ قَدْ قَدَّمَ لِلْوَثْبَةِ یَداً وَ أَخَّرَ لِلنُّکُوصِ رِجْلًا فَصَمْداً صَمْداً حَتَّی یَنْجَلِیَ لَکُمْ عَمُودُ الْحَقِّ وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَ اللّٰهُ مَعَکُمْ وَ لَنْ یَتِرَکُمْ أَعْمٰالَکُمْ. [۲۵۰]
امام علی (ع) در جنگ صفین فرمود: ... به آن گروه فراوان اطراف خیمه پر زرق و برق و طناب در هم افکنده (فرماندهی معاویه) به سختی حمله کنید، و به قلب آنها هجوم برید که شیطان در کنار آن پنهان شده، دستی برای حمله در پیش، و پایی برای فرار آماده دارد، مقاومت کنید تا ستون حق بر شما آشکار گردد. «شما برترید، خدا با شماست، و از پاداش اعمالتان نمی‌کاهد».
پس شما چندان پایداری ورزید تا (از پس فرو ریختن آن خیمه سیاه) نور حق سر برآورد و روشنایی پرتو افکند که «نیروی برتر شمایید و خداوند با شما است و اعمالتان را وانمی‌نهد». [۲۵۱]
وَیلَکُم اعْقِرُوا الْجَمل فَانَّهُ شَیطانٌ. [۲۵۲]
امام علی (ع) در جنگ جمل فرمود: وای بر شما! شتر (عایشه و مقر فرماندهی) را پی کنید که آن شیطان است!

حمله و ضربه زدن به نقاط حسّاس و حیاتی دشمن

إِذْ یُوحِی رَبُّکَ إِلَی الْمَلٰائِکَةِ أَنِّی مَعَکُمْ فَثَبِّتُوا الَّذِینَ آمَنُوا سَأُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْنٰاقِ وَ اضْرِبُوا مِنْهُمْ کُلَّ بَنٰانٍ. [۲۵۳]
هنگامی که پروردگارت به فرشتگان وحی می‌کرد که من با شما هستم، پس کسانی را که ایمان آورده‌اند، ثابت قدم بدارید. به زودی در دل کافران وحشت خواهم افکند. پس، فراز گردن‌ها را بزنید و همۀ سرانگشتانشان را قلم کنید.
قَدِ اسْتَطْعَمُوکُمُ الْقِتَالَ فَأَقِرُّوا عَلَی مَذَلَّةٍ وَ تَأْخِیرِ مَحَلَّةٍ أَوْ رَوُّوا السُّیُوفَ مِنَ الدِّمَاءِ تَرْوَوْا مِنَ الْمَاءِ. [۲۵۴]
امام علی (ع): آنگاه که آب فرات، نیاز حیاتی جبهه، در دست سپاه معاویه بود و جبهۀ حق از آن محروم شده بودند، امام علی (ع) به سپاهیانش فرمود:
اینک دشمن شما را طعمۀ پیکار خویش خواسته است، و بر سر دو راهی‌تان نگاه داشته: یا با پذیرش ذلت، واپس نشینید، یا شمشیرهاتان را از خون و خود را از آب سیراب سازید.

بیرون راندن دشمن (یهود بنی‌نضیر) از قلمرو اسلامی

وَ لَوْ لٰا أَنْ کَتَبَ اللّٰهُ عَلَیْهِمُ الْجَلٰاءَ لَعَذَّبَهُمْ فِی الدُّنْیٰا وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذٰابُ النّٰارِ. [۲۵۵]
و اگر خدا این جلای وطن و تبعید (از مدینه) را بر آنان مقرر نکرده بود، قطعاً آنها (یهودیان) را در دنیا عذاب می‌کرد و در آخرت [هم] عذاب آتش داشتند.

داخل نشدن در مکان‌های نا امن در هنگام نبرد

عن ابی عبداللّٰه علیه‌السلام فی قوله تعالی: «وَ لٰا تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ بِکُمْ رَحِیماً» قَال: کَانَ المُسلِمُونَ یَدخُلُون عَلَی عَدّوِهِم فِی المَغٰارٰات. فَیُتَمکَّنُ مِنهُم عَدُّوِهِم فَیقتُلُهم کیف شَاءَ فَنَهاهُم اللهُ ان یَدخُلُوا عَلیهِم فِی المِغَارَاتِ. [۲۵۶]
امام صادق (ع) درباره این آیه شریفه «خود را نکشید، همانا خدا با شما مهربان است» [۲۵۷] فرمود: مسلمانان هنگام جنگ با دشمنان خود، به غارها و پناهگاه‌های آنها داخل می‌شدند و دشمن نیز هرگونه که می‌خواست، آنها را به قتل می‌رساند. از این‌رو خداوند آنها را از داخل شدن به پناهگاه‌ها و مکان‌های ناامن دشمن نهی کرد.

عقب‌نشینی تاکتیکی

وَ مَنْ یُوَلِّهِمْ یَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلّٰا مُتَحَرِّفاً لِقِتٰالٍ أَوْ مُتَحَیِّزاً إِلیٰ فِئَةٍ فَقَدْ بٰاءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللّٰهِ وَ مَأْوٰاهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ. [۲۵۸]
و هر که در آن هنگام به آنان پشت کند- مگر آنکه [هدفش] کناره‌گیری برای نبردی [مجدّد] یا پیوستن به جمعی [دیگر از همرزمانش] باشد- قطعاً به خشم خدا گرفتار خواهد شد، و جایگاهش دوزخ است، و چه بد سرانجامی است!
توضیح: جملۀ «الّا متحرفاً لقتال او متحیزاً الی فئة» دالّ بر جواز و گاه لزوم عقب نشینی تاکتیکی است.
لَا تَشْتَدَّنَّ عَلَیْکُمْ فَرَّةٌ بَعْدَهَا کَرَّةٌ وَ لَا جَوْلَةٌ بَعْدَهَا حَمْلَةٌ. [۲۵۹]
امام علی (ع): گریزی که یورشی دوباره را در پی دارد و واپس نشستنی که سرآغاز حمله و تهاجم باشد، هرگز گرانتان نیاید.

کشاندن جنگ به منطقه دشمن، در جنگ‌های چریکی

عن النبی (ص): «... تَرِدُ سَرایاهُم عَلَی قَعَّدِهِم ...». [۲۶۰]
پیامبر (ص): مسلمانان جنگ‌هایشان را به سوی پایگاه‌های کفار هدایت می‌کنند (و جنگ را به محل استقرار نیروهای آنها می‌کشانند).

ایجاد موانع برای پیشگیری از هجوم دشمن در جنگ‌های دفاعی

وَ عَنهُ (صلی اللّٰه علیه و آله)، انَّهُ رَخَّصَ فِی احتِفَار الخَندَقِ عِندَ نُزولِ الجَیشِ، و ذَکَر احتِفارَ رَسُولِ اللهِ (صلی الله علیه و آله) الخَندَق. [۲۶۱]
امیرمؤمنان (ع) از پیغمبر (ص) روایت کرده که اجازه داد در محل اردوگاه لشکر خندقی کنده شود. وی همچنین شرکت رسول خدا (ص) در کندن خندق را [در جنگ احزاب] ذکر نموده است.

حمله به دشمن به هنگام زوال ظهر، جهت تلفات کمتر

عَن ابی عَبداللهِ (ع) قَال، کَان امیرُالمؤمنینَ (ع) لَا یُقاتِلُ حَتی تَزولَ الشَّمسُ و یَقولُ: تُفتَح ابواب السَّماء، وَ تَقبُلُ الرَّحمةُ، و یَنزِلُ النَّصرُ، وَ یَقولُ: هُو اقربُ الی اللّیلِ وَاجدَر ان یَقِّل القَتلُ وَ یَرجِعَ الطّالِبُ، وَ یَفُلتَ المُنهَزِمُ. [۲۶۲]
«یحیی بن العلاء» از امام صادق (ع) نقل می‌کند که فرمود: امیرالمؤمنین علی (ع) نمی‌جنگید مگر هنگام زوال خورشید ظهر و می‌فرمود: (در آن هنگام) درهای آسمان باز می‌شود و رحمت الهی روی می‌آورد و پیروزی خداوند، فرود می‌آید و می‌فرمود: (بعدازظهر) به شب نزدیک‌تر است و آمار کشته کمتر می‌شود و کسی که بخواهد بر می‌گردد و کسی که شکست خورده (منظورشان دشمن است) می‌تواند رهایی یابد.

حمله به پایگاه دشمنان همجوار

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قٰاتِلُوا الَّذِینَ یَلُونَکُمْ مِنَ الْکُفّٰارِ وَ لْیَجِدُوا فِیکُمْ غِلْظَةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ. [۲۶۳]
ای کسانی که ایمان آورده‌اید، با کافران که مجاور شما هستند کارزار کنید، و آنان باید در شما خشونت بیابند و بدانید که خدا با تقواپیشگان است.

دستورات نظامی پیامبر اکرم (ص)

فرمانهای نظامی رسول خدا (ص) به فرماندهان و فرمانبران

عَنْ أَبِی حَمْزَةَ الُّثمَالِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِاللّٰهِ (ع) قَالَ کَانَ رَسُولُ اللّٰهِ (ص) إِذَا أَرادَ أَنْ یَبْعَثَ سَرِیَّةً دَعَاهُمْ فَأَجْلَسَهُمْ بَیْنَ یَدَیْهُ ثُمَّ یَقُولُ وَ أَیُّمَا رَجُلٍ مِنْ أَدْنی الْمُسْلِمِینَ أَوْ أَفْضَلِهِمْ نَظَرَ إلی أَحَدٍ مِنَ الْمُشْرِکینَ فَهُوَ جارٌ حَتَّی یَسْمَعَ کَلامَ اللّٰهِ فَإِنْ تَبِعَکُمْ فَأَخُوکُمْ فِی الدِّینِ وَ إِنْ أَبِی فَأَبْلِغُوهُ مَأْمَنَهُ وَاسْتَعِینُوا بِاللّٰهِ. [۲۶۴]
«ابوحمزۀ ثمالی» از امام صادق (ع): پیامبر خدا (ص) هنگامی که تصمیم به اعزام سریه‌ای می‌گرفت آنان را فرا می‌خواند و در برابر خود می‌نشاند و می‌فرمود: هر فردی از افراد مسلمان چه بلند مرتبه باشد یا مقام پایین داشته باشد در صورتی که به یکی از مشرکان، امان دهد، امان وی محترم است. تا او بیاید و کلام خدا را بشنود؛ پس اگر اسلام آورد، او برادر دینی شماست و اگر نپذیرفت، راه در امان ماندنش (یعنی جزیه) را به او ابلاغ کنید (و یا او را به مأمنش بازگردانید) و از خدا کمک بگیرد.
عَنْ مَسْعَدَةَ بْنَ صَدَقَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِاللّٰه (ع) قَالَ إِنَّ النَّبِیَّ (ص) کَانَ إِذَا بَعَثَ أَمِیراً لَه عَلَی سَرِیَّةٍ أَمَرَهُ بِتَقْوَی اللّٰه عَزَّوَجَلَّ فِی خَاصَّةِ نَفْسِهِ ثُمَّ فِی أَصْحَابِهِ عَامَّةً ثُمَّ یَقُولُ اغْزُ بِسْمِ اللّٰهِ وَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ قَاتِلُوا مَنْ کَفَرَ بِاللّٰهِ لَاتَغْدِرُوا وَ لَاتَغُلُّوا وَ لَاتُمَثِّلُوا وَ لَاتَقْتُلُوا وَلِیداً وَ لَامُتَبَتِّلًا فِی شَاهِقٍ وَ لَاتُحْرِقُوا النَّخْلَ وَلَا تُغْرِقُوهُ بِالْمَاءَ وَ لَاتَقْطَعُوا شَجَرَةً مُثُمِرَةً وَ لَاتُحْرِقُوا زَرْعاً لِانَّکُمْ لَاتَدْرُونَ لَعَلَّکُمْ تَحْتَاجُونَ إِلَیْهِ وَ لَاتَعْقِرُوا مِنَ الْبَهَائِمِ مِمَّا یُؤْکَلُ لَحْمُهُ إِلّا مَا لَابُدَّ لَکُمْ مِنْ أَکْلِهِ وَ إِذَا لَقِیتُمْ عَدُوّاً لِلمُسلِمِین فَادعُوهُم الَی احدَی ثَلاثٍ فَان هُم اجابُوکُم الَیهَا فَاقبَلُوا مِنهُم، وَ کَفُوا عَنهُم: ادْعُوهُم إلَی الْإِسْلَامَ فَإِنْ دَخَلُوا فِیهِ فَاقْبَلُوا مِنه وَ کُفُّوا عَنْهُمْ وَادْعُوهُمْ إلَی الْهِجْرَةِ بَعْدَ الْإِسْلَامَ فَإِنْ فَعَلُوا فَاقْبَلُوا مِنْهُمْ وَ کُفُّوا عَنْهُمٰ وَ إِنْ أَبَوْا أَنْ یُهَاجِرُوا وَ اخْتَارُوا دِیَارَهُمْ وَ أَبَوْا أَنْ یَدْخُلُوا فِی دَارِ الْهِجْرَةِ کَانُوا بِمَنْزِلَةِ أَعْرَابِ الْمُؤمِنینَ یَجْری عَلَیْهِمٰ مَا یَجْری عَلَی أعْرَابِ الْمُؤمِنینَ وَ لَا یَجْری لَهُمْ فِی الْفَیْ‌ءِ وَ لَافِی الْقِسْمَةَ شَیْئاً إِلّا أَنْ یُهَاجِرُوا فِی سَبِیل اللّٰهِ فَإِنْ أَبَوْ هَاتَیْنِ فَادْعُوهُمْ إِلَی إِعْطَاءَ الْجِزیَةَ عَنْ یَدٍ وَ هُمْ صَاغِرُونَ فَإِنْ أَعْطَوُا الْجِزْیَةَ فَاقْبَلَ مِنْهُمْ وَ کُفَّ عَنْهْمٰ وَ إِنْ أَبَوْ افَاسْتَعِنْ بِاللّٰهِ عَزَّوَجَلَّ عَلَیْهِمْ وَ جَاهِدْهُمْ فِی اللّٰهِ حَقَّ جِهَادِهِ وَ إِذَا حَاصَرْتَ أَهْلَ حِصْنٍ فَأَرَادُوکَ عَلَی أَنْ یَنْزِلُوا عَلَی حُکْمِ اللّٰهِ عَزَّوَجَلَّ فَلَا تَنْزِلْ بِهِمْ وَ لَکِنْ أَنْزِلْهُمْ علَی حُکْمِکُمْ ثُمَّ اقْضِ فِیهِمْ بَعْدُ مَا شِئْتُمْ فَإِنَّکُمْ إِنْ أَنْزَلُتمُوهُمْ عَلَی حُکْمِ اللّٰهِ لَمْ تَدْرُوا تُصِیبُوا حُکْمَ اللّٰهِ فِیهِمْ أَمْ لَاوَ إِذا حَاصَرْتُمْ أَهْلَ حِصْنٍ فَإِنْ آذَنُوکَ عَلَی أَنْ تُنْزِلَهُمْ عَلَی ذِمَّةِ اللّٰهِ وَ ذِمَّةِ رَسُولِهِ فَلَا تُنْزِلْهُمْ وَ لَکِنْ أَنْزِلْهُمْ عَلَی ذِمَمِکُمْ وَ ذِمَمِ آبَائِکُمْ وَ إِخْوانِکُمْ فَإِنَّکُمْ إِنْ تُخْفِرُوا ذِمَمَکُمْ وَ ذِمَمَ آبائِکُمْ وَ إِخْوَانِکُمْ کَانَ أَیْسَرَ عَلَیْکُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةَ مِنْ أَنْ تُخْفِروا ذِمَّةَ اللّٰهِ وَ ذِمَّةَ رَسُولِهِ (ص). [۲۶۵]
«مسعدة بن صدقه» از امام صادق (ع) نقل کرد که فرمود: رسول خدا (ص) هر گاه فرمانده‌ای را برای سریه‌ای می‌فرستاد، او و یارانش را به تقوای الهی سفارش می‌کرد.
سپس می‌فرمود: به نام خدا و در راه خدا جهاد کنید و با کسانی که به خدا کفر ورزیده‌اند بجنگید (اما) نارو نزنید، خیانت و پیمان شکنی نکنید (کشته‌ها را) مثله ننمایید و طفل و نوجوان و راهب (کسی که در کوهی به تنهایی زندگی می‌کند) را نکشید و درختان نخل را آتش نزنید و آن‌ها را در آب غرق نکنید و درختی که میوه می‌دهد قطع نکنید. و زراعتی را آتش نزنید؛ زیرا چه بسا بدانها نیازمند شوید و از چهارپایانی که گوشت آنها خوردنی است، نکشید، مگر آن که به گوشت آنها محتاج شوید و هنگامی که با دشمن رو به رو شدید، آنان را به یکی از این سه چیز دعوت کنید پس اگر اجابت کردند از آن‌ها قبول کنید و از (جنگ) با آنها چشم بپوشید؛ (آن سه چیز عبارتند از) این که آن‌ها را به اسلام دعوت نمایید؛ پس اگر پذیرفتند قبول کنید با آن‌ها کاری نداشته باشید و آنان را بعد از اسلام آوردن به هجرت بخوانید. پس اگر قبول کردند از آن‌ها بپذیرید و کاری با آن‌ها نداشته باشید و اگر از مهاجرت امتناع ورزیدند و شهر و کشور خودشان را اختیار نموده و از داخل شدن به «دارالهجرة» خودداری کردند، در این صورت آن‌ها به منزله بادیه نشینان مؤمن هستند، همان قانونی که بر آنان جاری می‌شود بر این‌ها نیز جاری است؛ از غنائم چیزی به آن‌ها تعلق نمی‌گیرد مگر این که در راه خدا مهاجرت کنند.
و اگر از این دو پیشنهاد، روی گرداندند پس آن‌ها را به دادن جزیه دعوت کنید (با همان شیوه‌ای که قرآن فرموده) با دست خود و با خضوع بپردازند. بنابراین اگر حاضر به اعطای جزیه شدند از آن‌ها قبول می‌شود و در این حال با آنان جنگ نکنید و اگر از پرداخت جزیه نیز خودداری کردند. در این صورت برای جنگ با آن‌ها از خدا کمک بخواه و با آنان در راه خدا جهاد کن به نحوی که حق جهاد در راه خدا ادا شود. و هنگامی که قلعه‌ای را محاصره کردی و اهل قلعه از تو خواستند که در اجرای حکم خدا نسبت به آن‌ها کوتاه بیایی، کوتاه نیا؛ اما در حکم قانون خودت، دربارۀ آنان تخفیف بده و هر گونه که می‌خواهی دربارۀ آن‌ها عمل کن، (زیرا) اگر شما در اجرای حکم خدا تخفیف قائل شوی نمی‌دانی که آیا حکم خدا را درباره آن‌ها پیاده کرده‌ای یا نه. و هنگامی که اهل قلعه‌ای را محاصره کردی پس اگر از تو اجازه خواستند که نسبت به حقوق و پیمان خدا و رسولش به آن‌ها تخفیف دهی چنین کاری را نکن؛ اما در حقوق و پیمان‌های خودتان و پدرانتان و برادرانتان به آن‌ها تخفیف ده؛ زیرا اگر شما پیمان خود و پدران و برادرانتان را بشکنید در روز قیامت برای شما آسان‌تر است از این که پیمان و حقوق خداوند و پیامبرش (ص) را نادیده بگیرید و بشکنید.
توضیح: خلاصه فرمانهای نظامی رسول خدا (ص) در این دو روایت به قرار زیر است:
۱. حرکت به سوی جبهه، با نام خدا، یاد خدا و استعانت از خدا؛
۲. جهاد در راه خدا و به روش پیامبر خدا (ص)؛
۳. لزوم جهاد با کافران؛
۴. رعایت حدود و ثغور قوانین الهی در جنگ؛
۵. پایبندی به پیمانها و خیانت نکردن؛
۶. نارو نزدن و غدر و خیانت نکردن به دشمن؛
۷. مثله نکردن کشته‌های دشمن؛
۸. نکشتن پیران فرتوت؛
۹. پرهیز از کشتن کودکان و نوجوانان؛
۱۰. پرهیز از آزار و کشتن زنان؛
۱۱. قطع نکردن درختان، جز در حال ضرورت؛
۱۲. پرهیز از آتش زدن نخلستانها، تاکستانها و مزارع، جز در حال ناچاری؛
۱۳. پناه دادن به دشمن برای شنیدن کلام الهی؛
۱۴. پرهیز از کشتن حیوانات اهلی جز برای استفاده از گوشت آنها؛
۱۵. دعوت دشمن به اسلام، قبل از آغاز نبرد؛
۱۶. پاسخ مثبت به امانخواهی دشمن؛
۱۷. قبول جزیه از اهل کتاب، در صورت پرداخت جزیه؛
۱۸. پایبندی به پیمان و حقوق خداوند؛

دستورات نظامی امیرمؤمنان (ع)

فرمان نظامی امام علی (ع) به رزمندگان

مَعَاشِرَ الْمُسْلِمِینَ اسْتَشْعِرُوا الْخَشْیَةَ وَ تَجَلْبَبُوا السَّکِینَةَ وَ عَضُّوا عَلَی النَّوَاجِذِ فَإِنَّهُ أَنْبَی لِلسُّیُوفِ عَنِ الْهَامِ وَ أَکْمِلُوا اللَّأْمَةَ وَ قَلْقِلُوا السُّیُوفَ فِی أَغْمَادِهَا قَبْلَ سَلِّهَا وَ الْحَظُوا الْخَزْرَ وَ اطْعُنُوا الشَّزْرَ وَ نَافِحُوا بِالظُّبَی وَ صِلُوا السُّیُوفَ بِالْخُطَا وَ اعْلَمُوا أَنَّکُمْ بِعَیْنِ اللَّهِ وَ مَعَ ابْنِ عَمِّ رَسُولِ اللَّهِ فَعَاوِدُوا الْکَرَّ وَ اسْتَحْیُوا مِنَ الْفَرِّ فَإِنَّهُ عَارٌ فِی الْأَعْقَابِ وَ نَارٌ یَوْمَ الْحِسَابِ وَ طِیبُوا عَنْ أَنْفُسِکُمْ نَفْساً وَ امْشُوا إِلَی الْمَوْتِ مَشْیاً سُجُحاً وَ عَلَیْکُمْ بِهَذَا السَّوَادِ الْأَعْظَمِ وَ الرِّوَاقِ الْمُطَنَّبِ فَاضْرِبُوا ثَبَجَهُ فَإِنَّ الشَّیْطَانَ کَامِنٌ فِی کِسْرِهِ وَ قَدْ قَدَّمَ لِلْوَثْبَةِ یَداً وَ أَخَّرَ لِلنُّکُوصِ رِجْلًا فَصَمْداً صَمْداً حَتَّی یَنْجَلِیَ لَکُمْ عَمُودُ الْحَقِّ وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَ اللّٰهُ مَعَکُمْ وَ لَنْ یَتِرَکُمْ أَعْمٰالَکُمْ. [۲۶۶]
ای گروه مسلمانان، لباس زیرین را ترس خدا، و لباس رویین را آرامش و خونسردی قرار دهید.
دندان‌ها را بر هم بفشارید تا مقاومت شما برابر ضربات شمشیر دشمن بیشتر گردد، زره نبرد را کامل کنید، پیش از آن که شمشیر را از غلاف بیرون کشید چند بار تکان دهید، با گوشه چشم به دشمن نگرید و ضربت را از چپ و راست فرود آورید، و با تیزی شمشیر بزنید، و با گام برداشتن به پیش، شمشیر را به دشمن برسانید، و بدانید که در پیش روی خدا و پسر عموی پیغمبر (ع) قرار دارید.
پی در پی حمله کنید و از فرار شرم دارید، زیرا فرمان در جنگ، لکّه ننگی برای نسل‌های آینده و مایۀ آتش روز قیامت است، از شهادت خرسند باشید و به آسانی از آن استقبال کنید.
به آن گروه فراوان اطراف خیمه پر زرق و برق و طناب درهم افکنده (فرماندهی معاویه) به سختی حمله کنید، و به قلب آنها هجوم برید که شیطان در کنار آن پنهان شده، دستی برای حمله در پیش، و پایی برای فرار آمده دارد، مقاومت کنید تا ستون حق بر شما آشکار گردد.
«شما برترید، خدا با شماست، و از پاداش اعمالتان نمی‌کاهد. [۲۶۷]
فَقَدِّمُوا الدَّارِعَ وَ أَخِّرُوا الْحَاسِرَ وَ عَضُّوا عَلَی الْأَضْرَاسِ فَإِنَّهُ أَنْبَی لِلسُّیُوفِ عَنِ الْهَامِ وَ الْتَوُوا فِی أَطْرَافِ الرِّمَاحِ فَإِنَّهُ أَمْوَرُ لِلْأَسِنَّةِ وَ غُضُّوا الْأَبْصَارَ فَإِنَّهُ أَرْبَطُ لِلْجَأْشِ وَ أَسْکَنُ لِلْقُلُوبِ وَ أَمِیتُوا الْأَصْوَاتَ فَإِنَّهُ أَطْرَدُ لِلْفَشَلِ وَ رَایَتَکُمْ فَلَا تُمِیلُوهَا وَ لَا تُخِلُّوهَا وَ لَا تَجْعَلُوهَا إِلَّا بِأَیْدِی شُجْعَانِکُمْ وَ الْمَانِعِینَ الذِّمَارَ مِنْکُمْ فَإِنَّ الصَّابِرِینَ عَلَی نُزُولِ الْحَقَائِقِ هُمُ الَّذِینَ یَحُفُّونَ بِرَایَاتِهِمْ وَ یَکْتَنِفُونَهَا حِفَافَیْهَا وَ وَرَاءَهَا وَ أَمَامَهَا لَا یَتَأَخَّرُونَ عَنْهَا فَیُسْلِمُوهَا وَ لَا یَتَقَدَّمُونَ عَلَیْهَا فَیُفْرِدُوهَا أَجْزَأَ امْرُؤٌ قِرْنَهُ وَ آسَی أَخَاهُ بِنَفْسِهِ وَ لَمْ یَکِلْ قِرْنَهُ إِلَی أَخِیهِ فَیَجْتَمِعَ عَلَیْهِ قِرْنُهُ وَ قِرْنُ أَخِیهِ وَ ایْمُ اللَّهِ لَئِنْ فَرَرْتُمْ مِنْ سَیْفِ الْعَاجِلَةِ لَا تَسْلَمُوا مِنْ سَیْفِ الْ‌آخِرَةِ وَ أَنْتُمْ لَهَامِیمُ الْعَرَبِ وَ السَّنَامُ الْأَعْظَمُ إِنَّ فِی الْفِرَارِ مَوْجِدَةَ اللَّهِ وَ الذُّلَّ اللَّازِمَ وَ الْعَارَ الْبَاقِیَ وَ إِنَّ الْفَارَّ لَغَیْرُ مَزِیدٍ فِی عُمُرِهِ وَ لَا مَحْجُوزٍ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ یَوْمِهِ مَنِ الرَّائِحُ إِلَی اللَّهِ کَالظَّمْ‌آنِ یَرِدُ الْمَاءَ الْجَنَّةُ تَحْتَ أَطْرَافِ الْعَوَالِی الْیَوْمَ تُبْلَی الْأَخْبَارُ (الْأَخْیَارُ) وَ اللَّهِ لَأَنَا أَشْوَقُ إِلَی لِقَائِهِمْ مِنْهُمْ إِلَی دِیَارِهِمْ اللَّهُمَّ فَإِنْ رَدُّوا الْحَقَّ فَافْضُضْ جَمَاعَتَهُمْ وَ شَتِّتْ کَلِمَتَهُمْ وَ أَبْسِلْهُمْ بِخَطَایَاهُمْ إِنَّهُمْ لَنْ یَزُولُوا عَنْ مَوَاقِفِهِمْ دُونَ طَعْنٍ دِرَاکٍ یَخْرُجُ مِنْهُمُ النَّسِیمُ وَ ضَرْبٍ یَفْلِقُ الْهَامَ وَ یُطِیحُ الْعِظَامَ وَ یُنْدِرُ السَّوَاعِدَ وَ الْأَقْدَامَ وَ حَتَّی یُرْمَوْا بِالْمَنَاسِرِ تَتْبَعُهَا الْمَنَاسِرُ وَ یُرْجَمُوا بِالْکَتَائِبِ تَقْفُوهَا الْحَلَائِبُ وَ حَتَّی یُجَرَّ بِبِلَادِهِمُ الْخَمِیسُ یَتْلُوهُ الْخَمِیسُ وَ حَتَّی تَدْعَقَ الْخُیُولُ فِی نَوَاحِرِ أَرْضِهِمْ وَ بِأَعْنَانِ مَسَارِبِهِمْ وَ مَسَارِحِهِمْ. [۲۶۸]
زره پوشیده‌ها را در پیشاپیش لشکر قرار دهید، و آنها که کلاه خود ندارند، در پشت سر قرار گیرند، دندان‌ها را در نبرد روی هم بفشارید، که تأثیر ضربت شمشیر را بر سر کمتر می‌کند، در برابر نیزه‌های دشمن، پیچ و خم به خود دهید که نیزه‌ها را می‌لغزاند و کمتر به هدف اصابت می‌کند، چشم‌ها را فرو خوابانید، که بر دلیری شما می‌افزاید.
و دل را آرام می‌کند، صداها را آهسته و خاموش سازید که سستی را می‌زداید. پرچم لشکر را بالا دارید و پیرامون آن را خالی مگذارید و جز به دست دلاوران و مدافعان سرسخت خود نسپارید، زیرا آنان که در حوادث سخت ایستادگی می‌کنند، از پرچم‌های خود بهتر پاسداری می‌نمایند و آن را در دل لشکر نگاه می‌دارند، و از هر سو، از پیش و پس و اطراف، مراقب آن می‌باشند، نه هر کس باید برابر حریف خود بایستد و کار او را بسازد و به یاری برادر دو حریف، قرار گیرد، حریف خود، و حریف برادرش.
به خدا سوگند! اگر از شمشیر دنیا فرار کنید از شمشیر آخرت سالم نمی‌مانید، شما بزرگان عرب و شرافتمندان برجسته‌اید، در فرار از جنگ، خشم و غضب الهی و ذلت همیشگی و ننگ جاویدان قرار دارد، فرارکننده بر عمر خود نمی‌افزاید و بین خود و روز مرگش مانعی ایجاد نخواهد کرد. کیست که شتابان و با نشاط با جهاد خویش به سوی خدا حرکت کند؟
چونان تشنه کامی که به سوی آب می‌دود؟ بهشت در سایه نیزه‌های دلاوران است، امروزه در هنگامه نبرد آنچه در دل‌ها و سر زبان هاست آشکار می‌شود. به خدا سوگند که من به دیدار شامیان در میدان نبرد شیفته‌ترم تا آنان بر بازگشت به خانه‌هاشان! که انتظار آن را می‌کشند.
بار خدایا! اگر شامیان از حق روی گرداندند جمعشان را پراکنده، و در میانشان اختلاف و تفرقه بیفکن، و آنان را بر خطاکاریشان به هلاکت رسان. همانا شامیان، بدون ضرورت نیزه‌های پیاپی هرگز از جای خود خارج نشوند، ضرباتی که بدنهایشان را سوراخ نماید، چنانکه وزش باد از این سو فرو شده بدان سو در آید، ضربتی که کاسۀ سر را بپراکند، و استخوانهای بدن را خرد، و بازوها و پاها را قطع و به اطراف پخش کند! آنان دست بر نمی‌دارند تا آنگاه که دسته‌های لشکر پیاپی بر آنان حمله کنند و آنها را تیرباران نمایند، و سواران ما هجوم آورند، و صف هایشان را درهم شکنند، و لشکرهای عظیم، پشت سر لشکرهای انبوه آنها را تا شهرهایشان عقب برانند، و تا اسب‌ها، سرزمینشان را که روی در روی یکدیگر قرار دارد، و اطراف چراگاهایشان، و راه‌های آنان را، زیر سُم بکوبند.

دستورات پنجگانه امام علی (ع) به فرمانده لشکر

اتَّقِ اللَّهَ الَّذِی لَا بُدَّ لَکَ مِنْ لِقَائِهِ وَ لَا مُنْتَهَی لَکَ دُونَهُ وَ لَا تُقَاتِلَنَّ إِلَّا مَنْ قَاتَلَکَ وَ سِرِ الْبَرْدَیْنِ وَ غَوِّرْ بِالنَّاسِ وَ رَفِّهْ فِی السَّیْرِ وَ لَا تَسِرْ أَوَّلَ اللَّیْلِ فَإِنَّ اللَّهَ جَعَلَهُ سَکَناً وَ قَدَّرَهُ مُقَاماً لَا ظَعْناً فَأَرِحْ فِیهِ بَدَنَکَ وَ رَوِّحْ ظَهْرَکَ فَإِذَا وَقَفْتَ حِینَ یَنْبَطِحُ السَّحَرُ أَوْ حِینَ یَنْفَجِرُ الْفَجْرُ فَسِرْ عَلَی بَرَکَةِ اللَّهِ فَإِذَا لَقِیتَ الْعَدُوَّ فَقِفْ مِنْ أَصْحَابِکَ وَسَطاً وَ لَا تَدْنُ مِنَ الْقَوْمِ دُنُوَّ مَنْ یُرِیدُ أَنْ یُنْشِبَ الْحَرْبَ وَ لَا تَبَاعَدْ عَنْهُمْ تَبَاعُدَ مَنْ یَهَابُ الْبَأْسَ حَتَّی یَأْتِیَکَ أَمْرِی وَ لَا یَحْمِلَنَّکُمُ شَنَ‌آنُهُمْ عَلَی قِتَالِهِمْ قَبْلَ دُعَائِهِمْ وَ الْإِعْذَارِ إِلَیْهِمْ. [۲۶۹]
از خدایی بترس که ناچار او را ملاقات خواهی کرد، و سرانجامی جز حاضر شدن در پیشگاه او را نداری. جز با کسی که با تو پیکار کند، پیکار نکن، در خُنکی صبح و عصر، سپاه را حرکت ده، در هوای گرم لشکر را استراحت ده، و در پیمودن راه شتاب مکن. در آغاز شب حرکت نکن زیرا خداوند شب را وسیله آرامش قرار داده، و آن را برای اقامت کردن، نه کوچ کردن، تعیین فرمده است.
پس آسوده باش، و مرکب‌ها را آسوده بگذار، آنگاه که سَحَر آمد و سپیده صبحگاهان آشکار شد، در پناه برکت پروردگار حرکت. هرجا دشمن را مشاهده کردی در میان لشکرت بایست، نه چنان به دشمن نزدیک شو که چونان جنگ افروزان باشی، و نه آنقدر دور باش که پندارند از نبرد می‌هراسی، تا فرمان من به تو رسد، مبادا کینۀ آنان پیش از آن که آنان را به هدایت فرا خوانید، و درهای عذر را بر آنان ببندید شما را به جنگ وا دارد.

سفارش‌های امیرمؤمنان (ع) به پرچمدار جنگ جمل

تَزُولُ الْجِبَالُ وَ لَا تَزُلْ عَضَّ عَلَی نَاجِذِکَ أَعِرِ اللَّهَ جُمْجُمَتَکَ تِدْ فِی الْأَرْضِ قَدَمَکَ ارْمِ بِبَصَرِکَ أَقْصَی الْقَوْمِ وَ غُضَّ بَصَرَکَ وَ اعْلَمْ أَنَّ النَّصْرَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ. [۲۷۰]
امیر مؤمنان (ع) به محمد حنفیه در جنگ جمل فرمود: اگر کوه‌ها از جای کنده شوند تو ثابت و استوار باش، دندان‌ها را بر هم بفشار، کاسه سرت را به خدا عاریت ده، پای بر زمین میخکوب کن، به صفوف پایانی لشکر دشمن بنگر، از فراوانی دشمن چشم بپوش، و بِدان که پیروزی از سوی خدای سبحان است.

فرمان‌های نظامی امام علی (ع) به فرمانده پیشقراول لشکر صفین، زیاد بن نضر

الحسن بن علی بن شُعبة فِی تُحَفِ العُقُول: کتابٌ کَتَبه امیرُالمؤمین (علیه السّلام) الَی زِیاد ابن النَّضر، حِینَ انفَذَهُ عَلَی مُقدِّمِتِه الَی صِفِّین: «اعلَم انَّ مُقدِّمَةَ القَوم عُیُونُهُم، وَ عُیونَ المُقدِّمَةِ طَلائِعُهُم، فَاذا انتَ خَرَجتَ مِن بِلادِکَ وَ دَنَوتَ مِن عَدُوِّکَ، فَلَاتَسأم مِن تَوجِیهِ الطّلائِعِ فِی کُلِّ نَاحِیةٍ، وَ فِی بَعضِ الشِّعابِ و الشَّجَر وَالخَمَرِ وَ فِی کُلِّ جانبٍ، حَتّی لَا یِغیرَکُم عَدوُّکُم وَ یَکونَ لَکُم کَمینٌ، وَلا تُسَیِّرِ الکَتائِبَ وَالقَبائِلَ مِن لَدُن الصَّباحِ الَی المَساءِ الّا تَعبیةً فَان دَهَمَکُم امرٌ او غَشِیَکُم مَکرُوهٌ کُنتُم قَدْ تَقَدَّمْتُم فِی التّعبِیَةِ، وَ اذَا نَزَلْتُم بِعَدُوٍّ اوْ نَزَلَ بِکُم، فَلْیَکُن مُعَسکَرُکُم فِی اقْبالِ الاشرافِ اوْ فِی سِفَاحِ الجِبَالِ اوْ اثنَاءِ الانهَار، کَیْ مَا تَکُونَ لَکُم رِدْءً وَدُونَکُم مَرَدّاً، وَ لْتَکُن مُقَاتَلَتُکُم مِن وَجهٍ وَاحِدٍ وَ اثنَینِ، وَ اجْعَلُوا رُقَبَاءَکُم فِی صَیاصِی الجِبَالِ وَ بِأَعلَی الأَشرافِ وَ بِمَنَاکِبِ الأَنهَارِ، یُریئُونَ لَکُم لِئَلّا یَأتِیکُم عَدُوُّکُم مِنْ مَکَانِ مَخافةٍ أَو أَمْنٍ، وَ اذَا نَزَلْتُم فَانْزِلُوا جَمیعَاً وَ اذَا رَحَلْتُم فَارْحَلُوا جَمِیعَاً وِ اذَا غَشِیکُم اللّیلُ فَنَزَلْتُم فَحُفُّوا عَسْکَرَکُم بِالرِّمَاحِ وَالتّرسَةِ، وَ اجعَلُوا رُمَاتَکُم یَلُونَ تِرسَتَکُم، کَیلَا تُصَابَ لَکُم غِرّةٌ وَلَا تَلقٰی لَکُمْ غَفْلَةٌ، وَ احْرُسْ عَسکَرَکَ بِنَفْسِکَ، وَ ایّاکَ انْ تَرْقُدَ اوْ تُصْبِحَ الّا غِرَاراً او مَضْمَضَةً، ثُمّ لِیَکُنْ ذَلِکَ شَأنَکَ وَ دَأبَکَ حَتّی تَنْتَهِی الَی عَدُوِّکَ، وَ عَلَیکَ بِالتّأنّی فِی حَربِکَ وِایّاکَ وَالْعَجَلَةَ الّا انْ تُمکَنِکَ فُرصَةٌ، وَ ایَّاکَ انْ تُقاتِلَ الّا انْ یَبْدَؤُوکَ اوْ یَأتِیکَ امرِی، وَالسّلامُ عَلَیکَ وَ رَحمَةُاللّه». [۲۷۱]
- «ابن شعبه» نقل کرده که امیر مؤمنان (ع) آن‌گاه که «زیاد بن نضر» را به عنوان پیشرو لشکر خود به صفین، گسیل داشت به او نوشت:
«آگاه باش گروهانی که پیشاپیش یک نیروی رزمی حرکت می‌کند دیده‌بان آنان‌اند، و دیده‌بان‌های گروهان پیشاهنگ، طلایه‌داران و گشتی‌هایی هستند که باید جلوی آنان بروند و از احوال و اوضاع، خبردار شوند. چون تو از سرزمین خود، بیرون رفتی و به مرز دشمن، نزدیک شدی، فرستادن گشتی‌ها به هر سو، [مانند] بعضی دره‌ها و درخت‌زارها و مخفی‌گاه‌ها از هر طرف، تو را خسته و دلگیر نکند؛ چون اگر چنین نکنی ممکن است دشمن، غافلگیرتان کند و به شما کمین بزند. گردان‌ها و قبایل را، پیوسته از بامداد تا شامگاه راه مبر، مگر به منظور مانور و آماده‌سازی لشکر؛ تا اگر ناگهان بر شما حمله کنند یا برایتان حادثۀ ناگواری رخ دهد، آمادگی و آرایش قبلی را داشته باشید. اگر در جایگاه دشمن، فرود آمدید یا دشمن در جایگاه شما فرود آمد، اردوگاهتان را جلوی تپه‌ها، یا در دامنۀ کوه‌ها و میان نهرها، قرار دهید تا بتوانید به عنوان پناهگاه و سنگر از آن‌جا استفاده کنید؛ همچنین راه بازگشتی داشته باشید.
هنگامی که درگیر نبرد شدید باید حمله از یک سو و دو جانب صورت گیرد. نگهبانان را در ارتفاعات و قلۀ کوه‌ها،فراز تپه‌ها و بلندای رودها بگمارید تا دیده‌بانی کنند، که دشمن از ناحیه‌ای که شما اطمینان دارید نتواند نفوذ کند، یا از جایی که احتمالش را نمی‌دهید بر شما شبیخون نزند. (برای استراحت) همگی در یک مکان، فرود آیید، و هنگامی هم که خواستید از آنجا بروید همه با هم کوچ کنید.
چون شب فرا رسید و در منطقه‌ای منزل کردید، باید گرد اردوگاه، نگهبانانی بگمارید که با نیزه و سپر، پاس دهند. تیراندازان را در پسِ سپردارها و زره‌پوش‌ها قرار دهید، تا دشمن غافلگیرتان نکند.
و تو (ای فرمانده سپاه)! باید خود شخصا مراقب و پاسدار لشکریان باشی و تا صبح نخوابی مگر به مقدار چرت زدن و چشم‌گرم شدن، و این برنامه را در طول راه تا وقت رودررو شدن با دشمن، ادامه دهی. در شروع کارزار، پیشدستی نکن. از شتابزدگی و عجله بپرهیز؛ مگر آن‌که فرصت مناسبی به دست آورده باشی (که از دست دادنش موجب غلبۀ دشمن خواهد شد). مبادا پیش از شروع حمله از سوی دشمن، یا دریافت دستوری از من، نبرد را آغاز کنی! و درود و رحمت پروردگار شامل حالت باد.

دستورات نظامی امام علی (ع) به هنگام مصاف با دشمن

وَ عَنه (علیه السلام) انّه وَصَف القِتالَ فَقال: (قَدِّمُوا الرِّجَالَة الرُّماة فلَیرشُقُوا بِالنَّبلِ، وَلتَتناوَش الجَنبتان، وَاجعَلُوا خَیل الرَّوابِط المُنَتخبة رِدْءَ اللَّوَاءِ، وَ لَا تَنشِزوا عَن مَراکِزکُم لِفَارسٍ شَدَّ مِن العَدُوِّ، وَ مَنْ رَأیٰ فُرْصَةً مِنَ العَدُوِّ فَلْیَنشُزْ وَالیَنتَهِزْ الفُرْصَةَ بَعْدَ احکَامِ مَرکَزِهِ، فَاذَا قَضَیٰ حَاجَتَه عَادَ الَیهِ، فَاذَا ارَدْتُم الحَملَةَ فَلَیبْدَأْ صَاحِبُ المقدِّمَةِ، فَانْ تَضَعْضَعَ ادْعَمَتْهُ شُرطَةُ الخَمِیسِ، فَانْ تَضَعْضَعُوا، حَمَلَتْ المُنتَخَبةُ، وَرَشَقَتْ الرُّمَاهُ، وَ تَقِفُ الطّلائِعُ وَالمَسَالِحُ فِی الاطْرَافِ وَالغیَاضِ وَالآکَامِ، لِیَتَحفَّظَ مِنَ المَکَامِنِ، فَانْ ابْتَدَأَکُم العَدُوُّ بِالحَمَلَةِ فَاشْرِعُوا الرِّمَاحَ وَاثْبِتُوا وَاصبِرُوا، وَلْتَنَضحِ الرُّماةُ، وَ حَرِّکُوا الرّایاتِ، وَ قَعْقِعُوا الحَجَفَ، وَلْیَبْرِزْ فِی وُجُوهِهِم اصحَابِ الجَواشِنِ وَالدّرُوعِ، فَانْ انْکَسَرُوا ادنٰی کَسْرَةٍ فَلْیَحْمِلْ عَلیهِم الاوَّلُ فَالاوَّلُ، وَ لَا تَحمِلُوا حَملةً وَاحِدَةً مَا قَامَ مَنْ حَمَلَ بِامْرِ العَدُوِّ، فَانْ لَمْ یَقُمْ فَادْعُوهُ شَیئَاً شَیئاً وَالزَمُوا مَصَافَّکُم وَاثْبُتُوا فِی مَواقِفِکُم، فَاذَا اسْتُحِقَّت الهَزِیمَةُ، فَاحمِلُوا بِجَمَاعَتِکُم عَلَی التَّعَابِی غَیْرَ مُتَفرِّقِینَ وَ لَا مُنْقَبِضِینَ، وَاذَا انْصَرَفْتُم مِن القِتَالِ فَانْصَرِفُوا کَذَلِکَ عَلَی التّعابِی. [۲۷۲]
امیر مؤمنان (ع) چگونگی و اوصاف جنگ را بیان کرد، آن‌گاه فرمود: تیراندازهای پیاده را جلو بیندازید، تا تیراندازی کنند، [و از دو سوی (چپ و راست) با دشمن درگیر شوید،] و اسب‌های برگزیده مهیا شده جهت تاخت و تاز در میدان جنگ را پشتوانۀ پرچم قرار دهید، و اگر دیدید قهرمانی، تحت فشار دشمن، قرار گرفته است، شما از (مواضع و) سنگرهای خود دور نشوید، و هرکه ببیند از جانب دشمن، فرصتی پیش آمده، باید آن را غنیمت شمرده، از دست ندهد و فورا جابه‌جا شود؛ البته این کار باید بعد از آن باشد که موقعیت خود را محکم و استوار گردانده باشد. پس از انجام دادن عملیات، به موقعیت خود بازگردد. (چون خواستید حمله کنید، در آغاز پیشروان صف‌شکن سپاه، حمله کنند و چنانچه موفقیتی نداشته باشند) و دشمن به آن‌ها ضربۀ کاری وارد آورد؛ طوری که در حال انهدام بودند، فورا گردان ضربتی «شرطة الخمیس» (نخستین دسته‌ای که در جنگ حاضر می‌شوند) باید آنان را تقویت کند، اگر آنان هم شکست خوردند، باید نیروهای زبدۀ سپاه، وارد عملیات شوند، و تیراندازها تیراندازی کنند، و پیش‌قراولان و طلایه‌داران در اطراف، گمارده شوند تا وضعیت تحرکات نظامی دشمن را زیر نظر بگیرند و دیده‌بان‌ها و نگهبانان مسلح در اطراف گودال‌های بیشه‌ها و تپه‌ها برای حفاظت از جاهایی که ممکن است دشمن در آن‌جا کمین کند بایستند.
و اگر دشمن حمله به شما را آغاز کرد، نیزه‌ها را به کار ببرید، و استقامت کنید و پایدار باشید و تیراندازها به سوی آن‌ها تیراندازی کنند. پرچم‌ها را تکان دهید و سپرها را بر یکدیگر بسایید تا صدا بدهد و زره پوشیده‌ها در پیش روی دشمن درآیند و بجنگند و چنانچه کوچک‌ترین شکستی خوردند، هرکس که در جلوتر قرار دارد باید به دشمن حمله کند. و تا زمانی که کسی جلوی دشمن ایستادگی می‌کند، حملۀ دسته‌جمعی نکنید و اگر کسی پیدا نشد که ایستادگی کند، آن‌وقت دسته دسته دشمن را احاطه کنید، و از جایگاه صف‌های خود، تکان نخورید و در آن‌جا پایداری کنید.
و چون مجبور شدید به شکست تن بدهید، به سرعت نیروهای باقی‌مانده را آرایش دهید و آن‌ها را مجهز و آماده کنید و بدون آن که پراکنده یا در هم فشرده شوید [عقب روی کنید] و در پایان عملیات (نیز) هم‌چنان با آرایش نظامی و مجهز و آماده برگردید.»
وَ عَنه (علیه السلام)، انّه کَانَ اذَا زَحَفَ جَعَل مَیمنةً وَ مَیسرةً وَ قلباً یَکونُ هُوَ فیِه، وَ یَجعل لها رَوابِط، وَ یُقدِم علیها رِجالًا، وَ یَأمُر النّاس بِخَفضِ الاصواتِ وَالدّعاءِ، وَ اجتماع القُلوبِ، وَ شَهر السّیوفِ، وَ اظهار العُدة، وَ لُزومِ کُلّ قومً مَکانَهُم، وَ رُجوعُ کُلّ مَن حَمِل الی مَصافِه بَعد الحَمْلَة.[۲۷۳]
هرگاه امیر مؤمنان (ع)) لشکر انبوهی، فراهم می‌آورد، آن را به سه بخش تقسیم می‌کرد، میمنه (/ راست)، میسره (/ چپ) و قلب لشکر که خودش در میان آنان بود، و در میان لشکر کسانی را قرار می‌داد که عامل ارتباط میان افراد یا نهادها باشند، و مامورانی را پیشاپیش لشکر می‌فرستاد و به سربازان چنین دستور می‌داد: آهسته حرف بزنند، دعا بخوانند، با هم، یکدل باشند و شمشیرها را برهنه کنند و در جلوی چشم دشمن، سان بدهند، و هر قومی در جای خودش باشد، هرکه به دشمن، حمله کرد بعد از اتمام عملیات، به میان صف خود بازگردد.
وَ عَنه (علیه السلام) انّهُ قَالَ: ان زَحَف العَدوّ الِیکُم فَصُفّوا عَلَی ابواب الخَنادِق، فَلَیس هُناک الّا السّیوفُ، وَلُزوم الارضَ بَعد احکامِ الصُفوف، وَ لَا تَنظُروا فِی وُجوهِهِم وَ لَا یَهولَنّکُم عَددهُم، وَانظُروا الَی اوطانِکُم مَن الارض، فَان حَمِلُوا عَلیکُم فَاجثُوا عَلَی الرُّکْبِ، وَاسْتَتِرُوا (مَعَا بِالتَّرسَةِ) صَفّاً مُحکَماً لَا خَلَلَ فِیهِ، فَان ادْبَرُوا فَاحمِلُوا عَلَیهِم بِالسّیُوفِ، فَانْ ثَبَتُوا فَاثْبُتُوا عَلَی التّعَابِی، وَ انْ انْهزَمُوا فَارْکَبُوا الخَیلَ وَ اطلُبُوا القَوْمَ، وَ لَا قُوّة الّا بِاللّهِ، وَ انْ کَانَتْ- وَ اعُوذُ بِاللّهِ- فِیکُم هَزِیمَةٌ فَتَداعَوْا (وَکبِّرُوا وَ ثِقُوا بِاللّهِ وَ بِمَا تَوَاعَدَ) بِهِ مَنْ فَرَّ مِن الزَّحْفِ، وَ بَکِّتُوا مَنْ رَأیتُمُوهُ وَلّٰی، وَاجمَعُوا الألْوَیةَ وَاعتَقِدُوا، وَ لْیُسرِعْ المُخفُّونَ فِی رَدّ مَنْ انهَزَمَ مِنَ الجَماعَةِ، وَالَی المُعَسکَرِ فَلْیَنْفِرْ مَن فِیهِ الَیکُم، فَاذَا اجتَمَعَ اطرَافِکُم، وَ آبَتْ امدَادِکُم، وَانْصَرَفَ فَلَکُم، فَالحِقُوا النّاسَ بِقَوادِهِم، وَأحْکِمُوا تَعَابِیهِم، وَ قَاتِلُوا وَاسْتَعِینُوا بِاللّهِ وَ اصْبِرُوا. [۲۷۴]
امیر مؤمنان (ع) فرمود: اگر دشمن، آهنگ شما کرد و به سویتان پیش آمد، جلوی راه‌های ورودی، گودال‌هایی که گرد لشکرگاه، کنده شده صف بکشید. در آن‌جا ناگزیر باید دست به شمشیر زد و صف‌ها را محکم و استوار بدارید و در حالی که هستید بمانید، به چهره‌های دشمن خیره نشوید، و فزونی شمارۀ آنها شما را نترساند و نگاه‌تان را به زمین بیندازید، و اگر بر شما حمله‌ور شدند زانو بزنید و خویشتن را با سپر بپوشانید. صفی محکم ببندید که خلل‌ناپذیر باشد و دشمن نتواند در آن رخنه کند، و اگر پشت به شما کردند و پا به فرار نهادند با شمشیرها بر آنان حمله کنید، و اگر پایداری کردند شما هم به حال آماده‌باش و مجهز، استوار باشید و مقاومت کنید، و اگر شکست خوردند، سوار بر اسب‌ها شوید و آن‌ها را دنبال کنید و بدانید که هیچ نیرویی نیست مگر از جانب خدا.

