کتابخانه:کودک از نظر وراثت و تربیت ج۲

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
کودک از نظر وراثت و تربیت ج2
مشخصات کتاب
Kodak az nazare verasat-falsafi.jpg
نویسنده محمدتقی فلسفی
زبان فارسی
ناشر هیئت نشر معارف اسلامی ۱۳۴۱ - ۱۳۴۲
محل انتشارات تهران
تاریخ نشر ۱۲۸۳ - ۱۳۷۷
دانلود PDF


محتویات

زیاده روی در محبت

نگرانی‌های نابجا

بعضی از پدران و مادران در این موقع وضع غیر عادی به خود می‌گیرند . در مقابل کودک اظهار نگرانی و اضطراب شدید می‌کنند . کنار بستر طفل می‌نشینند، با قیافه غصه دار او را نگاه می‌کنند، اشک می‌ریزند، گاهی دست محبت به سرش می‌کشند، با کلمات تملق آمیز با او حرف می‌زنند، گاهی صورت تب دار او را با دیده گریان می‌بوسند، هر چه می‌توانند نوازش می‌کنند، مرض او را یک حادثه مهم وانمود می‌نمایند، عملا به وی می‌فهماند که همه در کسالت او خود را باخته‌اند، راحت و آرام را از دست داده‌اند، پدر کسب و را ترک کرده و مادر زندگی را فراموش نموده است و تمام اوضاع خانواده به علت بیماری او مختل شده است .

این کارهای خام و جاهلانه کوچک‌ترین اثری در علاج بیمار ندارد، ولی اخلاق طفل را فاسد می‌کند . او را لوس و از خود راضی می‌نماید . کودک معتقد می‌شود که ارزش بزرگی دارد . با خود می‌گوید: ((این منم که این قدر مهم و مورد احترامم ، این منم که بیماری ام وضع خانواده را به هم زده و همه را متوجه من نموده است . ))

بیماری طفل درمان می‌شود، ولی این عقیده غلط در اعماق فکر او بافی می‌ماند . همواره از پدر و مادر و از سایر مردم توقع چنین احترامی دارد، منتظر است اگر موقعی به سر درد مبتلا شود نه تنها اوضاع منزل به ههم بریزد، بلکه سایر مردم نیز در بیماری او ناراحت شوند .

تمارض کودک

گاهی به دروغ خود را به ناخوشی می‌زند برای این که از نوازش پدر و مادر لذتی ببرد و به محبوبیت خود مطموت گردد . وقتی چنین طفلی با این عقیده غلط بزرگ می‌شود و می‌بیند کسی به وی اعتتا نمی‌کند و در بیماری او هیچ کس اظهار ناراحتی نمی‌نماید، واضح است چه اندازه خود را کوچک می‌بیند و در ضمیر باطن احساس حقارت می‌نماید .

دیل کارنگی می‌گوید:

((ماری روبر تس راین هارت ، رمان نویس معروف ، قصه یک خانم سالم و جوانی را برای من نقل کرد که خود را رنجور ساخت تا توجه خانواده با به سوی خود جلب کرده ، اهمیت خود را اثبات نماید . کم کم فهمیده بود با پیش رفتن سن احتمال شوهر کردن برای او کمتر شده است . پس در برابر چشمانش منظره تاریکی گسترده بود و هیچ امید و دلخوشی به زندگی نداشت .

بانوی رمان نویس می‌گفت : این خانم بستری شد و مدت ده سال مادر پیرش از او پرستاری می‌کرد و روزی چند بار ظروف غذای او را از پله‌ها بالا می‌برد . عاقبت مادرش به جان آمد و به درود حیات گفت . رنجور چند هفته به ناله و زاری مشغول بود. چون کسی به دادش نمی‌رسید بر خاست و لباس پوشید و زندگی سابق را دنبال کرد . ))[۱]

محبت‌های بی مورد

از خود رضایی و لوس بار آمدن یکی از عوامل مهم بدبختی و احساس حقارت در تمام دروان زندگی است . محبت‌های بی مورد اولیای اطفال ، که این خود ستم بزرگی به فرزندان است ، منشا پیدایش این خوی ناپسندیده است .

به همه شما شنوندگان گرامی خاطرناشن می‌کنم که از اعمال محبت‌های نابجا درباره فرزندان خویش جدا خودداری کنید و باعث تیره روزی اطفال خود نشوید . گفتار امام علی قدر، حضرت باقر (ع ) را همواره به خاطر داشته باشید:

(( شر الاباء من دعاه البر الی الافراط . ))

بدترین پدران کسانی هستند که در نیکی و محبت نسبت به فرزندان از حد تجاوز کنند و به زیاده روی و افراط بگرایند .

۲ . کودک تازه به راه افتاد است . در حضور پدر و مادر در اطاق باری می‌کند . توپ کوچکی در دست دارد . به طرفی می‌اندازد، دنبالش می‌رود، بر می‌دارد، دوباره می‌اندازد، و این کار را تکرار می‌کند . یک بار توپ پای دیوار می‌رود . طفل نزدیک می‌آید . خم می‌شود که آن را بر دارد، پیشانی اش به دیوار می‌خورد . این پیش آمد برای کودک حاثه تازه‌ای است . طفل نمی‌داند در مقابل این حادثه چه عکس العملی از خود نشان دهد، گریه کند، بخندد، هیچ نگوید، خلاصه متحیر است . به پدر و مادر نگاه می‌کند تا وضع آن‌ها را در این پیشامد ببیند و عکس العمل مناسبی نشان بدهد . بچه در این حال از خو نظری ندارد، تنها عمل پدر و مادر را منعکس می‌کند . بخندند، می‌خندند . اظهار ناراحتی کنند، گریه می‌کند . هیچ نگویند، هیچ نمی‌کند و به بازی خود ادامه می‌دهد .

لحظات حساس

این لحظه و لحظاتی نظیر این از نظر تربیتی برای طفل بسیار حساس است . عمل نادرست پدر و مادر در این قبیل مواقع اثر بدی در روان کودک می‌گذارد .

پدران و مادران عاقل در چنین مواردی اصلا کودک را نگاه نمی‌کنند، به انتظار طفل اعتنا ندارند، و این پیشامد را به چیزی نمی‌گیرند . با بی اعتنایی خود عملا به کودک می‌فهماند که پیشانی به دیوار خوردن ، زمین افتادن ، و حوادثی نظیر این‌ها در زندگی اطفال عادی است .

بعضی از پدران و مادران عاقل روی واقعه هیچ عکس العملی نشان نمی‌دهند، ولی از آن فرصت استفاده می‌کنند، با قیافه جدی و به زبان آموزش به طفل می‌گویند: نزدیک دیوار یا ستون قدری عقب بایست تا وقتی خم می‌شوی پیشانی ات به دیوار نخورد .

توقع نوازش

پدران و مادران غیر متوجه ، در این قبیل موانع به طفل محبت‌های نابجا می‌کنند، کودک را در آغوش می‌گیرند، می‌بوسند، پیشانی یا دیگر عضو حادثه دیده را با دست نوازش می‌کنند، از پیشامدی که برای طفل شده است اظهار ناراحتی و تاثر می‌نمایند، به او تملق می‌گویند، گاهی برای راضی کردن کودک ، زمین یا دیوار را کتک می‌زنند . طفل در مقابل آن همه محبت و نوازش عکس العمل نشان می‌دهد، آه و زاری می‌کند، اشک می‌ریزد، خود را در مقابل آن پیشامد طلبکار و مستحق نوازش می‌پندارد . محبت‌های بی مورد پدر و مادر در موارد دیگری مشابه این پیشامد تکرار می‌شود . رفته رفته خوی ناپسند از خود رضایی در نهاد کودک ریشه می‌کند . طفل لوس بار می‌آید و در هر پیشامد کوچکی توقع ناز کشیدن و نوازش کردن دارد .

کودک با این توقع غلط بزرگ می‌شود، دوران طفولیت را پشت سر می‌گذارد، در جامعه صدمات بزرگی می‌بیند . و بر خلاف انتظارش هیچ کس به وی محبت نمی‌کند، ناراحت می‌شود، در خود احساس پستی می‌کند، دچار عقده حقارت می‌گردد و زندگی را به تلخی و رنج‌های درونی می‌گذارند .

محبت‌های بی جای پدر و مادر او را به این تیره روزی و بدبختی دچار نموده است .

(( شر الاباء من دعاه البر الی الافراط . ))

بدترین پدران کسانی هستند که در نیکی و محبت نسبت به فرزندان از حد تجاور کنند و به زیاده روی و افراط بگرایند .

خواهش‌های مضر

۳ . تضاد آشکاری بین خواهش‌های نفسانی هر انسان از طرفی ، و مصلحت‌های فردی اجتماعی از طرف دیگر وجود دارد . آدمی از نظر تمایلات فردی و هوای نفس خویش مایل است از هر قید و بندی آزاد باشد و هیچ مانعی سد راه خواسته‌های او نشود . هر چه می‌خواهد بگوید، هر چه میل دارد بخورد، به هر نحوی متمایل است شهوات خویش را ارضا نماید . ولی مصلحت خود او و مصلحت اجتماعی که باید در آن زندگی کند، ایجاب ، می‌نماید که هر انسان از خواهش‌های مضر و غیر مشروع خویش صرف نظر کند و از ارضای آن چشم بپوشد و این امر برای تمام ملل و اقوام جهان اولین و اساسی‌ترین شرط زندگی اجتماعی است .

جامعه بشر در پرتو بزرگ می‌تواند به این مقصد مقدّس نایل گردد و زندگی سعادت بخشی به وجود آورد:

اول آن که تمام مردم نیکی‌ها و بدی‌های زندگی را بشناسند ؛ دیگر آن که هر انسانی بر نفس خویش آن چنان حاکم و مسلط شود که بتواند به آسانی خود را از بدی‌ها و ناروایی‌ها بر کنار نگاه دارد و این مطلب هدف اساسی رهبران آسمانی و همچنین منظور عالی مربیان ارجمند بشر است . به هر نسبتی که در اجتماع تربیت صحیح پیشرفت کند و ادب بر مردم حاکم باشد ناروایی و گناه کمتر است . بر عکس هر قدر مردم به تربیت بی اعتنا باشند حجم بدی‌ها بیشتر خواهد بود .

(( عن علی علیه السلام : من کلف بالادب قلت مساویه . ))[۲]

علی علیه السلام می‌فرمود: آن کس که ادب بر وی تحمیل شود، و تربیت نفس سر کش او را مهار نماید گناهان او کم می‌شود .

(( من قل ادبه کثرت مساویه . )) [۳]

پذیرش تربیت

بر عکس ، آن کس که ادب و تربیت را کمتر بپذیرد گناهانش بسیار خواهد بود . گرچه بشر در تمام دروان زندگی تربیت پذیر است ، ولی در ایام طفولیت آمادگی بیشتری دارد . جسم و جان کودک برای پذیرش هر تربیت خوب و بد مهیاست و آن چه را که در کودکی می‌آموزد، در اعماق جانش نفوذ می‌کند و تا پایان عمر می‌تواند به آسانی آن را به کار بندد .

((کودک را می‌توان خیلی آسان تر از باهوش‌ترین سگ‌های گله تربیت کرد و چنان بار آورد که بدون احاس خستگی بدود، به چالاکی یک گربه به زمین بیفتد، از درخت بالا برود، شنا کند، تناسب خود را در نشست و بر خاست خفط نماید، به آن چه در اطرافش می‌گذرد دقیق شود، وبه سرعت از خواب بر خیزد، به چند زبان سخن بگوید، مطیع باشد، راه حمله و دفاع را بداند، دست‌هایش را برای کارهای مفید به کار برد و غیره . . . عادات اخلاقی نیز به طریقی نظیر این ایجاد می‌شود . سگ‌ها به خودی خو دزدی نکردن را یاد می‌گیرند، ولی شرافتمندی و صدافت و شجاعت باید در کودک چون رفلکس‌ها ایجاد شود، یعنی بدون دلیل و بدون بحث و تفسیر آن‌ها را به کار بندد . ))[۴]

اولین مدرسه تربیت و ادب کودک ، دامن پدر و آغوش مادر است . پدران و مادران موظفند در دوران طفولیت قدم به قدم به تناسب فهم و استعداد کودک خوبی‌ها را به وی بیاموزند و در انجام آن‌ها تشویق کنند، بدی‌ها را به او بفهمانند و از ارتکاب آن‌ها بر حذرش دارند و نیل به چنین هدفی با محبت‌های نابجا و بی حساب هرگز میسر نیست . طفلی که خود را از هر جهت آزاد بداند، هر نیک و بدی را مرتکب شود و در مقابل تمام کارها از پدر و مادر تنها مهر و محبت ببیند، لوس و از خود راضی بار می‌آید . او نه تنها از بدی اجتناب نمی‌کند، بلکه متوقع است در کارهای بدش مورد تشویق و قدر دانی مردم واقع شود، زیرا پدرو مادر با او چنین رفتار کرده‌اند .

امید و ترس

طفل در محیط خانواده باید همواه بین امیدواری و ترس باشد . به محبت‌های پدر و مادر امیدوار بوده و از تندی و تعرض آنان بترسد . طفل بای این مطلب را باور کند که در کارهای بد آزاد نیست و از وی مواخذه می‌شود . در محیط خانواده ، محبت ، خشونت ، اغماض ، توبیخ ، تشویق ، تغافل ، بی اعتنایی ، هر یک در جای خود لازم است . پدران و مادران باید تمام این صفات را در موارد مناسب به منظور تربیت صحیح فرزند اعمال نمایند . در چنین شرایطی طفل در خود احساس مسوولیت می‌کند و هرگز لوس و از خود راضی بار نمی‌آید .

احساس مسوولیت

((هر چه برای تندرستی و حفظ سلامت کودک ضرورت دارد باید عمل شود . وقتی طفل از وزش بد متالم می‌شود، باید او را در کنار برد، همچنین باید او را خشک و گرم نگاه داشت .

اما اگر بی جهت و بدون علت محسوس گریه می‌کند، باید او را به حال خود گذاشت که هر قدر می‌خواهد فریاد کند، و اگر غیر از این رفتار شود به زودی به صورت حاکم مستبدی در می‌آید . در مواقعی هم که مقتضی است بدو توجه شود نباید افراط کرد، بلکه باید دایره عمل به اندازه احتیاج و ضرورت باشد و در اظهار عواطف زیاده روی نشود . هرگز نباید طفل را در هیچ یک از مراحل زندگی به صورت یک اسباب بازی در آورد، بکله باید از همان آغاز امر او را با نظر بسیار جدی و با نظری که این طفل فردا بالغ خواهد شد بنگریم . البته ممکن نیست طفل دارای عادت‌های اشخاص بالغ باشد، لکن ما باید از هر چیزی که سد راه اکتساب این عادات می‌شود دوری بجوییم . گذشته‌ای این ما نباید حس مهم شمردن وجود خود را که تجارب بعدی آن را آزرده می‌سازد و به هر حال مطابق با واقع هم نیست در طفل بر قرار کنیم .

اگر مراقبت به عمل نیاید طفل این را احساس می‌کند و حکمتیش درباره اهمیت وجود خویش به همان درجه‌ای است که پدر و مارش احساس می‌کنند . در زندگی آینده محیط اجتماعی آن قدرها مشتاقانه به او نظر نخواهد کرد و عاداتی که او را این طور خود بین ساخته است که خویش را مرکز مردم دیگر جهان بداند وی را یاس و ناامیدی هدایت می‌کند . ))[۵]

اغماض بی موقع

محبت‌های نابجا و اغماض‌های بی موقع پدران و مادران نادان بعضی از اطفال را به قدری بی حیاو بدکار، لوس و از خود راضی بار آورده است که نقل حرکات آنان باعث کمال تاثر و شرمندگی است . اطفال چند ساله‌ای را می‌بینیم که به علت از خود رضایی و سوء تربیت ، فحش می‌دهند، نوکر و کلفت منزل را کتک می‌زنند، لباس‌های آن‌ها را پاره می‌کنند، به طرف آنان چوب و سنگ پرت می‌نمایند که گاهی منجر به شکستن سر و آسیب‌های بدنی می‌شود . پدران و مادران بی خرد از کارهای ناپسند فرزندان خود لذت می‌برند و به جای توبیخ و ماخذه ، به روی آنان می‌خندند و با خنده‌های احمقانه خود اطفال را به زشتکاری تشویق می‌کنند و آن‌ها را به سیه روزی بدبختی سوق می‌دهند .

امام باقر علیه السلام درباره این مربیان نادان فرموده است :

(( شر الاباء من دعاه البر الی الافراط . ))

بدترین پدران کسانی هستند که در نیکی و محبت نسبت به فرزندان از حد تجاوز کنند و به زیاده روی و افراط بگرایند .

توقعات احمقانه

کودکانی که در اثر محبت بیش از اندازه لوس و از خود راضی بار آمده‌اند، از پدران و مادران و همچنین از تمام مردم توقعات بیجایی دارند . منتظرند که در محیط خانواده و اجتماع ، رفتار و گفتار شان مانند دوران کودکی همواره مورد تشویق و احترام باشد و مردم از نیکی‌های نکرده و یا از کرده‌های ناپسند آن‌ها قدردانی و تمجید کنند . جامعه به این خواهش‌های نابجا اعتنا نمی‌کند و چنین توقعات احمقانه را هرگز قابل عمل نمی‌داند .

(( قال علی علیه السلام : طلب الثناء لغیر اسحقاق خرق . )) [۶]

علی عیله السلام فرموده است : تمنای تمجید نابجا از مردم داشتن ابلهی و حماقت است .

بیماری حقارت

شکستی که از بی اعتنایی و سوء نظر مردم دامنگیر خود پسندان می‌شود بسیار سنگین و طاقت فرسا است ، آنان را به احساس پستی و بیماری حقارت دچار می‌کند و در باطن از تحقیر مردم به سختی رنج می‌برند . سرانجام با بیماری روانی و دیوانگی گرفتار می‌شوند یا به گناه و کارهای ناشایسته‌ای دست می‌زنند .

قرآن شریف به این افراد پر توقع و از خود راضی صریحا وعده عذاب داده است .

(( لا تحسبن الذین یفرحون بما اتوا و یحبون ان یحمدوا یما لم یفعلوا فلا تحسبنهم بمفاره من العذاب و لهم عذاب الیم . ))

آنان که به زشت کاری‌های خود مسرور و شادمانند و دوست دارند مردم آن‌ها را به کارهای نیکی که انجام نداده‌اند تمجید و ستایش کنند گمان مبر که آنها را از عذاب الهی رهایی است ، برای آنان عذاب دردناک مقرر است .

(( عن علی علیه السلام : رضاء العبد عن نفسه مقرون بسخط ربه )) [۷]

علی علیه السلام می‌فرمود: خوی ناپسند از خود رضایی ، آدمی به غضب خداوند بزرگ نزدیک می‌کند .

اجتناب از خود پسندی

اولیای گرامی اسلام از هر عملی که کمترین اثر خود پسندی از آن استشمام می‌شد جدا اجتناب می‌کردند و از کسانی که به چنین رفتاری دست می‌زدند اظهار تنفر می‌فرمودند . برای نمونه دو حدیث از روش حضرت سجاد علیه السلام به عرض شما می‌رسانم :

(( عن ابی عبدالله علیه السلام قال : لما حضر محمد بن اسامه الموت دخلت علیه بنوهاسم فقال لهم قد عرفتم قرابتی و منزلتی منکم و علی دین فاحب ان تضمنوه عنی . فقال علی بن الحسین (ع ): اما و الله ثلث دینک علی ثم سکت و سکتوا . فقال علی بن السحین (ع ): علی دینک کله . ثم قال علی بن الحسین . اما انه لم یمنعنی ان اضمنه اولا الا کراهیه ان یقولوا سبقنا . )) [۸] محمد بن اسامه در مرض موت بود . حضرت سجاد عیله السلام و جمعی ای بنی هاشم گرد بسترش جمع شدند . بیمار متوجه حضار مجلس شد و گفت : شما پیوستگی و موقع مرا با خودتان می‌دانید . اینک که مرگم نزدیک شده مبلغی مقروضم . میل دارم خاطر مرا آسوده کنید و قرضم را تعهد نمایید . حضرت سجاد علیه السلام بلافاصله فرمود: یک سوم دینت به عهده من ، و ساکت شد . حضار نیز همه سکوت کردند و کسی داوطلب تعهد بقیه قرض نشد . پس از چند لحظه سکوت ، دوباره حضرت سجاد فرمود: تمام دینت به عهده من . سپس گفت : مانعی نداست که من از اول تمام بدهی تو را عهده می‌گرفتم ، ولی میل نداشتم که حضار بگویند علی نب الحسین پیشدستی کرد و در انجام این عمل خیر محلی برای شرکت ما باقی نگذاشت .

(( عن ابی جعفر علیه السلام قال : نظر الی الی رجل و معه ابنه یمشی و الابن متکی ء علی ذراع الاب . قال فما کلمه الی مقتا له حتی فارق الدنیا . )) [۹]

فرزند بی ادب

امام باقر علیه السلام فرمود: پدر در رهگذر، پدر و پسری را دید با هم راه می‌رفتند، ولی پسر بی ادب ، پسر لوس و از خود راضی در حال حرکت به بازوی پدر تکیه کرده بود . امام باقر علیه السلام فرمود: پدرم زین العابدین از این عمل ناپسند پسر آن چنان خشمگین شد که تا پایان زندگی با آن پسر حرف نزد .

کودکان لوس بار آمده

روشن ناپسند کودکان لوس بار آمده در مواقع مختلق به صورت‌های گوناگونی آشکار می‌گردد . این قبیل اطفال در ایام کودکی پدران و مادرا خود را با اعمال نادرست خویش به زحمت می‌اندازند و آنان را با مشکلاتی مواجه می‌کنند .

((هنگامی که در خانواده طفل لوس بار آمده ، کودک دومی پا به عرصه وجود نهد، بزرگ‌ترین ضربه روحی بر این کودک ، که اولین طفل خانواده بوده ، وارد می‌آید، زیرا طرز تربیت او غلط بوده است . تا دیروز او را طوری بار آورده بودند که خود را فعال مایشاء خانه و گل سر سبد والدینش می‌دانست . او امرش مجری بود و هر نازشی که می‌آمد، پدر و مادرش آن را با کمال رضایت می‌کشیدند، ولی با تولد طفل دوم رقیب خطرناکی در مقابل خود می‌بیند که نه تنها در همه چیز رقیب اوست ، بلکه می‌خواهد او را از اریکه فرمانروایی هم سرنگون کند و آخرالامر این کار را می‌کند . طفل اولین نمی‌داند و نمی‌تواند در قبال چنین موضعی هیچ گونه عکس العمل نشان بدهد، ناچار احساسات مخافت آمیز خود را فرو می‌خورد و بعضی اوقات برای جلب توجه والدین رختخواب خود را شب‌ها مرطوب می‌کند، بی جهت جیغ می‌کشد، یا موقع حرف زدن با لکنت زبان صحبت می‌کند . ))[۱۰]

((در بعضی از خانواده‌ها اولاد ارشد به شکل یک کودک لوس در می‌آید . همه حرکات ، لبخندها، و کلمات وی در نظر پدر و مادر جوانش مانند یک واقعه غیر مترقبه و شیرین و دلکش جلوه می‌کند و او به صورت ایده آل بزرگ و مهم خانواده در می‌آید . کودک که به خوبی متوجه این جریان است کم کم گمان می‌برد که این همه توجه و دقت فقط باید خاص و ویژه او باشد . اگر کودک دیگری در این خانواده به دنیا بیاید یک ماجرای بزرگ آغاز می‌شود . این فزند ارشد نه تنها باید راضی شود که مهر پدر و مادر را با رقیب نو آمده‌ای قسمت کند، بکله باید تحمل کند که به خاطر آن یکی درباره او اهمال و غفلت هم روا دارند و البته از این جریان رنج می‌برد . اگر احیانا بیماری به سراغ این کودکان دل شکسته بیاید آن وقت سعی می‌کنند ترحم ، توجه ، و محبت پدر و مادر را به سوی خود بکشانند و حتی برای این منظور با عقل کودکانه خود نقش‌ها بازی می‌کنند، و بدین ترتیب کودکی که تاکنون عاقل و طبیعی بوده ، به محض تولد فرزند دوم خیره و غیر قابل تحمل می‌شود و هزاران کار به ظاهر ابلهانه و غیر منتظره ار او سر می‌زند، تا آن جا که پدر و مادر را به بهت و حیرت می‌اندازد . ))[۱۱]

انحطاط اخلاقی

بدبختی‌های زندگی و محرومیت‌های اجتماعی اطفال از خود راضی و لوس بار آمده وقتی به اوج خود می‌رسد که ایام کودکی را پشت سر بگذراند و عملا وارد اجتماع شوند . اینان با کارهای نادرست و اعمال نامطبوع خویش خوی ناپسند خود را آشکار می‌کنند و در خلال معاشرت‌های اجتماعی ، مراتب انحطاط اخلاقی و عدم لیاقت خود را ظاهر می‌سازند .

شکست‌های درونی

شخص لوس بار آمده به دو مصیبت بزرگ گرفتار است : از طرفی متوقع است زن و مرد اجتماع مانند پدر و مادر نادانش او را نوازش کنند و بی حساب احترام نمایند و اوامر او را بی چون و چرا به کار بندند . وقتی مشاهده می‌کند که مردم نه تنها احترامش نمی‌کنند، بلکه در مقابل این توقع بیجا مسخره اش می‌نمایند سخت ناراحت می‌شود در خود احساس حقارت و پستی می‌نماید . و از طرف دیگر شکست‌های درونی و ناکامی‌های روانی که منشا عقده حقارت شده است او را تندخو و عصبی ، بی حوصله و بد اخلاق ، زبون و فرومایه می‌کند . به مردم بدبین می‌شود، با کلمات زشت و رفتار ناپسند خویش آنان را خشمگین و ناراضی می‌نماید و پیوسته به این دو مصیبت گرفتار است !

((زندگی قرن بیستم بیش از هر چیز با شجاعت و پایمردی ملازمه دارد و بدون این خصوصیات نمی‌توان با مشکلات آن روبه رو گردید . اتفاقا کودکی که بد تربیت شده باشد همین دو صفت بزرگ را فاقد است ، بدین معنی که در زندگی کودکی وی را آزاد گذارده‌اند، هر چه خواسته است برایش فراهم ساخته‌اند و به طور کلی در عالم کودکی خود و در محیط زندگی خانوادگی ، دیکتاتور به تمام معنی بوده است . بالنتیجه در نظر چنین طفلی مشکل ، مانع ، سختی ، فلاکت و بی کسی ، معنی و مفهومی ندارد .

طفلی که بد تربیت شده موقعی که بزرگ شد اگر وارث ثروت کلانی باشد، خواهی نخواهی مجبور به معاشرت و تماس با مردم است و چون اطرافیان خویش را مثل اطرافیان دوره کودکی ، بی بند و بار، مهربان و سهل انگار نمی‌بیند، ناچار همه را پست و فاسد و غیر قابل معاشرت دانسته و زندگی را بر خود تلخ می‌کند . و اگر وارث ثروتی از پدر و مادر نبود و مجبور شد برای ادامه زندگی دنبال کسب و کاری برود، آن وقت است که در اثر فقدان حس شجاعت و اعتماد به نفس فاجعه زندگی او شروع می‌شود و میان ناامیدی و بدبختی محصور می‌گردد . به زودی در می‌یابد که وی برای زندگی در دنای تنازع بقا تربیت نشده است و نمی‌تواند با تنهایی روی پای خود بایستد . ناچار در صف کسانی در می‌آید که نه تنها سربار جامعه‌اند، بلکه پارازیت مردمند، مثل جیب برها، فالگیرها، قماربازها، میخوارگان ، و غیره . ))[۱۲]

ناپسند از خودرضایی منشا عیوب و زشتی‌های بسیاری است . کسانی که به این بیماری اخلاقی گرفتارند بیشتر گفتار و رفتارشان آلوده است ، از حلال دوستی و دشمنی ، تصدیق و تکذیب ، موافقت و مخالفت آن‌ها خود خواهی و انحراف عقلی آن‌ها به خوبی مشهود است . اینان با کارهای نادرست و سخنان نابجای خود خویشتن را رسوا می‌کنند و خودپسندی خویش را آشکار می‌نمایند .

(( قال علی علیه السلام : بالرضاء عن النفس تظهر السوءات و العیوب . ))[۱۳]

علی عیله السلام می‌فرمود: صفت ناپسند از خود رضایی وسیله آشکار شدن زشتی‌های و عیوب آدمی است .

و همچنین فرموده است :

(( من رضی عن نفسه ظهرت علیه المعایب . ))[۱۴]

آن کس که گرفتار بیماری از خود رضایی است ، زشتی‌ها در وی آشکار می‌گردد .

کودکان زود رنج

ضعف نفس یکی از آثار شوم از خود رضای است . کودکانی که لوس بار آمده‌اند، اطفالی که پدر و مادر مطیع بی قید و شرط آن‌ها بوده‌اند و از اول بدون زحمت به تمام تمایلات خویش نایل شده‌اند، روانی ضعیف و زود رنج دارند، خود را می‌بازند و در کمال بدبختی و زبونی عقب نشینی می‌کنند . تن به ذلت دادن ، تملق گفتن ، منزوی شدن ، خودکشی کردن ، و کارهایی نظایر این‌ها، طرف مختلف عقب نشینی از میدان جنگ زندگی است .

((محرک خودکشی ؟ و چه عواملی آدمی را به خودکشی وا می‌دارد؟ اگر از دیوانگان و اشخاص مختل المشاعر یا معتاد به الکل بگذریم ، اشخاص عادی بر اثر یاس و حرمان ، یا برای راحت شدن از رنج‌ها یا فرار از تنگ محکومتی دست به این کار می‌زنند . در خودکشی هیچ عمل شجاعت آمیز و قهرمانانه دیده نمی‌شود و آن را می‌توان عملی ناشی از بی همتی دانست ، زیرا به وسیله این کار شخص نشان می‌دهد که نمی‌تواند با مصائب روبه رو شود و با محبت‌ها فریب‌های زندگی مواجه گردد، و نمی‌خواهد سنگینی بار مسوولیت را روی شانه‌های خود احساس کند . خودکشی مانند جنایت از تظاهرات حس خود پرستی است . ))[۱۵]

درس بردباری

کودک را باید از اول نیرومند و با اراده تربیت کرد . باید قولا و عملا بردباری و مقاومت ، ثبات قدم و استقامت در مشکلات زندگی را به او درس داد .

مرد باید که در کشاکش دهر

سنگ زیرین آسیا باشد

لوس بار آمدن و از خود راضی بودن با نیرومندی اراده و قدرت مقاومت در نبرد زندگی ناسازگار است .

غریزه حب اولاد که خود یکی ای حجاب‌های تیره عقل است ، به ضمیمه نادانی و بی اطلاعی از وظایف ، بعضی از پدران و مادران را در راه تربیت کودکان از صراط مستقیم منحرف می‌کند، به برنامه‌های دینی و علمی توجه نمی‌کنند، و فرزندان را با محبت‌های بیجا و زیاده از حد که سم مهلک سعادت کودک است پرورش می‌دهند و بزرگ‌ترین دشمنی را در لباس دوستی و محبت درباره آن‌ها اعمال می‌کنند و تا پایان عمر آنان را به دست تیره روزی و بدبختی می‌سپارند .

چنین تربیتی نه مرضی دین است و نه مرضی علم . پدران و مادران که با محبت‌های بیش از حد به فرزندان خود ستم می‌کنند و باعث از خودرضایی آنان می‌شوند، در پیشگاه خداوند بزرگ مسوولند، و بدون تردید با این روش ناپسند، کودکان بی گناه خود را تسلیم انواع بدبختی و مصائب نموده‌اند .

فرزند خرد را به مشقت بزرگ کن

کز زحمت است هر که به راحت رسیده است

ورنه ز چشم بیفتد چه طفل اشک

آن بی هنر پسر که ترا نوردیده است

پیوسته در نیاز و نقم پاید آن پسر

کورا پدر به ناز و نعم پروردیده است

آسان کشد به ساحل مقصود رخت بخت

آن ناخدا که سختی دریا کشیده است .

حدیث امام باقر علیه السلام را همواره به خاطر داشته باشید و به وظیفه خود را اندازه گیری محبت توجه کنید:

(( شر الاباء من دعاه البر الی الافراط . ))

بدترین پدران کسانی هستند که در نیکی و محبت نسبت به فرزندان ، از حد تجاوز کنند و به زیاده روی و افراط بگرایند .

پرورش اعتماد به نفس

اشاره

(( قال الله العظیم فی کتابه :

((والدین امنوا و اتبعتهم ذریتتهم بایمان الحقنابهم ذریتهم و ما التناهم هم من عملهم من شی ء کل امری ءبما کسب رهین )))) [۱۶]

طفیلی بار آمدن

محبت‌های بی حساب ونابجای پدران و مادران نادان نتایج شوم وناراحت کننده‌ای برای فرزندان در بر دارد و در تمام دروان زندگی مایه تیره روزی و بدبختی آنان می‌شود . یکی از آثار نامطلوب زیاه روی در محبت ، از خود رضایی و لوس بار آمدن کودک است که روز گذشته به قدر کافی درباره آن توضیح داده شد . یکی دیگر از نتایج شوم زیاده روی در محبت که موضوع بحث امروز است طفیلی بار آمدن کودک و در هم شکستن اعتماد به نفس و حس استقلال اوست . خطر این خوی ناپسند برای اطفال اگر بیشتر از لوس بار آمدن نباشد قطعا کمتر نیست .

حس مسوولیت

حس مسوولیت شخصی و اعتماد به نفس ، یکی از بزرگ‌ترین ارکان سعادت فرد و اجتماع است . پیروزی‌های درخشانی که مردان بزرگ جهان به دست آورده‌اند و پیشرفت‌هایی که در شوون مختلف علمی و اجتماعی و اقتصادی ، نصیب آنان شده است همه و همه ، مرهون درک مسوولیت فردی و به اتکای فعالیت‌های پی گیر و مداوم آنان بوده است .

موفقیت‌های علمی برای کسانی است که به پشتکار داری و کوشش خود، به مطالعه و ممارست خود امیدوارند . محصلی که به درستی نخوانده و به قدر کافی زحمت نکشیده و به امید کمک دگران و ارفاق این و آن در جلسه امتحان شرکت می‌کند، هرگز به مدارج عالیه علمی نایل نخواهد شد .

پیشرفت اقتصادی برای کسانی که در زندگی تنها به فعالیت خود تکیه کرده و به احدی چشم امید ندوخته‌اند . آن کس که اعتماد به نفس ندارد و در زندگی طفیلی مردم است و از دسترنج دگران به گدایی ارتزاق می‌کند، هرگز از پیروزی‌های اقتصادی نصیبی نخواهد داشت .