و اگر- پناه می‌برم به خدا- در میان شما شکستی پدید آمد، دعا کنید (و اللّٰه اکبر بگویید و به خدا و وعده‌هایش اعتماد کنید) و کیفری را که به سرباز فراری وعده داده شده به یاد آرید، و هرکه را دیدید به دشمن، پشت کرده در حال فرار است، با شمشیر یا چوب‌دستی بزنید و با خشونت و عنف با او برخورد نمایید و او را سرزنش کنید و (پرچم‌ها را جمع کرده و ذخیره کنید،) رزمندۀ شکست‌خورده‌ای که خود را از دید دیگران، پنهان داشته، فورا به جبهه بازگردانید و هرکه به سوی شما، روان است باید به لشکرگاه کوچ کند. پس هر وقت مردمان معمولی آمدند و به شما پیوستند و شکست‌خوردگان بازگشتند، به سرعت هرکس را به فرمانده یگان خودش بسپارید چون آرایش لشکر را، خوب استوار کردید بجنگید، و از خدا، یاری بخواهید و پایداری کنید.»
لَا تَشْتَدَّنَّ عَلَیْکُمْ فَرَّةٌ بَعْدَهَا کَرَّةٌ وَ لَا جَوْلَةٌ بَعْدَهَا حَمْلَةٌ وَ أَعْطُوا السُّیُوفَ حُقُوقَهَا وَ وَطِّئُوا لِلْجُنُوبِ مَصَارِعَهَا وَ اذْمُرُوا أَنْفُسَکُمْ عَلَی الطَّعْنِ الدَّعْسِیِّ وَ الضَّرْبِ الطِّلَحْفِیِّ وَ أَمِیتُوا الْأَصْوَاتَ فَإِنَّهُ أَطْرَدُ لِلْفَشَلِ. [۲۷۵]
امام علی (ع): گریزی که یورشی دوباره را در پی دارد و واپس نشستنی که سرآغاز حمله و تهاجم باشد، هرگز گرانتان نیاید. حق شمشیرها را بپردازید، پشت دشمن را به خاک بمالید و برای فرو کوفتن نیزه‌های کاری، و فرود آوردن ضربه‌های سخت، آماده و آماده‌تر شوید. نفس را در سینه‌ها باز دارید که در زدودن ترس، نقشی به سزا دارد.
نَصر بْنِ مُزاحِم فِی کَتابِ صفّین: عَنْ عُمَرِ بْن سَعْد، عَنْ عَبدالرّحیم بْنِ عَبدالرّحمَانِ، عَنْ ابِیهِ: انَّ عَلیّاً امیرُالمؤمِنِینَ حَرَضَ النّاسَ فَقَالَ: انّ اللّه عَزّوجلّ قَدْ دَلَّکُم عَلَی تِجارَةٍ تُنْجِیکُم مِن الْعَذَابِ، وَ تُشْفِی بِکُم عَلَی الْخَیرِ: ایمانْ بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ، وَ جَهادٌ فِی سَبِیلِهِ، وَ جَعَلَ ثَوابَه مَغفِرةَ الذُّنُوبِ، وَ مَسَاکِنَ طَیّبَةً فِی جَناتِ عَدنٍ، وَ رِضَوانٍ مِنَ اللّهِ اکبَر، فَاخْبَرَکُم بِالّذِی یَجِبُ (عَلَیکُم مِنْ ذَلِکَ) فَقَالَ: «إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفًّا کَأَنَّهُمْ بُنْیٰانٌ مَرْصُوصٌ) [۲۷۶] فَسَوُّوا صُفُوفَکُم کَالبُنْیَانِ المَرصُوصِ، وَ قَدِّمُوا الدّارِعَ، وَاخِّرُوا الحَاسِرَ، وَعَضُّوا عَلَی الاضْرَاسِ، فَانّهُ انبٰا لِلسّیُوفِ عَن الهٰامِ، وَ ارْبَطُ لِلْجأشِ، وَاسْکَنُ لِلْقُلُوبِ، وَامِیتُوا الاصوَاتِ، فَانَّهُ اطْرَدُ لِلْفَشَلِ، وَ اوْلٰی بِالْوَقَارِ، وَالْتَوُوا فِی اطرَافِ الرّمَاحِ فَانّهُ امْوَرُ لِلَاسِنَّةِ، وَ رَایٰاتِکُم فَلٰا تَمِیلُوهَا وَ لَا تُزِیلُوهَا، وَ لَا تَجَعَلُوهَا الّا فِی ایدِی شَجْعَانِکُم، المَانِعی الذِّمَار، وَالصُّبُرِ عِندَ نُزُولِ الحَقائِقِ، هُمْ اهْلُ الحَفَائِظِ الّذِینَ یَحفُّونَ بِرَایٰاتِهِمْ وَ یَکْتَنِفُونِهَا یَضرِبُونَ خَلفَها وَ امَامِهَا، وَ لَا تُضِیعُوهَا، اجزَأَ کُلُّ امْرِءٍ مِنْکُمْ- رَحِمَکُمُ اللّهُ- قِرْنَهُ، وَ وَاسَیٰ اخَاهُ بِنَفْسِهِ، وَ لَمْ یَکِلْ قِرْنَهَ الَی اخِیهِ، فَیَجتَمِعَ عَلَیهِ قِرنُه وَ قِرْنُ اخِیهِ، فَیَکْتسِبَ بِذَلِکَ لٰائِمةً، وَ تَأتِیَ بِهِ دَنَاءَةً، وَ انّیٰ لَا یَکُونَ هَذَا هَکَذَا، وَ هَذَا یُقاتِلُ اثنَینِ، وَ هَذَا مُمسِکٌ یَدَهُ، قَدْ خَلّٰی قِرْنَهُ عَلَی اخِیهِ هَارِباً، مِنهُ وَ قَائِماً یَنْظُرُ الَیهِ، مَنْ یَفعَلْ هَذَا یَمقُتْهُ اللّه، فَلا تَعَرّضُوا لِمَقْتِ اللّه، فَانّمَا مَرَدُّکُم الَی اللّه، قَالَ اللّهِ لِقَومٍ عَابَهُم: (لَنْ یَنْفَعَکُمُ الفِرَارُ انْ فَرَرْتُم مِن المَوتِ اوْ القَتْلِ وَ اذَاً لَا تُمتّعُونَ الّا قَلِیلًا) [۲۷۷] وَ ایْمُ اللّه لَئِنْ فَرَرتُمْ مِنْ سَیفِ العَاجِلَةِ لَاتَسلِمُونَ مِنْ سَیْفِ الآخِرَةِ، فَاسْتَعِینُوا بِالصّدْقِ وَالصّبْرِ، فَانّهُ بَعْدَ الصّبْرِ یَنْزِلُ النَّصْرُ.[۲۷۸]
امیر مؤمنان (ع) مردم را تشویق کرد و فرمود: همانا خداوند عزوجل، شما را بر تجارتی رهنمون گشته است که شما را از عذاب می‌رهاند (و نابسامانی‌ها و دردها را) به خیر و خوبی، بهبود می‌بخشد. آن (تجارت)، ایمان به خدا و تصدیق به پیامبر او و جهاد در راهش می‌باشد، پاداش جهاد را آمرزش تمامی گناهان و جایگاه‌های پاکیزه در بهشت‌های جاودانه قرار داده، و خشنودی خداوند، بزرگ‌تر و بهتر است؛ پس خداوند به آنچه که بر شما لازم می‌شود (از ناحیه آن) شما را آگاه ساخته به فرموده‌اش: «قطعا خداوند کسانی را که در راهش می‌جنگند و در برابر هجوم کافران، صفی استوار می‌بندند و هم‌چون سدی که از سرب ساخته شده محکم و استوارند، دوست می‌دارد». [۲۷۹]

هم‌اکنون هم‌چون ساختمانی که مصالح ساختمانی‌اش به یکدیگر پیوسته و به هم فشرده شده و محکم و استوار است، صف‌های خود را صاف و راست سازید. زره پوشیدگان را جلو فرستید و دیگران را پشت سر قرار دهید. دندان‌های آسیا را بر یکدیگر فشار دهید که این کار، برای دور کردن شمشیرها از فرق سر بهتر است و اضطرابی که بر اثر ترس یا حزن و اندوه در دل پیدا شده، مهار می‌کند و به جان‌ها آرامش می‌بخشد.
آهنگ صدای خود را به گلو فرو برید که سستی را از شما بهتر دور می‌گرداند، و برای سنگینی و وقار، شایسته‌تر است. و خویشتن را در اطراف نیزه‌ها خمیده کنید که موجب می‌شود، پیکان نیزه بر دشمن، نافذتر شود. اما پرچم را خم نکنید و آن‌ها را از دست مدهید. پرچم را جز به دست دلیرمردانتان مسپارید؛ به دلاورانی بدهید که نگهبان شرف‌اند و از خانواده، ناموس و هر چیز دیگری که حراست از آن لازم است دفاع می‌کنند، و به هنگام فرو افتادن در ناهنجاری‌ها و سختی‌ها، خویشتن‌دار و پایدارند.
آنان‌اند که نگهبان حیثیت و شرف مسلمین‌اند؛ آنان‌اند که درفش شما را محکم دربرمی‌گیرند، و با تمام وجود از آن، نگهداری و محافظت می‌کنند و از پس و پیش آن (به دشمن) ضربه می‌زنند و به هیچ‌وجه پرچم‌ها را تباه نکنید.
هر مرد شما- خداوند رحمت خود را شامل حالتان گرداند- باید هماورد خویشتن را از پای درآورد؛ در عین حال، برادرش را با جان خود یاری دهد و او را از چنگال دشمن برهاند، (نه آن‌که) هماورد خود را رها کند تا برود و بر برادر مسلمانی بتازد و با پیوستن به هماورد برادرش بر او حمله‌ور شوند. (باید بداند که) آن کار زشت برای او مایۀ گناه و سرزنش و نکوهش و گرایش به پستی خواهد شد. و چگونه آن کار زشت، چنان پیامدهایی نداشته باشد و چه ناجوانمردی است که آن یکی مجبور باشد که با دو هماورد بجنگد و آن دیگر، دست از جنگ بکشد و ازپادرآوردن هماورد خود را بر عهدۀ برادرش بگذارد و از او بگریزد و از صحنه، دور شود و بایستد و بر او بنگرد! هرکس چنین کند، خدایش بر او خشم گیرد. پس خویشتن را در معرض خشم خدا قرار مدهید که بازگشت همۀ شما به سوی خداوند است.
خداوند دربارۀ قومی که نکوهش‌شان کرده، چنین فرموده است: « (ای پیغمبر! به آن‌ها بگو) اگر از مردن یا کشته شدن بگریزند، آن فرار هرگز برای شما سودمند نخواهد بود، و جز اندک زمانی کامیاب نخواهید شد». [۲۸۰]
و سوگند به آفریدگار، شاید از دم شمشیر این جهان بگریزید، اما از دم شمشیر (عذاب) آخرت در امان نمی‌مانید. از راستی و پایداری، مدد بگیرید که بر اثر صبر، نوبت ظفر آید.

توصیه‌های امیرمؤمنان (ع) به رزمندگان، در مورد نماز و قرآن

عَن زَید بن وَهَب قَالَ: انّ علیّاً (علیه السلام) قَالَ فِی صِفّین: «الحَمدُ لِلّهِ الّذِی لَا یُبرَم مَا نَقَضَ- الَی انْ قَالَ- الٰا انَّکُم لَآتُوا العَدُوّ غَدَاً، فَاطِیلُوا اللّیلَةَ القِیَامَ، وَأَکثِرُوا تِلَاوَةَ القُرآنِ، وَ اسأَلُوا اللّه الصّبْرَ وَالنّصْرَ، وَالقَوْهُمْ بِالجِدِّ وَالْحَزْمِ، وَکُونُوا صَادِقِینَ». [۲۸۱]
«زید بن وهب» گوید: علی (ع) در صفین فرمود: «سپاس، خداوندی را سزا است که دشمن، درگیر می‌شوید. امشب زیاد نماز بخوانید و بسیار قرآن، تلاوت کنید، و از خدا توفیق تحمل و بردباری و پیروزی بخواهید، و به طور جدی با هوشیاری و دوراندیشی با آنان برخورد کنید. و راستگو باشید.»
عَن عَقیل الخُزاعیّ انّ امیرَالمُؤمِنین (ع) کَانَ اذَا حَضَرَ الحَربَ یُوصِی المُسلِمِینَ بِکَلَمَاتٍ فَیَقُول تَعاهَدُوا الصّلاةَ، وَ حَافِظُوا عَلَیهَا، وَ اسْتَکْثِرُوا مِنهَا، وَ تَقرّبُوا بِهَا، فِانّهَا کٰانَتْ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ کِتٰاباً مَوْقُوتاً، وَ قَدْ عَلِمَ ذَلِکَ الکُفّارُ حِینَ سُئِلُوا مَا سَلَکَکُم فِی سَقَرَ قَالُوا: لَمْ نَکُ مِنَ المُصَلّین .... [۲۸۲]
«عقیل خزاعی» گوید: امیر مؤمنان (ع) هر وقت که آماده نبرد می‌شد مسلمان‌ها را سفارش می‌کرد و می‌فرمود: نماز را پاس دارید و از آن مواظبت کنید و تا می‌توانید آن را به جای آورید.
زیاد به آن بپردازید و به وسیله نماز به درگاه خداوند، نزدیک شوید؛ زیرا «بر مؤمنان واجب شده است که در وقت‌های معین، نماز بخوانند.» [۲۸۳] و کفار وقتی آن را خواهند دانست که بهشتیان، از تبهکاران افتاده در دوزخ می‌پرسند:
«چه چیز شما را به جهنم درآورد؟ گویند: ما از نمازگزاران نبودیم.» [۲۸۴]

تأکید بر رعایت تاکتیک‌ها و مسائل نظامی

عَن ابی صَادِقٍ قَالَ: سَمعتُ عَلیاً (ع) یُحَرّضُ النَّاسَ فِی ثَلاثَةِ مَواطِنَ، الجَمَلَ، وَ صِفِّینَ، وَ یَومَ النّهرِ، یَقُولُ: عِبَادَ اللّه اتّقُوا اللّه وَ غَضُّوا الابصَارَ، وَ اخفِضُوا الاصوَاتِ، وَ اقِلُّوا الکَلامِ، وَ وَطِّنُوا انفُسِکُم عَلَی المُنازَلَة وَ الُمجاوَلَة وَ المُبارَزَة وَ المُناضَلَةِ وَ المُنَابِذَةِ وَ المُعَانِقَةِ وَ المُکَادِمةِ، وَ اثبِتُوا وَ اذْکُرُوا اللّٰهَ کَثِیراً لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ، وَ لٰا تَنٰازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ رِیحُکُمْ وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللّٰهَ مَعَ الصّٰابِرِینَ. [۲۸۵]
«ابوصادق» گوید: صدای روح‌نواز علی (علیه‌السلام) را شنیدم که در سه صحنۀ پیکار جمل و صفین و روز نهروان بدین‌گونه مردم را به جنگ، ترغیب می‌فرمود: بندگان خدا! از عذاب الهی بترسید و (از نگاه به انبوه دشمن) چشم‌ها را فرو خوابانید و تن صدایتان را پایین آورید، و سخن کم بگویید، و جان‌های خود را برای جنگیدن و مخاصمه و مبارزه و زد و خورد و به دفاع برخاستن ... و در تیراندازی بر یکدیگر سبقت گرفتن مهیا سازید (خداوند فرموده است:) «پس پایدار باشید و خدا را بسیار یاد کنید تا رستگار شوید. خود با یکدیگر نزاع و کشمکش نکنید که پراکنده می‌شوید و نیرویتان را از دست داده ناتوان می‌گردید، و پایداری و استقامت کنید که خدا یاور صابران است». [۲۸۶]
عَن مُفضَّل بْنِ عُمر، عَن ابی عَبداللّه (ع)، وَ عَن عَبداللّٰهِ بنِ عَبدالرّحمَنِ الأَصَمّ، عَن حَریز عَن مُحمّد بْنِ مُسلم، عَن ابی عَبداللّٰه (ع) قَالَ: قَالَ امیرالمؤمنینَ (ع) لَاصحَابِهِ: اذَا لَقِیتُمْ عَدُوَّکُمْ فِی الحَربِ فَاقِلُّوا الْکَلامَ، وَ اذْکُرُوا اللّٰهَ عَزّوجلَّ وَ لَاتُوَلُّوهُم الادْبَارَ، فَتَسْخَطُوا اللّٰهَ تَبارَک وَ تَعالَی وَ تَستَوجِبُوا غَضَبَهُ، وَ اذَا رَایتُم مِن اخوانِکُم الَمجرُوحَ وَ مِن قَدْ نَکِلَ بِهِ اوْ مَنْ قَدْ طَمِعَ فِیهِ عَدَّوَکُم فَقُوهُ بِانفُسِکُمْ. [۲۸۷]
«مفضل بن عمر» و «محمد بن مسلم» از امام صادق (ع) روایت کرده‌اند که امیر مؤمنان (ع) به یاران خود فرمود: در میدان جنگ، هرگاه به دشمن خود رسیدید، کم حرف بزنید، و به یاد خدای بزرگ والا باشید، و به دشمن پشت نکرده فرار نکنید که خداوند را به خشم آورید و مستوجب غضب او گردید. اگر در میدان مبارزه برادران همرزمتان را دیدید زخمی شده یا آسیبی دیده‌اند که در مقابل دشمن توان مقاومت ندارند، یا دشمن در او طمع بسته نزدیک است در کمین دشمن افتد، جان خود را سپرش ساخته او را تقویت کنید.
وَاذَا لَقِیتُم هَوْلَاءِ القَومَ غَدَاً فَلَا تُقَاتِلُوهُمْ حَتَّی یُقَاتِلُوکُم، فَانْ بَدَأُوکُمْ فَانْهَدُّوا الَیهِم وَ عَلَیکُم السَّکِینَةُ وَ الوِقَارُ، وَ عَضُّوا عَلَیَ الاضرَاسِ فَانّهُ انْبَیٰ لِلسُّیُوفِ عَن الهَامِّ، وَ غَضُّوا الابصَارَ، وَ مُدُّواجِبَاهَ الخُیُولِ، وَ وُجُوهَ الرِّجَالِ، وَ اقِّلُوا الکَلامَ فَانّهُ اطْرَدُ لِلْفَشَلِ، وَ اذْهَبَ لِلْوَیْلِ وَ وَطَّنُوا انْفُسَکُمْ عَلَی المُبَارِزَةِ وَ المُنازَلَةِ وَ الُمجاوَلَةِ وَ اثْبُتُوا وَ اذْکُرُوااللّٰهَ کَثِیراً، فَانّ المَانِعَ لِلذِّمَارِ عِندَ نُزُولِ الحَقَائِقِ هُم اهلُ الحِفَاظِ الّذِینَ یَحُفُّونَ بِرَایٰاتِهِم، وَ یَضرِبُونَ حٰافّتِیهَا وَ امامَهَا، وَ اذَا حَمَلتُمْ فَافْعَلُوا فِعْلَ رَجُلٍ وَاحِدٍ، وَ عَلیکُم بِالتّحامِی، فَانَّ الحَرْبَ سَجَّالٌ لَایَشْتَدنَّ عَلَیکُم کَرّةٌ بَعدَ فَرّةٍ، وَ لَا حَمْلةٍ بَعدَ جَولَةٍ، وَ مَن القَی الَیکُم السَّلَمَ فَاقبَلُوا مِنهُ، وَ اسْتَعِینُوا بِالصّبرِ، فَانَّ بَعْدَ الصّبرِ النّصرَ مِنَ اللّٰه عزّوجلّ انّ الارضَ للّٰهِ یُورِثُها مَن یَشاءُ مِن عِبَادِهِ وَ الْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ. [۲۸۸]
امیر مؤمنان (ع) فرمود: فردا چون به آن گروه رسیدید، تا به نبرد با شما دست نزدند با آن‌ها وارد جنگ نشوید، و آن‌گاه که جنگ را آغاز کردند به سرعت بر آنان یورش برید و مردانه بجنگید. و بر شما لازم است که آرامش و سنجیدگی در رفتار و گفتارتان را حفظ کنید، و در وقت شمشیر زدن دندان‌ها را محکم بر هم بفشارید که با این کار شمشیرها برای شکافتن جمجمه‌های دشمن، کاری‌تر می‌شوند و تاثیر شمشیرهایی که از سوی دشمن به فرق شما می‌رسد نیز می‌کاهد. و چشم‌هایتان را از نگاه به این طرف و آن طرف بپوشانید. پیشانی اسبان و صورت مردان را بلند کرده بکشید، و کم حرف بزنید که این کار از سستی و بزدلی جلوگیری و از وای گفتن و ترسیدن، دور می‌سازد.
و خود را برای درگیری و پایداری در برابر دشمن و تاخت و تاز بر او، مهیا سازید و در این راه محکم و استوار بمانید و بسیار به یاد خدا باشید به یقین آنان که هنگام پیش آمدن واقعیت‌های تلخ جنگ در مصاف دشمن از شرف و ناموس و آبرویتان دفاع می‌کنند شایسته است از درفش جنگ، پاسداری کنند و به دورش حلقه زنند و در هر سوی آن- چپ و راست و پشت سر- و جلوی آن شمشیر بزنند.
هنگام یورش بردن مانند پیکری واحد به دشمن، حمله‌ور شوید و مبادا از شداید جنگ، شانه خالی کرده از آن دوری کنید. پیروزی، نوبتی است؛ گاهی این برنده است و گاهی آن. بر شما ناگوار و سخت نباشد گریزی که در پی آن بازگشت، و شکستی که پس از آن هجوم و حمله به دشمن باشد و هرکس به شما پیشنهاد صلح کرد از او بپذیرید و به صبر از خدا یاری بجویید، زیرا پس از صبر حتما پیروزی از جانب خدا فرا می‌رسد، «قطعا زمین از آن پروردگار است، آن را به هرکس بخواهد وامی‌گذارد و سرانجام نیک هم از آن پرهیزکاران است» [۲۸۹]
فِی حَدِیثِ مَالِکِ بْنِ أَعْیَنَ قَالَ حَرَّضَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ (ع) النَّاسَ بِصِفِّینَ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَدْ دَلَّکُمْ عَلَی تِجَارَةٍ تُنْجِیکُمْ مِنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ وَ تُشْفِی بِکُمْ عَلَی الْخَیْرِ الْإِیمَانِ بِاللَّهِ وَ الْجِهَادِ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ جَعَلَ ثَوَابَهُ مَغْفِرَةً لِلذَّنْبِ وَ مَسَاکِنَ طَیِّبَةً فِی جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ قَالَ جَلَّ وَ عَزَّ إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفًّا کَأَنَّهُمْ بُنْیٰانٌ مَرْصُوصٌ [۲۹۰] فَسَوُّوا صُفُوفَکُمْ کَالْبُنْیَانِ الْمَرْصُوصِ فَقَدِّمُوا الدَّارِعَ وَ أَخِّرُوا الْحَاسِرَ وَ عَضُّوا عَلَی النَّوَاجِذِ فَإِنَّهُ أَنْبَی لِلسُّیُوفِ عَنِ الْهَامِ وَ الْتَوُوا عَلَی أَطْرَافِ الرِّمَاحِ فَإِنَّهُ أَمْوَرُ لِلْأَسِنَّةِ وَ غُضُّوا الْأَبْصَارَ فَإِنَّهُ أَرْبَطُ لِلْجَأْشِ وَ أَسْکَنُ لِلْقُلُوبِ وَ أَمِیتُوا الْأَصْوَاتَ فَإِنَّهُ أَطْرَدُ لِلْفَشَلِ وَ أَوْلَی بِالْوَقَارِ وَ لَا تَمِیلُوا بِرَایَاتِکُمْ وَ لَا تُزِیلُوهَا وَ لَا تَجْعَلُوهَا إِلَّا مَعَ شُجْعَانِکُمْ فَإِنَّ الْمَانِعَ لِلذِّمَارِ وَ الصَّابِرَ عِنْدَ نُزُولِ الْحَقَائِقِ هُمْ أَهْلُ الْحِفَاظِ وَ لَا تَمْثُلُوا بِقَتِیلٍ وَ إِذَا وَصَلْتُمْ إِلَی رِحَالِ الْقَوْمِ فَلَا تَهْتِکُوا سِتْراً وَ لَا تَدْخُلُوا دَاراً وَ لَا تَأْخُذُوا شَیْئاً مِنْ أَمْوَالِهِمْ إِلَّا مَا وَجَدْتُمْ فِی عَسْکَرِهِمْ وَ لَا تُهَیِّجُوا امْرَأَةً بِأَذًی وَ إِنْ شَتَمْنَ أَعْرَاضَکُمْ وَ سَبَبْنَ أُمَرَاءَکُمْ وَ صُلَحَاءَکُمْ فَإِنَّهُنَّ نَاقِصَاتُ الْقُوَی وَ الْأَنْفُسِ وَ الْعُقُولِ وَ قَدْ کُنَّا نُؤْمَرُ بِالْکَفِّ عَنْهُنَّ وَ هُنَّ مُشْرِکَاتٌ وَ إِنْ کَانَ الرَّجُلُ لَیَتَنَاوَلُ الْمَرْأَةَ فَیُعَیَّرُ بِهَا وَ عَقِبُهُ مِنْ بَعْدِهِ وَ اعْلَمُوا أَنَّ أَهْلَ الْحِفَاظِ هُمُ الَّذِینَ یَحْتَفُّونَ بِرَایَاتِهِمْ وَ یَکْتَنِفُونَهَا وَ یَصِیرُونَ حِفَافَیْهَا وَ وَرَاءَهَا وَ أَمَامَهَا وَ لَا یُضَیِّعُونَهَا لَا یَتَأَخَّرُونَ عَنْهَا فَیُسْلِمُوهَا وَ لَا یَتَقَدَّمُونَ عَلَیْهَا فَیُفْرِدُوهَا رَحِمَ اللَّهُ امْرَأً وَاسَی أَخَاهُ بِنَفْسِهِ وَ لَمْ یَکِلْ قِرْنَهُ إِلَی أَخِیهِ فَیَجْتَمِعَ عَلَیْهِ قِرْنُهُ وَ قِرْنُ أَخِیهِ فَیَکْتَسِبَ بِذَلِکَ اللَّائِمَةَ وَ یَأْتِیَ بِدَنَاءَةٍ وَ کَیْفَ لَا یَکُونُ کَذَلِکَ وَ هُوَ یُقَاتِلُ الِاثْنَیْنِ وَ هَذَا مُمْسِکٌ یَدَهُ قَدْ خَلَّی قِرْنَهُ عَلَی أَخِیهِ هَارِباً مِنْهُ یَنْظُرُ إِلَیْهِ وَ هَذَا فَمَنْ یَفْعَلْهُ یَمْقُتْهُ اللَّهُ فَلَا تَتَعَرَّضُوا لِمَقْتِ اللَّهِ فَإِنَّ مَمَرَّکُمْ إِلَی اللَّهِ وَ قَدْ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ قُلْ لَنْ یَنْفَعَکُمُ الْفِرٰارُ إِنْ فَرَرْتُمْ مِنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ وَ إِذاً لٰا تُمَتَّعُونَ إِلّٰا قَلِیلًا [۲۹۱] وَ ایْمُ اللَّهِ لَئِنْ فَرَرْتُمْ مِنْ سُیُوفِ الْعَاجِلَةِ لَا تَسْلَمُونَ مِنْ سَیْفِ الْاجِلَةِ فَاسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصِّدْقِ فَإِنَّمَا یَنْزِلُ النَّصْرُ بَعْدَ الصَّبْرِ فَجَاهِدُوا فِی اللَّهِ حَقِّ جِهَادِهِ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ. [۲۹۲]

«مالک بن اعین» در ضمن حدیثی گوید: امیر مؤمنان (ع) در صفین، مردم را به جهاد تشویق می‌کرد و می‌فرمود: همانا خداوند توانا و بزرگوار، شما را راهنمایی کرده است به معامله‌ای که از عذاب دردناک، نجاتتان می‌دهد و دردهای شما را به خوبی بهبود می‌بخشد؛ و آن عبارت است از ایمان آوردن به خدا، و جهاد کردن در راه او، و پاداش آن را آمرزیدن گناهان و جای دادن در جایگاه‌های پاکیزه در بهشت جاودان قرار داده.
و خداوند فرموده است: «به یقین خداوند کسانی را که در راه او می‌جنگند و در برابر دشمن صف‌آرایی کرده و چون بنیادی پولادین جلوی دشمن را می‌گیرند دوست می‌دارد.» [۲۹۳]
پس صف‌های خود را مرتب و منظم کنید مانند دیواری که بر شالوده سربی بنا شده و مستحکم است. زره‌پوشان را پیش بیندازید، و بی‌زرهان را پشت سر آن‌ها قرار دهید، و دندان‌ها را بر هم بفشارید که این کار شمشیرها را از فرق‌ها، بازدارنده‌تر است، و پیرامون نیزه‌ها پیچ و خم داشته باشید و نیزه را بپیچانید چه این کار در رد کردن نیزۀ دشمن مؤثرتر است؛ هم‌چنین نیزه را در کالبد دشمن بهتر می‌نشاند. و چشم‌ها را فرو خوابانید (به این طرف و آن طرف نگاه نکنید و به انبوه دشمن خیره نشوید) زیرا این کار پایداری را بیشتر می‌کند و مایۀ آرامش دل‌ها می‌گردد، و بانگ‌ها را آهسته کنید و فرو می‌رانید، (سر و صدا و هیاهو نکنید) زیرا آن کار در بیرون راندن شوریدگی و اندوه و ترس زیاد، نقش مهمی دارد، درفش جنگ را همواره برافراشته دارید و از جایش تکان ندهید. و دورش را خلوت نکنید و آن را به هرکس نسپارید مگر به دست دلیران جنگی؛ چه آنان‌اند که جلوی هر پیش‌آمد بد و ناگواری می‌ایستند و مانع از آسیب‌رسانی آن می‌شوند و از آنچه حفظ و نگهداری‌اش لازم است، پاسداری کرده در هنگام فرود آمدن گرفتاری و قرار گرفتن در تنگناها پایداری می‌کنند.
و هیچ نعشی را قطعه قطعه و اندامش را جدا نکنید، و چون به منزل و مأوای دشمن دسترسی پیدا کردید، هیچ پرده و پوششی را ندرید (کسی را رسوا نکنید) و داخل هیچ خانه‌ای نشوید، و چیزی از دارایی و کالای آنان را برندارید مگر آنچه را که در لشکرگاه‌شان به جای مانده باشد.
زنان را اذیت و آزار ندهید که بر اثر آن عواطفشان تحریک شود؛ هرچند آن‌ها به شما دشنام دهند و بخواهند شرافت و بزرگواری شما را خدشه‌دار کنند؛ و به سرداران و بزرگانتان بد بگویند؛ چون نیروی تحمل آن‌ها کمتر است و قوای نفسانی و خردهایشان به اندازه کافی نیست؛ به همین جهت زود تحت تاثیر واقع می‌شوند. در زمانی که زنها مشرک بودند، به ما دستور داده شده بود که متعرض آن‌ها نشویم چه رسد به حالا! در زمان جاهلیت اگر مردی زنی را کتک می‌زد، بر اثر آن وی را و بعد از او فرزندانش را بر این کار سرزنش می‌کردند.
توجه داشته باشید کسانی که برای حفظ دین و عرض و ناموس مردم جانفشانی می‌کنند، افرادی هستند که پیرامون پرچم خویش گرد می‌آیند و از هر سو- چپ و راست- پیش و پس نگهبانی‌اش می‌کنند و آن را در دل جمعیت خویش نگه می‌دارند. نه واپس می‌روند تا درفش به دشمن تسلیم شود و نه بر آن، پیشی می‌گیرند که در میان دشمن تنهایش گذارند.
خدا رحمت کند مردی را که با نثار جان خود به برادر همرزمش کمک رساند، و دشمنی را که پنجه در پنجه‌اش کرده وامگذارد تا برادر مسلمانش یکه و تنها در مقابل دو حریف قرار گیرد؛ و شکست بخورد. که در این صورت آن دو سربازِ دشمن با او در آویزند و خودش را نیز شکست داده بکشند، علاوه که جانش را از دست داده به جهت آن که مرتکب کار پستی شده مایه سرشکستگی و سرزنش خود را نیز فراهم ساخته است و چگونه چنین نشود و حال آن که برادرش با دو تن می‌جنگد و این دست خود را بسته و راه را بر دشمن باز کرده تا بر نیروی خودی بتازد، از حریف خود گریخته و نظاره‌گر سرباز دشمن و این (برادر همرزمش) گردیده است؟ هر که مرتکب چنین کاری شود سبب شده که خدایش دشمن بدارد؛ پس مرتکب کاری نشوید که خداوند از شما متنفر و منزجر شود، زیرا گذر شما به سوی پروردگار است و این فرمایش خداوند است:
«ای پیامبر! به منافقان بگو چنانچه از مرگ و کشته شدن می‌گریزند آن فرار هرگز به سود شما نیست چه آن که در این صورت اندک زمانی بیش از زندگانی دنیا بهره‌مند نخواهید شد.» [۲۹۴] و به خدا سوگند اگر از شمشیرهای دنیا بگریزید از شمشیر اجل و عذاب الهی در قیامت به سلامت نمی‌مانید؛ پس به بردباری و راستی، یاری بجویید؛ زیرا یقینا ظفر در پی صبر، نصیب می‌شود. پس مردانه چنان که حقِّ، جهاد است به آن بپردازید، و هیچ قدرتی جز به مدد خداوند به دست نمی‌آید.

سفارش به رعایت و پایبندی به قوانین و ارزش‌های الهی

أُوصِیکُمَا بِتَقْوَی اللَّهِ: ثُمَّ قَالَ‌یَا بَنِی عَبْدِ الْمُطَّلِبِ لَا أُلْفِیَنَّکُمْ تَخُوضُونَ دِمَاءَ الْمُسْلِمِینَ خَوْضاً تَقُولُونَ قُتِلَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ أَلَا لَا تَقْتُلُنَّ بِی إِلَّا قَاتِلِی انْظُرُوا إِذَا أَنَا مِتُّ مِنْ ضَرْبَتِهِ هَذِهِ فَاضْرِبُوهُ ضَرْبَةً بِضَرْبَةٍ وَ لَا تُمَثِّلُوا بِالرَّجُلِ فَإِنِّی سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (ص) یَقُولُ إِیَّاکُمْ وَ الْمُثْلَةَ وَ لَوْ بِالْکَلْبِ الْعَقُورِ.[۲۹۵]
وصیت امام علی (ع) به حسن و حسین (ع) پس از ضربت ابن ملجم: شما را به ترس از خدا سفارش می‌کنم ای فرزندان عبدالمطلب، مباد که پس از من دست به خون مسلمین فرو برید و دست به کشتار بزنید و بگویید، امیرمؤمنان کشته شد، بدانید جز کشندۀ من کسی دیگر نباید کشته شود، درست بنگرید! اگر من از ضربت او مردم، او را تنها یک ضربت بزنید، و او را مثله نکنید، من از رسول خدا (ص) شنیدم که فرمود: از مثله کردن (بریدن اعضای مرده) پرهیز کنید هر چند سگ گزنده باشد.
وَصِیَّتِی لَکُمْ أَلَّا تُشْرِکُوا بِاللَّهِ شَیْئاً وَ مُحَمَّدٌ (ص) فَلَا تُضَیِّعُوا سُنَّتَهُ أَقِیمُوا هَذَیْنِ الْعَمُودَیْنِ وَ أَوْقِدُوا هَذَیْنِ الْمِصْبَاحَیْنِ وَ خَلَاکُمْ ذَمٌّ أَنَا بِالْأَمْسِ صَاحِبُکُمْ وَ الْیَوْمَ عِبْرَةٌ لَکُمْ وَ غَداً مُفَارِقُکُمْ إِنْ أَبْقَ فَأَنَا وَلِیُّ دَمِی وَ إِنْ أَفْنَ فَالْفَنَاءُ مِیعَادِی وَ إِنْ أَعْفُ فَالْعَفْوُ لِی قُرْبَةٌ وَ هُوَ لَکُمْ حَسَنَةٌ فَاعْفُوا أَ لٰا تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللّٰهُ لَکُمْ وَ اللَّهِ مَا فَجَأَنِی مِنَ الْمَوْتِ وَارِدٌ کَرِهْتُهُ وَ لَا طَالِعٌ أَنْکَرْتُهُ وَ مَا کُنْتُ إِلَّا کَقَارِبٍ وَرَدَ وَ طَالِبٍ وَجَدَ وَ مٰا عِنْدَ اللّٰهِ خَیْرٌ لِلْأَبْرٰارِ. [۲۹۶]
امیر مؤمنان (ع) فرمود: سفارش من به شما، آن که به خدا شرک نورزید، و سنت محمد (ص) را تباه نکنید. این دو ستون دین را برپا دارید، و این دو چراغ را روشن نگهدارید. آنگاه سزاوار هیچ سرزنشی نخواهید بود. من دیروز همراهتان بودم و امروز مایۀ عبرت شما می‌باشم. و فردا از شما جدا می‌گردم. اگر ماندم خود اختیار خون خویش را دارم و اگر بمیرم، مرگ وعده‌گاه من است. اگر عفو کنم، برای من نزدیک شدن به خدا، و برای شما نیکی و حسنه است، پس عفو کنید. «آیا دوست ندارید خدا شما را بیامرزد؟»
به خدا سوگند! همراه مرگ چیزی به من روی نیاورده که از آن خشنود نباشم، و نشانه‌های آن را زشت بدانم، بلکه من چونان جویندۀ آب در شب که ناگهان آن را بیابد. یا کسی که گمشدۀ خود را پیدا کند، از مرگ خرسندم که: «و آنچه نزد خداست برای نیکان بهتر است.

نماز خوف در جنگ

تشریع خواندن نماز خوف در جنگ

وَ إِذٰا ضَرَبْتُمْ فِی الْأَرْضِ فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنٰاحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلٰاةِ إِنْ خِفْتُمْ أَنْ یَفْتِنَکُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنَّ الْکٰافِرِینَ کٰانُوا لَکُمْ عَدُوًّا مُبِیناً. [۲۹۷]
و چون در زمین سفر کردید، اگر بیم داشتید که آنان که کفر ورزیده‌اند به شما آزار برسانند، گناهی بر شما نیست که نماز را کوتاه کنید؛ چرا که کافران پیوسته برای شما دشمنی آشکارند.

کیفیت نماز خوف

وَ إِذٰا کُنْتَ فِیهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَّلٰاةَ فَلْتَقُمْ طٰائِفَةٌ مِنْهُمْ مَعَکَ وَ لْیَأْخُذُوا أَسْلِحَتَهُمْ فَإِذٰا سَجَدُوا فَلْیَکُونُوا مِنْ وَرٰائِکُمْ وَ لْتَأْتِ طٰائِفَةٌ أُخْریٰ لَمْ یُصَلُّوا فَلْیُصَلُّوا مَعَکَ وَ لْیَأْخُذُوا حِذْرَهُمْ وَ أَسْلِحَتَهُمْ وَدَّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ أَسْلِحَتِکُمْ وَ أَمْتِعَتِکُمْ فَیَمِیلُونَ عَلَیْکُمْ مَیْلَةً وٰاحِدَةً وَ لٰا جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ إِنْ کٰانَ بِکُمْ أَذیً مِنْ مَطَرٍ أَوْ کُنْتُمْ مَرْضیٰ أَنْ تَضَعُوا أَسْلِحَتَکُمْ وَ خُذُوا حِذْرَکُمْ إِنَّ اللّٰهَ أَعَدَّ لِلْکٰافِرِینَ عَذٰاباً مُهِیناً. [۲۹۸]
و هر گاه در میان ایشان بودی و بر ایشان نماز بر پا داشتی، پس باید گروهی از آنان با تو [به نماز] ایستند؛ و باید جنگ‌افزارهای خود را برگیرند؛ و چون به سجده رفتند [و نماز را تمام کردند]، باید پشت سر شما قرار گیرند، و گروه دیگری که نماز نکرده‌اند باید بیایند و با تو نماز گزارند و البته جانب احتیاط را فرو نگذارند و جنگ‌افزارهای خود را برگیرند. [زیرا] کافران آرزو می‌کنند که شما از جنگ‌افزارها و ساز و برگِ خود غافل شوید تا ناگهان بر شما یورش برند. و اگر از باران در زحمتید یا بیمارید، گناهی بر شما نیست که جنگ‌افزارهای خود را بر زمین نهید، ولی مواظب خود باشید. بی‌گمان، خدا برای کافران عذاب خفّت‌آوری آماده کرده است.

کیفیت اداء نماز در حالت عادی جبهه

فَإِذٰا قَضَیْتُمُ الصَّلٰاةَ فَاذْکُرُوا اللّٰهَ قِیٰاماً وَ قُعُوداً وَ عَلیٰ جُنُوبِکُمْ فَإِذَا اطْمَأْنَنْتُمْ فَأَقِیمُوا الصَّلٰاةَ إِنَّ الصَّلٰاةَ کٰانَتْ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ کِتٰاباً مَوْقُوتاً. [۲۹۹]
و چون نماز را به جای آوردید، خدا را [در همه حال] ایستاده و نشسته و بر پهلو آرمیده، یاد کنید. پس چون آسوده‌خاطر شدید، نماز را [به طور کامل] به پا دارید؛ زیرا نماز بر مؤمنان در اوقات معیّن مقرّر و واجب شده است.
فَإِنْ خِفْتُمْ فَرِجٰالًا أَوْ رُکْبٰاناً فَإِذٰا أَمِنْتُمْ فَاذْکُرُوا اللّٰهَ کَمٰا عَلَّمَکُمْ مٰا لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ. [۳۰۰]
پس اگر بیم داشتید، پیاده یا سواره [نماز بخوانید]؛ و چون ایمن شدید، خدا را یاد کنید که آنچه نمی‌دانستید، به شما آموخت.

شیوۀ اداء نماز در نبرد صفّین

در جنگ صفین مردمی که در رکاب امیر مؤمنان (علیه‌السلام)، بودند نتوانستند نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا را بخوانند. حضرت دستور داد سواره‌ها و پیاده‌ها به جای نماز تکبیر بگویند «و لا اله الّا اللّه» و تسبیح به زبان آورند. آنگاه آن حضرت به کلام خدای عزّوجلّ تمسک کردند که می‌فرماید: «فَإِنْ خِفْتُمْ فَرِجٰالًا أَوْ رُکْبٰاناً» مردم به دستور امیرمؤمنان (ع) چنین کردند. (تفسیر عیاشی، ۱/ ۲۷۳، ح ۲۵۸).

خواندن نماز خوف در ظهر عاشورا

ذَکَّرتَ الصَّلاةَ، جَعلَکَ اللهُ مِنَ المَصَلِّینَ الذَّاکِرینَ! نَعَمْ، هَذَا اوَّلُ وَقتِهَا سَلُوهُم أَن یَکُفُّوا عَنّا حَتّی نُصلّی یَا وَیلَکَ یَا عُمرَ بنَ سَعدٍ أَ نَسیتَ شَرایِعَ الاسلام، أَ لا تَقِف عَن الحَرب حَتَّی نُصلّی وَ تُصلَّونَ وَ نَعوُدُ الَی الحَربِ. استَحْود عَلیهِ الشَّیطان. یَا وَیلَکُم ا لٰا تَقِفُونَ عَنِ الحَربِ حَتَّی نُصلّی. تَقَدَّمَا أَمَامٖی حَتّی اصلٖی الظُّهرَ. [۳۰۱]
(ابوثمامه صائدی گفت: دوست دارم پروردگار خود را در حالی دیدار کنم که این نمازی را که وقتش رسیده خوانده باشم. امام (ع) سر برداشت و فرمود:) «نماز را یاد آوردی، خدا تو را از نماز گزارانی که در یاد اویند قرار دهد! آری اینک اول وقت نماز است.» (سپس فرمود:) «بخواهید از ما دست بردارند تا نماز بگزاریم.»
(حصین بن تمیم گفت: نماز شما پذیرفته نیست!
حبیب بن مظاهر گفت: ای درازگوش! آیا پنداری که نماز آل رسول (ع) پذیرفته نیست و نماز تو پذیرفته است؟
ابو مخنف گوید: امام (ع) خود اذان گفت و چون تمام کرد ندا داد:) «وای بر تو ای عمر بن سعد! آیا آیین‌های اسلام را از یاد برده‌ای؟ چرا دست از جنگ نمی‌کشی تا نماز گزاریم و به جنگ برگردیم؟!»
(ابن سعد پاسخی نداد و) امام (ع) فرمود: «شیطان بر او چیره گشته است.»
به نقل دیگری فرمود: «ای وای بر شما! چرا از جنگ باز نمی‌ایستید تا نماز گزاریم؟!»
(و در روایتی آمده است: امام (ع) به زهیر بن قین و سعید بن عبداللّٰه فرمود:) «جلو بایستید تا نماز ظهر را ادا کنم» (آنان پیش ایستادند و امام (ع) در جماعت با حدود نیمی از اصحاب خود، نماز خوف گزارد.)

آرایش نیرو

نیروهای آرایش گرفته در مقابل دشمن، محبوب الهی

إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفًّا کَأَنَّهُمْ بُنْیٰانٌ مَرْصُوصٌ. [۳۰۲]
در حقیقت، خدا دوست دارد کسانی را که در راه او صف در صف، چنانکه گویی بنایی ریخته شده از سرب‌اند، جهاد می‌کنند.

تعیین مواضع و آرایش پیکارگران احد به وسیلۀ پیامبر (ص)

وَ إِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِکَ تُبَوِّئُ الْمُؤْمِنِینَ مَقٰاعِدَ لِلْقِتٰالِ وَ اللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ. [۳۰۳]
و [یاد کن] زمانی را که [در جنگ احد] بامدادان از پیشِ کسانت بیرون آمدی [تا] مؤمنان را برای جنگیدن، در مواضع خود جای دهی، و خداوند، شنوای داناست.

آرایش نیروی رزمی توسط امیر مؤمنان (ع)

وَ عَن امیر المومنین (علیه السلام)، انَّه کَان اذَا زَحَفَ الَی القِتَالِ عَبَّأَ الکَتائِبَ، وَ فَرَّقَ بَیْنَ القبائِلِ، وَ قَدَّم عَلَی کُلّ قَومٍ رَجُلًا، وَ صَفَّ الصُوفَ، وَ کَردَسَ الکَرادِیسَ، وَزَحَفَ الَی القِتَالِ. [۳۰۴]
هرگاه امیر مؤمنان (ع) با لشکر انبوهی به سوی میدان جنگ می‌رفت، گردان‌ها را آماده می‌کرد.
بین قبایل، جدایی می‌انداخت و یک نفر را پیشاپیش هر قوم می‌گمارد. صف‌ها را می‌آراست و سربازان را جمع‌آوری و گروه‌بندی می‌کرد، آن‌گاه آهنگ میدان جنگ می‌کرد.

فرمان امام علی (ع) به گرفتن آرایش نظامی در نبرد صفین

فِی حَدِیثِ مَالِکِ بْنِ أَعْیَنَ قَالَ حَرَّضَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ (ع) النَّاسَ بِصِفِّینَ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَدْ دَلَّکُمْ عَلَی تِجَارَةٍ تُنْجِیکُمْ مِنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ وَ تُشْفِی بِکُمْ عَلَی الْخَیْرِ الْإِیمَانِ بِاللَّهِ وَ الْجِهَادِ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ جَعَلَ ثَوَابَهُ مَغْفِرَةً لِلذَّنْبِ وَ مَسَاکِنَ طَیِّبَةً فِی جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ قَالَ جَلَّ وَ عَزَّ إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفًّا کَأَنَّهُمْ بُنْیٰانٌ مَرْصُوصٌ [۳۰۵] فَسَوُّوا صُفُوفَکُمْ کَالْبُنْیَانِ الْمَرْصُوصِ فَقَدِّمُوا الدَّارِعَ وَ أَخِّرُوا الْحَاسِرَ. [۳۰۶]
«مالک بن اعین» در ضمن حدیثی گوید: امیر مؤمنان (ع) در صفین، مردم را به جهاد تشویق می‌کرد و می‌فرمود: همانا خداوند توانا و بزرگوار، شما را راهنمایی کرده است به معامله‌ای که از عذاب دردناک، نجاتتان می‌دهد و دردهای شما را به خوبی بهبود می‌بخشد؛ و آن عبارت است از ایمان آوردن به خدا، و جهاد کردن در راه او، و پاداش آن را آمرزیدن گناهان و جای دادن در جایگاه‌های پاکیزه در بهشت جاودان قرار داده است.
و خداوند فرموده است: «به یقین خداوند کسانی را که در راه او می‌جنگند و در برابر دشمن صف‌آرایی کرده و چون بنیادی پولادین جلوی دشمن را می‌گیرند دوست می‌دارد.» [۳۰۷]
پس صف‌های خود را مرتب و منظم کنید مانند دیواری که بر شالوده سربی بنا شده و مستحکم است. زره‌پوشان را پیش بیندازید، و بی‌زرهان را پشت سر آن‌ها قرار دهید.

اصول جنگ

وحدت فرماندهی

مِن عَبداللّٰهِ عَلَی امیرالمُؤمنین الَی زیاد بن النّضر وَ شُریح بن هانیّ. سَلامٌ عَلیکُما ... فَانّی قد وَلّیتُ مُقدَّمتی زِیاد بن النَّضر وَ امَّرتُه عَلیها، وَ شُریحٌ عَلَی طٰائفةٍ منها أمیرٌ، فَان انتُما جَمَعَکُما بَأسٌ فَزِیادٌ بن‌النّضر عَلَی النّاسِ، وَان افْتَرقتُما فَکُلّ واحدٍ مِنکُما امیرالطّائِفةَ الّتی وَلّیناهُ أَمرها. [۳۰۸]
قبل از آغاز جنگ صفین، حضرت علی (ع) دوازده هزار نیرو به عنوان پیش‌قراولان سپاه به سوی دشمن اعزام کرد. فرماندهی بخشی از آنان را برعهدۀ «شریح هانی» گذاشت و فرماندهی بخشی را به «زیاد بن نضر» سپرد و طی نامه‌ای به آن دو نوشت: «از بنده خدا امیر مؤمنان به زیاد بن نضر و شریح بن هانی. سلام بر شما ... فرماندهی نیروهای پیشگام با زیاد بن نضر و شریح است، اگر در مسیر خود از هم جدا بودید، هر یک فرمانده نیروهای خود است و در صورتی که با هم شدید، فرماندهی کل نیروها با زیاد بن نضر می‌باشد.

غافلگیری یهود بنی نضیر

هُوَ الَّذِی أَخْرَجَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ مِنْ دِیٰارِهِمْ لِأَوَّلِ الْحَشْرِ مٰا ظَنَنْتُمْ أَنْ یَخْرُجُوا وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ مٰانِعَتُهُمْ حُصُونُهُمْ مِنَ اللّٰهِ فَأَتٰاهُمُ اللّٰهُ مِنْ حَیْثُ لَمْ یَحْتَسِبُوا وَ قَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ یُخْرِبُونَ بُیُوتَهُمْ بِأَیْدِیهِمْ وَ أَیْدِی الْمُؤْمِنِینَ فَاعْتَبِرُوا یٰا أُولِی الْأَبْصٰارِ. [۳۰۹]
اوست کسی که از میان اهل کتاب، کسانی را که کفر ورزیدند، در نخستین اخراج [از مدینه] بیرون کرد. گمان نمی‌کردید که بیرون روند و خودشان گمان داشتند که دژهایشان در برابر خدا مانع آنها خواهد بود، و [لی] خدا از آنجایی که تصور نمی‌کردند، بر آنان برآمد و در دلهایشان بیم افکند [به طوری که] خود به دست خود و دست مؤمنان خانه‌های خود را خراب می‌کردند! پس ای دیده‌وران عبرت گیرید!

هجوم غافلگیرانه در جنگ ذات السلاسل توسط علی (ع)

وَ الْعٰادِیٰاتِ ضَبْحاً فَالْمُورِیٰاتِ قَدْحاً فَالْمُغِیرٰاتِ صُبْحاً فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعاً فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعاً إِنَّ الْإِنْسٰانَ لِرَبِّهِ لَکَنُودٌ. [۳۱۰]
سوگند به مادیانهایی که با همهمه تازان‌اند، و [با سم‌های خود] برق [از سنگ] همی جهان‌اند، و صبحگاهان هجوم آرند، و با آن [یورش]، گَردی برانگیزند، و بدان [هجوم]، در دل گروهی درآیند، که انسان نسبت به پروردگارش سخت ناسپاس است.
توضیح: این آیات در مورد جنگ ذات السلاسل به فرماندهی امیرمؤمنان (ع) نازل شده است که با یورش غافلگیرانه سحرگاهان به مواضع دشمن، پیروزی را نصیب سپاه اسلام کرد.
دَعائم الاسلام: عَنْ عَلیّ (علیه السلام) ... وَ قَد اغَارَ رَسُولُ اللّٰهِ (صلی اللّٰه علیه وآله) عَلَی بَنی المُصطَلَق وَ هُم غَارُّونَ، فَقَتَل مُقاتلِیهِم وَ سَبٰی ذَرارِیهُم، وَ لَم یَدْعُهُم فِی الوَقتِ، وَ قَالَ امیر المُؤمِنِین (علیه السلام): قَد عَلِمَ النّاسُ مَا یُدْعَوْنَ الَیهِ. [۳۱۱]
(دعائم الاسلام) از علی (ع) روایت کرده که ... رسول خدا بر «بنی مصطلق» شبیخون زد، در حالی که آن‌ها بی‌خبر بودند. در این نبرد، جنگاوران‌شان را کشت و همسران و فرزندان‌شان را اسیر کرد در حالی که در آن هنگام آنان را به اسلام دعوت نکرده بود.
و امیر مؤمنان (ع) فرمود: «آن مردم، به آنچه به آن دعوت می‌شدند، آگاهی داشتند.

تعقیب غافلگیرانه دشمن در حمراء الاسد

وَ لٰا تَهِنُوا فِی ابْتِغٰاءِ الْقَوْمِ إِنْ تَکُونُوا تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ یَأْلَمُونَ کَمٰا تَأْلَمُونَ وَ تَرْجُونَ مِنَ اللّٰهِ مٰا لٰا یَرْجُونَ وَ کٰانَ اللّٰهُ عَلِیماً حَکِیماً. [۳۱۲]
و در تعقیب گروه [دشمنان] سستی نورزید. اگر شما درد می‌کشید، آنان [نیز] همان‌گونه که شما درد می‌کشید، درد می‌کشند و حال آنکه شما چیزهایی از خدا امید دارید که آنها امید ندارند، و خدا همواره دانای سنجیده کار است.
توضیح: این آیات در روز احد برای تعقیب ابوسفیان و سپاهش تا حمراء الاسد نازل شده است. [۳۱۳]

تمرکز قوا

فَإِذَا نَزَلْتُمْ بِعَدُوٍّ أَوْ نَزَلَ بِکُمْ فَلْیَکُنْ مُعَسْکَرُکُمْ فِی قُبُلِ الْأَشْرَافِ أَوْ سِفَاحِ الْجِبَالِ أَوْ أَثْنَاءِ الْأَنْهَارِ کَیَما یَکُونَ لَکُمْ رِدْءاً وَ دُونَکُمْ مَرَدّاً وَ لْتَکُنْ مُقَاتَلَتُکُمْ مِنْ وَجْهٍ وَاحِدٍ أَوِ اثْنَیْنِ. [۳۱۴]
امام علی (ع) چون با دشمن رودررو شدید یا دشمن بر شما فرود آمد، باید که اردوگاهتان در جایهای مشرف به دشمن، یا در دامنۀ کوه‌ها، یا در پیچ و خم رودخانه‌ها باشد تا این همه، شما را دژی در برابر دشمن گردد. دیگر این که پیکارتان با دشمن باید از یک سو و یا از دو سو باشد.
قُومُوا فَاحفِرُوا لَنَا حَفیرَةً حَولَ عَسکَرنٰا هَذَا شِبهِ الخَندَق وَ اجِّجُوا فِیهِ نَاراً، حَتَّی یَکُونَ قِتَالَ القَومِ مِن وَجهٍ وَاحِدٍ لٰا نُقاتِلَهُم وَ لایُقاتِلُونَ فَنشتَغِل بِحَربِهِم وَ لٰا نُضٖیعُ الحَرَمَ. [۳۱۵]
(امام‌حسین (ع) چون از (هدایت) کوفیان ناامید شد و دانست که با او می‌جنگند، رو به اصحاب خود کرده فرمود:) «برخیزید و دور خیمه‌ها گودالی همچون خندق حفر کنید و در آن آتش افروزید تا با اینان از یک رو درگیر شویم و هنگام درگیری، حرم (پیامبر (ص)) را در امان داریم.»
(اصحاب امام (ع) از هر سو آمده، به کمک هم خندقی کندند و خار و هیزمهای بیابان را جمع کرده در آن افکندند و آتش زدند.)
در نقل دیگری آمده است: امام (ع) به سوی اصحاب خود آمده فرمود: تا خیمه‌ها را به هم نزدیک و طنابها را درهم کنند و خود در درون آن جا گیرند تا خیام از هر سو بر آنان احاطه کند مگر از آن سو که با دشمن روبرو می‌شوند.
امَا هٰاهُنا مَکانٌ یَلجَأُ الَیهِ أَو شَرَفٌ نَجعَلُهُ خَلفَ ظُهُورِنا وَ نَستَقبِلُ القَومَ مِن وَجهٍ وٰاحدٍ؟ [۳۱۶]
دینوری گوید: چون آن روز- که در چلّۀ تابستان بود- به نیمه رسید و هوا بشدت گرم شد، سپاه حرّ نمودار گشت.
در این هنگام امام حسین (ع) به زهیر بن قین فرمود: «آیا اینجا کوهی یا جای بلندی هست که آن را پشت سر قرار داده از یک سو با اینان روبرو شویم؟»
گفت: آری این کوه [ذوجشم] در جانب راست شماست، آنجا برویم. آنجا همان‌گونه است که می‌خواهی .... پس امام (ع) (با سپاه خود) پیش افتاده به آنجا رسید و کوه را پشت سر قرار داد.

آفند (تهاجم)

أَلَا وَ إِنِّی قَدْ دَعَوْتُکُمْ إِلَی قِتَالِ هَؤُلَاءِ الْقَوْمِ لَیْلًا وَ نَهَاراً وَ سِرّاً وَ إِعْلَاناً وَ قُلْتُ لَکُمُ اغْزُوهُمْ قَبْلَ أَنْ یَغْزُوکُمْ فَوَاللَّهِ مَا غُزِیَ قَوْمٌ قَطُّ فِی عُقْرِ دَارِهِمْ إِلَّا ذَلُّوا فَتَوَاکَلْتُمْ وَ تَخَاذَلْتُمْ حَتَّی شُنَّتْ عَلَیْکُمُ الْغَارَاتُ وَ مُلِکَتْ عَلَیْکُمُ الْأَوْطَانُ. [۳۱۷]
امام علی (ع): آگاه باشید! من شب و روز، پنهان و آشکار، شما را به مبارزه با شامیان دعوت کردم و گفتم پیش از آن که آنها با شما بجنگند با آنان نبرد کنید. به خدا سوگند! هر ملّتی که درون خانه خود مورد هجوم قرار گیرد، ذلیل خواهد شد.
امّا شما سُستی به خرج دادید، و خواری و ذلّت پذیرفتید، تا آنجا که دشمن پی در پی به شما حمله کرد و سرزمین‌های شما را تصرّف کرد.
وَ اللَّهِ إِنَّ امْرَأً یُمَکِّنُ عَدُوَّهُ مِنْ نَفْسِهِ یَعْرُقُ لَحْمَهُ وَ یَهْشِمُ عَظْمَهُ وَ یَفْرِی جِلْدَهُ لَعَظِیمٌ عَجْزُهُ ضَعِیفٌ مَا ضُمَّتْ عَلَیْهِ جَوَانِحُ صَدْرِهِ أَنْتَ فَکُنْ ذَاکَ إِنْ شِئْتَ فَأَمَّا أَنَا فَوَاللَّهِ دُونَ أَنْ أُعْطِیَ ذَلِکَ ضَرْبٌ بِالْمَشْرَفِیَّةِ تَطِیرُ مِنْهُ فَرَاشُ الْهَامِ وَ تَطِیحُ السَّوَاعِدُ وَ الْأَقْدَامُ وَ یَفْعَلُ اللّٰهُ بَعْدَ ذَلِکَ مٰا یَشٰاءُ.[۳۱۸]
امام علی (ع): به خدا سوگند! آن که دشمن را بر جان خویش مسلط گرداند تا گوشتش را بخورد، و استخوانش را بشکند، و پوستش را جدا سازد، عجز و ناتوانی‌اش بسیار بزرگ و قلب او بسیار کوچک و ضعیف است.
تو اگر می‌خواهی اینگونه باش، امّا من، به خدا سوگند! از پای ننشینم و قبل از آن که دشمن فرصت یابد با شمشیر آب دیده چنان ضربه‌ای بر پیکر او وارد سازم که ریزه‌های استخوان سرش را بپراکند، و بازوها و قدم‌هایش جدا گردد و از آن پس خدا هر چه خواهد انجام دهد.
فَالنَّجٰاةُ لِلْمُقتَحِم وَالْهَلَکَةُ لِلْمُتَلَوِّم. [۳۱۹]
امام علی (ع): پیروزی و نجات از آن یورش برنده و شکست و هلاکت نصیب وامانده و سستی کننده است.
اللّهُ اکبرُ خَرِبَتْ خَیْبَرُ انّٰا اذٰا نَزَّلْنا بِسٰاحَةِ قَومٍ فَسٰاءَ صَباحُ المُنذَرینَ. [۳۲۰]
پیامبر (ص) پس از محاصره غافلگیرانه خیبر و ترس و وحشت یهودیان فرمود:
«اللّٰه اکبر»، ویران شد خیبر! وقتی ما بر قومی فرود آییم، چه قدر بد است روزگار بیم داده شدگان.

رعب

إِذْ یُوحِی رَبُّکَ إِلَی الْمَلٰائِکَةِ أَنِّی مَعَکُمْ فَثَبِّتُوا الَّذِینَ آمَنُوا سَأُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْنٰاقِ وَ اضْرِبُوا مِنْهُمْ کُلَّ بَنٰانٍ. [۳۲۱]
هنگامی که پروردگارت به فرشتگان وحی می‌کرد که من با شما هستم، پس کسانی را که ایمان آورده‌اند، ثابت قدم بدارید. به زودی در دل کافران وحشت خواهم افکند. پس، فراز گردن‌ها را بزنید و همۀ سرانگشتانشان را قلم کنید.
وَ أَنْزَلَ الَّذِینَ ظٰاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ مِنْ صَیٰاصِیهِمْ وَ قَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِیقاً تَقْتُلُونَ وَ تَأْسِرُونَ فَرِیقاً. [۳۲۲]
و کسانی از اهل کتاب را که با مشرکان همپشتی کرده بودند، از دژهایشان به زیر آورد و در دلهایشان هراس افکند؛ گروهی را می‌کشتید و گروهی را اسیر می‌کردید.
وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِبٰاطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللّٰهِ وَ عَدُوَّکُمْ وَ آخَرِینَ مِنْ دُونِهِمْ لٰا تَعْلَمُونَهُمُ اللّٰهُ یَعْلَمُهُمْ وَ مٰا تُنْفِقُوا مِنْ شَیْ‌ءٍ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ وَ أَنْتُمْ لٰا تُظْلَمُونَ.[۳۲۳]
هر چه می‌توانید از توان رزمی و اسبان جنگی برای آنان فراهم سازید تا دشمنان خدا و دشمنان خویش را بترسانید و (همچنین) گروه دیگری غیر از اینها را، که شما نمی‌شناسید و خدا آنها را می‌شناسد. و هر چه در راه خدا (و تقویت بنیه دفاعی اسلام) انفاق کنید، بطور کامل به شما بازگردانده می‌شود، و به شما ستم نخواهد شد.
نُصِرت بِالرُّعبِ. [۳۲۴]
پیامبر اکرم (ص): با رعب (در دل دشمن) پیروز شدم.

فریب و خدعه

عَنْ جَعْفَر بْنِ مْحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَلِیّ (ع) أَنَّهُ قَالَ: الْحَرْبُ خُدْعَةٌ. [۳۲۵]
امام جعفر صادق (ع) از نیاکانش که امام علی (ع) فرمود: جنگ نیرنگ است.
عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبی‌طَالِب (ع) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللّٰهِ (ص) لَایَصْلُحُ الْکَذِبُ إِلّا فِی ثَلَاثَةِ مَوَاطِنَ کَذِبَ الرَّجُلِ لِامْرَأَتِهِ وَ کَذِبَ الرَّجُلِ یَمشِی بَیْنَ الرَّجُلَیْنِ لِیُصْلِحَ بَیْنَهُما وَکَذِبِ الإِمَامَ عَدُوَّهُ فَإِنَّمَا الْحَرْبُ خُدْعَةٌ. [۳۲۶]
علی (ع) از پیامبر خدا (ص) چنین نقل می‌کند: «دروغ جایز نیست مگر در سه مورد:
مرد به زنش؛ برای اصلاح بین دو نفر؛ و فرمانده به دشمنش؛ همانا جنگ فریب است.»
عَدِیِّ بْنِ حَاتِمٍ وَ کَانَ مَعَ عَلِیّ (ع) فِی غَزْوَتِهِ أَنَّ عَلِیّاً (ع) قَالَ یَوْمَ الْتَقَی هُوَ وَ مُعَاوِیَةُ بِصِفِّینَ فَرَفَعَ بِهَا صَوْتِهُ یُسْمِعُ أَصْحَابَهُ وَ اللّٰهِ لَأَقْتُلَنَّ مُعَاوِیَةَ وَ أَصْحَابَهُ ثُمَّ قَالَ فِی آخِرِ قَوْلِهِ إِنْ شَاءَ اللّٰهُ وَ خَفَضَ بَها صَوْتَهُ وَ کُنْتُ مِنهُ قَریباً فَقُلْتُ یَا أَمِیرَالْمُؤمِنینَ إِنَّکَ حَلَفْتَ عَلَی مَا قُلْتَ ثُمَّ اسْتَثْنَیْتَ فَمَا أَرَدْتَ بِذَلِکَ فَقَالَ إِنَّ الْحَرْبَ خُدْعَةٌ وَ أنَا عِنْدَ الْمُؤمِنینَ غَیْرُ کَذُوبٍ فَأَرَدْتُ أَنْ أُحَرِّضَ أصحابی عَلَیْهِمْ کَیْ لَایَفْشَلُوا وَ لِکَیْ یَطْمَعُوا فِیهِمْ فَافْهَمْ فَإِنَّکَ تَنْتَفِعُ بِهَا بَعْدَ الْیَوْمِ إِنْ شَاءَ اللّٰهُ وَ اعْلَمْ أَنَّ اللّٰه عَزَّوَجَلَّ قَالَ لِمُوسَی (ع) حَیْثُ أَرْسَلَهُ إِلَی فِرْعَوْنَ «فَقُولٰا لَهُ قَوْلًا لَیِّناً لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشیٰ [۳۲۷] وَ قَدْ عَلِمَ أَنَّهُ لَایَتَذَکَّرُ وَ لا یَخْشی وَ لَکِنْ لِیَکُونَ ذَلِکَ أَحْرَصَ لِمُوسَی عَلَی الذَّهَابِ. [۳۲۸]
«عدی بن حاتم» که در غزوه صفین در رکاب علی (ع) بود گوید: علی (ع) در آن روز (در رزمگاه صفین با معاویه) با فریاد رسایی که همه یارانش بشنوند فرمود: «به خدا سوگند: «معاویه و یارانش را خواهم کشت!» آن گاه در پایان سخن با آهنگی کوتاه فرمود: «اگر خدا بخواهد!» من که نزدیک آن حضرت بودم، عرض کردم: ای أمیرمؤمنان! چگونه است که بر آنچه گفتی سوگند یاد کردی، لیکن با آوردن استثنا، آن را منوط به خواست خدا کردی؛ مقصودت چه بود؟
فرمود: جنگ، نیرنگ است، و من نزد مؤمنان، دروغگو نیستم، خواستم یارانم را بر آنان بشورانم، که سست نشوند، تا دشمن در آن طمع نکند. در این مطلب دقت کن، حتما بعد از این ان شاء اللّٰه از آن بهره‌مند خواهی شد، توجه داشته باش خداوند وقتی به حضرت موسی مأموریت داد که به دربار فرعون برود به او فرمود: «با وی به زبانی نرم سخن بگویید، شاید به خود آید، یا بترسد» این طرز بیان به این دلیل بود که موسی (ع) به رفتن به سوی فرعون تشویق شود. و حال آن که خداوند می‌دانست که فرعون متذکّر نمی‌شود و نمی‌ترسد.

پرچم و پرچمدار

پرچم ابراهیم خلیل

عَن السَّکونیٖ عَنْ جَعفَر بن محمد، عَن ابیه (ع) قال: «اوَّلُ مَن قَاتَلَ ابراهیمُ (ع) حیٖنَ اسرتَ لِلرّوُمُ لوطاً فَنفَر ابراهیمُ (ع) حَتّیٰ استَنقَذهُ مِن ایدیهِم» الی ان قال: «وَ اوّلُ مَنِ اتَّخَذ الرّایاتِ ابراهیمُ (ع) عَلیها لٰا الهَ الّا اللّٰه.» [۳۲۹]
«سکونی» روایت کرده از امام صادق (ع)- از قول پدرش- فرمود: نخستین کسی که جنگید حضرت ابراهیم (ع) بود، در وقتی که رومیان حضرت «لوط» را به اسارت بردند؛ پس ابراهیم جلو رفت و تا او را از چنگ آنان درنیاورد از پا ننشست؛- تا آن که فرمود- و ابراهیم (ع) اول شخصی بود که پرچم مخصوص جنگ برگرفت که کلمه «لا اله الا اللّٰه» بر آن، نقش بسته بود.

نام پرچم رسول خدا (ص)

عَن مُحمّدِ بنِ قَیس، عَن ابِی جَعفر (علیه السلام)،- الَی انْ قَالَ- وَکَانَتْ لَهُ رٰایَةٌ تُسمَّی العِقابُ).[۳۳۰]
«محمد بن قیس» از امام باقر (ع) ... آن حضرت، (پیامبر خدا (ص)) پرچمی داشت که «عقاب» نامیده می‌شد.
انّ رَسُولُ اللّٰه (ص) بَعَثَ عَلِیّا (ع) یَومَ بَنی‌قُریظَه بِالرّایة وَ کَانَتْ سَودٰاء تُدعٰی العِقابُ وَ کَانَ لِواؤُهُ ابیَض. [۳۳۱]
پیغمبر (ص) روز جنگ بنی قریظه علی (ع) را با دادن درفشی که از پارچه سیاه بود و عقاب، خوانده می‌شد، روانه میدان جنگ کرد و «لواء»- پرچم- آن حضرت سپید بود.

علی (ع) پرچمدار رسول خدا (ص) در جنگ‌ها

و عنه (علیه السلام)، انّه رَأَی عَقْدَ الرّایاتَ وَالالوِیة قَبلَ الزَّحفِ، وَ انّ رَسُولُ اللّٰه (صلی اللّٰه علیه وآله)، کَانَ یُعطِیهِ رَایَتَه. [۳۳۲]
از علی (ع) چنین روایت شده است: پرچم‌ها و درفش‌ها را باید پیش از آن که آهنگ دشمن کنند ببندند و این که پرچم او را پیغمبر خدا (ص) به وی می‌داد.

ویژگی پرچمدار

وَ رَایَتَکُمْ فَلَا تُمِیلُوهَا وَ لَا تُخِلُّوهَا وَ لَا تَجْعَلُوهَا إِلَّا بِأَیْدِی شُجْعَانِکُمْ وَ الْمَانِعِینَ الذِّمَارَ مِنْکُمْ فَإِنَّ الصَّابِرِینَ عَلَی نُزُولِ الْحَقَائِقِ هُمُ الَّذِینَ یَحُفُّونَ بِرَایَاتِهِمْ وَ یَکْتَنِفُونَهَا حِفَافَیْهَا وَ وَرَاءَهَا وَ أَمَامَهَا لَا یَتَأَخَّرُونَ عَنْهَا فَیُسْلِمُوهَا وَ لَا یَتَقَدَّمُونَ عَلَیْهَا فَیُفْرِدُوهَا. [۳۳۳]
امام علی (ع): پرچم را برافراشته دارید و تنها مگذارید و جز به شجاعان و دلیر مردانتان، که در مصاف با دشمن شرف و آبرویتان را پاس می‌دارند، مسپارید، چرا که تنها کسانی که بر واقعیت‌های تلخ جنگ شکیبایند، پیرامون پرچم خویش حلقه می‌زنند و از چهار سو- چپ و راست، پیش و پس- حراستش می‌کنند، نه واپس می‌کشند تا پرچم به دشمن تسلیم شود و نه از آن پیشی می‌گیرند که در میان خصم تنهایش بگذارند.

سفارش امام علی (ع) به پرچمدار خود در جنگ جمل

تَزُولُ الْجِبَالُ وَ لَا تَزُلْ عَضَّ عَلَی نَاجِذِکَ أَعِرِ اللَّهَ جُمْجُمَتَکَ تِدْ فِی الْأَرْضِ قَدَمَکَ ارْمِ بِبَصَرِکَ أَقْصَی الْقَوْمِ وَ غُضَّ بَصَرَکَ وَ اعْلَمْ أَنَّ النَّصْرَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ. [۳۳۴]
امام علی (ع) خطاب به محمد حنفیه پرچمدار خود در جنگ جمل فرمود: اگر کوه‌ها از جای کنده شوند تو ثابت و استوار باش، دندان‌ها را بر هم بفشار، کاسه سرت را به خدا عاریت ده، پای بر زمین میخکوب کن، به صفوف پایانی لشکر دشمن بنگر، از فراوانی دشمن چشم بپوش، و بِدان که پیروزی از سوی خدای سبحان است!

مبارز طلبیدن در مصاف با دشمن

لزوم اذن فرماندهی

عَن ابِیعَبداللّٰه (ع) قَالَ: سُئِلَ عَن المُبارَزَة بِیْنَ الصّفّینِ بَعْدَ اذْنِ الامَامِ، فَقَالَ: لَابَأْسَ بِهِ، وَ لَکِنْ لَا یَطْلُبُ الّا بِاذْنِ الامَامِ. [۳۳۵]
امام صادق (ع) در پاسخ شخصی که از حکم مبارزه میان دو صف بعد از اجازه امام پرسید، فرمود: اشکالی ندارد ولی باید جز به اذن امام نباشد.
دعائم الاسلام: عَن عَلیّ (علیه السلام)، انَّهُ رَخَّصَ فِی المُبارَزَةِ، وَ ذَکَر مَن بَارَزَ عَلَی عَهْدِ رَسُولِ اللّٰهِ (صلی اللّٰه علیه و آله). [۳۳۶]
از علی (ع) روایت شده که مبارز خواستن را اجازه داده و افرادی را که در دوره پیغمبر خدا (ص) در میان دو صف به هماوردخواهی پرداخته بودند نام برده است.

پاسخ به هماوردطلبی دشمن و برحذر داشتن امام حسن (ع) از هماوردطلبی

عَن ابِی‌عَبداللّٰه (ع) قَالَ: دَعَارَجُلٌ بَعْضَ بَنی‌هَاشِمِ الَی البِرَازِ فَابِی انْ یُبارِزَهُ، فَقَالَ لَهُ امیرُالمُؤمِنِین (ع):
مَامَنَعَکَ انْ تُبَارِزَهُ؟ فَقَالَ کَان فَارِسَ العَرَبَ وَ خَشِیتُ انْ یَغْلِبَنی [یقتلنی] فَقَالَ لَهُ امیرُالمُؤمنینَ (ع): فَانّهُ بَغَی عَلَیْکَ، وَ لَوْ بَارَزْتَهُ لَغَلَبْتَهُ [لَقَتَلتْه] وَ لَو بَغَی جَبَلٌ عَلَی جَبَلٍ لَهُدَّ البَاغِی، وَ قَالَ ابُو عَبداللّٰه (ع) انّ الحُسینَ [الحَسَن] بن عَلیّ (ع) دَعَا رَجُلًا الَی المُبارَزَةِ فَعَلِمَ بِهِ امیرُالمُؤمِنِین (ع)، فَقَالَ: لَئِن عُدْتَ الَی مِثْلِ هَذَا لُاعٰاقِبَنَّکَ وَلَئِنْ دَعَاکَ احَدٌ الَی مِثْلِهَا فَلَمْ تُجِبْهُ لُا عٰاقِبَنَّکَ، امَا عَلِمْتَ انَّهُ بَغَی. [۳۳۷]
امام صادق (ع) فرمود: در یکی از میدان‌های جنگ مردی از دشمن، یک نفر از بنی هاشم را به مبارزه طلبید. بنی هاشمی از بیم آن که هماورد او نباشد از رفتن، سرباز زد. امیر مؤمنان (ع) به او فرمود: چه چیز تو را از پنجه درافکندن با او بازداشت؟ عرض کرد: او یکی از دلاوران عرب بود، ترسیدم بر من چیره شود (و مرا بکشد).
امیرمؤمنان فرمود: بدون تردید این مرد، بر تو تجاوز و ستم کرده (که به کشتن تو اقدام کرده در حالی که تو از مؤمنان هستی) اگر به نبرد با او برمی خاستی حتما بر او پیروز می‌شدی؛ چون او ستم پیشه است و اگر (به فرض) کوهی بر کوه دیگر، زور بگوید و جفا کند حتما درهم کوبیده خواهد گشت.
و امام صادق (ع) فرمود: حسین (حسن) بن علی (ع) مردی را به مبارزۀ رویاروی خود فرا خواند.
امیرمؤمنان (ع) از آن آگاه شد و فرمود: اگر مانند چنین کاری را بار دیگر انجام دهی تو را مجازات می‌کنم؛ هم چنین در صورتی که دیگری نیز تو را به چنین کاری خواند و تو سرباز زدی، نیز تو را تنبیه خواهم کرد؛ مگر نمی‌دانی که هر که مبارزه طلبد سرکش و متجاوز است؟

آغاز جنگ

ابتدا نکردن به جنگ، مگر بعد از اتمام حجّت

أَنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ (ع) کَانَ یَأْمُرُ فِی کُلِّ مَوْطِنٍ لَقِینَا فِیهِ عَدُوَّنَا فَیَقُولُ لَا تُقَاتِلُوا الْقَوْمَ حَتَّی یَبْدَءُوکُمْ فَإِنَّکُمْ بِحَمْدِ اللَّهِ عَلَی حُجَّةٍ وَ تَرْکُکُمْ إِیَّاهُمْ حَتَّی یَبْدَءُوکُمْ حُجَّةٌ أُخْرَی لَکُمْ. [۳۳۸]
«عبدالرحمن بن جندب»- به نقل از پدرش- گوید: در هر نقطه‌ای که با دشمن روبه رو می‌شدیم، امیر مؤمنان (ع) می‌فرمود: در جنگیدن با آنان پیشدستی نکنید؛ چه- به شکر خدا- شما برای حقانیت خود حجّت و برهان دارید، (شروع نکردن جنگ به وسیلۀ شما) و رها سازی‌شان تا این که آنان با شما نبرد را آغاز کنند، خود حجّت دیگری است به نفع شما و بر زیان آنان.
قال علی (ع): وَ إِذَا لَقِیتُمْ هَؤُلَاءِ الْقَوْمَ غَداً فَلَا تُقَاتِلُوهُمْ حَتَّی یُقَاتِلُوکُمْ فَإِنْ بَدَءُوکُمْ فَانْهُدُوا إِلَیْهِمْ. [۳۳۹]
امیر مؤمنان (ع) فرمود: فردا چون به آن گروه رسیدید، تا به نبرد با شما دست نزنند با آن‌ها وارد جنگ نشوید، و آن‌گاه که جنگ را آغاز کردند به سرعت بر آنان یورش برید و مردانه بجنگید.
عن امیرالمؤمنین (ع): ... «وَ ایّاکَ ان تُقاتِلَ الّا ان یَبدؤُوک او یَاتیٖک امریٖ. [۳۴۰]
امام علی (ع) آنگاه که زیاد بن نضر را به عنوان پیشرو لشکر خود به صفین اعزام کرد، در ضمن دستوراتی فرمود: «مبادا پیش از شروع حمله از سوی دشمن، یا دریافت دستوری از من، نبرد را آغاز کنی!» مٰا کُنتُ لِابدَأَهُم بِالقِتَالِ. [۳۴۱]
امام حسین (ع): من آغازگر جنگ نخواهم بود.
مَن هَذَا؟ کَأنَّ شِمرَ بنَ ذِی الجَوشَن؟! یَابنَ رٰاعِیَةِ المِعْزیٰ! أَنتَ أَولَی بِهَا صَلِّیاً!
لٰاتَرمِهِ، فَانِّی اکرَهُ ان ابْدَأَهُم. [۳۴۲]
وقتی شمر چشمش به خندق آتش پشت خیمه‌ها افتاد فریاد زد: ای حسین (ع)! آیا پیش از قیامت به آتش دنیا شتافتی؟!
(امام (ع) فرمود:) «این کیست؟ گویا شمر باشد؟!»
(عرض کردند: خدا سامانت دهد، آری خود اوست.)
فرمود: «ای فرزند بزچران! این تویی که به چشیدن آتش دوزخ سزاواری»!
(مسلم بن عوسجه عرض کرد: ای فرزند رسول خدا (ص) فدایت شوم، آیا اجازه می‌دهی این فاسق را- که از بزرگ‌ترینِ ستمگران است- تیر افکنم؟ او در تیررس من است تیرم به خطا نمی‌رود.)
امام (ع) فرمود: «او را نزن، نمی‌پسندم آغازگر جنگ باشم».

حفظ هوشیاری و احتیاط

دستور به حفظ هوشیاری در برابر دشمن

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا خُذُوا حِذْرَکُمْ فَانْفِرُوا ثُبٰاتٍ أَوِ انْفِرُوا جَمِیعاً. [۳۴۳]
ای کسانی که ایمان آورده‌اید! آمادگی خود را (در برابر دشمن) حفظ کنید! و در دسته‌های متعدّد، یا به صورت دستۀ واحد، به سوی دشمن حرکت کنید.
توضیح: کلمه «حذر» به معنای هوشیاری و احتیاط است. «خذوا حذرکم» یعنی در برابر دشمن هوشیار و محتاط باشید.
وَ إِذٰا کُنْتَ فِیهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَّلٰاةَ فَلْتَقُمْ طٰائِفَةٌ مِنْهُمْ مَعَکَ وَ لْیَأْخُذُوا أَسْلِحَتَهُمْ فَإِذٰا سَجَدُوا فَلْیَکُونُوا مِنْ وَرٰائِکُمْ وَ لْتَأْتِ طٰائِفَةٌ أُخْریٰ لَمْ یُصَلُّوا فَلْیُصَلُّوا مَعَکَ وَ لْیَأْخُذُوا حِذْرَهُمْ وَ أَسْلِحَتَهُمْ وَدَّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ أَسْلِحَتِکُمْ وَ أَمْتِعَتِکُمْ فَیَمِیلُونَ عَلَیْکُمْ مَیْلَةً وٰاحِدَةً وَ لٰا جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ إِنْ کٰانَ بِکُمْ أَذیً مِنْ مَطَرٍ أَوْ کُنْتُمْ مَرْضیٰ أَنْ تَضَعُوا أَسْلِحَتَکُمْ وَ خُذُوا حِذْرَکُمْ إِنَّ اللّٰهَ أَعَدَّ لِلْکٰافِرِینَ عَذٰاباً مُهِیناً. [۳۴۴]
و هنگامی که در میان آنها باشی، و (در میدان جنگ) برای آنها نماز را برپا کنی، باید دسته از آنها با تو (به نماز) برخیزند، و سلاحهایشان را با خود برگیرند؛ و هنگامی که سجده کردند (و نماز را به پایان رساندند)، باید به پشت سر شما (به میدان نبرد) بروند، و آن دسته دیگر که نماز نخوانده‌اند (و مشغول پیکار بوده‌اند)، بیایند و با تو نماز بخوانند، آنها باید وسایل دفاعی و سلاحهایشان را (در حال نماز) با خود حمل کنند؛ (زیرا) کافران آرزو دارند که شما از سلاح‌ها و متاع‌های خود غافل شوید و یکباره به شما هجوم آورند.

تأکید بر دور نساختن سلاح از خود

وَ عَنهُ (علیه السلام)، انَّه کَرِهَ انْ یُلْقِی الرّجُلُ سِلاحَهُ عِندَ القِتالِ، فَقَد قَالَ اللّٰهُ عزّوجلّ عِندَ ذِکْرِ صَلاةِ الخَوفِ: وَ لْیَأْخُذُوا أَسْلِحَتَهُمْ- وَ قَالَ:- وَ لْیَأْخُذُوا حِذْرَهُمْ فَافْضَلُ الامورِ لِمَنْ کَانَ فِی الجِهَادِ، انْ لَا یُفارِقَهُ السِّلاحُ عَلَی کُلِّ الاحْوَالِ. [۳۴۵]
از امیر مؤمنان (ع) روایت شده است که آن حضرت خوش نداشت رزمنده‌ای در هنگامی که آتش جنگ برافروخته است سلاح خود را بر زمین بگذارد و آن را از خود دور سازد، خداوند در جایی که از نماز خوف یاد کرده فرموده است «و باید اسلحه خود را برگیرید- و فرموده: و باید احتیاط بدارند ..» [۳۴۶]، پس برای کسی که در حال جهاد است بهتر آن است که در هیچ حالتی سلاحش را از خود دور نسازد.
عَن زَید بنِ وَهَب قَالَ: انّ عَلِیاً (علیه السلام) قَالَ فِی صِفّین: ... الَا انَّکُم لَآتُوا العَدُوَّ غَدَاً، وَالقَوْهُم بِالجِدِّ وَالحَزمِ، وَ کُونُوا صَادِقِینَ». [۳۴۷]
«زید بن وهب» گوید: علی (ع) در صفین فرمود: ... آگاه باشید فردا با دشمن، درگیر می‌شوید. با جدیت و هوشیاری و دوراندیشی با آنان برخورد کنید. و راستگو باشید.

تبلیغات و جنگ روانی

به کارگیری تبلیغات و سایر اقدامات برنامه‌ریزی شده جهت نفوذ در عقاید، احساسات، حالات و رفتار نظامیان، جنگ روانی نامیده می‌شود. [۳۴۸]
کارشناسان نظامی بر این عقیده‌اند: سپاهی که بزرگ‌ترین خسارت‌ها را از حیث نفرات و سلاح بر دشمن وارد کند پیروز نیست، بلکه سپاهی پیروز است که روحیۀ دشمن را در هم شکند.
تبلیغات و جنگ روانی قادر است روحیه‌ها را بشکند و در دلها اضطراب، ترس، بی‌انگیزگی و ...
ایجاد کند. «تأثیر بر عقاید، افکار در رفتار»، «کاهش توان رزمی»، «تقویت و افزایش روحیه نیروهای خودی» سه هدف عمده تبلیغات و جنگ روانی محسوب می‌شوند. [۳۴۹]

تبلیغات و جنگ روانی دشمنان جهت خاموش کردن نور اسلام

قَدْ بَدَتِ الْبَغْضٰاءُ مِنْ أَفْوٰاهِهِمْ وَ مٰا تُخْفِی صُدُورُهُمْ أَکْبَرُ قَدْ بَیَّنّٰا لَکُمُ الْآیٰاتِ إِنْ کُنْتُمْ تَعْقِلُونَ.[۳۵۰]
(نشانه‌های) دشمنی از دهان (و کلام) شان آشکار شده، و آنچه در دلهایشان پنهان می‌دارند، از آن مهمتر است. ما آیات (و راه‌های پیشگیری از شرّ آنها) را برای شما بیان کردیم اگر اندیشه کنید!
یُرِیدُونَ أَنْ یُطْفِؤُا نُورَ اللّٰهِ بِأَفْوٰاهِهِمْ وَ یَأْبَی اللّٰهُ إِلّٰا أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ کَرِهَ الْکٰافِرُونَ. [۳۵۱]
آنها می‌خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند؛ ولی خدا جز این نمی‌خواهد که نور خود را کامل کند، هر چند کافران ناخشنود باشند!
یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُا نُورَ اللّٰهِ بِأَفْوٰاهِهِمْ وَ اللّٰهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْکٰافِرُونَ. [۳۵۲]
آنان می‌خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش سازند؛ ولی خدا نور خود را کامل می‌کند هر چند کافران خوش نداشته باشند!
توضیح: در این آیات کلمۀ افواه جمع فوه، به معنای دهانها، آمده است که مهم‌ترین ابزار و عامل تبلیغات و جنگ روانی می‌باشد.

تبلیغات دشمن جهت ارتداد مسلمانان

وَدَّ کَثِیرٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ لَوْ یَرُدُّونَکُمْ مِنْ بَعْدِ إِیمٰانِکُمْ کُفّٰاراً حَسَداً مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ مِنْ بَعْدِ مٰا تَبَیَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ. [۳۵۳]
بسیاری از اهل کتاب- پس از اینکه حق برایشان آشکار شد- از روی حسدی که در وجودشان بود، آرزو می‌کردند که شما را بعد از ایمانتان، کافر گردانند.
وَ لٰا یَزٰالُونَ یُقٰاتِلُونَکُمْ حَتّٰی یَرُدُّوکُمْ عَنْ دِینِکُمْ إِنِ اسْتَطٰاعُوا. [۳۵۴]
و آنان پیوسته با شما می‌جنگند تا- اگر بتوانند- شما را از دینتان برگردانند.

شایعه کشته شدن پیامبر (ص) در جنگ احد توسط دشمن

وَ مٰا مُحَمَّدٌ إِلّٰا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ مٰاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلیٰ أَعْقٰابِکُمْ وَ مَنْ یَنْقَلِبْ عَلیٰ عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللّٰهَ شَیْئاً وَ سَیَجْزِی اللّٰهُ الشّٰاکِرِینَ. [۳۵۵]
و محمد، جز فرستاده‌ای که پیش از او [هم] پیامبرانی [آمده و] گذشتند، نیست. آیا اگر او بمیرد یا کشته شود، از عقیدۀ خود برمی‌گردید؟ و هر کس از عقیدۀ خود بازگردد، هرگز هیچ زیانی به خدا نمی‌رساند، و به زودی خداوند سپاسگزاران را پاداش می‌دهد.
توضیح: این آیه در پی انتشار شایعۀ کشته شدن پیامبر (ص) در جنگ احد نازل شد. آنگاه که عده‌ای از مسلمانان به فکر امان خواستن از دشمن و منافقان در اندیشه بازگشت از دین افتادند. [۳۵۶]

شیطان، از عناصر مهم ایجاد ترس و عملیات روانی دشمن

إِنَّمٰا ذٰلِکُمُ الشَّیْطٰانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیٰاءَهُ فَلٰا تَخٰافُوهُمْ وَ خٰافُونِ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ. [۳۵۷]
در واقع، این شیطان است که دوستانش را می‌ترساند؛ پس اگر مؤمنید، از آنان مترسید و از من بترسید.

پخش شایعات و اخبار نادرست توسط منافقان

وَ إِذٰا جٰاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذٰاعُوا بِهِ وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَی الرَّسُولِ وَ إِلیٰ أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَ لَوْ لٰا فَضْلُ اللّٰهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ لَاتَّبَعْتُمُ الشَّیْطٰانَ إِلّٰا قَلِیلًا. [۳۵۸]
و چون خبری [حاکی] از ایمنی یا وحشت به آنان برسد، انتشارش دهند؛ و اگر آن را به پیامبر و اولیای امر خود ارجاع کنند، قطعاً از میان آنان کسانی هستند که [می‌توانند درست و نادرست] آن را دریابند، و اگر فضل خدا و رحمتِ او بر شما نبود، مسلّماً جز [شمارِ] اندکی، از شیطان پیروی می‌کردید.
الَّذِینَ قٰالُوا لِإِخْوٰانِهِمْ وَ قَعَدُوا لَوْ أَطٰاعُونٰا مٰا قُتِلُوا قُلْ فَادْرَؤُا عَنْ أَنْفُسِکُمُ الْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ. [۳۵۹]
همان کسانی که [خود در خانه] نشستند و درباره دوستان خود گفتند: اگر از ما پیروی می‌کردند کشته نمی‌شدند. بگو: اگر راست می‌گویید مرگ را از خودتان دور کنید.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لٰا تَکُونُوا کَالَّذِینَ کَفَرُوا وَ قٰالُوا لِإِخْوٰانِهِمْ إِذٰا ضَرَبُوا فِی الْأَرْضِ أَوْ کٰانُوا غُزًّی لَوْ کٰانُوا عِنْدَنٰا مٰا مٰاتُوا وَ مٰا قُتِلُوا لِیَجْعَلَ اللّٰهُ ذٰلِکَ حَسْرَةً فِی قُلُوبِهِمْ وَ اللّٰهُ یُحْیِی وَ یُمِیتُ وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ. [۳۶۰]
ای کسانی که ایمان آورده‌اید، همچون کسانی نباشید که کفر ورزیده‌اند؛ و به برادرانشان- هنگامی که به سفر رفته [و در سفر مردند] و یا جهادگر شدند [و کشته شدند]، گفتند: اگر نزد ما مانده بودند، نمی‌مردند و کشته نمی‌شدند. [شما چنین سخنانی مگویید] تا خدا آن را در دل‌هایشان حسرتی قرار دهد و خدا [ست که] زنده می‌کند و می‌می‌راند؛ و خدا [ست که] به آنچه می‌کنید، بیناست.
وَ إِنْ تُصِبْهُمْ حَسَنَةٌ یَقُولُوا هٰذِهِ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ یَقُولُوا هٰذِهِ مِنْ عِنْدِکَ قُلْ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ فَمٰا لِهٰؤُلٰاءِ الْقَوْمِ لٰا یَکٰادُونَ یَفْقَهُونَ حَدِیثاً. [۳۶۱]
و اگر [پیشامد] خوبی به آنان برسد، می‌گویند: این از جانب خداست؛ و چون صدمه‌ای به ایشان برسد، می‌گویند: این از طرف توست. بگو: همه از جانب خداست. [آخر] این قوم را چه شده است که نمی‌خواهند سختی را [درست] دریابند؟
وَ إِذْ یَقُولُ الْمُنٰافِقُونَ وَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ مٰا وَعَدَنَا اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ إِلّٰا غُرُوراً. [۳۶۲]
و [نیز به خاطر آورید] زمانی را که منافقان و بیماردلان می‌گفتند: خدا و پیامبرش جز وعده‌های دروغین به ما نداده‌اند.
وَ إِذْ قٰالَتْ طٰائِفَةٌ مِنْهُمْ یٰا أَهْلَ یَثْرِبَ لٰا مُقٰامَ لَکُمْ فَارْجِعُوا. [۳۶۳]
و [نیز به خاطر آورید] زمانی را که گروهی از آنها گفتند: ای اهل یثرب (ای مردم مدینه) اینجا جای توقف شما نیست؛ به خانه‌های خود بازگردید.

مقابله با تبلیغات و جنگ روانی دشمن

پیشگویی قرآن درباره پیروزی قریب الوقوع رومیان بر ایرانیان، جهت مقابله با تبلیغات و جنگ روانی مشرکان در تضعیف روحیه مسلمانان

غُلِبَتِ الرُّومُ فِی أَدْنَی الْأَرْضِ وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیَغْلِبُونَ فِی بِضْعِ سِنِینَ لِلّٰهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ وَ یَوْمَئِذٍ یَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ بِنَصْرِ اللّٰهِ یَنْصُرُ مَنْ یَشٰاءُ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ. [۳۶۴]
رومیان مغلوب شدند. [و این شکست] در سرزمین نزدیکی رخ داد، امّا آنان پس از [این] مغلوبیت بزودی غلبه خواهند کرد. در چند سال، همۀ کارها از آن خداست؛ چه قبل و چه بعد [از این شکست و پیروزی]؛ و در آن روز، مؤمنان خوشحال خواهند شد. به سبب یاری خداوند؛ و او هر کس را بخواهد یاری می‌دهد، و او صاحب قدرت و رحیم است.

ناکارآمدی عملیات روانی دشمن

وَ قَدْ أَرْعَدُوا وَ أَبْرَقُوا وَ مَعَ هَذَیْنِ الْأَمْرَیْنِ الْفَشَلُ وَ لَسْنَا نُرْعِدُ حَتَّی نُوقِعَ وَ لَا نُسِیلُ حَتَّی نُمْطِرَ. [۳۶۵]
امام علی (ع): چون رعد خروشیدند و چون برق درخشیدند، اما کاری از پیش نبردند و سرانجام سُست گردیدند! ولی ما این گونه نیستیم، تا عمل نکنیم، رعد و برقی نداریم، و تا نباریم سیل جاری نمی‌سازیم.

تهدید و مقابله با جنگ روانی منافقان

لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ الْمُنٰافِقُونَ وَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْمُرْجِفُونَ فِی الْمَدِینَةِ لَنُغْرِیَنَّکَ بِهِمْ ثُمَّ لٰا یُجٰاوِرُونَکَ فِیهٰا إِلّٰا قَلِیلًا. [۳۶۶]
اگر منافقان و کسانی که در دلهایشان مرضی هست و شایعه‌افکنان در مدینه، [از کارشان] بازنایستند، تو را سخت بر آنان مسلط می‌کنیم تا جز [مدتی] اندک در همسایگی تو نپایند.
ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ بَعْدِ الْغَمِّ أَمَنَةً نُعٰاساً یَغْشیٰ طٰائِفَةً مِنْکُمْ وَ طٰائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ یَظُنُّونَ بِاللّٰهِ غَیْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجٰاهِلِیَّةِ یَقُولُونَ هَلْ لَنٰا مِنَ الْأَمْرِ مِنْ شَیْ‌ءٍ قُلْ إِنَّ الْأَمْرَ کُلَّهُ لِلّٰهِ یُخْفُونَ فِی أَنْفُسِهِمْ مٰا لٰا یُبْدُونَ لَکَ یَقُولُونَ لَوْ کٰانَ لَنٰا مِنَ الْأَمْرِ شَیْ‌ءٌ مٰا قُتِلْنٰا هٰاهُنٰا قُلْ لَوْ کُنْتُمْ فِی بُیُوتِکُمْ لَبَرَزَ الَّذِینَ کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقَتْلُ إِلیٰ مَضٰاجِعِهِمْ وَ لِیَبْتَلِیَ اللّٰهُ مٰا فِی صُدُورِکُمْ وَ لِیُمَحِّصَ مٰا فِی قُلُوبِکُمْ وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ. [۳۶۷]
سپس [خداوند] بعد از آن اندوه، آرامشی [به صورت] خواب سبکی، بر شما فرو فرستاد که گروهی از شما را فراگرفت، و گروهی [تنها] در فکر جان خود بودند؛ و دربارۀ خدا، گمان‌های ناروا، همچون گمان‌های [دوران] جاهلیت می‌بردند. می‌گفتند: آیا ما را در این کار اختیاری هست؟ بگو: سررشتۀ کارها [شکست و پیروزی] یکسر به دست خداست. آنان چیزی را در دل‌هایشان پوشیده می‌داشتند که برای تو آشکار نمی‌کردند.
می‌گفتند: اگر ما را دراین کار اختیاری بود، [و وعدۀ پیامبر واقعیت داشت] در اینجا کشته نمی‌شدیم. بگو: اگر شما در خانه‌های خود هم بودید، کسانی که کشته شدند بر آنان نوشته شده، قطعاً [با پای خود] به سوی قتلگاه خویش می‌رفتند. و [اینها] برای این است که خداوند، آنچه را در دل‌های شماست، [در عمل] بیازماید؛ و آنچه را در قلب‌های شماست، پاک گرداند؛ و خدا به راز سینه‌ها آگاه است.
وَ مٰا کٰانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلّٰا بِإِذْنِ اللّٰهِ کِتٰاباً مُؤَجَّلًا وَ مَنْ یُرِدْ ثَوٰابَ الدُّنْیٰا نُؤْتِهِ مِنْهٰا وَ مَنْ یُرِدْ ثَوٰابَ الْآخِرَةِ نُؤْتِهِ مِنْهٰا وَ سَنَجْزِی الشّٰاکِرِینَ. [۳۶۸]
و هیچ کسی جز به فرمان خدا نمیرد. [خداوند، مرگ را] به عنوان سرنوشتی معیّن [مقرر کرده است]. و هر که پاداش این دنیا را بخواهد، به او از آن می‌دهیم؛ و هر که پاداش آن سرای را بخواهد، از آن به او می‌دهیم و به زودی سپاسگزاران را پاداش خواهیم داد.
وَ لَئِنْ قُتِلْتُمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ أَوْ مُتُّمْ لَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللّٰهِ وَ رَحْمَةٌ خَیْرٌ مِمّٰا یَجْمَعُونَ. [۳۶۹]
و اگر در راه خدا کشته شوید یا بمیرید، قطعاً آمرزش خدا و رحمت او از [همۀ] آنچه [آنان] جمع می‌کنند، بهتر است.
توضیح: منافقان با انتشار اخبار کشته‌های جنگ و ایجاد جنگ روانی دل مردم را خالی کرده آنان را از رفتن به جبهه باز می‌داشتند. خداوند در این آیات ضمن تهدید منافقان مسأله مرگ و حیات را جهت خنثی کردن جنگ روانی منافقان، تبیین و تشریح می‌کند.

مقابله پیامبر (ص) با عملیات روانی ابوسفیان در جنگ احد

ابوسفیان پس از نبرد احد برای تضعیف روحیه مسلمانان بالای کوه رفت و فریاد زد:
اعلُ هُبَل (بلند مرتبه باد بت هبل). پیامبر (ص) در پاسخگش فرمود: اللّهُ اعلی وَ اجل (خداوند بلندمرتبه و بزرگوار است). ابوسفیان گفت: انَّ لَنا عُزّی وَ لٰا عُزّیٰ لَکُمْ. (ما بت عزی داریم و شما بت عزّی ندارید.)
پیامبر (ص) در پاسخ فرمود: اللّه مَولٰانا وَ لٰا مَولی لکُم (خداوند ولی و مولای ماست و شما ولی ندارید.) [۳۷۰]

خنثی کردن عملیات روانی بغات توسط امیر مؤمنان (ع)

قَدْ کُنْتُ وَ مَا أُهَدَّدُ بِالْحَرْبِ وَ لَا أُرَهَّبُ بِالضَّرْبِ وَ أَنَا عَلَی مَا قَدْ وَعَدَنِی رَبِّی مِنَ النَّصْرِ وَ اللَّهِ مَا اسْتَعْجَلَ مُتَجَرِّداً لِلطَّلَبِ بِدَمِ عُثَمانَ إِلَّا خَوْفاً مِنْ أَنْ یُطَالَبَ بِدَمِهِ لِأَنَّهُ مَظِنَّتُهُ وَ لَمْ یَکُنْ فِی الْقَوْمِ أَحْرَصُ عَلَیْهِ مِنْهُ فَأَرَادَ أَنْ یُغَالِطَ بِمَا أَجْلَبَ فِیهِ لِیَلْتَبِسَ الْأَمْرُ وَ یَقَعَ الشَّکُّ. وَ وَ اللَّهِ مَا صَنَعَ فِی أَمْرِ عُثَمانَ وَاحِدَةً مِنْ ثَلَاثٍ لَئِنْ کَانَ ابْنُ عَفَّانَ ظَالِماً کَمَا کَانَ یَزْعُمُ لَقَدْ کَانَ یَنْبَغِی لَهُ أَنْ یُوَازِرَ قَاتِلِیهِ وَ أَنْ یُنَابِذَ نَاصِرِیهِ. وَ لَئِنْ کَانَ مَظْلُوماً لَقَدْ کَانَ یَنْبَغِی لَهُ أَنْ یَکُونَ مِنَ الْمُنَهْنِهِینَ عَنْهُ وَ الْمُعَذِّرِینَ فِیهِ وَ لَئِنْ کَانَ فِی شَکٍّ مِنَ الْخَصْلَتَیْنِ لَقَدْ کَانَ یَنْبَغِی لَهُ أَنْ یَعْتَزِلَهُ وَ یَرْکُدَ جَانِباً وَ یَدَعَ النَّاسَ مَعَهُ فَمَا فَعَلَ وَاحِدَةً مِنَ الثَّلَاثِ وَ جَاءَ بِأَمْرٍ لَمْ یُعْرَفْ بَابُهُ وَ لَمْ تَسْلَمْ مَعَاذِیرُهُ. [۳۷۱]
شورشیان جنگ جمل با شعار خونخواهی عثمان و لشکر کشی به بصره، امیرمؤمنان (ع) را تهدید به جنگ کردند تا شاید امام (ع) تسلیم خواسته‌ها و امتیاز خواهی به ناحق آنان شود. امام علی (ع) در پاسخ آنان فرمود: تا بوده‌ام مرا از جنگ نترسانده، و از ضربت شمشیر نهراسانده‌اند، من به وعدۀ پیروزی که پروردگارم داده است استوارم. به خدا سوگند، طلحة بن عبیداللّٰه، برای خونخواهی عثمان شورش نکرد، جز اینکه می‌ترسید خون عثمان از او مطالبه شود، زیرا او خود متهم به قتل عثمان است، که در میان مردم از او حریص‌تر بر قتل عثمان یافت نمی‌شد.
برای اینکه مردم را دچار شک و تردید کند، دست به اینگونه ادعاهای دروغین زد. سوگند به خدا، لازم بود طلحه، نسبت به عثمان یکی از سه راه حل را انجام می‌داد که نداد: اگر پسر عفّان ستمکار بود چنانکه طلحه می‌اندیشید، سزاوار بود با قاتلان عثمان همکاری می‌کرد، و از یاران عثمان دوری می‌گزید، یا اگر عذرهای موجه و عموم پسندی را طرح می‌کرد (تا خشم مردم فرو نشیند) و اگر نسبت به امور عثمان شک و تردید داشت خوب بود که از مردم خشمگین کناره می‌گرفت و به انزوا پناه برده و مردم را با عثمان وا می‌گذاشت. اما او هیچکدام از سه راه حل را انجام نداد، و به کاری دست زد که دلیل روشنی برای انجام آن نداشت، و عذرهایی آورد که مردم پسند نیست.

مقابله امیرمؤمنان (ع) با تبلیغات خوارج

دَعائم الاسلام: عَن امیرِالمُؤمنینَ (علیه السلام)، انَّه خَطَبَ بِالکُوفَةِ، فَقَامَ رَجُلٌ مِن الخَوارِجِ فَقَالَ: لَا حُکْمَ الّا لِلّهِ فَسَکَتَ امیرُالمؤمنینَ (علیه السلام)، ثُمّ قَامَ آخَرُ وَ آخَرُ، فَلَمّا اکثَرُوا قَالَ:
کَلِمةُ حَقٍّ یُرادُ بِهَا بَاطِلٌ، لَکُمْ عَنْدَنَا ثَلاثُ خِصَالٍ: لٰانَمنعُکُم مَسَاجِدَ اللّٰه انْ تُصَلُّوا فِیهَا، وَلَا نَمنعُکُمْ الفَی‌ءَ مَا کَانَتْ ایدِیکُم مَعَ ایدِینَا، وَلَا نَبَدؤُکُم بِحَربٍ حَتّی تَبَدؤُونَا (بِهِ) وَاشهَدُ لَقَد اخْبَرنِی النّبیُّ الصّادِقُ (صلی اللّٰه علیه وآله)، عَنْ الرُّوحُ الامِینِ، عَنْ رَبِّ العَالَمیَن، انَّه لَایَخرُجُ (عَلینا) مِنْکُم مِن فِئَةٍ قَلَّتْ اوْ کَثُرَت الَی یَومِ القِیامةِ، الّا جَعَلَ اللّٰهُ حَتْفَهَا عَلَی ایدِینَا، وَ انَّ افْضَلَ الجِهادِ جِهادُکُم، وَ افضَلَ الُمجاهِدِینَ مِن قَتَلَکُم، وَافضَلَ الشُّهَدَاءِ مَنْ قَتَلْتُمُوهُ، فَاعْمَلُوا مَا انتُم عَامِلُونَ، فَیَومَ القِیَامَةِ یَخْسِرُ المُبطِلُونَ، وَ لِکُلّ نَبَإٍ مُسْتَقَرٌّ فَسَوفَ تَعلَمُونَ. [۳۷۲]
امیرالمؤمنین (ع) در کوفه، مشغول خواندن خطبه بود. ناگاه یکی از خوارج برخاست و گفت: «لٰا حُکم الّا لِلّه» (یعنی حکمرانی جز بر خدا، هرگز بر دیگری روا نیست.)
امیر مؤمنان (ع) سکوت کرد.
سپس دیگری برخاست و بعد از وی دیگری و همان جمله را تکرار کردند، تا سرانجام علی (ع) فرمود: سخن حقی است که به قصد باطل، ادا می‌گردد. (و خطاب به خوارج فرمود:) شما نزد ما از سه ویژگی رفتاری و خصوصیت، برخوردار هستید: تا هنگامی که با ما، در جهاد همدست باشید، شما را از نماز خواندن در مساجد- که خانۀ خداست- بازنمی‌داریم و تا با ما، وارد جنگ نشوید از غنایم و فی‌ء، بهره‌مند خواهید شد و هرگز آغازگر نبرد با شما، نخواهیم بود.
و گواهی می‌دهم که پیامبر راستگو از قول جبرئیل، او نیز پروردگار جهانیان به من خبر داد که:
تا روز قیامت، هیچ گروهی از شما- کم یا زیاد- بر ما خروج نمی‌کند مگر آن که خداوند، مرگ او را به دست ما قرار داده است و بدون تردید، پرفضیلت‌ترین جهادها مبارزه با شما است، و برترین مجاهدان، رزمنده‌ای است که شما را بکشد و بهترین شهیدان، کسی است که به دست شما کشته شود. پس هر کار می‌خواهید بکنید؛ روز قیامت، کجروان، زیان می‌بینند و برای هر خبری که از جانب خدا به شما داده شد قرارگاهی است و به زودی آن را خواهید دانست.»
فَی الخَوارِجِ لَمّا سَمَعَ قَولَهُم «لا حکم إلا للّٰه» قَالَ (ع) کَلِمَةُ حَقٍّ یُرَادُ بِهَا بَاطِلٌ نَعَمْ إِنَّهُ لَا حُکْمَ إِلَّا لِلَّهِ وَ لَکِنَّ هَؤُلَاءِ یَقُولُونَ لَا إِمْرَةَ إِلَّا لِلَّهِ وَ إِنَّهُ لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِیرٍ بَرٍّ أَوْ فَاجِرٍ یَعْمَلُ فِی إِمْرَتِهِ الْمُؤْمِنُ وَ یَسْتَمْتِعُ فِیهَا الْکَافِرُ وَ یُبَلِّغُ اللَّهُ فِیهَا الْأَجَلَ وَ یُجْمَعُ بِهِ الْفَیْ‌ءُ وَ یُقَاتَلُ بِهِ الْعَدُوُّ وَ تَأْمَنُ بِهِ السُّبُلُ وَ یُؤْخَذُ بِهِ لِلضَّعِیفِ مِنَ الْقَوِیِّ حَتَّی یَسْتَرِیحَ بَرٌّ وَ یُسْتَرَاحَ مِنْ فَاجِرٍ وَ فِی رِوَایَةٍ أُخْرَی أَنَّهُ (ع) لَمَّا سَمِعَ تَحْکِیمَهُمْ قَالَ: حُکْمَ اللَّهِ أَنْتَظِرُ فِیکُمْ وَ قَالَ: أَمَّا الْإِمْرَةُ الْبَرَّةُ فَیَعْمَلُ فِیهَا التَّقِیُّ وَ أَمَّا الْإِمْرَةُ الْفَاجِرَةُ فَیَتَمَتَّعُ فِیهَا الشَّقِیُّ إِلَی أَنْ تَنْقَطِعَ مُدَّتُهُ وَ تُدْرِکَهُ مَنِیَّتُهُ. [۳۷۳]
سخن در مورد خوارج است آنگاه که امام علی (ع) شنید، (خوارج) شعار لٰا حکم الا لِلّه سرمی‌دهند، (فرمود): سخن حقّی است، که از آن اراده باطل شد! آری درست است، فرمانی جز فرمان خدا نیست، ولی اینها می‌گویند زمامداری جز برای خدا نیست، در حالی که مردم به زمامداری نیک یا بد، نیازمندند، تا مؤمنان در سایه حکومت، به کار خود مشغول و کافران هم بهره‌مند شوند، و مردم در پرتو حکومت، زندگی کنند. به وسیله حکومت، بیت‌المال جمع‌آوری می‌گردد و به کمک آن با دشمنان می‌توان مبارزه کرد. جادّه‌ها أمن و امان، و حقّ ضعیفان از نیرومندان گرفته می‌شود. نیکوکاران در رفاه و از دست بدکاران، در امان می‌باشند. [در روایت دیگری آمده، چون سخن آنان را دربارۀ حکمیّت شنید فرمود:] منتظر حکم خدا دربارۀ شما هستم.
[نیز فرمود:] امّا در حکومت پاکان، پرهیزکار به خوبی انجام وظیفه می‌کند، ولی در حکومت بدکاران، ناپاک از آن بهره می‌برد تا مدّتش سرآید و مرگش فرا رسد.