((اعتماد به نفس اساس هر رستگاری و هر پیشرفتی است . اگر اکثر افراد ملتی به آن فضیلت آرایش یافتند، آن ملت بزرگ و توانا می‌شود و سر ارتقا و توانایی او فقط داشتن همان خصلت است ، زیرا در این صورت عزم انسان قوی و در صورت اتکای به دیگری ضعیف می‌شود . مساعدت‌هایی که از خارج به شخص می‌رسید غالبا پشتکار داری و مجاهدت او را ضعیف می‌کند، زیرا در این حالت ، انسان موجبی برای سعی و کوشش نمی‌یابد، مخصوصا در صورتی که مساعدت‌های خارجی از حد لزوم تجاوز کند، در این وقت به کلی اعصاب سست و روح عزم و قوه سعی در انسان می‌میرد . بهترین شرایع و قوانین ، انسان را در زندگانی خود مختار دانسته و به او آزادی می‌دهد که به خویشتن تکیه کرده و زندگانی خود را اراده نماید . ))[۱۷]

اعتماد به نفس

مقصود از اعتماد به نفس که چندی است زبانزد مردم شده و مکرر در کتاب هاکی روانی و تربیتی به چشم می‌خورد این است که هر فردی در تاءمین سعادت مادی و معنوی خود متکی باشد، از همسایه ، از رفیق ، و خلاصه از مردم منطق باشد و هرگز آنان را تکیه گاه امید و سعادت خود قرار ندهد .

مقصود از اعتماد به نفس این است که هر انسانی شخصا خود را مسوول کارهای خویش بشناسد و در انجام وظایف خود قیام کند و بداند پشتکار داری و جدیت او، امیدواری و صحت عمل او، مایه پیشرفت و موفقیت اوست ، و بر عکس ، تنبلی و مسامحه کاری او، ناامیدی و نادرستی او، منشاء بدبختی و سقوط اوست .

این مطلب یک اصل تازه‌ای نیست که بعضی تصور کنند دنیای غرب آن را فهمیده و به مردم جهان عرضه کرده است . آیین مقدّس اسلام در چهارده قرن قبل این حقیقت درخشان را که راز سعادت و کامیابی فرد و اجتماع است و پیشرفت‌های خیره کننده‌ای که در آن روزگار تاریک نصیب مسلمین گردید، مرهون این سرمایه بزرگ یعنی اعتماد به نفس و حس مسوولیت شخصی بود .

مسوولیت فردی

اساس تعلیم و تربیت اسلامی بر مسوولیت فردی ، تکالیف شخصی ، انجام وظیفه ، و اعتماد به نفس استوار است . هر فرد مسلمانی در شوون دینی و دنیوی خود تکالیف مخصوصی دارد، و در راه تاءمین سعادت باید به شخص خود به نیت خود و به عمل خود تکیه کند و آن وظایف را قدم به قدم انجام دهد .

در اسلام سعادت هر انسانی به عقاید و اعمال خود او بستگی دارد، و بدبختی‌های هر کس ناشی از نیات بد و رفتار ناپسند خود اوست . پاداش‌ها و کیفرهای دنیوی و اخروی مردم تابع نیک و بدهای فردی آنان و بر اساس اعمال شخصی هر انسان استوار است . این مطلب از بدیهی‌ترین مسائل مذهبی است و درباره آن آیات و اخبار بسیاری رسیده است . برای نمونه بعضی از آن‌ها را به عرض شما می‌رسانم :

(( لا یکلف الله نفسا الا وسعها ما کسبت و علیها ما اکتسبت . )) [۱۸]

خداوند هیچ کس را به وظیفه مکلف نمی‌کند مگر به قدر توانایی اش . اعمال نیک هر انسانی به نفع خود اوست و کارهای ناپسندش نیز به ضرر خود او خواهد بود .

(( کل نفس بما کسبت رهینه . )) [۱۹]

هر انسانی در گروه اعمال خویشتن است .

(( و ان لیس للانسان الا ما سعی و ان سعیه سوف یری . ))[۲۰]

برای آدمی جز حاصل کوشش او پاداشی نیست و نتیجه سعی و کوشش هر کس به زودی مشاهده می‌شود .

از این سه آیه مسوولیت شخصی و ارزش اعمال هر کس برای خود او به خوبی واضح است . خداوند در این آیات نیک و بد عمل هر کس را عاید خود او دانسته و سعادت و بدبختی هر فردی را در گرو کارهای او شناخته ، و پاداش هر انسانی را در حاصل کوشش و سعی او منحصر نموده و این معنی جامع و کامل اعتماد به نفس و حس مسوولیت شخصی است .

ارزش همت

(( عن علی علیه السلام : قدر الرجل علی قدر همته . )) [۲۱]

علی علیه السلام می‌فرمود: ارزش هر انسانی به مقدار همت اوست .

یعنی قیمت شخصیت افراد بشر را باید در مقدار اعتماد به نفس و درجه علو همت آنان جست و جو کرد . این فضیلت روانی در هر انسانی بیشتر باشد ارزش انسانی او قطعا بیشتر خواهد بود .

به خود متکی همچو خورشید باش که خورشید از خویش تابنده است

در مکتب اسلام پایگاه اساسی سعادت و خوشبختی و همچنین تکیه گاه شقاوت و بدبختی هر انسانی ، خود اوست . اوست که می‌تواند در پرتو سعی و کوشش به انجام وظایف خویش قیام نماید و خود را خوشبخت کند . اوست که قادر است با سوء نیت به اعمال ناپسند آلوده شود و خویشتن را تسلیم بدبختی و عذاب الهی نماید .

اعتماد به خلق

اسلام در راه ایجاد اعتماد به نفس تنها به بیان مسوولیت فردی و احیای شخصیت مسلمین قناعت نکرده است ، بلکه اعتماد به خلق را که نقطه مقابل اعتماد به نفس مذموم شناخته و پیروان را از آن بر حذر داشته است .

(( عن علی بن الحسین علیه السلام قال : رایت الخیر کله قد اجتمع فی قطع الطمع عما فی ایدی الناس . ))[۲۲]

حضرت سجاد علیه السلام می‌فرمود: به نظر من جمیع سعادات و نیکی‌ها در این است که آدمی از آنچه در دست مردم است قطع طمع و امید نماید .

منشا محرومیت

به خود تکیه کردن ، روی پای خود ایستادن ، اعتماد به نفس داشتن ، با تمام نیروی شخصی در راه سعادت مادی و معنوی خویش کوشش نمودن ، مایه استقلال شخصیت و موجب عزت نزد خدا و خلق است . و بر عکس ، به مردم تکیه کردن طفیلی بودن ، چشم طمع به دگران دوختن ، به این و آن امید داشتن ، منشا محرومیت مادی و معنوی و باعث ذلت نزد خدا و خلق است .

(( عن ابی عبدالله علیه السلام : الناس مما فی ایدی الناس عز للمومن . ))[۲۳]

امام صادق علیه السلام می‌فرمود: عزت و شرف مومن در این است که از دگران مایوس باشد و از آنچه در دست مردم است قطع امید نماید .

نیروی مقاومت

افرادی زبون و بی همت در کشاکش زندگی و نبردهای حیاتی قدرت مقاومت ندارند، خیلی زود شکست می خودند و در کمال ذلت عقب نشینی می‌کنند . مردان با همت ، افرادی که به خویشتن متکی هستند، اعتماد به نفس دارند، در سختی‌های زندگی ، در مبارزات حیاتی ، نیرومندانه مقاومت می‌کنند، با مصائب و آلام می‌سازند سرانجام پیروز می‌شوند .

(( عن علی علیه السبام الحلم و الاناه توامان ینتجهما علو الهمه . ))[۲۴]

علی علیه السلام می‌فرمود: بردباری و تانی مانند دو کودک یک شکمند و زاییده همت عالی هستند .

یعنی در اثر همت بلند دو خوی پسندیده در آدمی آشکار می‌شود: یکی بردباری و آن دیگر، خودداری از شتابزدگی .

اطمینان خاطر

(( عن ابی عبدالله علیه السلام قال : ینبغی للمومن ان یکون فیه ثمانی خصال و فورا عند الهزاهز صبورا عند البلاء . ))[۲۵]

امام صادق علیه السلام می‌فرمود: هشت خصلت پسندیده شایسته مردان با ایمان است : اول آرامش نفس و اطمینان خاطر در فتنه‌ها و حوادث . دوم بردباری و صبر در مصائب و بلایای سنگین.

(( قال رسول الله علیه و آله : المومن الذی یخالط الناس و یصبر علی اداهم اعظم اجرا من المومن الذی لا یخالطهم و لا یصبر علی اذاهم . )) [۲۶]

رسول اکرم (ص ) می‌فرمود: مومنی که با مردم می‌آمیزد و آزار آنان را تحمل می‌کند، در پیشگاه الهی اجرش بزرگتر است از آن مومنی که با مردم آمیزش ندارد و بر اذیت آن‌ها صبر نمی‌کند .

قبول مسوولیت

مردم ضعیف النفس و بی اعتماد به خویشتن ، افرادی که دچار زبونی و احساس حقارت هستند، با انزوا و کناره گیری از قبول مسوولیت شانه خالی می‌کنند عمری را به محرومیت می گذارنند . ولی افراد با شخصیت ونیرومند، مردان متکی به نفس و مبارز، با قبول مسوولیت و بردباری در مصائب زندگی ، از طرفی به کامیابی و موفقیت‌های دنیوی نایل می‌شوند واز طرف دیگر به فرموده رسول اکرم (ص )، در پیشگاه خداوند بزرگ اجر بیشتری خواهند داشت .

اساس استقلال و اعتماد به نفس از دوران طفولیت در روان کودک پی ریزی می‌شود و همچنین زبونی و عدم اعتماد و به نفس نیز از تربیت غلط دوران کودکی سرچشمه می‌گیرد . پدران و مادرانی که به سعادت واقعی فرزندان خویش علاقه دارند لازم است به تمام دقایق اعمال خود در راه پرورش کودک متوجه باشند و از هر عملی که آنان را بی شخصیت و طفیلی بار می‌آورد جدا اجتناب نمایند .

فرزند شایسته

در لسان قرآن شریف و احادیث اسلامی ، فرزند خوب به ولد صالح تعبیر شده است . پدران و مادران مسلمان مکلفند فرزند صالح تربیت کنند . صالح به معنی شایسته است و این کلمه جامع یک لفظ است ، ولی تمام صفات پسندیده جسم و جان را در بردارد . پدران و مادرانی که علما و عملا شایسته هستند و می‌توانند فرزندان صالح تربیت کنند، زیرا مجموعه رفتار و گفتار آنان است که سر مشق صالح می‌شود صفات و عادات او را می‌سازد . اگر خوب و شایسته علی القاعده فرزند صالح بار می‌آید، و اگر بد و ناپسند باشد کودک بد وناشایست تربیت می‌شود .

مصونیت اطفال

(( عن ابی جعفر علیه السلام قال : یحفظ الاطفال بصلاح آبائهم . ))[۲۷]

امام باقر علیه السلام می‌فرمود: مصونیت اطفال از خطرات و انحراف‌ها در پرتو صلاحیت و شایستگی پدران آن هاست .

(( اسحق بن عمار قال سمعت ابا عبدالله علیه السلام یقول : ان الله لیفلح بفلاح الرجل المومن ولده و ولد ولده . )) [۲۸]

اسحق بن عمار ار امام صادق شنیده است که فرموده : با فلاح و رستگاری مردان با ایمان ، خداوند، فرزندان و فرزند زادگان آن‌ها را خوشبخت و رستگار می‌کند .

کودکان مستقل

یکی از صفات فرزندان صالح حس مسوولیت و اعتماد به نفس است . پدران و مادرانی که خود دارای شخصیت و استقلال اراده هستند و می‌توانند این خوی پسندیده را با برنامه صحیح در کودکان خویش پرورش دهند و آنان را مستقل و با اعتماد به نفس بار آورند . امید است همه شما پدران مسلمان واجد این سجیه اخلاقی باشید و به پیروی از تعالیم عالیه اسلام به تربیت صحیح فرزندان خود موفق شوید .

ناتوانی کودک

طفل در خانه رحم یک موجود طفیلی و قائم به وجود مادر است ، از خود استقلال و اراده‌ای ندارد، حیاتش به حیات مادر بسته است ، از غذائی که مادر می‌خورد تغذیه می‌کند و در قوت و ضعف تابع مادر است . پس از ولادت گرچه از مادر جدا شده و استقلالی به دست آورده است ، ولی باز هم به عات ناتوانی تا مدتی طفیلی است . خیر و شر خود را نمی‌داند، نه می‌تواند از خویشتن دفع ضرری کند و نه قادر است جلب منفعتی نماید . در غذا خوردن ، نظافت ، حفظ از دشمن ، و خلاصه در کلیه شرایط زندگی همواره به کمک مادر نیازمند است ، ولی در باطن کودک استعداد تکامل و نیل به استقلال نهفته است . قدم به قدم پیشروی می‌کند و تدریجا به استقلال و قدرت نایل می‌شود .

در وجود طفل تضاد اجتناب ناپذیری موجود است . از طرفی به علت ضعف و حقارتی که در خود احساس می‌کند به خویشتن اطمینان ندارد، خود را مستقل نمی‌بیند، به صاحب قدرتی احتیاج دارد که به او تکیه کند و در حمایت وی باشد و ناچار در مقابل اوامر او تسلیم شود، و از طرف دیگر فطرتا عاشق قدرت و تفوق است ، میل دارد مستقل شود، روی پای خود بایستد، به خویشتن تکیه کند و از ذلت و حقارت خلاص شود و این تمایل ، تنها در پرتو نیرومندی و قدرت به دست می‌آید .

تکامل تدریجی

رشد و تکامل طبیعی تدریجا به طفل قدرت می‌دهد، او را نیرومند می‌کند . عشق به استقلال ، طفل را به بهره برداری از قدرت‌های به دست آمده وا می‌دارد . رفته رفته خواهش فطری استقلال و تفوق جامه عمل می‌پوشد و کودک از ذلت طفیلی بودن و حقارت خلاص می‌شود . به هر نسبتی که به نیروی طفل افزوده می‌شود، یک قدم در راه استقلال پیش می‌رود و یک حلقه از زنجیر اتکای به غیر را می‌کشند .

لذت نیرومندی

برای کودک هیچ لذتی بالاتر از لذت احساس نیرومندی و نیل به استقلال نیست . هر روزی که قدرتی به دست می‌آورد و شخصا عملی را انجام می‌دهد بی اندازه خوشحال است . موقعی که انگشتان ناتوانش به حرکت می‌آید و می‌تواند چیزی را بگیرد فوق العاده مسرور می‌شود . وقتی که با دست‌های کوچک خود جغجغه را صدا می‌آورد و چنین فتح درخشانی نصیبش می‌شود و از خوشحالی در پوست نمی‌گنجد . موقعی که برای اولین بار از جا حرکت می‌کند و روی پای خود می‌ایستد، بی اختیار به شدت می‌خندد و مراتب مسرت او از چشم‌ها و قیافه بشاشش به خوبی خوانده می‌شود .

برتداند راسل می‌گوید:

((همین که طفل بتواند چشم خود را میزان کند، از تماشای اشیاء متحرک ، چیزهایی که در موقع باد تموج پیدا می‌کند، لذت می‌یابد . همچنین در همین مرحله است که طفل از صدای تق تق خوشحال می‌شود . ابتدا حرکت انگشتان صرفا انعکاسی است . بعد بچه کشف می‌کند که می‌تواند هر وقت بخواهد آن‌ها را حرکت دهد . این به همان اندازه که یک امپراتور مستعمره جو از فتح یک کشور بیگانه خوشحال می‌شود بچه را خوشحال می‌سازد . انگشتان ، دیگر حالت بیگانگی را کنار می‌گذارند و جزء وجود می‌شوند .

این حال در پسر من اول دفعه به طور قاطع در پنج سالگی ظاهر شد و آن وقتی که پس از چند دفعه کوشش ، توانست زنگ را که تا اندازه‌ای سنگین بود از روی میز بردارد و آن را طوری قرار دهد که به صدا در آید، در این وقت به هر کس که در اطرافش بود با تبسمی ناشی از فخر و مباهات نطر می‌انداخت . ))[۲۹]

دندان در آوردن و قدرت جویدن غذا، حرف زدن ، به راه افتادن ، نیروی دویدن و بازی کردن ، هر کدام استقلال و پیروزی تازه‌ای است که تدریجا نصیب کودک می‌شود و هر یک مستقلا لذت بخش و مایه مسرت است .

پدران و مادرانی که علاقه دارند فرزند را مستقل و متکی به نفس تربیت کنند لازم است از این قانون که به امر الهی در کودک نهفته است استفاده نمایند و برنامه تربیتی خود را بر اساس تمایل فطری کودک استوار کنند و به موازات رشد استقلال‌های طبیعی ، او را به استقلال تربیتی پرورش دهند و در کمال دقت از هر گونه بی نظمی جلوگیری کنند .

احیاء فطریات کودک

لازم است پدر و مادر به تناسب تکامل کودک ، به طفل آزادی بدهند و او را به اختیار خودش بگذارند که در ضمن بازی کردن ، دویدن ، حس ابتکار و عشق استقلال فطری را در خود احیا کند و با اعتماد به نفس بار آید، ولی کمال مراقبت را معمول دارند که آزادی از حد لازم تجاوز نکند و طفل از قدرت‌های خود سوء استفاده ننماید .

پدران و مادران دانا در این موقع حساس ، کودک را به اندازه‌ای که شایسته است آزاد می‌گذارند تا استعدادهای خود را به فعلیت بیاورد و قدرت ابتکار در روانش شکفته شود، و در نتیجه انسانی مستقل و متکی به نفس بار می‌آید . ولی پدران و مادران نادان با تندرویی یا کندرویی‌های نابجای خود موجب فرزندان می‌شوند، گاهی با آزادی بیش از اندازه و زمانی کمتر از اندازه لازم ، به استقلال و اعتماد به نفس کودک ضربه می‌زنند و طفل را به راه زبونی و تیره روزی سوق می‌دهند .

آزادی بی حساب

بعضی از پدران و مادران به علت شانه خالی کردن از زیر بار مسوولیت تربیت یا به علت محبت‌های احمقانه ، چندی به کودک آزادی بی حساب می‌دهند و او را در تمام رفتار و گفتارش به حال خود می‌گذارند . طولی نمی‌کشد کودک بزرگ می‌شود و از وظایف زندگی کمترین اطلاعی ندارد . در آن موقع پدر و مادر وظایف وی را یاد آوریی می‌کنند و پی در پی او را به تکالیفش متوجه می‌نمایند، ولی نتیجه صحیح نمی‌گیرند، زیرا فرصت تربیت از دست رفته است .

فرصت از دست رفته

((اطفالی هستند که برای آن‌ها هر موضوعی را باید چند بار تکرار کرد بلند شو، ببین ، خودت را نکش ، ناخن‌ها و گوش‌های خود را تمیز کن ، بینی ات را پاک کن ، راست راه برو، کتابهایت را پاره نکن ، کتابچه‌هایت را لک نکن ، با مستخدم با ادب باش ، زیاد حرف نزن ، و غیره .

چنین اطفالی ، و حتی اولیای آن‌ها را خسته می‌کنند . ما نمی‌دانیم کدام یک را سرزنش نماییم . البته والدین را باید مورد ملامت قرار داد، چون تربیت طفلشان را به موقع شروع نکرده و برای افعال او ارزش قائل نشده‌اند . بدین ترتیب اطفالی که می‌توانستند از عهده زندگی بر آیند و خوشبخت و مفید باشند، سربار دیگران شده‌اند و متاسفانه غالبا نیز قابل اصلاح نیستند و محتاج به کمک دیگرانند . ))[۳۰]

این قبیل کودکان اعتماد به نفس ندارند و در خود احساس استقلال نمی‌کنند . بر اثر سوء تربیت پدران و مادران همواره در زندگی سربار دگران هستند . اینان دچار عقده حقارت می‌شوند و در تا پایان عمر از این بیماری رنج می‌برند .

والدین مزاحم

بعضی از پدران و مادران کودک را به قدر کافی آزاد نمی‌گذارند و به او فرصت ابتکار و فعالیت‌های شخصی نمی‌دهند . همواره مزاحم فرزند خود هستند و بی جهت در تمام کارهای کودکانه او مداخله می‌کنند و با این روش ناپسند حس استقلال و اعتماد به نفس را در وی می‌کشند و مانع تعالی و تکامل روانی او می‌شوند . آنان این دشمنی را در لباس دوستی و محبت نسبت به فرزند خود مرتکب می‌شوند و او را ندانسته بدبخت و تیره روز می‌کنند .

ژیلبرت روبن می‌گوید:

((البته طفل زینت زندگی ماست ، ولی نباید او را چون میوه یا گلی بر درخت در نظر گرفت . زیرا با آنکه شیره نباتی و غذایش را از ما می‌گیرد، ولی جزء شجره وجود ما نیست ، بلکه گیاهی مستقل است . باید ریشه‌ها و شاخه‌های کوچکی را که ما را به او متصل ساخته قطع کنیم و تا از رشد و نموش جلوگیری نشود و به نوبه خود نگذاریم که شیره نباتی به او نرسد .

مادر جوان ، با غرور هر چه تمام تر می‌گوید: ((او از خون و گوشت من است . )) ولی متاسفانه طولی نمی‌کشد که آهی سوزناک از دل بر می‌آورد، زیرا این ارتباط قطع شده است . اغلب این جلمه را می‌شنویم : ((من او را خیلی دوست دارم ، چون در دنیا به جز او کسی را ندارم ))، ولی طفل را باید بدانیم که طفل ما زندگی اش کاملا مستقل است . حتی گفتن همین ((طفل ما)) زائد است ، زیرا وقتی در تربیتش موفق خواهیم شد که بدانیم مال ما نیست ، بلکه متعلق به شخص خود اوست و زندگی مستقلی دارد که او را به خود می‌خواند . خلاصه باید او را برای خودش بار آورد نه برای خودمان .

بیایید ما که جز حلقه رابطی در سلسله حیات نیستیم مالک طفل خود نباشیم . ))[۳۱]

کمک عاقلانه

کمک عاقلانه پدر و مادر به نو آموزدی که درس آموزگار را در مدرسه درست نفهمیده آن است که در منزل دوباره به کودک درس بگویند و کوشش کنند تا مطلب را به خوبی بفهمد . جایی که پدر و مادر به قصد کمک مساعدت به طفل مسائل ریاضی او را حل کنند و به دستش بدهند و یا تکلیف نوشتن انشا را خود عهده دارد شوند و برای او بنویسند، هرگز چنین کودکی عالم نمی‌شوند و این مساعدت نسبت به کودک ستم غیر قابل جبرانی است . کمک‌های نابجای پدر و مادر در دوران کودکی نیز به ضرر طفل و مانع رشد شخصیت اوست ، محبت‌های بی موقع و کمک‌های ناروا شعله استقلال و اعتماد به نفس را در روان کودک خاموش می‌کند و او را یک انسان طفیلی و نالایق بار می‌آورد .

فرصت تجربه

((هیچ وقت فرصت‌های مناسب را که در طی آن‌ها کودک می‌تواند آزمایش‌هایی بیندوزد و بشخصه تجربه‌هایی به دست بیاورد از او نگیرید . به این معنی که برای انجام هر کاری به او یاری ندهید .

این یاری‌های فزون از حد وی را عادت می‌دهد که به کمک و خدمت دگران خو بگیرد و کم کم نیازمند شود و توانای شخصی را از دست بدهد و بر اثر ناتوانی و زبونی هرگز نتواند به تنهایی هرگز گلیم خود را از آب بکشد . ))[۳۲]

برای پرورش حس مسوولیت شخصی و ایجاد استقلال و اعتماد به نفس ، بهترین زمان ایام طفولیت است . لازم است پدران و مادران فرزندان خود را یک انسان واقعی و مستقل بدانند و با آنان مانند یک انسان حقیقی رفتار نمایند . لازم است روش تربیت خود را بر این اساس صحیح استوار کنند و از اول آن‌ها را مستقل و مسوول بار آورند .

تشویق و توبیخ

پدران و مادران موظفند در سال‌های اول زندگی به تناسب رشد و درک کودک ، فرزندان را نصحیت کنند و به آنان بفهمانند که خودشان مسوول کارهایی پسندیده و ناپسند خویشتن هستند . در کارهای خوب فرزندان را به قدری که سزاوار است تشویق کنند و در بدی‌ها به اندازه صحیح آنان را توبیخ نمایند . از محبت‌های در نابجا و همچنین از خشونت‌های بی مورد جدا اجتناب نمایند . این روش تربیتی را در کمال صراحت آن قدر تکرار کنند تا کودک به خوبی استقلال خود را باور کند و به مسوولیت شخصی خویش واقف گردد . کودکی که با این طرز تربیت شود، وقتی به سن ده سالگی برسد یک انسان متکی به نفس است و شخصیت خود را به خوبی درک می‌کند .

((مربی ، طفل را برای زندگی حاضر می‌کند، پس باید طفل را بر تصورات خود ترجیح دهد . مربی به فرمان عقل و قلبش گوش خواهد داد با مربی رفتاری انسانی خواهد داشت ، زیرا نباید هیچ گاه جنبه انسانیت را از دست داد . بدون هیچگونه خود خواهی و خود پسندی رفتاری انسانی داشت . باید در عین حال ، هم انسانی بود و هم بی طرف .

نصایح بی طرفانه

والدین و مربیان عادل هستند که می‌توانند به طفل نصایح بی طرفانه بدهند و آن‌ها را انسانی کامل بار آورند نه اشخاص اتکالی . به اطفال عشقی خواهند داشت که کورکورانه نیست و برای آن‌ها سرچشمه واقعی زندگی خواهد گشت .

چنین محبتی هیچ گاه وظایف و قواعد کارش را فراموش نمی‌کند و همیشه اعتدال را حفظ می‌نماید، چون عدالت و انصاف برای طفل حکم پناهگاهی دارد .

اگر پدری عادل باشد جدی بودن و سخت بودن او در زندگی تاثیر سوئی نخواهد داشت ، راه زندگی طفل ممکن است سنگلاخ و پرخار باشد، ولی چون اساس تربیتش محکم است آسیبی نخواهد دید . ))[۳۳]

اولیای اسلام ضمن برنامه‌های تربیت کودک درباره پرورش مسوولیت شخصی و احیای استقلال ، تمام تعالیم لازم را به پیروان خود داده‌اند .

ادب آموزی در کودکی

(( عن الصادق علیه السلام قال قال لقمن : یا بنی ان تادبت صغیرا انتفعت به کبیرا . و من عنی بالادب اهتم به . و من اهتم به تکلف علمه . و من تکلف علمه اشتد له طلبه . و من اشتد له طلبه ادرک به منفعه . ))[۳۴]

امام صادق (ع ) فرموده است که لقمان به پسر خود گفت : ای فرزند، اگر در کودکی ادب آموختی در بزرگی از آن بهره مند خواهی شد . کسی که قصد ادب آموزی دارد بر آن همت می‌گمارد، و آن کس که در آموختن ادب همت کند به زحمت فرا گرفتن علوم تربیتی تن می‌دهد و با شدتی هر چه تمام تر از پی علم اخلاق می‌رود، و آن که جدا در راه طلب قدم بر دارد سرانجام به مقصد می‌رسد و منافع آن عایدش خواهد شد .

(( یا بنی الزم نفسک التوده فی امورک . و صبر علی مونات الاخوان نفسک . فان اردت من تجمع عز الدنیا فاقطع طمعک مما فی ایدی الناس فانما بلغ الانبیاء و الصدیقون ما بلغوا بقطع طمعهم . ))[۳۵]

انجام وظایف

فرزند عزیز همواره نفس خود را به ادای وظایف شخصی و انجام کارهای خویش الزام کن و جان خود را در مقابل شدایدی که از ناحیه مردم می‌رسد به صبر و بردباری و ادار نما . اگر مایلی در دنیا به بزرگترین عزت و بزرگواری نایل شوی از مردم قطع طمع کن و به آنان امیدوار مباش . پیامبران و مردان الهی با قطع امید از مردم به مدراج عالیه خود نایل شدند .

(( یا بنی انما انت عبد مستاجر قد امرت بعمل و عدت علیه اجرا . فاوف عملک و استوف اجرک . ))[۳۶]

فرزند من ، تو مانند یک کارگر اجیر هستی . به کارهایی ماموریت داری و در مقابل انجام کارها به تو وعده پاداش داده شده است . اینک کارت را انجام ده و اجرت را بگیر .

ارزش تربیت در دوران کودکی ، کوشش در راه فرا گرفتن تربیت ، اندرز پدر به فرزند، ایجاد حس مسوولیت شخصی ، احیای استقلال و شخصیت در کودک ، پرورش اعتماد به نفس و انقطاع از خلق ، جدیت در انجام وظایف ، پاداش وظیفه شناسی و وظیفه شناسان و خلاصه تمام دقایق تربیتی در احیای استقلال و اعتماد به نفس ، در این چند جمله حضرت امام صادق علیه السلام صریحا آمده است .

بروز استعدادها

استقلال شخصی و اعتماد به نفس منشا بروز استعدادهای درونی است . این خوی پسندیده صاحبش را بین مردم عزیز و محبوب می‌کند و آدمی جمال و زیبایی اجتماعی می‌بخشد . بر عکس سربار دگران شدن و طفیلی بودن باعث خفه کردن قابلیت‌های باطنی است و آدمی را بین مردم منفور و ننگین می‌نماید . پدران و مادران وظیفه شناس مکلفند فرزند را آن چنان مستقل و با اراده بار آورند که بتواند با عزت نفس و آبرومندی و زندگی خویش ادامه دهد و این طرز تربیت یکی از حقوق اسلامی کودکان است .

(( قال علی بن الحسین علیه السلام : فا عمل فی امره عمل المتزین بحسن اثره علیه فی عاجل الدنیا . )) [۳۷]

عزت زندگی

فعالیت فردی

حضرت علی بن الحسین (ع ) در ضمن توضیح حقوق فرزند، به پدر دستور می‌دهد: با فرزندت آن چنان رفتار کن که اثر نیکوی تربیت تو مایه زیبایی و جمال اجتماعی او شود . او را چنان بار بیاور که بتواند در شوون مختلف دنیای خود با عزت و آبرومندی زندگی کند و مایه زیبایی و جمال تو باشد .

در اسلام ، تامین سعادت روحانی و نیل به کمالات معنوی مانند خوشبختی‌های دنیوی بر اساس مسوولیت فردی استوار است . همان طور که سعادت مادی هر انسانی وابسته به درجه فعالیت شخصی و تابع سعی و کوشش خود اوست ، سعادت معنوی و نیل به درجات روحانی هر شخص نیز بستگی مستقیم به مراتب ایمان باطنی و فعالیت‌های فردی خود او دارد .

خداوند در قرآن کریم فرموده است :

(( و کلهم آتیه یوم القیمه فردا . )) سوره ۱۹، آیه ۹۵

یعنی حساب قیامت و ثواب و عقاب مردم بر اساس مسوولیت فردی و نیک بدهای شخصی استوار است .

همان طور که در دنیا یک برادر بر اثر اعتماد به نفس و فعالیت‌های عملی و علمی به مدارج عالیه می‌رسد با عزت و خوشبختی زندگی می‌کند و برادر دیگر بر اثر زبونی و تن پروری به ذلت و بدبختی می‌افتد و در آتش فقر و نفرت مردم معذب می‌شود، در آخرت نیز ممکن است برادری در پرتو ایمان به خدا و انجام وظایف ، با علی علیین نایل شود و برادر دیگر به علت بی ایمانی و گناه اسفل السافلین سقوط نماید .

پدری که در اثر استقلال شخصی و اعتماد به نفس وظایف خود را در شوون مادی به خوبی انجام داده و در دنیا عزیز و خوشبخت زندگی کرده است ، اگر فرزند خو را مثل خویش تربیت کند و او را مستقل و متکی به نفس بار آورد با جدیت به وظایف خود قیام نماید، او نیز مانند پدر در دنیا خوشبخت خواهد بود .

سعادت معنوی پدر و پسر از نظر مسوولیت شخصی و انجام وظایف روحانی درست مانند وظیفه شناسی‌های دنیوی و خوشبختی‌های زندگی است . پدران و مادران با ایمان اگر فرزندان خود را خداپرست و صحیح العمل تربیت کنند و فرزندان با توجه به مسوولیت شخصی خود در پیشگاه الهی به انجام وظایف خویش قیام نمایند بدون تردید مانند پدران و مادران با ایمان خود مشمول رحمت و فیض نامحدود خداوند بزرگ خواهند بود .

(( و الذین امنوا و اتبعهم ذریتهم بایمان الحقنا بهم ذریتهم و ما التناهم من عملهم من شی ء کل آمری ء بما کسب رهین . ))

خداوند در قرآن شریف فرموده است : آن‌ها که خود ایمان آورده‌اند و فرزندان آن‌ها نیز در ایمان از پدران خود پیروی نموده‌اند، ما آن فرزندان را به پدراشان ملحق می‌کنیم وبدون کم وکاشت اجر عمل آنان را خواهیم داد . هر انسانی در گرو عمل خویشتن است .

پایه اساس سعادت

نتیجه آن که طبق موازین دینی و علمی حس مسوولیت شخصی و اعتماد به نفس و سعی کوشش در انجام وظایف ، پایه اساسی تمام خوشبختی‌های مادی و معنوی است . هر انسانی پاداش سعی خود را می‌گیرد و هر فردی در گرو کارهای خویشتن است . پدران و مادران که خود به این نکته متوجهند و فرزندان را از طفولیت با سرمایه اعتماد به نفس و حس مسوولیت شخصی پرورش می‌دهند، بهترین خدمت تربیتی را درباره آن‌ها انجام داده و آنان را به شاهراه سعادت رهبری کرده‌اند .

شمع بر پای خویش چون بستاد

روشنی بخش گشت و بزم آرای

سرفراز است اگر چه بگذارد

هر که چون شمع بود پا بر جای

تیره بختی است تکیه بر دگران

نپذیرفت مرد روشن رای

افتخار به نیاکان

در ایام جاهلیت در روزگار قبل از اسلام ، مردم بی خرد به آبا و اجداد خویشتن افتخار می‌نمودند و به جای آن که به علم و دانش ، به سعی و کوشش خویش تکیه کنند، به پدران مرده و اجداد در گذشته خود تکیه می‌کردند و آن‌ها را پایه‌های اساسی افتخارات خود قرار می‌دادند . پیشوای گرامی اسلام در تعالیم عالیه خود با این روش غلط که عامل بزرگ بدبختی جامعه بود به شدت مبارزه کرد و با کوشش‌های پی گیر خود مردم را از مسیر نادرست اتکای به غیر برگرداند و به راه سعادت بخش اعتماد به نفس سوق داد . اسلام صریحا به همه مردم خاطرنشان نمود که افتخار هر انسانی وابسته به اراه شخصی و همت علی خود اوست .

(( قال علی علیه السلام : الشرف بالهمم العالیه لابالرمم البالیه . ))[۳۸] علی علیه السلام می‌فرمود: شرف و فضلیت آدمی به همت‌های بلند و اراده‌های نیرومند است نه به استخوان‌های پوسیده و اجساد متلاشی شده در گذشتگان .

اتکای به آرزو

به موقع است در این جا خاطر محترم عموم شنوندگان ، بخصوص جوانان را به نکته لازمی متوجه کنم ، و آن این که مراد از اتکای به نفس این است که هر انسانی در راه وصول به سعادت خویش ، به علم خود، به اخلاق پسندیده خود، به سعی و کوشش پی گیر خود تکیه کند، نه آن که متکی به آرزوهایی خام و آمال بی اساس خود باشد . به عبارت روشن تر، آرزوهایی هر انسانی ناشی از حالات نفسانی خود اوست ، ولی مقصود از اتکای به نفس ، اتکای به آرزوهای بی پایه نفسانی نیست . آنان که به جای علم و اخلاق ، به جای سعی و کوشش ، فقط در ضمیر خود آمال می‌پرورند و در صفحه دل ، آرزوهای دراز نقاشی می‌کنند، مردم فرومایه بی شخصیتی هستند و هرگز به سعادت و کمال نایل نمی‌شوند .