مقابله امام‌علی (ع) با تبلیغات و جنگ روانی معاویه

أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّا کُنَّا نَحْنُ وَ أَنْتُمْ عَلَی مَا ذَکَرْتَ مِنَ الْأُلْفَةِ وَ الْجَمَاعَةِ فَفَرَّقَ بَیْنَنَا وَ بَیْنَکُمْ أَمْسِ أَنَّا آمَنَّا وَ کَفَرْتُمْ وَ الْیَوْمَ أَنَّا اسْتَقَمْنَا وَ فُتِنْتُمْ وَ مَا أَسْلَمَ مُسْلِمُکُمْ إِلَّا کَرْهاً وَ بَعْدَ أَنْ کَانَ أَنْفُ الْإِسْلَامِ کُلُّهُ لِرَسُولِ اللَّهِ (ص) حِزْباً وَ ذَکَرْتَ أَنِّی قَتَلْتُ طَلْحَةَ وَ الزُّبَیْرَ وَ شَرَّدْتُ بِعَائِشَةَ وَ نَزَلْتُ بَیْنَ الْمِصْرَیْنِ وَ ذَلِکَ أَمْرٌ غِبْتَ عَنْهُ فَلَا عَلَیْکَ وَ لَا الْعُذْرُ فِیهِ إِلَیْکَ وَ ذَکَرْتَ أَنَّکَ زَائِرِی فِی الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ وَ قَدِ انْقَطَعَتِ الْهِجْرَةُ یَوْمَ أُسِرَ أَخُوکَ فَإِنْ کَانَ فِیهِ عَجَلٌ فَاسْتَرْفِهْ فَإِنِّی إِنْ أَزُرْکَ فَذَلِکَ جَدِیرٌ أَنْ یَکُونَ اللَّهُ إِنَّمَا بَعَثَنِی إِلَیْکَ لِلنِّقْمَةِ مِنْکَ وَ إِنْ تَزُرْنِی فَکَمَا قَالَ أَخُو بَنِی أَسَدٍ. مُسْتَقْبِلِینَ رِیَاحَ الصَّیْفِ تَضْرِبُهُمْ بِحَاصِبٍ بَیْنَ أَغْوَارٍ وَ جُلْمُودِ وَ عِنْدِی السَّیْفُ الَّذِی أَعْضَضْتُهُ بِجَدِّکَ وَ خَالِکَ وَ أَخِیکَ فِی مَقَامٍ وَاحِدٍ وَ إِنَّکَ وَ اللَّهِ مَا عَلِمْتُ الْأَغْلَفُ الْقَلْبِ الْمُقَارِبُ الْعَقْلِ وَ الْأَوْلَی أَنْ یُقَالَ لَکَ إِنَّکَ رَقِیتَ سُلَّماً أَطْلَعَکَ مَطْلَعَ سُوءٍ عَلَیْکَ لَا لَکَ لِأَنَّکَ نَشَدْتَ غَیْرَ ضَالَّتِکَ وَ رَعَیْتَ غَیْرَ سَائِمَتِکَ وَ طَلَبْتَ أَمْراً لَسْتَ مِنْ أَهْلِهِ وَ لَا فِی مَعْدِنِهِ فَمَا أَبْعَدَ قَوْلَکَ مِنْ فِعْلِکَ وَ قَرِیبٌ مَا أَشْبَهْتَ مِنْ أَعْمَامٍ وَ أَخْوَالٍ حَمَلَتْهُمُ الشَّقَاوَةُ وَ تَمَنِّی الْبَاطِلِ عَلَی الْجُحُودِ بِمُحَمَّدٍ (ص) فَصُرِعُوا مَصَارِعَهُمْ حَیْثُ عَلِمْتَ لَمْ یَدْفَعُوا عَظِیماً وَ لَمْ یَمْنَعُوا حَرِیماً بِوَقْعِ سُیُوفٍ مَا خَلَا مِنْهَا الْوَغَی وَ لَمْ تُمَاشِهَا الْهُوَیْنَی وَ قَدْ أَکْثَرْتَ فِی قَتَلَةِ عُثَمانَ فَادْخُلْ فِیَما دَخَلَ فِیهِ النَّاسُ ثُمَّ حَاکِمِ الْقَوْمَ إِلَیَّ أَحْمِلْکَ وَ إِیَّاهُمْ عَلَی کِتَابِ اللَّهِ تَعَالَی وَ أَمَّا تِلْکَ الَّتِی تُرِیدُ فَإِنَّهَا خُدْعَةُ الصَّبِیِّ عَنِ اللَّبَنِ فِی أَوَّلِ الْفِصَالِ وَ السَّلَامُ لِأَهْلِهِ. [۳۷۴]
امام علی (ع) در پاسخ تهدیدات نظامی معاویه نوشت: پس از یاد خدا و دورد! چنانکه یادآور شدی، ما و شما دوست بودیم و هم خویشاوند، اما دیروز میان ما و شما بدان جهت جدایی افتاد که ما ایمان آوردیم و شما کافر شدید، و امروز ما در اسلام استوار ماندیم، و شما آزمایش گردیدید، اسلام آوردگان شما با ناخشنودی، آنهم زمانی به اسلام روی آوردند که بزرگان عرب تسلیم رسول خدا (ص) شدند، و در گروه او قرار گرفتند، در نامه ات نوشتی که طلحه و زبی را کشته، و عایشه را تبعید کرده‌ام، و در کوفه و بصره منزل گزیدم، این امور ربطی به تو ندارد، و لازم نیست از تو عذر بخواهد. و نوشتی که با گروهی از مهاجرین و انصار به نبرد من می‌آیی، هجرت از روزی که برادرت «یزید» در فتح مکه اسیر شد. پایان یافت، پس اگر در ملاقات با من شتاب داری، دست نگهدار، زیرا اگر من به دیدار تو بیایم سزاوارتر است، که خدا مرا به سوی تو فرستاده تا از تو انتقام گیرم، و اگر تو با من دیدار کنی چنان است که شاعر اسدی گفت: «تند باد تابستاتی سخت می‌وزد و آنها را با سنگ ریزه‌ها، و در میان غبار و تخته سنگها، در هم می‌کوبند» و در نزد من همان شمشیری است که در جنگ بدر بر پیکر جدّ و دایی و برادرت زدم.
به خدا سوگند، می‌دانم تو مردی بی‌خرد و دل تاریک هستی! بهتر است درباره تو گفته شود از نردبانی بالا رفته‌ای که تو را به پرتگاه خطرناکی کشانده، و نه تنها سودی برای تو نداشته، که زیانبار است، زیرا تو غیر گمشدۀ خود را می‌جویی، و غیر گلۀ خود را می‌چرانی. منصبی را می‌خواهی که سزاوار آن نبوده، و در شأن تو نیست، چقدر گفتار تو با کردارت فاصله دارد! چقدر به عموها و دایی‌های کافرت شباهت داری! شقاوت و آرزوی باطل آنها را به انکار نبوت محمد واداشت، و چنانکه م یدانی در گورهای خود غلتیدند، نه برابر مرگ توانستند حفظ کردند، که شمشیرها در میدان جنگ فراوان، و سستی در برابر آن شایسته نیست. تو دربارۀ کشندگان عثمان فراوان حرف زدی، ابتدا چون دیگر مسلمانان با من بیعت کن، سپس دربارۀ آنان از من داوری بطلب، که شما و مسلمانان را به پذیرفتن دستورات قرآن وادارم، اما آنچه را که تو می‌خواهی، چنان است که به هنگام گرفتن کودک از شیر، او را بفریبند، سلام آنان که سزاوار سلامند.

وَ زَعَمْتَ أَنَّ أَفْضَلَ النَّاسِ فِی الْإِسْلَامِ فُلَانٌ وَ فُلَانٌ فَذَکَرْتَ أَمْراً إِنْ تَمَّ اعْتَزَلَکَ کُلُّهُ وَ إِنْ نَقَصَ لَمْ یَلْحَقْکَ ثَلْمُهُ وَ مَا أَنْتَ وَ الْفَاضِلَ وَ الْمَفْضُولَ وَ السَّائِسَ وَ الْمَسُوسَ وَ مَا لِلطُّلَقَاءِ وَ أَبْنَاءِ الطُّلَقَاءِ وَ الَّتمْیِیزَ بَیْنَ الْمُهَاجِرِینَ الْأَوَّلِینَ وَ تَرْتِیبَ دَرَجَاتِهِمْ وَ تَعْرِیفَ طَبَقَاتِهِمْ هَیْهَاتَ لَقَدْ حَنَّ قِدْحٌ لَیْسَ مِنْهَا وَ طَفِقَ یَحْکُمُ فِیهَا مَنْ عَلَیْهِ الْحُکْمُ لَهَا أَ لَا تَرْبَعُ أَیُّهَا الْإِنْسَانُ عَلَی ظَلْعِکَ وَ تَعْرِفُ قُصُورَ ذَرْعِکَ وَ تَتَأَخَّرُ حَیْثُ أَخَّرَکَ الْقَدَرُ فَمَا عَلَیْکَ غَلَبَةُ الْمَغْلُوبِ وَ لَا ظَفَرُ الظَّافِرِ وَ إِنَّکَ لَذَهَّابٌ فِی التِّیهِ رَوَّاغٌ عَنِ الْقَصْدِ أَ لَا تَرَی غَیْرَ مُخْبِرٍ لَکَ وَ لَکِنْ بِنِعْمَةِ اللَّهِ أُحَدِّثُ أَنَّ قَوْماً اسْتُشْهِدُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ تَعَالَی مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ وَ لِکُلٍّ فَضْلٌ حَتَّی إِذَا اسْتُشْهِدَ شَهِیدُنَا قِیلَ سَیِّدُ الشُّهَدَاءِ وَ خَصَّهُ رَسُولُ اللَّهِ (ص) بِسَبْعِینَ تَکْبِیرَةً عِنْدَ صَلَاتِهِ عَلَیْهِ أَ وَ لَا تَرَی أَنَّ قَوْماً قُطِّعَتْ أَیْدِیهِمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ لِکُلٍّ فَضْلٌ حَتَّی إِذَا فُعِلَ بِوَاحِدِنَا مَا فُعِلَ بِوَاحِدِهِمْ قِیلَ الطَّیَّارُ فِی الْجَنَّةِ وَ ذُو الْجَنَاحَیْنِ وَ لَوْ لَا مَا نَهَی اللَّهُ عَنْهُ مِنْ تَزْکِیَةِ الْمَرْءِ نَفْسَهُ لَذَکَرَ ذَاکِرٌ فَضَائِلَ جَمَّةً تَعْرِفُهَا قُلُوبُ الْمُؤْمِنِینَ وَ لَا تَمُجُّهَا آذَانُ السَّامِعِینَ فَدَعْ عَنْکَ مَنْ مَالَتْ بِهِ الرَّمِیَّةُ فَإِنَّا صَنَائِعُ رَبِّنَا وَ النَّاسُ بَعْدُ صَنَائِعُ لَنَا لَمْ یَمْنَعْنَا قَدِیمُ عِزِّنَا وَ لَا عَادِیُّ طَوْلِنَا عَلَی قَوْمِکَ أَنْ خَلَطْنَاکُمْ بِأَنْفُسِنَا فَنَکَحْنَا وَ أَنْکَحْنَا فِعْلَ الْأَکْفَاءِ وَ لَسْتُمْ هُنَاکَ وَ أَنَّی یَکُونُ ذَلِکَ وَ مِنَّا النَّبِیُّ وَ مِنْکُمُ الْمُکَذِّبُ وَ مِنَّا أَسَدُ اللَّهِ وَ مِنْکُمْ أَسَدُ الْأَحْلَافِ وَ مِنَّا سَیِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ مِنْکُمْ صِبْیَةُ النَّارِ وَ مِنَّا خَیْرُ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ وَ مِنْکُمْ حَمَّالَةُ الْحَطَبِ فِی کَثِیرٍ مِمَّا لَنَا وَ عَلَیْکُمْ .... [۳۷۵]
و پنداشتی که برترین انسان‌ها در اسلام فلان کس، و فلان شخص است؟ چیزی را یاد آورده‌ای که اگر اثبات شود هیچ ارتباطی به تو ندارد، و اگر دروغ هم باشد به تو مربوط نمی‌شود، تو را با انسانهای برتر و غیر برتر، سیاستمدار و غیر سیاستمدار چه کار است؟ اسیران آزاد شده و فرزندانشان را چه رسد به تشخیص امتیازات میان مهاجران نخستین، و ترتیب درجات و شناسایی منزلت و مقام آنان! هرگز! خود را در چیزی قرار می‌دهی که از آن بیگانه‌ای، حال کار بدینجا کشید که محکوم حاکم باشد؟ ای مرد چرا بر سر جایت نمی‌نشینی؟ و کوتاهی کردن‌هایت را به یاد نمی‌آوری؟ و به منزلت عقب مانده‌ات باز نمی‌گردی؟ برتری ضعیفان و پیروزی پیروزمندان در اسلام با تو چه ارتباطی دارد؟ تو همواره در بیابان گمراهی سرگردان، و از راه راست روی گردانی!
«آنچه می‌گویم برای آگاهاندن تو نیست، بلکه برای یادآوری نعمت‌های خدا می‌گویم» آیا نمی‌بینی جمعی از مهاجر و انصار در راه خدا به شهادت رسیدند؟ و هر کدام دارای فضیلتی بودند؟ اما آنگاه که شهید ما «حمزه» شربت شهادت نوشید، او را سید الشهداء خواندند، و پیامبر (ص) در نماز بر پیکر او بجای پنج تکبیر، هفتاد تکبیر گفت؟ آیا نمی‌بینی؟ گروهی که دستشان در جهاد قطع شد، و هرکدام فضیلتی داشتند، اما چون بر یکی از ما ضربتی وارد شد و دستش قطع گردید، طیارش خواندند؟ که با دو بال در آسمان بهشت پرواز می‌کند! و اگر خدا نهی نمی‌فرمود که مرد خود را بستاید، فضائل فراوانی را بر می‌شمردم، که دل‌های آگاه مؤمنان آن را شناخته، و گوش‌های شنوندگان با آن آشناست.

معاویه! دست از این ادعاها بردار، که تیرت به خطا رفته است، همانا ما، دست پرورده و ساخته پروردگار خویشیم و مردم تربیت شدگان و پرورده‌های مایند. اینکه با شما طرح خویشاوندی ریختیم، ما از طائفه شما همسر گرفتیم، و شما از طایفه ما همسر انتخاب کردید، و برابر با شما رفتار کردیم، عزت گذاشته و فضیلیت پیشین را از ما باز نمی‌دارد، شما چگونه با ما برابرید که پیامبر (ص) از ماست، و دورغگوی رسوا از شما، حمزۀ شیر خدا (اسداللّٰه) از ماست، و ابوسفیان (اسدالاحلاف) از شما، دو سید جوانان اهل بهشت از ما، و کودکان در آتش افکنده شده از شما، و بهترین زنان جهان از ما، و زن هیزم شکن دوزخیان از شما، از ما این همه فضیلت‌ها، و از شما آنهمه رسوایی‌هاست.
وَ قَدْ دَعَوْتَ إِلَی الْحَرْبِ فَدَعِ النَّاسَ جَانِباً وَ اخْرُجْ إِلَیَّ وَ أَعْفِ الْفَرِیقَیْنِ مِنَ الْقِتَالِ لِتَعْلَمَ أَیُّنَا الْمَرِینُ عَلَی قَلْبِهِ وَ الْمُغَطَّی عَلَی بَصَرِهِ فَأَنَا أَبُو حَسَنٍ قَاتِلُ جَدِّکَ وَ أَخِیکَ وَ خَالِکَ شَدْخاً یَوْمَ بَدْرٍ وَ ذَلِکَ السَّیْفُ مَعِی وَ بِذَلِکَ الْقَلْبِ أَلْقَی عَدُوِّی مَا اسْتَبْدَلْتُ دِیناً وَ لَا اسْتَحْدَثْتُ نَبِیّاً وَ إِنِّی لَعَلَی الْمِنْهَاجِ الَّذِی تَرَکْتُمُوهُ طَائِعِینَ وَ دَخَلْتُمْ فِیهِ مُکْرَهِینَ وَ زَعَمْتَ أَنَّکَ جِئْتَ ثَائِراً بِدَمِ عُثَمانَ وَ لَقَدْ عَلِمْتَ حَیْثُ: وَقَعَ دَمُ عُثَمانَ فَاطْلُبْهُ مِنْ هُنَاکَ إِنْ کُنْتَ طَالِباً فَکَأَنِّی قَدْ رَأَیْتُکَ تَضِجُّ مِنَ الْحَرْبِ إِذَا عَضَّتْکَ ضَجِیجَ الْجِمَالِ بِالْأَثْقَالِ وَ کَأَنِّی بِجَمَاعَتِکَ تَدْعُونِی جَزَعاً مِنَ الضَّرْبِ الْمُتَتَابِعِ وَ الْقَضَاءِ الْوَاقِعِ وَ مَصَارِعَ بَعْدَ مَصَارِعَ إِلَی کِتَابِ اللَّهِ وَ هِیَ کَافِرَةٌ جَاحِدَةٌ أَوْ مُبَایِعَةٌ حَائِدَةٌ. [۳۷۶]
مرا به نبرد خوانده‌ای، پس مردم را در یک سو واگذار و خود به سوی من بیرون آی! دو گروه را از پیکار معاف دار، تا روشن شود چه کسی بر صفحۀ قلبش زنگار و بر چشمانش حجاب آویخته است!
آری، من ابوالحسن، کشندۀ جد، دایی و برادر تو در جنگ بدرم! همان شمشیر امروز نیز با من است و با همان قلب و دشمن خویش روبه‌رو می‌شوم. بی آن که دین تازه‌ای آورده باشم یا پیامبر دیگری گزیده باشم. و این نیز واقعیت مسلمی است که من در همان راستای روشنی هستم که شما امروزش به دلخواه وانهاده‌اید و نشان داده‌اید که انتخاب دیروزینتان از سر ناگزیری بود. از دیگر سو، تو باورت شده که به راستی به خونخواهی عثمان برخاسته‌ای! تو زمینه‌ها و جایگاه اصلی این جنایت را نیک می‌شناسی، اگر به راستی آهنگ خونخواهی داری، آن را از همان جا باید بجویی!
باری، گویی می‌بینمت که چون جنگ تو را بگزد، همانند اشترانی که زیر بار گران مانده‌اند، از جنگ فریاد برآری، و پنداری هم اکنون تو با گروهت- بی تاب از ضربه‌های پیاپی و قضای حتمی الهی و مشاهدۀ یاران که یکی پس از دیگری به خاک و خون می‌غلتند- مرا به حکمیت کتاب الهی فرا می‌خوانید، در حالی که آن لشکریان یا در موضع کفر و انکار حق هستند یا بیعت کنندگانی که از بیعت خویش دست برداشته‌اند.

پاسخ امام حسین (ع) به شمر

مَن هَذَا؟ کَأنَّ شِمرَ بنَ ذِی الجَوشَنِ؟! یَابنَ رٰاعِیَةِ المِعزیٰ! أَنتَ أَولَی بِهَا صَلِّیاً! لٰاتَرمِهِ، فَانِّی اکرَهُ ان ابَدَأَهُم. [۳۷۷]
(شمر با غرور فریاد زد: ای حسین (ع)! آیا پیش از قیامت به آتش دنیا شتافتی؟!)
(امام (ع) فرمود:) «این کیست؟ گویا شمر باشد؟!»
(عرض کردند: خدا سامانت دهد، آری خود اوست.)
فرمود: «ای فرزند بزچران! این تویی که به چشیدن آتش دوزخ سزاواری»!
(مسلم بن عوسجه عرض کرد: ای فرزند رسول خدا (ص) فدایت شوم، آیا اجازه می‌دهی این فاسق را- که از بزرگ‌ترینِ ستمگران است- تیر افکنم؟ او در تیررس من است تیرم به خطا نمی‌رود.)
امام (ع) فرمود: «او را نزن، نمی‌پسندم آغازگر جنگ باشم».

ایجاد جنگ روانی و تبلیغات علیه دشمن

جواز جنگ روانی علیه دشمن

فَمَنِ اعْتَدیٰ عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدیٰ عَلَیْکُمْ. [۳۷۸]
امام علی (ع): پس اگر کسی به شما تعدی کرد، به مانند او بر وی تعدی کنید.
وَاللَّهَ اللَّهَ فِی الْجِهَادِ بِأَمْوَالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ وَ أَلْسِنَتِکُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ. [۳۷۹]
خدای را، خدای را، دربارۀ جهاد در راه خدا، با مال و جان و زبانهاتان.
توضیح: دلایل جواز جنگ روانی علاوه بر سیره پیامبر (ص) و امامان (ع) مقابله به مثل و امر به جهاد با زبان (فرهنگی) است.

پیروزی رسول خدا (ص) به واسطه رعب

عَن ابن عَبّاس قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللّٰهِ صلی اللّٰه علیه و آله: اعطِیتُ خَمساً لَمْ یُعطِهَا احَدٌ قَبلی: جُعِلَتْ لِیَ الارضُ مَسجداً وَ طَهوراً، وَ نُصرتُ بِالرُّعبِ، وَ احَلّ لِی المُغنُم، وَ اعطِیتُ جَوامِعَ الکَلِم، وَ اعطِیتُ الشَّفَاعَةَ. [۳۸۰]
ابن عباس از رسول خدا (ص) نقل کرد که فرمود: پنج چیز (از جانب خداوند) به من عطا شده که به احدی قبل از من عطا نشده است: زمین برای من سجده‌گاه و پاک قرار داده شده است. و من به وسیلۀ رعب (در جنگ) یاری شدم و غنیمت جنگی برای من حلال گردید و «جوامع کلم» به من عطا شد و (اجازۀ) شفاعت نمودن (امتم) به من عطا گردید.

دعای امام سجاد (ع) علیه دشمنان اسلام

اللّهُمّ اشْغَلِ الْمُشْرِکِینَ بِالْمُشْرِکِینَ عَنْ تَنَاوُلِ أَطْرَافِ الْمُسْلِمِینَ، وَ خُذْهُمْ بِالنّقْصِ عَنْ تَنَقّصِهِمْ، وَ ثَبّطْهُمْ بِالْفُرْقَةِ عَنِ الِاحْتِشَادِ عَلَیْهِمْ. [۳۸۱]
بارخدایا، مشرکان را با مشرکان مشغول دار تا از دستبرد به مرزهای مسلمانان باز مانند و از نیرو و تعداد آنان کم نما تا از مسلمانان نکاهند و میانشان تفرقه افکن تا علیه مسلمانان همدست نگردند.
اللّهُمّ افْلُلْ بِذَلِکَ عَدُوّهُمْ، وَ اقْلِمْ عَنْهُمْ أَظْفَارَهُمْ، وَ فَرّقْ بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ أَسْلِحَتِهِمْ، وَ اخْلَعْ وَثَائِقَ أَفْئِدَتِهِمْ، وَ بَاعِدْ بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ أَزْوِدَتِهِمْ، وَ حَیّرْهُمْ فِی سُبُلِهِمْ، وَ ضَلّلْهُمْ عَنْ وَجْهِهِمْ، وَ اقْطَعْ عَنْهُمُ الْمَدَدَ، وَ انْقُصْ مِنْهُمُ الْعَدَدَ، وَ امْلَأْ أَفْئِدَتَهُمُ الرّعْبَ، وَ اقْبِضْ أَیْدِیَهُمْ عَنِ الْبَسْطِ، وَ اخْزِمْ أَلْسِنَتَهُمْ عَنِ النّطْقِ، وَ شَرّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ وَ نَکّلْ بِهِمْ مَنْ وَرَاءَهُمْ، وَ اقْطَعْ بِخِزْیِهِمْ أَطْمَاعَ مَنْ بَعْدَهُمْ.
اللّهُمّ عَقّمْ أَرْحَامَ نِسَائِهِمْ، وَ یَبّسْ أَصْلَابَ رِجَالِهِمْ، وَ اقْطَعْ نَسْلَ دَوَابّهِمْ وَ أَنْعَامِهِمْ، لَا تَأْذَنْ لِسَمَائِهِمْ فِی قَطْرٍ، وَ لَا لِأَرْضِهِمْ فِی نَبَاتٍ. [۳۸۲]
بار خداوندا با برآورده شدن این خواسته‌ها (دل بریدن مسلمانان از دنیا و توجه به عالم آخرت) دشمنان آنها را درهم بشکن و جنگ قدرت دشمنانشان را از دامن آنان کوتاه فرما و بین آنها و سلاحشان جدایی افکن و بندهای دلشان را از هم بگسل و میان آنان و توشه‌هایشان فاصله انداز و در راه‌ها سرگردانشان نما و از مقصد گمراهشان ساز و امداد و کمک را از ایشان قطع فرما و از نفراتشان بکاه و دلشان را از ترس آکنده ساز و دستشان را از مرزداران باز دار و زبانشان را از گفتار کوتاه کن و با شکست سپاه جلودار، عقبۀ دشمن را متفرق نما و شکست آنان را موجب فرار پیروایشان قرار ده و با خواری آنان طمع دشمنان بعدی را قطع فرما. خدایا رحم زنانشان را عقیم ساز و آب پشت مردانشان را خشک، و نسل چهارپایان و مرکب‌هایشان را برانداز، اجازه نده بر آسمانشان ابری باران‌زا پدید آید و نه بر زمینشان گیاهی بروید!

دعای امام حسین (ع) علیه کوفیان

اللّهُمَّ أَحبِسْ عَنهُم قَطِرَ السَّماءِ، وَابعَثَ عَلیهِم سِنینَ کَسِنّی یُوسف، وَ سلِّطْ عَلیهِم غُلامٌ ثَقیفٍ یَسقیهِم کَأساً مُصبِرَةً، فَلا یَدعُ فیهِم احداً، قَتَلَةً بِقَتَلَةٍ وَ ضَرْبةً بِضرْبةٍ، یَنتَقِمُ لِی وَ لَاءولِیائِی وَ أَهلِ بَیتِی وَ أَشیَاعِی مِنهُم، فَانَّهُم غَرُّونا وَ کَذَّبونا وَ خَذَلُونا، وَ أَنتَ رَبَّنا عَلیَکَ تَوکَّلنا وَ الیکَ أَنبَنا وَ أِلیکَ المَصیر. [۳۸۳]
بارالها! باران آسمان را از اینان باز دار و ایشان را قحطی‌ای همچون قحطی زمان یوسف برانگیز و غلام ثقیف را بر آنان چیره ساز تا پیاله‌های تلخ مرگ را بر آنان بنوشاند و هیچ یک را واننهد، هر کشته‌ای را کشته‌ای و هر ضربتی را ضربتی انتقام گیرد و انتقام من و اولیاء و خاندان و پیروانم را از ایشان بستاند. اینان ما را فریفتند و دروغ گفتند و تنها گذاردند و تویی پروردگار ما، بر تو توکل و انابه داریم و به سوی تو باز آییم.

نمایش اقتدار ابودجانه، جهت ارعاب دشمن

إِنَّ أَبَا دُجَانَةَ الْأَنْصَارِیَّ اعْتَمَّ یَوْمَ أُحُدٍ بِعِمَامَةٍ وَ أَرْخَی عَذَبَةَ الْعِمَامَةِ بَیْنَ کَتِفَیْهِ حَتَّی جَعَلَ یَتَبَخْتَرُ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِنَّ هَذِهِ لَمِشْیَةٌ یُبْغِضُهَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَّا عِنْدَ الْقِتَالِ فِی سَبِیلِ اللَّهِ.[۳۸۴]
«ابودجانۀ انصاری» در روز جنگ احد عمامه به سر بست و بخشی از شال آن را بین دو کتفش رها کرد و با حالت غرور و تکبر، قدم برداشت. پیامبر خدا (ص) فرمود: این گونه رفتار، راه رفتنی است که خداوند را به غضب می‌آورد، مگر در جنگ در راه خدا!

جذب فرماندهان دشمن و انصراف آنان از جنگ

أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ عَلِمْتَما وَ إِنْ کَتَمْتَما أَنِّی لَمْ أُرِدِ النَّاسَ حَتَّی أَرَادُونِی وَ لَمْ أُبَایِعْهُمْ حَتَّی بَایَعُونِی وَ إِنَّکُمَا مِمَّنْ أَرَادَنِی وَ بَایَعَنِی وَ إِنَّ الْعَامَّةَ لَمْ تُبَایِعْنِی لِسُلْطَانٍ غَالِبٍ وَ لَا لِعَرَضٍ حَاضِرٍ فَإِنْ کُنْتَما بَایَعْتَمانِی طَائِعَیْنِ فَارْجِعَا وَ تُوبَا إِلَی اللَّهِ مِنْ قَرِیبٍ وَ إِنْ کُنْتَما بَایَعْتَمانِی کَارِهَیْنِ فَقَدْ جَعَلْتَما لِی عَلَیْکُمَا السَّبِیلَ بِإِظْهَارِکُمَا الطَّاعَةَ وَ إِسْرَارِکُمَا الْمَعْصِیَةَ وَ لَعَمْرِی مَا کُنْتَما بِأَحَقِّ الْمُهَاجِرِینَ بِالتَّقِیَّةِ وَ الْکِتَمانِ وَ إِنَّ دَفْعَکُمَا هَذَا الْأَمْرَ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَدْخُلَا فِیهِ کَانَ أَوْسَعَ عَلَیْکُمَا مِنْ خُرُوجِکُمَا مِنْهُ بَعْدَ إِقْرَارِکُمَا بِهِ وَ قَدْ زَعَمْتَما أَنِّی قَتَلْتُ عُثَمانَ فَبَیْنِی وَ بَیْنَکُمَا مَنْ تَخَلَّفَ عَنِّی وَ عَنْکُمَا مِنْ أَهْلِ الْمَدِینَةِ ثُمَّ یُلْزَمُ کُلُّ امْرِئٍ بِقَدْرِ مَا احْتَمَلَ فَارْجِعَا أَیُّهَا الشَّیْخَانِ عَنْ رَأْیِکُمَا فَإِنَّ الْآنَ أَعْظَمَ أَمْرِکُمَا الْعَارُ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَتَجَمَّعَ الْعَارُ وَ النَّارُ وَ السَّلَامُ. [۳۸۵]
امام علی (ع) خطاب به فرماندهان جنگ جمل (طلحه و زبیر) جهت انصراف آنان از جنگ نوشت:
پس از یاد خدا و درود! شما (طلحه و زبیر) می‌دانید- گرچه پنهان می‌دارید- که من برای حکومت در پی مردم نرفته، تا آنان به سوی من آمدند، و من قول بیعت نداده تا آن که آنان با من بیعت کردند، و شما دو نفر از کسانی بودید که مرا خواستند و بیعت کردند.
همانا بیعت عموم مردم با من نه از روی ترس قدرتی مسلط بود، و نه برای به دست آوردن متاع دنیا. اگر شما دو نفر از روی میل و انتخاب بیعت کردید تا دیر نشده (از راهی که در پیش گرفته‌اید) بازگردید، و در پیشگاه خدا توبه کنید. و اگر در دل با اکراه بیعت کردید خود دانید، زیرا این شما بودید که مرا در حکومت بر خویش را دادید، اطاعت از من را ظاهر، و نافرمانی را پنهان داشتید. به جانم سوگند! شما از سایر مهاجران سزاوارتر به پنهان داشتن عقیده و پنهان کاری نیستید. اگر در آغاز بیعت کنار می‌رفتید (و بیعت نمی‌کردید) آسان‌تر بود که بیعت کنید و سپس به بهانه سرباز زنید. شما پنداشته‌اید که من کشندۀ عثمان می‌باشم؛ بیایید تا مردم مدینه کسی بین من و شما داوری کنند، آنان که نه از من طرفداری کرده نه به یاری شما برخاسته، سپس هر کدام به اندازۀ جرمی که در آن حادثه داشته، مسئولیت آن را پذیرا باشد.
ای دو پیرمرد، از آنچه در اندیشه دارید بازگردید، هم اکنون بزرگ‌ترین مسئلۀ شما، عار است، پیش از آن که عار و آتش خشم پروردگار، دامنگیرتان گردد! با درود.
لَا تَلْقَیَنَّ طَلْحَةَ فَإِنَّکَ إِنْ تَلْقَهُ تَجِدْهُ کَالثَّوْرِ عَاقِصاً قَرْنَهُ یَرْکَبُ الصَّعْبَ وَ یَقُولُ هُوَ الذَّلُولُ وَ لَکِنِ الْقَ الزُّبَیْرَ فَإِنَّهُ أَلْیَنُ عَرِیکَةً فَقُلْ لَهُ یَقُولُ لَکَ ابْنُ خَالِکَ عَرَفْتَنِی بِالْحِجَازِ وَ أَنْکَرْتَنِی بِالْعِرَاقِ فَمَا عَدَا مِمَّا بَدَا. [۳۸۶]
امام علی (ع) به ابن عباس: با طلحه، دیدار مکن، زیرا در برخورد با طلحه، او را چون گاو وحشی می‌یابی که شاخش را تابیده و آماده نبرد است، سوار بر مرکب سرکش می‌شود و می‌گوید، رام است.
بلکه با زبیر دیدار کن که نرم‌تر است. به او بگو، دایی زاده‌ات می‌گوید: در حجاز مرا شناختی، و در عراق نمی‌شناسی! چه شد که از پیمان خود بازگشتی؟!.

جذب نیروهای دشمن در جنگ طائف

عَن جَعفر، عن ابیه، عن آبائه (ع) انَّ النَّبیّ (ص) حَیثُ حَاصَرَ اهلَ الطّائِفِ قَالَ: ایُّمَا عَبْدٍ خَرَجَ الَینا قَبلَ مَولاهُ فَهُوَ حُرٌّ، وَ ایُّمَا عَبدٍ خَرَجَ الینا بَعدَ مَولاهُ فَهُوَ عَبدٌ. [۳۸۷]
امام صادق (ع): پیغمبر (ص) چون مردم طائف را محاصره کرد، اعلان نمود که: هر برده‌ای که پیش از آقایش از میان کفار، خارج شود و در صف مسلمین قرار گیرد، آزاد شده و خویشتن را مالک گشته است؛ اما هر برده‌ای که بعد از آمدن مولایش نزد ما آید به بردگی گرفته خواهد شد.

تلاش امام علی (ع) جهت جذب خوارج

فَأَنَا نَذِیرٌ لَکُمْ أَنْ تُصْبِحُوا صَرْعَی بِأَثْنَاءِ هَذَا النَّهَرِ وَ بِأَهْضَامِ هَذَا الْغَائِطِ عَلَی غَیْرِ بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَ لَا سُلْطَانٍ مُبِینٍ مَعَکُمْ قَدْ طَوَّحَتْ بِکُمُ الدَّارُ وَ احْتَبَلَکُمُ الْمِقْدَارُ وَ قَدْ کُنْتُ نَهَیْتُکُمْ عَنْ هَذِهِ الْحُکُومَةِ فَأَبَیْتُمْ عَلَیَّ إِبَاءَ الْمُنَابِذِینَ حَتَّی صَرَفْتُ رَأْیِی إِلَی هَوَاکُمْ وَ أَنْتُمْ مَعَاشِرُ أَخِفَّاءُ الْهَامِ سُفَهَاءُ الْأَحْلَامِ وَ لَمْ آتِ لَا أَبَا لَکُمْ بُجْراً وَ لَا أَرَدْتُ لَکُمْ ضُرّاً. [۳۸۸]
امام علی (ع) به خوارج فرمود: شما را از آن می‌ترسانم! مبادا صبح کنید در حالی که جنازه‌های شما در اطراف رود نهروان و زمین‌های پست و بلند آن افتاده باشد، بدون آن که برهان و روشنی از پروردگار، و حجت و دلیل قاطعی داشته باشید. از خانه‌ها آواره گشته و به دام قضا گرفتار شده باشید. من شما را از این حکمیت نهی کردم ولی با سر سختی مخالفت کردید، تا به دلخواه شما کشانده شدم.
شما ای بی‌خردان، ای ناکسان و بی‌پدران، من که این فاجعه را به بار نیاوردم و هرگز زیان شما را نخواستم!

شیوۀ امام علی (ع) در جذب نیروهای مخالف

أَ رَأَیْتَ لَوْ أَنَّ الَّذِینَ وَرَاءَکَ بَعَثُوکَ رَائِداً تَبْتَغِی لَهُمْ مَسَاقِطَ الْغَیْثِ فَرَجَعْتَ إِلَیْهِمْ وَ أَخْبَرْتَهُمْ عَنِ الْکَلَإِ وَ الْمَاءِ فَخَالَفُوا إِلَی الْمَعَاطِشِ وَ الَمجَادِبِ مَا کُنْتَ صَانِعاً قَالَ کُنْتُ تَارِکَهُمْ وَ مُخَالِفَهُمْ إِلَی الْکَلَإِ وَ الْمَاءِ فَقَالَ ع فَامْدُدْ إِذاً یَدَکَ فَقَالَ الرَّجُلُ فَوَاللَّهِ مَا اسْتَطَعْتُ أَنْ أَمْتَنِعَ عِنْدَ قِیَامِ الْحُجَّةِ عَلَیَّ فَبَایَعْتُهُ (ع) وَ الرَّجُلُ یُعْرَفُ بِکُلَیْبٍ الْجَرْمِیِّ. [۳۸۹]
امام علی (ع) جهت جذب یکی از اهالی بصره در جریان جنگ جمل فرمود: به راستی، در نظر تو، اگر کسانی که پسِ پشت تَواند، روزی به جلوداری خویش به جست و جوی تالابها می‌فرستادندت و تو در بازگشت، از نقاطی با خبرشان می‌کردی که آب و گیاه یافته‌ای، و آنان به مخالفت با تو، راهی سرزمین‌های خشک و تشنگی‌زا می‌شدند، تو چه می‌کردی؟
- آن مرد گفت: رهاشان می‌کردم و خود به سرزمینی روی می‌آوردم که دارای آب و گیاه باشد.
حضرت فرمود: پس برای بیعت دست پیش آر!
آن مرد- که به کلیب جرمی معروف بود- گفت: به خدا سوگند چونان برهان روشنی بر من اقامه شد، که خودداری نتوانستم و بیعت کردم.

شیوۀ تبلیغی امام حسین (ع) جهت انصراف کوفیان از جنگ

انشِدُکُم اللّٰهُ هَل تَعرِفونَنٖی؟
انشِدُکُم اللهَ هَل تَعلَمُونَ أَنَّ جَدّی رَسولُ اللّٰه (ص)؟
انشِدُکُم اللهَ هَل تَعلَمُونَ أَنَّ امّی فَاطِمَةُ الزَّهراءِ بِنتُ مُحمد (ص)؟
انشِدُکُم اللهَ هَل تَعلَمُونَ أَنَّ أَبی عَلٖیُّ بِنُ أَبی طالب (ع)؟
انشِدُکُم اللهَ هَل تَعلَمُونَ أَنَّ جَدَّتی خَدیجَةُ بِنتَ خُوَلِید أَوَّلُ نِساء هِذِهِ الامَّةِ اسلاماً؟
انشَدُکُم اللهَ هَل تَعلَمُونَ أَنَّ حَمزَةَ سیّدُّ الشُّهِداءِ عَمُّ أبی؟
انشِدُکُم اللهَ هَل تَعلَمُونَ أَنَّ جَعفَرَ الطَّیارَ فَی الجَنَّةِ عَمّی؟
انشِدُکُم اللهَ هَل تَعلَمُونَ أَنَّ هَذَا سَیفُ رَسُولِ اللّٰه (ص) وَ أَنَا مُتَقَلِّدُهُ؟
انشِدُکُم اللهَ هَل تَعلَمُونَ أَنَّ هَذِهِ عَمَامَةَ رَسُولِ اللهِ أَنَا لَابِسُها؟
انشِدُکُم اللهَ هَل تَعلَمونَ أَنَّ عَلیاً (ع) کَانَ اوّلَهُم اسلاماً، وَ اعلَمَهُم عِلماً، وَ اعظَمَهُم حِلماً، وَ أِنَّهُ وَلیُّ کُلِّ مُؤمِنٍ وَ مُؤمِنَةٍ؟
فَبِمَ تَستَحِلُّونَ دَمٖی وَ أَبی صلوات اللّٰه علیه الذّائِدُ عَنِ الَحوض، یَذُودُ عَنهُ رِجُالًا کَمَا یُذادَ البَعیرُ الصّادِرُ عَن الماءِ، وَ لِواءُ الحَمد فِی یَدِ ابِی یَومَ القِیامَةِ؟
اشتَدَّ غَضَبَ اللهِ عَلَی الیَهودِ حینَ قَالُوا عُزیرُ ابنُ اللهِ وَ اشتدَّ غَضَبَ اللهِ عَلَی النَّصاری حینَ قَالُوا: المَسیحُ ابنُ اللهِ وَ اشْتدَّ غَضَبَ اللهِ عَلَی الَمجُوسِ حینَ عَبَدُوا النّارَ وَ اشْتدَّ غَضَبَ اللهِ عَلَی هَذِهِ العِصابَةِ الذَّینَ یُریدُونَ قَتلُ ابنِ نَبیِّهِم. [۳۹۰]
(امام حسین (ع) جهت منصرف کردن کوفیان از جنگ با وی، با آنان سخن گفت. امام (ع) برخاست و بر شمشیر خود تکیه کرده با صدای بلند فرمود:) «شما را به خدا می‌خوانم آیا مرا می‌شناسید؟» گفتند: آری تو فرزند و سبط رسول خدایی.
فرمود: «شما را به خدا می‌خوانم، آیا می‌دانید که جد من رسول خدا (ص) است؟»
گفتند: آری.
فرمود: «شما را به خدا می‌خوانم، آیا می‌دانید که مادرم فاطمه زهرا (س) دختر محمد مصطفی (ص) است؟»
گفتند: آری.
فرمود: «شما را به خدا می‌خوانم، آیا می‌دانید که پدرم علی بن ابی‌طالب (ع) است؟»
گفتند: آری.
فرمود: «شما را به خدا می‌خوانم، آیا می‌دانید که مادربزرگ من خدیجه، اول زن مسلمان این امت است؟»
گفتند: آری.
فرمود: «شما را به خدا می‌خوانم، آیا می‌دانید که حمزۀ سیدالشهداء عموی پدر من است؟»
گفتند: آری.
فرمود: «شما را به خدا می‌خوانم، آیا می‌دانید که جعفر طیّار عموی من است؟»
گفتند: آری.
فرمود: «شما را به خدا می‌خوانم، آیا می‌دانید که این شمشیر رسول خدا (ص) است که در دست من است؟»
گفتند: آری.
فرمود: «شما را به خدا می‌خوانم، آیا می‌دانید که این عمامۀ رسول خدا (ص) است که بر سر دارم؟»
گفتند: آری.
فرمود: «شما را به خدا می‌خوانم، آیا می‌دانید که علی (ع) اول مسلمان این امت و داناترین و بردبارترین ایشان است و او سرور هر مرد و زن مؤمن است؟»
گفتند: آری.
فرمود: «پس چرا خونم را روا می‌شمرید؟ با اینکه پدرم مسئول حوض کوثر است (آن چنان که) از آن افرادی را براند چنان که شتران از کنار آب برگشته را برانند و در قیامت پرچم حمد در دست اوست.»
گفتند: این همه را می‌دانیم، امّا دست از تو بر نداریم تا از تشنگی بمیری!
امام (ع)- که در آن روز پنجاه و هفت ساله بود- دست بر محاسن خود گرفت و فرمود: خشم خدا بر یهود سخت شد، چون گفتند: عزیر پسر خداست؛ خشم خدا بر نصاری سخت شد چون گفتند: مسیح پسر خداست؛ خشم خدا بر مجوس سخت شد چون آتش پرستیدند و خشم خدا بر این جماعت سخت شد که آهنگ کشتن فرزند پیامبر خود کردند!

تشریح عملکرد منفی دشمن به جای ناسزاگویی از شیوۀ عملیات روانی

إِنِّی أَکْرَهُ لَکُمْ أَنْ تَکُونُوا سَبَّابِینَ وَ لَکِنَّکُمْ لَوْ وَصَفْتُمْ أَعْمَالَهُمْ وَ ذَکَرْتُمْ حَالَهُمْ کَانَ أَصْوَبَ فِی الْقَوْلِ وَ أَبْلَغَ فِی الْعُذْرِ وَ قُلْتُمْ مَکَانَ سَبِّکُمْ إِیَّاهُمْ اللَّهُمَّ احْقِنْ دِمَاءَنَا وَ دِمَاءَهُمْ وَ أَصْلِحْ ذَاتَ بَیْنِنَا وَ بَیْنِهِمْ وَ اهْدِهِمْ مِنْ ضَلَالَتِهِمْ حَتَّی یَعْرِفَ الْحَقَّ مَنْ جَهِلَهُ وَ یَرْعَوِیَ عَنِ الْغَیِّ وَ الْعُدْوَانِ مَنْ لَهِجَ بِهِ.[۳۹۱]
امام علی (ع) به سربازانش: من خوش ندارم که شما دشنام دهنده باشید، اما اگر کردارشان را تعریف، و حالات آنان را بازگو می‌کردید به سخن راست نزدیکتر و عذر پذیرتر بود، خوب بود بجای دشنام آنان می‌گفتند: خدایا! خون ما و آنها را حفظ کن، بین ما و آنان اصلاح فرما، و آنان را از گمراهی به راه راست هدایت کن، تا آنان که جاهلند، حق را بشناسند، و آنان که با حق می‌ستیزند پشیمان شده به حق بازگردند.
مِنْ عَبْدِ اللَّهِ عَلِیٍّ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ إِلَی أَهْلِ الْکُوفَةِ جَبْهَةِ الْأَنْصَارِ وَ سَنَامِ الْعَرَبِ أَمَّا بَعْدُ فَإِنِّی أُخْبِرُکُمْ عَنْ أَمْرِ عُثَمانَ حَتَّی یَکُونَ سَمْعُهُ کَعِیَانِهِ إِنَّ النَّاسَ طَعَنُوا عَلَیْهِ فَکُنْتُ رَجُلًا مِنَ الْمُهَاجِرِینَ أُکْثِرُ اسْتِعْتَابَهُ وَ أُقِلُّ عِتَابَهُ وَ کَانَ طَلْحَةُ وَ الزُّبَیْرُ أَهْوَنُ سَیْرِهِمَا فِیهِ الْوَجِیفُ وَ أَرْفَقُ حِدَائِهِمَا الْعَنِیفُ وَ کَانَ مِنْ عَائِشَةَ فِیهِ فَلْتَةُ غَضَبٍ فَأُتِیحَ لَهُ قَوْمٌ فَقَتَلُوهُ وَ بَایَعَنِی النَّاسُ غَیْرَ مُسْتَکْرَهِینَ وَ لَا مُجْبَرِینَ بَلْ طَائِعِینَ مُخَیَّرِینَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ دَارَ الْهِجْرَةِ قَدْ قَلَعَتْ بِأَهْلِهَا وَ قَلَعُوا بِهَا وَ جَاشَتْ جَیْشَ الْمِرْجَلِ وَ قَامَتِ الْفِتْنَةُ عَلَی الْقُطْبِ فَأَسْرِعُوا إِلَی أَمِیرِکُمْ وَ بَادِرُوا جِهَادَ عَدُوِّکُمْ إِنْ شَاءَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ.[۳۹۲]
از بندۀ خدا، علی امیرمؤمنان، به مردم کوفه، که در میان انصار پایه‌ای ارزشمند، و در عرب مقامی والا دارند؛ پس از ستایش پروردگار! همانا شما را از کار عثمان چنان آگاهی دهم که شنیدن آن چونان دیدین باشد، مردم بر عثمان عیب می‌گرفتند، و من تنها کسی از مهاجران بودم که او را به جلب رضایت مردم واداشته، و کمتر به سرزنش او زبان گشودم.
اما طلحه و زبیر، آسان‌ترین کارشان آن بود که بر او یورش برند، و او را برنجانند، و ناتوانش سازند. عایشه نیز ناگهان بر او خشم گرفت، عده‌ای به تنگ آمده او را کشتند، آنگاه مردم بدون اکراه و اجبار، با من بیعت کردند.
آگاه باشید! مدینه مردم را یکپارچه بیرون راند و مردم نیز برای سرکوبی آشوب از او فاصله گرفتند. دیگر حوادث آشوب به جوش آمد و فتنه‌ها بر پایه‌های خود ایستاد. پس به سوی فرمانده خود بشتابید، و در جهاد با دشمن بر یکدیگر پیشی گیرید، به خواست خدای عزیز و بزرگ.

دستور پیامبر به انتخاب شعار قبل از شروع جنگ، از شیوه‌های جنگ روانی

عَن امیرُالمؤمنینَ (علیه السلام): انّ رَسُولُ اللّٰهِ (صلی اللّٰه علیه و آله)، أَمَرَ بِالشِّعَارِ قَبْلَ الحَربِ، وَ قَالَ: وَ لِیکُنْ فِی شِعَارِکُم اسْمٌ مِن اسمَاءِ اللّٰهِ تَعالی. [۳۹۳]
امیر مؤمنان (ع) فرمود: «پیغمبر خدا (ص) دستور داد مسلمین پیش از شروع جنگ شعار بدهند و فرمود: در شعارتان حتما یکی از نام‌های خدا را بگنجانید.

شعار مسلمانان در جنگ‌ها

عَلیّ بنِ الحُسین، عَن ابِیهِ، عَن عَلیّ (علیهم السلام) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللّٰهِ (صلی اللّٰه علیه و آله) لِسَریّةٍ بَعَثَهَا: لِیکُنْ شِعارُکُم حٰم (لٰا) یُنصَرُونَ، فَانَّهُ اسْمٌ مِن اسماءِ اللّٰهِ تَعالٰی عَظیمٌ.[۳۹۴]
امام سجاد (ع) از نیاکانش: پیغمبر خدا به چند تن که ماموریت داده بود تا به عنوان سریه به منطقه‌ای بروند فرمود:
باید «حم (لا) ینصرون» را شعار خود قرار دهید؛ زیرا آن یکی از نام‌های خداوند متعال است و اهمیت دارد.
عَن ابِی عَبداللّٰه (ع) قَالَ: شِعارُنَا یَا مُحَمّدُ یَا مُحَمَّدُ، وَ شِعارُنَا یَومَ بَدْرٍ یَا نَصْرَاللّٰهِ اقْتَرِبْ، و شِعارُ المُسلُمِینَ یَوْمَ احُدٍ یَا نَصْرَ اللّٰهِ اقْتَرِبْ، وَ یَوْمَ بَنِی النَّضِیرِ یَا رُوحَ القُدُسِ ارِحْ، وَ یَوْمَ بَنِی قَینِقَاع یَا رَبَّنَا لَا یَغلِبنَّکَ وَ یَوْمَ الطّائِفِ یَا رِضْوَانُ، وَ شِعارُ یَومِ حُنَین یَا بَنی عَبدِاللّٰه یَا بَنی عَبدِاللّٰه، وَ یَومَ الاحزَابِ حٰم لَایُبْصِرُونَ، وَ یَوْمَ بَنِی قُریْظَه یَا سَلامُ اسْلِمْهُم، وَیَوْم المُرَیْسِیعَةِ وَ هُوَ یَومِ بَنِی المُصطَلق الّا الَی اللّٰهِ الامرُ وَ یَومَ الحُدیبیّة الّا لَعْنة اللّٰه عَلَی الظّالِمِین، وَ یَومَ خَیبَر یَوْمَ القَمُوصِ یَا عَلیُّ آنِهِم مِن عَلُ، وَ یَومَ الفَتحِ نَحنُ عِبادُ اللّٰهِ حَقاً حَقّاً، وَ یَومَ تَبُوکَ یَا احدُ یَا صَمَدُ، وَ یَومَ بَنِی المُلُوحِ امِتْ امِتْ، وَ یَومَ صِفِّینَ یَا نَصرَ اللّٰهِ، وَ شِعارُ الحُسین (ع) یَا مُحَمَّدُ، وَ شِعارُنَا یَا مُحَمَّدُ. [۳۹۵]
امام صادق (ع) فرمود: شعار ما: «ای محمد، ای محمد» است وشعار ما در روز جنگ بدر، «یا نصر اللّٰه اقترب» ای یاری خدا، زودتر برس!
شعار مسلمانان در روز جنگ احد: «یا نصراللّٰه اقترب»؛ ای مدد الهی! زودتر (به داد ما) برس.
شعار مسلمانان در روز جنگ بنی نضیر: «یا روح القدس ارح»؛ ای جبرئیل! بشتاب (و ما را راحت و آسوده ساز).
شعار مسلمانان در روز جنگ بنی قینقاع: «یاربنا لایغلبنک»؛ ای پروردگار ما! هرگز (نگذاریم دشمنان) بر تو چیره شوند.
شعار مسلمانان در روز جنگ طائف: «یا رضوان»؛ ای نگهبان بهشت!
شعار مسلمانان در روز جنگ حنین: «یا بنی عبداللّٰه»؛ ای فرزندان بنده خدا!
شعار مسلمانان در روز جنگ احزاب: «حم لا یبصرون»؛ انجام شد آنچه بود؛ آن‌ها نمی‌بینند.
شعار مسلمانان در روز جنگ قریظه: «یا سلام اسلمهم»؛ ای (خدا) ایمن دارنده (از بدیها)! آن‌ها را تسلیم کن!
شعار مسلمانان روز جنگ مریسع که جنگ بنی مصطلق بود: «الا الی اللّٰه الامر»؛ بدانید که هر امری به سوی خدا باز می‌گردد.
شعار مسلمانان روز جنگ حدیبیه: «الا لعنة اللّٰه علی الظالمین»؛ بدانید که لعنت خدا بر ستمکاران باد.
شعار مسلمانان روز جنگ خیبر در روز قموص: «یا علی آتهم من عل»؛ ای علی از بلندی بر ایشان بتاز!
شعار مسلمانان روز فتح مکه: «نحن عباداللّٰه حقا حقا»؛ ما بندگان شایسته آفریدگاریم حقیقتاً.
شعار مسلمانان روز جنگ تبوک: «یا احد یا صمد»؛ ای خدای یکتا، ای مهتر و سرور بی نیاز.
شعار مسلمانان روز جنگ بنی ملوح: «امت، امت»؛ بمیران! بمیران! (یا خطاب به دشمن بمیر، بمیر)
شعار مسلمانان روز جنگ صفین: «یا نصراللّٰه»؛ ای یاری خدا.
شعار مسلمانان و شعار امام حسین (ع): «یا محمد»؛ ای محمد.
شعار مسلمانان و شعار ما هم: «یا محمد»؛ ای محمد است.
قَالَ عَلیّ علیه‌السلام: کَانَ شِعار اصحاب رسول اللّٰه صلی اللّٰه علیه و آله فِی یَومِ بَدر: «یَا مَنصُورَ امِتْ» وَ کَانَ شِعارُهُم یَومَ احُد لِلْمُهاجِرِینَ یَا «بَنِی عِبدِاللّٰه»، وَ لِلْخَزرَج یَا «بَنِی عَبدِالرّحمنِ» وَ لِلَاوْسِ یَا بَنِی عُبیدِاللّٰهِ. [۳۹۶]
علی (ع) فرمود: در جنگ بدر شعار رسول خدا (ص) این بود: «ای یاری‌شده بمیران»، و شعار مهاجران در جنگ احد «یا بنی عبداللّٰه» و شعار قوم خزرج «یا بنی عبدالرحمان» و شعار اوس «یا بنی عبیداللّٰه» بود.
عَن عَلیّ بنِ الحُسین (علیهما السلام) قَالَ: کَانَ شِعارُ اصحابِ رَسُولِ اللّٰهِ (صلی اللّٰه علیه و آله)، یَومَ مُسَیلِمَة: یَا اصحَابُ سُورةِ البَقَرةِ. [۳۹۷]
امام زین العابدین (ع) فرمود: شعار مسلمان‌ها در روز جنگ با «مسیلمه» این بود: «یا اصحاب سورة البقرة».

شعار امیر مؤمنان (ع) در جنگ‌ها

عَن الاصبغ قال: مٰا کانَ عَلیّ (علیه السلام) فِی قِتالٍ قَطُّ، الّا نادیٰ: یَا کهیعص. [۳۹۸]
- «اصبغ» گوید: علی (ع) در هر جنگی بود، این ذکر را می‌گفت: «یا کهیعص».
عَن جَابِر، عَن تَمیم قَالَ: کَانَ عَلیّ علیه‌السلام اذَا سارَ الَی القِتالِ ذَکَرَ اسمُ اللّٰهِ حِینَ یَرکَبُ ثُمَّ یَقُولُ:
... اللّٰهُ اکبر اللّٰهُ اکبر لَا الَه الّا اللّٰهِ وَ اللّٰهُ اکبر یَا اللّٰهُ یَا احَدُ یَا صَمَدُ یَا رَبِّ مُحَمّدٍ اکفُفْ عَنّا شَرُّ الظَّالِمِینَ الحَمدُ للّٰهِ رَبُّ العَالَمِین الرّحمَنِ الرَّحِیمِ مَالِکَ یَومِ الدِّینِ ایّاک نَعبُدُ وَ ایّاکَ نَستَعِینُ بِسمِ اللّٰهِ الرّحمنِ الرّحیمِ لَا حَولَ وَ لَا قُوّةَ الّا باللّٰهِ العَلیّ العَظِیم، فَکَانَ هَذَا شِعارُهُ بِصِفَّین. [۳۹۹]
جابر از تمیم نقل می‌کند که گفت: هرگاه علی (ع) قصد جنگ می‌کرد و هنگام سوار شدن بر مرکب نام خدا را می‌برد و سپس می‌فرمود: اللّٰه اکبر اللّٰه اکبر لا اله الا اللّٰه و اللّٰه اکبر یا اللّٰه یا احد یا صمد. ای خدای محمد، شر ظالمان را از ما دور کن (و نیز فرمود:) ... لا حول و لا قوة الا باللّٰه العلی العظیم، و این شعار آن حضرت در جنگ صفین بود.

شعار امام حسین (ع) در کربلا

أَنَا الحُسینُ بنُ عَلَیٍّ آلَیتُ أَنْ لٰا أَنثَنٖی
أَحمٖی عِیالاتِ أَبِی أَمضٖی عَلَی دینِ النَّبٖی. [۴۰۰]
(امام (ع) (چون به میدان آمد) مبارز طلبید و هرکه از نام‌آوران دشمن به نبردش آمد او را کشت، تا آنجا که از ایشان کشتار عظیمی کرد. سپس به جانب راست سپاه یورش برد و فرمود:) «منم حسین فرزند علی (ع)، سوگند یاد کرده‌ام در برابر ظالمان سر فرود نیاورم، از خاندان و حریم پدرم (آل اللّٰه) دفاع کنم و بر راه دین پیامبر خدا (ص) رهسپارم.

امان و پناهندگی

جواز امان و پناهندگی

وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ اسْتَجٰارَکَ فَأَجِرْهُ حَتّٰی یَسْمَعَ کَلٰامَ اللّٰهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لٰا یَعْلَمُونَ. [۴۰۱]
و اگر یکی از مشرکان از تو پناه خواست، پناهش ده تا کلام خدا را بشنود، سپس او را به مکان امنش برسان؛ چرا که آنان قومی نادان‌اند.
عَنْ أَبِی حَمْزَةَ الُّثمَالِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِاللّٰهِ (ع) قَالَ کَانَ رَسُولُ اللّٰهِ (ص) إِذَا أَرادَ أَنْ یَبْعَثَ سَرِیَّةً دَعَاهُمْ فَأَجْلَسَهُمْ بَیْنَ یَدَیْهُ ثُمَّ یَقُولُ وَ أَیُّمَا رَجُلٍ مِنْ أَدْنی الْمُسْلِمِینَ أَوْ أَفْضَلِهِمْ نَظَرَ إلی أَحَدٍ مِنَ الْمُشْرِکینَ فَهُوَ جارٌ حَتَّی یَسْمَعَ کَلامَ اللّٰهِ فَإِنْ تَبِعَکُمْ فَأَخُوکُمْ فِی الدِّینِ وَ إِنْ أَبِی فَأَبْلِغُوهُ مَأْمَنَهُ وَاسْتَعِینُوا بِاللّٰهِ. [۴۰۲]
«ابوحمزۀ ثمالی» از امام صادق (ع): پیامبر خدا (ص) هنگامی که تصمیم به اعزام سریه‌ای می‌گرفت آنان را فرا می‌خواند و در برابر خود می‌نشاند و می‌فرمود: ... و هر فردی از افراد مسلمان چه بلند مرتبه باشد یا مقام پایین داشته باشد در صورتی که به یکی از مشرکان، امان دهد، امان وی محترم است. تا او بیاید و کلام خدا را بشنود؛ پس اگر اسلام آورد، او برادر دینی شماست و اگر نپذیرفت، راه در امان ماندنش (یعنی جزیه) را به او ابلاغ کنید (و یا او را به مأمنش بازگردانید) و از خدا کمک بگیرد.

رعایت شئون اسلامی در مورد پناهنده

عَن ابِی عَبداللّٰهِ، عَن ابِیهِ (ع) قَالَ: ... وَ انّ الجَارَ کَالنَّفسِ غَیرَ مُضارٍّ وَ لٰا آثمٍ، وَحُرمةُ الجارِ عَلی الجارِ کَحُرمَةِ امّهِ وَ ابیه .... [۴۰۳]
امام صادق (ع): ... و پناه خواهنده باید همچون خود انسان باشد، نه زیانمند باشد و نه گناه ورزد، و آبرو و احترام پناه خواهنده بر امان دهنده مانند احترام پدر و مادر است که بی‌احترامی به آنان جایز نیست.

نهی از قتل پناهنده

قال امیرالمؤمنین (ع): مَنِ ائْتَمَنَ رَجُلًا عَلَی دَمِهِ ثُمَّ خَاسَ بِهِ فَأَنَا مِنَ الْقَاتِلِ بَرِی‌ءٌ وَ إِنْ کَانَ الْمَقْتُولُ فِی النَّارِ. [۴۰۴]
امیر مؤمنان (ع) گوید: کسی که به مردی اطمینان دهد که به جانش آسیبی نخواهد رساند، سپس به گفته‌اش وفا نکند (و او را بکشد)، من از (آن) قاتل بیزارم هر چند که مقتول (آدم درستی نباشد و) جایگاهش در آتش دوزخ باشد!
عَن عَبدِاللّٰه بن سُلیمان قَالَ: سَمِعتُ ابَا جَعفَر علیه‌السلام یَقُولُ: مَنْ آمَنَ رَجُلًا عَلَی دَمِهِ ثُمّ قَتَلَهَ جَاءَ یَوْمَ القِیامَةِ یَحْمِلُ لِوَاءَ الغَدَرِ. [۴۰۵]
عبداللّٰه بن سلیمان گفت: شنیدم که امام باقر (ع) بارها می‌فرمود: کسی که به شخصی امان دهد و سپس او را به قتل رساند، در روز قیامت در حالی وارد محشر می‌شود که پرچم پیمان‌شکنان را در دست دارد.
عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سُلَیَمانَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ (ع) یَقُولُ مَا مِنْ رَجُلٍ آمَنَ رَجُلًا عَلَی ذِمَّةٍ [دَمِهِ] ثُمَّ قَتَلَهُ إِلَّا جَاءَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ یَحْمِلُ لِوَاءَ الْغَدْرِ. [۴۰۶]
«عبداللّٰه بن سلیمان» گفت: شنیدم که امام باقر (ع) می‌فرمود: هیچ مردی نیست که بر مردی (از دشمن) امان دهد و پس از امان او را بکشد، مگر این که روز قیامت، پرچم پیمان شکنی را حمل می‌کند.

شرط قبولی امان‌نامه اهل کتاب

وَ عَنِ الحُسینِ بنِ عَلیّ (علیهماالسلام) انَّه قَالَ:
فَاذَا آمَنَ احَدٌ مِنَ المُسلمینَ احَداً مِنَ المُشرِکِینَ، لَمْ یَجِبْ انْ تُخْفَرَ ذِمَّتُهُم، وَتَعَرَّضَ عَلَیهِم شَرائطُ الاسلامِ، فَانْ قَبِلُوا انْ یَسلِمُوا اوْ یَکُونُوا ذِمّةً، وَ الّا رُدُّوا الَی مَأمَنِهِم وَقُوتِلُوا، وَان قُتِلَ احَدٌ مِنهُم دُونَ ذَلِکَ، فَعَلی مَنْ قَتَلَه مَا قَالَ اللّٰهُ عزّوجلّ: (فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ وَ دِیَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلیٰ أَهْلِهِ) رُوِینَا.[۴۰۷]
و از امام حسین (ع) روایت شده که فرمود: ... پس هرگاه یکی از مسلمین به یکی از مشرکین امان داد، واجب نیست که از ذمه ایشان حفاظت و حمایت کند، و باید شرایط اسلام را بر ایشان ارائه دهد، پس اگر پذیرفتند که اسلام اختیار کنند یا آنکه از اهل ذمه باشند (که می‌مانند) و اگر هیچ‌کدام را نپذیرفتند، باید به محل امنی که داشته‌اند برگردانده شوند و آنگاه با آنها بجنگند، و چنانچه یکی از آنان به شیوۀ دیگری (غیر از آنکه به مامن‌اش برگردانده شود) کشته شد، بر کسی که او را کشته لازم است دیه‌ای را که خدا در قرآن معین فرموده است، بپردازد: «/ باید یک برده مؤمن را آزاد کند و خونبهایی را به خاندانش بپردازد». [۴۰۸]

جواز دادن پناهندگی از سوی نیروها

عَنِ السَّکُونِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ قُلْتُ لَهُ مَا مَعْنَی قَوْلِ النَّبِیِّ (ص) یَسْعَی بِذِمَّتِهِمْ أَدْنَاهُمْ قَالَ لَوْ أَنَّ جَیْشاً مِنَ الْمُسْلِمِینَ حَاصَرُوا قَوْماً مِنَ الْمُشْرِکِینَ فَأَشْرَفَ رَجُلٌ فَقَالَ أَعْطُونِیَ الْأَمَانَ حَتَّی أَلْقَی صَاحِبَکُمْ وَ أُنَاظِرَهُ فَأَعْطَاهُ أَدْنَاهُمُ الْأَمَانَ وَجَبَ عَلَی أَفْضَلِهِمُ الْوَفَاءُ بِهِ. [۴۰۹]
«سکونی» می‌گوید: خدمت امام صادق (ع) عرض کردم: معنای این فرمودۀ پیامبر (ص) که فرمود: «یسعی بذمتهم ادناهم» چیست؟
امام صادق (ع) فرمود: اگر سپاهی از مسلمانان، گروهی از مشرکان را محاصره کنند و آن گاه مردی بیاید و بگوید: به من امان دهید تا فرمانده شما را ملاقات کنم و با او صحبت کنم، و در این حال، یکی از نیروهای جزء مسلمانان به او امان دهد، بر فرمانده است که به این امان، وفادار بماند.

منع دادن امان‌نامه از سوی اهل ذمه یا مشرک همراه مسلمانان

عَن ابِی جَعفَر (علیه السلام): وَ انْ آمنَهُم ذِمّیٌّ اوْ مُشْرِکٌ کَانَ مَعَ المُسلِمِینَ فِی عَسکرِهِم، فَلا امَانَ لَهُ. [۴۱۰]
از امام باقر (ع): که اگر یکی از اهل ذمه یا مشرکی که در سپاه اسلام با مسلمین است، به دشمن امان بدهد، امانش درست نیست (چون حق چنین کاری را ندارد).
عَن ابِی عَبداللّٰه (ع) انّ عَلیّاً (ع) اجازَ امَانَ عَبدٍ مَملوکٍ لَاهلِ حِصنٍ مِن الحُصونِ، وَ قَالَ: هُوَ مِن المُؤمنینَ. [۴۱۱]
از امام صادق (ع): به درستی که علی (ع) امان دادن بندۀ مملوک را برای ساکنان قلعه‌ای از قلعه‌های دشمن اجازه داد و فرمود: او (بنده مملوک) یکی از مؤمنان است (که حق امان دادن دارد).
عَنِ النّبیّ صلی اللّٰه علیه و آله انّهُ قَالَ: ... المُسلِمُون یَدٌ عَلَی مَن سِواهُم یُجِیرُ عَلیهم ادناهُم، وَ یَرُدَّ عَلیهِم اقصَاهُم. [۴۱۲]
پیامبر خدا (ص): ... قدرت مسلمانان برای سلطه بر غیر مسلمانان است و پایین‌ترینِ افراد مسلمان به غیر مسلمان امان و پناه می‌دهد.

پس از پیروزی

سپاسگزاری از خداوند

إِذٰا جٰاءَ نَصْرُ اللّٰهِ وَ الْفَتْحُ وَ رَأَیْتَ النّٰاسَ یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللّٰهِ أَفْوٰاجاً فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَ اسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ کٰانَ تَوّٰاباً. [۴۱۳]
چون یاریِ خدا و پیروزی فرا رَسَد، و ببینی که مردم دسته دسته در دین خدا درآیند، پس به ستایش پروردگارت نیایشگر باش و از او آمرزش بخواه که وی همواره توبه‌پذیر است.

پایدار ماندن در حقّ و گمراه نشدن

إِنْ أَظْهَرْتَنَا عَلَی عَدُوِّنَا فَجَنِّبْنَا الْبَغْیَ وَ سَدِّدْنَا لِلْحَقِّ. [۴۱۴]
امام علی (ع): اگر بر دشمنان پیروزمان ساختی، از هر تجاوزی دورمان بدار و در رعایت حق پایداریمان بخش.

عفو دشمن پس از پیروزی

اذا قُدرتَ عَلی عَدوِّکَ، فَاجعَلِ العَفوَ عَنهُ شُکراً لِلْقُدرَةِ عَلیهِ. [۴۱۵]
امام علی (ع): اگر بر دشمن پیروز شدی، به شکرانه‌ی پیروزی بر او ببخشای.
فَاذا کٰانَتِ الهَزیٖمَةُ بِاذنِ اللّٰهِ فَلٰا تَقْتُلوا مُدبِراً وَ لٰا تُصیبوا مُعْوِراً وَ لٰا تُجهِزوا عَلیٰ جَریحٍ وَ لٰا تهیجوا النِّساءَ بِاذیً. [۴۱۶]
امام علی (ع): آنگاه که به اذن خداوند بر دشمن شکست وارد ساختید، فراریان را نکشید و بر تسلیم شدگان تیغ نکشید، و زخمیان را از پای در نیاورید و به زنان آزار نرسانید.

رزمندگان بازگشته از جبهه

امام علی (ع): بَقیّةُ السَّیفِ ابقیٰ عَدَداً وَ اکثَرُ وَلَداً. [۴۱۷]
باقی ماندگان شمشیر و جنگ، شماره‌شان بادوام‌تر، و فرزندانشان بیشتر است.

روایت فتح

قرآن مهم‌ترین منبع روایت جنگ‌های پیامبران و صدر اسلام

تِلْکَ آیٰاتُ اللّٰهِ نَتْلُوهٰا عَلَیْکَ بِالْحَقِّ وَ إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ. [۴۱۸]
این [ها] آیات خداست که ما به حق بر تو می‌خوانیم، و به راستی تو از جملۀ پیامبرانی.

بخش پنجم: تجهیزات و پشتیبانی

سلاح و تجهیزات از لوازم نیروهای رزمی در جنگ است که با مرور زمان جدیدتر و مدرنتر شده است، از چوب و سنگ به آهن و از آهن به باروت و از باروت به اشعۀ لیزر، گاز شیمیایی، سلاح‌های اتمی و ... تکامل یافته است. بی‌تردید هیچ کشور و جامعه‌ای بدون سلاح نمی‌تواند در راه صلح و دفاع گام برداشته و به حیات طبیعی خود ادامه دهد. شمشیر و اسب که در آموزه‌های دینی آمده به عنوان نماد سلاح و تجهیزات، حاکی از نقش تعیین کنندۀ این عوامل در جنگ دارد، از این رو بر تهیه و پاداش اخروی و دنیوی آن در آیات و روایات تأکید شده است.
پشتیبانی رزمندگان از ارکان جهاد می‌باشد و در توان و قدرت رزمی سربازان اسلام نقش مهمی ایفا می‌کند. نیازمندیهای جبهه اگر به موقع فراهم نگردد، ادارۀ جنگ و پیروزی با مشکل جدّی مواجه خواهد شد. روحیۀ نیروها تضعیف و قدرت و توان رزمی‌شان کاسته می‌شود. از این رو در آیات و روایات جهاد با مال مقدم بر جهاد با جان آمده است. جهاد مالی نه تنها قوام جهاد جانی است، بلکه آثار معنوی و عاطفی مطلوبی بر جای خواهد گذاشت، و این احساس و باور را در مجاهدان پدید خواهد آورد که آنان در جبهۀ جنگ تنها نیستند. جهاد مالی در راه خدا ارزشمند است و لازمۀ ایمان، لذا جهاد مالی منافقان پذیرفته نیست.
البته ارزش جهاد قبل از پیروزی و بعد از پیروزی تفاوت دارد. جهاد مالی همچون جهاد با جان پاداش دنیوی و اخروی نزد خداوند دارد.

سلاح و تجهیزات

دستور خداوند به فراهم کردن سلاح و تجهیزات

وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِبٰاطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللّٰهِ وَ عَدُوَّکُمْ وَ آخَرِینَ مِنْ دُونِهِمْ لٰا تَعْلَمُونَهُمُ اللّٰهُ یَعْلَمُهُمْ وَ مٰا تُنْفِقُوا مِنْ شَیْ‌ءٍ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ وَ أَنْتُمْ لٰا تُظْلَمُونَ.[۴۱۹]
و برای [کارزار با] آنها آنچه می‌توانید نیرو و اسبان بسته [و زین کرده] آماده سازید تا بدین وسله، دشمن خدا و دشمن خودتان و دیگران جز اینان را که شما نمی‌شناسید- خدا آنها را می‌شناسد- بترسانید؛ و آنچه در راه خدا انفاق کنید، به تمامی به شما باز دهند و بر شما هیچ ستمی نخواهد شد.
وَ لَوْ أَرٰادُوا الْخُرُوجَ لَأَعَدُّوا لَهُ عُدَّةً وَ لٰکِنْ کَرِهَ اللّٰهُ انْبِعٰاثَهُمْ فَثَبَّطَهُمْ وَ قِیلَ اقْعُدُوا مَعَ الْقٰاعِدِینَ.[۴۲۰]
و اگر [به راستی] ارادۀ بیرون رفتن داشتند، قطعاً برای آن ساز و برگی تدارک می‌دیدند ولی خداوند راه افتادن آنان را خوش نداشت، پس ایشان را منصرف گردانید و [به آنان] گفته شد با ماندگان بمانید.

اقدام پیامبر (ص) در تهیه سلاح‌های پیشرفته برای استفاده در جنگ طائف

پیامبر (ص) دو نفر از اصحاب خود به نامهای عروة بن مسعود و غیلان بن سلمه را به «جُرش» (از روستاهای یمن) فرستاد تا ساخت دبّابه و منجنیق را یاد بگیرند و در فتح دژ طائف از آنها استفاده کنند. [۴۲۱]
عَن عَلیّ (علیه السلام)، انّهُ قَالَ: انّ رَسولَ اللّٰهِ (صلی اللّٰه علیه وآله) نَصَبَ المَنْجَنِیقَ عَلَی اهْلِ الطّائِفِ. [۴۲۲]
علی (ع) فرمود: پیغمبر خدا (ص) بر اهل طائف، منجنیق، نصب کرد.

امیر مؤمنان (ع) و تهیه سلاح و مهمات

امیر مؤمنان (ع) در جنگ جمل پیکی به سوی اهل مدینه فرستاد تا برای وی سلاح و تجهیزات تهیه و ارسال کنند. آنان نیز آنچه را که آن حضرت خواسته بود از قبیل مرکب، سلاح و غیره تهیه کرده برای وی فرستادند. [۴۲۳]
فخذوا للحرب اهبتها و اعدّوا لها عُدّتها. (نهج‌البلاغه، خطبه ۲۶).
امام علی (ع) نیز در جنگ صفین فرمود: آمادۀ پیکار شوید و ساز و برگ جنگ فراهم آورید.

آماده‌سازی تجهیزات و سلاح قبل از نبرد

مَعَاشِرَ الْمُسْلِمِینَ ... أَکْمِلُوا اللَّأْمَةَ وَ قَلْقِلُوا السُّیُوفَ فِی أَغْمَادِهَا قَبْلَ سَلِّهَا. [۴۲۴]
الا ای گروه مسلمانان، ... پوشش دفاعیتان را کامل و کامل‌تر کنید. پیش از آختن، شمشیرها را در نیام بجنبانید.

خیر و برکت در اسب و شمشیر (نماد تجهیزات)

وَ الْعٰادِیٰاتِ ضَبْحاً فَالْمُورِیٰاتِ قَدْحاً فَالْمُغِیرٰاتِ صُبْحاً فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعاً فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعاً إِنَّ الْإِنْسٰانَ لِرَبِّهِ لَکَنُودٌ. [۴۲۵]
سوگند به مادیانهایی که با همهمه تازان‌اند، و [با سم‌های خود] برق [از سنگ] همی جهان‌اند، و صبحگاهان هجوم آرند، و با آن [یورش]، گَردی برانگیزند، و بدان [هجوم]، در دل گروهی درآیند، که انسان نسبت به پروردگارش سخت ناسپاس است.
عَن ابِی جَعفَرٍ (ع) قَالَ: الْخَیْرُ کُلُّهُ فِی السَّیْفِ وَ تَحْتَ ظِلِّ السَّیْفِ وَ لَا یُقِیمُ النَّاسَ إِلَّا السَّیْفُ وَ السُّیُوفُ مَقَالِیدُ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ. [۴۲۶]
امام باقر (ع): خیر و (سعادت) همه‌اش در شمشیر، زیر شمشیر و در سایۀ آن است؛ و مردم، راست نمی‌شوند جز با شمشیر؛ و شمشیرها کلیدهای بهشت و جهنم‌اند.
عَنِ النّبیّ (صلی اللّٰه علیه و آله) قَال: ارْتَبِطُوا الخَیل، فَانَّ ظُهورَها لَکُم عِزٌّ، وَاجوافَها کَنزٌ. [۴۲۷]
- پیغمبر اکرم (ص) فرمود: اسب، نگهداری کنید چون (سوار شدن به) پشت آن برای شما باعث عزت است و منافع مادی بسیار دارد.» قَالَ رَسُولُ اللّٰهِ (ص): خُیُولُ الغُزَاةِ فِی الدّنیَا خُیُولُهم فِی الجَنّةِ، وَ انَّ ارْدِیةَ الغُزاةِ لَسُیُوفُهُمْ.[۴۲۸]
از پیغمبر خدا (ص) روایت شده است: اسبان جنگی رزمندگان در دنیا، در بهشت نیز مرکب‌های آنان است و به راستی روپوش سربازان، شمشیرهاشان است.

پاداش آماده کردن مرکب سواری برای جبهه

وَ عَن عَلیّ (علیه السلام) انَّهُ قَالَ: مَن ارْتَبَطَ فَرَساً فِی سَبِیلِ اللّٰهِ، کَانَ عَلفَهُ وَ کُلّ مَا یَنَالُه وَ مَا یَکُونُ مِنهُ وَ اثَرُهُ حَسَنَاتٍ فِی مِیزَانِهِ یَومَ القِیَامَةِ. [۴۲۹]
علی (ع) فرمود: هرکه اسبی را در راه خدا (جهاد) به آخور ببندد، علفی که به آن می‌دهد، و هرچه از بابت آن می‌کشد و هر کوششی که برای تیمار آن بنماید، و آنچه از آن ناشی می‌شود، روز قیامت همه حسناتی است که در میزان عملش نهاده شود.
وَ عَنهُ (علیه السلام): انَّ رَسُولَ اللّٰهِ (صلی اللّٰه علیه و آله) قَالَ: یَا عَلیّ، النَّفَةُ عَلَی الخَیلِ المُرتَبَطَةِ فِی سَبِیلِ اللّٰه، هِیَ النَّفَقَةُ الّتی قَالَ اللّٰهُ عَزَّوَجلّ: «الّذِینَ یُنفِقُونَ اموَالَهُم بِاللّیلِ وَالنَّهارِ سِرّاً وَ عَلانِیةً». [۴۳۰]
علی (ع) نقل می‌کند که پیغمبر (ص) به او فرمود: ای علی! رسیدگی به اسبی که در راه خدا به آخور بسته شده تا مهیای جنگ باشد، از مصادیق همان مخارجی (و انفاقی) است که خدای عزوجل فرموده: «کسانی که اموالشان را در شب و روز، در نهان و آشکار انفاق می‌کنند». [۴۳۱]
بَعَثَ رَسُولُ اللّٰهِ صلی اللّٰه علیه و آله مَعَ عَلیّ علیه‌السلام ثَلاثِینَ فَرَساً فِی غَزوَةِ ذَاتِ السَّلاسِلِ وَ قَالَ: یَا عَلیُّ اتْلُوا عَلیَکَ آیةً فِی نَفَقَةِ الخَیلِ «الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمْ بِاللَّیْلِ وَ النَّهٰارِ سِرًّا وَ عَلٰانِیَةً» هِیَ النَّفَقَةُ عَلَی الخَیلِ سِرّاً وَ عَلانِیةً. [۴۳۲]
رسول خدا (ص) در جنگ ذات السلاسل، سی رأس اسب را همراه علی (ع) فرستاد و فرمود: ای علی، برای تو آیه‌ای را دربارۀ نفقه اسبی که برای جنگ آورده‌اند تلاوت می‌کنم (و آن‌گاه این آیه را تلاوت فرمود:) «الذین ینفقون اموالهم باللیل و النهار سرا و علانیة» [۴۳۳] این آیه دربارۀ هزینه و نفقه اسب در نهان و آشکار است.

در دسترس بودن سلاح در تمام شرایط جنگ

وَ عَنهُ (علیه السلام)، انَّهُ کَرِهَ انْ یُلْقِی الرّجُلُ سَلاحَهُ عِنَد القِتالِ، فَقَدْ قَالَ اللّٰهُ عزّوجلَّ عِندَ ذِکْرِ صَلاةِ الخَوفِ: (وَ لْیَأْخُذُوا أَسْلِحَتَهُمْ- وَ قَالَ:- وَ لْیَأْخُذُوا حِذْرَهُمْ) الآیَةَ، فَافضَلُ الامُورِ لِمَنْ کَانَ فِی الجِهادِ، انْ لَا یُفارَقهُ السّلاحُ عَلَی کُلِّ الاحْوَالِ. [۴۳۴]
از امیر مؤمنان (ع) روایت شده است که آن حضرت خوش نداشت رزمنده‌ای در هنگامی که آتش جنگ برافروخته است سلاح خود را بر زمین بگذارد و آن را از خود دور سازد. خداوند در جایی که از نماز خوف یاد کرده فرموده است «و باید جنگ افزارهای خود را برگیرند- و فرموده: و باید احتیاط بدارند.» (نساء/ ۱۰۲) پس برای کسی که در حال جهاد است بهتر آن است که در هیچ حالتی سلاحش را از خود دور نسازد.

استفاده از سلاح‌های غیر متعارف در جنگ

عَنْ حَفْصِ بْنِ غِیَاثٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (ع) عَنْ مَدِینَةٍ مِنْ مَدَائِنِ الْحَرْبِ هَلْ یَجُوزُ أَنْ یُرْسَلَ عَلَیْهَا الْمَاءُ أَوْ تُحْرَقَ بِالنَّارِ أَوْ تُرْمَی بِالْمَنْجَنِیقِ حَتَّی یُقْتَلُوا وَ مِنْهُمُ النِّسَاءُ وَ الصِّبْیَانُ وَ الشَّیْخُ الْکَبِیرُ وَ الْأُسَارَی مِنَ الْمُسْلِمِینَ وَ التُّجَّارِ فَقَالَ یُفْعَلُ ذَلِکَ بِهِمْ وَ لَا یُمْسَکُ عَنْهُمْ لِهَؤُلَاءِ وَ لَا دِیَةَ عَلَیْهِمْ لِلْمُسْلِمِینَ وَ لَا کَفَّارَةَ. [۴۳۵]
«حفص بن غیاث» گفت: از امام صادق (ع) دربارۀ شهری از شهرهای جنگی سؤال کردم که آیا جایز است به آنجا آب (انداخته شود و مردم مشرک و محارب آن به زیر آب روند)؟ در حالی که در آن شهر، زنان، اطفال و پیرمردان و حتی اسیران مسلمان و تجّار هستند،.
امام (ع) فرمود: این کار انجام گیرد (زیرا) به خاطر وجود آنان در شهر، نمی‌توان دست از (دشمن محارب) برداشت، و هیچ دیه و کفّاره‌ای هم به عهده مسلمانان نمی‌آید.
توضیح: روایت بیانگر مواردی است که پیروزی بر دشمن محارب، جز به این روشها ممکن نباشد.

منع سلاح‌های شیمیایی

عَنِ السَّکُونِیِ عَنْ أَبِی عَبْدِاللّٰهِ (ع) قالَ قالَ أَمِیرُالْمُؤْمِنینَ (ع) نَهَی رَسُولُ اللّٰهِ (ص) أَنْ یُلْقَی السَّمُّ فِی بِلَادِ الْمُشْرِکینَ. [۴۳۶]
«سکونی» از امام صادق (ع) از امام علی (ع): رسول خدا (ص) از ریختن سمّ در سرزمین مشرکان نهی کرده است.

ممنوعیت خروج تسلیحات به دست آمده از سرزمین اسلامی توسط مشرکان

وَ عَنهُ (علیه السلام) انَّه قَالَ: مَنْ دَخَلَ فِی ارْضِ المُسلِمِینَ مِن المُشرِکِینَ مُسْتَأمَناً فَارَادَ الرُّجُوعَ، فَلا یَخْرُجُ بِسِلاحٍ یُفِیدُهُ مِن دَارِ المُسلِمِینَ، وَلَا بِشَی‌ءٍ مِمّا یَتَقَوَّی بِهِ عَلَی الحَرْبِ. [۴۳۷]
از امام باقر (ع) روایت شده که فرمود: چنانچه مشرکی به خاطر امانی که به او داده شده وارد سرزمین مسلمان‌ها شد، سپس خواست به سرزمین خودش برگردد، حق ندارد با خودش سلاحی که کارآمد باشد و یا چیزهایی را که به وسیله آنها بر جنگ تقویت می‌شود، با خود از سرزمین مسلمین ببرد.

انهدام تجهیزات در سرزمین دشمن

عَنِ السّکُونِی، عَن ابِی عَبداللّٰه، عَن آبائِهِ علیهم‌السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللّٰهِ صلی اللّٰه علیه و آله:
اذَا حَرَنَتْ عَلَی احَدَکُم دَابَّةٌ (یعنٖی اذَا قَامَتْ فِی ارضِ العَدُوِّ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ) فَلیُذْبِحْهَا وَ لَا یُعَرقِبُهَا.[۴۳۸]
سکونی از امام صادق (ع) به نقل از پدرانش: رسول خدا (ص) فرمود: در صورتی که مرکب یکی از شماها در سرزمین دشمن از راه رفتن بازایستاد، آن را ذبح کنید، و پی نکنید.
توضیح: ذبح یعنی بریدن سر حیوان، و پی کردن یعنی بریدن دست و پای حیوان و رها کردن آن. در آن عصر مرکب از تجهیزات مهم محسوب می‌شده و برای آن که به دست دشمن نیفتد و نیز زجر کُش نشود، دستور ذبح آن داده شده است.

صنایع نظامی

آهن و تحوّل اساسی در ساختن سلاح

لَقَدْ أَرْسَلْنٰا رُسُلَنٰا بِالْبَیِّنٰاتِ وَ أَنْزَلْنٰا مَعَهُمُ الْکِتٰابَ وَ الْمِیزٰانَ لِیَقُومَ النّٰاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ وَ مَنٰافِعُ لِلنّٰاسِ وَ لِیَعْلَمَ اللّٰهُ مَنْ یَنْصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَیْبِ إِنَّ اللّٰهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ. [۴۳۹]
ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم، و با آنها کتاب [آسمانی] و میزان [شناسایی حق از باطل و قوانین عادلانه] نازل کردیم تا مردم به عدالت قیام کنند؛ و آهن را پدید آوردیم که در آن نیروی شدید و منافعی برای مردم است، تا خداوند بداند چه کسی او و رسولانش را یاری می‌کند بی‌آنکه او را ببیند. آری خداوند قوی و شکست‌ناپذیر است.

خلع سلاح دشمن

وَ لَا تَمَسُّنَّ مَالَ أَحَدٍ مِنَ النَّاسِ مُصَلٍّ وَ لَا مُعَاهَدٍ إِلَّا أَنْ تَجِدُوا فَرَساً أَوْ سِلَاحاً یُعْدَی بِهِ عَلَی أَهْلِ الْإِسْلَامِ فَإِنَّهُ لَا یَنْبَغِی لِلْمُسْلِمِ أَنْ یَدَعَ ذَلِکَ فِی أَیْدِی أَعْدَاءِ الْإِسْلَامِ فَیَکُونَ شَوْکَةً عَلَیْهِ.[۴۴۰]
امام علی (ع): و به مال کسی «نمازگزار باشد، یا غیر مسلمانی که در پناه اسلام است» دست‌اندازی نکنید، جز اسب یا اسلحه‌ای که برای تجاوز به مسلمان‌ها به کار گرفته می‌شود، زیرا برای مسلمان جایز نیست آنها را در اختیار دشمنان اسلام بگذارد، تا نیرومندتر از سپاه اسلام گردند.

فرمان ساختن سلاح دفاعی (زره) به داود (ع)

وَ أَلَنّٰا لَهُ الْحَدِیدَ أَنِ اعْمَلْ سٰابِغٰاتٍ وَ قَدِّرْ فِی السَّرْدِ وَ اعْمَلُوا صٰالِحاً إِنِّی بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ.[۴۴۱]
و آهن را برای او نرم کردیم. [و به او گفتیم:] زره‌های کامل و فراخ بساز و حلقه‌ها را به اندازه و متناسب کن، و عمل صالح به جا آورید که من به آنچه انجام می‌دهید، بینا هستم.
وَ عَلَّمْنٰاهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَکُمْ لِتُحْصِنَکُمْ مِنْ بَأْسِکُمْ فَهَلْ أَنْتُمْ شٰاکِرُونَ. [۴۴۲]
و به [داوود] فن زره [سازی] آموختیم، تا شما را از [خطرات] جنگتان حفظ کند. پس آیا شما سپاسگزارید؟

پاداش اقدام‌کنندگان به ساختن سلاح

قَالَ رَسُولُ اللّٰهِ (ص) ... الَا انَّ اللّٰهَ عَزّوجلّ لَیُدِخلُ بِالسّهْمِ الوَاحِدِ الثَّلاثَةَ الجَنّةَ: عَامِلَ الخَشَبةِ وَالمُقَوِّی بِهِ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ، وَ الرّامِی بِهِ فِی سَبِیل اللّٰهِ. [۴۴۳]
پیامبر (ص): بدانید خداوند با یک چوبه تیر، سه طایفه را به بهشت می‌برد؛ یکی آن که چوب تیر را، تراشیده است [ساختن سلاح] به شرطی که از ساختن آن، هدف خوبی داشته باشد؛ دیگر کسی که با آن تیر، رزمنده‌ای را مسلح کرده است و سرانجام، کسی که در میدان جهاد در راه خدا آن تیر را به سوی دشمن انداخته است.

وجوب جهاد مالی و تأمین هزینۀ جنگ، در راه خدا

انْفِرُوا خِفٰافاً وَ ثِقٰالًا وَ جٰاهِدُوا بِأَمْوٰالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ.[۴۴۴]
سبکبار و گرانبار بسیج شوید و با مال و جانتان در راه خدا جهاد کنید، اگر بدانید، این [بسیج شدن] برای شما بهتر است.
فَلَا أَمْوَالَ بَذَلُتمُوهَا لِلَّذِی رَزَقَهَا وَ لَا أَنْفُسَ خَاطَرْتُمْ بِهَا لِلَّذِی خَلَقَهَا تَکْرُمُونَ بِاللَّهِ عَلَی عِبَادِهِ وَ لَا تُکْرِمُونَ اللَّهَ فِی عِبَادِهِ فَاعْتَبِرُوا بِنُزُولِکُمْ مَنَازِلَ مَنْ کَانَ قَبْلَکُمْ وَ انْقِطَاعِکُمْ عَنْ أَوْصَلِ إِخْوَانِکُمْ.[۴۴۵]
امام علی (ع): در راه کسی که روزی رسان شماست از مال خود نمی‌گذرید. و نه، جان خود را در راه آفریننده‌ی آن به خطر می‌افکنید.
به سبب دین خدا در میان بندگانش ارج می‌یابید و خدا را در میان بندگانش گرامی نمی‌دارید (از بذل مال و جان خود در راه او دریغ دارید) ....
از سرنوشت کسانی که منزلهایشان را به شما واگذاشته‌اند، و بریدن شما از نزدیکترین برادرانتان اندرز بگیرید.
وَاللَّهَ اللَّهَ فِی الْجِهَادِ بِأَمْوَالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ وَ أَلْسِنَتِکُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ. [۴۴۶]
امام علی (ع): خدای را، خدای را، دربارۀ جهاد در راه خدا، با خواسته و جان و زبانهاتان.

عدم تأمین هزینه‌های جنگ موجب تضعیف و آسیب دیدن خودتان

وَ أَنْفِقُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ لٰا تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَی التَّهْلُکَةِ وَ أَحْسِنُوا إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ. [۴۴۷]
و در راه خدا انفاق کنید، و خود را با دست خود به هلاکت میفکنید، و نیکی کنید که خدا نیکوکاران را دوست می‌دارد.
توضیح: اقدام نکردن به جهاد مالی و تأمین هزینه‌های جنگ موجب کاهش توان نظامی نیروها و در نتیجه غلبه دشمن بر آنان خواهد شد.

تشویق مؤمنان به جهاد مالی

مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللّٰهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضٰاعِفَهُ لَهُ أَضْعٰافاً کَثِیرَةً وَ اللّٰهُ یَقْبِضُ وَ یَبْصُطُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ. [۴۴۸]
کیست آن کس که به خدا وام به نیکویی دهد تا آن را چند برابر بیفزاید؟ و خداست که [در معیشت بندگان] تنگی و گشایش پدید می‌آورد؛ و به سوی او بازگردانده می‌شوید.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلیٰ تِجٰارَةٍ تُنْجِیکُمْ مِنْ عَذٰابٍ أَلِیمٍ تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُجٰاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ بِأَمْوٰالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ. [۴۴۹]
ای کسانی که ایمان آورده‌اید، آیا شما را بر تجارتی راه نمایم که شما را از عذابی دردناک می‌رهاند؟ به خدا و رسول او ایمان آورید و در راه خدا با مال و جانتان جهاد کنید. اگر بدانید، این برای شما خیر است.

ارزش جهاد مالی در راه خدا

لٰا یَسْتَوِی الْقٰاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ غَیْرُ أُولِی الضَّرَرِ وَ الْمُجٰاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فَضَّلَ اللّٰهُ الْمُجٰاهِدِینَ بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ عَلَی الْقٰاعِدِینَ دَرَجَةً وَ کُلًّا وَعَدَ اللّٰهُ الْحُسْنیٰ وَ فَضَّلَ اللّٰهُ الْمُجٰاهِدِینَ عَلَی الْقٰاعِدِینَ أَجْراً عَظِیماً. [۴۵۰]
مؤمنان خانه‌نشین که زیان دیده نیستند با آن مجاهدانی که با مال و جان خود در راه خدا جهاد می‌کنند، یکسان نمی‌باشند. خداوند، کسانی را که با مال و جان خود جهاد می‌کنند، به درجه‌ای بر خانه‌نشینان مزیّت بخشیده، و همه را خدا وعدۀ [پاداش] نیکو داده و [لی] مجاهدان را بر خانه‌نشینان به پاداشی بزرگ، برتری بخشیده است.

جهاد مالی همسنگ جهاد جانی

إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ الَّذِینَ آوَوْا وَ نَصَرُوا أُولٰئِکَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ. [۴۵۱]
کسانی که ایمان آوردند و هجرت نمودند و با اموال و جان‌های خود در راه خدا جهاد کردند و آنها که پناه دادند و یاری نمودند، آنها یاران یکدیگرند.

مالیات، پشتوانۀ هزینۀ سپاهیان اسلام

ثُمَّ لَاقِوَامَ لِلْجُنُودِ إِلَّا بِمَا یُخْرِجُ اللّٰهُ لَهُمْ مِنَ الْخَرَاجِ الَّذِی یَقْوَوْنَ بِهِ عَلَی جِهَادِ عَدُوِّهُمْ، وَ یَعْتَمِدُونَ عَلَیْهِ فِیَما یُصْلِحُهُمْ، وَیَکُونُ مِنْ وَرَاءِ حَاجَتِهِمْ. [۴۵۲]
امام علی (ع): و پایداری سپاهیان جز به خراج و مالیات رعیّت انجام نمی‌شود که با آن برای جهاد با دشمن تقویت گردند، و برای اصلاح امور خویش به آن تکیّه کنند، و نیازمندی‌های خود را برطرف سازند.

جهاد با مال و جان از لوازم ایمان

لٰا یَسْتَأْذِنُکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ أَنْ یُجٰاهِدُوا بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ بِالْمُتَّقِینَ.[۴۵۳]
کسانی که به خدا و روز بازپسین ایمان دارند، در جهاد با مال و جانشان از تو [عذر و] اجازه نمی‌خواهند و خدا به [حال] تقواپیشگان داناست.
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یَرْتٰابُوا وَ جٰاهَدُوا بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ أُولٰئِکَ هُمُ الصّٰادِقُونَ. [۴۵۴]
در حقیقت، مؤمنان کسانی‌اند که به خدا و پیامبر او گرویده و [دیگر] شک نیاورده و با مال و جانشان در راه خدا جهاد کرده‌اند؛ اینان‌اند که راست کردارند.
وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ الَّذِینَ آوَوْا وَ نَصَرُوا أُولٰئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ. [۴۵۵]
و آنها که ایمان آوردند و هجرت نمودند و در راه خدا جهاد کردند، و آنها که پناه دادند و یاری نمودند، آنان مؤمنان حقیقی‌اند، برای آنها، آمرزش [و رحمت خدا] و روزیِ شایسته‌ای است.
وَ لٰا عَلَی الَّذِینَ إِذٰا مٰا أَتَوْکَ لِتَحْمِلَهُمْ قُلْتَ لٰا أَجِدُ مٰا أَحْمِلُکُمْ عَلَیْهِ تَوَلَّوْا وَ أَعْیُنُهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ حَزَناً أَلّٰا یَجِدُوا مٰا یُنْفِقُونَ. [۴۵۶]
و [نیز] گناهی نیست بر کسانی که چون پیش تو آمدند تا سوارشان کنی [و] گفتی: چیزی پیدا نمی‌کنم تا بر آن سوارتان کنم، برگشتند؛ و در اثر اندوه، از چشمانشان اشک فرو می‌ریخت که [چرا] چیزی نمی‌یابند تا [در راه جهاد] خرج کنند.

پاداش جهاد مالی

لٰکِنِ الرَّسُولُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ جٰاهَدُوا بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ وَ أُولٰئِکَ لَهُمُ الْخَیْرٰاتُ وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ. [۴۵۷]
ولی پیامبر و کسانی که با او ایمان آورده‌اند، با مال و جانشان به جهاد برخاسته‌اند و اینان‌اند که همۀ خوبی‌ها برای آنان است، اینان همان رستگاران‌اند.
إِنَّ اللّٰهَ اشْتَریٰ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوٰالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا فِی التَّوْرٰاةِ وَ الْإِنْجِیلِ وَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفیٰ بِعَهْدِهِ مِنَ اللّٰهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِکُمُ الَّذِی بٰایَعْتُمْ بِهِ وَ ذٰلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ. [۴۵۸]
در حقیقت، خدا از مؤمنان، جان و مالشان را به [بهای] اینکه بهشت برای آنان باشد، خریده است؛ همان کسانی که در راه خدا می‌جنگند و می‌کُشند و کشته می‌شوند. [این] به عنوان وعدۀ حقّی در تورات و انجیل و قرآن بر عهدۀ اوست. و چه کسی از خدا به عهد خویش وفادارتر است؟
پس به این معامله‌ای که با او کرده‌اید شادمان باشید، و این همان کامیابی بزرگ است.
وَ مٰا تُنْفِقُوا مِنْ شَیْ‌ءٍ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ وَ أَنْتُمْ لٰا تُظْلَمُونَ. [۴۵۹]
و آنچه در راه خدا انفاق کنید، به تمامی به شما باز دهند و بر شما هیچ ستمی نخواهد شد.
الَّذِینَ آمَنُوا وَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللّٰهِ وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْفٰائِزُونَ یُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ وَ رِضْوٰانٍ وَ جَنّٰاتٍ لَهُمْ فِیهٰا نَعِیمٌ مُقِیمٌ خٰالِدِینَ فِیهٰا أَبَداً إِنَّ اللّٰهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ. [۴۶۰]
کسانی که ایمان آورده و هجرت کرده و در راه خدا با مال و جانشان به جهاد پرداخته‌اند، نزد خدا مقامی هر چه والاتر دارند و اینان همان رستگاران‌اند پروردگارشان آنان را از جانب خود، به رحمت و خشنودی و باغهایی [در بهشت] که در آنها نعمت‌هایی پایدار دارند، مژده می‌دهد جاودانه در آنها خواهند بود، در حقیقت، خداست که نزد او پاداشی بزرگ است.
وَ لٰا یُنْفِقُونَ نَفَقَةً صَغِیرَةً وَ لٰا کَبِیرَةً وَ لٰا یَقْطَعُونَ وٰادِیاً إِلّٰا کُتِبَ لَهُمْ لِیَجْزِیَهُمُ اللّٰهُ أَحْسَنَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ. [۴۶۱]
و هیچ مال کوچک و بزرگی را انفاق نمی‌کنند و هیچ وادیی را نمی‌پیمایند مگر اینکه به حساب آنان نوشته می‌شود، تا خدا آنان را به بهتر از آنچه می‌کردند پاداش دهد.
قال رسول اللّٰه صلی اللّٰه علیه و آله: کُلُّ نَعیمٍ مَسئولٌ عَنْهُ یَوْمَ القِیٰمَة الّا ما کَانَ فِی سَبیلِ اللّٰه تَعالیٰ.[۴۶۲]
رسول خدا (ص) فرمود: در قیامت دربارۀ هر نعمتی و مالی که خدا به انسان داده، از او سؤال می‌شود مگر آنچه را که در راه خدا، مصرف کرده است.
سُئِلَ امیرُالمُؤمنین عَلیٌّ علیه‌السلام عَنِ النَّفَقَةِ فِی الجِهادِ اذَا لَزِمَ اوْ اسْتَحَبَّ فَقَالَ: امَّا اذَا لَزِمَ الجِهادُ بِان لَا یَکُونَ بِازاءِ الکَافِرِینَ مَن یَنُوبُ عَن سَایرِ المُسلِمِینَ فَالنَّفَقَةُ هُناکَ الدّرهَمُ بِسَبعَمِائَةِ الْفٍ، فَامّا المُستَحَبُّ الّذِی هُوَ قَصدُ الرَّجُلِ وَ قَدْ نَابَ عَلیهِ مِن سَبعَةٍ و استُغنِی عَنهُ فَالدِّرهَمُ بِسَبعَمِائَةِ حَسَنَةٍ، کُلُّ حَسَنَةٍ خَیْرٌ مِنٌ الدّنیَا وَ مَا فِیهَا مِائَةَ الْف مَرّةَ. [۴۶۳]
از امیر مؤمنان (ع) درباره هزینه کردن در جهاد- در جایی که جهاد واجب باشد یا مستحب- سؤال شد. فرمود: در صورتی که جهاد واجب باشد به گونه‌ای که حضور همه واجب باشد و کسی به نیابت از دیگری نتواند شرکت کند، در این صورت پاداش یک درهم هزینه کردن در آن هفتصد هزار درهم است.
اما جهاد مستحب که فرد به آن تصمیم گرفته و می‌تواند به نیابت از هفت نفر در جبهه حضور داشته باشد و حضور او به جای دیگران، کفایت می‌کند، پاداش یک درهم هزینه کردن در آن، هفت‌صد حسنه است که هر حسنه آن صد هزار مرتبه بهتر است از دنیا و آن‌چه در آن است.

پاداش کمک‌های مالی برای کسانی که توان جهاد ندارند

وَ قَالَ (صلی اللّٰه علیه و آله): طُوبٰی لِمَن اکْثَرَ ذِکْرَ اللّٰهِ فِی الجِهادِ، فَانَّ لَهُ بِکُلِّ کَلِمَةٍ سَبعِینَ الْف حَسنةً، کُلّ حَسَنةٍ عَشَرةَ اضعَافٍ، مَعَ مَا لَهُ عِنداللّٰهِ مِن المَزیدِ، قَالُوا: یَا رَسُولَ اللّٰهِ، وَالنّفَقَةُ فِی سَبِیل اللّٰهِ عَلَی قَدْرِ ذَلِکَ لِلضُّعَفَاءِ، قَالَ: نِعَمْ. [۴۶۴]
پیغمبر (ص) فرمود: «خوشا به حال شخصی که هنگام جهاد، خدا را بسیار یاد کند؛ زیرا برای کلمه‌ای که بگوید به ثواب هفتاد هزار کار نیک دست می‌یابد که هر کار نیک ده چندان است؛ به علاوه مزایای دیگری که نزد خدا برایش هست.
گفتند: ای رسول خدا! برای افرادی که توان شرکت در جهاد ندارند، چنانچه برای جهاد، کمک مالی کنند نیز چنان که فرمودید خواهد بود؟
فرمود: آری.
عَنْ رَسُولِ اللّٰهِ (صلی اللّٰه علیه و آله)، أَنَّهُ قَالَ: «مَنْ جَبُنَ مِن الجِهادِ فَلْیُجَهَّزْ بِالمَالِ رَجُلًا یُجاهِدُ فِی سَبِیل اللّٰهِ، وَالُمجاهِدُ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ انْ جُهِّزَ بِمالِ غَیْرِهِ، فَلَهُ فَضْلُ الجِهادِ وَ لِمَنْ جَهَّزَهُ فَضْلُ النَّفَقَةِ فِی سَبِیلِ اللّٰه، وَ کِلاهُمَا فَضْلٌ، وَالجُودُ بِالنَّفْسِ أَفْضَلُ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ مِن الجُود بِالمَالِ». [۴۶۵]
پیغمبر (ص) فرمود: «کسی که به دلیل ترس، به جهاد، نمی‌رود باید با ثروت خود، مردی را تجهیز کند و به جهاد بفرستد. رزمنده‌ای هم که به سبب مال دیگری می‌جنگد، اجر جهاد دارد و آن‌که او را مجهز کرده، نیز اجر هزینه‌ای را که در راه خدا انفاق کرده خواهد برد. هر دو کار، فضیلت دارد ولی بخشیدن جان در راه خدا برتر از بخشش مال است.

دعای امام سجاد (ع) برای کمک‌کنندگان به جبهه‌ها

اللّهُمّ وَ أَیّمَا مُسْلِمٍ خَلَفَ غَازِیاً أَوْ مُرَابِطاً فِی دَارِهِ، أَوْ تَعَهّدَ خَالِفِیهِ فِی غَیْبَتِهِ، أَوْ أَعَانَهُ بِطَائِفَةٍ مِنْ مَالِهِ، أَوْ أَمَدّهُ بِعِتَادٍ، أَوْ شَحَذَهُ عَلَی جِهَادٍ، أَوْ أَتْبَعَهُ فِی وَجْهِهِ دَعْوَةً، أَوْ رَعَی لَهُ مِنْ وَرَائِهِ حُرْمَةً، فَآجِرْ لَهُ مِثْلَ أَجْرِهِ وَزْناً بِوَزْنٍ وَ مِثْلًا بِمِثْلٍ، وَ عَوّضْهُ مِنْ فِعْلِهِ عِوَضاً حَاضِراً یَتَعَجّلُ بِهِ نَفْعَ مَا قَدّمَ وَ سُرُورَ مَا أَتَی بِهِ، إِلَی أَنْ یَنْتَهِیَ بِهِ الْوَقْتُ إِلَی مَا أَجْرَیْتَ لَهُ مِنْ فَضْلِکَ، وَ أَعْدَدْتَ لَهُ مِنْ کَرَامَتِکَ. [۴۶۶]
خداوندا، هر مسلمانی که در نبودِ جنگجو یا مرزداری، عهده‌دار کارهای خانۀ او شود، یا در نبودش خانوادۀ او را نگهداری کند یا او را به برخی از دارایی خود کمک نماید یا او را با ساز و کار جنگ کمک نماید یا او را به ستیز با دشمن ترغیب کند، یا او را در راهی که پیش گرفته به دعا همراهی نماید، یا در نبود او حرمتش را پاس دارد، به او نیز اجری همانند اجر آن جنگجو به همان اندازه و با همان ویژگی عنایت فرما و به کار او پاداش نقد عطا فرما که به زودی بهرۀ کاری که پیش فرستاده و خرسندی آنچه را که انجام داده به دست آورد. تا آن که زمان احسانی که برای او روا ساختی و کرامتی که در حق او مهیا نمودی برسد.

ارزش جهاد مالی قبل از فتح

وَ مٰا لَکُمْ أَلّٰا تُنْفِقُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ لِلّٰهِ مِیرٰاثُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ لٰا یَسْتَوِی مِنْکُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَ قٰاتَلَ أُولٰئِکَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِنَ الَّذِینَ أَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَ قٰاتَلُوا وَ کُلًّا وَعَدَ اللّٰهُ الْحُسْنیٰ وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ. [۴۶۷]
و شما را چه شده که در راه خدا انفاق نمی‌کنید و [حال آنکه] میراث آسمانها و زمین به خدا تعلق دارد؟ کسانی از شما که پیش از فتح [مکّه] انفاق و جهاد کرده‌اند، [با دیگران] یکسان نیستند. آنان از [حیث] درجه بزرگ‌تر از کسانی‌اند که بعداً به انفاق و جهاد پرداخته‌اند. و خداوند به هر کدام وعدۀ نیکو داده است، و خدا به آنچه می‌کنید، آگاه است.