(( عن علی علیه السلام : ایاک و الاتکال علی المنی فانها بضائع النوکی . ))[۳۹] علی عیله السلام در ضمن نصایح خود به حضرت مجتبی فرموده است : فرزند عزیز بپرهیز از این که بر آرزوهایی نفسانی خویشتن اعتماد نمایی ، زیرا تکیه به آرزوها متاع مردم احمق و کم خرد است .

(( و عنه علیه السلام : العاقل یعتمد علی عمله و الجاهل یعتمد علی امله . )) [۴۰]

اتکای به سعی و عمل و نیز از آن حضرت است که فرمود: اشخاص عاقل به سعی و کوشش خود تکیه می‌کنند، ولی مردان نادان به آمال و آرزوهای خویشتن متکی هستند .

در طول فرن‌های متمادی خانواده‌هایی که تعالیم اسلام را در برنامه تربیت کودک به خوبی اجرا نمودند و فرزندان خود را طبق دستور رسول اکرم (ص ) پرورش دادند و به نتایج درخشانی نایل شدند و فرزندانی لایق و شایسته بار آوردند . به طور نمونه چند جمله تاریخی را درباره دو کودک مستقل و متکی به نفس به عرض شما می‌رسانم :

دختربچه با شخصیت

۱ . عبدالملک مروان بر عباد بن اسلم بکری خشمگین شد . به حجاج بن یوسف ولی عراق دستور داد او را به قتل برساند و سر بریده اش را به شام نزد وی بفرستد . حجاج قسی القلب و خونخوار برای اجرای امر عبدالملک ، عباد بن اسلم را احضار کرد و مطلب را به او گفت . عباد سخت ناراحت شد . حجاج را قسم داد که از قتل من بگذر، زیرا اداره زندگی بیست و چهار نفر زن و کودک به عهده من است و با قتل من زندگی آن‌ها به کلی متلاشی می‌شود . حجاج از شنیدن این سخنان بر وی رقت کرد . دستور داد عائله او را به دارالاماره آوردند . موقعی که بیست و چهار زن و بچه به دارالاماره قدم گذارند و از تصمیم حجاج آگاه شدند و وضع رقت بار سرپرست خود را برابر وی مشاهده کردن ، به کلی خود را باختند، ولی بر خلاف انتظار، میان شیوق و فریاد آن‌ها دختربچه ماهرویی از جا برخاست تا سخن بگوید . حجاج پرسید تو با عبادبن اسلم چه نسبتی داری . جواب داد دختر او هستم ، و سپس در کمال اطمینان و صراحت گفت : امیر سخنان مرا گوش کن و این اشعار را خواند:

احجاج اماان تمن بترکه

علینا و اما ان تقتلنا معا

احجاج لا تفجع به ان قتله

ثمانا و عشرا اثنتین و رابعا

احجاج لا تترک علیه بناته

و خالاته یند بنه الدهر اجمعا

ای حجاج یا بر ما منت بگذار و از کشتن او بگذر یا همه ما را با او قتل برسان . ای حجاج راضی نشو با کشتن او بیست و چهار نفر زن و بچه را به مصبیت طاقت فرسایی دچار کنی . ای حجاج کاری نکن که عائله‌ای یک عمر در مصیبت او داغدار و اشکبار باشند .[۴۱]

سخنان محکم و نافذ دختر بچه با شخصیت ، حجاج سنگدل را به گریه آورد . از کشتن عباد بن اسلم گذشت و با عبدالملک درباره او مکاتبه کرد و سرانجام عفو خلیفه را جلب نمود .

کودک سخنران

۲. موقعی که خلافت به عمر بن عبدالعزیز منتقل شد، در هیات‌های از اطراف کشور برای عرض تبریک و تهنیت به دربار وی آمدند که از آن جمله هیاتی بود از حجاز . کودک خردسالی در آن هیات بود که در مجلس خلیفه به پاخاست تا سخن بگوید . خلیفه گفت آن کس که سنش بیشتر است حرف بزند کودک گفت ای خلیفه مسلمین ، اگر میزان خلافت شایستگی بیشتر باید در مجلس شما کسانی هستند برای خلافت شایسته ترند . عمر بن العزیز از سخن طفل به عجب آمد، او را تایید کرد و اجازه داد حرف بزند . کودک گفت از بلد دروی به اینجا آمده‌ایم . آمدن ما نه برای طمع است نه به علت ترس . طمع نداریم برای آن که از عدل تو بر خورداریم و در منازل خویش با اطمینان و امنیت زندگی می‌کنیم . ترس نداریم زیرا خویشتن را از ستم تو در امان می‌دانیم . آمدن ما در این جا فقط به منظور شکرگزاری و قدردانی است . عمر بن عبدالعزیز به کودک گفت مرا موعظه کن . کودک گفت ای خلیفه مسلمین ، بعضی از مردم از حلم خداوند و همچنین از تمجید مردم دچار غرور شدند . مواظب باش این دو عامل در شما ایجاد غرور ننماید و در زماداری گرفتار لغزش نشوی . عمر بن عبدالعزیز از گفتار کودک بسیار مسرور شد و از سن او سوال کرد . گفتند: دوازده ساله است . [۴۲]

احساس استقلال=

تربیت‌های صحیح خانوادگی است که می‌تواند کودک را مستقل و متکی به نفس بار آورد و او را برای تعالی و تکامل مادی و معنوی بسازد . اطفالی که در اثر سوء تربیت ، طفیلی و متکی به غیر بار آمده‌اند، کودکانی که در خود احساس استقلال و اعتماد به نفس نمی‌کنند، در تمام دروان زندگی اسیر حقارت و زبونی هستند، به خویشتن اعتماد و اطمینان ندارند و تا پایان عمر مانند کودکان ناتوان همواره چشم امید خود را به حمایت و کمک این و آن دوخته‌اند . اینان به بیماری عقده حقارت دچارند و پیوسته از آن ناخوشی روانی رنج می‌برند .

((بدبختی بزرگ این است که میان تمام جانداران فقط نوزاد انسان است که دوران کودکی او بیش از همه طول می‌کشد . نوزاد جانداران دیگر فقط در عرض چند هفته یا چند ماه به دروان بلوغ و کمال ، یعنی دروانی که دیگر احتیاج یه دیگران ندارند می‌رسند . مثلا نوزاد سگ یا گربه همین که چند ماهی از تولدشان گذشت ، به دوره بلوغ رسیده و دیگر برای غذا و مسکن و دفاع از خود احتیاجی به پدر و مادر و دیگران ندارند و می‌توانند روی پای خودشان بایستند . در صورتی که این دوره برای اولاد آدم چندین سال طول می‌کشد و بعضی‌ها ممکن است تا روز مرگ طفیلی دیگران باشند .

بسیاری از متفکرین معتقدند که نیم بیشتر بیماری‌های عصر حاضر به واسطه این است که هنوز بشر به حد رشد نرسیده ، نابالغ مانده ، و قدرت استقلال عمل را به دست نیاورده است . یعنی احساس احتیاج به سرپرست و قیم می‌کند . دلیل وجود دیکتاتورها در پاره‌ای ممالک جهان هم معلول همین علت است . نتیجه یک رشد ناقص یا معوق این است که صاحب آن ، زندگی و مسائل آن را با طرز تفکر کودکانه‌ای بنگرد و هر گونه مسوولیت اجتماعی را انکار نماید . این طرز تفکر کودکانه را به خوبی می‌توان از لابه لای سطور جراید و اخبار آن خواند . پرستش ستارگان و هنرپیشگان سینما، علاقه جنون آسا به قهرمانان ورزشی ، طلاق‌هایی مکرر، و نظایر آن‌ها بیش از هر چند نشانه یک بی ثباتی اخلاقی است . ))[۴۳]

تکامل فردی و اجتماعی

بحث امروز به این نتیجه رسید که یکی از شرایط اساسی تعالی و تکامل فردی واجتماعی ، حس مسوولیت شخصی و اعتماد به نفس است . هر انسانی موظف است به عمل و اخلاق خود، به سعی و کوشش خود تکیه کند و در راه تامین سعادت خویشتن علما و عملا جدیت نماید و از طفیلی بودن و اتکای به خلق بر حذر باشد . پدران و مادران مکلفند این سجبه اخلاقی را از کودکی در اطفال خود پرورش دهند .

به شرحی که عرض شد، این مطلب از طرفی به موجب آیات و اخبار یکی از مهم‌ترین مسائل اساسی اسلام است ، و از طرف دیگر به نظر روان شناسان امروز و دانشمندان تعلیم و تربیت یکی از فصول مهم علمی است .

پیشوایان گرامی اسلام در چهارده قرن قبل به مسلمین آموخته‌اند که هر انسانی مسوول کارهای خود و در گروه اعمال خویشتن است . نیک و بد هر کس عاید خود او می‌شود و پاداش هر فردی نتیجه سعی و کوشش آن فرد است .

اتکای به حق

دانشمندان امروز نیز از نظر علمی عقیده دارند که پیشرفت‌ها و موفقیت‌های افراد و اقوام بشری مرهون اعتماد به نفس و فعالیت‌های شخصی است . به هر نسبتی که استقلال روانی و سعی و کوشش مردم بیشتر باشد، پیشروی و موفقیتشان بیشتر خواهد بود .

در مکتب روحانی اسلام نکته درخشان و جالب توجهی در این بحث وجود دارد که سایر مکاتب فلسفی و روانی از آن بی بهره‌اند و آن موضوع اتکای به حق است . قرآن شریف و اخبار اسلامی به عمومی مسلمین درس اتکای به خدا و استمداد از قدرت لایزال الهی را داده‌اند . شجاعت و قدرت نفس پیامبران خدا و همچنین پیروزهایی حیرت انگیزی که نصیب مردان الهی شده است مدیون نیروی ارزنده ایمان و اتکای به خداوند است . به موقع می‌دانم در تکمیل گفتار امروز و در پایان بحث اعتماد به نفس عرایضی را درباره اعتماد به حق و تاثیر آن در سعادت مادی و معنوی بشر به سمع شما برسانم ، امید است در ضمن توجه به این اصل بزرگ توحید، برتری و امتیاز مکتب تربیتی اسلام بر سایر مکاتب جهان برای شنوندگان گرامی واضح شود .

اتکای به خلق ، اتکای به نفس ، اتکای به حق ، در زمینه موفقیت و کامیابی بشر سه مرحله مستقل است که در طول یکدیگر قرار گرفته‌اند و هر یک از آن‌ها نتایج و آثار روانی و عملی مخصوص به خود دارند .

اجتناب از زبونی

اتکای به خلق عبارت از انی است که آدمی در راه نیل به سعادت از انجام وظایف خویش به امید این و آن شانه خالی کند و به دیگران متکی باشد . این حالت روانی از نظر دینی و علمی یکی از صفات مذموم و ناپسندیده انسان است . افراد متکی به خلق زبون و غیر مستقلند . افراد متکی به خلق خود اعتماد ندارند و همواره طفیلی مردمند . افراد متکی به خلق در خود احساس حقارت و پستی می‌کنند و اغلب تا پایان عمر به این بیماری روانی دچارند .

ضرروت زندگی ایجاب می‌کند که هر انسانی با مردم بیامیزد و با آنان معاشرت نماید، ولی معاشرت با مردم غیر از اتکای به مردم است . انسان عاقل در برخوردهای اجتماعی مودب و مهربان است و به شخصیت مردم احترام می‌کند، و با آنان به گرمی و خوشرویی ملاقات می‌نماید و حقوق و حدود و خود و دگران را به خوبی مراعات می‌کند، ولی هرگز تن به ذلت نمی‌دهد، خویشتن را خوار و زبون نمی‌نماید، کاری را که خود باید انجام دهد از این و آن توقع نمی‌کند، به اتکای دیگران از انجام وظایف خویشتن خودداری نمی‌نماید .

(( کان امیرالمومنین صلوات الله علیه یقول :

لیجتمع فی قلبک الافتقار الی الناس و الاستغناء عنهم . فیکون افتقارک الیهم فی لین کلامک و حسن بشرک . و یکون استغناوک عنهم فی نزاهه عرضک و بقاء عزک . ))[۴۴]

گشاده رویی

علی علیه السلام همواره این درس را به پیروان خود می‌داد که لازم است هر انسانی در باطن خود نسبت به مردم دارای دو احساس باشد: یکی احتیاج به آن‌ها و دیگری بی نیازی از آن‌ها . احساس احتیاج را سخنان نرم و روی گشاده خود آشکار کند، و بی نیازی خویش را به وسیله اجتناب از زبونی و حفظ و شرافت شخصی خود ظاهر سازد .

احساس اطمینان

اتکای به نفس عبارت از این است که هر انسانی به خود تکیه کند، به عقل و علم خود، به خوی و خلق خود، به عزم و تصمیم خود و به کار و کوشش خود اعتماد نماید و در زندگی روی پای خود بایستد . هر انسانی بداند که در کارهای خوب و بد خویش ، مسوولیت شخصی دارد و خوشبختی و بدبختی هر فردی ناشی از نوع افکار و اعمال خود اوست . این مطلب به شرحی که عرض شد درلسان قرآن شریف و روایات اسلامی از بدیهی‌ترین مسائل دینی تلقی شده است . دانشمندان امروز هم اعتماد به نفس را اساس تمام موفقیت‌های فردی و اجتماعی دانسته و به نظر آن‌ها خوشبختی هر انسانی بر پایه اعتماد به نفس و استقلال خود او استوار است . افراد متکی به نفس با شخصیت و مستقلند . افراد متکی به نفس در خود احساس اطمینان می‌کنند .

افراد متکی به نفس مرد سعی و عملند و در انجام وظایف خویش کوشا و جدی هستند . افراد متکی به نفس این و آن طمعی ندارند و هرگز زیر بار ذلت و زبونی نمی‌روند .

در این دو مرحله بین تعالیم عالیه اسلام و روش‌های علمی امروز جهان توافق و هماهنگی است . یعنی آن چه را که اسلام چهارده قرن قبل در برنامه‌های تربیتی خود به مسلمین آموخته و در قرآن شریف و اخبار اسلامی تصریح شده است ، امروز نیز دانشمندان تربیت و روان ، همان برنامه‌ها را در کتاب‌های علمی خود آورده و به مردم جهان توصیه نموده‌اند .

اولیای اتکای به خلق را مذموم شناخته و خیر و سعادت مردم را در قطع طمع از این و آن دانسته‌اند . دانشمندان امروز هم اتکای به خلق و طفیلی بودن را ناپسندیده و مذموم خوانده‌اند .

اولیای اسلام احساس مسوولیت شخصی ، حس استقلال و اعتماد به نفس را در مردم احیا نموده‌اند . هر فردی را مسوول اعمال خویش دانسته و هر انسانی را در گرو کارهای خودش شناخته‌اند . دانشمندان امروز هم اعتماد به نفس را یکی از پایه‌های اساس سعادت فرد و اجتماع معرفی نموده‌اند .

اعتماد به حق

اتکای به حق عبارت از این است که هر انسان با ایمان ، علاوه بر استفاده از تمام نیروهای روانی و جسمی و طبیعی به قدرت نامحدود خداوند جهان متکی و امیدوار باشد و از ذات مقدّس او هموراه استمداد کند . به عبارت روشن تر مردان با ایمان در راه نیل به سعادت مادی و معنوی خود از تمام قدرت‌های عقل ، علم ، هوش ، اخلاق ، قوای بدنی ، فعالیت‌های جسمانی ، نیروهای طبیعی ، و خلاصه از کلیه عوامل بهره برداری می‌کنند و در مقام انجام وظیفه ، همه وسایلی را که آفریده خداوند است عملا به کار می‌بندند، ولی هرگز امید خود را در این قدرت‌های محصور نمی‌کنند و روان خویش را محدوده آن‌ها زندانی نمی‌نمایند . اینان معتقدند که در پس پرده تمام علل و عوامل عادی و فوق تمام قدرت‌های جسمی و روانی ، قدرت نامحدود خداوند بزرگ وجود دارد که بر همه نیروهای جهان هستی فرمانروا و حاکم است . عقیده دارند که تمام علل به فرمان او علیت دارند و او عله العلل است . عقیده دارند تمام اسباب و سایل عالم وجود به امر او سبب دارند و او مسبب الاسباب است . صاحبان چنین عقیده و ایمانی هیچ وقت در مشکلات زندگی خود را نمی‌بازد . یاس و ناامیدی که منشا تمام شکست‌ها و بدبختی هاست هرگز در روان آن‌ها راه ندارد . اینان با اتکای به قدرت لایزال الهی همواره روحی مطمئن ، عزمی آهنین و تصمیمی استوار دارند .

نیروی محدوده بشر

هدف عالی روان شناسان و مکاتب تربیتی جهان امروز این است که مردم را افرادی مستقل و متکی و به نفس پرورش دهند و از طفیلی بار آمدن آنان جلوگیری نمایند . بدون تردید چنین تربیتی بسیار ارزنده و مورد احترام است و در طول ایام زندگی نتایج درخشانش تدریجا آشکار می‌شود، ولی نباید فراموش کرد که نیروی جسمی و روانی هر انسانی محدود است و ناچار درجه امیدواری و شعاع فعالیت او نیز محدود خواهد بود .

آن کس که از ایمان به خدا بی بهره است و تنها مطابق اصول علمی تربیت شده و متکی به نفس بار آمده است ، تا موقعی که در بن بست زندگی گرفتار نشده مرد کار و فعالیت است ، مرد کوشش و جدیت است و نور امید در دلش می‌درخشد . ولی موقعی که با مشکلات غیر قابل حلی مواجه گردد و تمام درهای علل و عوامل طبیعی را به روی خویش بسته ببیند، در خود احساس یاس و ناامیدی می‌کند، ناچار از فعالیت باز می‌ماند . در چنین شرایطی اتکای به نفس نمی‌تواند روان وی را از اضطراب و نگرانی حفظ کند و او را امیدوار نماید .

آن کس که به خداوند جهان ایمان دارد و با داشتن سرمایه گران بهای استقلال روانی و اعتماد به نفس متکی به خداوند بزرگ است ، هرگز دچار یاس و ناامیدی نمی‌شود . او در حال عادی همواره به یاد خداست واز تمام وسایل و عواملی که پروردگار جهان آفریده است حداکثر استفاده را می‌نماید و کوچک‌ترین فرصت سعادت را به رایگان از دست نمی‌دهد . روزی که در بن بست زندگی گرفتار می‌شود و تمام درهای وسایل عادی به روی خویش بسته می‌بیند باز هم امیدوار است ، زیرا او هرگز روان خود را در محصوره علل طبیعی زندانی نکرده بود و هیچ وقت نیروی لایزال الهی را، که فوق تمام قدرت هاست ، از خاطر نبرده بود . چنین انسانی در سخت‌ترین لحظات و شرایط از عنایت خداوند، استمداد می‌کند و در روان او نور امید هرگز خاموش نمی‌شود . بزرگترین عامل اطمینان نفس و قوت اراده اتکای به خداوند است .

(( الا بذکرالله تطمئن القلوب . )) [۴۵]

امتیاز مکتب اسلام

واین مخصوص برنامه‌های تربیتی پیغمبران خداست . روش‌های علمی و عملی روان شناسی فقط قادر است مردم را متکی به نفس تربیت کند، ولی برنامه‌های تربیتی اسلام علاوه بر پرورش اعتماد به نفس ، افراد را با ایمان و متکی به خداوند بار می‌آورد و این خود یکی از بزرگترین امتیازات مکتب تربیت روحانی اسلام بر تمام مکاتب تربیتی جهان است .

بدون تردید، پیغمبران خدا مردان قوی الاراده و متکی به نفس بوده‌اند، ولی سرچشمه قدرت حیرت انگیز روان آنها اتکای به خدا بود . موسی بن عمران تنها با نیروی اعتماد به نفس هرگز نمی‌توانست در مقابل قدرت عظیم فرعون قد علم کند و یک تنه حکومت ظالمانه او را برباد دهد . اتکای به قدرت نامحدود الهی وی را چنین توانا و نیرومند کرد .

پیغمبر گرامی اسلام دارای محکم‌ترین شخصیت روحی و استقلال روانی بود، ولی قدرتی که درآن محیط ناامن و جنایت بار به حضرت محمد صلی الله علیه و آله نیرو بخشید و در سخت‌ترین شرایط با امیدواری و بردباری در مقابل مشکلات مقاومت نمود و سرانجام پیروز شد، اتکای به خدا بود .

خداوند در قران شریف برنامه عمل رسول اکرم (ص ) را، که رمز کامیابی و پیشرفت آن حضرت بود، با عبارتی کوتاه بیان فرموده است :

(( وشاورهم فی الامر فاذا عزمت فتوکل علی الله . )) [۴۶]

در امور اجتماعی با مسلمین مشورت نما . موقعی که خط مشی معین شد و در اجرای آن تصمیم قاطع گرفتی به خداوند اتکا کن .

مشورت

وظیفه پیغمبر در مقابل مردم . پیشوای گرامی اسلام به امر الهی موظف است در امور اجتماعی و تنظیم نقشه‌های اجتماعی با مردم شور کند و از تبادل فکر، خط پیشرویهای مسلمین را تعیین نماید . در اسلام طفیلی بودن ، سربار مردم شدن ، و خلاصه اتکای به خلق مذموم است ، ولی به شخصیت مردم احترام کردن ، با طبقات مختلف مؤ دب برخورد نمودن ، با افراد عاقل و فهمیده شور کردن پسندیده و ممدوح است .

عزم و تصمیم

وظیفه پیغمبر نسبت به خودش . پیشوای اسلام باید دارای عزم تصمیم باشد . در راه انجام وظایف شخصا اقدام کند . روی پای خود بایستد . از مشکلات نهراسد . با اراده آهنین خود در مقابل تمام موانع مقاومت کند و خلاصه دارای استقلال اراده و عزم ثابت و متکی به نفس باشد .

وظیفه پیغمبر در پیشگاه خداوند . پیغمبر اسلام به امر الهی مؤ ظف است پس از مشاوره با مردم و بعد از تصمیم قاطع خود به حضرت حق توکل نماید، از قدرت لایزال الهی استمداد کند و اراده نیرومند خود را با اتکای به خدا تقویت نماید .

تبادل فکر و مشاوره با مردم برای تنظیم برنامه کار و همچنین اتکای به نفس ، عزم و تصمیم و سعی و کوشش برای اجرای برنامه کار، دو عامل بزرگ پیروزی و موفقیت بشر است . قسمت اول و دوم این آیه شریفه ناظر به این دو امراست . دانش امروز هم از نظر علمی و روانی به این دو اصل توجه کامل دارد، ولی نیروی شکست ناپذیر و شعله خاموش نشدنی ، که منشاء بزرگترین قدرت روانی و اطمینان نفس است ، موضوع سوم آیه ، یعنی اتکای به حق است . اتکای به حق منزل بالاتر از اتکای به نفس است و هزاران بار تاءثیر روانی اش از قدرت اتکای به نفس بیشتر است .

در مکاتب روان شناسی جهان ، عالی‌ترین تربیت برای مردم پرورش اتکای به نفس است و پس از آن منزلی نیست ، ولی مکتب روحانی اسلام با احیای استقلال روانی و اتکای به نفس ، مردم را متکی به قدرت زوال ناپذیر خداوند تواناتر می‌سازد واین خود یکی از بزرگترین امتیازات تربیت قرآن شریف است .

حیای پسندیده و ناپسند

(( قال الله العظیم فی کتابه :

((یجاوهدون فی سبیل الله و لا یخافون لومه لائم )))) [۴۷]

کم رویی

یکی از صفات مذموم که ممکن است از کودکی دامنگیر انسان شود و تا پایان عمر مانند یک بیماری مزمن همواره صاحبش را رنج دهد، کم رویی و خجالت کشیدن‌های بی مورد و نابجاست . این حالت روانی مانند بسیاری از صفات ناپسندیده ، از احساس پستی و عقده حقارت سرچشمه می‌گیرد .

احساس شرمساری

چه بسیار کودکانی که در مدرسه با کمال جدیت و پشتکارداری تحصیل کرده و برنامه‌های درسی را به خوبی فرا گرفته‌اند، ولی در موقع امتحان ، به خصوص در قسمت‌های شفاهی ، به علت ضعف نفس و حجب و حیای بی مورد، دچار انفعال و شرمساری می‌شوند، چنان خود را می‌بازند که گویی آن چه را که خوانده‌اند فراموش نموده‌اند و تمام درس‌ها از خاطرشان محو شده است ، از دادن جواب عاجز می‌مانند و نمره بد می‌آورند و در نتیجه از پیشرفت‌های عادی در سال‌های تحصیلی محروم می‌شوند .

چه بسیار اطفالی که بر اثر کم رویی و خجالت کشیدن جرات معاشرت با مردم ندارند، به خود مطمئن نیستند، در خویشتن احساس حقارت می‌کنند، از شرکت در مجالس و بر خورد با اشخاص خائفند و در بعضی از مواقع حتی از رفتن بر منزل بستگان و سخن گفتن با آنان نیز احساس شرمساری و انفعال می‌کنند . گاهی بیماری کم رویی و ضعف نفس آن چنان در اعماق جان بعضی از افراد ریشه می‌کند و شخصیت آنان را درهم می‌شکند که در بزرگسالی و تا پایان عمر گرفتار آنند و پیوسته از محرومیت‌های ناشی از آن رنج می‌برند .

عوامل متعددی می‌تواند منشا پیدایش خوی کم رویی و خجالت کشیدن در کودکان شود و آنان را با این خلق ناپسند بار آورد . قدر جامع تمام آن علل ، گفتار و رفتار توهین آمیز این و آن نسبت به کودک است .

آسیب روان

طفلی که از اول زندگی مورد تمسخر و تحقیر دگران واقع شده و روانش از ضربات اهانت آسیب دیده است ، خود را ناچیز و کوچک می‌بیند و در خود احساس پستی و حقارت می‌کند . چنین کودکی گرفتار حالت انفعال و شرمندگی است و قهرا از آمیزش با مردم ترسان است .

((ترس و گریز از اجتماع و مظاهر دیگران نظیر خجالت و انزواطلبی و غیره بیشتر زاییده این است که شخص در ایام کودکی یا بلوغ ، مورد نفرت و بیزاری اطرافیان بوده است علت دیگری برای آن نمی‌توان یافت . بدین معنی که شخص وقتی یا اوقاتی از طرف دیگران مورد تحقیر قرار گرفته و اثر آن همچنان در مخیله او باقی مانده است ، لا جرم در حضور دیگران و در میان اجتماع نسبت به خود احساس بی ارزشی و حقارت می‌نماید . ))[۴۸] خجالت کشیدن که در لغت عرب حیا و در زبان فارسی آزرم و شرم گفته می‌شود، عبارت است از احساس انفعال و انکسار روانی به علت ترس از ملامت و سرزنش دیگران .

این حالت روانی ، یعنی حیا و آزرم ، در مواقع صحیح و بجا، یکی از صفات پسندیده آدمی است و در موارد نادرست و بیجا، یکی از خلقیات مذموم و پسندیده است .

شرم عاقلانه و احمقانه

(( قال رسول الله صلی الله علیه و آله : الحیاء حیاء ان ، حیاء عقل و حیاء حمق . فحیاء العقل هو العلم و حیاء الحمق هو الجهل . )) [۴۹]

رسول اکرم (ص ) می‌فرمود: حیا بر دو قسم است . یکی حیای عقلانی و آن دیگر حیای احمقانه . حیای عقلانی ناشی از علم و دانش است و حیای احمقانه عبارت از جهل و نادانی است .

(( الصادق عن آبائه علیهم السلام قال قال رسول الله صلی الله علیه و آله : الحیاء علی و جهین ، فمنه الضعف و منه قوه و احلام و ایمان . )) [۵۰]

امام صادق علیه السلام از رسول اکرم (ص ) نقل کرده است که فرمود: حیا بر دو قسم است . یک قسمش ضعف نفس و زبونی است و قسم دیگرش قوت نفس و عقل و ایمان است .

ضعف نفس

در برنامه تربیت کودک ، پدران و مادران عاقل موظفند اطفال خود را طوری پرورش دهند که از طرفی دارای شرم و حیای عاقلانه باشند، یعنی پر رو و بی حیا تربیت نشوند . و از طرف دیگر مراقبت کنند فرزندان آن‌ها دچار بیماری ضعف نفس و حیای احمقانه نگردند و در نتیجه کم رو و خجالتی بار نیایند .

برای آن که شنوندگان گرامی در برنامه تربیت کودک به این وظیفه مهم توجه فرمایند، و فرزندان خود را منزه از زبونی و کم رویی و متخلق به حیا و قوت نفس تربیت کنند، لازم می‌دانم درباره اصل حیاو فواید اجتماعی آن و همچنین در اطراف حیای ممدوح و حیای مذموم توضیحی به عرض برسانم .

بعضی از صفات نفسانی مانند حب فرزند یا ترس و نظایر آن‌ها، مشترک بین حیوانات و انسان است . ولی شرم و حیا یکی از حالات روانی است که تنها بشر اختصاص دارد و هیچ یک از انواع حیوانات در خود احساس شرمسای و حیا نمی‌کند .

امام صادق (ع ) در توحید مفضل چنین فرموده است :

(( انظر الان یا مفضل الی ماخص له الانسان دون جمیع الحیوان من هذا الخلق الجلیل قدره ، العضسم غناوه ، اعنی الحیاء . )) [۵۱] مفضل ، اینک دقت کن در صعی که خداوند آن را به آدمیان اختصاص داده و حیوانات از آن بی بهره‌اند . آن خوی پر ارج و بزرگ ، آن خلق ارزنده و عظیم و شرم و حیاست .

در این عبارت امام صادق (ع ) تصریح فرموده است که احساس آزرم و حیا مخصوص بشر است و در حیوانات نیست . دانشمندان امروز هم ، حیا را از صفات مخصوص بشر می‌دانند .

((مارک تواین عقیده دارد انسان تنها حیوانی است که خجالت می‌کشد یا حس می‌کند که احتیاج به آن دارد . دکتر فلاسن استاد دانشگاه روچستر در تایید این نظریه می‌گوید: خجالت کشیدن علامت سلامتی است و در میان کلیه افراد بشر، حتی آن‌هایی که برهنه زندگی می‌کنند، نیز رایج است . دکتر فلاسن معتقد است آنچه که موجب می‌شود خون به صورت شخص بیاید نتیجه احساسی است که بر اثر پنهان داشتن حقیقت به وجود می‌آید . ))[۵۲]

اثر اجتماعی حیا

فایده اجتماعی خوی پسندیده شرم و حیا جلوگیری از گناهان و باز داشتن مردم از آلوده به معاصی و اعمال خلاف اخلاق است . هر انسانی به طور طبیعی مایل است در راه اعمال تمایلات نفسانی خود از هر جهت آزاد باشد و به تمام خواسته‌های خویش جامه عمل بپوشد، ولی این آزادی بی قید و شرط موافق صلاح و سعادت او نیست . به همین جهت در تعالیم آسمانی پیغمبران خدا و همچنین در قوانین کشورهای جهان ، چیزهایی که مخالف مصالح فردی و اجتماعی است ممنوع شناخته شده و مردم مکلفند از آن‌ها اجتناب نمایند .

برای سرکوب کردن تمایلات غیر مشروع بشر و احیای مصلحت‌های مادی و معنوی ، برای اینکه قوانین سعادت بخش به خوبی اجرا شود و مردم عملا از آن‌ها پیروی نمایند، لازم است قدرتی از قانون حمایت کند و مردم را به رغم خواهش‌های نادرست خود به اطاعت از قانون وادار نماید . خلاصه ، قانون ضامن اجرا لازم دارد و بدون ضمانت اجرایی هوای نفس و تمایلات درونی بر مردم غلبه می‌کند و آنان را به هوی پرستی قانون و شکنی وادار می‌نماید .


ضامن اجرای قوانین

ضامن اجرای قوانین ، به اعتبار اختلاق سطح علمی و تربیتی ملل عالم و به علت تفاوت رشد و تکامل معنوی آنان نسبت به یکدیگر، قهرا مختلف و متفاوت خواهد بود .

برای ملل و اقوام وحشی یا نیمه وحشی که از تکامل روحانی و تعالی روانی به قدر کافی بهره مند نیستند و تربیت صحیح نپذیرفته‌اند، بهترین و نیرومندترین ضامن اجرای قوانین ، زندان ، شلاق ، اعدام ، و خلاصه مقررات خشن کیفری است . در چنین اجتماعی حکومت از زور و فشار استفاده می‌کند، به وسیله شکنجه و مجازات و از راه تهدید و ارعاب مردم را به اطاعت از قوانین موضوعه وادار می‌نماید .

در ملل راقی و متمدن ، در اجتماعی که مردم کم و بیش به کمالات روانی تعالی روحانی نایل شده‌اند، ضامن اجرای قوانین ، تنها مقررات کیفری و شکنجه و مجازات نیست . در آنجا عوالم تربیتی و ذخایر روانی به اجرای قواین کمک قابل ملاحظه‌ای می‌کند معنویات مردم در حسن اجرای مقررات عمومی مملکت تاثیر عمیق و درخشانی دارد .

پرورش صحیح از دوران کودکی ، بالا بودن سطح علم و دانش ، استفاده از نیروی عقل و تفکر، احیای وجدان اخلاقی و هب کار بستن آن ، از جمله عواملی هستند که به اجرای قوانین کمک شایانی می‌کنند و هر یک از آن‌ها در حسن اجرای مقررات سهم مستقلی دارند .

وظیف شناسی

کسانی که از کودکی با مراقبت‌های صحیح پدران و مادران به خوبی تربیت شده‌اند و از طفولیت به وظیف شناسی و درستکاری عادت کرده‌اند، بدون خود سازی و تکلف همواره به راه راست می‌روند و طبعا مجری حق و عدالت هستند . اینان پیرامون گناه نمی‌گردند و در مغز خود فکر قانون شکنی و تجاوز نمی‌پرورند . تربیت صحیح دوران کودکی یکی از عوامل موثر حسن اجرای قانون است و می‌تواند آدمی را پاک دل و درست کار بار آورد .

کسانی که به فرا گرفتن علم و دانش موفق شده‌اند و مدارج کمال را پیموده‌اند، نیک و بد را بهتر می‌فهمند و ضررهای فردی و اجتماعی گناه را بیش از دگران درک می‌کنند . بعضی از قانون شکنی‌ها و گناهان است که مردم محروم از علم و دانش مرتکب می‌شوند و افراد عالم و تحصیل کرده و پیرامون آن‌ها نمی‌گردند . علم و دانش به نوبه خود می‌تواند ضامن اجرای قانون باشد . علم و دانش قادر است در موارد بسیاری مردم را از قانون شکنی مصون نگاه دارد و از گناه تجاوز آنان جلوگیری نماید .

با آن که تمام کشورهای زنده و مترقی امروز جهان دارای مقررات کیفری هستند و برای حسن اجرای قوانین از مجازات گوناگون در مورد متخلفین استفاده می‌کنند، ولی تکیه گاه مهم اجرای قوانین در آن کشورها نیروها فرهنگی و اخلاقی و تعالیم روانی و تربیتی مردم است . به عبارت دیگر در ملت عالم و مترقی ، تاثیر حس وظیفه شناسی و تربیت در اجرای قوانین مملکت ، بیشتر از تاثیر مقررات کیفری و مجازات است .

در آیین مقدّس اسلام به منظور حفظ جان و مال شرف مردم یک سلسه قوانین کیفری وضع شده است . محاکم قضایی موظفند در حدود مقررات به جرایم افراد متخلف رسیدگی کنند و بر طبق قوانین موضوعه آنان را مجازات نمایند .

مقررات کیفری

بدون تردید مقررات کیفری اسلام عامل موثری برای حسن اجرای قوانین و جلوگیری از تجاوز مردم متجاوز و قانون شکن است ، ولی ضامن اجرای قوانین اسلام تنها مقررات کیفری نیست .

تمام طرق و وسایلی که در کشورهای متمدن امروز به منظور حسن اجرای قوانین مورد استفاده است ، قانونگزار اسلام در چهارده قرن قبل ، از همه آن‌ها در راه اجرای قوانین استفاده کرده است .

در نظر دانشمندان امروز، تربیت صحیح کودک ، پرورش حس وظیف شناسی ، احیای وجدان اخلاقی و استفاده از نیروی علم و عقل ، عوامل موثری هستند که هر یک از آن‌ها به اجرای قوانین و احیای حق و فضیلت کمک می‌کند .

اطاعت از قانون

پیشوای گرامی اسلام نیز به تمام این وسایل معنوی توجه کامل داشته و به شرحی که در روزهای گذاشته به عرض رساندم ، هدف تعالیم عالیه اسلام تکامل روحانی و تعالی روانی و خلاصه نیل به مقام شامخ انسانیت است . کشتن بی گناه جرم بزرگ و عمل غیر قانونی است . مجازات اعدام قاتل ضامن اجرای این قانون است ، ولی آن کس که از اول به پاکی و فضلیت تربیت شود، آن کس که با سجایای اخلاقی و انسانی بار آید، آن کس که از کودکی درس وظیفه شناسی بیاموزد، هرگز فکر جنایت در مغز نمی‌پرورد و به حیات کسی تجاوز نمی‌کند . چنین شخصی بدون اینکه از قانون کیفر قاتل بترسد، حیات مردم را محترم می‌داند و به جان کسی تجاوز نمی‌کند . اطاعت از قانون و اجتناب از گناه در تمام موارد به همین منوال است . گاهی ترس از قوانین کیفری مردم را از گناه باز می‌دارد، گاهی تعالی روانی و حس وظیفه شناسی اشخاص را به احترام قانون وادار می‌کند .

اطاعت از قوانین عادلانه و احترام به حق و فضیلت ، اگر ناشی از ترس مجازات باشد، برای انسان مایه افتخار و مباهات نیست ، زیرا بعضی از حیوانات هم به علت ترس شلاق از مربی خود اطاعت و فرمانبرداری می‌کنند . اطاعتی که ناشی از ضمیر پاک و حس وظیفه شناسی باشد، اطاعتی که از اعماق وجود آدمی به علت تعالی معنوی سرچشمه بگیرد، مورد تکریم و احترام و نشانه انسانیت است . تربیت چنین افراد شایسته ، که انسان‌های واقعی هستند، هدف تعالیم عالیه اسلام است .

ایمان و اجرای قوانین

گر چه در اسلام برای ضمانت اجرای قوانین مقررات کیفری وضع شده و متخلفین مجازات می‌شوند، ولی تکیه گاه بزرگ قانونگزار اسلام در راه اجرای قوانین ، مبادی معنوی و تعالیم روحانی است . به عبارت دیگر نقش قوانین کیفری اسلام در اجرای مقررات عمومی بسیار ناچیز است . بر عکس نیروهای عظیم ایمانی و روحانی که در باطن مردان با ایمان مستقر است، ضامن بزرگ و مؤ ثر اجرای قوانین و مقررات اجتماعی است .

استفاده نیروی ایمان

کلیه اسناد و مدارک اسلامی که درباره قوانین کیفری رسیده است ، جمعا از چند صد آیه و حدیث تجاوز نمی‌کند، ولی درباره ایمان به خدا و قیامت ، درباره خلقیات پسندیده و ناپسند، درباره وظیفه شناسی و تربیت ، درباره تقوا و تعالی روان و خلاصه درباره پرورش معنویات ، هزارها آیه و حدیث آمده است و این خود دلالت دارد بر اینکه توجه اساسی پیشوای گرامی اسلام ، در راه اجرای قوانین و ادای وظایف ، استفاده از نیروی ایمانی و معنوی است . قوانین کیفری برای رام کردن افراد معدودی است که از سرمایه گران بهای ایمان و اخلاق به قدر کافی بهره مند نیستند .

یکی از بزرگ‌ترین امتیازات مکتب تربیت اسلام بر تمام مکاتب تربیتی و روانی جهان متمدن این است که اساس مکتب اسلام بر پایه محکم و نیرومند ایمان به خداوند استوار است و مکاتب روانی بشر از این سرمایه عظیم بی بهره‌اند . دانشمندان امروز جهان در برنامه‌های علمی خود از نیروی تربیت و اخلاق ، وجدان و فرهنگ و نظایر آن‌ها استفاده می‌کنند و افراد را با حس وظیفه شناسی بار می‌آورند . اسلام نیز در روش‌های تربیتی خود از تمام این طرق استفاده نموده است ، تا این تفاوت که اسلام در راه تامین سعادت بشر و احیای حس و وظیفه شناسی دارای یک برنامه اختصاصی است و آن موضوع ایمان به خداوند است .

تاثیر ایمان در ضمانت اجرای قوانین و انجام وظایف از هر قدرتی قویتر و از هر عاملی نیرومندتر است . کلیه وسایلی که ضامن اجرای قوانین است ، در شرایط نامساعد و برخورد و با موانع ، بی اثر یا لااقل کم اثر می‌شود . تنها قدرتی که در همه جا و در تمام شرایط مردم را از تجاوز و کجروی باز می‌دارد ایمان به خداوند است . خداپرستان واقعی در پرتو ایمان همواره وظیفه شناس و درست کارند . اینان در خلوت و جلوت ، در فقر و غنی ، در سلامت و مرض ، در محیط امن و ناامن ، در جنگ یا صلح ، و خلاصه در کلیه حالات هرگز از صراط مستقیم منحرف نمی‌شوند و از راه حق و عدل قدمی فراتر نمی‌گذارند .

موحد چه زر ریزی اندر برش

و یا تیغ هندی نهی بر سرش

امید و هراسش نباشد زکس

براین است مبنای توحید و بس

اطفال با ایمان

روان شناسان دانشمند در کتاب‌های علمی خود به ارزش ایمان و تاثیر عمیق آن در برنامه‌های تربیتی اعتراف دارند . کودکانی که در دامن پدران و مادران با ایمان تربیت شده‌اند و از طفولیت درس خدا پرستی فرا گرفته‌اند، نسبت به کودکان بی ایمان دارای مزایا و امتیازاتی هستند . اینان در طول ایام زندگی ، روانی قوی تر، استقامتی بیشتر و امیدی زیادتر دارند و در تمام حالات خداوند را حاضر و ناظر می‌دانند . به همین جهت از وظایف خویشتن شانه خالی نمی‌کنند و به گناه و تجاوز آلوده نمی‌شوند .

ترس از ملامت

اینک بحث امروز: شرم و حیا یکی از عوامل مهم روانی است که به نوبه خود می‌تواند ضامن اجرای قوانین باشد و مردم را از ارتکاب پاره‌ای از گناهان باز دارد . در هر اجتماعی کم و بیش مردمان لاابالی و هوسبازی وجود دارند که اسیر طبع سرکش و هوای نفس خود هستند . وظیفه شناسی و احترام به قانون و اخلاق در نظر آن‌ها بی ارزش است از ارتکاب بسیاری از گناهان باک ندارند . تنها مانعی که در سر راه خود می‌بینند حیای از مردم است .

از مردم شرم دارند، از انزجار مردم می‌ترسند و پیرامون آن اعمال نمی‌گردند، زیرا می‌دانند اگر به آن کارها دست بزنند مورد هجوم ملامت و تنفر مردم واقع می‌شوند و زندگی برای آن‌ها طاقت فرسا و غیر قابل تحمل خواهد شد .

امام صادق علیه السلام درباره حیا و اثر روانی آن به مفضل فرموده است :

(( فلولاه یقر ضیف و لم یوف بالعداه و لم تقض الحوائج و لم یتحر الجمیل و لم یتنکب القبیح فی شی ء من الاشیاء حتی ان کثیرا من الامور المفترضه ایضا انما یفعل للحیاء فان من الناس من لولا الحیاء لم یرع حق والدیه و لم یصل ذارحم و لم لا یود امانه و لم یعف عن فاحشه . )) [۵۳]

اگر تاءثیر شرم و حیا نمی‌بود احترام مهمان و وفای به عهد مراعات نمی‌شد اگر حیا نمی‌بود در قضای حوایج و جلب نیکی‌ها و اجتناب از بدی‌ها به طور شایسته اقدام نمی‌شد . حیا نه تنها در اجرای وظایف اخلاقی موثر است ، بلکه بسیاری از فرایض قانونی نیز در پرتو حیا جامه عمل می‌پوشد، زیرا بعضی از مردمند که اگر حیا نمی‌بود و از ملامت مردم نمی‌ترسیدند مراعات حق پدر و مادر و همچنین حق ارحام خود را نمی‌کردند . اگر حیا نمی‌بود امانتهای مردم را رد نمی‌نمودند و از هیچ عمل منافی با عفت چشم پوشی نمی‌کردند .

حیا و شرم از افکار عمومی ، یعنی ترس از ملامت و سرزنش مردم ، یکی از بزرگ‌ترین عوامل حسن اجرای قوانین در برابر جهان متمدن امروز است . چه بسیارند زمامداران مقتدر، ثروتمندان لاابالی ، دختران و پسران شهوت پرست و افراد عادی جوامع بشری که در دل تمایلات غیر مشروع می‌پرورند، مایلند به خواهش‌های نفسانی خود جامع عمل بپوشند و شهوات خویش را بدون قید و شرط اعمال نمایند، ولی از مردم می‌ترسند . از سیل تنفر مردم وحشت دارند، ناچار از خواسته‌های غیر مشروع خویشتن چشم می‌پوشند، به هوای نفس خود پشت پا می‌زنند، عملا از قانون اطاعت می‌کنند، تا خود را از سیل ملامت و سرزنش مردم مصون نگاه دارند .

شکنجه تنفر مردم

بدون تردید در بعضی از موارد شکنجه تنفر افکار عمومی و مجازات ملامت‌های مردم از کیفر زندان و شلاق به مراتب سخت تراست . قهرا در چنین مواقعی تاثیر حیا در ضمانت اجرایی قوانین از مقررات کیفری و مجازات‌های قانونی زیادتر خواهد بود .

مردی که به علت جرم دزدی محکوم به زندان شده است از باز داشت خود رنج می‌برد، ولی اگر بین مردم مفتضح شود و جامعه او را خائن و دزد بدانند بیشتر ناراحت می‌شود . زنی که بر اثر عمل منافی با عفت مجرم شناخته شده حاضر است شش ماه در زندان بماند، ولی راضی نیست شش روز مردم او را فاحشه و بی عفت بخوانند . البته به هر نسبتی که رشد تربیتی و تعالی روانی ملتی عالی قدر باشد، حساسیت آن ملت از تنفر و انزجار افکار عمومی بیشتر خواهد بود .

این قسم حیا که ضامن اجرای قوانین است و مرد را از تجاوز و تعدی باز می‌دارد، از صفات پسندیده و سجایای اخلاقی است . این قسم حیا در اسلام ممدوح شناخته شده و درباره آن روایات بسیاری رسیده است که بعضی از آن‌ها را به عرض شما می‌رسانم :

(( قال رسول الله صلی الله علیه و آله : اذا لم تستح فافعل ما شئت . ))[۵۴]

رسول اکرم (ص) می‌فرمود: وقتیکه شرم و حیا را از دست دادی هر چه می‌خواهی بکن .

یعنی افراد بی حیا از گناه و قانون شکنی باک ندارند .

(( عن علی علیه السلام : من قل حیاوه قل ورعه . )) [۵۵]

علی علیه السلام می‌فرمود: آن کس که شرم و حیایش کم باشد اجتنابش از گناه کم خواهد بود .

(( و عنه علیه السلام : الحیاء یصد عن فعل القبیح . )) [۵۶]

و نیز فرموده است : شرم و حیا آدمی را از کارهای ناپسندیده باز می‌دارد .

(( عن ابی عبدالله علیه السلام : لاایمان لمن لا حیاء له . ))[۵۷]

امام صادق علیه السلام می‌فرمود: ایمان ندارد آن کس که شرم و حیا ندارد .

(( قال ابو محمد العسگری علیه السلام : من لم یتق وجوده الناس لم یتق الله . )) [۵۸]

امام عسکری علیه السلام فرموده است : آن کس که از روی مردم خجالت نمی‌کشد از خداوند نیز شرم نخواهد داشت .

(( عن امیرالمومنین علیه السلام قال : من کساه الحیاء ثوبه لم یر الناس عیبه . ))[۵۹]

علی علیه السلام فرموده است : آن کس که روپوش جامه اش حیا باشد و عیب او از چشم مردم پنهان است .

هدف این چند روایت بیان ارزش حیای از مردم در حسن اجرای قوانین و جلوگیری از گناه است ، ولی در گوشه و کنار اجتماع افراد وظیفه شناس و بزرگواری یافت می‌شوند که نه تنها از مردم حیا می‌کنند و پیرامون گناه نمی‌گردند، بلکه در مواقع خلوت هم مرتکب گناه نمی‌شوند، زیرا این مردان شریف از نفس خویش نیز حیا می‌کنند، از شرف انسانی و فضلیت معنوی خود شرم دارند . این طبقه از مردم با حیاترین و وظیفه شناس‌ترین افراد اجتماعند .

(( قال علی علیه السلام : احسن الحیاء استحیاوک من نفسک . )) [۶۰]

علی علیه السلام فرموده است : بهترین شرم و حیا آن است که تو خود از نفس خویش حیا کنی و قدمی به ناروا برنداری .

تظاهر به گناه

یکی از عوامل که پرده حیا و شرم اجتماعی را می درد و مردم را در گناه جری و جسور می‌نماید، تظاهر گناهکاران در قانون شکنی و گناه است . به همین جهت اسلام از طرفی گناهکاری را منع نموده از طرف دیگر مردم را از گناه آشکار، که باعث بی حیایی است ، بر حذر داشته است .

(( عن الصادق علیه السلام عن ابیه ، قال قال رسول الله صلی الله علیه و آله : ان المعصیه اذا عمل بهاالعبد سر الم تضر الا عاملها، و اذا عمل بها علانیه و لم یعیر علیه اضرت بالعامه . )) [۶۱]

امام صادق علیه السلام از رسول اکرم (ص ) حدیث کرده است که فرمود: گناه پنهانی تنها به گناهکار ضرر می‌زند، ولی گناه علنی ، موقعی که مورد تنفر و سرزنش جامعه قرار نگیرد، ضرر عمومی دارد .

گمراهی اجتماع

ناگفته نماند که حیای از مردم و ترس از ملامت عمومی در مورد هر یک از گناهان زمانی است که جامعه آن را پلید بداند و از آن منزجر باشد، ولی اجتماعی که دچار گمراهی شود و بعضی از گناهان در نظر مردم قبح خود را از دست بدهد و آن را یک امر عادی تلقی کنند، در آنجا نه تنها گناهکاران از مردم حیا نمی‌کنند، بله ممکن است در بعضی از مواقع به کارهای ناروا و گناهان خود افتخار نمایند!

اگر اجتماعی عفت و خودداری از معاشرت‌های غیر قانونی را کهنه پرستی و خرافت بخواند و آمیزش غیر مشروع را نمونه تجدد خواهی و روشنفکری بشناسد، اگر در اجتماعی امانت و صداقت نشانه ابلهی و عدم لیاقت تلقی باشد و بر عکس رشوه خواری و دروغگویی سند شایستگی و لیاقت شود، اگر در اجتماعی شرابخواری و قماربازی قبحی نداشته باشد، در آنجا شرم و حیا نسبت به آن پلیدی‌ها معنی و مفهومی نخواهد داشت و کسانی که مرتکب آن گناهان می‌شوند هرگز ترسی از ملامت و سرزنش مردم ندارند!

سقوط و انحطاط

هر گناهی در اجتماع مانند یک بیماری خطرناک است و برای مردم آن جامعه مصیبت و بدبختی است ، ولی مصیبت بزرگ تر آن است که جامعه آن گناه را قبیح نشناسد و گناهکار را مستحق تنفر و مجازات نداند . بدیهی است در چنین وضعی آن جامعه بی پروا و با سرعت به سوی سقوط و انحطاط پیش می‌رود و طولی نمی‌کشد که به عوارض شوم آن گناه دچار خواهد شد!

رسول اکرم (ص ) این مصیبت را برای مسلمین بزرگ‌ترین خطر اجتماعی شناخته است .

(( قال النبی صلی الله و علیه و آله : کیف بکم اذا فسد ناوکم و فسق شبابکم و لم تامروا بالمعروف و لم تنهوا عن المنکر؟! فقیل له : و یکون ذلک یا رسول الله ؟! قال : نعم و شر من ذلک : کیف بکم اذا امرتم بالمنکر و نهیتم عن المعروف ؟! قیل یا رسول الله و یکون ذلک ؟! قال نعم و شر من ذلک : کیف بکم اذا رایتم المعروف منکرا والمنکر معروفا . )) [۶۲]

به مردم فرمود: چه خواهید کرد موقعی که زنان شما دچار فساد اخلاق شوند و جوانان شما به گناه آلوده گردند و از فریضه امر به معروف و نهی از منکر خودداری کنند؟! عرض شد: یا رسول آیا چنین وضعی برای مسلمین پیش می‌آید؟! فرمود: بلی و بدتر از آن . فرمود: چه خواهید کرد موقعی که مردم را به گناه امر کنید و از نیکی‌ها نهی نمائید؟! عرض کردند: یا رسول الله آیا چنین وضعی پیش آمد می‌کند؟! فرمود: بلی بدتر و از آن . سپس فرمود چه خواهید کرد وقتی در نظر شما نیکی‌ها گناه و منکر شناخته شود و منکرات و گناهان را نیک و پسندیده بدانید؟!

رسول اکرم (ص ) در این حدیث انحراف اجتماعی را در سه مرحله بیان فرموده است :

اول آن که مردم گناهکار شوند .

دوم آن که یکدیگر را به گناهکاری امر کنند و از نیکی باز دارند .

امر به گناهکاری

مرحله سوم که خطرناک‌ترین تمام مراحل است ، آن است که درباره نیکی و بدی تغییر عقیده و دهند، گناه و نادرستی را خوب بدانند و نیکی‌ها را منکر و نادرست بشناسد!

بدبختانه بسیاری از بلاد اسلامی به این مصیبت بزرگ دچار شده‌اند و بعضی از گناهان در نظر اغلب مسلمین قبح خود را از دست داده و یک عمل عادی تلقی می‌شود! این روش ناپسند پرده حیای اسلامی و ترس از ملامت مردم را در نظر گناهکاران دریده است . بدون خوف و هراس گناه می‌کنند و همواره به مصائب و بدبختی‌های گوناگون ناشی از آن گناهان گرفتارند!

در جهان غرب نیز بعضی از گناهان ، بخصوص امور مربوط به مسائل جنسی ، قبح خود را از دست داده است و بر اثر آن دختران و پسران ، بدون حیا و ترس از ملامت مردم ، به اعمال ناروایی دست می‌زنند . در نتیجه پاکی نسل و اساس عفت اخلاقی در آن کشورها با خطراتی رو به رو شده است . این مطلب از خلال آمارهای جنایی آن کشورها، و در ضمن پاره‌ای از قضایا به خوبی مشهود است . برای نمونه جمله کوتاهی را در اینجا نقل می‌کنم :

((یونایتد پرس . چند روز پیش دکتر رونالد گیبسون در کنفرانس جامعه پزشکان انگلیس ، هنگام ایراد گزارش درباره مسائل جنسی اعلام کرد که در یک مدرسه دخترانه انگلیس ، دختران میان ۱۴ تا ۱۵ سال علاماتی به سینه می‌زنند که نشان می‌دهد بکارت خود را از دست داده‌اند! این گزارش موجب وحشت و خشم مقامات روحانی و والدین انگلیسی شده است . دکتر گیبسون در کنفرانس کانتر بوری اظهار داشت که برنامه‌های تلویزیونی ذوق سلیم را در میان جوان کشته و هیجانات نادرستی را در میان آن‌ها پدید آورده است و تعلیمات جنسی ، که صرفا بر اساس زیست شناسی است ، نتایج وحشتناکی به بار آورده است !

دکتر گیبسون در کنفرانس جامعه پزشکان انگلیس اظهار داشته بود که فقدان انضباط اخلاقی سراسر کشور را فرا می‌گیرد دو طب روحی جدید را مورد ملامت قرار داد .

چند روز بعد دکتر امبروس لینک که از مقامات صلاحیتدار درباره بیماری‌های آمیزشی است ، اعلام کرد که از سال ۱۹۵۷ به بعد یک بیماری آمیزشی در میان جوانان کم سال افزایش قابل ملاحظه‌ای یافته است . در میان پسران ۱۵ تا ۱۹ ساله مقدار افزایش ۳/۶۷ و در میان دخترانی که همین سنین را دارند ۴/۶۵ درصد شده است . ))[۶۳]

نتیجه آن که حیا و شرمی که مردم را از گناه باز می‌دارد و به نوبه خود می‌تواند ضامن اجرای قسمتی از قوانین باشد، از سجایای اخلاقی و صفات پسندیده آدمی است . به فرموده رسول اکرم (ص ) این قسم حیا ناشی از عقل و ایمان و نشانه قوت نفس و نیرومندی ضمیر انسان است .

پرورش شرم و حیا

پدران و مادران مکلفند فرزندان خود را از دوران کودکی با سجیه شرم و حیا تربیت کنند، قبح گناه و تنفر مردم را از گناهکار به آنان بفهماند و به وسیله این خوی پسندیده آن‌ها را از گناهکاری و قانون شکنی بر حذر دارند .

حیای مذموم یعنی خجالت کشیدن‌های نابجا و کم رویی یکی از صفات ناپسندیده و خلقیات ذمیمه است . منشاء این قسم حیا ضعف نفس و عقده حقارت است و رسول اکرم (ص ) آن را حیای احمقانه و جاهلانه خوانده است .

عقده حقارت گاهی ناشی از سوء تربیت است و گاهی مستند به عیوب طبیعی یا نقایص اجتماعی است خلاصه علل و عوامل متعددی می‌تواند باعث ایجاد عقده حقارت گردد و آدمی را دچار بیماری خجالت و کم رویی و گرفتار حیای احمقانه نماید .

((تمام حقارت‌های حقیقی یا مجازی که کودک در تماس با محیط خویش احساس می‌کند ممکن است در او این کمپلکس را به وجود آورد دکتر آلاندی در کتاب کودکی ناشناخته می‌نویسد:

تنگدستی و بی چیزی ، لباس بدتر از دگران پوشیدن ، نقص خلقتی داشتن ، بیمار بودن ، یا در خانواده کسر و عیبی احساس کردن ، مسائلی هستند که در ایجاد کمپلکس نقش بزرگی بازی می‌کنند بنابر این لازم است به همه این عوامل دقت مخصوص داشت تا شخصیت منحرف در کودکان پی گیر نشود، زیرا بعدها عوض کردن این روحیه نیازمند مبارزهای دردناک و تلاش‌های مصرانه‌ای خواهد بود . ))[۶۴]

یک قسمت مهم بیماری‌های روانی و احساس حقارت نادرست از سوء تربیت در دوران کودکی است . گاهی رفتار و گفتار نادرست پدران و مادران آنچنان در روان اطفال اثر بد می‌گذارد و آنان را دچار زبونی و حقارت می‌کند که تا پایان عمر از عوارض آن رنج می‌برند!

پرورش صحیح وسیله پیش گیری این بیماری خطرناک است . پدران و مادران مکلفند با تربیت و مراقبت‌های لازم ، از ماه‌های اول زندگی فرزندان را طوری بار آورند که اساسا دچار عقده حقارت نشوند و ضمیرشان به این ناخوشی آلوده نگردد .

((اگر چه در ابتدا حرکات طفل فقط انعکاسی است (خنده ، گریه ، خوردن ، گرفتن ، راه رفتن ، صحبت کردن )، باید همین انعکاس‌ها را منظم کرد . طرز مراقبت و غذا دادن والدین به اطفال معلوم می‌کند که ایشان مربی هستند یا نه . آیا باید حرکات انعکاسی را تربیت کرد؟ البته ، و از همان روزهای نخست باید این تربیت آغاز گردد . گریه و فریاد و عصبانیت بستگی کامل به مراقبت‌های اولیه دارد که اگر اشتباه و نادرست باشد خلق و خوی و رفتار و سلوک طفل ناپسند می‌شود . ))[۶۵]

ستایش و تحسین

یکی از تمایلات فطری انسان که از دوران کودکی آشکار می‌شود و تا پایان عمر باقی می‌ماند میل به ستایش و تحسین دیگران است . هر کودک و بزرگسالی متوقع است در مقابل موفقیتی که نصیبش می‌شود مورد تحسین و تمجید دوستان و اطرافیان خود واقع شود و از این کار بسیار مسرور و خشنود می‌گردد .

احیای استعدادها

در سایه تشویق و تحسین استعدادهای درونی افراد به فعلیت می‌رسد و کمالات نهانی مردم آشکار می‌گردد . گویی تحسین و تمجید به افراد نیروی تازه‌ای می‌بخشد و راه تعالی و تکامل را به روی آنان باز می‌کند!

((یکی از بزرگ‌ترین روان شناسان عصر حاضر یعنی دکتر ماگدوگال می‌گوید تقریبا تمام اطفال بدون استثناء بیش از تنبیه و خشونت ، به تشویق و بر انگیختن حس اعتماد به نفس احتیاج دارند . چه بسیاری از اطفال بر اثر فقدان مشوق و محرک از استعداد خلاقه خود بی خبر مانده و فقط یک تذکر کوچک قادر به ظاهر کردن آن گشته است ! قسمت عمده‌ای از آشفتگی‌های فکری و عصبی اطفال مولود رفتار خشونت باری است که برای سرزنش آن‌ها اعمال گردیده است و این بیماری عصبی اغلب تا آخر عمر هم دست از سر انسان بر نخواهد داشت . ))[۶۶]

((احتیاج به توجه و قبول خاطر دیگران ، از ضروریات زندگی اجتماعی ماست به خاطر بیاورید اول بار که موفقیتی به دست آوردید و مورد تحسین پدر و مادر واقع شدید چه کیف و لذتی بردید، یا وقتی در مدرسه از آموزگاران آفرین شنیدید چه اطمینانی به خود پیدا کردید و چه وجد و نشاطی داشتید!

پسند و تحسین دیگران اجری است که زحمت را آسان می‌کند و خستگی را از یاد می‌برد . کوچک و بزرگ ، به هر سن و در هر وضع و مقامی که باشیم ، اگر کاری که می‌کنیم مورد تصویب و تحسین قرار بگیرد به نصیب و پاداش خود رسیده‌ایم ، خاطرمان خرسند و دست و دلمان در کار خود گرم تر و روان تر خواهد شد .

تشویق و تحسین از هر که و از هر کجا برسد مطلوب است ، بخصوص که از دوستان و اطرافیان و از محیط خود ما باشد .

البته بعضی بیشتر به توجه تشویق دیگران محتاجند و بعضی کمتر، ولی محال است کسی بالمره از توجه و تحسین دیگران بی نیاز باشد . ))[۶۷]

اولیای بزرگ اسلام به کارهای پسندیده مردم در امور دینی و دنیوی توجه کامل داشتند و به وسیله تشویق و تحسین آنان را به نیکی و پاکی شادمان و دلگرم می‌نمودند . برای نمونه دو مورد را به عرض شما می‌رسانم :

عطای پیغمبر

رسول اکرم (ص ) مرد عربی را دید که در نماز خود دعا می‌خواند و مضامین بسیار عالی و پر معنایی را به پیشگاه الهی عرض می‌کند . سخنان عمیق و پر مغز آن مرد که حاکی از مراتب معرفت و کامل ایمانش بود در پیغمبر اکرم (ص ) تاثیر کرد . شخصی را بر او گمارد و دستور داد وقتی عرب از نماز فارغ شد او را به حضورش بیاورد . عرب را به محضر آن حضرت آورد . رسول اکرم (ص ) قطعه طلایی را که به آن حضرت هدیه داده بودند و به او عطا فرمود، سپس پرسید: ((از کدام قبیله‌ای ؟))

عرض کرد: از ((بنی عامربن صعصعه . ))

فرمود: آیا می دانی این طلا را برای چه بشما بخشیدم ؟))

عرض کرد: ((به اعتبار رحمیت که بین من و شماست . ))

حضرت فرمود:

(( ان للرحم حقا ولکن وهبت لک الذهب لحسن ثنائک علی الله عزوجل . )) [۶۸]

البته برای رحمیت حقی است ، ولی این طلا را از آن جهت به تو بخشیدم که در پیشگاه الهی خدای را به نیکی و شایستگی ثنا گفتی.

تشویق و تحسین پیغمبر اکرم از طرفی مرد عرب را بیش از پیش دلگرم کرد و از طرف دیگر آنان را که ناظر این جریان بودند امیدوار نمود .

علی علیه السلام درباره ولات و کارمندان عالی رتبه دولت در ضمن تعالیم خود به مالک اشتر چنین فرموده است :

(( و اوصل فی حسن الثناء علیهم و تعدید ما ابلی ذووا البلاء منهم فان کثره الذکر لحسن افعالهم تهز الشجاع و تحرض الناکل ان شاءالله تعالی . )) [۶۹]

تشویق کارمندان دولت

با تحسین و حق شناسی خویشتن را با مامورین درستکار خود مرتبط کن . خدمات صادقانه آنان را به زبان بیاور و صریحا قدر دانی نما، زیرا تحسین و حق شناسی ، مردان شجاع را در راه نیکو کاری تهییج می‌کند و مسامحه کاران را به خواست خداوند به جنبش و حرکت وامی دارد .

همان طور که چاپلوسی و تحسین نابجا از نظر اخلاقی مذموم است و می‌تواند مفاسد بسیاری به بار آورد، همچنین خودداری از تحسین و تمجید بجا نیز از صفات ناپسندیده است و از نظر فردی و اجتماعی نتایج شومی در بر دارد .

(( قال علی علیه السلام : الثناء باکثر من الاسحقاق ملق ، و التقصیر عن الاستحقاق عی او حسد . )) [۷۰]

علی علیه السلام فرموده است : ثنا گفتن و تمجید دگران ، بیشتر از حد شایستگی و لیاقت ، تملق و چاپلوسی است و کمتر از آنچه سزاوارند، یا ناشی از عجز تمجید کننده است یا منشا روانی آن بیماری حسد است .

تحسین به موقع

گاهی تحسین بموقع مسیر زندگی یک انسان را به کلی عوض می‌کند و او را به شاهراه سعادت و خوشبختی رهبری می‌نماید، شخصیتش احیا می‌شود، نور امید اعماق جانش را روشن می‌کند، به خویشتن مطمئن می‌گردد، بدون تردید و دو دلی راه تکامل خود را پیش می‌گیرد و سرانجام به پیروزی درخشانی نایل می‌شود . بر عکس گاهی خودداری از یک تمجید و تحسین شخصیت انسان را می‌کشد، او را دچار حقارت و زبونی می‌کند، اعتماد به نفس را از دست می‌دهد، گرفتار یاس و ناامیدی می‌گردد و با خود می‌گوید آنقدر نالایقم که حتی دوستانم مرا شایسته تحسین ندانستند . بدبختی او از همان نقطه شروع می‌شود، خود را می‌بازد، مایوس می‌گردد، بیماری حقارت در جانش ریشه می‌کند، و سرانجام به عوارض شومی مبتلا می‌گردد .

یکی از عواض این شکست روانی ، کم رویی و خجالت کشیدن از مردم است . گاهی چنین انسانی آنقدر دچار پستی و حقارت می‌شود که جرات نمی‌کند با مردم معاشرت نماید . گویی خود را کوچک تر از آن می‌داند که دگران با او سخن بگویند و او را یک انسان واقعی به حساب بیاورند و به شخصیتش احترام کنند .

((وقتی شخص خود را چنان که انتظار دارد طرف توجه دیگران نمی‌بیند، یکباره از مردم می‌گریزد و از ترس اینکه مبادا در میان جمع مورد تحقیر واقع شود کناره گیری را بر هرگونه خلطه و آمیزش ترجیح می‌دهد، یا آن که در میان جمع ناراحت و پریشان و ترسیده به کنجی می‌نشیند و یک کلمه حرف نمی‌زند . ))[۷۱]

تمجید و تحسین بموقع از شرایط اساسی تربیت کودک است . یکی از طرق پیشگیری بیماری خجالت کشیدن و کم رویی در کودکان تحسین آنان است . اطفالی که در دامن پدران و مادران خشن و خودخواه تربیت شده‌اند و هرگز لذت تحسین و تمجید را در محیط خانواده نچشیده‌اند، روحی شکست خورده و نامطمئن دارند و همواره در خویشتن احساس پستی و حقارت می‌کنند .

توبیخ و تشویق

همان طور که پدران و مادران موظفند فرزندان خویش را در کارهای بد توبیخ کنند و از این راه آنان را به درست کاری و ادب عادت دهند، لازم است در کارهای خوب و در فعالیت‌های مفید نیز کودکان را تحسین نمایند و بدین وسیله شخصیت آن‌ها را احیا کنند و موجبات امیدواری و دلگرمی آنان را فراهم آورند . ولی باید توجه داشت که توبیخ و تشویق دو داروی مفید و موثر تربیتی است و لازم است از آن‌ها در مواقع مناسب با اندازه گیری صحیح استفاده شود . توبیخ و تحسین بی موقع و نابجا یا بیش اندازه مناسب ، نه تنها در تربیت کودک مفید و ثمر بخش نیست ، بلکه ممکن است منشا مفاسدی شود و عوارض نامطلوبی به بار آورد .

(( عن علی علیه السلام : اکبر الحمق الاغراق فی المدح و الذم . )) [۷۲]

علی علیه السلام فرموده است : بزرگترین مراتب حماقت و زیاده روی در تحسین و توبیخ است .

سلاح تربیت

((در ظرف دو یا سه ماه اول تولد، بچه لبخند را یاد می‌گیرد و احساس او نسبت به اشخاص با احساس او نسبت به اشیا فرق پیدا می‌کند . در این سن پیدایش علاقه بین طفل و مادر امکان می‌یابد و بچه از دیدن مادر به اظهار شعف و شادی قادر می‌شود و عملا این شعف و شادی را ظاهر می‌سازد و جوابهایی که می‌دهد دیگر صورت حیوانی صرف را ندارد و خیلی زود میل به ستایش و تحسین در او رشد و نمو می‌کند . از این لحظه به بعد مربی سلاح تازه‌ای به دست می‌آورد و آن ستایش و سرزنش است .