خشنود نبودن منافقان از جهاد مالی در راه خدا

فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلٰافَ رَسُولِ اللّٰهِ وَ کَرِهُوا أَنْ یُجٰاهِدُوا بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ قٰالُوا لٰا تَنْفِرُوا فِی الْحَرِّ قُلْ نٰارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا لَوْ کٰانُوا یَفْقَهُونَ. [۴۶۸]
بر جای ماندگان، به [خانه] نشستنِ خود، پس از رسول خدا، شادمان شدند، و از اینکه با مال و جان خود در راه خدا جهاد کنند، کراهت داشتند، و گفتند: در این گرما بیرون نروید. بگو:- اگر دریابند- آتش جهنّم سوزان‌تر است.

عدم قبول کمک‌های مالی منافقین به جبهه

قُلْ أَنْفِقُوا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً لَنْ یُتَقَبَّلَ مِنْکُمْ إِنَّکُمْ کُنْتُمْ قَوْماً فٰاسِقِینَ. [۴۶۹]
بگو: چه به رغبت چه با بی‌میلی انفاق کنید، هرگز از شما پذیرفته نخواهد شد، چرا که شما گروهی فاسق بوده‌اید.

پاداش نیروهای پشتیبانی همانند نیروهای رزمی

قَالَ عَلیٌّ علیه‌السلام: وَ لَا یَحِلُّ لِلْجَبَانِ انْ یَغْزُوَ لَانَّهُ یَنْهَزِمُ سَرِیعاً، وَ لَکِنْ لِیَنُظرْ مَا کَانَ یُرِیدُ انْ یَغْزُوَ بِهِ فَلْیُجَهِّزْ بِهِ غَیْرَهُ فَانَّ لَهُ مِثْلَ اجرِهِ وَلَا یَنْقُصُ مِنْ اجْرِهِ شَی‌ءٌ. [۴۷۰]
علی (ع) فرمود: و بر انسان ترسو لازم نیست که به میدان جنگ برود؛ زیرا خیلی زود شکست می‌خورد. پس به جای جنگیدن، نیازمندیهای رزمندگان را برآورد، (زیرا) اجر او مانند اجر کسی است که وی او را تجهیز کرده و به میدان فرستاده است. بدون آن که از اجر آن رزمنده چیزی کاسته شود.

بهداری رزمی

وظیفه امدادگران در میدان نبرد

عَن ابِی عَبداللّٰه، عَن ابِیه، عَن آبائِه قَالَ: قَالَ امیرالمؤمِنِین (علیهم السلام): اذَا رَأیتُم مِن اخوَانِکُم فِی الحَربِ الرَّجُلَ الَمجرُوحَ، او مَن قَدْ نَکَلَ، اوْ مَنْ طَمِعَ عَدُوُّهُ فِیهِ، فَقَوُّوهُ بِانفُسِکُم.(مستدرک الوسائل، ۱۱/ ۱۱۸، ح ۱۲۵۸۰).
امام صادق (ع)- از قول پدرانش- از امیر مؤمنان (ع) فرمود: هرگاه در میدان جنگ یکی از برادرانتان مجروح، یا درمانده شده یا دشمن به او چشم طمع (برای کشتنش) دوخته است، خود را سپر او سازید (کمکش کنید و او را از چنگال دشمن برهانید.)

همراه داشتن دارو در سفر

لقمان به فرزندش:
تَزَّوَدْ مَعَکَ الْأَدوِیَةَ فَتَنتَفِعُ بِهَا انتَ وَ مَن مَعَک. [۴۷۱]
(هرگاه قصد سفر کردی)، داروهایی را همراه خویش بردار که تو و همراهانت از آن سود ببرید.
توضیح: گرچه این سخن عام است، لیکن به طریق اولی سفر جنگی را شامل می‌شود.

حمل مجروحان به پشت جبهه برای درمان

امام علی (ع) در نبرد صفین دستور داد:
ان احِمِلُوا جَرحَاکُم الَی عَسکرِکُم، فَفَعلُوا ذَلِک. [۴۷۲]
مجروحانتان را (برای درمان) به لشکرگاهتان حمل کنید، سربازان نیز چنین کردند.

غنایم جنگی

نبودن کسب غنائم از اهداف مشروع جهاد

یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا ضَرَبْتُمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ فَتَبَیَّنُوا وَ لٰا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقیٰ إِلَیْکُمُ السَّلٰامَ لَسْتَ مُؤْمِناً تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا فَعِنْدَ اللّٰهِ مَغٰانِمُ کَثِیرَةٌ کَذٰلِکَ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلُ فَمَنَّ اللّٰهُ عَلَیْکُمْ فَتَبَیَّنُوا إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیراً. [۴۷۳]
ای کسانی که ایمان آورده‌اید! هنگامی که در راه خدا گام می‌زنید [و به سفری برای جهاد می‌روید]، تحقیق کنید؛ و به خاطر اینکه سرمایۀ ناپایدار دنیا [و غنایمی] به دست آورید، به کسی که اظهار اسلام می‌کند نگویید: مسلمان نیستی؛ زیرا غنیمت‌های فراوانی [برای شما] نزد خداست. شما قبلًا چنین بودید؛ و خداوند بر شما منت نهاد [و هدایت شدید]. پس [به شکرانۀ این نعمت بزرگ] تحقیق کنید. خداوند به آنچه انجام می‌دهید، آگاه است.

سیره امام علی (ع) در غنیمت نگرفتن اموال و ملزومات شخصی دشمن

عَن عَلیّ بنِ ابِی طَالِب (علیه السلام) قَالَ: لِمَّا کَانَ یَومُ خَیْبَر بَارَزْتُ مَرحَباً فَقُلتُ: مَا کَانَ رَسُولُ اللّٰهِ (صلی اللّٰه علیه وآله) عَلَّمَنِی انْ اقُولَهُ: اللّهُمّ انصُرْنِی وَلَا تَنصُر عَلَیّ، اللّهمّ اغلِبْ لِی وَلَا تُغلِب عَلَیّ، اللّهمّ تَوَلّنی وَلَا تَوَلَّ عَلَیّ، اللّهُمَّ اجْعَلنِی لَکَ ذَاکِراً لَکَ شَاکِراً لَکَ رَاهِباً لَکَ مُنِیباً مُطِیعاً، اقْتُلُ اعدَاءَکَ، فَقَتَلْتُ مَرحَباً یَومَئِذٍ، وَ تَرَکْتُ سَلَبَه، وَکُنتُ اقْتُلُ وَلَا آخُذُ السَّلَبَ.[۴۷۴]
علی (ع) فرمود: روز جنگ خیبر به مبارزۀ مرحب قد برافراشتم و دعایی را که پیغمبر به من آموخته بود خواندم و آن این بود: پروردگارا! مرا یاری فرما، و دیگری را بر زیان من یاری مده! خدایا! مرا بر دشمن، چیره گردان و دیگری را بر من چیره مگردان! بارالها! مرا سرپرستی فرما و دیگری را علیه من سرپرست قرار مده! آفریدگارا! مرا یادآور خودت قرارم ده که سپاسگزارت باشم، و گوشه‌گیرِ کوی تو گردم و به سوی تو بازگردم و با فرمانبری از تو، دشمنانت را بکشم!
پس (بر اثر مستجاب شدن آن دعا) مرحب را کشتم، و لباس و ادوات جنگی همراهش را برنداشتم، و شیوۀ من چنین بود که دشمن را می‌کشتم، ولی لباس و اثاثیه‌ای را که به همراه داشت برنمی‌داشتم.
عَن الحُسین (علیه السلام)، انَّ عَلَیاً (علیه السلام) کَانَ یُباشِرُ القِتَالَ بِنَفسِهِ، وَ کَانَ لَا یَأخُذُ السَّلَبَ. [۴۷۵]
از امام حسین (ع) روایت شده است که علی- (ع)- خود به نبرد مستقیم (با دشمن) می‌پرداخت، دشمن را می‌کشت، اما لباسش را از تنش خارج نمی‌کرد و برنمی‌داشت.
توضیح: این سیرۀ امیرمؤمنان (ع) از بزرگواری و کرامت آن حضرت حکایت می‌کند، و الّا اموال و ملزومات دشمن به عنوان غنایم برای رزمندگان حلال است.

غنایم جنگی، دستاورد جهاد

وَعَدَکُمُ اللّٰهُ مَغٰانِمَ کَثِیرَةً تَأْخُذُونَهٰا فَعَجَّلَ لَکُمْ هٰذِهِ وَ کَفَّ أَیْدِیَ النّٰاسِ عَنْکُمْ وَ لِتَکُونَ آیَةً لِلْمُؤْمِنِینَ وَ یَهْدِیَکُمْ صِرٰاطاً مُسْتَقِیماً. [۴۷۶]
و خدا به شما غنیمتهای فراوان [دیگری] وعده داده که به زودی آنها را خواهید گرفت، و این [پیروزی] را برای شما پیش انداخت، و دستهای مردم را از شما کوتاه ساخت، و تا برای مؤمنان نشانه‌ای باشد و شما را به راه راست هدایت کند.
وَ مَغٰانِمَ کَثِیرَةً یَأْخُذُونَهٰا وَ کٰانَ اللّٰهُ عَزِیزاً حَکِیماً. [۴۷۷]
و [نیز] غنیمتهای فراوانی خواهند گرفت، و خدا همواره نیرومند سنجیده‌کار است.
وَ أَوْرَثَکُمْ أَرْضَهُمْ وَ دِیٰارَهُمْ وَ أَمْوٰالَهُمْ وَ أَرْضاً لَمْ تَطَؤُهٰا وَ کٰانَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْ‌ءٍ قَدِیراً. [۴۷۸]
و زمینشان و خانه‌ها و اموالشان و سرزمینی را که در آن پا ننهاده بودید، به شما میراث داد، و خدا بر هر چیزی تواناست.
وَ مٰا أَفٰاءَ اللّٰهُ عَلیٰ رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَمٰا أَوْجَفْتُمْ عَلَیْهِ مِنْ خَیْلٍ وَ لٰا رِکٰابٍ وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ یُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْ‌ءٍ قَدِیرٌ. [۴۷۹]
و آنچه را خدا از آنان [یهود بنی‌نضیر] به رسم غنیمت عاید پیامبر خدا گردانید، [شما برای تصاحب آن] اسب یا شتری بر آن نتاختید، ولی خدا فرستادگانش را بر هر که بخواهد چیره می‌گرداند، و خدا بر هر کاری تواناست.
قال رسول اللّٰه (ص): جاهدوا تغنموا. [۴۸۰]
پیامبر خدا (ص) فرمود: جهاد کنید و از غنایم و دستاوردهای آن، بهره‌مند گردید.

حلال شدن غنایم جنگی برای رسول خدا (ص) و امت او

عَن ابنِ عَبّاس قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللّٰه صلی اللّٰه علیه و آله: اعطِیتُ خَمساً لَمْ یُعطَهَا احَدٌ قَبلی: جُعِلَتْ لِیَ الارضُ مَسجِداً وَ طَهُوراً، وَ نُصِرْتُ بِالرُّعبِ، وَ احِلَّ لِیَ المُغنَم، وَ اعطِیتُ جَوامِعَ الکَلِمِ، وَ اعطِیتُ الشَّفَاعَةَ. [۴۸۱]
ابن عباس از رسول خدا (ص) نقل کرد که فرمود: پنج چیز (از جانب خداوند) به من عطا شده که به احدی قبل از من عطا نشده است: زمین برای من سجده‌گاه و پاک قرار داده شده است. و من به وسیلۀ رعب (در جنگ) یاری شدم و غنیمت جنگی برای من حلال گردید و «جوامع کلم» به من عطا شد و (اجازۀ) شفاعت نمودن (امتم) به من عطا گردید.
الطّبِرسیّ فِی الاحتِجاجِ: عَن مُوسی بنِ جَعفر، عَن ابِیه، عَن آبائِهِ، عَن الحُسین بنِ عَلیّ (علیه السلام)- فِی حَدِیث الیَهُودِی الشّامِیّ وَ احتِجَاجِهِ عَلَی أَمیرِالمؤمِنِین (علیه السلام)- الَی ان قَال (علیه السلام): قَالَ لَهُ الیهودیّ: فَانَّ مُوسی (علیه السلام) قَدْ اعطِیَ المَنَّ وَالسَّلویٰ، فَهَلْ (فُعِلَ بِمُحَمَّدٍ) (صلی اللّٰه علیه و آله) نَظِیرُ هَذَا؟ قَالَ لَهُ عَلیٌّ (علیه السلام): لَقَد کَانَ کَذلِکَ، وَ مُحَمَّدٌ (صلی اللّٰه علیه و آله) اعطِیَ مَا هُوَ افضَلُ مِنْ هَذَا، انَّ اللّٰهَ عزّوجلّ أَحَلّ لَهُ الغَنائِمَ وَلأمّتِهِ، وَ لَمْ تَحِلّ لَاحدٍ قَبلَه، فَهَذَا افضَلُ مِن المَنِّ وَالسّلوٰی). [۴۸۲]
از موسی بن جعفر، از پدرش، از پدرانش، از امام حسین (ع): یهودی شامی بر امیر مؤمنان- (ع)- احتجاج کرد- تا آنکه فرموده- یهودی به آن حضرت عرض کرد: خداوند به حضرت موسی مَنّ و سَلویٰ (غذایی که خدا بر بنی اسرائیل فرستاد) عطا کرد. آیا به محمد (ص) نیز نظیر آن را عطا کرده است؟
علی (ع) فرمود: چنان بوده، و به محمد (ص) برتر از این عطا شده است، خدا برای او و امتش غنایم جنگی را حلال کرد و پیش از آن حضرت برای هیچ‌کس دیگر حلال نشده بود و این برتر است از منّ و سلوی.

غنایم جنگی، روزی پاک و حلال

وَ اذْکُرُوا إِذْ أَنْتُمْ قَلِیلٌ مُسْتَضْعَفُونَ فِی الْأَرْضِ تَخٰافُونَ أَنْ یَتَخَطَّفَکُمُ النّٰاسُ فَآوٰاکُمْ وَ أَیَّدَکُمْ بِنَصْرِهِ وَ رَزَقَکُمْ مِنَ الطَّیِّبٰاتِ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ. [۴۸۳]
و به یاد آورید هنگامی را که شما در زمین، گروهی اندک و مستضعف بودید.
می‌ترسیدید مردم شما را بربایند، پس [خدا] به شما پناه داد و شما را به یاری خود نیرومند گردانید واز چیزهای پاک به شما روزی داد، باشد که سپاسگزاری کنید.
توضیح: سیاق آیه دلالت دارد که مقصود از رزق طیب و پاک غنیمت‌های جنگی است که خداوند روزی مسلمانان کرد و برای آنان حلال نمود. [۴۸۴]
فَکُلُوا مِمّٰا غَنِمْتُمْ حَلٰالًا طَیِّباً وَ اتَّقُوا اللّٰهَ إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ. [۴۸۵]
پس از آنچه به غنیمت برده‌اید، حلال و پاکیزه بخورید و از خدا پروا دارید که خدا آمرزندۀ مهربان است.

اموال چه کسانی غنیمت محسوب می‌شود

اموال مشرکان و کفار حربی

عَن حَفصِ بن غِیاث عَن ابِی عَبداللّٰه (ع) ... بَعَثَ اللّٰه محمداً بِخَمسَة اسیافٍ ... فَسیفُ عَلَی مُشرِکَی العَرَب ... أَمْوَالُهُمْ وَ ذَرَارِیُّهُمْ سَبْیٌ عَلَی مَا سَنَّ رَسُولُ اللَّهِ (ع) فَإِنَّهُ سَبَی وَ عَفَا وَ قَبِلَ الْفِدَاءَ وَ السَّیْفُ الثَّانِی عَلَی أَهْلِ الذِّمَّةِ وَ مَالُهُمْ فَیْ‌ءٌ وَ ذَرَارِیُّهُمْ سَبْیٌ. [۴۸۶]
امام صادق (ع) فرمود: خداوند محمد (ع) را با شمشیرهای پنج‌گانه مبعوث کرد ...: یکی از آن‌ها برای جنگ با مشرکان عرب است. براساس روش پیامبر اموال‌شان غنیمت محسوب می‌شود و فرزندانشان به اسارت درمی‌آیند؛ زیرا آن حضرت، آن‌ها را اسیر می‌گرفت؛ می‌بخشید یا سربها قبول می‌کرد.
شمشیر دوم دربارۀ «اهل ذمه» (یهود، نصاری و مجوس) است. اموال آنان به غنیمت و فرزندان‌شان به اسارت در می‌آید.

اموال غیر منقول مشرکانی که اسلام آورده‌اند

حَفْصِ بْنِ غِیَاثٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الرَّجُلِ مِنْ أَهْلِ الْحَرْبِ إِذَا أَسْلَمَ فِی دَارِ الْحَرْبِ فَظَهَرَ عَلَیْهِمُ الْمُسْلِمُونَ بَعْدَ ذَلِکَ فَقَالَ إِسْلَامُهُ إِسْلَامٌ لِنَفْسِهِ وَ لِوُلْدِهِ الصِّغَارِ وَ هُمْ أَحْرَارٌ وَ وُلْدُهُ وَ مَتَاعُهُ وَ رَقِیقُهُ لَهُ فَأَمَّا الْوُلْدُ الْکِبَارُ فَهُمْ فَیْ‌ءٌ لِلْمُسْلِمِینَ إِلَّا أَنْ یَکُونُوا أَسْلَمُوا قَبْلَ ذَلِکَ فَأَمَّا الدُّورُ وَ الْأَرَضُونَ فَهِیَ فَیْ‌ءٌ وَ لَا تَکُونُ لَهُ لِأَنَّ الْأَرْضَ هِیَ أَرْضُ جِزْیَةٍ لَمْ یَجْرِ فِیهَا حُکْمُ الْإِسْلَامِ وَ لَیْسَ بِمَنْزِلَةِ مَا ذَکَرْنَاهُ لِأَنَّ ذَلِکَ یُمْکِنُ احْتِیَازُهُ وَ إِخْرَاجُهُ إِلَی دَارِ الْإِسْلَامِ. [۴۸۷]
«حفص بن غیاث» گوید: از امام صادق (ع) پرسیدم، چنانچه مردی از مشرکان در سرزمین شرک، اسلام را اختیار کرده بود و بعد از آن لشکر اسلام بر آن جا چیره شد، حکمش چیست؟
فرمود: با اسلام آوردنش جانش را ایمن ساخته (از کشته شدن) محفوظ می‌ماند، و فرزندان خردسالش آزاد می‌باشند و به بردگی گرفته نخواهند شد. فرزندان کوچک و اموال منقول و کالا و اثاث خانه و زندگی و غلام و کنیز هرچه دارد مال خودش می‌باشد و از به غنیمت گرفته شدن محفوظ خواهد بود؛ اما فرزندان بزرگسالش، جزو غنیمتی هستند که به دست مسلمان‌ها افتاده، مگر آن که آنان هم پیش از اسارت، اسلام را اختیار کرده باشند.
اما خانه و زمین‌ها، جزو فی‌ء و غنیمت است و مال او نمی‌باشد؛ چون همه آن زمین‌ها، سرزمین جزیه است و حکومت اسلامی در آن جاری نگردیده است و به منزله آنچه یاد شد هم نیست؛ زیرا منقولات را ممکن است حرکت داد و به مملکت اسلامی برد (اما خانه و زمین جابجا نمی‌شوند)

حکم اموال مسلمانی که از کفار پس گرفته شود

عَنِ الْحَلَبِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ لَقِیَهُ الْعَدُوُّ وَ أَصَابَ مِنْهُ مَالًا أَوْ مَتَاعاً ثُمَّ إِنَّ الْمُسْلِمِینَ أَصَابُوا ذَلِکَ کَیْفَ یُصْنَعُ بِمَتَاعِ الرَّجُلِ فَقَالَ إِذَا کَانُوا أَصَابُوهُ قَبْلَ أَنْ یَحُوزُوا مَتَاعَ الرَّجُلِ رُدَّ عَلَیْهِ وَ إِنْ کَانُوا أَصَابُوهُ بَعْدَ مَا حَازُوهُ فَهُوَ فَیْ‌ءُ الْمُسْلِمِینَ فَهُوَ أَحَقُّ بِالشُّفْعَةِ. [۴۸۸]
«حلبی» گوید: از امام صادق (ع) از حکم مردی پرسیدم که دشمن به او رسیده و از وی کالایی گرفته و برده است. بعد مسلمانان آن را بازپس گرفته‌اند. حالا با آن چگونه رفتار کنند؟
امام (ع) در پاسخ فرمود: چنانچه پیش از آن که دشمن، دارایی و کالای آن مرد را حیازت کرده باشد، به دست مسلمین بیفتد، باید به صاحبش بازگردانده شود و اگر بعد از آن باشد که دشمن آن را جزو اموال خود کرده، آن مال، جزو غنیمتی است که بدون مشقت پیکار به دست مسلمین افتاده و از آنِ همه مسلمین است، اما آن مرد به حق شفعه سزاوارتر است. (حق شفعه، حق اولویتی است که شارع برای شخصی در ملک قائل شده است. او نسبت به خرید ملک خویش از دیگران اولویت دارد).
عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَأَلَهُ رَجُلٌ عَنِ التُّرْکِ یُغِیرُونَ عَلَی الْمُسْلِمِینَ فَیَأْخُذُونَ أَوْلَادَهُمْ فَیَسْرِقُونَ مِنْهُمْ أَ یُرَدُّ عَلَیْهِمْ قَالَ نَعَمْ وَ الْمُسْلِمُ أَخُو الْمُسْلِمِ وَ الْمُسْلِمُ أَحَقُّ بِمَالِهِ أَیْنَما وَجَدَهُ.[۴۸۹]
«هشام بن سالم» روایت کرده است که مردی از امام صادق (ع) پرسید از سپاه ترک (نام طایفه‌ای است در ترکستان که تاتار و مغول و سایر ترکها از آن طایفه‌اند لغت نامه دهخدا) که به جنگ مسلمین می‌آیند و فرزندانشان را می‌گیرند. پس شخصی آن بچه‌ها را از آنان می‌دزدد، آیا باید به اولیای مسلمانشان بازگردانده شوند؟
فرمود: آری مسلمان، برادر مسلمان است، و مسلمان هرکجا مال [فرزند] خود را بیابد سزاوارتر است به آن که او را در اختیار بگیرد تا دیگران.
عَن عَلی (علیهم السلام) قالَ: اذَا سُبِیَتْ دَابّةُ الرَّجُل مِنَ المُسلِمِینَ اوْ شَی‌ءٌ مِن مَالِهِ، ثُمَّ ظَفَرَ بِهِ المُسلِمُونَ بَعْدَ، فَهُوَ احَقّ بِهِ مَا لَمْ یُبَعْ وَ یُقسَمْ، فَانْ هُوَ ادْرَکَهَا بَعْدَ مَا (انْبَاعَ وَ تُقَسِّمَ) فَهُوَ احَقُّ بِالَّثمَن. [۴۹۰]
امام علی (ع) فرمود: هرگاه اسب مردی از مسلمانان یا مقداری از مال او به دست کفار افتاد، و سپس مسلمان‌ها بر آن دست یافتند، صاحب آن اسب و مال به آن، سزاوارتر است؛ البته تا آن‌گاه که به فروش نرسیده و تقسیم نگردیده باشد. ولی چنانچه پس از فروخته شدن و تقسیم، آن را دریافت، صاحب مال، به دریافت بهای آن سزاوارتر است.

حکم اموال بغات

اموال برجای مانده در لشکرگاه، جزو غنایم جنگی

وَ فِی حَدِیثِ مَالِکِ بْنِ أَعْیَنَ قَالَ حَرَّضَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع النَّاسَ بِصِفِّینَ فَقَالَ: وَ إِذَا وَصَلْتُمْ إِلَی رِحَالِ الْقَوْمِ فَلَا تَهْتِکُوا سِتْراً وَ لَا تَدْخُلُوا دَاراً وَ لَا تَأْخُذُوا شَیْئاً مِنْ أَمْوَالِهِمْ إِلَّا مَا وَجَدْتُمْ فِی عَسْکَرِهِمْ. [۴۹۱]
مالک بن اعین می‌گوید: آنگاه که امیرمؤمنان (ع) مردم را در جنگ صفین تحریک و تشویق می‌نمود، فرمود:
و چون به منزل و ماوای دشمن دست یافتید، هیچ پرده و پوششی را ندرید (کسی را رسوا نکنید) و داخل هیچ خانه‌ای نشوید، و چیزی از دارایی و کالای آنان را برندارید مگر آنچه را که در لشکرگاه‌شان به جای مانده باشد.
عَن ابِی عَبداللّٰه (ع) قَالَ: انَّمَا تُضْرَبُ السَّهَامُ عَلَی مَا حَوَی العَسْکَرُ. [۴۹۲]
امام صادق (ع) فرمود: (در جنگ‌های داخلی) هر آنچه فقط از مقر لشکر دشمن به دست می‌آید جزء سهام غنایم جنگی محسوب می‌شود.
وَ عَنهُ (علیه السلام) انَّهُ قَالَ: مَا اجْلَبَ بِهِ اهلُ البَغْیِ مِن مَالٍ وَ سِلاحٍ وَ کُراعٍ وَ مَتَاعٍ وَ حَیوانٍ وَ عَبْدٍ وَ امَةٍ وَ قَلیلٍ وَ کَثیرٍ، فَهُوَ فِی‌ءٌ یَخَمَّسُ وَ یُقْسَمُ کَمَا تُقْسَمُ غَنَائِمُ المُشرِکِین. [۴۹۳]
از امیر مؤمنان (ع) روایت شده که فرمود: «شورشیان هرچه را- از مال و اسلحه و اسب و قاطر و درازگوش و ابزار جنگی و کالا، و حیوان و غلام و کنیز به میدان جنگ آورده‌اند، همه فی‌ء و غنیمت جنگی است، و پس از کنار گذاردن یک‌پنجم از آن، بقیه همچون غنایمی که از مشرکان به دست می‌آید، تقسیم می‌گردد.
دعائم الاسلام رُوینَا عَن امیرُالمُؤمِنِین (علیه السلام)، انّهُ لَمَّا هَزَمَ اهْلَ الجَمَلِ، جَمَعَ کُلَّ مَا اصَابَهُ فِی عَسکَرِهِم مَمَّا اجْلَبُوا بِهِ عَلَیهِ، فَخَمَّسَهُ وَ قَسَمَ ارْبَعَةَ اخْمَاسِهِ عَلَی اصحَابِهِ وَ مَضَی، فَلَمّا صَارَ الَی البَصرَةِ قَالَ اصحَابِهِ: یَا امیرُالمؤمِنِین اقْسِمْ بَینَنَا ذَرارِیهِم وَ اموَالِهِم، قَالَ: «لَیسَ لَکُمْ ذَلِکَ» قَالُوا:
وَ کَیفَ احْلَلْتَ لَنَا دِمَائَهُم وَلَم تُحَلِّلْ لَنَا سَبْیِ ذَرَارِیهِم؟ قَالَ: حَارَبْنَا الرَّجَالَ فَقَتَلْناهُمْ فَامّا النِّساءُ (وَالذّرَارَیُّ) فَلَا سَبِیل لَنَا عَلیهِنَّ، لَانَّهُنَّ مُسلِماتٌ وَ فِی دَارِ هِجْرةٍ فَلَیْسَ لَکُمْ عَلَیهِنّ مِن سَبِیلٍ، (وَمَا اجْلَبُوا بِهِ) وَ اسْتَعَانُوا بِهِ عَلَی حَرْبِکُم وَ ضَمَّهُ عَسکَرُهُم وَحَوَاهُ فَهُوَ لَکُم، وَ مَا کَانَ فِی دُورِهِم فَهُوَ مِیراثٌ عَلَی فَرائِضِ اللّٰهِ (لِذَرَارّیهِمْ) وَ عَلَی نِسَائِهِم العِدَّةُ، وَ لَیسَ لَکُم عَلَیهِنَّ وَ لَا عَلَی الذَرَارِیّ مِن سَبِیل فَرَاجَعُوهُ فِی ذَلِکَ، فَلَمّا اکثَرُوا عَلَیهِ قَالَ: هَاتُوا سِهَامِکُم، فَاضرُبُوا عَلَی عَائِشَةَ ایُّکُم یَأخُذهَا وَهِیَ رَأسُ الامر!؟ فَقَالُوا: نَستَغفِرُاللّٰهَ، قَالَ: فَانَا استَغْفِرُ اللّٰهَ فَسَکَتُوا وَلَمْ یَتَعَرَّضْ لِمَا کَانَ فِی دُورِهِم وَ (لَا) لِنِسَائِهِم وَلَا لِذَرَارِیهِم. [۴۹۴]
(دعائم ...) از امیر مؤمنان (ع) برای ما روایت شده است که آن حضرت روز جنگ جمل چون سپاه دشمن را شکست داد، هرچه را در اردوگاه و میدان جنگی آنان بود و آن را برای جنگیدن آورده بودند جمع‌آورد و یک‌پنجم از آن را جدا و چهارپنجم باقی‌مانده را بر یارانش تقسیم کرد و (به سوی بصره) حرکت نمود. در بصره اصحابش گفتند: ای امیر مؤمنان! همسران، فرزندان و دارایی آنان را هم بین ما تقسیم کن!
فرمود: آن، حق شما نیست. گفتند: چگونه است که (ریختن) خون‌شان را بر ما حلال کردی، اما به اسارت گرفتن فرزندان‌شان را روا نمی‌دانی؟!
فرمود: «مردانشان با ما جنگیدند و ما هم آن‌ها را کشتیم؛ اما (برای اسیر گرفتن) همسران و فرزندان‌شان مجوزی نداریم؛ چون زنان‌شان مسلمان‌اند، و در «دار الهجرة» به سر می‌برند. شما نیز علیه آنان دلیلی ندارید که با استناد به آن بتوانید چنین کاری انجام دهید، اما آن‌چه به میدان جنگ آورده بودند و به مدد آن با شما می‌جنگیدند و لشکریانشان با خود داشته‌اند که در محدودۀ میدان جنگی آنها به دست شما افتاده از آن شماست، ولی هرچه در خانه‌هاشان موجود است، میراث است که بر طبق مقررات الهی به ورثۀ آنان تعلق دارد، و بر زنان (شوهرمرده) لازم است عده (وفات) نگهدارند (و بعد از آن می‌توانند ازدواج کنند)، و دستیازی شما بر زنها و بچه‌های آن‌ها مجوزی ندارد.»
آنان در آن مورد بارها به حضرت، مراجعه و درخواست خود را تکرار کردند. وقتی زیاد تکرار شد فرمود: «تیرهای قرعۀ خود را حاضر کنید، و نخست عایشه را قرعه‌کشی کنید! کدام‌یک از شما حاضر است او را که سرسلسلۀ فتنه بوده، در سهم خود بگیرد؟» گفتند: (از اقدام به چنین کاری) از خدا، طلب آمرزش می‌کنیم!
فرمود: «پس من هم به پیشگاه خدا پوزش می‌طلبم از این که مرتکب خطا و گناهی گردم!»
پس همگی ساکت شدند و به آن‌چه در خانه‌های‌شان بود دست نزدند و متعرض همسران و فرزندان‌شان نشدند.

حلال نبودن اموال در دارالاسلام

عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سُلَیَمانَ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ النَّاسَ یَرْوُونَ أَنَّ عَلِیّاً ع قَتَلَ أَهْلَ الْبَصْرَةِ وَ تَرَکَ أَمْوَالَهُمْ فَقَالَ إِنَّ دَارَ الشِّرْکِ یَحِلُّ مَا فِیهَا. [۴۹۵]
«عبداللّٰه بن سلیمان» گفت: من به امام صادق (ع) عرض کردم که مردم معتقدند علی (ع) با اهل بصره جنگ کرد ولی اموال آنها را نگرفت. امام (ع) فرمود: به درستی که در «دار الشّرک» آنچه به دست می‌آید برای مسلمانان حلال است، اما در «دار الاسلام» حلال نیست (و بصره، جزء دارالاسلام است).

حکم غنایم

غنایم جنگی از آن خدا و رسول او

یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْأَنْفٰالِ قُلِ الْأَنْفٰالُ لِلّٰهِ وَ الرَّسُولِ فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَصْلِحُوا ذٰاتَ بَیْنِکُمْ وَ أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ. [۴۹۶]
[ای پیامبر،] از تو دربارۀ غنایم جنگی می‌پرسند. بگو: غنایم جنگی اختصاص به خدا و فرستادۀ [او] دارد. پس از خدا پروا دارید و با یکدیگر سازش نمایید، و اگر ایمان دارید، از خدا و پیامبرش اطاعت کنید.
مٰا أَفٰاءَ اللّٰهُ عَلیٰ رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُریٰ فَلِلّٰهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبیٰ وَ الْیَتٰامیٰ وَ الْمَسٰاکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ کَیْ لٰا یَکُونَ دُولَةً بَیْنَ الْأَغْنِیٰاءِ مِنْکُمْ وَ مٰا آتٰاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مٰا نَهٰاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللّٰهَ إِنَّ اللّٰهَ شَدِیدُ الْعِقٰابِ. [۴۹۷]
آنچه خدا از [داراییِ] ساکنان آن قریه‌ها عاید پیامبرش گردانید، از آنِ خدا و از آنِ پیامبر [او] و متعلق به خویشاوندان نزدیک [وی] و یتیمان و بینوایان و در راه ماندگان است، تا میان توانگران شما دست به دست نگردد. و آنچه را فرستاده [او] به شما داد، آن را بگیرید و از آنچه شما را بازداشت، بازایستید و از خدا پروا بدارید که خدا سخت کیفر است.

سیرۀ رسول خدا (ص) ملاک و شاخص معرف غنایم

کَتَبَ أَبُو جَعْفَرٍ (ع) فِی رِسَالَتِهِ إِلَی بَعْضِ خُلَفَاءِ بَنِی أُمَیَّةَ ... وَ کَانَ الْفَیْ‌ءُ لِلْمُسْلِمِینَ عَامَّةً غَیْرَ خَاصَّةٍ وَ إِنْ کَانَ قِتَالٌ وَ سَبْیٌ سِیرَ فِی ذَلِکَ بِسِیرَتِهِ وَ عُمِلَ فِیهِ فِی ذَلِکَ بِسُنَّتِهِ مِنَ الدِّینِ. [۴۹۸]
امام باقر (ع) در نامه‌ای به برخی خلفاء بنی امیه به مباحثی از جهاد اشاره می‌کند، از جمله فی‌ء برای عموم مسلمانان است نه خاص عدّه‌ای. اگر جنگی شد و اسیرانی گرفته شد، به مانند سیره رسول خدا (ص) که سنّت دین است عمل می‌شود.

غنایم، حقوق بازگشته مؤمنان

عَنْ أَبِی عَمْرٍو الزُّبَیْرِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) ... مَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَی رَسُولِهِ فَهُوَ حَقُّهُمْ أَفَاءَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَ رَدَّهُ إِلَیْهِمْ وَ إِنَّمَا کَانَ مَعْنَی الْفَیْ‌ءِ کُلَّ مَا صَارَ إِلَی الْمُشْرِکِینَ ثُمَّ رَجَعَ مِمَّا کَانَ غُلِبَ عَلَیْهِ أَوْ فِیهِ فَمَا رَجَعَ إِلَی مَکَانِهِ مِنْ قَوْلٍ أَوْ فِعْلٍ فَقَدْ فَاءَ مِثْلُ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: «لِلَّذِینَ یُؤْلُونَ مِنْ نِسٰائِهِمْ تَرَبُّصُ أَرْبَعَةِ أَشْهُرٍ فَإِنْ فٰاؤُ فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ» أَیْ رَجَعُوا ثُمَّ قَالَ: «وَ إِنْ عَزَمُوا الطَّلٰاقَ فَإِنَّ اللّٰهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ» [۴۹۹] وَ قَالَ: (وَ إِنْ طٰائِفَتٰانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمٰا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدٰاهُمٰا عَلَی الْأُخْریٰ فَقٰاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتّٰی تَفِی‌ءَ إِلیٰ أَمْرِ اللّٰهِ [۵۰۰] أَیْ تَرْجِعَ فَإِنْ فٰاءَتْ [۵۰۱] أَیْ رَجَعَتْ فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمٰا بِالْعَدْلِ وَ أَقْسِطُوا إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ [۵۰۲] یَعْنِی بِقَوْلِهِ تَفِی‌ءَ تَرْجِعَ فَذَلِکَ الدَّلِیلُ عَلَی أَنَّ الْفَیْ‌ءَ کُلُّ رَاجِعٍ إِلَی مَکَانٍ قَدْ کَانَ عَلَیْهِ أَوْ فِیهِ وَ یُقَالُ لِلشَّمْسِ إِذَا زَالَتْ قَدْ فَاءَتِ الشَّمْسُ حِینَ یَفِی‌ءُ الْفَیْ‌ءُ عِنْدَ رُجُوعِ الشَّمْسِ إِلَی زَوَالِهَا وَ کَذَلِکَ مَا أَفَاءَاللَّهُ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ مِنَ‌الْکُفَّارِ فَإِنَّمَا هِیَ حُقُوقُ‌الْمُؤْمِنِینَ رَجَعَتْ إِلَیْهِمْ بَعْدَ ظُلْمِ‌الْکُفَّارِ إِیَّاهُمْ فَذَلِکَ قَوْلُهُ أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقٰاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا [۵۰۳] .... [۵۰۴]
«ابو عمرو زبیری» از امام صادق (ع) پرسیدم: ... امام (ع) فرمود: ... «فی‌ء» به معنای هر چیزی است که در دست مشرکان قرار گرفته، سپس با غلبه مسلمانان به آنان باز گشته است. پس آنچه رجوع کند به مکان خودش اعم از قول یا فعل فی‌ء نامیده می‌شود. مانند فرمودۀ خداوند:
«لِلَّذِینَ یُؤْلُونَ مِنْ نِسٰائِهِمْ تَرَبُّصُ أَرْبَعَةِ أَشْهُرٍ فَإِنْ فٰاؤُ فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ» [۵۰۵]
«کسانی که زنان خود را «ایلاء» می‌نمایند (سوگند یاد می‌کنند که با آن‌ها، آمیزش ننمایند) حق دارند چهار ماه انتظار بکشند. اگر بازگشت کنند (یعنی رجوع کردند) خداوند، آمرزنده و مهربان است.» «و اگر تصمیم به جدایی گرفتند، خداوند، شنوا و داناست.» [۵۰۶] و همچنین در سوره حجرات آیه ۹ فرمود: «و هرگاه دو گروه از مؤمنان با هم به نزاع و جنگ پردازند، آن‌ها را آشتی دهید؛ و اگر یکی از آن دو، بر دیگری تجاوز کند، با گروه متجاوز پیکار کنید تا به فرمان خدا باز گردد- یعنی رجوع کند.
پس هرگاه بازگشت، در میان آن دو به عدالت، صلح برقرار سازید؛ و عدالت پیشه کنید که خداوند عدالت پیشگان را دوست می‌دارد. تفی‌ء یعنی رجوع می‌کند و این امر دلیل بر آن است که «فی‌ء» هر رجوع کننده‌ای است به مکانی که این رجوع یا به آن و یا در آن است. و هنگامی که خورشید، زائل می‌شود و به سمت غروب می‌رود، گفته می‌شود «قد فائت الشمس» و همین طور است هنگامی که خداوند آنچه از آن مؤمنان است از کفار گرفته و به مؤمنان برمی‌گرداند که آن، در واقع حق مؤمنان بوده است که بعد از ظلم کفار به مؤمنان، خداوند به مؤمنان باز می‌گرداند و در این باره فرموده است: «أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقٰاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا ...» [۵۰۷] به کسانی که جنگ بر آنان تحمیل گردیده، اجازۀ جهاد داده شده است، چرا که مورد ستم قرار گرفته‌اند؛ ...

اختیار غنایم به دست پیامبر (ص)

عَن ابنِ سَنَانِ، عَن ابِی عَبداللّٰه علیه‌السلام قَالَ: سَمِعتُهُ یَقُولُ فِی الغَنیِمَةِ: یُخْرَجُ مِنهَا الخُمْسُ وَ یَقْسَمُ مَا بَقِیَ بَیْنَ مَنْ قَاتَل عَلیهِ وَ وَلّیٰ ذَلِکَ، وَ انَّمَا الفَی‌ءُ وَ الأَنفالُ فَهُوَ خَالِصٌ لِرَسُولِ اللّٰهِ صلی اللّٰه علیه و آله. [۵۰۸]
ابن سنان از امام صادق (ع) نقل می‌کند که فرمود: بارها از او شنیدم که دربارۀ غنیمت می‌فرمود: خمس غنیمت خارج می‌شود و مابقی آن بین افرادی که با دشمن جنگیده‌اند یا در امر پشتیبانی جنگ بوده‌اند، تقسیم می‌شود، و اختیار غنایم و همۀ انفال، برای رسول خدا (ص) است.

سهام و مصارف غنایم

خمس غنایم از آن خدا و رسول خدا (ص)

وَ اعْلَمُوا أَنَّمٰا غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْ‌ءٍ فَأَنَّ لِلّٰهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبیٰ وَ الْیَتٰامیٰ وَ الْمَسٰاکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللّٰهِ وَ مٰا أَنْزَلْنٰا عَلیٰ عَبْدِنٰا یَوْمَ الْفُرْقٰانِ یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعٰانِ وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْ‌ءٍ قَدِیرٌ. [۵۰۹]
و بدانید که هر چیزی را به غنیمت گرفتید، یک پنجم آن برای خدا و پیامبر و از آنِ خویشاوندان [او] و یتیمان و بینوایان و در راه ماندگان است، اگر به خدا و آنچه بر بندۀ خود در روز جدایی [حق از باطل]- روزی که آن دو گروه با هم رو به رو شدند- نازل کردیم، ایمان آورده‌اید و خدا بر هر چیزی تواناست.
عَن ابِی عَبداللّٰه (ع) قَالَ: سَأَلْتُه عَن الغَنِیمَةِ، فَقَالَ: یُخرَجُ مِنهَا خُمْسٌ للّٰهِ، وَ خُمْسٌ لِلرّسُولِ، وَ مَا بَقِیَ قُسِّمَ بَیْنَ مَنْ قَاتَل عَلیهِ وَ وَلّی ذَلِکَ. [۵۱۰]
«کلینی» از امام صادق روایت کرده است که گوید: درباره غنیمت از آن حضرت پرسیدم.
فرمود: از آن، یک پنجم برای خداوند یک پنجم برای پیغمبر خارج می‌شود و بقیه هر آنچه بماند، بین کسانی که با دشمن جنگیدند و نیز کسی که جنگ را سرپرستی کرده است تقسیم می‌شود.
عَنْ مُعَاوِیَةَ بْنِ وَهْبٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع السَّرِیَّةُ یَبْعَثُهَا الْإِمَامُ فَیُصِیبُونَ غَنَائِمَ کَیْفَ تُقْسَمُ قَالَ إِنْ قَاتَلُوا عَلَیْهَا مَعَ أَمِیرٍ أَمَّرَهُ الْإِمَامُ عَلَیْهِمْ أُخْرِجَ مِنْهَا الْخُمُسُ لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ قُسِمَ بَیْنَهُمْ أَرْبَعَةَ أَخْمَاسٍ وَ إِنْ لَمْ یَکُونُوا قَاتَلُوا عَلَیْهَا الْمُشْرِکِینَ کَانَ کُلُّ مَا غَنِمُوا لِلْإِمَامِ یَجْعَلُهُ حَیْثُ أَحَبَّ.[۵۱۱]
«معاویة بن وهب» گوید: به امام صادق (ع) گفتم: امام، فوجی از لشکر را به نقطه‌ای اعزام کرده، آنان در این ماموریت غنایمی به دست آورده‌اند، حال غنایم چگونه باید سهمیه‌بندی و توزیع شود؟
فرمود: اگر جهت به دست آوردنش تحت فرماندهی امیری که وی را امام به فرماندهی آنان منصوب کرده است جنگیده باشند، باید یک پنجم را که برای خدا و رسول است، کنار بگذارند و چهار پنجم باقی مانده، بین افراد سپاه تقسیم شود، و اگر برای دستیابی به آن غنایم، با مشرکان درگیری و جنگی نداشته‌اند، هرچه غنیمت به دست آورده‌اند از آنِ امام است و آن را هرجا دوست داشته باشد مصرف می‌کند.
وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ (ع) قَالَ کَانَ أَبِی یَقُولُ لَنَا سَهْمُ الرَّسُولِ وَ سَهْمُ ذِی‌الْقُرْبَی وَ نَحْنُ شُرَکَاءُ النَّاسِ فِیَما بَقِیَ. [۵۱۲]
«محمد بن مسلم» روایت کرده است که امام باقر (ع) فرمود: پدرم همیشه می‌گفت: سهم پیغمبر خدا (ص) و سهم ذوی‌القربی از آن ما می‌باشد و در بقیه هم ما شریک مردم هستیم.
عَنْ الْمِنْهَالِ بْنِ عَمْرٍو عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ ع قَالَ قُلْتُ لَهُ قَوْلُهُ وَ لِذِی الْقُرْبیٰ وَ الْیَتٰامیٰ وَ الْمَسٰاکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ [۵۱۳] قَالَ هُمْ أَقْرِبَاؤُنَا وَ مَسَاکِینُنَا وَ أَبْنَاءُ سَبِیلِنَا. [۵۱۴]
«منهال بن عمرو» گفت به امام زین العابدین (ع) عرض کردم: در آیه: «... و برای نزدیکان و یتیمان و تهیدستان و رهگذران» [۵۱۵] منظور چه کسانی هستند؟
فرمود: آنان نزدیکان ما و نیازمندان ما و رهگذران تهیدست مانده از ما می‌باشند.
عَن حَفصِ ابنِ البَختَرِی، عَن ابِی عَبداللّٰه علیه‌السلام قَال: خُذْ مَالَ النّاصِبِ حَیثُ مَا وَجَدْتَه وَ ادْفَعْ الَینَا الخُمْسَ. [۵۱۶]
حفص بن بختری از امام صادق (ع) نقل کرد که فرمود: هرجا مال «ناصب» را یافتی بگیر و خمس آن را برای ما بفرست.
محمد بن ادریس در ذیل این دو روایت اخیر می‌نویسد: منظور از ناصب در این دو روایت «اهل حرب» (و دشمن) است؛ زیرا آن‌ها هستند که جنگ را در برابر مسلمانان به‌پا می‌کنند وگرنه گرفتن مال مسلمانان و (حتی) اهل ذمه جایز نیست. [۵۱۷]

اموال برگزیده (صفو المال) از غنایم، متعلق به امام (ع)

عَنْ أَبِی الْحَسَنِ (ع) فِی حَدِیثٍ قَالَ یُؤْخَذُ الْخُمُسُ مِنَ الْغَنَائِمِ فَیُجْعَلُ لِمَنْ جَعَلَهُ اللَّهُ لَهُ وَ یُقْسَمُ أَرْبَعَةَ أَخْمَاسٍ بَیْنَ مَنْ قَاتَلَ عَلَیْهِ وَ وَلِیَ ذَلِکَ. قَالَ: وَ لِلْإِمَامِ صَفْوُ الْمَالِ أَنْ یَأْخُذَ الْجَارِیَةَ الْفَارِهَةَ وَ الدَّابَّةَ الْفَارِهَةَ وَ الثَّوْبَ وَ الْمَتَاعَ مِمَّا یُحِبُّ أَوْ یَشْتَهِی فَذَلِکَ لَهُ قَبْلَ قِسْمَةِ الْمَالِ وَ قَبْلَ إِخْرَاجِ الْخُمُسِ. [۵۱۸]
«حماد بن عیسی» از بعضی یارانش از ابوالحسن (موسی‌بن جعفر «ع») روایت کرده که فرمود: از غنایمی که در جهاد به دست می‌آید یک پنجم آن جدا و به کسی داده می‌شود که خداوند آن را برایش مقرر کرده، و چهار پنجم دیگر میان جنگاوران و متصدیان و اداره‌کنندگان جنگ تقسیم می‌گردد. و اشیای برگزیده غنایم از آن امام است، و حق دارد آن‌ها را برای خود بردارد؛ مثل کنیز سرزنده و بانشاط و مرکب زبده و رهوار و لباس و کالایی که دوست دارد و خواهان آن است، این اشیا از آن امام می‌باشد و پیش از سهمیه‌بندی و جلوتر از بیرون کردن خمس باید از مجموع غنایم، جدا گردد.

سهم مهاجر و انصار مدینه

لِلْفُقَرٰاءِ الْمُهٰاجِرِینَ الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیٰارِهِمْ وَ أَمْوٰالِهِمْ یَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللّٰهِ وَ رِضْوٰاناً وَ یَنْصُرُونَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ أُولٰئِکَ هُمُ الصّٰادِقُونَ وَ الَّذِینَ تَبَوَّؤُا الدّٰارَ وَ الْإِیمٰانَ مِنْ قَبْلِهِمْ یُحِبُّونَ مَنْ هٰاجَرَ إِلَیْهِمْ وَ لٰا یَجِدُونَ فِی صُدُورِهِمْ حٰاجَةً مِمّٰا أُوتُوا وَ یُؤْثِرُونَ عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کٰانَ بِهِمْ خَصٰاصَةٌ وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ وَ الَّذِینَ جٰاؤُ مِنْ بَعْدِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنٰا وَ لِإِخْوٰانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونٰا بِالْإِیمٰانِ وَ لٰا تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنٰا غِلًّا لِلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنٰا إِنَّکَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ. [۵۱۹]
[این غنایم، نخست] به بینوایان مهاجری اختصاص دارد که از دیارشان [مکه] و اموالشان رانده شدند، خواستار فضل خدا و خشنودی [او] می‌باشند و خدا و پیامبرش را یاری می‌کنند.
اینان همان مردم درست کردارند. و برای کسانی که در این سرا [سرزمین مدینه] و در سرای ایمان پیش از مهاجران مسکن گزیدند و کسانی را که به سویشان هجرت کنند دوست می‌دارند، و در دل خود نیازی به آنچه به مهاجران داده شده احساس نمی‌کنند و آنها را بر خود مقدم می‌دارند هر چند خودشان بسیار نیازمند باشند؛ کسانی که از بخل و حرص نفس خویش بازداشته شده‌اند، رستگاران‌اند.
و [نیز] کسانی که بعد از آنان [مهاجران و انصار] آمده‌اند [و] می‌گویند: پروردگارا، بر ما و بر آن برادرانمان که در ایمان آوردن بر ما پیشی گرفتند ببخشای، و در دلهایمان نسبت به کسانی که ایمان آورده‌اند [هیچ‌گونه] کینه‌ای مگذار. پروردگارا، راستی که تو رؤوف و مهربانی.

سهم رزمندگان

عَن ابنِ سَنان، عَن ابِی عَبداللّٰه علیه‌السلام قَالَ: سَمِعتُه یَقُول فِی الغَنِیمَةِ: یُخرَجُ مِنهَا الخُمسُ وَ یُقْسَمُ مَا بَقِیَ بَیْنَ مَن قَاتَلَ عَلیهِ وَ ولَّی ذَلِکَ .... [۵۲۰]
ابن سنان می‌گوید: بارها از امام صادق (ع) شنیدم که دربارۀ غنیمت می‌فرمود: خمس غنیمت خارج می‌شود و مابقی آن بین افرادی که با دشمن جنگیده‌اند به متصدی و اداره کننده جنگ تقسیم می‌شود ....

سهم سواره نظام و پیاده نظام از غنایم

قَالَ امیرُالمؤمِنِین (ع): اذَا کَانَ مَعَ الرّجُلِ افْرَاسٌ فِی الغَزوِ لَمْ یُسْهَمْ الّا لِفَرَسَیْنِ مِنْهَا. [۵۲۱]
امیر مؤمنان (ع) فرمود: در میدان جنگ چنانچه مردی چند اسب با خود داشته باشد از غنایم جز برای دو اسب از آن‌ها سهمی داده نمی‌شود.
عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ أَنَّ عَلِیّاً (ع) کَانَ یَجْعَلُ لِلْفَارِسِ ثَلَاثَةَ أَسْهُمٍ وَ لِلرَّاجِلِ سَهْماً أَقُولُ حَمَلَهُ الشَّیْخُ عَلَی تَعَدُّدِ الْأَفْرَاسِ لِلْفَارِسِ لِمَا مَضَی وَ یَأْتِی. [۵۲۲]
امام جعفر صادق (ع) از پدرش روایت کرده است که: علی (ع) از غنایم به دست آمده برای سواره‌نظام، سه سهم و برای پیاده‌نظام، یک سهم قرار می‌داد.
توضیح: «شیخ طوسی» این روایت را بر موردی که سواره‌نظام با خود چند اسب داشته باشد حمل کرده است.
عَنْ أَبِی الْبَخْتَرِیِّ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ أَنَّ عَلِیّاً (ع) کَانَ یُسْهِمُ لِلْفَارِسِ ثَلَاثَةَ أَسْهُمٍ سَهْمَیْنِ لِفَرَسَیْهِ وَ سَهْماً لَهُ وَ یَجْعَلُ لِلرَّاجِلِ سَهْماً. [۵۲۳]
«ابوالبختری» از امام صادق روایت کرده است که علی (ع) از غنایم همیشه برای سواره‌نظام، سه سهم می‌داد، دو سهم برای دو اسبش و یک سهم برای خودش و برای پیاده‌نظام، یک سهم قرار می‌داد.
توضیح: این روایات و روایات بعدی در صورتی است که سواره نظام چند اسب همراه داشته باشد.
عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ کَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص یَجْعَلُ لِلْفَارِسِ ثَلَاثَةَ أَسْهُمٍ وَ لِلرَّاجِلِ سَهْماً. [۵۲۴]
- امام صادق (ع)- از نیای بزرگوارش- پیغمبر خدا (ص): برای سواره‌نظام، سه سهم و برای پیاده‌نظام، یک سهم قرار داده بود.
عَن ابنِ عَلوان، عَن الصّادِق، عَن ابِیهِ علیهماالسلام قَالَ: کَانَ رَسُولُ اللّٰهِ صلی اللّٰه علیه و آله یَجعَلُ لِلفَارِسِ ثَلاثَةَ اسْهُمٍ وَ لِلرّاجِلِ سَهماً. [۵۲۵]
امام صادق (ع) از پدرش نقل کرد که رسول خدا (ص) برای سواره‌نظام سه سهم و برای پیاده‌نظام یک سهم قرار می‌داد.