این اسلحه در خلال دوره طفولیت دارای قدرت خارق العاده‌ای است ، اما باید آن را با احتیاط کامل به کار برد . در سال اول نباید سرزنش را با کار برد، پس از آن هم لازم است در به کار بردن آن نهایت دریغ داشت . اما تحسین و ستایش ضررش کمتر است ، لکن نباید آن را چنان به سهل و آسانی خرج کرد که ارزشش از میان برود . همچنین شایسته نیست آن را برای تحریک فوق العاده طفل به کار برد . هیچ پدر خونسردی نیست که در موقعی که می‌بیند بچه اش برای نخستین بار به راه می‌افتد یا برای اول دفعه به زبان می‌آید و کلمه صحیح و معنی داری تلفظ می‌کند بتواند از تشویق و تحسین خودداری کنند . به طور کلی وقتی یک بچه پس از پافشاری و کوشش ثابت بر یک امر دشواری فائق می‌گردد، آفرین و تحسین همان پاداش مخصوص به شمار خواهد رفت . به علاوه بهتر این است که بگذاریم طفل احساس کند که شما با تمایل او برای چیز یاد گرفتن موافقت دارید . ))[۷۳]

راه پیشرفت

کودک به طور طبیعی در راه نیل به کمال خود فعالیت می‌کند و نیروهای کودکانه خویش را به کار می‌اندازد . تشویق و تحسین پدر و مادر و اطرافیان کودک راه پیشرفت را به روی او بازتر می‌کند، شعله‌های عشق و امید را در روانش فروزان تر می‌نماید و در نتیجه استعدادهای درونی اش یکی پس از دیگری شکفته می‌شود . بر عکس بی اعتنایی پدر و مادر یا خشونت‌های نابجای آن‌ها نشاط فطری طفل را تضعیف می‌کند و او را در راه کوشش و فعالیت دلسرد می‌نماید . تکرار این روش ناپسندیده روان طفل را بیمار می‌کند و سرانجام بدبختی‌های عظیم و غیر قابل جبرانی به بار می‌آورد . برای اینکه شنوندگان محترم بهتر متوجه شوند مثلی به عرض می‌رسانم :

خاطره تلخ

کودک خردسال چند ماه به دبستان رفته و چند درسی از کتاب اول خوانده است . اینک برای اولین بار مشقی نوشته و نتایج زحمت خود را روی صفحه کاغذ منعکس نموده است . این مشق شاهکار زندگی تحصیلی این طفل است . این مشق محصول مجاهدات چند ماهه کودک است . این مشق آیینه شخصیت اوست . چشم خود را به در خانه دوخته و دقیقه شماری می‌کند تا پدر به منزل بیاید و این اثر درخشان را به او نشان دهد . طفل به امید تحسین پدر از خوشحالی در پوست نمی‌گنجد . این ساعت از بهترین اوقات زندگی اوست . پدر وارد منزل می‌شود، کودک مشق خود را به دست می‌دهد و با چشم پر فروغ و کنجکاو خود به پدر نگاه می‌کند . پدر عاقل ، پدر موقع شناس ، با کمال توجه نوشته کودک را می‌خواند، لبخند می‌زند، بچه را در آغوش می‌گیرد، دست مهربانی به سرش می‌کشد، چند بار به او آفرین می‌گوید، و با این عمل بهترین پاداش را به کودک خود می‌دهد . رفتار پدر، روح تازه‌ای به کودک می‌بخشد، بر شور و نشاطش می‌افزاید، و با امید بیشتری به فعالیت تحصیلی خود ادامه می‌دهد . ولی پدر نادان ، پدر موقع ناشناس ، با کودک به تلخی بر خورد می‌کند . نوشته او را نمی‌خواند، اگر بخواند تمجید و تحسین نمی‌کند، به طفل آفرین نمی‌گوید . بدتر آن که بعضی از پدران شکست‌های خارج منزل را با تندی و خشونت به زن و فرزند جبران می‌نمایند، روحش را می‌کشند، چراغ امیدش را خاموش می‌نمایند . طفل با خاطری آزرده و روانی شکست خورده از پدر جدا می‌شود . آن شب را با تلخی و ناکامی به بستر خواب می‌رود . شاید پدر کمترین توجهی به رفتار زشت خود نداشته باشد، ولی کودک این خاطره تلخ را فراموش نمی‌کند . بسیاری از بدبختی‌ها و تیره روزی‌های مردم از یک نقطه و در یک لحظه شروع می‌شود . ممکن است این لحظه شوم برای آن طفل لحظه سقوط و بدبختی شود .

کودکانی که تمایل تحسین آنان ارضا نشود و به طور شایسته مورد تشویق و تمجید اولیای خود قرار نگیرند، اطفالی که از کودکی شخصیتشان منهدم شود و با تحقیر و بی اعتنایی پدر و مادر روبه رو باشند، دچار احساس پستی و عقده حقارت می‌شوند و در طول ایام زندگی عوارض گوناگونی دامنگیرشان می‌گردد . یکی از آن عوارض ، کم رویی و خجالت کشیدن از مردم است .

((اشخاصی را که می‌بینید خجول و کم رو یا بی حیا و پرخاشجو، یا ساکت و خاموش ، یا پر گو و فضول ، یا سرد و بی تصمیم ، یا بی تامل و سبکسرند، همه مردمانی هستند که به خود اطمینان و اعتماد ندارند، یعنی تصور می‌کنند که جامعه آنان را چنان که باید نمی‌پذیرد و محلی را که در خور لیاقتشان است به آن‌ها نمی‌دهد . ))[۷۴]

شاد کردن کودک

لازم است پدران و مادران در ضمن انجام وظایف تربیتی به این امر مهم نیز توجه کنند، کودکان خود را به طور شایسته مورد تحسین قرار دهند و با تمجیدهای بجا خاطر آنان را مسرور نمایند و بدین وسیله فرزندان خویش را از بیماری کم رویی و ضعف نفس مصون نگاه دارند .

(( قال رسول الله صلی الله علیه و آله : اذا نظر الوالد الی ولده فسره کان للوالد عتق نسمه .[۷۵]

رسول اکرم (ص ) می‌فرمود: پدری که با نگاه مودت آمیز خود فرزند خویش را مسرور می‌کند، خداوند به او اجر یک بنده آزاد کردن عنایت می‌فرماید .

تحسین بموقع یکی از بهترین وسایل مسرور کردن کودک است . این امر در نظر اسلام ، صرف نظر از فواید تربیتی ، باعث نیل به اجر اخروی و پاداش الهی است . اولیای گرامی اسلام عملا به این اصل بزرگ تربیتی توجه کامل داشتند و اطفال خود را در مقابل کارهای پسندیده و سخنان خوب مورد تحسین و محبت‌های مخصوص خود قرار می‌دادند .

دو کودک خردسال

روزی علی (ع ) در منزل نشسته و دو طفل خردسال آن حضرت عباس بن علی و زینب علیهماالسلام در طرف راست و چپ آن حضرت نشسته بودند .

(( قال علی علیه السلام للعباس : قال واحد . فقال واحد . فقال قل اثنان . قال استحیی ان اقول باللسان الذی قلت واحد اثنان . فقبل علی علیه السلام عینیه . ))

علی علیه السلام به عباس فرمود: بگو یک . گفت یک . فرمود: بگو دو . عرض کرد: حیا می‌کنم با زبانی یک گفته‌ام دو بگویم .

علی (ع ) به منظور تشویق و تحسین کودک ، چشم‌های فرزند خود را بوسید .

و این خود اشاره به یک لطیفه توحیدی است . یعنی موحدین و یکتا پرستان هرگز به شرک و دو پرستی نمی‌گرایند . ))

(( ثم التفت الی زینب و کانت علی یساره . فقالت : یا ابتا اتحبنا؟ قال نعم یا بنی ، اولادنا اکبادنا . فقالت یا ابتاه ، حبان لا یجتمعان فی قبل المومن ، حب الله و حب الاولاد، و ان کان لابد فالشفقه لنا والحب لله خالصا . فاز داد علی علیه السلام بهما حبا . [۷۶]

سپس علی (ع ) به حضرت زینب ، که در طرف چپ نشسته بود، توجه فرمود . در این موقع زینب عرض کرد: پدر جان آیا ما را دوست داری ؟ فرمود: بلی ، فرزندان ما پاره‌های جگر ما هستند . عرض کرد: دو محبت در دل مردان با ایمان نمی‌گنجد، حب خدا و حب اولاد، ناچار باید گفت نسبت به ما شفقت و مهربانی است و محبت خالص مخصوص ذات لایزال الهی است . این جمله توحیدی از زبان حضرت زینب دختر خردسال آن حضرت نیز شایان تحسین و تمجید بود .

(( فازداد علی علیه السلام بهما حبا . ))

در آن موقع علی (ع ) نسبت به این دو کودک ابراز مهر و محبت بیشتری فرمود و در واقع تشدید محبت و عطوفت خود را پاداش آن دو طفل قرار داد و بدین وسیله آنان را تحسین و تمجید فرمود .

محیط خانه علی علیه السلام مالامال از توحید و یکتا پرستی است ، مملو از مهر خداوند و عشق الهی است . اطفال آن خانواده نیز به همان روش تربیت شده‌اند و دل‌های کودکانه آن‌ها، مانند پدر بزرگوار خود، لبریز از عشق خدای یگانه و حب حضرت احدیت است .

دو عامل انفعال

منشا بیماری کم رویی و خجالت تنها سوء تربیت نیست . پاره‌ای از عیوب طبیعی و نقایص اجتماعی نیز از علل و عوامل این بیماری است . اسلام در راه درمان این حالت روانی از تمام طرق و وسایل استفاده نموده و به مسلمین دستورهای لازم را داده است .

در پایان بحث امروز به طور اختصار به دو علت اشاره می‌کنم : یکی فقر و تهیدستی ، و دیگری بدنامی خانوادگی .

فقر در زندگی بشر یکی از بزرگ‌ترین مصائب است . فقیر از طرفی دچار محرومیت است و از طرف دیگر مردم او را با چشم حقارت و پستی نگاه می‌کنند:

عوارض فقر

(( قال علی علیه السلام لابنه محمد ابن الحنفیه : یا بنی انی اخاف علیک الفقر فاستعد بالله منه فان الفقر منقصه للدین ، مدشهه للعقل ، داعیه للمقت . )) [۷۷]

علی (ع ) به فرزندش محمد حنیفه می‌فرمود: فرزند، بر تو از فقر و تنگدستی می‌ترسم . از آن به خداوند پناه ببر، زیرا فقر باعث نقصان دین و پریشانی فکر و مایه دشمنی و عداوت است .

لغزش ایمان بود زاییده فقرو نیاز

ورنه هیچ آلوده دامن دزد مادر زادنیست

(( قال لقمان لابنه : اعلم ای بنی انی قد ذقت الصبر و انواع المر فلم ار امر من الفقر . فان افتقرت یوما فاجعل فقرک بینک و بین الله و لا تحدث الناس بفقرک فتهون علیهم . ))[۷۸] لقمان به فرزندش می‌فرمود: پسر، من صبر و انواع تلخی‌ها را چشیده‌ام ، چیزی را تلخ تر از فقر نیافتم .

اگر روزی گرفتار تهی دستی شدی به احدی اظهار نکن که در نظر مردم حقیر و خوار خواهی شد .

تهیدستان به علت فقر و نیازمندی همواره در خود احساس ضعف و حقارت می‌کنند، به همین جهت کم رو هستند و در بر خورد با مردم خجالت می‌کشند .

حمایت از فقرا

اسلام برای حمایت از فقرایی که به حق استحقاق کمک دارند و به منظور مبارزه با بیماری روانی آنان مقرراتی وضع نموده است . از طرفی دولت اسلام از راه در آمدهای عمومی بیت المال حداقل احتیاجات زندگی آن‌ها را آبرومندانه تامین می‌کند و از طرف دیگر شخصیت آنان را در برنامه‌های قانونی خود مورد کمال احترام تکریم قرار می‌دهد .

در اسلام هیچ فقیری به علت تهیدستی از عز اجتماعی و احترام قانونی محروم نیست ، هیچ مسلمانی حق ندارد به او به دیده تحقیر و اهانت نظر کند . در نظر مومنین حقیقی ، فقر ایمانی و اخلاقی مایه پستی و بدبختی انسان است نه فقر مالی . مومنین حقیقی سرمایه‌های معنوی و روحانی را مایه سربلندی و افتخار می‌دانند نه سرمایه‌های مادی . مومنین حقیقی ممکن است بر اثر فقر دچار محرومیت‌های باشند، ولی هرگز خود را حقیر و خوار حس نمی‌کنند و دچار زبونی نمی‌شوند . ایمان به خدا آنقدر به آنان شخصیت روحی و عظمت روانی داده است که تهی دستی نمی‌تواند آنان را شکست دهد و به فرومایگی گرفتارشان نماید . این قبیل افراد با حقیقت در گذشته و حال بسیار بوده و هستند .

سفارش‌های اخلاقی

برای اینکه اطفال خردسال فقرا دچار عقده حقارت نشوند و در نتیجه کم رو و زبون بار نیایند، اسلام در تعالیم قانونی و اخلاقی خود پیش بینی‌های موثری در این باره نموده است . صرف نظر از مساعدت‌های مالی که به موجب قانون نسبت به آن‌ها مقرر داشته و زندگی آنان را از هر نظر تامین نموده است ، سفارش‌های اخلاقی دامنه داری درباره یتامی و عموم کودکان بی بضاعت به مردم داده است . برای نمونه یک حدیث اخلاقی را در این مورد به عرض می‌رسانم :

رسول اکرم (ص ) در ضمن بیان وظایف و حقوق همسایگان فرموده است :

(( و اذا اشتریت فاکهه فاهد هاله و ان لم تفعل فادخلها سترا و لا یخرج بها ولدک یغیظ بها ولده . [۷۹]

موقعی که برای خود و خانواده ات میوه خریداری می‌کنی مقداری از آن را به همسایه اهدا کن . اگر نمی‌توانی هدیه بدهی میوه را سرّی و محرمانه به منزل ببر . مراقب باش فرزندت میوه را به خارج منزل نبرد تا کودک همسایه از دیدن آن ناراحت و آزرده خاطر گردد .

بدنامی خانواده

بدنامی خانوادگی نیز یکی از عوامل عقده حقارت و باعث شرمساری و خجلت بین مردم است . کسانی که به این مصیبت گرفتارند در ضمیر خود احساس ناراحتی می‌کنند و از سرزنش مردم می‌ترسند .

اسلام در تعالیم اخلاقی واجتماعی خود اساسا مسلمین را از ملامت یکدیگر منع نموده است . در اسلام گناهکار راباید طبق قانون مجازات کرد و نمی‌توان او را در گناه ملامت نمود .

قال رسول الله صلی الله علیه وآله : اذا زنت خادم احدکم فلیجلدها الحد و لا یعیرها .

رسول اکرم (ص ) می‌فرمود: اگر زنی از خدمتگزاران شما از حریم عفت خارج شد و به زنا آلوده گردیده او را سرزنش ننمایید، تنها وظیفه شما اجرای مجازات قانونی است .

جایی که زناکار را که خود مرتکب گناه شده نتوان ملامت کرد چگونه می‌توان مسلمانی را به جرم آلودگی پدر یا مادرش سرزنش نمود .

اسلام با منع مردم از سرزنش یکدیگر کسانی را که مسلمان بودند ولی خانواده بدنامی داشتند از فشار حقارت خلاص نمود . اینان بدون احساس شرمساری و خجلت با مردم آمیزش می‌کردند . اگر در موردی مسلمین ندانسته لب به ملامت آنها می‌گشودند پیشوای گرامی اسلام آنان را صریحا منع می‌فرمود .

در صدر اسلام ابوجهل همواره مزاحم رسول اکرم (ص ) و مانع پیشرفت اسلام بود . او به علت سوءنیت و جاه طلبی ، مرتکب جنایات عظیمی شد و در بین مسلمین به ناپاکی و خیانت معروف گردید . فرزندش عکرمه بن ابی جهل چندی پس از مرگ پدر شرفیاب محضر رسول اکرم شد و قبول اسلام کرد . پیغمبر گرامی اسلام او را پذیرفت ، در آغوشش گرفت ، و به وی آفرین گفت . عکرمه از نظر خانوادگی بدنام‌ترین مردم آن روز بود .

(( وکان المسلمون یقولون : هذا ابن عدوالله ابی جهل فشکی ذلک الی النبی صلی الله علیه و آله ، فمنعهم من ذلک ، ثم استعمله علی صدقات هوازن ))[۸۰]

نهی از ملامت

مردم درباره او می‌گفتند: این فرزند دشمن خداوند است . عکرمه از ملامت و سرزنش مردم به رسول اکرم (ص ) شکایت کرد . آن حضرت مسلمین را از این روش ناروا صریحا منع فرمود و سپس به عنوان وصول زکات در اداره دارایی اسلام به وی شغلی محول کرد.

از عرایض امروز این نتیجه به دست آمد که در اسلام حیای عاقلانه که ضامن اجرای قوانین و مانع ارتکاب گناه است از صفات پسندیده شناخته شده ، ولی حیای احمقانه و کم رویی که ناشی از ضعف نفس و زبونی است مذموم و ناپسند است .

برای اینکه مسلمین دچار عقده حقارت نشوند و در نتیجه کم رو و خجالتی بار نیایند، رسول اکرم (ص ) دستورهای لازم را به مردم داده و به وسیله تعالیم قانونی و اخلاقی خود تا حدود ممکن از علل آ ن جلوگیری کرده است .

حیای نابجا

اینک در پایان سخن چند مورد از حیای نابجا را که اسلام صریحا منع کرده است به عرض می‌رسانم .

خداوند در قران شریف فرموده است :

(( والله لا یستحیی من الحق . )) [۸۱]

خداوند از بیان حق حیا نمی‌کند .

مردان با ایمان نیز به پیروی از خداوند بزرگ بدون احساس شرم و حیا حق را می‌گویند و در راه اعلای آن ثابت قدمند .

مردان با ایمان در راه حق و حقیقت از ملامت و سرزنش مردم نادان باک ندارند .

(( یجاهدون فی سبیل الله ولا یخافون لومه لائم .[۸۲] ))

مؤ منین واقعی در راه خدا مجاهده می‌کنند و از سرزنش ملامت کنندگان نمی‌ترسند .

مردان با ایمان در هر سن و شرایطی که باشند از فراگرفتن علم و دانش حیا نمی‌کنند .

(( ولا یستحین احد اذا لم یعلم الشی ء ان یتعلمه . )) [۸۳]

علی علیه السلام می‌فرمود: البته هیچ کس حیا نکند از اینکه اگر چیزی را نمی‌داند یاد بگیرد .

مردان با ایمان چیزی را که نمی‌دانند با کمال صراحت می‌گویند نمی‌دانیم ، و از اینکه به نادانی خود اعتراف نمایند حیا نمی‌کنند .

(( ولا یستحین احد منکم اذا سئل عما لایعلم ان یقول لا اعلم . [۸۴] ))

علی (ع ) می‌فرمود:هیچ کس حیا نکند وقتی از او بپرسند چیزی را که نمی‌داند . صریحا بگوید نمی‌دانم .

اولیای اسلام در موارد بسیاری مردم را از حیای احمقانه و خجالت کشیدنهای بی مورد بر حذر داشته‌اند .

چه بسیارند کسانی که به علت بی ایمانی ، نادانی ، و ضعف نفس ، دچار عقده حقارت هستند و در مواقع نابجا دچار شرم و حیای جاهلانه می‌شوند، ولی مردان با ایمان به پیروی از تعالیم عالیه اسلام از این نادانی‌ها بر کنارند .

تعدیل تمایل جنسی

توضیحات

(( قال الله العظیم فی کتابه :

((والذین هم لفروجهم حافظون )))) [۸۵]

پرورش عفت

یکی از خلقیات پسندیده عالیه انسانی عفت است . ملکه عفت آدمی را در اعمال تمایلات جنسی تعدیل می‌کند و انسان را از پلیدهای شهوت مصون نگاه می‌دارد . پدران و مادران موظفند فرزندان خویش را با این سجیه انسانی تربیت کنند و از دروان کودکی این خلق را در ضمیر آنان پرورش دهند .

غریزه شهوت جنسی یکی از نیرومندترین غرایز انسان است . ناکامی‌ها و شکست‌هایی که از این راه نصیب بشر می‌گردد، تمایلات سرکوفته و خواهش‌های وا پس زده شده این غریزه که در ضمیر باطن پنهان می‌شود می‌تواند در روان آدمی عقده‌های عظیمی به وجود آورد و منشا فسادها و بدبختی‌ها، خیانت‌ها و جنایت‌ها، قتل‌ها و غارت‌ها شده و گاهی باعث بیماری روحی یا دیوانگی گردد .

موضوع ارضای غریزه جنسی و کیفیت اعمال تمایلات مربوط به آن ، یکی از مسائل مهم علمی و دینی است . دانشمندان بشر در طول قرن‌های متمادی درباره آن نظریه‌های مختلفی اظهار کرده و بعضی در عقاید خود به راه افراط یا تفریط گراییده‌اند . ملل و اقوام جهان در گذشته و حال درباره اعمال غریزه شهوت جنسی و ارضای آن ، روش‌ها و عادات گوناگونی داشته و دارند . در جهان متمدن امروز موضوع تمایل جنسی رنگ تازه تری به خود گرفته ارزش علمی بیشتری پیدا کرده است . فضلای بشر آن را از مسائل علوم حیاتی و اجتماعی و روانی و روان پزشکی و تعلیم و تربیت شناخته و مورد توجه و بررسی دقیق قرار داده‌اند . آیین مقدّس اسلام درباره این غریزه نیرومند و کیفیت اعمال آن تعالیم وسیع و دامنه داری به پیروان خود آموخته و آنان را به راه سالم و اندازه گیری صحیح رهبری فرموده است .

بحث جامع و کامل درباره این موضوع وقت بسیار و سخنرانی‌های متعددی لازم است . چون این فصل از نظر دینی و علمی در تربیت کودک مورد کمال توجه است ، سخنرانی امروزرا به آن اختصاص می‌دهم و به طور مختصر و فشرده مطالبی را به عرض می‌رسانم.

تعدیل غرایز

کلیه دانشمندان جهان و تمام ملل و اقوام عالم به این اصل عقیده دارند که در زندگانی اجتماعی بشر لازم است تمام غرایز تعدیل شود و خواهش‌های نفسانی انسان به طور محدود و با اندازه گیری صحیح اعمال گردد .

آزادی مطلق

در مواقع بسیاری بین خواهش‌های نفسانی و مصلحت‌های اجتماعی تضاد غیر قابل اجتنابی وجود دارد . برای بقای تمدن و حفظ نظم اجتماع ، راهی جز چشم پوشی از خواهش‌های ناروا نیست . بشر مجبور است برای ارضای تمایلات نفسانی خود در زندگی اجتماعی از آزادی مطلق و بدون قید و شرط صرف نظر نماید و به خواسته‌های خویشتن در حدود مصالح اجتماعی جامع عمل بپوشاند .

((بسیاری از افراد بدان جهت که تمدن جلو تحریک‌های غریزی ایشان را می‌گیرد با آن در حال معارضه هستند . در خصوص اصل این جلوگیری باید متوجه بود که اعتراض افراد به هیچ وجه وارد نیست ، زیرا می‌توان گفت که از نظر فنی برای نیل تمدن ، به مقاصد خود، جلوگیری از غرایز کمال لزوم را دارد .

جست و جوی امنیت و آرامشی که معلول تمدن است ، بدون انصراف از آزادی طبیعی ، یک نوع توقع خود پسندانه به شمار می‌رود و بشر برای امکان زندگی در جامعه ، باید از آن آزادی طبیعی که از لحاظ نظری قبل از تشکیل تمدن وجود داشته است صرف نظر نماید .

در حقیقت این اشتیاق به آزادی از آن رو است که هر کس می‌خواهد به یک طریق نهانی امیال خود را بدون توجه به خواسته‌های دیگران و با استفاده از کار اجتماعی ارضا کند .

اشتیاق به باز گشت به وضع طبیعی برای دسترسی به ارضای آزادانه غرایز یک اشتباه است ، ولی انتظار زندگی در جامعه متمدن و داشتن آزادی کامل یک دورویی خود پسندانه است و به سلب آزادی دیگران منجر خواهد شد . ))[۸۶]

در تمدن اسلام نیز مردم در ارضای غرایز و اعمال خواهش‌های نفسانی خود مانند تمدن‌های مادی محدودند، با این تفاوت که هدف دنیای مادی تنها تامین آسایش زندگی است و در آن جا سلب آزادی از اعمال غرایز در حدود مصالح مادی و نظم و انضباط اجتماع است ، ولی تمدن اسلام دو هدف دارد: یکی نظم زندگی مادی ، و دیگری نیل به کمالات روحانی و صفات عالیه انسانی .

تزکیه نفس

وصول به مقام شامخ انسانیت تنها با نظم زندگی مادی میسر نیست . کسی که می‌خواهد به این هدف بزرگ نایل شود باید به تزکیه و تطهیر نفس خود بپردازد، پلیدی‌ها و ناپاکی‌ها را از دل بزداید و در پرتو ایمان خداوند و فراگرفتن سجایای اخلاقی خویشتن را انسان واقعی بسازد . همان طور که برقراری نظم اجتماعی و حفظ حقوق دیگران مستلزم محدود کردن غرایز است ، هم چنین نیل به کمالات انسانی و وصول به سجایای اخلاقی نیز با محدود کردن هوای نفس و اجتناب از خواهش‌های ناروا میسر خواهد بود .

تعالیم دینی و تمدن

تضادی که در بعضی از موارد بین تعالیم دینی و تمدن جدید مشاهده می‌شود از این تفاوت هدف سرچشمه می‌گیرد . در تعالیم مذهبی هر عملی که مخالف مصلحت اجتماع یا منافی با سعادت فرد باشد ممنوع شناخته شده است . به عبارت دیگر هیچ انسانی حق ندارد عملی را مرتکب شود که مضر به صلاح اجتماع یا مخالف سعادت فردی خود او باشد، ولی در دنیای متمدن هر فردی خویشتن را در کارهای که منافی با نظم اجتماع و باعث تجاوز به حقوق دیگران نباشد آزاد می‌داند، اگر چه آن کار مضر به سعادت خود او باشد . مشروب می‌خورد، قمار می‌زند، زنا می‌دهد، زنا می‌کند، خودکشی می‌نماید و هیچ مقامی از او مواخذه نمی‌کند . این آزادی بی مورد، بدبختی‌هایی در جهان غرب به وجود آورده است .

دکتر کارل می‌گوید:

((همه کس در پی زندگی بر وفق تفنن خویشتن است . این میل در انسان فطری است ، ولی در ملل دموکراتیک این تمایل بی تناسب شدت یافته و به حد زیان بخش رسیده است . فلسفه قرون روشنایی بودند که در اروپا و آمریکا نهال چنین آزادی بی بند و باری را کشتند و به نام منطق ، سنن و اصول آن را به مسخره گرفتند و هر نوع الزامی را نامعقول و نکوهیده تلقی کردند و از این جا مرحله آخرین نبرد بر علیه اصولی که نیاکان ما در زندگی از آن پیروی می‌کردند و مقرراتی که بشریت در طول هزاران سال به تجربه آموخته و به مدد اخلاق مذهبی پایبند آن بود آغاز گردید . ))[۸۷]

آزادی‌های مضر

((آن آزادی که مورد استفاده اکثریت مردم است نه اقتصادی و نه فکری و نه اخلاقی است . کسانی که آه در بساط ندارند فقط از این آزادی برخوردارند که از کلبه‌ای به کلبه دیگر و از یک پیاله فروشی به پیاله فروشی دیگر بروند و مطالب سراپا دروغ مجلات را بخواند و به تبلیغات ضد و نقیض رادیوها گوش کنند . ))[۸۸]

موضوع ارضای غریزه جنسی یکی از مواردی است که در جهان غرب ، به مردم بیش از اندازه مصلحت آزادی داده شده است . بسیاری از دختران و پسران آن کشورها در اثر آزادی بی حساب دچار تندروی شده و در راه اعمال غریزه جنسی به منجلاب پلیدی و فساد اخلاق سقوط کرده‌اند، و این امر مفاسد بسیاری را برای ملت و مملکت به بار آورده است .

((یونایتد پرس ، طبق آماری که از محتویات کیف‌های دختران مدارس متوسطه بریتانیا گرفته شده در ۸۰ درصد آن‌ها قرص‌های ضد آبستنی پیدا شده است . و درهه ضمن نامه‌ای که در این باره به روزنامه تایمز لندن نوشته ، خاطرنشان کرده است که آمار به دست آمده کاملا موثق است . وی نوشته است که بعضی از دختران از آموزگاران خود پرسیده‌اند که چه نوع قرص ضد آبستنی بهتر است .

ودرهه در پایان نوشته است که این فاجعه هولنماک نتیجه آزادی بیش از اندازه‌ای است که به دختران جوان انگلیسی داده شده است . !))[۸۹]

((آسوشیتد پرس . دکتر مولنز می‌گوید از هر پنج دختر انگلیس که برای ازدواج به کلیسا می‌روند یک نفر حامله است . دکتر مولنز که در ناحیه جنوبی لندن مشغول طبابت است در مقاله‌ای می‌نویسد: هر سال در لندن پنجاه هزار سقط جنین جنایی انجام می‌گیرد و از هر بیست کودکی که متولد می‌شود، یکی از آنها نامشروع است . با وجود این که سال به سال شرایط زندگی بهتر می‌شود، هر سال بر تعداد چنین اطفالی افزوده می‌گردد . دکتر مولنز عقیده دارد که اطفالی غیر قانونی بیشتر در خانواده‌های مرفه به دنیا می‌آیند و دخترانی که در خانواده‌های ثروتمند پرورش یافته‌اند بیشتر به طور غیر قانونی صاحب اولاد می‌گردند . ))[۹۰]

ضرر آزادی بی حساب مردم در اعمال شهوت جنسی منجر به ویران شدن اساس خانواده و آلوده شدن نسل و انحرافات جنسی و خودکشی‌های ناشی از شکست‌های عشقی و اختلال مبانی اخلاقی نیست ، بلکه این امر منافی با شرف انسانی و تمایلات عالیه بشری است . انسان بزگ تر از این است که بنده شهوت و مطیع تمایلات جنسی خود باشد .

بدون تردید

غریزه تمایل جنسی مانند سایر غرایز باید ارضا شود و هر انسانی به حکم قانون اجتناب ناپذیر خلقت موظف است این خواهش‌های طبیعی را اعمال نماید، ولی نکته قابل توجه این است که شهوت مسخر انسان باشد نه انسان مسخر شهوت .

آزادگان

آن کس که مطیع بی قید و شرط خواهش‌های نفسانی خویشتن است آزاد نیست ، بلکه او بنده و برده شهوت است . آزاد کسی است که با نیروی امیان و عقل ، با قدرت اخلاق و فضلیت ، خود را از قید اطاعت و بندگی مال و مقام و شهوت و غضب برهاند .

(( قال علی علیه السلام : من ترک الشهوات کان حرا . )) [۹۱]

علی (ع ) می‌فرمود: آزاد کسی است که بتواند شهوت ناروا را ترک گوید .

(( و عنه علیه السلام : عبد الشهوه اذل من عبدالرق . )) [۹۲]

و در جای دیگر فرموده است : آن کس که بنده شهوت است ، از برده زد خرید خوارتر است .

(( و عنه علیه السلام : اعدا و عدو للمرء غضبه و شهوته . فمن ملکهما عظمت درجته و بلغ غایته . ))[۹۳]

و نیز فرموده است : دشمن‌ترین دشمنان آدمی غضب و شهوت اوست . آن کس که بتواند این دو غریزه سر کش را مهار کند و آن‌ها را به فرمان خود در آورد، مقام عظیمی دارد و می‌تواند به اوج انسانیت برسد .

در آدمی به قسم تمایل وجود دارد:

تمایلات حیوانی

یک قسم تمایلاتی است که مشترک بین حیوان و انسانی است . مانند حب ذات و حب اولاد، شهوت و غضب ، خوردن و خفتن و نظایر آن‌ها .

قسم دیگر تمایلاتی است که مخصوص انسان است مانند ادای امانت و وفای به عهد، فداکاری و عفت ، حیا و عزت نفس ، و امثال آن‌ها .

تمایلات انسانی

تمایلات مشترک بین انسان و حیوان ، گرچه از نظر زندگی و ادامه حیات ضروری است و هر یک در جای خود ارزنده و مهم است ، ولی آن تمایلات هرگز ملاک شرف و میزان فضلیت آدمی نخواهند شد . آن تمایلات نمی‌توانند تکیه گاه اساسی افتخارات انسان باشند . تمایلاتی که مایه مباهات بشر است تمایلاتی است که به وسیله آن‌ها حریم مقدّس انسان از بهایم جدا می‌شود و در پرتو آن‌ها آدمی به اوج اعلای انسانیت می‌رسد، تمایلات اختصاصی انسان است . هر قدر این تمایلات معنوی که ریشه سجایای اخلاقی است در ملتی قوی تر و زنده تر باشد، ارزش آن ملت در حیات اجتماعی انسانی بیشتر و به سعادت حقیقی نزدیک تر خواهد بود .

بعضی از تمایلات عالیه انسانی در نهاد بشر ریشه فطری دارد و در سرشت آدمی نهفته است . مربی موظف است آن‌ها را با پرورش صحیح احیا نماید و از قوه به فعلیت بیاورد، مانند وفای به عهد و ادای امانت . ولی بعضی از آن تمایلات در روان آدمی ریشه فطری ندارد . مربی لایق باید از تمام وسایل علمی و عملی تربیت استفاده کند و آن‌ها را در ضمیر تربیت شدگان خویش ایجاد نماید، مانند عفت و حیا .

مکارم اخلاق

تمایلات عالیه انسانی همان مکارم اخلاقی است که پیغمیر گرامی اسلام برای تتمیم و تکمیل آن مبعوث شده و یک قسمت مهم برنامه‌های تبلیغی آن حضرت بود و صدها آیه و حدیث درباره آن‌ها رسیده است .

اثر سعادت بخش تمایلات عالیه انسانی ، حفظ شرف و رفعت آدمی و نظارت بر تمایلات حیوانی است . آن جا که تمایلات حیوانی بخواهند با تندروی از مرز مصلحت تجاوز نمایند و شرف انسانی را لکه دار کنند، تمایلات عالیه انسانی آن‌ها را تعدیل می‌کند و از این عمل ناروا باز می‌دارد .

(( لفقراء الذین احصروا فی سبیل الله لا یستطیعو ضربا فی الارض یحسبهم الجاهل اغنیاء من التعفف تعرفهم بسیماهم لا یسئلون الناس الحافا .[۹۴]

تمایل حیانی یک انسان گرسنه به دست آوردن غذا و ارضای خواهش گرسنگی است . تمایل حیوانی در راه تحصیل خواسته خود از هیچ عمل ناروا مضایقه ندارد، ولی مردان شریف با فضلیت که دارای تمایلات عالیه انسانی هستند برای ارضای غریزه گرسنگی به اعمال ناروا و منافی با شرف انسانیت دست نمی‌زنند، تن به ذلت سوال نمی‌دهند . عزت نفس ، تمایل ، حیوانی آنان را مهار کرده و از تندروی آن جلوگیری می‌نماید .

خداوند در این آیه فقرای شریف النفس مسلمین را که دارای تمایل عالی انسانی هستند به مردم معرفی می‌نماید و می‌گوید اینان با سجیه اخلافی و عزت نفس و عفت بر خواهش حیوانی خود مسلط شده‌اند، هرگز دست تمنا و التماس به روی مردم دراز نمی‌کنند . این فقرای خود ساخته و با شخصیت چنان سربلند و عزیزالنفس در جامعه زندگی می‌کنند که مردم بی اطلاع آنان را غنی و ثروتمند می‌پندارند!

عفت جنسی

عفت جنسی که یکی از تمایلات عالیه انسانی است که مربی لایق ، با تربیت صحیح ، آن را در روان آدمی پرورش می‌دهد . اثر این سجیه اخلاقی ، نظارت بر غریزه تمایل جنسی است . در مواردی که در شهوت قصد سرکشی و طغیان دارد و آدمی را به تندروی و تجاوز امر می‌نماید، ملکه عفت مانند سد محکمی در برابرش ایستاده و از تجاوز و گناهکاری آن جلوگیری می‌نماید و در نتیجه آدمی را از پلیدی اخلاقی و سقوط حتمی محافظت می‌کند . کسانی که از خوی پسندیده عفت بی بهره‌اند و از این سجیه انسانی محرومند همواره در معرض سقوط اخلاقی و خطرات ناشیه از آن هستند . اگر پیش آمدهای زندگی آنان را به پرتگاه شهوت جنسی و اعمال منافی با عفت سوق دهد، بعید است بتوانند خود را حفظ کنند و از عوارض شوم و بدبختی‌های آن مصون بمانند .

اساس خوی پسندیده عفت مانند سایر تمایلات عالیه انسانی ، از ایام کودکی در روان طفل پی ریزی می‌شود .

لازم است پدران و مادران از دوران طفولیت فرزندان خویش استفاده کنند و این سجیه انسانی را قبل از ایام بلوغ در ضمیر آنان به وجود آورند .

رفتار و گفتار عفت آمیز پدران و مادران عفیف و هم چنین شرایط مساعدی را که به منظور ایجاد ملکه عفت در محیط خانواده برای کودکان خویش ایجاد می‌کنند، بهترین راه پرورش عفت در روان فرزند است .

اسلام در برنامه تربیت کودک به این اصل مهم اخلاقی توجه کامل دارد . برای این که فرزندان مسلمین با خوی پسندیده عفت بار آیند، به پدران و مادران تعالیم لازم را داده است . امروز به خواست خداوند قسمتی از آن‌ها را به عرض شما می‌رسانم ، ولی لازم است قبلا اذهان شنوندگان گرامی را به پاره‌ای از مقالات علمی دانشمندان درباره اصل تمایل جنسی متوجه نمایم .

بدون تردید یکی از نیرومندترین غرایز بشری ، غریزه تمایل جنسی است . در اصطلاح علمی امروز مقصود از غریزه جنسی تنها تمایل آمیزش زن و مرد با یکدیگر نیست ، بلکه مراد از تمایل جنسی یک معنای وسیع تری است که میل به آمیزش یکی از مظاهر آن است .

کانون عشق

به نظر دانشمندان جهان غریزه جنسی به منزله یک کانون عشق و حرارتی است که از ابتدا در نهاد آدمی آفریده شده است . در ایام کودکی و سال‌های قبل از بلوغ کم و بیش از مجاری مختلفی ظاهر می‌شود و حرارت‌های خفیفی را از خود نشان می‌دهد . در ایام بلوغ با شدتی هر چه بیشتر زبانه می‌کشد و با تمام حرارت و هیجان خود نمایی می‌کند . در اثر آن مزاج جوان طوفانی می‌شود و منشا تحولات عظیمی در جسم و جان وی می‌گردد .

عموم دانشمندان پذیرفته‌اند که بعضی از اعمال کودک ناشی از غریزه جنسی است ، ولی فروید در این مورد مانند پاره‌ای از موارد دیگر دچار تندرویی و مبالغه شده و از واقع بینی باز مانده است . فروید در نظریه‌های خود بیش از حد واقعی به غریزه جنسی تکیه کرده ، تا جایی که مهر مادری را ناشی از شهوت جنسی دانسته است که فعلا در مقام بحث آن نیستیم . فروید عقیده دارد که در آدمی فقط دو غریزه اصلی وجود دارد: یکی حب ذات و دیگری غریزه جنسی . وی قسمت اعظم لذایذ بشر را از دوران اول کودکی تا پایان عمر ناشی از غریزه جنسی می‌داند . به نظر فروید و پیروان او لذت بردن طفل از مکیدن پستان مادر، یا مکیدن انگشت خود ریشه جنسی دارد! ((جنسیت کودکان با جنسیت بزرگسالان دارای یک ریشه و منبع مشترک است ، یعنی نیروی محرک واحدی هر دو را تحریک می‌کند . با این اشتراک منبع کافی است که ما برای بعضی از حرکات و اعمال کودکان یک ماهیت جنسی قائل شویم و آن را یکی از مراحل جنسیت به شمار آوریم .

فروید در میان مکانیسم‌ها مراحل گوناگونی را مشخص می‌سازد، بدین معنی که جنسیت ابتدا روی دهان ظاهر می‌شود و عمل مکیدن انجام می‌گیرد، سپس به دندان می‌رسد و عمل گاز گرفتن را موجب می‌گردد . ))[۹۵]

بعضی از دانشمندان به سخنان فروید انتقاداتی دارند و قسمتی از نظریه‌های او را غیر واقعی دانسته و بر رد آن استدلال کرده‌اند، ولی اعتراف دارند که پاره‌ای از اعمال کودکان پرتوی از غریزه تمایل جنسی است .

نظریات اغراق آمیز

موریس دیس استاد دانشگاه استراسبورگ می‌گوید:

((هر گاه بخواهیم همه نظریات فروید را درباره امور جنسی بپذیریم کاری از اغراق آمیز کرده‌ایم . تصفیه‌ای در این نظریات لازم است که در سال‌های اخیر به تدریج در جریان است ، اما به شرط آن که مسائل جنسی را با مسائل تولید مثل اشتباه نکنیم . این نکته قابل انکار نیست که کودک ، به خصوص در دوران دوم کودکی یعنی ما بین ۳ تا ۶ سالگی ، دارای یک نوع مادی جنسی می‌باشد . این موضوع به هیچ وجه خاص انسان نیست و همه می‌دانند که مثلا میمون نیز سال‌ها قبل از دوران بلوغ دارای یک نوع رفتارهای جنسی پیش رس می‌باشد . ))[۹۶]

رشد و پرورش استعداد

کودک که از مادر متولد می‌شود دارای استعداد سخن گفتن و فکر کردن است . برای پرورش صحیح این دو استعداد، دو برنامه کامل لازم است : یکی برنامه طبیعی و دیگری برنامه تربیتی . در برنامه طبیعی ، باید تمام عوامل رشد کودک سالم باشند تا در پرتو فعالیت آن‌ها زبان و مغز تکامل طبیعی نمایند و استعداهای نهفته سخن گفتن و فکر کردن تدریجا به فعلیت برسند . اگر بر اثر بیماری یا علت دیگری زبان و مغز از رشد خود باز بمانند، طفل لال و غیر قادر به تفکر بار می‌آید . در برنامه تربیتی برای پرورش صحیح سخن گفتن و فکر کردن لازم است مربی لایق زبان و مغز کودک را تحت مراقبت کامل قرار داد و به راه صحیح هدایت نماید، زبان را از فحش و سخنان ناروا و مغز را از انحراف فکری و عقاید خرافی مصون نگاه دارد .

استعداد غریزه تمایل جنسی نیز از ابتدا در کودک وجود دارد . عوامل طبیعی لازم است تا آن غریزه را بر طبق سنن آفرینش پرورش دهند و تدریجا آن را از قوه به فعلیت بیاورند . هم چنین عوامل تربیتی لازم است تا آن غریزه را به درستی هدایت کنند و از ناپاکی و انحرافات جنسی مصون نگاه دارند .

پدران و مادرانی که خود دارای عفت نیستند و در برابر کودکان خویش سخنان خلاف عفت می‌گویند و اعمال منافی با عفت مرتکب می‌شوند، باعث بدبختی و انحراف فرزندان خود هستند و آنان را از کودکی به راه بی عفتی سوق می‌دهند .

برنامه‌های طبیعت و تربیت

مهم‌ترین اصلی که در پرورش صحیح کودک باید مراعات شود هماهنگی برنامه‌های تربیت با قوانین طبیعت است . پدران و مادران موظفند در راه پرورش کودک ، پا به پای قوانین فطرت بروند و طفل را بر آن اساس تربیت نمایند . مثلا غذای مناسب با طبع کودک قبل از روییدن دندان‌ها و پس از روییدن ، متفاوت است . لازم است مربی در طرز تغذیه و مواد غذایی کودک از قانون خلقت پیروی کند و برنامه غذایی طفل را موازین طبیعی و تکامل تدریجی وی منطبق نماید . عشق و علاقه به بازی از خواهش‌های فطری طفل است ، مربی باید روش تربیتی خود را با این خواسته طبیعی هماهنگ نماید و بازی‌های سالم و بی خطری را در برنامه تربیت کودک قرار دهد .

غریزه جنسی یکی از مهم‌ترین فطریات کودک است . این غریزه در پرتو یک سلسله قوانین و مقررات دقیق طبیعی ، راه رشد و تکامل خود را می‌پیماید و تا رسیدن به ایام بلوغ منازلی را طبق برنامه فطرت قدم به قدم طی می‌کند .

هماهنگی برنامه‌ها

برای این که کودکان دچار انحراف جنسی نشوند، برای این که با تمایل عالی عفت بار آیند، لازم است پدران و مادران با برنامه تربیتی صحیحی که هماهنگ برنامه فطرت باشد، کودکان را از نظر غریزه جنسی تحت مراقبت قرار دهند و آنان را به راه صحیح و سعادت بخش رهبری نمایند .

((امروز مورد قبول است که بین ۶ تا ۱۲ سالگی پیشرفت اطفال از لحاظ جنسی متوقف می‌ماند و به قول دانشمندان پسیکانالیز، یک دوران اختفاست . در این دوران بین پسران و دختران و یا اطفال همجنس محبت‌هایی پیدا می‌شود که دارای هیچ گونه بستگی شهوانی نمی‌باشد . اما نیروی محرک جنسی به خصوص در دوران بلوغ بیش از هر زمانی بیدار می‌شود . تا زمان قبل از تکلیف ، این آتش در عین حال که روشن است در زیر خاکستر پنهان است ، اما از این زمان به بعد زمانه می‌کشد، تمام مظاهر خود را نمایان می‌سازد، ثابت می‌شود، شکفتگی پیدا می‌نماید . ))[۹۷]

در این چند سطر سه نکته قابل ملاحظه است :

اول آن که دوران بین ۶ تا ۱۲ سالگی از نظر غریزه جنسی دوران مخصوصی است ؛

آتش زیر خاکستر

دوم آن که در این دوره غریزه شهوت مانند آتشی است که در زیر خاکستر پنهان است و در ایام بلوغ آن خاکستر کنار می‌رود

و آتش زبانه می‌کشد؛

سوم آن که برنامه طبیعت و قانون خلقت این است که تمایل جنسی در سنین بین ۶ تا ۱۲ سالگی باید در حال اختفا باشد . این سه مطلب مورد قبول مکتب فروید و هم چنین سایر دانشمندان است .

اختفای تمایل جنسی

با توجه به اصل هماهنگی روش‌های تربیت و طبیعت ، بهترین برنامه تربیتی در راه پروش صحیح غریزه جنسی بین سنین ۶ تا ۱۲ برنامه‌ای است که با اختفای غریزه جنسی هماهنگ باشد و محبت کودکان با یکدیگر شائبه تمایل جنسی نداشته باشد . و به عبارت روشن تر، برنامه طبیعت در چند سال قبل از بلوغ اختفای تمایل جنسی است . لازم است برنامه تربیت نیز با قانون طبیعت هماهنگ باشند و شرایط پرورش کودک به اختفای غریزه جنسی کمک می‌کند .

اسلام در برنامه تربیت کودک سنین بین ۶ تا ۱۰ سالگی اطفال را مورد توجه مخصوص قرار داده و به منظور پرورش صحیح تمایل جنسی و ایجاد ملکه عفت ، تعالیم لازم را به پیروان خود آموخته است .

قانون تکوین و تشریع

اسلام در برنامه‌های تربیتی خود، هماهنگی قوانین تکوین و تشریع را مراعات نموده و با روش‌های عملی موجبات اختفای تمایل جنسی کودکان را فراهم آورده است .

اسلام کودکان از شش سال به بالا را از هر گونه عمل مهیجی که باعث تحریک تمایل جنسی شود دور نگاهداشته و پدران و مادران را به ایجاد محیط مساعد برای پنهان نگاهداشتن تمایل جنسی آنان مکلف نموده است . در این باره اخبار و روایات بسیاری رسیده است که اینک قسمتی از آن‌ها را به عرض شما می‌رسانم :

(( قال رسول الله صلی الله علیه و آله : الصبی و الصبی ، و الصبی و الصبیه ، والصبیه و الصبیه یفرق بینهم فی المضاجع لعشر سنین . ))[۹۸]

رسول اکرم (ص ) می‌فرمود: بستر خواب پسربچه با پسربچه و پسربچه با دختر بچه و دختر بچه با دختر بچه در سن ده سالگی باید از هم جدا شود .

بستر خواب کودک

(( عن الباقر علیه السلام قال : یفرق بین الغمان والنساء فی المضاجمع اذا بلغوا عشر سنین . )) [۹۹]

امام باقر (ع ) می‌فرمود: بایستی بستر خواب پسر بچه ده ساله را از زن‌ها جدا کنید .

(( عن ابن عمر قال قال النبی صلی الله و علیه و آله : فرقوا بین اولادکم فی المضاجع اذا بلغوا سبع سنین . )) [۱۰۰]

رسول اکرم می‌فرمود: موقعی که فرزندان شما هفت ساله شدند بستر خوابشان را از یکدیگر جدا کنید .

(( روی انه یفرق بین الصبیان فی المضامع لست سنین . )) [۱۰۱]

در حدیث دیگری آمده است که بستر خواب کودکان در شش سالگی از هم جدا می‌شود .

(( عن موسی بن جعفر قال قال علی علیه السلام : مروا صبیانکم بالصلوه اذا کانوا ابناء سبع سنین و فرقوا بینهم فی المضاجع اذا کانوا ابناء عشر سنین . )) [۱۰۲]

حضرت موسی بن جعفر از علی علیهماالسلام نقل کرده است که فرمود: در هفت سالگی فرزندان خود را به نماز وادارید و در ده سالگی بستر خواب آن‌ها را از یکدیگر جدا کنید .

هماهنگی قانون

قانون طبیعت این است که از سن شش سالگی تا زمان بلوغ تمایل جنسی در حال اختفا و خاموشی باشد . اسلام برنامه تربیت را با قانون طبیعت هماهنگ کرده و دستور داده است که بستر کودک از شش سال به بالا مستقل باشد تا از راه تماس بدنی موجبات تهییج غریزه جنسی فراهم نشود .

(( قال رسول الله صلی الله علیه و آله : اذا بلغت الجاریه ست سنین فلا یقبلها الغلام و لا تقبله المراه اذا جاوز سبع سنین . )) [۱۰۳]

رسول اکرم می‌فرمود: دختر بچه شش ساله را پسر بچه نبوسد . و هم چنین زن‌ها از بوسیدن پسر بچه‌ای که سنش از هفت سال تجاوز کرده است خودداری کنند .

(( عن ابی الحسن علیه السلام قال : اذا اتت علی الجاریه ست سنین لم یجز ان یقبلها رجل لیست هی بمحرم له ولا یضمها الیه . )) [۱۰۴]

حضرت ابی الحسن (ع ) فرموده است : وقتی دختر بچه شش ساله شد مرد نامحرم حق ندارد او را بوسد، و هم چنین نمی‌تواند او را در آغوش بگیرد .

(( عن ابی عبدالله علیه السلام قال : اذا بلغت الجاریه ست سنین فلا ینبعی لک ان تقبلها . ))[۱۰۵]

امام صادق (ع ) به راوی حدیث فرموده است : وقتی دختر بچه به سن شش سالگی رسید برای تو شایسته نیست او را ببوسی .

(( و عنه علیه السلام ساله احمد ابن النعمان فقال عندی جویریه لیس بینی و بینها و رحم و لها ست سنین . قال فلا تضعها فی حجرک و لا تقبلها . )) [۱۰۶]

دختران

ممیز

احمد بن نعمان از امام (ع ) سوال می‌کند که دختر بچه شش ساله‌ای نزد من است و با من محرم نیست . امام در جواب فرمود او را نبوس و در دامن خود قرار نده .

(( قال علی علیه السلام : مباشره المراه ابنتها اذا بلغت ست سنین شعبه من الزنا . )) [۱۰۷]

علی علیه السلام فرمود: دستمالی کردن مادر به آلت دختر بچه شش ساله خود یک قسم زنا محسوب است .

بوسیدن ، در آغوش گرفتن ، روی زانو نشاندن ، به عضو مخصوص طفل دست زدن ، عواملی برای تهییج تمایل جنسی هستند . برای این که غریزه جنسی کودکان از شش سال به بالا در حال خود و اختفا بماند، اسلام در برنامه‌های تربیتی خود اولیای اطفال را از این اعمال بر حذر داشته است .

(( یا ایها الذین آمنوا لیستاذنکم الذین ملکت ایمانکم والذین لم یبلغوا الحلم منکم ثلث مرات من قبل صلوه الفجر و حین تضعون ثبابکم من الظهیره و من بعد صلوه العشاء ثلث عورات لکم . )) [۱۰۸]

مناظر مهیج

خداوند در این آیه دستور می‌دهد که غلامان و کودکان نابالغ شما در شبانه روز سه موقع باید با اجازه قبلی به حجره شما وارد شوند . قبل از نماز صبح ، و نیمه روز که جامه‌های خود را برای استراحت از بر بیرون آورده‌اید، و پس از نماز عشا که برای خواب مهیا شده‌اید . و این سه وقت برای شما به منزله عورت و سر است . غلامان و اطفال نابالغ در این مواقع که اغلب نیمه عریان و گاهی عریانید نباید سر زده وارد اطاق خواب شما شوند .

(( رسول الله صلی الله علیه و آله : والذی نفسی بیده لو ان رجلا غشی امراته و فی البت صبی مستیقظ یراهما و یسمع کلامهما و نفسهما ما افلح ابدا ان کان غلاما کان زانیا او جاریه کان زانیه . )) [۱۰۹]

رسول اکرم می‌فرمود: به خدا قسم اگر مردی با همسر خود بیامیزد و در اطاق کودک بیداری آن دو را در حال آمیزش ببیند، سخنان آن‌ها و هم چنین صدای تنفسشان را بشنود، آن طفل هرگز رستگار نخواهد شد، اگر دختر باشد یا پسر سرانجام به زنا کاری آلوده می‌شود .

(( عن ابی عبدالله علیه السلام قال : لا یجامع الرجل امراته و لا جاریته و فی البیت صبی فان ذلک مما یورث الزنا . )) [۱۱۰]

امام صادق (ع ) می‌فرمود: موقعی که در اطاق کودکی حضور دارد مردان با زنان یا کنیزان خود نیامیزند، زیرا این عمل طفل را به راه بی عفتی و زنا کاری سوق می‌دهد .

(( قال ابو جعفر علیه السلام : ایاک و الجماع حیث یراک صبی بان یحسن ان یصف حالک . )) [۱۱۱]

امام باقر (ع ) می‌فرمود: بپرهیز از مواقعه در جایی که کودک ممیزی تو را می‌بیند و رفتارت را آن چنان درک می‌کند که قادر است به خوبی برای دگران توصیف و تشریح نماید .

اسلام به منظور پیروی از قانون فطرت و پنهان نگاه داشتن تمایل جنسی کودک ، در برنامه تربیتی خود دستور داده است پدران و مادران ، فرزندان خویش را از دیدن مناظر شهوت انگیز و شنیدن کلمات مهیج که عامل موثری برای بیدار کردن غریزه جنسی است دور نگاه دارند .

از مجموع این احادیث معنی هماهنگی برنامه‌های تربیتی اسلام با قانون حکیمانه آفرینش در موضوع مورد بحث به خوبی واضح شد، زیرا تجارب علمی بر دانشمندان ثابت کرده است که آیین فطرت و برنامه خلقت چنین مقرر داشته که غریزه تمایل جنسی کودک در سنین قبل از بلوغ باید در پرده اختفا و خمود باشد و مانند آتشی در زیر خاکستر پنهان بماند .

پیروی از فطرت

برنامه صحیح تربیت کودک آن برنامه‌ای است که به راه فطرت برود و از آیین طبیعت پیروی کند و عملا وسایل پنهان ماندن غریزه جنسی کودک نابالغ را در محیط زندگی اش فراهم آورد .

در تمام روایاتی که به عرض رسید، این هدف طبیعی مورد کمال توجه قرار گرفته است . اولیای اسلام دستور داده‌اند که پدران و مادران کمال مراقبت را در وضع زندگی فرزندان خود اعمال کنند و در خانواده ، شرایط پنهان ماندن غریزه جنسی اطفال را مهیا نمایند و آنان را از کلیه عواملی که باعث تحریک و تهییج نیروی شهوت جنسی است برکنار نگاه دارند .

پدران و مادرانی که خود دارای ملکه عفت هستند و از رفتار و گفتار منافی با عفت در حضور و غیاب فرزندان همواره اجتناب دارند . پدران و مادرانی که به پیروی از برنامه‌های طبیعت و شریعت در پنهان نگاه داشتن تمایل جنسی فرزندان خویش کوشش می‌کنند، می‌توانند فرزندانی عفیف و شریف ، سالم و طبیعی بار آورند و از کودکی در ضمیر آنان خوی پسندیده عفت را ایجاد نمایند .

کیفر مختلف

تمام قوانین تکوینی و مقررات طبیعی جهان خلقت بر اساس حکمت و مصلحت استوار است . تخلف و سرپیچی از هر یک از آن قوانین ، نتایج سوئی در بر دارد و باعث کیفر متخلف می‌شود .

اختفای تمایل جنسی کودکان در چند سال قبل از بلوغ ، یکی از هزاران مقررات حکیمانه الهی در نظام آفرینش است . قوای کودک در ایام اختفای غریزه جنسی از فرصت استفاده می‌کنند، تمام انساج و اعضای بدن را به خوبی پرورش می‌دهند، طفل به رشد شایسته و کمال لایق خود می‌رسد و اندامش برای پذیرش بلوغ مهیا می‌گردد . موقعی که غریزه جنسی از پرده خفا بیرون می‌آید، زمانی که آتش پنهانی شهوت از زیر خاکستر خارج می‌شود و زبانه می‌کشد، بدن کودک از هر جهت خود را ساخته و برای قبول این تحول ، با تمام شرایط آماده شده است . طفل بدون کمترین خطر و با سالم‌ترین وضع طبیعی دوران کودکی را پشت سر می‌گذارد و به منزل بلوغ که مرحله دوم زندگی است وارد می‌شود .

اگر قانون اختفای تمایل جنسی درست و به طور کامل اجرا نشود، اگر عوامل فعاله بلوغ زودتر از موعد مقرر در بدن کودک به کار افتد و غریزه جنسی قبل از موقع طبیعی خود آشکار گردد، عوارض نامطلوبی به بار می‌آورد و آثار بدی روی جسم و جان وی می‌گذارد .

بلوغ زودرس

بیماری بلوغ زودرس و عوارض ناشی از آن اولین اثر سوء این حالت است . برای آن که این موضوع تا اندازه‌ای واضح شود و شنوندگان در این باره اطلاعات بیشتری به دست آورند، مطالب مختصری را از کتاب‌های دانشمندان درباره رشد کودک و آماده شدن انساج بدن برای بلوغ به عرض می‌رسانم .

یک کودک نوزاد مجموعه‌ای از اعضا و جوارح مختلف است . اعضای مختلف بدن عبارت از مجموعه گروه‌های مختلفی از ذرات کوچک زنده است . هر گروهی دارای صفات مخصوصی هستند که در شرایط معینی به هم پیوسته و متشکل شده و عضوی را به وجود آورده‌اند . بنابراین یک نوزاد یا هر موجود زنده‌ای در جهان عبارت از مجموعه گروه‌های مختلف و متشکل ذرات زنده است . دانش امروز نام آن ذرات کوچک زنده را سلول گذارده است و رشد بدن عبارت از زیاد شدن آن سلول‌ها است .

رشد بدن

((در هر لحظه از حیات در بدن سلول‌های تازه ساخته می‌شوند و سلول‌های پیر و فرسوده از بین می‌روند و چون این دو کار همزمان با یکدیگر انجام می‌شوند، اگر سلول تازه بیش از مقدار سلولی که از بین می‌رود ساخته شود، سلول‌های بدن رفته رفته زیاد می‌گردند و بدن رشد می‌کند از ابتدای زندگی تا شروع دهه سوم بدن به سبب ازدیاد سلول‌ها رشد می‌نماید، اما از سن بیست سالگی ساختن سلول تازه تقریبا به اندازه از بین رفتن سلول‌های پیر است و به همین دلیل رشد متوقف می‌شود . با شروع دوران پیری ، تعداد سلول‌هایی که ساخته می‌شوند بسیار کم می‌شود، در حالی که از بین رفتن سلول‌های فرسوده تفاوتی نمی‌کند . از این جهت تعداد سلول‌ها در اشخاص پیر رفته رفته کم می‌شود، یعنی بدن راهی در خلاف جهت رشد می‌پیماید . برای ساخته شدن سلول تازه بدن احتیاج به مواد اولیه و نیرو دارد . مواد اولیه عبارتند از مواد قندی و چربی و سفیده‌ای که به صورت غذا وارد بدن می‌شوند و بعد از تغییرات زیادی به شکل ذرات کوچک ، جذب می‌شوند و در دسترس سلول‌ها قرار می‌گیرند . ))[۱۱۲]

یکی از دقیق‌ترین آیات الهی در ساختمان بدن آدمی ، سازمان حیرت انگیز سلول سازی است . از زمانی که غذا وارد معده می‌شود و دستگاه هضم و جذب به کار می‌افتند تا موقعی که آن غذا به موجود زنده‌ای به نام سلول تبدیل می‌شود، منازل عجیبی را می‌پیماید و فعل و انفعال‌های عظیمی صورت می‌گیرد!

((وقتی همه وسایل فراهم شد، هر سلولی مقدار کافی از مواد لازم در دورن خود می‌سازد و هنگامی که این مواد، کافی برای حیات دو سلول شدند، سول تقسیم می‌شود و بدین طریق یک سلول تازه به وجود می‌آید .

تنها قسمت بدن که از این قانون مستثناست ، بافت عصبی یعنی مغز و اعصاب است . چون نوازد تمام سلول‌های این بافت را با خود به دنیا می‌آورد و در تمام دوران زندگی حتی یک سلول مغزی یا عصبی نمی‌سازد، به همین دلیل از بین رفتن این سلول‌ها بر اثر بیماری ، یا ضربه ، غیر قابل جبران است ، اما با وجود همه این‌ها، مغز و پی نوزاد بدون زیاد شدن سلول‌ها رشد می‌کند و این کار در سه سال اول زندگی آن قدر سریع انجام می‌گیرد که تقریبا نود و پنج درصد از رشد مغز بشر تا سه سالگی تمام شده است . !))[۱۱۳]

رشد در سنین مختلف

رشد طبیعی قسمت‌های مختلف بدن کودک در سال‌های اول ولادت و سنین قبل از بلوغ و بعد از بلوغ متفاوت است . هم چنین تعداد ضربان قلب و سرعت تنفس کودکان در سنین مختلف زندگی با یکدیگر فرق دارند .

((طفل ابتدا خیلی زود رشد می‌کند . ما بین تولد و پنچ سالگی به طور متوسط قدش دو برابر می‌شود . از آن پس به شهادت منحنیات آمارها جهتش نقصان می‌یابد و در حدود ده سالگی به حداقل خود می‌رسد . از آن پس ، رشد از سر گرفته می‌شود . معمولا پسران در دوازده سالگی و دختران یک سال زودتر از آن‌ها شروع می‌نمایند . در دوران بلوغ معمولا قد شخص بیست تا بیست و پنج سانتیمتر اضافه می‌شود و این سرعت نسبت به تمام رشد و نمو انسان زیاد نیست ، اما چون این تغییر به سرعت و حتی ناگهانی انجام می‌پذیرد نیز موجب تعجب فراوان می‌شود . ))[۱۱۴]

((اعضای درونی بدن نیز به همین ترتیب رشد و نمو می‌نمایند و غالب آن‌ها در دوران بلوغ به حداکثر وزن می‌رسند . حداکثر نمو نصیب قلب می‌شود که حجم آن ما بین ۱۲ تا ۱۶ سالگی دو برابر می‌شود و این ازدیاد حجم ، با پیشرفت کشش وریدها همراه و ملازم می‌باشد .

بسیاری دیگر از آهنگ‌های مهم زندگانی تغییر می‌یابند، ولی تغییرات آن‌ها کندتر انجام می‌شود، مثلا تعداد ضربان قلب که در ابتدای طفولبت ۱۳۵ در هر دقیقه بوده و تا ابتدای بلوغ به ۹۰ در دقیقه تقلیل یافته بود در نزد پسران تا ۷۵ در دقیقه و در دختران تا ۸۰ در دقیقه کاهش می‌یابد . به همین ترتیب جوانان کندتر از کودکان تنفس می‌نمایند، اما گنجایش تنفسی که به وسیله دستگاه تنفس سنج اندازه گرفته می‌شود و یکی از علائم مهم نیروی زندگی است ، ما بین ۱۴ تا ۱۶ سالگی به میزان مهمی افزایش می‌یابد . ))[۱۱۵]

غدد داخلی و هورمونها

یکی از فصول مهم علم زیست شناسی در نظر دانشمندان امروز جهان موضوع غدد داخلی و هورمون‌هایی است که در خون ترشح می‌کنند . عمل هورمون‌ها از نظر علمی فوق العاده مهم و پیچیده است . هورمون‌ها در اساس رشد بدن کودک و هم چنین در موضوع بلوغ ، نقش فوق العاده‌ای موثری دارند .

((مطالعات جدید زیست شناسی ثابت نموده‌اند که غدد ترشحات داخلی در نتیجه هورمون‌هایی که ترشح می‌کنند، در عمل رشد و نمو اعضای بدن فوق العاده موثرند . تاثیر آن‌ها به قدری است که پاند از روی علم غددشناسی اشخاص را در دوران بلوغ طبقه بندی کرده است.

مهم‌ترین این غدد عبارتند از هیپوفیز و تیروئید و غدد تناسلی و غدد فوق کلیوی . بعضی از هورمون‌ها در رشد جسم موثرند و برخی دیگر در رشد دستگاه تناسلی . اگر بتوانیم درباره مواد شیمیایی متشکل در بدن که به مقادیر کم تولید می‌شود نام موج را اطلاق کنیم ، باید بگوییم که این هورمون‌ها مانند دو موج مختلف عمل می‌نمایند که با یکدیگر برخورد می‌کنند . از جمله مساله ازدیاد طول بدن در نتیجه تاثیر غدد تیروئید و هیپوفیز است . آن گاه عمل رشد بدن کم کم کند می‌شود و دوران تکلیف و بلوغ ، در نتیجه عمل هورمون جدیدی که هیپوفیز ترشح می‌کند و هورمون‌های تناسلی از قبیل تستوسترون که بیضه‌ها ترشح می‌نمایند و فولیکولین که تخمدان‌ها ترشح می‌کنند، شروع می‌گردد . ))[۱۱۶]


هورمون‌های بلوغ

هورمون‌های بلوغ باعث تحول عظیمی در اندام کودک می‌شود و بدن طفل به طور جهش و در کمال سرعت رشد می‌کند و در مدت کمی از صورت کودکی خارج می‌شود و تمام ممیزات یک انسان بزرگ را به خود می‌گیرد . نکته قابل ملاحظه این است که بدن کودک باید به قدر کافی قبلا رشد کرده باشد تا در اثر ترشح هورمون‌های بلوغ ، بی نظمی و اختلالی به وجود نیاید .

((عمل هورمون‌ها هر قدر هم که مهم باشد به تنهایی نمی‌تواند تمام جهات جهش بدنی را توضیح و تبیین نماید . وقتی که هورمون‌ها از بین بروند یا بیش از اندازه ترشح شوند، در عمل رشد اختلالاتی حاصل می‌شود . بنابراین وجود آن‌ها ضروری است ، اما عمل محرک آن‌ها احتیاج به سرزمین مساعدی دارد . یعنی نسوج و اعضا باید به حد کافی رسیده شده باشند تا شکفتگی اعضای بدن نتواند به طور اتصالی ادامه یابد . به عبارت دیگر برای رشد و توسعه عادی بدن ، باید مابین عمل هورمون‌ها و محیط اعضا و نسج‌ها که از عمل محرک هورمون‌ها استفاده می‌نمایند یک نوع توافقی بر قرار گردد . ))[۱۱۷]

بلوغ زودرس عبارت از این است که بدن کودک قبل از آن که منازل رشد طبیعی خود را بپیماید و برای پذیرش بلوغ آماده شود، غدد جنسی هورمون‌های خود را ترشح کنند و کودک نارس قبلا از موعد مقرر بالغ گردد .

((در بلوغ زودرس ، سن بلوغ که معمولا بین ۱۲ تا ۱۷ سالگی است جلو می‌افتد . یعنی غدد جنسی قبل از ده سالگی شروع به فعالیت می‌کنند و بدین طریق کشش طولی سنین بلوغ جلو می‌افتد . این بیماری برای مدت کوتاهی از نظر رشد از همسالانشان جلوتر هستند، اما از آن جا که صفحه غضروفی بلافاصله بعد از جهش زمان بلوغ از بین می‌رود، مدت رشد این بیماران کوتاه است و بعد از چند سال از همسالانشان عقب می‌مانند . ))[۱۱۸]

اختلاف محیط طبیعی

فرزندان بشر مانند تمام موجودات زنده عالم ، تحت تاثیر محیط طبیعی خود هستند . با توجه به اختلاف آب و هوا، حرارت و برودت ، و سایر عوامل طبیعی که در مناطق مختلف کره زمین وجود دارد، رشد و نمو کودکان قهرا مختلف و متفاوت خواهد بود . به همین جهت زمان بروز اولین علائم بلوغ جنسی و قابلیت تولید مثل در دختران و پسران به اعتبار اختلاف مناطق فرق می‌کند .

((سنی که در آن اولین قاعدگی ظهور می‌نماید با شرایط مختلف تغییر می‌کند . عادت ماهیانه در ممالک گرم زودتر شروع می‌شود تا در ممالک سردسیر . در لاپونی در ۱۸ سالگی و در حبشه در ۹ تا ۱۰ سالگی . مطالعات جدید معلوم داشته‌اند که هر قدر آب و هوا تحریک کننده باشد این کار زودتر به انجام می‌رسد، یعنی نه دائما گرم باشد و نه همیشه سرد . ))[۱۱۹]

در سنی که دختر حبشی توانسته است یکی دو فرزند بیاورد، دختر لاپونی در همان سن ، هنوز عادت ماهیانه ندیده است . این تفاوت چند ساله که بین آن هاست یک اختلاف طبیعی و مستند به شرایط محیطی است که در آن زندگی می‌کنند، نه بلوغ حبشی‌ها زودرس است و نه بلوغ لاپونی‌ها دیررس . مراد از بلوغ زودرس آن است که دختر یا پسری پیش از زمان طبیعی خود بالغ شود و هورمون‌های جنسی او قبل از موعد مقرر ترشح کنند و این خود یک نوع بیماری است .

اختلالات هورمونی

((چون بلوغ زودرس نتیجه اختلال شدید در ترشح هورمون هاست ، می‌توان با معالجه اساسی به اکثر این بیماران کمک موثر نمود . خاصه این که کوتاه قدی تنها عارضه بلوغ زودرس نیست و اختلالاتی که به بلوغ زودرس منجر می‌شوند اغلب خطرناک هستند. ))[۱۲۰]

ممکن است در بعضی از مواقع تمایل جنسی زودتر از موعد مقرر خود آشکار شود و منشا آن بیماری نباشد، بلکه تحریک‌های نابجا و تهییج‌های بی موقع در روح کودک اثر نافذی بگذارد و باعث پیش افتادن زمان بلوغ گردد .