اختصاص غنایم جنگی به رزمندگان حاضر در جبهه

ابراهیم بنِ محمّد الثّقَفِی فِی کِتابِ الغَارَات قَالَ: بَعَثَ اسامَةُ بنِ زَیدٍ الَی امیرالمؤمنین (علیه السلام): انْ ابْعَثْ الَیَّ بِعَطَائِی، فَوَاللّٰهِ لَتَعْلَمُ انَّکَ انْ کُنْتَ فِی فَمِ الاسَدِ لَدَخَلْتُ مَعَکَ، فَکَتَبَ الَیهِ:
انّ هَذَا المَالَ لِمَنْ جَاهَدَ عَلیهِ، وَ لَکِنْ هَذَا مَالِی بِالمَدِینَة فَاصِبْ مِنهُ مَا شِئْتَ. [۵۲۶]
اسامة بن زید به امیر مؤمنان (ع) پیغام داد که حق مرا از بیت‌المال برایم بفرست، سوگند به آفریدگار جهان، خود می‌دانی اگر به کام شیر می‌رفتی من نیز با تو همراه می‌شدم.
علی (ع) در پاسخش نوشت: این مال (که در بیت‌المال است) از آن کسانی است که برایش جهاد و کارزار کرده‌اند، ولی اموال من در مدینه است، هرچه می‌خواهی از آن بهره برگیر.
عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَلِیٍّ ع فِی الرَّجُلِ یَأْتِی الْقَوْمَ وَ قَدْ غَنِمُوا وَ لَمْ یَکُنْ مِمَّنْ شَهِدَ الْقِتَالَ قَالَ فَقَالَ هَؤُلَاءِ الَمحْرُومُونَ فَأَمَرَ أَنْ یُقْسَمَ لَهُمْ. [۵۲۷]
امام صادق (ع)- از قول پدرش از علی (ع) روایت کرده است- دربارۀ گروهی که غنیمت به دست آورده‌اند، پس از آن، مردی که در صحنه کارزار نبوده به آن‌ها رسیده است. فرمود: این چنین اشخاص (از پاداش جهاد) بهره‌ای ندارند، آن‌گاه دستور داد که غنائم میان آنان تقسیم شود.
صاحب وسائل گوید: شیخ طوسی اشارۀ حدیث را درباره زمانی می‌داند که آن مرد وقتی به آنان پیوسته که آنان از سرزمین شرک، بیرون آمده و به سرزمین اسلامی رسیده باشند (که در این صورت به آن مرد چیزی نمی‌رسد) و مورد حدیث بعدی (حفص‌بن غیاث) را اختصاص داده است به جایی که در معرکه درگیری حاضر شده‌اند (گرچه درگیر نشده‌اند).

سهم لشکر الحاقی به رزمندگان از غنایم

عَنْ حَفْصِ بْنِ غِیَاثٍ قَالَ: کَتَبَ إِلَیَّ بَعْضُ إِخْوَانِی أَنْ أَسْأَلَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ مَسَائِلَ مِنَ السِّیرَةِ فَسَأَلْتُهُ وَ کَتَبْتُ بِهَا إِلَیْهِ فَکَانَ فِیَما سَأَلْتُ أَخْبِرْنِی عَنِ الْجَیْشِ إِذَا غَزَوْا أَرْضَ الْحَرْبِ فَغَنِمُوا غَنِیمَةً ثُمَّ لَحِقَهُمْ جَیْشٌ آخَرُ قَبْلَ أَنْ یَخْرُجُوا إِلَی دَارِ الْإِسْلَامِ وَ لَمْ یَلْقَوْا عَدُوّاً حَتَّی خَرَجُوا إِلَی دَارِ الْإِسْلَامِ هَلْ یُشَارِکُونَهُمْ فِیهَا قَالَ: نَعَمْ. [۵۲۸]
«حفص بن غیاث» گوید: یکی از برادران دینی‌ام نامه‌ای برایم نوشت که از امام صادق (ع) پاره‌ای از مسائل جهاد (شریعت) را بپرسم، من از آن حضرت پرسیدم و پاسخ‌هایش را در آن نوشتم و برایش فرستادم، در زمره مسائلی که پرسیده بودم این بود که مرا آگاه سازید از این مساله:
لشکری برای جنگ به سرزمین مشرکان می‌رود. پس از نبرد و کسب غنایم، قبل از آن که غنیمت‌ها را تقسیم کنند یا به سوی سرزمین اسلام حرکت کنند، لشکر دیگری به آن‌ها می‌پیوندد. اما بدون آن که برخورد نظامی داشته باشد با لشکر اول به سرزمین اسلامی بر می‌گردند، آیا آنان هم از غنایمی که لشکر اول به دست آورده‌اند سهم دارند؟
امام (ع) فرمود: بلی.

سهم نوزادان از غنایم جنگی (که در منطقه جنگی به دنیا آمده)

عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ أَنَّ عَلِیّاً ع قَالَ إِذَا وُلِدَ الْمَوْلُودُ فِی أَرْضِ الْحَرْبِ قُسِمَ لَهُ مِمَّا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ. [۵۲۹]
امام صادق (ع) از قول پدرانش، از علی (ع) فرمود: هرگاه نوزادی در سرزمینی که در آن‌جا جنگ به پا است متولد شود، از غنایم آنها برایش سهمی در نظر گرفته می‌شود.
أَبِی الْبَخْتَرِیِّ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَلِیٍّ (ع) قَالَ إِذَا وُلِدَ الْمَوْلُودُ فِی أَرْضِ الْحَرْبِ أُسْهِمَ لَهُ.[۵۳۰]
ابوالبختری از امام صادق (ع) و او از پدرش و او از علی (ع) نقل کرد که فرمود: در صورتی که بچه‌ای در منطقۀ جنگی متولد شود از غنائم سهم می‌برد.

سهم مسلمان در دار الحرب که قبل از جمع‌آوری غنایم جنگی بمیرد

وَ عَنهُ (علیه السلام) انّهُ قَالَ: مَن مَاتَ فِی دَارِ الحَربِ مِن المُسلِمِینَ قَبلَ انْ یُحرَزَ الغَنِیمَةُ لَا سَهْمَ لَهُ فِیهَا، وَ مَن مَاتَ بَعدَ انْ احرِزَتْ فَسَهْمُهُ مِیراثٌ لِوَرثَتِه. [۵۳۱]
امیرمؤمنان (ع) فرمود: چنانچه کسی از مسلمانان پیش از جمع‌آوری غنایم، در دار الحرب بمیرد، در آن، سهمی ندارد، و هرکه پس از احراز شدن غنیمت (در دار الحرب) بمیرد، پس سهم می‌برد، و جزو میراثی است که به بازماندگانش می‌رسد.»
توضیح: کل غنایم جنگی در اختیار حاکم اسلامی قرار می‌گیرد. و چون تجهیزات جنگ امروز، توسط حکومت اسلامی تهیه می‌شود، اختیار و نوع مصرف غنایم جنگ بر عهدۀ حاکم اسلامی می‌باشد.

توزیع عادلانه غنایم جنگی

عَنْ عَاصِمِ بْنِ کُلَیْبٍ عَنْ أَبِیهِ قَالَ أَتَی عَلِیّاً (ع) مَالٌ مِنْ أَصْفَهَانَ فَقَسَمَهُ فَوَجَدَ فِیهِ رَغِیفاً فَکَسَرَهُ سَبْعَ کِسَرٍ ثُمَّ جَعَلَ عَلَی کُلِّ جُزْءٍ مِنْهُ کِسْرَةً ثُمَّ دَعَا أُمَرَاءَ الْأَسْبَاعِ فَأَقْرَعَ بَیْنَهُمْ أَیُّهُمْ یُعْطِیهِ أَوَّلًا وَ کَانَتِ الْکُوفَةُ یَوْمَئِذٍ أَسْبَاعاً. [۵۳۲]
«عاصم بن کلیب»: مالی از اصفهان نزد امام علی (ع) آوردند، و آن را تقسیم کرد، و در آن گرده نان خشکی یافت. آن را شکست و هفت تکه کرد، آن‌گاه هر تکه از آن را روی هر قسمتی نهاد، سپس سران قبایل هفتگانه را خواست و میان آنان قرعه‌کشی کرد که سهم کدام‌یک را نخست بدهد.
و شهر کوفه در آن روزگار، هفت بخش بود که هر بخشی متعلق به طایفه‌ای بود.
عَنْ عَاصِمِ بْنِ کُلَیْبٍ الْجَرْمِیِّ عَنْ أَبِیهِ أَنَّهُ قَالَ کُنْتُ عِنْدَ عَلِیٍّ (ع) فَجَاءَهُ مَالٌ مِنَ الْجَبَلِ فَقَامَ وَ قُمْنَا مَعَهُ وَ اجْتَمَعَ النَّاسُ إِلَیْهِ فَأَخَذَ حِبَالًا وَصَلَهَا بِیَدِهِ وَ عَقَدَ بَعْضَهَا إِلَی بَعْضٍ ثُمَّ أَدَارَهَا حَوْلَ الْمَتَاعِ ثُمَّ قَالَ لَا أُحِلُّ لِأَحَدٍ أَنْ یُجَاوِزَ هَذَا الْحَبْلَ قَالَ فَقَعَدْنَا مِنْ وَرَاءِ الْحَبْلِ وَ دَخَلَ عَلِیٌّ (ع) فَقَالَ أَیْنَ رُءُوسُ الْأَسْبَاعِ فَدَخَلُوا عَلَیْهِ فَجَعَلُوا یَحْمِلُونَ هَذَا الْجُوَالِقَ إِلَی هَذَا الْجُوَالِقِ وَ هَذَا إِلَی هَذَا حَتَّی قَسَمُوهُ سَبْعَةَ أَجْزَاءٍ قَالَ فَوَجَدَ مَعَ الْمَتَاعِ رَغِیفاً فَکَسَرَهُ سَبْعَ کِسَرٍ ثُمَّ وَضَعَ عَلَی کُلِّ جُزْءٍ کِسْرَةً ثُمَّ قَالَ: هَذَا جَنَایَ وَ خِیَارُهُ فِیهِ إِذْ کُلُّ جَانٍ یَدُهُ إِلَی فِیهِ قَالَ: ثُمَّ أَقْرَعَ عَلَیْهَا فَجَعَلَ کُلُّ رَجُلٍ یَدْعُو قَوْمَهُ فَیَحْمِلُونَ الْجُوَالِقَ. [۵۳۳]
«عاصم بن کلیب جرمی» گوید پدرم گفت: من نزد علی (ع) بودم مالی از جبل (سرزمین‌های میان اصفهان تا زنجان و قزوین و همدان و دینور و ری و شهرهای میان آن‌ها) رسید، علی (ع) برخاست، ما نیز از جای برخاستیم. مردم به دور آن حضرت حلقه زده بودند. علی (ع) چند ریسمان گرفت و به دست خود، آن‌ها را به یکدیگر گره زد، و به گرداگرد آن کالا کشید و فرمود:
هیچ کس حق ندارد از این حلقه ریسمان‌ها بگذرد و پای به درون نهد.
ما پشت ریسمان نشستیم، و علی (ع) خود به درون رفت و صدا زد رؤسای قبایل هفتگانه کجایند؟ آنان پیش آمدند، پس از این جوال به آن جوال می‌ریختند و از آن یک به این یک، تا آن‌ها را به هفت قسمت کردند.
علی (ع) در آن میان گرده نان خشکیده‌ای یافت آن را نیز به هفت قسمت کرد و بر هر قسمت تکه‌ای از آن نهاد.

تصرف در غنایم

عدم جواز تصرف در غنایم قبل از تقسیم و جواز استفاده آن در جنگ

وَ عَن امیرِالمؤمنین (علیه السلام)، انَّ رَسُولَ اللّٰهِ (صلی اللّٰه علیه وآله) نَهَی انْ تُرکَبَ دَابَّةٌ مِنَ المُغنَمِ حَتّی تُهزَلَ، اوْ یُلْبَسَ مِنهَا ثَوبٌ حَتّی یُبْلٰی، مِنْ قَبْلِ انْ تُقْسَمَ، وَلَا بَأسَ بِالانتِفَاعِ بِالغَنَائِمِ فِی جِهادِ العَدُوَّ، اذَا احْتَاجَ الَیهَا المُسلِمُونَ قَبْلَ ان تُقسَمَ، ثُمَّ تُرَدُّ الَی مَکَانِهَا، مِثلُ السِّلاحِ وَالدّوَابِّ وَ غَیرُ ذَلِکَ، قَالَ: وَلَا بَأسَ بِالعَلَفِ وَ اکْلِ الطَّعَامِ مِن الغَنائِمِ قَبلَ انْ یُقسَمَ، وَقَدْ اصَابَ اصحَابُ رَسُولِ اللّٰهِ (صلی اللّٰه علیه وآله) طَعَاماً یَومَ خَیبَر، فَاکَلُوا مِنهُ قَبلَ انْ یُقسَمَ الغَنَائِمُ. [۵۳۴]
از امیر مؤمنان (ع) روایت شده که پیغمبر خدا (ص) نهی فرمود از اینکه پیش از تقسیم غنایم، رزمنده‌ای اسبی را که جزو غنایم است، آنقدر سوار شود که ضعیف و لاغر شود، یا لباسی را که جزو غنایم است و هنوز تقسیم نشده آنقدر بپوشد که کهنه شود، و بعد به جای خودش برگرداند.
امّا اگر در میدان جنگ با دشمن، مسلمانان به برخی غنایم مانند سلاح و چارپایان نیاز داشته باشند، می‌توانند از آنها- قبل از تقسیم- [در حد مورد نیاز] استفاده کنند و دوباره به محل خود برگردانند. و فرمود: استفاده کردن از علف و غذایی که در میان غنایم است قبل از آنکه تقسیم گردیده باشد مانعی ندارد، روز جنگ خیبر اصحاب رسول خدا (ص) در میان غنایم به غذایی دست یافتند، پیش از آنکه تقسیم شود از آن خوردند.

حرمت خیانت و دستبرد به غنایم

وَ مٰا کٰانَ لِنَبِیٍّ أَنْ یَغُلَّ وَ مَنْ یَغْلُلْ یَأْتِ بِمٰا غَلَّ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ ثُمَّ تُوَفّٰی کُلُّ نَفْسٍ مٰا کَسَبَتْ وَ هُمْ لٰا یُظْلَمُونَ. [۵۳۵]
و هیچ پیامبری را نَسِزَد که خیانت ورزد، و هر کس خیانت ورزد، روز قیامت با آنچه در آن خیانت کرده بیاید؛ آنگاه به هر کس [پاداش] آنچه کسب کرده، به تمامی داده می‌شود و بر آنان ستم نرود.
عن امیرالمؤمنین (ع): بَلَغَنِی عَنْکَ أَمْرٌ إِنْ کُنْتَ فَعَلْتَهُ فَقَدْ أَسْخَطْتَ إِلَهَکَ وَ عَصَیْتَ إِمَامَکَ أَنَّکَ تَقْسِمُ فَیْ‌ءَ الْمُسْلِمِینَ الَّذِی حَازَتْهُ رِمَاحُهُمْ وَ خُیُولُهُمْ وَ أُرِیقَتْ عَلَیْهِ دِمَاؤُهُمْ فِیمَنِ اعْتَامَکَ مِنْ أَعْرَابِ قَوْمِکَ فَوَالَّذِی فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ لَئِنْ کَانَ ذَلِکَ حَقّاً لَتَجِدَنَّ لَکَ عَلَیَّ هَوَاناً وَ لَتَخِفَّنَّ عِنْدِی مِیزَاناً فَلَا تَسْتَهِنْ بِحَقِّ رَبِّکَ وَ لَا تُصْلِحْ دُنْیَاکَ بِمَحْقِ دِینِکَ فَتَکُونَ مِنَ الْأَخْسَرِینَ أَعْمَالًا أَلَا وَ إِنَّ حَقَّ مَنْ قِبَلَکَ وَ قِبَلَنَا مِنَ الْمُسْلِمِینَ فِی قِسْمَةِ هَذَا الْفَیْ‌ءِ سَوَاءٌ یَرِدُونَ عِنْدِی عَلَیْهِ وَ یَصْدُرُونَ عَنْهُ. [۵۳۶]
امام علی (ع) در نامه‌ای به مصقلة بن هبیره شیبانی، فرماندار اردشیر خُرَّه (فیروز آباد) از نهرهای فارس نوشت: دربارۀ تو گزارشی به من رسیده است که اگر درست باشد خدای را بر سر خشم آورده و از فرمان پیشوای خود سرپیچیده‌ای: تو اموال و غنایمی که از آن همۀ مسلمانان است و آن را به زور نیزه‌ها و اسبان خود به دست آورده‌اند و بر سر آن خون داده‌اند، به سران عرب قوم خویش بخشیده‌ای. سوگند به آن که دانه را شکافت و جان را آفرید، چنانچه این خبر راست باشد، نزد من خود را سبک مایه کرده و از ارزش خود کاسته‌ای. حق پروردگار را ضایع مکن و خوار مشمار، دینای خویش با نابودی دین خود آبادان مساز وگرنه در شمار بازنده‌ترین کسان خواهی بود.
آگاه باش که حق همۀ مسلمانانی که نزد تو و ما هستند در سهمی که از بیت‌المال دارند یکسان است، همۀ اموال در نزد من گرد می‌آید، و من میان همگان تقسیم می‌کنم.
عَن ابان بن عثمان، عَن ابی عَبدِاللّٰه علیه‌السلام قال: اربعِ لٰا یُجزِن فیٖ اربعةٍ: الخَیانَةُ وَ الغَلوُلُ وَ السِّرقةُ وَ الرِّباءُ، لٰا تَجوزُ فیٖ حَجٍّ وَ لٰا عُمرَةٍ وَ لٰا جِهادٍ وَ لٰا صَدَقةٍ. [۵۳۷]
ابان بن عثمان از امام صادق (ع) نقل کرد که فرمود: چهار چیز در چهار جا جایز نیست:
خیانت (نسبت به پیمان‌های منعقدشده با دشمن)، دستبرد به غنایم، قبل تقسیم و سرقت و ربا، در مورد حج، عمره، جهاد و صدقه.»
عَن ابِی عَبداللّٰه، عَن آبائِه، عَن امیرُالمؤمِنِین (علیهم السلام) انَّ رَسُولَ اللّٰهِ (صلی اللّٰه علیه وآله) قَالَ: رَأَیْتُ صَاحِبَ العِباءَةِ الّتی غَلَّهَا فِی النّارِ وَ قَالَ (صلی اللّٰه علیه وآله): «ادّوا الخِیاطَ وَالُمخِیطَ» یعنی مِنَ الغَنَائِم. [۵۳۸]
از امام صادق (ع) از قول پدرانش از امیر مؤمنان (ع)- روایت شده که پیغمبر خدا (ص) فرمود:
شخصی را که عبایی از میان غنایم دزدیده بود، در آتش جهنم دیدم. و فرمود: از غنایم، نخ و سوزن را هم تحویل بدهید (و برای خود نگه ندارید!)

محرومان از غنایم

عدم تعلق غنایم به بادیه‌نشینان

عَبْدِ الْکَرِیمِ بْنِ عُتْبَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) فِی حَدِیثٍ طَوِیلٍ أَنَّهُ قَالَ لِعَمْرِو بْنِ عُبَیْدٍ أَ رَأَیْتَ إِنْ هُمْ أَبَوُا الْجِزْیَةَ فَقَاتَلْتَهُمْ فَظَهَرْتَ عَلَیْهِمْ کَیْفَ تَصْنَعُ بِالْغَنِیمَةِ قَالَ أُخْرِجُ الْخُمُسَ وَ أَقْسِمُ أَرْبَعَةَ أَخْمَاسٍ بَیْنَ مَنْ قَاتَلَ عَلَیْهِ إِلَی أَنْ قَالَ أَ رَأَیْتَ الْأَرْبَعَةَ أَخْمَاسٍ تَقْسِمُهَا بَیْنَ جَمِیعِ مَنْ قَاتَلَ عَلَیْهَا قَالَ نَعَمْ قَالَ فَقَدْ خَالَفْتَ رَسُولَ اللَّهِ ص فِی سِیرَتِهِ بَیْنِی وَ بَیْنَکَ فُقَهَاءُ أَهْلِ الْمَدِینَةِ وَ مَشِیخَتُهُمْ نَسْأَلُهُمْ فَإِنَّهُمْ لَا یَخْتَلِفُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) صَالَحَ الْأَعْرَابَ عَلَی أَنْ یَدَعَهُمْ فِی دِیَارِهِمْ وَ لَا یُهَاجِرُوا عَلَی أَنَّهُ إِنْ دَهِمَهُمْ [دهمه] مِنْ عَدُوِّهِ دَهْمٌ أَنْ یَسْتَنْفِرَهُمْ فَیُقَاتِلَ بِهِمْ وَ لَیْسَ لَهُمْ فِی الْقِسْمَةِ [الغنیمة] نَصِیبٌ وَ أَنْتَ تَقُولُ بَیْنَ جَمِیعِهِمْ فَقَدْ خَالَفْتَ رَسُولَ اللَّهِ (ص) فِی کُلِّ مَا قُلْتَ فِی سِیرَتِهِ فِی الْمُشْرِکِینَ. [۵۳۹]
«عبدالکریم بن عتبه» (در حدیثی بسیار طولانی) از امام صادق (ع) روایت کرده که به «عمرو بن عبید» (از اهل سنّت) فرمود: عقیده‌ات در این مورد چیست: اهل کتاب از پرداختن جزیه سرباز زدند، و حاکم اسلامی با ایشان جنگید و بر آنان چیره شد، حال غنیمتی که از آنان گرفته شده چگونه تقسیم می‌گردد؟ گفت: خمس آن، درآورده می‌شود و چهار پنجم دیگرش بین رزمندگانی که برای آن نبرد کرده‌اند تقسیم می‌شود.
امام (ع) به او پاسخ داد ... تا این که فرمود: آیا نظرت بر این است که چهار پنجم باقی میان تمام افرادی که برای آن غنائم در میدان کارزار بوده‌اند تقسیم شود؟ گفت: آری.
امام (ع) فرمود: در این صورت یقینا بر خلاف سیره رسول خدا (ص) عمل کرده‌ای (می‌گویی نه) از فقها و بزرگان مردم مدینه بپرس تا میان من و تو، داوری کنند.
آنان همگی بدون خلاف، رای‌شان این است که پیامبر خدا (ص) با بادیه‌نشینان و بیابانگردان مصالحه کرد بر این که آن‌ها را در محیط زندگی خودشان واگذارد، که به مدینه نیایند به این شرط که اگر پیغمبر (ص) از جانب دشمن مورد حمله قرار گرفت، آن‌ها برای دفع دشمن، در جنگ شرکت کنند و به همراه سپاه اسلام با دشمن بجنگند اما در قسمت بیت‌المال بهره‌ای نداشته باشند. و تو می‌گویی غنیمت به دست آمده بین همه رزمندگان تقسیم می‌شود؛ بنابراین بی‌تردید با پیغبر خدا (ص) در تمامی آنچه درباره سیره آن حضرت درباره نبردش با مشرکان گفته‌ای، مخالفت ورزیده‌ای!
«وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یُهٰاجِرُوا مٰا لَکُمْ مِنْ وَلٰایَتِهِمْ مِنْ شَیْ‌ءٍ حَتّٰی یُهٰاجِرُوا وَ إِنِ اسْتَنْصَرُوکُمْ فِی الدِّینِ فَعَلَیْکُمُ النَّصْرُ إِلّٰا عَلیٰ قَوْمٍ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمْ مِیثٰاقٌ» فَانّهَا نَزَلَتْ فِی الْاعرَابِ، وَ ذَلِکَ انّ رَسُولَ اللّٰهِ صلی اللّٰه علیه و آله صَالِحَهُم عَلَی انْ یَدعَهُم فِی دِیارِهِمْ وَ لَا یُهاجِرُوا الَی المَدَینَة، وَ عَلَی انَّهُ انْ ارَادَهُم رَسُولُ اللّٰه صلی اللّٰه علیه و آله غَزَابِهِم وَ لَیسَ لَهُم فِی الغَنِیمَةِ شَی‌ءٌ، وَ اوْجَبُوا عَلَی النّبیّ صلی اللّٰه علیه و آله انَّهُ انْ ارَادَهُم الاعرَابُ مِنْ غَیرِهِم اودَهَاهُم دَهمٌ مِن عَدُوِّهِمْ انْ یَنصُرَهُم الّا عَلَی قَومٍ بَینَهُم وَ بَینَ الرّسُولِ عَهدٌ وَ مِیثَاقٌ الَی مُدّةٍ. [۵۴۰]
امام صادق (ع): «... آیه ۷۲ سوره انفال که می‌فرماید: و آن‌ها که ایمان آوردند و مهاجرت نکردند، هیچ‌گونه ولایت (دوستی و تعهدی) در برابر آنها ندارید تا هجرت کنند. و (تنها) اگر در (حفظ) دین (خود) از شما یاری طلبند، بر شماست که آن‌ها را یاری کنید، جز بر ضد گروهی که میان شما و آنها، پیمان (ترک مخاصمه) است؛ ...)»
این آیه دربارۀ اعراب نازل شده است و (داستان) آن از این قرار بود که رسول خدا (ص) با آن‌ها قراردادی را امضاء کرده بود که براساس آن، آن‌ها در دیار خودشان بمانند و به مدینه مهاجرت نکنند و اگر دشمن قصد جنگ با رسول خدا (ص) داشت به کمک مسلمانان بیایند اما غنیمتی به آن‌ها نمی‌رسد. همچنین مسلمانان نیز در صورتی که آن‌ها مورد هجوم دشمن واقع شدند به کمک‌شان بروند و آن‌ها را یاری دهند. مگر بین دشمن آن‌ها و پیامبر خدا (ص) عهد و میثاقی باشد که در این صورت پیامبر نمی‌تواند به آن‌ها کمک کند (زیرا با طرف مقابل آن‌ها، پیمان ترک مخاصمه امضا کرده است).
عن ابی الحسن (ع) قال: ... وَ لَیْسَ لِلاعراب مِنَ الْغَنیٖمَةِ شَی‌ءٌ وَ ان قاتَلوا مَعَ الامام، لِانَّ رَسُولَ اللّه (ص) صٰالَحَ الْاعرابَ ان یَدعَهُم فیٖ دِیارِهم وَ لٰایُهٰاجِرُوا عَلی انّه ان دَهّم رَسولُ‌اللّهِ (ص) مِن عَدُوّهِ دَهمٌ ان یَستَنفرهُم فَیُقاتِلُ بِهم، وَ لَیْسَ لَهُمْ فِی الغَنیٖمَةِ نصِیبٌ، وَ سُنَّته جٰارِیَةٌ فیٖهم وَ فیٖ غَیْرِهم .... [۵۴۱]
امام موسی بن جعفر (ع): ... بیابانگردان و بادیه‌نشینان سهمی از غنایم ندارند، هر چند به همراه امام در جنگ شرکت کرده باشند؛ زیرا پیامبر خدا (ص) با آنان چنین مصالحه کرد، که آنان در محیط زندگی خود بمانند و به مدینه کوچ نکنند، به شرط آن که اگر دشمن رسول خدا (ص) علیه حضرتش جنگی را آغاز کرد، آنان را بسیج کرده به همراهش بجنگند، لیکن از غنایم جنگی بهره‌ای نداشته باشند، و حکم (سنّت) پیامبر (ص) درباره آنان و دیگران (فرزندان آنها یا دیگر بادیه‌نشینان) جاری است.
وَ عَنهُ صلوات اللّٰه علیه انَّهُ سُئِلَ عَن الاعرابِ هَلْ عَلَیهم جِهادٌ؟ قَالَ: لَا الَّا انْ یَنزِلَ بِالاسلَامِ امْرٌ وَ اعُوذُ بِاللّٰهِ انٌ یُحتَاجَ فِیهِ الَیهِم، وَ قَالَ: وَ لَیسَ لَهُم مِنَ الفَیْ‌ءِ شَی‌ءٌ مَا لَمْ یُجاهِدُوا. [۵۴۲]
و از امام صادق (ع) نقل شده که از آن حضرت درباره اعراب (بادیه نشین) سؤال شد که آیا جهاد بر آن‌ها (نیز) واجب است؟ فرمود: نه (واجب نیست) مگر اینکه (یک) وضعیت حاد و بحرانی برای اسلام پیش آید که (دولت اسلامی مجبور شود از آن‌ها کمک بگیرد) و پناه می‌برم به خدا از اینکه در چنین امری به آن‌ها، احتیاج شود؛ و فرمود: و مادامی که جهاد نکرده‌اند غنیمتی به آن‌ها تعلق نمی‌گیرد.

محرومیت تازه مسلمانان از غنایم جنگی

العَیّاشِی فِی تَفسِیرِهِ: عَن جَعفرِبنِ مُحمّد، عَن أَبی جَعفر (علیهماالسلام): «انَّ اللّٰهَ بَعَثَ مُحمّدَاً (صلی اللّٰه علیه و آله) بِخَمْسَةِ أَسیَافٍ: فَسَیفٌ عَلَی مُشرِکِیَ العَرب، قَالَ اللّٰهُ جَلَّ وَجهَه: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکِینَ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَ خُذُوهُمْ وَ احْصُرُوهُمْ وَ اقْعُدُوا لَهُمْ کُلَّ مَرْصَدٍ [۵۴۳] فَإِنْ تٰابُوا (یَعنِی فَان آمِنُوا) فَإِخْوٰانُکُمْ فِی الدِّینِ.[۵۴۴]
وَلَا تَسبی لَهُم ذُرّیّةٌ، وَ مَالَهُم فِی‌ءٌ». [۵۴۵]
«عیاشی» در تفسیر خود، از امام صادق (ع) از قول پدرش امام باقر (ع) روایت کرده که فرمود:
خداوند، محمد (ص) را با پنج شمشیر برانگیخت: یک شمشیر بر مشرکان عرب؛ خدای جل جلاله فرموده است: «مشرکان را هرکجا یافتید بکشید و بر سر راهشان در هر کمینگاهی بنشینید و دستگیرشان کرده، آن‌ها را حبس کنید، پس اگر بازگشتند ...»
یعنی اگر ایمان آوردند، «در این صورت برادران دینی شما خواهند بود». (که در این صورت) همسر و فرزندان‌شان به اسارت درنمی‌آید، ولی از غنائم جنگی بهره‌ای ندارند.» عَنْ مَسْعَدَةَ بْنَ صَدَقَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِاللّٰه (ع) قَالَ إِنَّ النَّبِیَّ (ص) کَانَ إِذَا بَعَثَ أَمِیراً لَه عَلَی سَرِیَّةٍ أَمَرَهُ بِتَقْوَی اللّٰه عَزَّوَجَلَّ فِی خَاصَّةِ نَفْسِهِ ثُمَّ فِی أَصْحَابِهِ عَامَّةً ثُمَّ یَقُولُ ... وَ إِذَا لَقِیتُمْ عَدُوّاً لِلمُسلِمِین فَادعُوهُم الَی احدَی ثَلاثٍ فَان هُم اجابُوکُم الَیهَا فَاقبَلُوا مِنهُم، وَ کَفُوا عَنهُم: ادْعُوهُم إلَی الْإِسْلَامَ فَإِنْ دَخَلُوا فِیهِ فَاقْبَلُوا مِنه وَ کُفُّوا عَنْهُمْ وَادْعُوهُمْ إلَی الْهِجْرَةِ بَعْدَ الْإِسْلَامَ فَإِنْ فَعَلُوا فَاقْبَلُوا مِنْهُمْ وَ کُفُّوا عَنْهُمٰ وَ إِنْ أَبَوْا أَنْ یُهَاجِرُوا وَ اخْتَارُوا دِیَارَهُمْ وَ أَبَوْا أَنْ یَدْخُلُوا فِی دَارِ الْهِجْرَةِ کَانُوا بِمَنْزِلَةِ أَعْرَابِ الْمُؤمِنینَ یَجْری عَلَیْهِمٰ مَا یَجْری عَلَی أعْرَابِ الْمُؤمِنینَ وَ لَا یَجْری لَهُمْ فِی الْفَیْ‌ءِ وَ لَافِی الْقِسْمَةَ شَیْئاً [شی‌ءٌ] إِلّا أَنْ یُهَاجِرُوا فِی سَبِیل اللّٰهِ .... [۵۴۶]
«مسعدة بن صدقه» از امام صادق (ع) نقل کرد که فرمود: رسول خدا (ص) هر گاه فرمانده‌ای را برای سریه‌ای می‌فرستاد، او و یارانش را به تقوای الهی سفارش می‌کرد. سپس می‌فرمود: ... و هنگامی که دشمن را ملاقات کردید، آن را به یکی از این سه چیز دعوت کنید؛ اگر اجابت کردند از آن‌ها قبول کنید و از (جنگ) با آنها چشم بپوشید؛ (آن سه چیز عبارتند از) این که آن‌ها را به اسلام دعوت کنید؛ پس اگر پذیرفتند قبول کنید و با آن‌ها نجنگید و آنان را بعد از اسلام آوردن به هجرت دعوت کنید. پس اگر قبول کردند از آن‌ها بپذیرید و کاری با آن‌ها نداشته باشید و اگر از مهاجرت امتناع ورزیدند و شهر و کشور خودشان را اختیار کردند و از داخل شدن به «دارالهجرة» خودداری کردند، در این صورت آن‌ها به منزله بادیه نشینان مؤمن هستند، همان قانونی که بر آنان جاری می‌شود بر این‌ها نیز جاری است؛ از غنائم چیزی به آن‌ها تعلق نمی‌گیرد مگر این که در راه خدا مهاجرت کنند ....

عدم تعلق غنایم جنگی به زنان حاضر در جبهه

عَن سَماعَةِ، عَن احدِهِمَا (ع) قَالَ: انّ رَسُولَ اللّٰه (ع) خَرَجَ بِالنِّساءِ فِی الْحَربِ یُداوِینَ الْجَرْحَیٰ، وَ لَمْ یُقَسِّمْ لَهُنَّ مِن الْفی‌ءِ شَیئاً، وَلَکِنَّه نَفَلَهُنَّ. [۵۴۷]
«سماعة» از یکی از دو امام (امام صادق یا امام کاظم علیهما السلام) روایت کرده است که:
پیغمبر خدا (ص) زن‌ها را به جنگ می‌برد تا به درمان زخمی‌ها بپردازند و از اموال گرفته شده از دشمن چیزی میان آن‌ها تقسیم نمی‌کرد؛ اما خارج از تقسیم، مقداری مال به آنها عطا می‌کرد.

عدم تعلق غنایم جنگی به غیر مجاهدان

إِنَّ هَذَا الْمَالَ لَیْسَ لِی وَ لَا لَکَ وَ إِنَّمَا هُوَ فَیْ‌ءٌ لِلْمُسْلِمِینَ وَ جَلْبُ أَسْیَافِهِمْ فَإِنْ شَرِکْتَهُمْ فِی حَرْبِهِمْ کَانَ لَکَ مِثْلُ حَظِّهِمْ وَ إِلَّا فَجَنَاةُ أَیْدِیهِمْ لَا تَکُونُ لِغَیْرِ أَفْوَاهِهِمْ. [۵۴۸]
امام علی (ع): بی‌گمان این ثروت نه ملک شخصی من و نه از آن تو است، تنها ثروت بازیافتۀ مسلمانان و دست آورد شمشیر آنها است. اگر تو نیز در پیکارشان حضور و شرکت داشتی چون آنانت بهره‌ای باشد، وگرنه دست چین رزمندگان لقمۀ دهان دیگران نباشد.

چشم‌داشت منافقان به غنیمت، هدف شرکت در جنگ

لَوْ کٰانَ عَرَضاً قَرِیباً وَ سَفَراً قٰاصِداً لَاتَّبَعُوکَ وَ لٰکِنْ بَعُدَتْ عَلَیْهِمُ الشُّقَّةُ وَ سیحلفون بِاللّٰهِ لَوِ اسْتَطَعْنٰا لَخَرَجْنٰا مَعَکُمْ یُهْلِکُونَ أَنْفُسَهُمْ وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ إِنَّهُمْ لَکٰاذِبُونَ. [۵۴۹]
اگر مالی در دسترس و سفری [آسان و] کوتاه بود، قطعاً پی تو می‌آمدند، ولی آن راه پرمشقت بر آنان دور می‌نماید و به زودی به خدا سوگند خواهند خورد که اگر می‌توانستیم حتماً با شما بیرون می‌آمدیم، [یا سوگند دروغ] خود را به هلاکت می‌کشانند و خدا می‌داند که آنان سخت دروغ می‌گویند.
سَیَقُولُ الْمُخَلَّفُونَ إِذَا انْطَلَقْتُمْ إِلیٰ مَغٰانِمَ لِتَأْخُذُوهٰا ذَرُونٰا نَتَّبِعْکُمْ یُرِیدُونَ أَنْ یُبَدِّلُوا کَلٰامَ اللّٰهِ قُلْ لَنْ تَتَّبِعُونٰا کَذٰلِکُمْ قٰالَ اللّٰهُ مِنْ قَبْلُ فَسَیَقُولُونَ بَلْ تَحْسُدُونَنٰا بَلْ کٰانُوا لٰا یَفْقَهُونَ إِلّٰا قَلِیلًا. [۵۵۰]
چون به [قصد] گرفتن غنایم روانه شدید، به زودی بر جای ماندگان خواهند گفت: «بگذارید ما [هم] به دنبال شما بیاییم. [این گونه] می‌خواهند دستور خدا را دگرگون کنند. بگو: «هرگز از پی ما نخواهید آمد. آری، خدا از پیش دربارۀ شما چنین فرموده.» پس به زودی خواهند گفت: (نه) بلکه بر ما رشگ می‌برید [نه چنین است] بلکه جز اندکی درنمی‌یابند.
وَ لَئِنْ أَصٰابَکُمْ فَضْلٌ مِنَ اللّٰهِ لَیَقُولَنَّ کَأَنْ لَمْ تَکُنْ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُ مَوَدَّةٌ یٰا لَیْتَنِی کُنْتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِیماً. [۵۵۱]
و اگر غنیمتی از خدا به شما برسد- چنان‌که گویی میان شما و میان او [رابطۀ] دوستی نبوده- خواهد گفت: کاش من با آنان بودم و به نوای بزرگی می‌رسیدم.

خرید و فروش غنایم جنگی

جواز خرید و فروش غنایم جنگ بعد از تقسیم

عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا ع عَنْ قَوْمٍ خَرَجُوا وَ قَتَلُوا أُنَاساً مِنَ الْمُسْلِمِینَ وَ هَدَمُوا الْمَسَاجِدَ وَ أَنَّ الْمُتَوَلِّیَ [المستوفی المتوفی] هَارُونَ بَعَثَ إِلَیْهِمْ فَأُخِذُوا وَ قُتِلُوا وَ سُبِیَ النِّسَاءُ وَ الصِّبْیَانُ هَلْ یَسْتَقِیمُ شِرَاءُ شَیْ‌ءٍ مِنْهُنَّ وَ یَطَؤُهُنَّ أَمْ لَا قَالَ لَا بَأْسَ بِشِرَاءِ مَتَاعِهِنَّ وَ سَبْیِهِنَّ. [۵۵۲]
«محمد بن عبداللّٰه» گوید: از امام رضا (ع) پرسیدم: از گروهی (از اقلیت‌های مذهبی) که شورش کردند و چند تن از مسلمان‌ها را کشتند و چند مسجد را ویران کردند، سرپرست امور مملکت (سلطانی که ظاهرا بازگیرنده حقوق و سرپرست امور مسلمین بود و مرد) هارون، ماموران را فرستاد و آنان را دستگیر کردند و کشتند و تمام زن و بچه‌شان را به اسارت گرفتند، آیا خریدن و همخوابگی با آنان درست است یا نه؟ فرمود: خریدن کالا و کنیزان‌شان اشکالی ندارد.
وَ عَنهُ (صلی اللّٰه علیه و آله)، انَّه نَهَی عَن بِیْعِ المَغَانِمِ حَتّی تُقْسَمَ، وَ عَن الحَبالَیٰ انْ یُوطَأْنَ حَتَّی یَضَعْنَ مَا فِی بُطُونِهنَّ. [۵۵۳].
و از پیغمبر (ص) روایت شده که آن حضرت از فروش غنایم قبل از تقسیم نهی فرمود.
همچنین از همبستر شدن با زن حامله‌ای که به اسارت درآمده تا قبل از وضع حمل، نهی کرد.
قَالَ رَسُول اللّٰه (صلی اللّٰه علیه وآله)، لَا یَبِیعَنَّ احَدُکُم سَهْمَهُ مِنَ الغَنِیمَةِ حَتّی یَعلَمَ مَا یَصِیرُ لَهُ مِنهُ. [۵۵۴]
پیغمبر خدا (ص) فرمود: هیچ‌کدام از شما حق ندارد سهم خود را از غنایم، پیش از آنکه معلوم شود چه چیز در سهم او قرار می‌گیرد بفروشد.

انهدام و نابود کردن غنایم جنگی غیر قابل انتقال

نابود کردن غنایم جنگی غیر قابل انتقال

وَ عَن ابِی عَبدِاللّٰه (علیه السلام)، انّهُ قَالَ فِی رَجُلٍ مِنَ المُسلِمِینَ اشْتَرٰی [أَسَرَ] مشرِکَاً فِی ارْضِ الحَربِ فَلَمْ یَطُقِ المَشْیَ، وَلَم یَجِدْ مَا یَحمِلُهُ عَلیهِ، وَخَافَ انْ تَرَکَهُ انْ یَلْحَقَ بِالمُشرِکِینَ، قَالَ: یَقتُلُه وَلَا یَدَعُهُ، وَکَذلِکَ یَنْبَغی ان یُفْعَلَ فِی مَا لَمْ یَطُقِ المُسلِمُونَ حَملَهُ مِن الغَنِیمَةِ، قَبلَ انْ تُقسَمَ وَ بَعْدَ انْ قُسِمَتْ. [۵۵۵]
(دعائم ...) و از امام صادق- (ع)- دربارۀ مردی از مسلمانان روایت کرده که در سرزمین جنگ، مشرکی را خرید [اسیر گرفت] که او را به مملکت اسلامی منتقل کند، ولی آن غلام توان راه رفتن نداشت، وسیله‌ای هم که بتواند او را سوار بر آن کند پیدا نکرد، و ترسید که اگر رهایش کند به مشرکان بپیوندد، باید چه کار کند؟
فرمود: او را بکشد، و رهایش نکند. همچنین سزاوار است غنایمی را که مسلمین قادر نیستند به سرزمین اسلامی بیاورند، چه پیش از قسمت و چه بعد از آن، نابود کنند.
وَ عَن امیرالمُؤمنین (علیه السلام)، انّه قَال فِی الغَنِیمَة لَایُسْتَطَاعُ حَملُهَا وَلَا اخراجُهَا مِن دَارِ المُشرِکِین: یُتْلَفُ وَیُحرَقُ المَتاعُ وَالسّلاحُ بِالنّارِ، وَتُذبَحُ الدَّوابُّ وَالمَواشِی، (وَلَایُحرَقُ) بِالنّارِ، وَلَا یُعْقَرُ فَانَّ العَقْرُ مُثْلَةٌ. [۵۵۶]
(دعائم ...) و از امیر مؤمنان (ع) روایت کرده است که آن حضرت درباره غنیمتی که نمی‌توان جابه‌جایش کرد، و نمی‌شود آن را از سرزمین مشرکان بیرون برد فرمود: آن را از بین ببرد و اگر کالا و اسلحه است آنها را به آتش بکشد و بسوزاند، اسب‌ها و چارپایان از گوسفند و شتر و گاو را سر ببرد و به آتش نسوزاند و پی نکند، زیرا پی کردن، همان مثله است.

حکم سرزمین‌های فتح شده در جنگ

حکم سرزمین‌های فتح شده در اختیار امام عادل

عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَی وَ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی نَصْرٍ جَمِیعاً قَالا ذَکَرْنَا لَهُ الْکُوفَةَ وَ مَا وُضِعَ عَلَیْهَا مِنَ الْخَرَاجِ وَ مَا سَارَ فِیهَا أَهْلُ بَیْتِهِ فَقَالَ مَنْ أَسْلَمَ طَوْعاً تُرِکَتْ أَرْضُهُ فِی یَدِهِ وَ أُخِذَ مِنْهُ الْعُشْرُ مِمَّا سُقِیَ بِالسَّمَاءِ وَ الْأَنْهَارِ وَ نِصْفُ الْعُشْرِ مِمَّا کَانَ بِالرِّشَاءِ فِیَما عَمَرُوهُ مِنْهَا وَ مَا لَمْ یَعْمُرُوهُ مِنْهَا أَخَذَهُ الْإِمَامُ فَقَبَّلَهُ مِمَّنْ یَعْمُرُهُ وَ کَانَ لِلْمُسْلِمِینَ وَ عَلَی الْمُتَقَبِّلِینَ فِی حِصَصِهِمُ الْعُشْرُ أَوْ نِصْفُ الْعُشْرِ وَ لَیْسَ فِی أَقَلَّ مِنْ خَمْسَةِ أَوْسُقٍ شَیْ‌ءٌ مِنَ الزَّکَاةِ وَ مَا أُخِذَ بِالسَّیْفِ فَذَلِکَ إِلَی الْإِمَامِ یُقَبِّلُهُ بِالَّذِی یَرَی کَمَا صَنَعَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) بِخَیْبَرَ قَبَّلَ سَوَادَهَا وَ بَیَاضَهَا یَعْنِی أَرْضَهَا وَ نَخْلَهَا وَ النَّاسُ یَقُولُونَ لَا تَصْلُحُ قَبَالَةُ الْأَرْضِ وَ النَّخْلِ وَ قَدْ قَبَّلَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) خَیْبَرَ قَالَ وَ عَلَی الْمُتَقَبِّلِینَ سِوَی قَبَالَةِ الْأَرْضِ الْعُشْرُ وَ نِصْفُ الْعُشْرِ فِی حِصَصِهِمْ ثُمَّ قَالَ إِنَّ أَهْلَ الطَّائِفِ أَسْلَمُوا وَ جَعَلُوا عَلَیْهِمُ الْعُشْرَ وَ نِصْفَ الْعُشْرِ وَ إِنَّ مَکَّةَ دَخَلَهَا رَسُولُ اللَّهِ عَنْوَةً وَ کَانُوا أُسَرَاءَ فِی یَدِهِ فَأَعْتَقَهُمْ وَ قَالَ اذْهَبُوا فَأَنْتُمُ الطُّلَقَاءُ. [۵۵۷]
«صفوان بن یحیی» و «احمد بن محمد بن ابی‌نصر» هر دو گفته‌اند که خدمت امام رضا (ع) عرض کردیم ما را آگاه فرمایید از سرزمین کوفه و خراجی که بر آن نهاده شده، و دستورالعملی که اهل بیت (مقصود علی علیه‌السلام است) بر آن مقرر فرموده‌اند.
فرمود: هرکه داوطلبانه و از روی میل و رغبت به اسلام، گرویده باشد، زمینی که دارد، در اختیار خودش گذاشته می‌شود، و از هر زمینی که در وقت فتح، آباد بوده و به وسیله آب باران و نهرها آبیاری می‌شود از محصولش ده‌یک از او گرفته می‌شود.
و از زمین‌هایی که به وسیله طناب دلو، آبیاری می‌شود، و آنچه را این‌گونه آباد کرده نیم دهم (بیست‌یک) از محصولش از وی گرفته می‌شود و هر مقدار زمین مواتی که در اختیارش بوده ولی آن را آباد نساخته از امام است. امام، آن زمین را به کسی می‌دهد که بتواند آن را آباد سازد، و با او قرارداد می‌بندد و مقداری از درآمدش را (با آن که از امام است) صرف امور مسلمین می‌کند.
و بر آن‌ها که با امام، قرارداد بسته و آن زمین را اجاره کرده‌اند دادن زکاتش واجب است که اگر آب باران با آب نهر خورده باشد ده‌یک بدهد و اگر از دست آب داده باشند بیست‌یک بدهد و در کمتر از پنج وسق (شصت صاع، یک باب شتر) زکات، واجب نیست.
و هر زمینی را که مسلمانان با شمشیر فتح کرده باشند، اختیارش با امام است؛ به هرکه بخواهد و به هرچقدر که مصلحت بداند اجاره می‌دهد، همان طور که رسول خدا (ص) در خیبر انجام داد و آن، این‌گونه بود که پیغمبر (ص) زمین ساده و نخلستان خیبر را، اجاره داد.
و مردم (سنی‌ها) می‌گویند اجاره دادن زمین و درخت خرما، جایز نیست و حال آن که پیغمبر خدا (ص) با قراردادی که با اهل خیبر بست، آن‌ها را به خودشان اجاره داد.
همچنین فرمود: بر کسانی که زمین مفتوح العنوة [۵۵۸] را اجاره می‌کنند و این قرارداد را پذیرفته‌اند، لازم است جز آنچه در قرارداد زمین آمده، ده‌یک یا بیست‌یک برداشت محصول آن را نیز به (بیت المال) مسلمین بپردازند.
سپس فرمود: مردمان طائف، اسلام آوردند، و برای ایشان مقرّر کردند که بر روی زمینهایشان کار کنند و یک‌دهم و یک‌بیستم محصول را زکات بدهند، اما مکه را پیغمبر (ص) به قوه قهریه نیروی نظامی گرفت و همه مردمش در دست آن بزرگوار اسیر بودند. سپس آزادشان کرد و فرمود:
بروید پی کار خود که آزادید. (یا شما را آزاد کردم).
عن ابی الحسن قال: ... وَ لَیْسَ لِمَنْ قَاتَلَ شَیْ‌ءٌ مِنَ الْأَرَضِینَ وَ لَا مَا غَلَبُوا عَلَیْهِ إِلَّا مَا احْتَوَی عَلَیْهِ الْعَسْکَرُ ... وَ الْأَرَضُونَ الَّتِی أُخِذَتْ عَنْوَةً بِخَیْلٍ أَوْ رِکَابٍ فَهِیَ مَوْقُوفَةٌ مَتْرُوکَةٌ فِی یَدَیْ مَنْ یَعْمُرُهَا وَ یُحْیِیهَا وَ یَقُومُ عَلَیْهَا عَلَی مَا صَالَحَهُمُ الْوَالِی عَلَی قَدْرِ طَاقَتِهِمْ مِنَ الْحَقِّ النِّصْفِ أَوِ الثُّلُثِ أَوِ الثُّلُثَیْنِ عَلَی قَدْرِ مَا یَکُونُ لَهُمْ صَلَاحاً وَ لَا یَضُرُّهُمْ. [۵۵۹]
امام موسی بن جعفر (ع) فرمود: ... رزمندگان از زمین و هر آنچه بر آن چیره شده‌اند حق اختصاصی ندارند (و با بقیه مسلمانان سهیم‌اند)، مگر غنایمی که در میدان جنگ به تصرفشان درآمده است.
و زمین‌هایی که سپاه اسلام به زور بازو و اسلحه و اسب و سپاه گرفته‌اند در دست هرکه آن‌ها را آباد و زنده نگه می‌دارد ثابت و برقرار می‌ماند و مطابق قراردادی که حاکم اسلامی با آنان می‌بندد، مقداری که توان و صلاحشان در آن باشد و به آنان زیانی وارد نسازد (مثلا) به نصفه کاری یا یک سوم یا دو سوم، حق خراج گرفته می‌شود.
عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ (ع) قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ سِیرَةِ الْإِمَامِ فِی الْأَرْضِ الَّتِی فُتِحَتْ بَعْدَ رَسُولِ‌اللَّهِ (ص) فَقَالَ إِنَّ أَمِیرَالْمُؤْمِنِینَ (ع) قَدْ سَارَ فِی أَهْلِ‌الْعِرَاقِ سِیرَةً فَهُمْ إِمَامٌ لِسَائِرِ الْأَرَضِینَ وَ قَالَ إِنَّ أَرْضَ الْجِزْیَةِ لَاتُرْفَعُ عَنْهُمُ الْجِزْیَةُ. [۵۶۰]
«محمد بن مسلم» گوید: از امام باقر (ع) پرسیدم: روش امام علی (ع) درباره زمینهایی که پس از رسول خدا (ص) فتح گردید و به دست مسلمان‌ها افتاده چه بود؟
فرمود: همانا امیر مؤمنان (ع) در میان مردم عراق عرب عملکردی داشت که برای زمین‌های مفتوح العنوه دیگر الگوست و باید به آن عمل کرد. آنگاه حضرت فرمود: از زمین‌هایی که جزیه بر آن‌ها مقرر گردیده جزیه برداشته نمی‌شود.
ابنُ ابِی الخَطّابِ عَن البَزَنْطِی، عَن الرّضا علیه‌السلام قَالَ: ذُکِرَ لَهُ الْخَراجُ وَ مَا سَارَ بِهِ اهلُ بَیتِهِ فَقالَ: الْعَشَرُ وَ نِصْفُ العَشَرِ عَلَی مَن اسْلَمَ طَوْعاً تُرِکَتْ ارْضُهُ بِیَدِهِ یُؤخَذُ مِنهُ الْعُشْرُ وَ نِصفُ العُشرِ فِیَما عَمَّرَ مِنهَا، وَ مَا لَمْ یُعَمِّرْ مِنهَا اخَذَهُ الوَالِی فَقَبَّلَهُ مِمَّن یُعَمِّرُهُ وَ کَانَ لِلمُسلِمِین، وَ لَیسَ فِیَما کَانَ اقلَّ مِن خَمسَةِ اوْ سَاقٍ شَی‌ءٌ، وَ مَا اخِذَ بِالسّیفِ فَذَلِکَ لِلِامَامِ یُقَبَّلَهُ بِالّذِی یَرَی کَمَا صَنَعَ رَسُولُ اللّٰهِ صلی اللّٰه علیه و آله بِخَیْبَر قَبَّلَ ارْضَهَا وَ نَخْلَهَا، وَ النّاسُ یَقُولُون: لَا تَصْلُحُ قَبالَةُ الارضِ وَ النّخلِ، البَیاضُ اکثَرُ مِن السّوادِ وَ قَدْ قَبَّلَ رَسُولُ اللّٰهِ صلی اللّٰه علیه و آله خَیْبَر وَ عَلیهِم فِی حَصَّتِهِم العُشْرُ وَ النِصْفُ الْعُشرِ.
قَالَ: وَ سَمِعَتْهُ یَقُولُ: انَّ اهلَ الطّائِفِ اسْلَمُوا فَاعْتَقَهُم رَسُولُ اللّٰهِ صلی اللّٰه علیه و آله وَ جَعَلَ عَلیهِم العُشرِ وَ نِصفَ الْعُشرِ، وَ اهلَ مَکَّة کَانُوا اسَرَاءَ فَاعْتَقَهُم رَسُولُ اللّٰهِ صلی اللّٰه علیه و آله وَ قَالَ:
انتُمُ الطّلقَاءُ. [۵۶۱]
بزنطی گوید: در خدمت امام رضا (ع) دربارۀ خراج و سنت و سیرۀ اهل بیتش صحبت شد.
فرمود: یک‌دهم یا نصف یک‌دهم برای کسی که با علاقه و اختیار اسلام را پذیرفته است و کسی که زمینش را خودش رها کرده در این صورت از وی یک‌دهم [یک بیستم] یا نصف یک‌دهم بابت زمین آبادی که در اختیار داشته از وی گرفته می‌شود. و حاکم اسلامی زمینی را که آباد نکرده از وی می‌گیرد و از کسی هم که زمینی را آباد کرده، قبول می‌کند و آن زمین برای مسلمانان است. و البته این قانون در جایی است که آن زمین کمتر از ۵ «وسق» نباشد. [۵۶۲]
و آن زمین‌هایی که با جنگ به دست آمده و در اختیار مسلمانان است، برای امام (ع) می‌باشد و او هرگونه که صلاح بداند عمل می‌کند. همانطور که رسول خدا (ص) نسبت به زمین‌ها و درختان نخل خیبر، این‌گونه عمل کرد. در حالی که مردم می‌گفتند این صلاح نیست که زمین را در برابر نخل آن محاسبه کنیم؛ زیرا زمین بیشتر از درخت است و رسول خدا (ص) از اهل خیبر قبول کرد که برای سهم آن‌ها در پرداخت مالیات زمین، یک‌دهم و نصف یک‌دهم را قرار دهد. بزنطی گوید: و شنیدم که امام رضا (ع) می‌فرمود: هنگامی که اهل طائف مسلمان شدند، رسول خدا (ص) آن‌ها را آزاد کرد و برای زمین‌های آن‌ها مالیات ۱۱۰ و نصف ۱۱۰ قرار داد. و اهل مکه نیز با فتح مکه به دست رسول خدا (ص)، اسیر مسلمانان شدند. اما رسول خدا (ص) آن‌ها را آزاد کرد و فرمود شما آزادید.
دِعائِم الاسلام: فِی قَولِه تَعالَی: «اذِنَ لِلّذِینَ یُقاتِلُون» [۵۶۳] الآیة، رُوِینَا عَن ابِی عَبداللّٰه (علیهم السلام)، انَّه قَالَ: الَارضُ جَمیعاً وَ مَا فِیهَا للّٰهِ وَ لَاولِیائِهِ وَ لَاتْبَاعِهِم مِنَ المُؤمِنِین، فَمَا کَانَ مِن ذَلِکَ فِی ایدِیَ الکُّفَارِ وَ الظَّلَمةِ، فَاولیاءُ اللّٰهِ اهْلُه وَ (هُم) مَظلُومُونَ فِیهِ، وَ مَاذونٌ لَهُم بِالقِتَالِ عَلیهِ) قَالَ المُصنّفُ بَعْدَ کَلامٍ لَهُ: فَقِیلَ لَابِی عَبدِاللّٰه (علیه السلام): انَّ النّاسَ یَقُولُونَ انّهَا نَزَلَتْ فِی المُهاجِرِینَ الّذِینَ اخرِجُوا مِن مَکة، لِقُولِ اللّٰهِ بَعَقَبِ ذَلِکَ: (الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیٰارِهِمْ بِغَیْرِ حَقٍّ إِلّٰا أَنْ یَقُولُوا رَبُّنَا اللّٰهُ) [۵۶۴] قَالَ: هِیَ فِی اولئِکَ، وَ فِی جَمِیعِ مَن کَانَ فِی مِثلِ حَالِهِم مِمَّن ذَکَرْنَاهُ، وَلَوْ کَانَتْ فِیهِم خَاصةٍ لَمْ یَکُنْ یُؤْذَنُ فِی الجِهادِ لِغَیرِهِم). [۵۶۵]
در کتاب دعائم الاسلام درباره فرمودۀ خدای والا: «به کسانی که جنگ بر آنان تحمیل گردیده، اجازۀ جهاد داده شده است» تا آخر آیه، گوید: برای ما از امام صادق (ع) روایت شده است که فرمود: همه زمین و آنچه در آن است ملک خدا و اولیاء خدا و مؤمنان و پیروانشان است، پس هر آنچه در اختیار کفار و ستمگران است صاحب (اصلی‌اش) اولیاء خدا می‌باشند که مورد ستم واقع شده‌اند و به ایشان اجازه داده شده که جهت گرفتن حق خود بجنگند.
به امام صادق (ع) عرض شد: مردم می‌گویند این آیه درباره مهاجرانی نازل شده، که از مکه بیرون رانده شدند، به دلیل آنکه خداوند در پی آن جمله فرموده است: «/ افرادی که از سرزمین خودشان به ناحق بیرون رانده شده‌اند، و تقصیری نداشته‌اند، جز آنکه می‌گویند: خداوند یکتا پروردگار ما است». [۵۶۶]
امام (ع) فرمود: این حکم درباره ایشان و هر آن شخصی است که در وضعیت آنان، از آنچه ما آن را ذکر کردیم قرار داشته باشد. و اگر تنها برای آنان (مهاجران) بود، به دیگران اجازه جهاد داده نمی‌شد.
عَن عَلیٍّ (ع): انَّ رَسُولُ اللّٰهِ (ص): اعْطٰی یَهُودَ خَیْبَر عَلَی الشّطْرِ، فَکَانَ یَبعَثُ عَلَیهِم مَن یَخرُصُ عَلَیهِم وَ یَأمُرُهُم انْ یَبقٰی لَهُم مَا یَأکُلُونَ. [۵۶۷]
علی (ع) فرمود: پیغمبر خدا (ص) (زمین‌های خیبر را) در اختیار اهالی آنجا نهاد به نصفه کاری، و کسی می‌فرستاد تا برای ایشان تخمین می‌زد و به مامورین تخمین دستور می‌داد که آنچه را می‌خورند، برای آنها باقی گذارد (به حساب نیاورد).
عَنْ أَبِی بُرْدَةَ بْنِ رَجَاءٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) کَیْفَ تَرَی فِی شِرَاءِ أَرْضِ الْخَرَاجِ قَالَ وَ مَنْ یَبِیعُ ذَلِکَ هِیَ أَرْضُ الْمُسْلِمِینَ قَالَ قُلْتُ یَبِیعُهَا الَّذِی هِیَ فِی یَدِهِ قَالَ وَ یَصْنَعُ بِخَرَاجِ الْمُسْلِمِینَ مَا ذَا ثُمَّ قَالَ لَا بَأْسَ اشْتَرَی حَقَّهُ مِنْهَا وَ یُحَوَّلُ حَقُّ الْمُسْلِمِینَ عَلَیْهِ وَ لَعَلَّهُ یَکُونُ أَقْوَی عَلَیْهَا وَ أَمْلَأَ بِخَرَاجِهِمْ مِنْهُ. [۵۶۸]
«ابوبرده» گوید: به امام صادق (ع) گفتم: نظر شما در مورد خریداری زمین خراج چیست؟
فرمود: چه کسی جرات می‌کند آن را بفروشد؟ آن زمین از همه مسلمان‌ها است.
گوید: عرض کردم: همان که زمین در اختیارش هست آن را می‌فروشد.
فرمود: پس بار خراجی که باید به مسلمین پرداخته شود چه می‌کند؟ سپس فرمود:
اشکالی ندارد که حق خودش در آن زمین را از او بخرد و حق مسلمان‌های دیگر را بر گردن او (فروشنده) بگذارد. و شاید این که می‌خرد، توانش بر آبادسازی آن بیشتر باشد و در نتیجه خراج آن را از آن ذمی بیشتر بپردازد.
عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (ع) عَنِ الشِّرَاءِ مِنْ أَرْضِ الْیَهُودِ وَ النَّصَارَی فَقَالَ لَیْسَ بِهِ بَأْسٌ قَدْ ظَهَرَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) عَلَی أَهْلِ خَیْبَرَ فَخَارَجَهُمْ عَلَی أَنْ یَتْرُکَ الْأَرْضَ فِی أَیْدِیهِمْ یَعْمَلُونَهَا وَ یَعْمُرُونَهَا فَلَا أَرَی بِهَا بَأْساً لَوْ أَنَّکَ اشْتَرَیْتَ مِنْهَا شَیْئاً وَ أَیُّمَا قَوْمٍ أَحْیَوْا شَیْئاً مِنَ الْأَرْضِ وَ عَمِلُوهَا فَهُمْ أَحَقُّ بِهَا وَ هِیَ لَهُمْ. [۵۶۹]
«محمد بن مسلم» گوید: از امام صادق (ع) پرسیدم: خریداری کردن از زمین یهود و نصاری چگونه است؟ فرمود: اشکالی ندارد؛ پیغمبر خدا (ص) وقتی بر مردمی که در خیبر بودند پیروز شد، با آنان قرارداد بست که زمین‌هایشان را در اختیارشان گذارد که بر رویش کار کنند و آبادش کنند و خراج بپردازند. پس من هم اشکالی نمی‌بینم که تو مقداری از آن زمین را بخری و بر روی آن کار کنی. و هر قومی زمینی را احیاء کند و در آن به کار بپردازد، به زمین سزاوارترند و زمین مال آنان است.
عَنْ حَرِیزٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ رُفِعَ إِلَی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ (ع) رَجُلٌ مُسْلِمٌ اشْتَرَی أَرْضاً مِنْ أَرَاضِی الْخَرَاجِ فَقَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع لَهُ مَا لَنَا وَ عَلَیْهِ مَا عَلَیْنَا مُسْلِماً کَانَ أَوْ کَافِراً لَهُ مَا لِأَهْلِ اللَّهِ وَ عَلَیْهِ مَا عَلَیْهِمْ. [۵۷۰]
«حریز» گوید: امام صادق (ع) فرمود: به امیر مؤمنان (ع) شکایت شد که مسلمانی، قطعه‌ای از زمین‌های خراجیه را خریده است. امیر مؤمنان (ع) فرمود: آنچه به سود ما هست به سود او هم است و آنچه بر زیان ما تمام شود بر زیان او هم می‌باشد، خواه مسلمان باشد یا کافر فرقی ندارد.
برایش لازم است که حق اهل اللّٰه (خمس) را هم بپردازد و هرچه بر زیان‌شان تمام شود بر گردن او خواهد بود.
عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ الْفَضْلِ الْهَاشِمِیِّ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (ع) عَنْ رَجُلٍ اکْتَرَی أَرْضاً مِنْ أَرْضِ أَهْلِ الذِّمَّةِ مِنَ الْخَرَاجِ وَ أَهْلُهَا کَارِهُونَ وَ إِنَّمَا یُقَبِّلُهَا السُّلْطَانُ بِعَجْزِ أَهْلِهَا عَنْهَا أَوْ غَیْرِ عَجْزٍ فَقَالَ إِذَا عَجَزَ أَرْبَابُهَا عَنْهَا فَلَکَ أَنْ تَأْخُذَهَا إِلَّا أَنْ یُضَارُّوا وَ إِنْ أَعْطَیْتَهُمْ شَیْئاً فَسَخَتْ أَنْفُسُهُمْ بِهَا لَکُمْ فَخُذُوهَا. [۵۷۱]
اسماعیل بن فضل «هاشمی» گوید: از امام صادق (ع) پرسیدم: مردی قطعه‌ای از زمین‌های خراجی را که در دست اهل ذمه است (از حاکم) اجاره می‌کند در حالی که صاحبانش از این کار ناخشنودند: سلطان آن را به خاطر ناتوان بودن اهلش از کار کردن بر روی آن یا به علت دیگری غیر از عجز، قباله (اجاره) می‌دهد آیا درست است؟
فرمود: هرگاه صاحبانش از کار کردن بر روی آن عاجز شده باشند، تو می‌توانی آن را بگیری، مگر آن که کار تو موجب وارد شدن زیان بر آن‌ها باشد، یا چنان باشد که اگر چیزی به ایشان بدهی، دلهاشان به سوی شما مایل گردد، در این موارد بگیر.