موریس دبس می‌گوید:

((علل روحی از قبیل مطالات یا تماشای مناظر شهوانی پیدایش اولین علامت قاعدگی را تسریع می‌نماید . ))[۱۲۱]

عوامل بسیاری می‌توانند در جوان نابالغ ایجاد هیجان‌های روحی کنند و باعث تسریع ظهور تمایل جنسی وی گردند . داستان‌های شهوت انگیز خواندن ، مناظر مهیج شهوت مشاهده کردن ، در آغوش دیگری رفتن و بوسیدن ، در بستر خواب تماس بدن پیدا کردن و اعمالی نظایر این‌ها مهیج روحند و می‌توانند باعث پیش افتادن زمان بلوغ شوند .

انحراف جنسی

پدران و مادران که می‌خواهند رشد فرزندانشان طبق برنامه فطرت باشد، کسانی که مایلند اطفالشان دوران کودکی را به سلامت طی کنند و به طور طبیعی بالغ شوند، لازم است تعالیم اسلام را در پنهان نگاه داشتن تمایل جنسی آنان به کار بندند و فرزندان خویش را قبل از بلوغ ، از تهییج‌های نابجا بر کنار نگاه دارند .

یکی از صفات ناپسندیده آدمی که بر خلاف موازین فطرت و منافی با تمایلات عالیه اخلاق و عفت است ، موضوع انحراف جنسی است . راه صحیح ارضای خواهش شهوت در قانون طبیعت و شریعت آن است که زنان به مردان و مردان به زنان قانع باشند و هر یک غریزه جنسی خود را به وسیله دیگری ارضا نماید . بعضی از افراد در راه اشباع خواهش شهوت خویش از صراط مستقیم فطرت منحرف می‌شوند و از طرق غیر طبیعی تمایل جنسی خود را ارضا می‌نمایند . قرآن شریف آنان را مردمی متجاوز شناخته است .

(( والذین هم لفروجهم حافظون . الا علی ازواجهم اوماملکت ایمانهم فانهم غیر ملومین . فمن ابتغی وراء ذلک فاولئک هم العادون . ))[۱۲۲]

مردان با ایمان کسانی هستند که در اعمال شهوت جنسی خویشتن دارند و تنها با زن قانونی یا کنیز خود، که جای هیچ ملامتی نیست می‌آمیزند . آن کس که خواهش جنسی خود را از راه دیگری طلب نماید متجاوز و متعدی است .

مناظر خلاف عفت

یکی از عواملی که ممکن است تمایل جنسی را از صراط مستقیم فطرت بگرداند و باعث انحراف جنسی شود، خاطره‌های ناپسندیده دوران قبل از بلوغ و مشاهده مناظر خلاف عفت است . غریزه جنسی جوان نابالغ به طور طبیعی در حال خمود و اختفاست . اگر وضع تربیت خانوادگی او هماهنگ با اصل اختفا باشد، اگر کودک مناظر شهوت انگیز نبیند و دچار هیجان‌های روحی نشود، به طور طبیعی و غافل از تمایل جنسی رشد می‌کند . موقعی که بالغ می‌شود و خواهش جنسی در وی آشکار می‌گردد، به راه طبیعی خود می‌رود، یعنی دختر متوجه پسر و پسر متوجه دختر می‌گردد، و مجالی برای انحراف جنسی باقی نمی‌ماند .

((وقتی در مرحله بلوغ غریزه التذاذ که به خواب رفته بود بیدار می‌شود و به طرف دنیای خارج متوجه می‌گردد، مترصد است به چیزی تثبیت شود تا قدرت درونی اش را به مصرف برساند . در این لحظه معین و مهم اراده حیات شناس طبیعی ، راهی به داوطلب حیران خود نشان می‌دهد که همان راه توالد و تناسل است . علائم راهنمایی طبیعت این است که در مرد و زن بالغ تغییرات محسوسی در اعضای تناسلی شان به وجود می‌آید . طبیعت با این علائم و مشخصات می‌خواهد به طرفین بفهماند که راه طبیعی که باید سیر کنند همانا راه تولید است .

حال اگر شخص این دستور را درک کرد و اطاعت نمود؛ یعنی اگر مرد به زن نزدیک شد و زن به سوی مرد آمد تا به حکم طبیعت به عمل طبیعی و مولد مبادرت کنند، آن وقت است که می‌توان گفت نمو شهوی در راه مستقیم و منظم سیر نموده و قدرت غریزی در طریق طبیعی و عادی به مصرف رسیده است . میلیون‌ها اشخاص این خط منظم و طبیعی را که فروید هماهنگی دوسره نامیده است طی نموده‌اند . ))[۱۲۳]

رغبت‌ها و نفرت‌ها

رغبت‌ها و نفرت‌هایی که در روان کودک ایجاد می‌شود، سخنان خوب و بدی که می‌شنود، مناظر زشت و زیبایی که می‌بیند، همه در باطن وی اثر می‌گذارند و در بزرگسالی از خلال اعمال و اقوالش آشکار می‌گردد .

خانواده‌هایی که عملا مراعات عفت جنسی را نمی‌کنند و در مقابل فرزندان نابالغ خود به اعمال خلاف اخلاق دست می‌زنند، پدران و مادرانی که از مقررات فطرت در پنهان نگاه داشتن تمایل جنسی کودک پیروی نمی‌نمایند و با رفتار ناپسند خود غریزه خفته فرزندان خود را بیدار می‌کنند و آنان را به تفتیش و تفحص درباره اعمال جنسی وا می‌دارند، خلاصه کسانی که دانسته یا ندانسته با وسایل مختلف موجبات تهییج روحی اطفال خود را در امور جنسی فراهم می‌کنند و در آنان خاطرات مطبوع و منفوری به وجود می‌آورند، ممکن است در بزرگسالی باعث انحراف غریزه جنسی آن‌ها شود در راه ارضای خواهش جنسی از صراط مستقیم منحرف شده و به کجروی بگرایند .

به نظر دانشمندان روان منشا انحراف جنسی یک قسم احساس حقارتی است که در باطن منحرف وجود دارد، اگر چه در ظاهر به آن حقارت اعتراف ننماید .

((انحراف و بالنتیجه عدم موفقیت در ازدواج طبیعی مولود یک نوع حس حقارت است . هر چند در ظاهر این قبیل افراد صاحب افکار و روحیه عالی و ثبات عقیده باشند، ولی باطنا از حس حقارت در عذابند . اگر غیر از این می‌بود آن‌ها هم مثل دیگران احتیاجات طبیعی خود را بر آورده می‌کردند و با شجاعت و بی باکی برای بقای نسل و بقای نوع می‌کوشیدند . ))[۱۲۴]

تمایلات سرکوفته

یکی دیگر از عوارض سوء تهییج غریزه جنسی کودک در دوران قبل از بلوغ عقده‌هایی است که در بزرگسالی ، به علت واپس زدگی تمایلات ایام کودکی به وجود می‌آید .

کودک قبل از آن که بالغ شود در رفتار و گفتار خود آزاد است ، قانون و اجتماع از او مواخذه نمی‌کنند . اگر پدر و مادرش عفیف و محیط تربیتش پاک و بی آلایش باشد طفل به شایستگی تربیت می‌شود و دوران قبل از بلوغ را به پاکی و سلامت جسم و جان می‌گذارند و بدون کوچک‌ترین خاطره سوء انحراف آمیز بالغ می‌شود . ولی اگر محیط تربیتش پلید و آلوده و پدر و مادرش فاسد و بی عفت باشند کودک در معرض خطرات گوناگونی است .

از طرفی با مشاهده اعمال ناپسند و حرکات منافی با عفت پدر و مادر به ناپاکی و انحراف اخلاقی تربیت می‌شود . کودکی که از اول منحرف و بی عفت بار آمد اصلاح اخلاق او در بزرگسالی بسی دشوار و مشکل است و چنین کودکی همواره در معرض پلیدی‌ها و فساد اخلاق است .

نهان آن که از اول به بد گرفت قرار

از او توقع نیکی به روزگار مدار

از طرف دیگر اعمال تحریک کننده پدر و مادر و هم چنین شرایط فاسد محیط زندگانی کودک ، باعث تهییج تمایل جنسی آن کودک نابالغ می‌گردد و غریزه پنهانی او را به غلط آشکار می‌کند . ممکن است کودک در همان مواقع دچار سقوط اخلاقی شود و به اعمالی که منافی با عفت و شرفت انسانی است آلوده گردد . چنین کودکی وقتی به سر حد بلوغ و مسوولیت اجتماعی می‌رسد گرفتار چند مشکل روحی و عقده روانی است و از تضاد ناراحت کننده‌ای که در ضمیر خود احساس می‌نماید همواه رنج می‌برد .

محدودیت‌های اجتماعی

اول آن که او بر طبق تربیت غلط ایام کودکی خود مایل است در راه کامروایی و ارضای تمایل جنسی خویش از هر جهت آزاد باشد و هر خاطره مطبوعی را که از دوران قبل از بلوغ در روانش ریشه کرده است اعمال نماید . ولی مقررات عاقلانه و مصحلت آمیز اجتماع او را محدود نموده و مجبور می‌کند که تمایلات ناروای دوران کودکی را واپس زند و خواهش‌های انحراف آمیز ایام قبل بلوغ را سرکوب نماید و این شکست عشقی باعث ناکامی روحی و پیدایش یک عقده جنسی در روان وی می‌گردد .

((فشار اجتماعی موجب واپس زدگی اشکال مختلف میل جنسی طفولیت است . از نقطه نظر تربیت ، اجتماع ، عمل جلوگیری از غریزه جنسی را هنگام تظاهر آن به صورت احتیاج تناسلی و تحدید و مطیع ساختن آن را تحت یک اراده فردی تابع شرایط اجتماعی ، به صورت یک اصل اساسی تلقی می‌کند . هم چنین اجتماع علاقه مند است که توسعه کامل احتیاج جنسی تا هنگامی که طفل به درجه‌ای از بلوغ اجتماعی نرسیده است به تاخیر افتد، زیرا همین این که توسعه صورت گرفت ، تربیت کوچک‌ترین اثری در طفل ندارد . ))[۱۲۵]

عقده حقارت

دوم آن که چنین انسانی از اعمال پلید و منافی با عفتی که احیانا در دوران قبل از بلوغ مرتکب شده شرمسار و همواره گرفتار عقده حقارت است . او از یاد آوری آنچه بر او گذشته است احساس پلیدی و پستی می‌نماید . برای آن که از رنج‌های درونی راحت شود کوشش می‌کند تا آن خاطرات پلید و زننده را از ذهن آشکار خود براند و در ضمیر باطن خویش دفن کند و برای همیشه به دست فراموشی بسپارد .

((واپس زده فشار مداومی در جهت ضمیر آشکار وارد می‌سازد و ضمیر آشکار نیز با یک فشار متقابل و مساوی باید تعادل خود را حفظ کند . بنابراین حفظ واپس زدگی محتاج صرف یک انرژی دائمی است .

حالات واپس زده کدام است ؟ آن که مراجعتش به ضمیر آشکار موجب زحمت و رنج می‌شود . خاطره اعمالی که بیش از حد دردناک یا موحش یا شرم آور است . فراموش کردن دوران طفولیت از این جهت است که فرد پس از تهذیب اخلاق ، در نتیجه تربیت سعی دارد مراحلی از زندگی را که بدون مانع تسلیم امیال خویش می‌شد از خاطر ببرد . ))[۱۲۶]

خلاصه بحث آن که تمایل جنسی کودکان در سنین قبل از بلوغ به طور طبیعی در حال اختفا و خمود است . لازم است پدران و مادران برنامه در تربیت از قانون فطرت پیروی کنند و شرایط پرورش طفل را با پنهان ماندن غریزه جنسی هماهنگ نمایند .

کودکانی که در محیط بی عفتی و شرایط تهییج شهوت تربیت می‌شوند، پس از بلوغ به عوارض مختلف روحی و انحراف اخلاقی و عقده‌های روانی دچار خواهند شد .

جبران حقارت

(( قال الله العظیم فی کتابه :

((و قال الذین کفروا لاتسمعو الهذا القرآن والغوا فیه لعلکم تغلبون )))) [۱۲۷]

تربیت صحیح کودک ، اولین و اساسی‌ترین پایه سعادت فردی و اجتماعی است و این مسوولیت خطیر درجه اول به عهده پدران و مادران است . تربیت صحیح در پرتو دو اصل علمی و عملی انجام پذیر است :

اول آن که مربی از نظر علمی به وظایف دقیق تربیتی عالم و آگاه باشد .

دوم آن که با کمال علاقه مندی و جدیت معلومات خود را در تربیت کودک اعمال کند و به تمام وظایف خویشتن عمل نماید .

پدران و مادران که عالم به روش‌های تربیتی نیستند و از نیک و بدی آن بی خبرند، یا آن که می‌دانند ولی به طور صحیح و شایسته درباره فرزندان خود عملا به کار نمی‌بندند، قادر نیستند اطفال خویشتن را به خوبی تربیت کنند و آنان را افراد صالحی بار بیاورند .

مطالبی را که ضمن سخنرانی‌ها درباره سوء تربیت کودک به عرض رساندم ، مربوط به یکی از این دو جهت است . محبت‌های بی مورد، خشونت‌های بی موقع ، ناز کشیدن‌های غلط، بی مهری‌های نابجا، تشویق نکردن ، بی جا کردن و خلاصه تمام عیوب تربیتی که بحث شد یا معلول نادانی مربی است ، یا اثر این است که مربی دانا نخواسته یا نتوانسته است به وظایف خود عمل نماید . در هر حال نتیجه اش سوء تربیت کودک است .

تربیت بد

((تربیت بد یعنی طفل را بدون خط مشی معین و تقسیم وقت به حال خود گذاشتن . در این حال است که کودک ، بدون رنج و زحمت به هر چه بخواهد می‌رسد، به خصوص اگر یقین داشته باشد که به جزای اعمال خود نخواهد رسید . هم چنین طفل اگر بدون جهت از او تشویق شود، یا بی خود لوس بار آید، یا در خانواده‌ای بی سرپرست یا لااقل بدون سرپرست جدی بزرگ شود، یا بعضی اوقات مورد بخشش بی جا و زمانی تحت تاثیر رفتار خشن و ناهنجاری قرار گیرد، یا اگر بتواند اطرافیان خود را به کار گرفته اذیت کند، اگر به او اجازه داده شود که با نظر تحقر به همه چیز و به همه کس بنگرد، اگر هچ سخنی از فعالیت و موفقیت نشنود، اگر در خانواده‌ای تنبل و پست و دزد بار آید، اگر زندگانی اش بدون ایمان و آرزو و کمال مطلوب بگذرد و یا حتی بدون هدف و راهنمایی زندگی کند، بد تربیت می‌شود . ))[۱۲۸]

احساس حقارت

تربیت‌های سوء و ناپسندیده در جسم و جان کودک آثار بدی می‌گذارد و بعضی از آن‌ها تا پایان عمر باقی می‌ماند و همواره صاحبش را رنج می‌دهد .

به شرحی که در چند روز اخیر به عرض رسید یکی از آثار سوء تربیت پدید آمدن عقده حقارت است . کسانی که به این حالت روانی گرفتارند و در خویشتن احساس یک نوع پستی می‌کنند همواره پریشان خاطر و مضطریند و ضمیرشان از فشار نگرانی و ناراحتی در عذاب است .

((شخصیت چنین آدمی ترکیبی است از بی ثباتی ، عدم اعتماد به نفس و تردید و دودلی ، سپس فرار از واقعیات زندگی و پناه بردن به خواب و خیال ، الکل و مکیفات ، قمار و نظایر آن .

از طرف دیگر اگر این آدم جز و انسان‌های ماجراجو باشد، برای پوشاندن حس حقارت خود بحرانی کردن ، حق کشی ، خود را بالاتر از دگران شمردن ، و افراط و مبالغه در رفتار و گفتار می‌پردازد))[۱۲۹]

کودکان ، جوانان ، پیران ، زنان و مردان ، و خلاصه تمام طبقات مردم در سنین مختلف زندگی ممکن است از یک یا چند جهت دار حقات شوند . اگر آن عقده روحی گشود نشود، اگر آن حالت روانی مانند یک بیماری مزمن در نهاد آدمی ریشه کند، منجر به دردمندی و بیماری می‌گردد و در بعضی مواقع به جنون منتهی می‌شود .

همان طور که خجالت کشیدن چهره را گلگون می‌کند، همان طور که ترسیدن رنگ صورت را تغییر می‌دهد، خلاصه همان طور که تمام حالات روحی روی بدن اثر دارد، هم چنین عقده حقارت که یک احساس رنج آور و پر فشار روحی است ، عکس العمل‌های مختلفی روی بدن می‌گذارد و از خلال گفتار و رفتار آدمی به شکل‌های گوناگونی آشکار می‌شود .

واکنش حقارت

بسیار از خنده‌ها و گریه‌ها، فروتنی‌ها و تکبرها، انتقام گرفتن‌ها یا چشم پوشی‌ها، گوشه نشینی‌ها یا خودنمایی ، تکریم‌ها یا توهین‌ها، عقب نشینی‌ها یا پیشروی‌ها، اندرزها یا نهی از منکرها و ده‌ها اعمال دیگر مردم ، از عقده حقارت سرچشمه می‌گیرد . گاهی آن اعمال به اندازه‌ای بی آلایش و طبیعی واقع می‌شود که نه تنها مردم به منشا روانی آن توجه نمی‌کنند، بلکه عامل عمل نیز از ریشه کار خود عقده حقارت است آگاهی ندارد!

نظر به این که از طرفی توجه به کارهای ناشی از عقده حقارت در پرورش کودک بسیار مهم است و برای تربیت صحیح اطفال لازم است پدران و مادران از این امر دقیق روانی آگاه باشند، و از طرف دیگر توضیح و تشریح این مطلب برای تذهیب اخلاق عموم مردم و تطهیر اعمال آنان از هوای نفس سودمند و مفید است ، لازم می‌دانم در این باره مبسوطا بحث کنم و قسمتی از اخلاق و اعمال ناپسند کودکان و بزرگسالان را که از عقده حقارت سرچشمه می‌گیرد بیان نمایم ، امید است از جهات متعدد مورد استفاده باشد .

غریزه حب ذات از تمایلات اساسی و فطری بشر است . هر انسانی به طور طبیعی به ذات خود، به تمام کمالات خود علاقه دارد . احساس حقارت درست نقطه مقابل احساس حب ذات است . عقده حقارت به منزله دشمن نیرومندی است که در مقابل حب ذات به پاخاسته و می‌خواهد شخصیت او را درهم بشکند و از ارزش او بکاهد . کسی که گرفتار عقده حقارت است ، گرچه ، در باطن خود پیوسته در جنگ و ستیز است ، ولی کوشش دارد این راز نهانی بین مردم آشکار نگردد و غریزه حب ذاتش مجروح نشود . او برای پنهان نگاه داشتن این حالت روانی همواره قسمتی از نیروهای خود را در این راه صرف می‌کند، جسم و جانش به سرعت فرسوده می‌شود .

کشمکش‌های درونی

((وقتی یک انسان کاما سالم و نیرومند، بی جهت در خود احساس ضعف و سستی و رخوت می‌کند معنی اش این است که روحش ناسالم است . این شخص در باطنش یک کشکمش شدید روحی جریان دارد، به طرز خطرناگی اعصاب او را می‌لرزند و فرسوده می‌کند . بهترین تشبیه زنده برای چنین آدمی این است که اتومبیلی را در نظر آوریم که با وجودی که راننده پایش بر ترمز است ، ضمنا بخواهد با منتهای فشار حرکت کند . این عمل علاوه بر آن که فشار بی جهتی بر چرخ‌ها می‌آورد، مایه فرسودگی و تباهی پیش از وقت دستگاه اتومبیل می‌شود . اتومبیلی که ممکن بود سال هابه طور طبیعی کار کند، در مدت کمی از کار می‌افتد . مغزی هم که از نگرانی روحی رنج می‌برد همین حال را دارد، یعنی مانند ترمزی بر روح و مغز انسان است و نیروی اعصاب را پیش از وقت تلف می‌کند و قدرت بدنی رافرسوده می‌سازد . ))[۱۳۰]

جبران نقص

کسی که گرفتار عقده حقارت رابااحساس حقارت است ، برای جبران نقص درونی خود یا لااقل به منظور قانع کردن خویش ، به کارهایی که در نظرش شایسته و مناسب است ، دست می‌زند، ولی تمام توجهش این است که مردم به منشا واقعی آن کارها که احساس حقارت است واقف نشوند . به این جهت کوشش می‌کند که هر یک از آن اعمال را به یک روش صحیح عقلایی منتسب نماید تا ازاین راه مردم را به درستکاری وصحت اعمال خود قانع کند . برای نمونه دو مثال می‌زنم :

جوان محصلی که بر اثر نداشتن استعداد کافی یا به علت تنبلی و تن پروری درست تحصیل نکرده و بی سواد مانده است ، در خود احساس حقارت می‌کند . او خویشتن را در مقابل سایر شاگردان پست و نالایق می‌بیند، مطمئن است که اگر در جلسه امتحان شرکت کند مردود می‌شود و نزد رفقای تحصیلی خود رسوا خواهد شد .

برای پنهان نگاه داشتن حقارت دورنی خویش خود را به ناخوشی می‌زند یا اساسا ترک تحصیل می‌کند و برای تصحیح عمل خود می‌گوید درس خواندن چه فایده دارد؟ علم در این کشور مایه بدبختی و محرومیت است ! چه بسیارند مردان تحصیل کرده‌ای که در این شهر بیکار و سرگردان می‌گردند و برای یک لقمه نان معطلند، و به طور نمونه چند نفر را نام می‌برد . او در طرز سخن کوشش می‌کند که سایر محصلین با خود هم عقدیه نماید و آنان را نیز به ترک تحصیل وادار کند .

شاختر می‌گوید:

((یاد دارم که دختری را به مهمانی بزرگی دعوت کرده بودند . چند روزی مشغول تهیه لباس وخود آرایی بود . تا این که ناگهان دو سه ساعت مانده به وقت رفتن ، متوجه شد که مادرش کسالت دارد و نباید او را تنها بگذارد .

هر چه گفتند و هر چه مادرش اصرار کرد فایده نبخشید و عاقبت به گریه افتاد . می‌گفت من چه طور می‌توانم مادرم را به این حال بگذارم و به خوشگذارنی بروم ، در صورتی که مختصر کسالت مادر چیز تازه‌ای نبود و احتیاجی به پرستاری او نداشت . بعدها مارش حکایت کرد که چند شب بود دختر راحت نمی‌خوابید و پریشان بود و من به خوبی می‌دیدم که از رفتن به آن مهمانی وحشت دارد . زیرا خیال می‌کند که نتواند از حیث لباس ، در مقابل آن همه دختر عرض اندام کند . اما همین که کسالت مرا بهانه قرار داد و من هم از محبت او تشکر کردم ، راحت شد و راستی باور کرد که برای نرفتن به مهمانی دلیل صحیح و قابل قبولی داشته . آن شب را به خلاف شب‌های پیش آسوده خوابید، لکن روزهای بعد از احوال و از خلال کلماتش پیدا بود که باطنا از نرفتن به آن مهمانی رنجور شده . ))[۱۳۱]

جوان محصل به علت بی سوادی و دختر جوان به علت نازیبایی لباس ، در خود احساس حقارت می‌کردند . این احساس جوان را به ترک تحصیل و دختر را به شرکت نکردن در مهمانی وادار کرد . محصل عمل خود را به محرومیت مردان تحصیل کرده و دختر به پرستاری مادر مستند نمودند و هیچ یک حاضر نشد از احساس حقارت ، که علت واقعی عمل آنان بود، نامی ببرد .

عکس العمل‌هایی را که مردم بر اثر عقده حقارت از خود نشان می‌دهند مختلف و گوناگون است ، زیرا صرف نظر از این که احساس حقارت‌ها از نظر شدت و ضعف با هم تفاوت است ، به علاوه شرایط محیط زندگی و عوامل اجتماعی که در طرز رفتار و گفتار مردم موثر است ، با یکدیگر فرق دارند . اساسا ساختمان روحی و تربیت‌های خانوادگی و منش‌های فطری و اکتسابی مردم با یکدیگر متفاوت است . ناچار اعمال مردم که زاییده افکار مردم است با یکدیگر متفاوت و گاهی متضاد خواهد بود .

بعضی با سکوت و خاموشی ، بعضی با پر حرفی و زیاده گویی ، کسانی با تملق و چاپلوسی و برخی با تکبر و بلند پروازی ، بعضی با عطوفت و مهربانی ، برخی با هتاکی و فحاشی ، و اشخصای با کارهای دیگر عکس العمل عقده حقارت خود را آشکار می‌کنند .

انتقام گرفتن

یکی از مهم‌ترین و خطرناک‌ترین عکس العمل‌های عقده حقارت که بعضی از کودکان و بزرگسالان از خود نشان می‌دهند و گاهی باعث سرکشی و طغیان می‌شود خطرات غیر قابل جبرانی به بار می‌آورد، انتقام گرفتن است .

((علت دیگر پیدایش عقده حقارت رفتار خشن و بی حمانه‌ای است که درباره بعضی از کودکان اعمال می‌گردد . یعنی به آن‌ها با نظر حقارت و نفرت نگریسته می‌شود . از این مورد بدتر، موضوع تنبیهات بدنی است که مغز و روح کودک ، هر دو از تحت تاثیر قرار می‌دهد . اطفال معصومی که گرفتار چنین مصائبی باشند بلاشک در ردیف خطرناک‌ترین دشمنان جامعه قرار خواهند گرفت . همان طور که عشق و محبت شالوده تشکیل اجتماع و موجب تمرکز و تجمع افراد آدمی است ، نفرت و ترشرویی هم عامل تفرقه و ضد تجمع است . کودکی که احساس کرد در دامان خانه و والدین جایی جز بی میلی برای او وجود ندارد، تصور نمی‌کند که تمام مردم دیگر هم جز نفرت و انزجار رفتار دیگری نسبت به او داشته باشند . چنین آدمی طغیان می‌کند، انتقام می‌کشد، قلبش جایی برای عشق و محبت و صفا ندارد و در صف کینه توزترین دشمنان جامعه در می‌آید . هر بد و بیراهی که در کودکی نصیب طفلی می‌شود موجب بروز عکس العمل مشابهی از طرف او خواهد شد . ))[۱۳۲]

کینه توزی

کودکانی که از فشارهای جانکاه و تحقیرهای طاقت فرسای پدران و مادران یا ناپدری‌ها و نامادری‌ها، یا مربیان خشن و نادان به جان می‌آیند کینه تحقر کنندگان را به دل می‌گیرند، برای جبران شکست‌های دورنی خویش و به منظور انتقام گرفتن به هر عمل ناشایست و خطرناکی دست می‌زنند و از ارتکاب هیچ جرم و جنایتی مضایقه نمی‌کنند .

یک نمونه کوچک طغیان کودکان و جوانان ، گریختن از خانواده و ترک پدر و مادر است که متاسفانه اغلب شب‌ها در روزنامه می‌خوانید و فریاد و التماس اولیای اطفال را می‌شنوید که برای پیدا کردن فرزندان فراری خود از مردم کمک می‌خواهند . بعضی از این فرارها به وقایع دردناک و مصائب جبران ناپذیر بی عفتی و یا دزدی یا خودکشی منتهی می‌شود و سرانجام دختر یا پسر فراری خویشتن را تیره روز و بدبختی می‌کند و با رسوا کردن پدر و مارد بر باد آبرو و شرف خانوادگی از آنان انتقام می‌گیرد!

(( قال علی علیه السلام : ولد السوء یهدم الشرف و یشین السلف . ))[۱۳۳]

علی (ع ) می‌فرمود: فرزندان بد آبرو و شرف خانواداه را از بین می‌برند و مایه ننگ و رسوایی پشینیان خود می‌شوند .

چند مورد از انتقام جویی تبهکارانه کودکان و جوانان تحقیر شده را در نظر دارم که صلاح نمی‌دانم در این محضر عمومی نقل کنم . شاید در بین شنوندگان جوانانی باشند که در آتش حقارت می‌سوزند و کینه اولیای خود را در دل دارند . شنیدن آن قضایا ممکن است برای آنان درس انتقام جویی شود و در نتیجه به جرایم و گناهان بزرگی آلوده شوند . ولی بعضی از انتقام جویی‌های کودکان را که ناشی از عقده حقارت است و برای حسن تربیت اطفال ، دانستن آن برای پدران و مادران سودمند است به عرض می‌رسانم .

محبت بیش از حد

محبت‌های نابجا و بیش از اندازه پدران و مادران ، یکی از عواملی است که باعث پیدایش احساس حقارت در کودک می‌شود . طفلی که به قدر مناسب و به اندازه صحیح از محبت اولیای خود بر خوددار بوده ، با ولادت طفل دوم ناراحت نخواهد شد، زیرا آن مقداری که قبلا مورد توجه و مهر پدر مادر بوده اکنون نیز هست . ولی کودکی که بیش از حد از پدر و مادر محبت دیده است ، طفلی که با نوازش‌های بی حساب لوس بار آمده است ، خلاصه کودکی که خود را شمع محفل شناخته و همه پروانه وار گردش می‌گردند با ولادت فرزند دوم سخت ناراحت می‌شود . در خود احساس حقارت می‌کند، زیرا می‌بیند قسمتی از محبت‌های اختصاصی او نصیب طفل نوازد شده است . به وی حسد می‌برد، در مواقع فرصت انتقام می‌گیرد، او را کتک می‌زند، انگشت به چشمش می‌کند، نیشگون می‌گیرد . هم چنین از پدر و مادر نیز انتقام می‌گیرد، با آن‌ها بدرفتاری می‌نماید، تندخود و کج خلق می‌شود، به سخنان آن‌ها بد جواب می‌دهد، گاهی ناسزا می‌گوید .

کودکان محرومیت

یکی از عوامل ایجاد عقده حقارت در کودک ، محرومیت از لباس مناسب و غذای و اسباب بازی و لوازم تحصیلی و نظایر آن هاست . طفلی که در بین کودکان خوش لباس ، کفش کهنه و لباس پاره در بر دارد، کودکی که اسباب بازی اطفال را می‌بیند و خود فاقد آن هاست . بچه‌ای که به دبستان می‌رود و کیف و لوازم تحصیلی ندارد، در خود احساس حقارت می‌کند و خویشتن را در میان سایر اطفال حقیر و کوچک می‌بیند .

پدران متمکنی که می‌توانند تمایلات فرزندان خویش را به طور متعدل ارضا نمایند، ولی به علت لئامت نفس و پستی بر کودکان سخت می‌گیرند، با این عمل ستم بزرگی را به خود به فرزندان خویش روا داشته‌اند .

(( قال رسول صلی الله علیه و آله : لیس منا من وسع علیه ثم قتر علی عیاله . ))[۱۳۴]

رسول اکرم می‌فرمود: آن کسی را که خداوند وسعت زندگی داده و او بر خانواده خویش سخت می‌گیرد، با ما بستگی معنوی و پیوستگی روحانی ندارد .

(( عن علی بن الحسین علیه السلام قال : ارضاکم عندالله اوسعکم علی عیاله . )) [۱۳۵]

حضرت سجاد (ع ) می‌فرمود: آن کس که بیشتر بر عیالات خود توسعه دهد بیشتر مورد خشنودی خداوند بزرگ است .

هدایا و تحف

(( عن ابن عباس قال النبی صلی الله علیه و آله : من دخل السوق فاشتری تحفه فحملها الی عیاله کان کحامل صدقه الی قوم محاویج ولیبدا بالاناث قبل الذکور فانه من فرح ابنته فکانما اعتق رقبه من ولد اسمعیل و من اقر عین ابن فکانما بکی من خشیه الله و من بکی من خشیه الله ادخله جنابت النعیم . )) [۱۳۶] ابن عباس از رسول اکرم نقل کرده است که فرمود: کسی که تحفه‌ای بخرد و برای خانواه خود بیاورد، اجرا او در پیشگاه الهی مانند کسی است که به مستمندان کمک کرده باشد . سپس در طرز تقسیم تحفه فرمود: اول به دختر بچه‌ها بدهید سپس به پسرها . آن کس که دختر بچه خود را مسرور نماید اجر آزد کردن بنده‌ای از فرزندان اسماعیل دار و آن کس که دیده پسربچه خود را روشن کند مانند کسی است که از خوف خداوند گریسته است و اجر گریه از خوف خداوند، جنات نعیم است .

کودکانی که در چنین شرایطی گرفتار عقده حقارت شوند، برای جبران محرومیت خود ممکن است به صور مختلفی انتقارم بگیرند . گاهی این انتقام جویی به قیمت جان پدر سختگیر یا لااقل به آرزوی مرگ او تمام می‌شود .

(( قال ابوالحسن الرضا علیه السلام : ینبغی للرجل ان یوسع علی عیاله لئلا یتمنوا موته . ))[۱۳۷]

حضرت رضا (ع ) می‌فرمود: سزاوار است مرد متمکن به زندگی خانواده خود توسعه دهد تا آنان به علت سختگیری او و محرومیت خودشان تمنای مرگ وی را ننمایند .

کودکان ستمدیده

گاهی به وسیله آتش زدن ، شکستن ، خراب کردن ، و خلاصه از بین بردن ثروت پدر سختگیر و ممسک ، انتقام می‌گیرند و گاهی به دزدی مال وی دست می‌زنند و بدین وسیله با انتقام گرفتن از سختگیرهای او، وسیله ارضای تمایلات و جبران محرومیت‌های خود را فراهم می‌آورند .

دکتر آلندی می‌گوید:

((لازم است از روا داشتن هر گونه بی عدالتی در مورد کودک خودداری شود تا زمینه او برای تمایل به دزی آماده نگردد . هر کودکی که دزد می‌شود، بدون تردید روزی حقی از وی پایمال شده و با بی دادگری روبه رو گشته است . لازم نیست این بی عدالتی حقیقی باشد، خیلی هم ممکن است که سیمایی مجازی و تصوری داشته باشد، گاه حتی به قدری کودکانه است که بزرگ ترها اصلا متوجه آن نمی‌شوند . اما این‌ها هیج کدام مانع از آن نیستند که اثر آن در قلب کودک عمیق و دردناک نباشد .

اگر بخواهیم به طرق موجز و موثری علیه عیب ننگین دزدی مبارزه کنیم لازم است در آغاز، آن احساس طغیان و خشمی را که زاییده یک رشته محرومیت است در وجود کودک زنده کنیم ، پس از آن با جبران کردن این محرومیت ، درد او را درمان سازیم .

برخی از کودکان پولی را که می‌دزدند در برابر رفقای خود خیلی سخاوتمندانه و ارباب مآبانه خرج می‌کنند و این بدون تردید از آن جهت است که آن‌ها می‌خواهند از تحقیری که درباره خود احساس کرده‌اند، انتقام درخشانی بگیرند .