فهرست منابع

۱. قرآن کریم، ترجمه آیة اللّٰه ناصر مکارم شیرازی، چ دفتر مطالعات تاریخ و معارف اسلامی، قم.
۲. بحارالانوار، محمد باقر مجلسی، تصحیح سید ابراهیم میانجی و همکاران، مؤسسة الوفاء، بیروت، دوم، ۱۴۰۳ ه.
۳. صحیفه سجادیه، امام سجاد (ع)، ترجمه فیض الاسلام.
۴. غرر الحکم و درر الکلم، امام علی (ع)، عبدالواحد بن محمد تمیمی آمدی، ترجمه محمد علی انصاری قمی.
۵. فرهنگ جامع سخنان امام حسین (ع)، پژوهشکده باقرالعلوم (ع)، نشر معروف، قم، اول، ۱۳۷۷ ش.
۶. وسائل الشیعه، محمد بن حسن حرّ عاملی، تحقیق و نشر، مؤسسة آل البیت (ع) لاحیاء التراث، قم، اول، ۱۴۱۲ ه.
۷. مستدرک‌الوسائل، میرزانوری طبرسی، تحقیق ونشر مؤسسه آل‌البیت (ع) لاحیاءالتراث، قم، دوم، ۱۴۰۸ ه.
۸. نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، مؤسسه تحقیقات امیرالمؤمین (ع)، اول، ۱۳۸۱.
۹. نهج السعاده فی مستدرک نهج البلاغه، تصحیح شیخ محمد باقر محمودی، مؤسسه اعلمی، بیروت.
۱۰. تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی با همکاری جمعی از دانشمندان، دارالکتب الاسلامیه، چاپ یازدهم، ۱۳۶۸ ه ش، تهران.
۱۱. مجمع البیان فی تفسیر القرآن، شیخ فضل بن حسن طبرسی، دارالمعرفة للطباعة و النشر، چاپ اول، ۱۴۰۶ ه ق، بیروت.
۱۲. المیزان فی تفسیر القرآن، سید محمد حسین طباطبایی، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چاپ دوم، ۱۳۹۱ ه ق، بیروت.

پانویس

  1. (بقره/ ۱۵۴).
  2. (آل‌عمران/ ۱۶۹).
  3. (آل‌عمران/ ۱۷۰).
  4. (آل‌عمران/ ۱۷۱).
  5. (توبه/ ۵۲).
  6. (آل‌عمران/ ۱۵۷).
  7. (نهج‌البلاغه، خطبه ۵۱).
  8. (بحارالانوار ۹۷/ ۸، ح ۴).
  9. (بحارالانوار ۹۷/ ۴۰، ح ۴۴).
  10. (وسائل الشیعه ۱۵/ ۱۶ ح ۱۹۹۲۱، تهذیب ۶/ ۱۲۲).
  11. (وسائل‌الشیعه ۱۵/ ۳۴، ح ۱۹۹۴۹، کافی ۵/ ۱۳).
  12. (مستدرک الوسائل، ۱۱/ ۱۳، ح ۱۲۲۹۵).
  13. (وسائل الشیعه، ۱۵/ ۱۳، ح ۱۹۹۱۱).
  14. (نهج‌البلاغه، خطبه ۶۵).
  15. (صحیفه سجادیه، دعای ۲۷ بند ۱۵).
  16. (نهج‌البلاغه، خطبه ۱۷۱).
  17. (محمد/ ۴).
  18. (محمد/ ۵).
  19. (محمد/ ۶).
  20. (نساء/ ۷۴).
  21. (آل‌عمران/ ۱۹۵).
  22. (آل‌عمران/ ۱۵۷).
  23. (بحارالانوار ۹۷/ ۱۰، ج ۱۳؛ علل الشرائع/ ۵۲۸).
  24. (وسائل‌الشیعه، ۱۵/ ۱۶، ح ۱۹۹۱۹).
  25. (توبه/ ۱۱۱).
  26. (فرهنگ جامع سخنان امام حسین (ع)/ ۴۴۲، ح ۳۵۸).
  27. (فرهنگ جامع سخنان امام حسین (ع)/ ۵۲۰، ح ۴۲۴).
  28. (بحارالانوار ۹۷/ ۱۱، ح ۲۱؛ عیون اخبار الرضا ۲/ ۲۸).
  29. (مستدرک الوسائل، ۱۱/ ۱۴، ح ۱۲۲۹۶).
  30. (مستدرک الوسائل ۱۱/ ۲۷، ح ۱۲۳۴۵).
  31. (بحارالانوار، ج ۹۷، ص ۱۲، ح ۲۴).
  32. (وسائل الشیعه ۱۵/ ۱۱، ح ۱۹۹۰۶).
  33. (وسائل الشیعه، ۱۵/ ۱۶، ح ۱۹۹۲۰).
  34. (مستدرک الوسائل، ۱۱/ ۱۰، ح ۱۲۲۸۹).
  35. (وسائل الشیعه ۱۵/ ۱۲، ح ۱۹۹۰۷).
  36. (مستدرک الوسائل الشیعه، ۱۱/ ۱۳، ح ۱۲۲۹۴).
  37. (نهج‌البلاغه، خطبه ۱۵۶).
  38. (نهج‌البلاغه، نامه ۶۲).
  39. (نهج‌البلاغه، نامه ۳۵).
  40. (نهج‌البلاغه، خطبه ۱۲۳).
  41. (نهج‌البلاغه، نامه ۲۳).
  42. (نهج‌البلاغه، خطبه ۱۲۴).
  43. (بحارالانوار، ۹۶/ ۳۷ ح ۳۶؛ وقعه صفین/ ۲۶۱).
  44. (فرهنگ جامع سخنان امام حسین (ع)/ ۴۰۳، ح ۳۲۳).
  45. (فرهنگ جامع سخنان امام حسین (ع)/ ۵۳۶، ح ۴۳۵).
  46. (فرهنگ جامع سخنان امام حسین (ع)، ح ۴۵۹).
  47. (احزاب/ ۲۳).
  48. (آل‌عمران/ ۱۴۵).
  49. (آل‌عمران/ ۱۵۴).
  50. (فرهنگ جامع سخنان امام حسین/ ۴۶۴، ح ۳۷۰).
  51. (بحارالانوار، ۹۷/ ۵۰، ح ۳۱).
  52. (حدید: ۱۹).
  53. (حج/ ۵۸).
  54. (حج/ ۵۹).
  55. (وسائل الشیعة ۱۵/ ۴۹ ح ۱۹۹۶۳؛ بحار ۹۷/ ۲۳).
  56. (وسائل الشیعه ۱۵/ ۳۱، ح ۱۹۹۴۵، تهذیب الأحکام ۶/ ۱۲۵).
  57. (وسائل الشیعه ۱۵/ ۱۸ ح ۱۹۹۲۷).
  58. (نهج‌البلاغه، خطبه ۱۹۰، بند ۱۷).
  59. (وسائل ۱۵/ ۱۲۱، ح ۲۰۱۱۸؛ الکافی ۵/ ۵۲).
  60. (وسائل الشعیه، ۱۵/ ۱۲۰، ح ۲۰۱۱۴؛ تهذیب الاحکام، ج ۶، ص ۱۵۷).
  61. (نهج‌البلاغه، نامه ۲۸، بند ۸).
  62. (نهج‌البلاغه، نامه ۹).
  63. (نهج‌البلاغه، نامه ۳۴).
  64. (نهج‌البلاغه، نامه ۳۵).
  65. (بقره/ ۱۵۴).
  66. (مستدرک الوسائل ۱۱/ ۸۹، ح ۱۲۴۸۸).
  67. (آل‌عمران/ ۱۴۳).
  68. (فرهنگ جامع سخنان امام حسین (ع)/ ۴۸۳، ح ۳۸۰).
  69. (توبه/ ۵).
  70. (احزاب/ ۲۶).
  71. (وسائل الشیعه ۱۵/ ۲۵، ح ۱۹۹۳۸، بحارالانوار ۹۷/ ۱۶).
  72. (توبه/ ۲۹).
  73. (مستدرک الوسائل ۱۱/ ۶۵ ح ۱۲۴۳۷).
  74. (مستدرک الوسائل ۱۱/ ۵۰ ح ۱۲۴۰۵).
  75. (انفال/ ۶۷).
  76. (انفال/ ۶۸).
  77. (بقره/ ۸۵).
  78. (وسائل‌الشیعه، ۱۵/ ۹۱، ح ۲۰۰۵۰).
  79. (وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۹۲، ح ۲۰۰۵۱).
  80. (بحارالانوار ۹۷/ ۳۳ ح ۱۱).
  81. (مستدرک الوسائل ۱۱/ ۷۹، ح ۱۲۴۶۹).
  82. (مستدرک الوسائل ۱۱/ ۷۸، ح ۱۲۴۶۷).
  83. (مستدرک الوسائل ۱۱/ ۷۹، ح ۱۲۴۶۸).
  84. (وسایل الشیعه، ۱۵/ ۱۲، ح ۱۹۹۰۸).
  85. (محمد/ ۴).
  86. (انفال/ ۷۰).
  87. (مستدرک الوسائل ۱۱/ ۴۹ ح ۱۲۴۰۳).
  88. (بحارالانوار/ ج ۹۷/ ص ۵۶/ ح ۱۰).
  89. (بحارالانوار، ۹۷/ ۳۳، ح ۱۳؛ علل الشرائع، ص ۵۶۵).
  90. (مستدرک الوسائل، ۱۱/ ۱۳۰، ح ۱۲۶۲۷).
  91. (مستدرک الوسائل ۱۱/ ۵۵ ح ۱۲۴۱۵).
  92. (بحارالانوار، ۹۷/ ۳۳، ح ۱۳؛ علل الشرائع، ص ۵۶۵).
  93. (بحارالانوار/ ۹۷، ص ۵۸، ح ۶).
  94. (بحارالانوار/ ۹۷، ص ۵۸، ح ۶).
  95. (وسائل الشیعه، ۱۵/ ۳۵، ح ۲۰۰۶۰؛ تهذیب الاحکام، ۶/ ۱۵۹).
  96. (وسائل الشیعه، ۱۵/ ۱۳۰، ح ۲۰۱۴۳، الکافی، ۵/ ۲۱۰، تهذیب الاحکام، ۶/ ۱۶۱).
  97. (وسائل الشیعه ۱۵/ ۲۵، ح ۱۹۹۳۸، بحارالانوار ۹۷/ ۱۶).
  98. (وسائل الشیعه، ۱۵/ ۷۳؛ ح ۲۰۰۱۱؛ کافی، ۵/ ۳۲؛ تهذیب ۶/ ۱۴۴).
  99. (بحارالانوار ۹۷/ ۳۹، ح ۳۹، مستدرک الوسائل ۱۱/ ۵۰، ح ۱۲۴۰۶).
  100. (بحارالانوار، ۹۷/ ۳۸، ح ۳۷).
  101. (مستدرک الوسائل ۱۱/ ۵۶ ح ۱۲۴۱۷).
  102. (نهج‌البلاغه، خطبه ۷۳).
  103. (وسایل ۱۵/ ۷۲؛ ح ۲۰۰۰۹؛ تهذیب الاحکام ۶/ ۱۵۳).
  104. (مستدرک الوسائل ۱۱/ ۵۰ ح ۱۲۴۰۶).
  105. (مستدرک الوسائل، ۱۱/ ۱۲۰، ح ۱۲۵۸۶).
  106. (انفال/ ۷۱).
  107. (وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۸۶، ح ۲۰۰۴۱).
  108. (مستدرک الوسائل، ج ۱۱، ح ۱۲۴۵۱، ص ۷۰).
  109. (مستدرک الوسائل ۱۱/ ۷۰، ح ۱۲۴۵۲).
  110. (مستدرک الوسائل، ۱۱/ ۱۲۸، ح ۱۲۶۲۲).
  111. (نساء/ ۹۴).
  112. (نمونه، ۴/ ۷۳).
  113. (نمل/ ۲۰- ۲۷).
  114. (تحف العقول/ ۱۷۱).
  115. (بحار، ۲۱/ ۴۱۰ و شرح نهج‌البلاغه ابن‌ابی‌الحدید، ۱/ ۱۵۹).
  116. (غرر، ۲/ ۷۰۱).
  117. (وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۴۴).
  118. (نهج‌البلاغه، نامه ۱۱).
  119. (مستدرک الوسائل، ج ۱۱، ص ۴۰، ح ۱۲۳۸۱).
  120. (نهج‌البلاغه، نامه ۵۳، بند ۷۵).
  121. (نهج‌البلاغه، خطبه ۱۸۱).
  122. (نساء/ ۷۶).
  123. (عنکبوت/ ۴۱).
  124. (آل‌عمران/ ۱۷۵).
  125. (انفال/ ۴۸).
  126. (محمد/ ۳۲).
  127. (آل‌عمران/ ۱۱۱).
  128. (فتح/ ۲۲).
  129. (انفال/ ۵۹).
  130. (انفال/ ۳۰).
  131. (نمل/ ۵۰- ۵۱).
  132. (مائده/ ۶۴).
  133. (انفال/ ۱۴).
  134. (نهج‌البلاغه، خطبه ۹۷، بند ۱).
  135. (حشر/ ۱۴).
  136. (انفال/ ۱۹).
  137. (آل‌عمران/ ۱۵۱).
  138. (حشر/ ۱۴).
  139. (نهج‌البلاغه، خطبه ۳۱).
  140. (آل‌عمران/ ۱۲۰).
  141. (مائده/ ۶۴).
  142. (ممتحنه/ ۲).
  143. (انفال/ ۵۸).
  144. (نهج‌البلاغه، خطبه ۷۳).
  145. (توبه/ ۹).
  146. (نهج‌البلاغه، خطبه ۲۶).
  147. (نهج‌البلاغه، نامه ۱۶، بند ۳).
  148. (نهج‌البلاغه، نامه ۱۷، بند ۶).
  149. (نهج‌البلاغه، نامه ۹، بند ۱- ۳).
  150. (نهج‌البلاغه، خطبه ۱۴۸).
  151. (فرهنگ جامع سخنان امام حسین (ع)/ ۳۸۰).
  152. (نهج‌البلاغه، خطبه ۱۰۲، بند ۳).
  153. (فرهنگ جامع سخنان امام حسین (ع)/ ۴۹۸).
  154. (توبه/ ۳۲).
  155. (انفال/ ۴۷).
  156. (بقره/ ۱۰۹).
  157. (انفال/ ۷۳).
  158. (فرقان/ ۵۵).
  159. (نساء/ ۵۱).
  160. (انفال/ ۳۶).
  161. (آل‌عمران/ ۱۵۶).
  162. (بقره/ ۲۱۷).
  163. (نهج‌البلاغه، نامه ۱۰، بند ۱۰).
  164. (انفال/ ۶۲).
  165. (نهج‌البلاغه، خطبه ۹).
  166. (نهج‌البلاغه، خطبه ۵۱).
  167. (نهج‌البلاغه، خطبه ۶۲).
  168. (نهج‌البلاغه، نامه ۵۳، بند ۷۵).
  169. (المعیار و الموازنة، ص ۱۳۱).
  170. (نهج‌البلاغة، نامه ۴).
  171. (غرر، شماره ۸۹۱۲).
  172. (الاصناف/ ۱۴۸، به نقل موسوعة الأمن والاستخبارات، ۳/ ۲۱۷).
  173. (التراتیب الاداری، ج ۱، ص ۳۶۳).
  174. (نهج‌البلاغه، خطبه ۲۵، بند ۲).
  175. (حجرات/ ۶).
  176. (توبه/ ۴۸).
  177. (نساء/ ۸۳).
  178. (نمل/ ۲۷).
  179. (مائده/ ۱۰۱- ۱۰۲).
  180. (نمونه، ۵/ ۹۶).
  181. (غرر، ۴/ ۶۱۰، دانشگاه تهران).
  182. (غرر، ۴/ ۶۱۰، دانشگاه تهران).
  183. (غرر، ص ۳۲۰، چاپ دفتر تبلیغات).
  184. (بحار، ۵/ ۵۷).
  185. (بحار، ۱/ ۲۱۰).
  186. (غرر، ۲/ ۶۹۷).
  187. (تحف العقول، ۲۲۸).
  188. (میزان الحکمه، ۴/ ۴۲۷).
  189. (میزان الحکمه، ۴/ ۴۲۷).
  190. (میزان الحکمه، ۴/ ۴۲۸).
  191. (میزان الحکمه، ۴/ ۴۲۸).
  192. (میزان الحکمه، ۴/ ۴۲۸).
  193. (نهج‌البلاغه، نامه ۵۰، بند ۳).
  194. (نهج‌البلاغه، نامه ۳۱، بند ۹۰).
  195. (نهج‌البلاغه، حکمت ۶).
  196. (نهج البلاغه حکمت، ۱۶۲).
  197. (نهج البلاغه حکمت، 48).
  198. (نهج‌البلاغه، ۵۳، بند ۸۷).
  199. (بحارالانوار، ۷۵/ ۷۱).
  200. (بحارالانوار، ۷۷/ ۱۶۵).
  201. (تحف العقول، ۲۲۸).
  202. (نساء/ ۸۳).
  203. (بحارالانوار، ۷۵/ ۶۸).
  204. (بحارالانوار، ۷۵/ ۸۵).
  205. (آل‌عمران/ ۱۱۸).
  206. (ممتحنه/ ۱).
  207. (ممتحنه/ ۹).
  208. (مائده/ ۵۱).
  209. (توبه/ ۱۶).
  210. (ممتحنه/ ۳).
  211. (مائده/ ۵۲).
  212. (انفال/ ۲۷).
  213. (نمونه ۲۴/ ۱۴).
  214. (توبه/ ۲۳).
  215. (مائده/ ۴۱).
  216. (توبه/ ۴۷).
  217. (احزاب/ ۲۰).
  218. (مستدرک الوسائل، ۱۱/ ۱۲۷، ح ۱۲۶۱۶).
  219. (مستدرک الوسائل ۱۱/ ۹۸، ح ۱۲۵۱۸).
  220. (واژه‌های نظامی، محمد کاظمی).
  221. (نهج‌البلاغه، نامه ۵۳).
  222. (آل‌عمران/ ۱۵۹).
  223. (میزان الحکمه ۴/ ۳۶).
  224. (نهج‌البلاغه، حکمت ۱۷۳).
  225. (نساء/ ۷۱).
  226. (المیزان ۴/ ۴۱۶).
  227. (نهج‌البلاغه، خطبه ۷۹).
  228. (نهج‌البلاغه، خطبه ۷۱).
  229. (انفال/ ۶۰).
  230. (بقره/ ۲۴۹).
  231. (مجمع البیان/ ۱- ۲، ص ۶۱۷).
  232. (مستدرک الوسائل، ۱۱/ ۴۰، ح ۱۲۳۸۱).
  233. (توبه/ 120).
  234. (توبه/ ۱۲۱).
  235. (نهج‌البلاغه، خطبه ۴۸، بند ۲).
  236. (توبه/ ۱۲۳).
  237. (فتح/ ۲۹).
  238. (انفال/ ۱۳).
  239. (نهج‌البلاغه، حکمت ۱۷۴).
  240. (آل‌عمران/ ۱۵۱).
  241. (توبه/ ۵).
  242. (حشر/ ۲).
  243. (احزاب/ ۲۶).
  244. (وسائل الشیعه، ۱۵/ ۱۱۷، ح ۲۰۱۰۶؛ تهذیب الاحکام، ۶/ ۱۵۲).
  245. (احزاب/ ۱۰- ۱۱).
  246. (فرهنگ جامع سخنان امام حسین (ع)/ ۴۵۶).
  247. (مستدرک الوسائل، ۱۱/ ۴۰، ۱۲۳۸۱).
  248. (انفال/ ۵۷).
  249. (بقره/ ۲۵۱).
  250. (نهج‌البلاغه، خطبه ۶۶، بند ۴).
  251. (محمد، آیۀ ۳۵).
  252. (نقش عایشه در تاریخ اسلام، علامه عسکری، ۲/ ۲۰۴).
  253. (انفال/ ۱۲).
  254. (نهج‌البلاغه، خطبه ۵۱).
  255. (حشر/ ۳).
  256. (بحار ۹۷/ ۲۶، ح ۲۸).
  257. (نساء، آیه ۲۹).
  258. (انفال/ ۱۶).
  259. (نهج‌البلاغه، نامه ۱۶).
  260. (بحارالانوار، ۹۷/ ۳۲، ج ۷).
  261. (مستدرک الوسائل، ۱۱/ ۱۲۷، ح ۱۲۶۱۷).
  262. (وسائل الشیعه، ۱۵/ ۶۳، ۱۹۹۹۲).
  263. (توبه/ ۱۲۳).
  264. (وسائل الشیعه ۱۵/ ۵۸، ح ۱۹۹۸۵، الکافی ۵/ ۲۷، تهذیب الأحکام ۶/ ۱۳۸).
  265. (وسائل الشیعه ۱۵/ ۵۹، ح ۱۹۹۸۶، بحار الانوار، ۱۹/ ۱۷۹ و الکافی، ۵/ ۲۹).
  266. (نهج‌البلاغه، خطبه ۶۵).
  267. (محمد/ ۳۵).
  268. (نهج‌البلاغه، خطبه ۱۲۴).
  269. (نهج‌البلاغه، نامه ۱۲).
  270. (نهج‌البلاغه، خطبه ۱۱).
  271. (مستدرک الوسائل/ ۱۱/ ۴۰/ ح ۱۲۳۸۱).
  272. (مستدرک الوسائل، ۱۱/ ۸۲، ح ۱۲۴۷۷).
  273. (مستدرک الوسائل ۱۱/ ۸۱، ح ۱۲۴۷۶).
  274. (مستدرک الوسائل ۱۱/ ۸۳، ح ۱۲۴۷۸).
  275. (نهج‌البلاغه، نامه ۱۶).
  276. (صف/ ۴).
  277. (احزاب/ ۱۶).
  278. (مستدرک الوسائل ۱۱/ ۸۴، ح ۱۲۴۸۰).
  279. (صف/ ۴)..
  280. (احزاب/ ۱۶).
  281. (مستدرک‌الوسائل، ج ۱۱، ص ۴۰، ح ۱۲۳۸۰).
  282. (وسائل الشیعه، ۱۵/ ۹۳، ح ۲۰۰۵۵؛ بحار ۳۳/ ۴۴۶).
  283. (نساء، ۱۰۳).
  284. (مدثر، ۴۲).
  285. (وسائل الشیعه، ۱۵/ ۹۴؛ ح ۲۰۰۵۶، بحار ۳۳/ ۴۴۸، الکافی، ۵/ ۳۸).
  286. (انفال، ۴۵ و ۴۶).
  287. (وسائل الشیعه، ۱۵/ ۹۷، ح ۲۰۰۵۹، الکافی، ۵/ ۴۲).
  288. (وسائل الشیعه، ۱۵/ ۹۶، ح ۲۰۰۵۸).
  289. (اعراف، ۱۲۸).
  290. (الصف/ ۴).
  291. (الأحزاب/ ۱۶).
  292. (وسائل الشیعه، ۱۵/ ۹۵، ح ۲۰۰۵۷؛ الکافی، ۵/ ۳۹).
  293. (صف، ۴).
  294. (احزاب، ۱۶).
  295. (نهج‌البلاغه، نامه ۴۷، بند ۸).
  296. (نهج‌البلاغه، نامه ۲۳).
  297. (نساء/ ۱۰۱).
  298. (نساء/ ۱۰۲).
  299. (نساء/ ۱۰۳).
  300. (بقره/ ۲۳۹).
  301. (فرهنگ جامع سخنان امام حسین (ع)/ ۴۹۸).
  302. (صف/ ۴).
  303. (آل‌عمران/ ۱۲۱).
  304. (مستدرک الوسائل ۱۱/ ۸۱، ح ۱۲۴۷۵).
  305. (الصف/ ۴).
  306. (وسائل الشیعه، ۱۵/ ۹۵، ح ۲۰۰۵۷؛ الکافی، ۵/ ۳۹).
  307. (صف/ ۴).
  308. (وقعه‌صفین، ۱۲۳).
  309. (حشر/ ۲).
  310. (عادیات ۱/ ۶).
  311. (مستدرک الوسائل ۱۱/ ص ۳۰ ح ۱۲۳۵۸).
  312. (نساء/ ۱۰۴).
  313. (مجمع البیان/ ۳- ۴، ص ۱۵۹).
  314. (نهج‌البلاغه، نامه ۱۱).
  315. (فرهنگ جامع سخنان امام حسین (ع)/ ۴۳۷).
  316. (فرهنگ جامع سخنان امام حسین (ع)/ ۳۹۶).
  317. (نهج‌البلاغه، خطبه ۲۷، بند ۴).
  318. (نهج‌البلاغه، خطبه ۳۴، بند ۶).
  319. (نهج‌البلاغه، خطبه ۱۲۳، بند ۴).
  320. (بحار، ۲۱/ ۳۲).
  321. (انفال/ ۱۲).
  322. (احزاب/ ۲۶).
  323. (انفال/ ۶۰).
  324. (بحارالانوار، ۹۷/ ۵۵، ح ۵).
  325. (وسائل الشیعه ۱۵/ ۱۳۵، ح ۲۰۱۵۳).
  326. (مستدرک الوسائل ۹/ ۹۴، ح ۱۰۳۱۶ و ۱۱/ ۱۰۳، تهذیب ۶/ ۱۶۲).
  327. (طه/ ۴۴).
  328. (وسائل الشیعه ۱۵/ ۱۳۳، ح ۲۰۱۵۱، تهذیب ۶/ ۱۶۳، کافی ۷/ ۴۶۰).
  329. (وسائل الشیعه، ۱۵/ ۱۴۴، ح ۲۰۱۷۶).
  330. (مستدرک الوسائل، ۱۱/ ۱۱۹، حدیث ۱۲۵۸۳).
  331. (وسائل الشیعه، ۱۵/ ۱۴۴، ح ۲۰۱۷۷).
  332. (مستدرک الوسائل، ۱۱/ ۱۱۸، ح ۱۲۵۸۲).
  333. (نهج‌البلاغه، خطبه ۱۲۴، بند ۲).
  334. (نهج‌البلاغه، خطبه ۱۱).
  335. (وسائل‌الشیعه، ۱۵/ ۸۹، ح ۲۰۰۴۷).
  336. (مستدرک الوسائل ۱۱/ ۷۸، ح ۱۲۴۶۶).
  337. (وسائل الشیعه، ۱۵/ ۹۰، ح ۲۰۰۴۸).
  338. (وسائل الشیعه، ۱۵/ ۹۲، ح ۲۰۰۵۳).
  339. (وسائل الشیعه، ۱۵/ ۹۶، ح ۲۰۰۵۸).
  340. (مستدرک الوسائل، ۱۱/ ۴۰، ح ۱۲۳۸۱).
  341. (فرهنگ جامع سخنان امام حسین (ع)/ ۴۱۷).
  342. (فرهنگ جامع سخنان امام حسین (ع)/ ۴۶۴).
  343. (نساء/ ۷۱).
  344. (نساء/ ۱۰۲).
  345. (مستدرک الوسائل، ۱۱/ ۱۲۸، ح ۱۲۶۱۹).
  346. (نساء/ ۴).
  347. (مستدرک الوسائل ج ۱۱/ ص ۴۰/ ح ۱۲۳۸۰).
  348. (عوامل پیروزی و شکست، ۱۱۱).
  349. (همان، ۱۱۲).
  350. (آل‌عمران/ ۱۱۸).
  351. (توبه/ ۳۲).
  352. (صف/ ۸).
  353. (بقره/ ۱۰۹).
  354. (بقره/ ۲۱۷).
  355. (آل‌عمران/ ۱۴۴).
  356. (مجمع البیان ۱- ۲، ص ۸۴۸).
  357. (آل عمران/ ۱۷۵).
  358. (نساء/ ۸۳).
  359. (آل‌عمران/ ۱۶۸).
  360. (آل‌عمران/ ۱۵۶).
  361. (نساء/ ۷۸).
  362. (احزاب/ ۱۲).
  363. (احزاب/ ۱۳).
  364. (روم/ ۲- ۵).
  365. (نهج‌البلاغه، خطبه ۹).
  366. (احزاب/ ۶۰).
  367. (آل‌عمران/ ۱۵۴).
  368. (آل‌عمران/ ۱۴۵).
  369. (آل عمران/ ۱۵۷).
  370. (الصحیح من سیرةالنبی، ۴/ ۲۷۶، تفسیر قمی، ۱/ ۱۱۷).
  371. (نهج‌البلاغه، خطبه ۱۷۴).
  372. (مستدرک الوسائل ۱۱/ ۶۵، ح ۱۲۴۳۵).
  373. (نهج‌البلاغه، خطبه ۴۰).
  374. (نهج‌البلاغه، نامه ۶۴).
  375. (نهج‌البلاغه، نامه ۲۸، بند ۳).
  376. (نهج‌البلاغه، نامه ۱۰، بند ۷).
  377. (فرهنگ جامع سخنان امام حسین (ع)/ ۴۶۴).
  378. (بقره/ ۱۹۴).
  379. (نهج‌البلاغه، نامه ۴۷، بند ۶).
  380. (بحارالانوار/ ۹۷، ۵۵، ح ۵).
  381. (صحیفه سجادیه، دعای ۲۷، بند ۱۰).
  382. (صحیفه سجادیه، دعای ۲۷، بند ۵).
  383. (فرهنگ جامع سخنان امام حسین (ع)/ ۴۷۵- ۴۷۶).
  384. (وسائل الشیعه، ۱۵/ ۱۵، ح ۱۹۹۱۷).
  385. (نهج‌البلاغه، نامه ۵۴).
  386. (نهج‌البلاغه، خطبه ۳۱).
  387. (وسائل الشیعه، ۱۵/ ۱۱۷، ح ۲۰۱۰۶؛ تهذیب الاحکام، ۱۵۲/ ۶).
  388. (نهج‌البلاغه، خطبه ۳۶).
  389. (نهج‌البلاغه، خطبه ۱۷۰).
  390. (فرهنگ جامع سخنان امام حسین (ع)/ ۴۸۱).
  391. (نهج‌البلاغه، خطبه ۲۰۶).
  392. (نهج‌البلاغه، نامه ۱).
  393. (مستدرک الوسائل، ح ۱۱/ ۱۱۳، ح ۱۲۵۶۴).
  394. (مستدرک الوسائل، ۱۱/ ۱۱۲، ح ۱۲۵۵۹، بحارالانوار، ۹۷/ ۳۵، ح ۲۴).
  395. (وسائل الشیعه، ۱۵/ ۱۳۸، ح ۲۰۱۶۰).
  396. (بحارالانوار ۹۷/ ۳۵، ح ۲۵، مستدرک الوسائل، ۱۱/ ۱۲، ح ۱۲۵۶).
  397. (مستدرک الوسائل، ۱۱/ ۱۱۳، ح ۱۲۵۶۲).
  398. (مستدرک الوسائل ۱۱/ ۱۰۵، ح ۱۲۵۴۲؛ بحارالانوار، ۹۷/ ۳۶، ح ۳۲).
  399. (بحارالانوار ۹۷/ ۳۶ ح ۳۱؛ مستدرک الوسائل ۱۱/ ۱۰۵، ح ۱۲۵۴۱).
  400. (فرهنگ جامع سخنان امام حسین، روایت ۶۰).
  401. (توبه/ ۶).
  402. (وسائل الشیعه ۱۵/ ۵۸، ح ۱۹۹۸۵، الکافی ۵/ ۲۷، تهذیب الأحکام ۶/ ۱۳۸).
  403. (وسائل الشیعه، ۱۵/ ۶۸، ح ۲۰۰۰۱).
  404. (وسائل الشیعه، ۱۵/ ۶۸، ج ۲۰۰۰۲).
  405. (بحارالانوار ۲۷/ ۴۷، ح ۱۷).
  406. (وسائل الشیعه، ۱۵/ ۶۷، ح ۱۹۹۹۹).
  407. (مستدرک الوسائل، ۱۱/ ۱۲۸، ح ۱۲۶۲۲).
  408. (نساء/ ۹۲).
  409. (وسائل الشیعه، ۱۵/ ۶۷، ح ۱۹۹۹۷).
  410. (مستدرک الوسائل، ۱۱/ ۱۲۹، ح ۱۲۶۲۳).
  411. (وسائل الشیعه، ۱۵/ ۶۷، ح ۱۹۹۹۸).
  412. (بحارالانوار ۹۷/ ۳۲، ح ۷، امالی طوسی ۱/ ۲۶۹).
  413. (نصر/ ۱- ۳).
  414. (نهج‌البلاغه، خطبه ۱۷۱).
  415. (نهج‌البلاغه، حکمت ۱۱).
  416. (نهج‌البلاغه، نامه ۱۴).
  417. (نهج‌البلاغه، حکمت/ ۸۴).
  418. (بقره/ ۲۵۲).
  419. (انفال/ ۶۰).
  420. (توبه/ ۴۶).
  421. (المغازی، ۳/ ۹۲۴).
  422. (مستدرک الوسائل ج ۱۱/ ص ۴۲/ ح ۱۲۳۸۳).
  423. (اعیان الشیعه، ۱/ ۴۵۴، شرح ابن ابی‌الحدید، ۱۴/ ۸).
  424. (نهج‌البلاغه، خطبۀ ۶۵).
  425. (عادیات/ ۱- ۶).
  426. (وسائل الشیعه، ۱۵/ ۱۶، ح ۱۹۹۱۸).
  427. (مستدرک الوسائل، ۱۱/ ۱۱۵، ح ۱۲۵۷۱).
  428. (وسائل الشیعه ۱۵/ ۱۰، ح ۱۹۹۰۳).
  429. (مستدرک الوسائل، ۱۱/ ۱۱۵، ح ۱۲۵۶۹).
  430. (مستدرک الوسائل، ۱۱/ ۱۱۵، ح ۱۲۵۷۰).
  431. (بقره/ ۲۷۴).
  432. (بحارالانوار ۹۷/ ۳۵، ح ۲۸).
  433. (بقره/ آیه ۲۷۴).
  434. (مستدرک الوسائل، ۱۱/ ۱۲۸، ح ۱۲۶۱۹).
  435. (وسائل الشیعه، ۱۵/ ۶۲، ح ۱۹۹۹۰).
  436. (وسائل الشیعه ۱۵/ ۶۲، ح ۱۹۹۸۹، الکافی ۵/ ۲۸).
  437. (مستدرک الوسائل، ۱۱/ ۱۲۹، ح ۱۲۶۲۴).
  438. (بحار ۹۷/ ۲۵، ح ۲۴).
  439. (حدید/ ۲۵).
  440. (نهج‌البلاغه، نامه ۵۱).
  441. (سبأ/ ۱۰- ۱۱).
  442. (انبیاء/ ۸۰).
  443. (وسائل الشیعه ۱۵/ ۱۴۰، ح ۲۰۱۶۸).
  444. (توبه/ ۴۱).
  445. (نهج‌البلاغه، خطبه ۱۱۷).
  446. (نهج‌البلاغه، نامه ۴۷).
  447. (بقره/ ۱۹۵).
  448. (بقره/ ۲۴۵).
  449. (صف/ ۱۰- ۱۱).
  450. (نساء/ ۹۵).
  451. (انفال/ ۷۲).
  452. (نهج‌البلاغه، نامه ۵۳، بند ۴۴).
  453. (توبه/ ۴۴).
  454. (حجرات/ ۱۵).
  455. (انفال/ ۷۴).
  456. (توبه/ ۹۲).
  457. (توبه/ ۸۸).
  458. (توبه/ ۱۱۱).
  459. (انفال/ ۶۰).
  460. (توبه/ ۲۰- ۲۵).
  461. (توبه/ ۱۲۱).
  462. (بحارالانوار، ج ۹۷، ص ۱۵، ح ۳۶).
  463. (بحارالانوار/ ۹۷/ ص ۵۷/ ح ۱).
  464. (مستدرک الوسائل، ۱۱/ ۱۲، ح ۱۲۲۹۲).
  465. (مستدرک الوسائل ۱۱/ ۲۴، ح ۱۲۳۳۵).
  466. (صحیفه سجادیه، دعای ۲۷، بند ۱۶).
  467. (حدید/ ۱۰).
  468. (توبه/ ۸۱).
  469. (توبه/ ۵۳).
  470. (بحارالانوار، ۹۷/ ۴۹، ح ۱۶؛ دعائم الاسلام، ج ۱، ص ۳۴۲).
  471. (بحار، ج ۷۳، ص ۲۷۵، ح ۳۱).
  472. (وقعة صفین، ص ۳۹۴).
  473. (نساء/ ۹۴).
  474. (مستدرک الوسائل، ۱۱/ ۱۰۹، ح ۱۲۵۵۴).
  475. (مستدرک الوسائل، ۱۱/ ۱۲۷، ح ۱۲۶۱۵).
  476. (فتح/ ۲۰).
  477. (فتح/ ۱۹).
  478. (احزاب/ ۲۷).
  479. (حشر/ ۶).
  480. (وسائل الشیعه ۱۵/ ۱۱، ح ۱۹۹۰۵).
  481. (بحارالانوار/ ج ۹۷، ص ۵۵، ح ۵).
  482. (مستدرک الوسائل، ۱۱/ ۱۳۳، ح ۱۲۶۳۳).
  483. (انفال/ ۲۶).
  484. (المیزان/ ۹/ ۵۴).
  485. (انفال/ ۶۹).
  486. (وسائل الشیعه ۱۵/ ۲۵، ح ۱۹۹۳۸).
  487. (وسائل الشیعه، ۱۵/ ۱۱۶، ح ۲۰۱۰۵؛ تهذیب الاحکام، ج ۶، ص ۱۵۱).
  488. (وسائل الشیعه، ۱۵/ ۹۸؛ ح ۲۰۰۶۱؛ الکافی، ۵/ ۴۲).
  489. (وسائل الشیعه، ۱۵/ ۹۸، ح ۲۰۰۶۲؛ تهذیب الاحکام، ۶/ ۱۵۹).
  490. (مستدرک الوسائل ۱۱/ ۸۸، ح ۱۲۴۸۶).
  491. (وسائل الشیعه، ۱۵/ ۹۵، ح ۲۰۰۵۷؛ الکافی، ۵/ ۳۹).
  492. (وسائل الشیعه، ۵/ ۱۱۳، ح ۲۰۰۹۴).
  493. (مستدرک الوسائل ۱۱/ ۵۶، ح ۱۲۴۱۸).
  494. (مستدرک الوسائل ۱۱/ ۵۶ ح ۱۲۴۱۷).
  495. (وسائل الشیعه، ۱۵/ ۷۹، ح ۲۰۰۲۰).
  496. (انفال/ ۱).
  497. (حشر/ ۷).
  498. (وسایل الشیعه، ۱۵/ ۱۲، ح ۱۹۹۰۸).
  499. (بقره/ ۲۲۶- ۲۲۷).
  500. (الحجرات/ ۹).
  501. (الحجرات/ ۹).
  502. (الحجرات/ ۹).
  503. (الحج/ ۳۹).
  504. (وسائل‌الشیعه، ۱۵/ ۳۴، ح ۱۹۹۴۹، کافی ۵/ ۱۳).
  505. (بقره/ ۲۲۶).
  506. (بقره/ ۲۲۶).
  507. (حج/ ۳۹).
  508. (بحارالانوار، ج ۹۷، ص ۵۵، ح ۶؛ تفسیر عیاشی ۲/ ۶۱).
  509. (انفال/ ۴۱).
  510. (وسال الشیعه، ۱۵/ ۱۱۲، ح ۲۰۰۹۲؛ الکافی، ج ۵، ص ۴۵).
  511. (وسائل الشیعه، ۱۵/ ۱۱۰، ح ۲۰۰۸۸).
  512. (وسائل الشیعه، ۱۵/ ۱۱۴، ح ۲۰۰۹۹).
  513. (الحشر/ ۷).
  514. (وسائل الشیعه، ۱۵/ ۱۱۳، ح ۲۰۰۹۷؛ تفسیر عیاشی، ج ۲، ص ۶۳).
  515. (انفال/ ۴۱).
  516. (بحارالانوار، ج ۹۷، ص ۵۶، ح ۹).
  517. (سرائر/ ۴۹۰).
  518. (وسائل الشیعه، ۱۵/ ۱۱۰، ح ۲۰۰۸۹).
  519. (حشر/ ۱۰- ۸).
  520. (بحارالانوار، ج ۹۷، ص ۵۵، ح ۶؛ تفسیر عیاشی ۲/ ۶۱).
  521. (وسائل الشیعه، ۱۵/ ۱۱۵، ح ۲۰۱۰۲؛ الکافی، ج ۵، ص ۴۴).
  522. (وسائل‌الشیعه، ۱۵/ ۱۱۶؛ ح ۲۰۱۰۳؛ عوالی‌اللالی، ج ۳، ص ۱۸۶).
  523. (وسائل الشیعه، ۱۵/ ۱۱۶، ح ۲۰۱۰۴).
  524. (وسائل الشیعه، ۱۵/ ۱۰۴، ح ۲۰۰۷۵).
  525. (بحارالانوار، ۹۷، ص ۵۴، ح ۱؛ قرب الاسناد/ ۴۲).
  526. (مستدرک الوسائل ۱۱/ ۹۷، ح ۱۲۵۱۳).
  527. (وسائل الشیعه، ۱۵/ ۱۰۳، ح ۲۰۰۷۳).
  528. (وسائل الشیعه، ج ۱۵/ ۱۰۲، ح ۲۰۰۷۲).
  529. (وسائل الشیعه، ۱۵/ ۱۱۳، ح ۲۰۰۹۵؛ بحارالانوار، ۹۷/ ۵۵).
  530. (بحارالانوار، ج ۹۷، ص ۵۵، ح ۳؛ قرب الاسناد/ ۶۵).
  531. (مستدرک الوسائل ۱۱/ ۹۷، ح ۱۲۵۱۱).
  532. (وسائل الشعیه، ۱۵/ ۱۱۴، ح ۲۰۱۰۰).
  533. (وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۱۱۴، ح ۲۰۱۰۱).
  534. (مستدرک الوسائل، ۱۱/ ۱۳۰، ح ۱۲۶۲۶).
  535. (آل‌عمران/ ۱۶۳- ۱۶۱).
  536. (نهج‌البلاغه، نامه ۴۳).
  537. (بحارالانوار ۹۷/ ۲۱، ح ۷، خصال ۱/ ۱۱۶).
  538. (مستدرک الوسائل، ۱۱/ ۱۲۹، ح ۱۲۶۲۵).
  539. (وسائل الشیعه، ۱۵/ ۱۱۱، ح ۲۰۰۹۰).
  540. (بحارالانوار ۹۷/ ۳۳ ح ۱۴).
  541. (وسائل الشیعه، ۱۵/ ۱۱۰، ح ۲۰۰۸۹).
  542. (بحارالانوار ۹۷/ ۴۸، ح ۱۴؛ دعائم الاسلام، ج ۱، ص ۳۴۲).
  543. (توبه/ ۵).
  544. (احزاب/ ۵).
  545. (مستدرک الوسائل ۱۱/ ۲۵، ح ۱۲۳۳۹).
  546. (وسائل الشیعه ۱۵/ ۵۹، ح ۱۹۹۸۶؛ الکافی، ۵/ ۲۹).
  547. (وسائل الشیعه، ۵/ ۱۱۲، ح ۲۰۰۹۳؛ الکافی، ۵/ ۴۵).
  548. (نهج‌البلاغه، خطبه ۲۳۲).
  549. (توبه/ ۴۲).
  550. (فتح/ ۱۵).
  551. (نساء/ ۷۳).
  552. (وسائل الشیعه، ۱۵/ ۱۳۰، ح ۲۰۱۴۳، تهذیب الاحکام، ۶/ ۱۶۱).
  553. (مستدرک الوسائل، ۱۱/ ۱۳۴، ح ۱۲۶۳۷).
  554. (مستدرک الوسائل، ۱۱/ ۱۲۶، ح ۱۲۶۱۱).
  555. (مستدرک الوسائل، ۱۱/ ۱۳۰، ح ۱۲۶۲۷).
  556. (مستدرک، ۱۱/ ۱۳۰، ح ۱۲۶۲۸).
  557. (وسائل الشیعه، ۱۵/ ۱۵۷، ح ۲۰۲۰۳؛ کافی ۳/ ۵۱۲).
  558. (زمین‌های فتح شده با جنگ).
  559. (وسائل الشیعه، ۱۵/ ۱۱۰، ح ۲۰۰۸۹).
  560. (وسائل‌الشیعه، ۱۵/ ۱۵۳، ح ۲۰۱۹۳؛ من لایحضره‌الفقیه ۲/ ۵۳).
  561. (بحارالانوار/ ۹۷، ص ۵۹، ح ۶).
  562. (وسق:یک نوع واحد اندازه‌گیری برابر با ۶۰ صاع).
  563. (حج: ۳۹).
  564. (حج: ۴۰).
  565. (مستدرک الوسائل، ۱۱/ ۱۲۴، ح ۱۲۶۰۱).
  566. (حج: ۴۰).
  567. (مستدرک الوسائل، ۱۱/ ۱۲۴، ح ۱۲۶۰۰).
  568. (وسائل الشیعه، ۱۵/ ۱۵۵، ح ۲۰۱۹۷؛ تهذیب الاحکام، ۷/ ۱۵۵).
  569. (وسائل الشیعه، ۱۵/ ۱۵۶، ح ۲۰۱۹۸؛ وسائل الشیعه، ۱۷/ ۳۶۸).
  570. (وسائل الشیعه، ۱۵/ ۱۵۷، ح ۲۰۲۰۲؛ تهذیب الاحکام ۴/ ۱۴۷).
  571. (وسائل الشیعه، ۱۵/ ۱۵۹، ح ۲۰۲۰۶؛ و ۱۷/ ۳۷۰).