من ، پسرک دوازده ساله‌ای را دیدم که پول دگران را می‌دزدید، اما با همین پول برای فزندان آن‌ها معمولا از خودش کوچک تر بودند اسباب بازی می‌خرید . بعدها معلوم شد در دوران کودکی این پسر، والدینش هرگز برای او اسباب بازی نمی‌خریده‌اند و او امروز می‌خواست این محرومیت خویش ار که در نظرش یک بی عدالتی و دشمنی بود، به این طریقه جبران کند . ))[۱۳۸]

لازم است ثروتمندان به پیوی از تعالیم اسلام به زندگی فرزندان خود توسعه دهند و خواهش‌های طبیعی آن‌ها را بر آورند و با این عمل آنان را شخصیت و مصون از عقده حقارت تربیت کنند و خویشتن را از انتقام جویی‌های گوناگون آن‌ها که ناشی از محرومیت‌های زندگی است ، مصون بدارند .

بدزبانی و مسخرگی

یکی دیگر از وسایل انتقام گرفتن و جبران شکست‌های درونی ، برای کسانی که به عقیده حقارت مبتلا هستند، مسخرگی ، بدزبانی ، انتقاد کردن ، و کارهایی نظایر آن هاست .

((شاگردی که از بی همتی یا بی هوشی از درس عقب مانده ، انتقام خود را از آن‌ها که پیش افتاده‌اند، به لودگی و مسخرگی می‌کشد و برای تحقیرشان ، شوخی‌ها تعبیه می‌کند و نیش‌ها می‌زند . همه می‌خندند و دورش را می‌گیرند، و او هر چه بیشتر در شوخی و تقلید ماهرتر و معروف تر می‌شود، لذت انتقام را خوش تر می‌برد و به غلط خیال می‌کند که این لذت می‌تواند عاقبت جای کوچک‌ترین موفقیتی را بگیرد!

تسلی خاطر

البته چنین شخصی به محرک و موجب رفتار خود توجه ندارد و ندانسته عمل می‌کند، یعنی چون می‌بیند که در هیچ رشته نمی‌تواند احراز موفقیت و جلب توجه کند، بی اختیار رقبا را دست می‌اندازد و تحقیر می‌کند تا خاطر ناراضی و پریشان خود را تسلی داده باشد، ولی در حقیقت به جز کوجک و حقیر کردن خود، نتیجه‌ای از لودگی و مسخرگی نمی‌گیرد . متاسفانه نه تنها در میان اطفال ، بلکه در میان اشخاص مسن نیز همه جا از این گونه افراد می‌بینیم . ))[۱۳۹]

روزگای که پیشوای گرامی اسلام با منطق مستدل و گفتار و رفتار پسندیده خود در افکار مردم تاءثیر کرد و قلوب آنان را به آیین اسلام متوجه نمود، معاندین لجوج از آن همه موفقیت ناراحت شدند و از پیشرفت‌های سریع اسلام در خود احساس حقارت و زبونی کردند . از طرفی نمی‌خواستند در برابر آن حضرت سر تسلیم فرود آورند و از طرف دیگر، بدون تسلیم در برابر قدر تمسلمین قادر به ادامه زندگی نبودند . ناچار به ظاهر آیین اسلام را پذیرفتند، اما در باطن از عمل خود رنجیده خاطر و نسبت به اسلام سخت مخالف بودند .

دورویی و نفاق

قرآن شریف نام این مردمان دورر و دو رنگ را منافق گذارده است . اساسا دورویی و نفاق در تمام امور دینی و دنیوی دلیل بر ضعیف و حقارتی است که در باطن منافق وجود دارد .

(( قال علی علیه السلام : نفاق المرء من ذل یجده فی نفسه . )) [۱۴۰]

علی (ع ) می‌فرمود: دورویی و نفاق آدمی ناشی از حقارت و ذلتی است که در ضمیر خود احساس می‌کند .

منافقین که در آتش عقده حقارت می‌سوختند برای جبران شکست‌های دورنی خود باید انتقام بگیرند . وقتی از کشتن پیشوای اسلام و درهم شکستن نیروی مسلمین ماءیوس شدند و به وسایل دیگری دست زدند . نیش زدن و زهر ریختن ، مسخره کردن و اهانت نمودن ، یکی از وسایل انتقام جویی است . منافقین تا جایی که توانستند آشکارا مسلمین را به باد مسخره گرفتند . در مواقعی که حضورا جراءت تمسخر نداشتند، در پنهانی ، موقعی که گردهم جمع می‌شدند، برای قانع کردن خود و جبران شکست‌ها و رسوایی‌های خویش می‌گفتند ما مسلمین را مسخره می‌کنیم .

(( و اذا لقو الذیم ن آمنوا قالوا آمنا و اذا خلوا الی شیاطینهم قالوا انان معکم انما نحن مستهزون . )) [۱۴۱]

منافقین دو رنگ وقتی با پیروان حقیقی اسلام روبه رو می‌شدند اظهار ایمان می‌کردند . موقعی که با رفقای شیطان صفت خویش خلوت می‌نمودند می گفتند روح ما با شماست و مقصود از اظهار مسلمانی ، تمسخر مؤ منین است .

گاهی کودکی که مورد تحقیر و بی اعتنایی واقع شده است ، برا ابراز شخصیت و جبران شکست‌های دورنی خود از فرصت مجلس مهمانی استفاده می‌کند و انتقام می‌گیرد . موقعی که مادر با بی اعتنایی به فرزند گرم صحبت است ، کودک وضع مجلس را به هم می‌ریزد، در را به هم می‌زند، شیشه را می‌شکند، فریاد می‌کشد، کلمات بی معنی می‌گوید که مهمان‌ها سخن مادر را نشنوند و گفت و گوی آنان قطع گردد . کودک با این کارها همه را به خود متوجه می‌کند، از این که توانسته است شخصیت خویش را آشکار کند . مسرور است و از پیروزی خود لذت می‌برد .

جبران شکست

بزرگسالان نیز در بعضی از مواقع برای انتقام گرفتن به همین کارهای کودکانه دست می‌زنند . مکرر انفاق افتاده که جوانی نسبت به دختری علاقه مند شده و در خواست ازدواج کرده است . دختر به جهاتی او را لایق همسری خود ندانسته و عملا از وی تحقیر کرده است . جوان شکست خورده برای جبران حقارت خود به فکر انتقام جویی افتاده و به کارهای ناروایی دست زده است . بعضی از آن‌ها در شب عروسی دختر با عربده و فریاد و شکستن چراغ‌ها و بر هم زدن مجلسی عروسی ، شکست خود را جبران کرده او انتقام گرفته‌اند .

کفار شکست خورده صدر اسلام نیز به خیال انتقام گرفتن از رسول اکرم (ص ) و جبران حقارت‌های درونی خود، در مجالس تبلیغی رهبر گرامی اسلام را همان اعمال بچگانه را مرتکب شده‌اند .

(( و قال الذین کفروا لا تسمعوا لهذا القرآن والغوا فیه لعلکم تغلبون . ))

یکی از بزرگ‌ترین وسایل تبلیغ رسول اکرم (ص ) قرائب قرآن شریف بود . موقعی که آهنگ جذاب آن حضرت با خواندن قرآن در فضا پخش می‌شد، مردم با عشق و علاقه وصف ناپذیری گوش فرا می‌دادند و مجذوب الفاظ و معانی آن کتاب آسمانی می‌شدند . کفار که از تاءثیر و نفوذ پیغمبر رنج می‌بردند و پیشرفت اسلام باعث خواری و ذلت آنان شده بود، به طرفداران خود دستور دادند.

وقتی پیغمبر (ص ) برای مردم قرآن می‌خواند شماها فریاد بکشید، عربده بزنید، کلمات لغو و بی معنی بگویید و خلاصه کاری کنید که آهنگ پیغمبر با فریادهای شما مخلوط شود و مردم آیات قرآن را نشنوند، شاید بتواند از این راه بر آن حضرت غلبه کنید و شکست‌های خود را جبران نمایید .

انتقاد کردن یکی از دیگر از وسایلی است که شکست خوردگان و مبتلایان به عقده حقارت به منظور انتقام گرفتن به کار می‌برند و از آن راه شکست درون خویش را جبران و خود را قانع می‌کنند .

وسیله تعالی

قبلا باید توجه داشت که انتقاد یکی از بهترین و اساسی‌ترین وسایل تکامل و تعالی فرد و اجتماع است . در کشوری که مردان فهمیده و بی غرض بتوانند آزادنه انتقاد کنند و در هر موردی نقایص را یادآوری نمایند بدون تردید آن کشور در صراط تعالی و سعادت است .

(( قال الصادق علیه السلام : احب اخوانی الی من اهدی عیوبی . ))[۱۴۲]

امام صادق (ع ) می‌فرمود: بهترین و محبوب‌ترین برادران من کسی است که عیوب مرا به من اهدا کند و نقایصم را تذکر دهد .

امام موسی بن جعفر (ع ) در ضمن حدیثی که ساعات شبانه روز مردم را تقسیم کرده ، فرموده است :

(( و ساعه لمعاشره الاخوان و الثقات الذین یعرفونکم عیوبکم و یخلصون لکم فی الباطن . ))

و ساعتی برای آمیزش با برادران دینی و مورد اعتماد است . آنان که عیب‌های شما را به شما بشناسانند و این کار را به صفای باطن و بی غرضی و در کمال خلوص انجام دهند .

حربه انتقام

موضوع انتقاد یکی از مسائل مهم اجتماعی است که فعلا در مقام بحث آن نیستم . مقصود این است که بعضی از افراد این عامل بزرگ سعادت را حربه انتقام جویی قرار می‌دهند و برای گشودن عقده‌های حقارت خویش بی مورد و نابجا، از آن استفاده می‌کنند و این عمل کم و بیش در کودکان و جوانان و بزرگسالان معمول است . طفل ضعیفی با چند کودک چابک و چالاک بازی می‌کند . او به علت ناتوانی یا نقص عضوی یا تنبلی در بازی شکست می‌خورد . از این جهت در خود احساس حقارت می‌کند از آنان کناره گیری می‌نماید و بازی با آن‌ها را ترک می‌گوید . ولی وقتی مادر یا پدر یا سایر اهل منزل علت را می‌پرسند کودک جواب می‌دهد این‌ها بد اخلاقند، حرف‌های بد می‌زنند، حق مرا ضایع می‌کنند و خلاصه از آن‌ها انتقاد می ناید، و از این راه شکست خویش را جبران می‌کند و از آن‌ها انتقاد می‌گیرد .

نوآموزی که درست تحصیل نکرده است و در بعضی مواد درسی ضعیف است و از دادن جواب به سوالات کتبی یا شفاهی آموزگار عاجز می‌شود، نمره بد می‌آورد، در مقابل شاگردان شکست می‌خورد، از ناتوانی خویش شرمنده می‌شود، در خود احساس حقارت می‌کند، گریان به منزل می‌آید و به مادر می‌گوید دیگر به این مدرسه نمی‌روم . وقتی علتش را می‌پرسند می گوید نوآموز با یان سخنان انتقادآمیز نقص خود را می‌پوشاند و از آموزگاری که باعث شکست او شده است انتقاد می‌گیرد .

عیب جویی

یک جوان محصل در مسابقه دانشگاه شرکت می‌کند، چون سرمایه علمی اش نارساست بعضی از جواب‌ها را غلط می‌نویسد و در نتیجه مردود می‌شود . او به علت نقص معلومات و شکست در مقابل شاگردان و کسان و بستگان خویش ناراحت می‌شود، در خود احساس حقارت می‌کند، ولی هرگز حاضر نیست با واقع بینی این محرومیت را به حساب نارسایی معلومات خویش بگذارد . برای جبران این شکست روانی لب به انتقاد می‌گشاید، می‌گوید این کشور حساب ندارد، موفقیت روی بند و بست ، توصیه و سفارش ، پول دادن و معامله کردن است ، من نه رفیق مؤ ثر دارم و نه قدرت مالی ، البته باید مردود شوم . او با این سخنان انتقادی حقارت خود را پنهان می‌کند و از تشکیلاتی که او را مردود شناخته است انتقام می‌گیرد .

مرد کاسبی که امضایش در بانک‌ها معتبر بوده ، سال‌ها از تجارت خانه‌ای جنس به وعده می‌خریده ، موقعی که وضع مالی اش بد می‌شود و سفته‌هایش از اعتبار می‌افتد، تجارتخانه با او معامله نسیه نمی‌کند . این عمل باعث شکست او می‌شود، در خود احساس حقارت می‌کند، می‌خواهد انتقام بگیرد . از تاجری که به امضای او اعتنا نکرده است عیب جویی می‌نماید، لب به انتقاد وی می‌گشاید، می‌گوید او مرد حق ناشناسی است ، بدحساب است ، ربا خوار است ، تجارت خانه اش آلوده است ، ونظایر این سخنان . کاسب به وسیله این انتقادها حقارت خود را می‌پوشاند، از تاجر و تجارت خانه انتقام می‌گیرد، و بدین وسیله شکست خود را جبران می‌کند .

نظارت ملی

نهی از منکر یکی از فرایض مهم اسلامی است ، نهی از منکر یک نظارت ملی قانونی بر تمام شؤ ون اجتماع است ، نهی از منکر یک انتقاد پاک ومنزهی است که به وسیله آن می‌توان جامعه را از انحطاط و سقوط نگاه داشت . یکی از شرایط اساسی نهی از منکر صفای نفس پاک دلی نهی کننده است .

(( عن الصادق علیه السلام انه قال : من لم یتسلخ عن هواجسه و لم یتخلص من آفات نفسه و شهواتها و لم یهزم الشیطان و لم یدخل فی کنف الله و توحیده و امان عضمته لا یصلح له الامر بالمعروف و النی عن المنکر . )) [۱۴۳]

امام صادق علیه السلام می‌فرمود: آن کس که خاطرات شخصی خود را از دل نزداید، و از خطرات نفسانی و شهوی خویش فارغ نشود، افکار شیطانی را از خود نراند و در پناه خداوند بزرگ نرود، شایسته نیست مردم را امر به معروف و نهی از منکر نماید .

حلیه و فریب

بعضی از افراد ظاهرالصلاح موقعی که دچار عقده حقارت می‌شوند، برای انتقام گرفتن و جبران شکست‌هایی نهانی خود به نام نهی از منکر، کسانی را که باعث تحقیر آن‌ها شده‌اند مورد عیب جویی و انتقاد خود قرار می‌دهند، گناهان آن‌ها ار به زبان می‌آورند، گاهی در حضور مردم آنان را به باد توبیخ و ملامت می‌گیرند و از نادرستی و گناه نهی می‌نمایند . اینان تصور می‌کنند با این سخنان زهر آلود که از عقده‌های حقارت و شکست‌های درونی آن‌ها سرچشمه گرفته است عبادت خدا می‌کنند و او امر الهی را اجر می‌نمایند، غافل از این که ریشه واقعی کارشان احساس حقارت است و با مکر و فریب ، نهی از منکر را سنگر انتقام جویی خود قرار داده‌اند .

(( قال علی علیه السلام : من اخطا وجوه المطالب خذلته الحیل . )) [۱۴۴]

علی علیه السلام می‌فرمود: آن کس که راه خطا را وجهه عمل خود قرار دهد، حیله و تزویر او را مخذول و منکوب خواهد کرد .

دل را از خاطرات آلوده پاک کردن و ضمیر باطن را از پلیدی‌های اخلاقی و نیات بد تطهیر نمون و کاری را در کمال خلوص و صفا برای خدا انجام دادن ، بهترین ذخیره در پیشگاه الهی است ، ولی نیل به این امر مقدّس بسی دشوار و مشکل است .

(( قال علی علیه السلام : تصفیه العمل اشد من العمل . )) [۱۴۵]

علی (ع ) می‌فرمود: مراقبت در پاک واقع شدن عمل دشوارتر از خود عمل است .

مردان شکست ناپذیر

مردان بزرگ و با شخصیت اگر در معرض تحقیری فرومایگان واقع شوند خویش را نمی‌بازند و در ضمیر خود احساس حقارت و زبونی نمی‌کنند . دل آن‌ها مانند اقیانوسی پهناور و مواج است ، پلیدهای قادر نیست بر اقیانوس غلبه کند و آب صافی آن را تیره و تار نماید . مردان با شخصیت و بزرگ هرگز از تحقیر کنندگان انتقام نمی‌گیرند و با انتقام گرفتن ، خود را کوچک و خوار نمی‌کنند .

ابوهریره از حکومت علی علیه السلام ناراضی بود . در هفته‌های اول زمامداری روزی نزدیک علی (ع ) در نقطه‌ای به زمین نشست و سخنان تحقیرآمیزی درباره حضرت به رفقای خود گفت . او در موقع سخن گفتن اصرار داشت بلند حرف بزند تا آن کلمات موهن را به سمع علی (ع ) برساند . دوستان آن حضرت که ناظر جریان بودند از عمل ابوهریره سخت آزرده خاطر شدند . فردای آن روز ابرهریره شرفیاب محضر علی (ع ) شد و خواسته‌های چندی داشت که به عرض رساند . حضرت تمام حوایج او را بر آورد .

(( فعاتبه اصحابه علی ذلک فقال : انی لا ستحیی ان یغلب جهله علمی و ذنبه عفوی و مسئلته جودی . )) [۱۴۶]

اصحاب آن حضرت که از جریان روز گذشته خشمگین و از قضای فوری حوایج او ناراضی بودند، علت سؤ ال کردند . علی (ع ) فرمود: من حیا می‌کنم که نادانی ابوهریره بر علم من و گناه او بر عفو من و تمنای او بر بخشش من غلبه کند .

علی (ع ) بزرگتر از آن است که ابوهریره‌ها با سخنان تحقیرآمیز خود بر آن حضرت غلبه کنند، علی (ع ) بزرگ تر از آن است که از گفتار فرومایگان دچار احساس حقارت شود و برای جبران شکست خویش انتقام بگیرد .

لغزش ابوهریره را نادیده می‌گیرد و در قضای حوایج او فورا اقدام می‌کند .

شتاب در انتقام

(( قال علی علیه السلام : قله العفو اقبح العیوب و التسرع الی الانتقام اعظم الذنوب . ))[۱۴۷]

علی (ع ) می‌فرمود: زشت‌ترین عیب‌ها کم گذشتی از لغزش مردم به بزرگ‌ترین گناهان شتاب کرن در انتقام است .

بدترین عکس العمل که شکست خوردگان و مبتلایان به احساس حقارت از خود نشان می‌دهند انتقام جویی است . چه در این راه ممکن است به گناهان عظیمی دچار شوند و باعث سقوط خود و بدبختی دگران گردند . در این باره به آن چه عرض شد قناعت می‌کنم و در پایان سخنرانی امروز بعضی از عکس العمل‌های دیگر را نیز به عرض می‌رسانم .

برای مردم زنده و فعال ، برای بشر با اراده و نیرومند، احساس عجز و حقارت عامل موثری است که او را به حرکت و فعالیت بیشتری وادارد و به راه تعالی و تکاممل بکشاند . اگر بشر خویشتن را در مقابل قوای نیرومند طبعیت حقیر و ضعیف نمی‌دید هرگز به مبارزه بر نمی‌خاست و چنین تحول عظیمی در زندگی انسان روی نمی‌داد .

عجز آدمی در مقابل بیماری‌ها و دردهای طاقت فرسا علم طب و داروسازی را به وجود آورد و تدریجا به این پایه رفیع رسانید . ناتوانی بشر در برابر امواج نیرومند دریاها باعث شد که کشتی‌های کوه پیکر و اقیانوس پیما به وجود آید . ضعف آدمیان در مقابل نیروی سرما و گرما سبب شد که کاخ‌های مجلل را با دستگاهی‌های تهویه و حرارت مرگزی بیان گذاری کنند . نارسایی دید مردم در شب‌های تاریک بود که بشر را به ساختن چراغ‌های قوی و نورافکن‌های نیرومند وادار نمود . خلاصه ، احساس ، عجز، ضعف ، نارسایی ، حقارت و ناتوانی ، منشاء بزرگ‌ترین جنبش و حرکت و باعث مهم‌ترین تحولات علمی و صنعتی در جهان بشر گردید .

ابراز لیاقت

چه بسیارند افراد عاقل و با شخصیتی که بر اثر ابتلای به پاره‌ای از عیوب و نقایص بدنی در خود احساس حقارت می‌کردند، ولی آن احساس نتوانست اراده آهنین و شخصیت نیرومند آن‌ها را در هم بشکند و از کوشش و فعالیتشان باز دارد، به راهی که امید ترقی و موفقیت داشتند وارد شدند، نقص خود را نادیده گرفتند و در پرتو زحمت بیشتر و جدیت زیادتر لیاقت خویش را آشکار نمودند و برای جامعه عضو ارزنده و مورد احترامی بار آمدند .

(( قال علی علیه السلام : عظموا اقدار کم بالتغافل عن الدنی من الامور . )) [۱۴۸]

علی (ع ) می‌فرمود: امور ناچیز و پست را نادیده انگارید و بدین وسیله قدر و منزلت خود را در جامعه بزرگ و پر ارزش کنید .

((نکته دیگری که برای مبارزه با حس حقانیت و موفقیت در آمیزش و سازش با مردم به حال همه کس مفید خواهد بود، این است که در معاشرت خو را فراموش کنیم و حتی الامکان متوجه نباشیم که دیگران درباره ما چه فکر می‌کنند و چه عقیده دارند و مطلقا توقع و انتظار نداشته باشیم که در مجلس ، سخنی از ما و از صفات ما یا از آن چه مورد نظر و یا مطابق عقیده و سلیقه ماست ، به میان بیاورند، بلکه ما خود از دیگران و از آن چه آنان دوست می‌دارند صحبت کنیم .

همین که یک لحظه خود را فراموش کردیم پرده ضخیمی از پیش چشممان برداشته می‌شود، دنیا را روشن و آراسته می‌بینیم ، در دیگران خوبی‌ها کشف می‌کنیم و زبانمان به تمجید و تعریف آن خوبی‌ها باز می‌شود . ))[۱۴۹]

اگر جوانی به علت ناموزونی ساختمان بدن گرفتار احساس حقارت است ، بهترین راه مبارزه این است که پدر و مادر تا جایی که می‌توانند فرزند را از فکر در آن نقیصه منصرف کنند و او را به کاری که شایستگی دارد وادار نمایند و با تشویق خود از وی حمایت کنند . به احتمال قوی چنین انسانی می‌تواند با خوشبختی و موفقیت به زندگی خویش ادامه دهد و احساس حقارت را تدریجا فراموش نماید .

کناره گیری از اجتماع

بعضی از افراد مغلوب احساس حقارت می‌شوند و همواره از آن رنج می‌برند، خود را می‌بازند، شخصیت خویش را از دست می‌دهند، برای این که مورد تحقیر مردم واقع نشوند از جامعه فرار می‌کنند، منزوی می‌شوند، از قبول مسوولیت ، سر باز می‌زنند، از انجام هر کار اجتماعی شانه خالی می‌کنند، و به این صورت شکست روحی خویش را جبران کرده و از فشار درونی خود می‌کاهند .

((اگر کسی در نتیجه یک لغزش یا خاطره دردناکی دچار حالت بیم دهنده‌ای گردید، دور نمای زندگی اش از افکار منفی انباشته خواهد شد . به زبان دیگر، به جای این که چنین شخصی با مجاهدت و پافشاری به سوی اتکای به نفس و به کمال پیش برود تمام کوشش وی صرف باز گشت به دوران راحتی و بی تشویشی طفولیت می‌گردد . چنین کیفیتی را از نظر روان شناسی سیر قهقرایی می‌گویند . در دوران کودکی ، این آدم نه اختیاری برای انجام و نه مسوولیتی برای قبول کاری داشته و فارغ البال و بی خیال می‌زیسته است . حالا که مقهور ترس و حس زبونی شده روحا و فکرا می‌خواهد به همان دوره رجعت کند .

این است دلیل رفتار بچانه بسیریا از بزرگسالان و نیز علت عدم بلوغ و رشد دوره معاصر، چنین آدمی نه تنها می‌خواهد که به دوران طفولیت بر گردد، بله در نشیب و فراز زندگی هم با وضعی مردد و مفلوک سرگردان و معطل می‌ماند . ))[۱۵۰]

طفیلی‌های جامعه

کسانی که با انزوا و گوشه گیری عکس العمل احساس حقارت خود را نشان می‌دهند، اغلب مردم بیکاره و بدبختند و برای زندگی روزمره خویش از دسترنج دگران ارتزاق می‌کنند . اسلام از این طبقه مردم ناراضی و به آنان بسیار بدبین است .

(( عن ابی عبدالله علیه السلام قال قال رسول الله صلی الله و علیه و آله : ملعون ملعون من القی کله علی الناس . )) [۱۵۱]

امام صادق (ع ) از حضرت رسول اکرم (ص ) حدیث کرده است که دوبار فرمود لعن خداوند بر کسی باد که بار زندگی خویش را بر دوش دیگران افکنده است .

((هر کس میل دارد که با دیگران بیامزد و آرزو دارد که در میان جمع مورد توجه و محبوب کامیاب باشد، اما وقتی این آرزو بر آورده نمی‌شود فرار از مردم به نظر آسان تر می‌آید تا سازش با مردم ، در صورتی که حقیقت جز این است و اگر فرار از معاشرت و سازش ناراحتی و موقتا تسکین می‌دهد، احتیاج غریزی و میل و آرزوی طبیعی ما بر نمی‌آورد و درد را دوا نمی‌کند . ))[۱۵۲]

شکنجه انزوا

گاهی فشار ورحی انزوا و محرومیت از معاشرت با مردم به مراتب از فشار احساس حقارت بیشتر است و شخص کناره گیر روی نادانی و ضعف نفس برای مصونیت از تحقیر احتمال دیگران خویش را زندانی کرده و به مصیبت حتمی بزرگ تری دچار نموده است !

(( قال الصادق علیه السلام : الرجل یجزع من الذل الصغیر فیدرخله ذلک فی الذل اکبیر . )) [۱۵۳]

امام صادق (ع ) می‌فرمود که آدمی از ذلت و حقارت کوچی اظهار ناراحتی و اندوه می‌کند و همین جزع و بی قراری ، او را به ذلت بزرگ تری گرفتار می‌نماید .

یکی از عکس العمل‌های نامطلوبی که مبتلایان به عقده حقارت از خود نشان می‌دهند، کناره گیری از اجتماع است . آنان با این روش ناپسند از فعالیت‌های ثمربخش و مفید باز مانده و خویشتن را عضو معطل جامعه ساخته‌اند .

کناره گیری از مردم به علت ترس از تحقیر و اهانت مخصوص بزرگسالان نیست . کودکانی که به احساس حقارت مبتلا هستند گاهی از ترس توهین و تمسخر، کناره گیر می‌شوند و از آمیزش با دگران پرهیز می‌کنند . لازم است پدران و مادران به این قبیل کودکان توجه مخصوصی معطوف دارند و تا جایی که ممکن است با ضعف روحی آنان مبارزه کنند، زیرا طفل ابتدا از یک جهت گرفتار احساس حقارت است و برای این که از همان جهت مورد تحقیر واقع نشود کناره گیری می‌کند، ولی تدریجا این حالت روانی مانند یک بیمار ی در سایر شوون زندگی کودک اثر می‌گذارد، کم کم طبع او را منزوی بار می‌آورد و از آمیزش و معاشرت با مردم گریزان می‌شود و این خود در زندگی آتیه او آثار تیره و نامطلوبی خواهد داشت .

طبع منزوی

شاختر می‌گوید: ((پسری از نزدیکان من همیشه تنها بود . در زنگ‌های تفریح مدرسه تنها راه می‌رفت و در ابر و آسمان گردش می‌کرد . بعد از ساعات درس فورا به خانه می‌آمد و از بازی با همشاگردی‌ها با می‌گریخت . در هیچ دسته و انجمن خیریه‌ای شرکت نداشت . هیچ کس را به خانه خود دعوت نمی‌کرد و به خانه هیچ کس به مهمانی نمی‌رفت . می‌گفت اطاق کار و کتاب‌هایم را از همه کس بیشتر دوست دارم . لکن حقیقت این بود که آن جوان ، بنیه و جثه خوبی نداشت و در بازیهای جسمانی به پای دیگران نمی‌رسید و برای این که ضعف خود را بپوشاند و مورد ترحم و تحقیر واقع نشود از بازی اجتناب می‌کرد . رفته رفته این عادت ، او را در مواقع دیگر نیز از همه دور و تنها کرده بود .

اگر آن سر درد خود را فهمیده و یا از روان پزشک پرسیده بود، می‌دانست که ممکن است هر بدن و عضلات ضعیفی را تقویت کرد و اگر احیانا کسی مطلقا در بازهای جسمانی استعداد نداشته باشد حتما در رشته دیگری دارای استعداد و قدرت ست و با کار و کوشش خواهد توانست که در آن رشته به مقام ارجمندی برسد . ))[۱۵۴]

نشر عیوب دیگران

یکی دیگر از عکس العملهایی که مبتلایان به احساس حقارت از خود نشان می‌دهند، نشر دادن عیبهای دیگران است . کسانی که از جهتی خود را ضعیف و حقیر می‌یابند و در باطن از این احساس ناراحتند، برای قانع کردن خود و مصون ماندن از سیل تحقیر مردم ، پیوسته در مجالس عیوب این و آن را شرح می‌دهند و از نقایص دیگران سخن می‌گویند و اگر اشخاص دیگری آن نقایص را بیان کنند آنان مسرور می‌شوند .

(( قال علی علیه السلام : ذووا العیوب یحبون اشاعه معایب الناس لیتسع لهم العذر فی معایبهم . )) [۱۵۵]

علی (ع ) می‌فرمود: کسانی که خود گرفتار عیوبی هستند دوست دارند معایب دگران شایع شود و زبانزد مردم گردد تا برای آن‌ها میدان عذر آوردن وسعت پیدا کند .

جوان محصلی که بر اثر مسامحه در تحصیل از عهده امتحان بر نیامده و مردود شده است حاضر نیست نام قبول شدگان را به زبان بیاورد و فعالیت تحصیلی آنان را بستاید . او جدیت می‌کند تا آمار مردودین را به دست بیاورد و در اطراف آن‌ها سخن بگوید تا بدین وسیله از طرفی احساس حقارت خود را از شکست تحصیلی تخفیف دهد و از طرف دیگر از شدت تحقیر و توبیخ پدر و مادر و کسان خود بکاهد .

تاجری که از نظر مالی دچار ضعف و ناتوانی شده و از پرداخت تعهدات خویش عاجز مانده است در خود احساس حقارت می‌کند . برای این کار تا اندازه‌ای از ناراحتی‌های روحی خود بکاهد و این مصیبت را از انحصار خود خارج کند، پیوسته از تجاری اسم می‌برد که مانند خودش در معرض سقوط و توقف قرار گرفته‌اند . دوست دارد وضع نامطلوب آن‌ها در مجالس پخش شود و شعاع این گرفتاری دامنه دارتر گردد تا سیل تحقیرها و توبیخ‌ها تنها متوجه وی نشود .

تخدیر احساس

عکس العمل دیگری در بعضی از مبتلایان به عقده حقارت مشاهده می‌شود آلودگی به الکل و مواد مخدر است و بدبختانه بسیاری از مردم جهان به این سم خانماسوز گرفتارند .

کسی که یکی از اعضای بدنش بیمار است و از درد به خود می‌پیچد به دو وسیله می‌توان او را راحت کرد: یکی درمان مرض ، و دیگری خاموش کرن احساس به وسیله داروهای مسکن و مخدر . در هر دو صورت بیمار راحت می‌شود، با این تفاوت که در صورت اول مرض ریشه کن شده است و در مورد تخدیر، مرض به حال خود باقی است ، ولی بیمار حس نمی‌کند .

عقده حقارت

نیز یک بیماری روانی است که همواره صاحبش را رنج می‌دهد، آرامش و آسایش را از او سلب می‌کند . از دو راه می‌توان بیمار را از نگرانی خلاص کرد . یکی گشودن عقده روانی ، و دیگری تخدیر احساس ، در هر دو صورت بیمار از اضطراب آسوده می‌شود، با این تفاوت که در صورت اول بیمار درمان شده است و در صورت دوم بیمار احساس عقده می‌کند .

کسانی که از درمان عقده روانی خود عاجز می‌شوند به پناه الکل و سایر مواد مخدر می‌روند تا چند ساعتی شعله احساس خویش را خاموش کند و از نگرانی و اضطراب خلاص گردند . به محض این که اثر مستی تمام می‌شود، ناراحتی و نگرانی احساس حقارت دوباره آشکار می‌شود و صاحبش را رنج می‌دهد .

((چون هر عذابی معلول یک ادراک است لذا باید کوشش کرد تا علل روحی و جسمی را که موجب آن ادراک می‌شوند از بین برد و یا ضعیف نمود . برای این منظور نخستین وسیله‌ای که بشر به آن دست می‌زند عبارت از مواد الکی و مواد تخدیر کننده دیگر است .

باید دانست که ادامه استعال داروهای مخدر از اثر آن‌ها به تدریج می‌کاهد، به طوری که رفته رفته آن حساسیت مطلوب را دیگر ایجاد نمی‌کنند و حتی ممکن است خودشان موجب دردها و تشویق‌هایی گردند و جریان عادی هستی را به طرف نیستی سریع نمایند . ))[۱۵۶]

((وقتی از نظر روان شناسی کاوش می‌کنیم می بینیم این دسته از مردم کسانی هستند که ایان به خود و اعتماد به نفس را در خویشتن از دست داده‌اند . هرگز کسی که خویشتن را شناخت و به ارزش استعدادهای باطنی خود پی برد حاضر نیست در ردیف این دسته جای گیرد . این دسته از مردم تیره روز در زندگی اجتماعی و روحی خود به مانعی بر خورده و گرفتار نومیدی شده‌اند، به جای آن که راه صحیح حل مشکلات و مبارزه با آن را پیش گیرند با تشبث به الکل ، مواد مکیف ، قمار و غیره ، می‌خواهند عقده روحی خویش را فراموش کنند، یا به زبان دیگر، این‌ها حاضر به مبارزه در میدان زندگی نیستند و از آن فرار کرده‌اند . ))[۱۵۷]

انتقام گرفتن ، انتقاد کردن ، منزوی شدن ، عیب دگران گفتن ، مشروب خوردن ، و کارهایی نظایر این‌ها، عکس العمل‌هایی است که مبتلایان به احساس حقارت به منظور جبران شکست‌های درونی و قانع کردن خویش از خود نشان می‌دهند، ولی هیچ یک از این اعمال عقده روان را نمی‌گشاید و درد نهان را درمان نمی‌کند، به علاوه هر یک از این کارها عوارضی دارد که ضرر مادی و معنوی انسان منجر می‌گردند .

بهترین راه مبارزه

بهترین و اساسی‌ترین راه با احساس حقارت آن است که آدمی مقهور آن احساس نشود و شخصیت خود را نبازد، حتی المقدور آن را نادیده انگارد و به دست فراموشی بسپارد، با اصمینان خاطر فکر کند، برای آشکار کردن استعداد و قابلیت خویش تصمیم بگیرد، کاری که خود را برای آن شایسته می‌داند انتخاب نماید، تمام نیروی خود را در آن راه به کار اندازد و برای نیل به آن حداکثر جدیت را معمول دارد . بدون تردید روزی که به هدف رسید و آن کار را به خوبی فرا گرفت و حوایج جامعه را به درستی تامین کرد، در کمال آبرومندی زندگی می‌کند، نه خود به حقارت خویش توجه دارد و نه مردم او را به دیده تحقیر می‌نگرند .

در جهان امروز، کور، لنگ ، و ناقص الخلقه بسیارند که نقص خود را فراموش کرده‌اند و در کمال امیدواری و نشاط در راه فعالیت قدم گذارده‌اند . بر اثر تحصیل دانش و در پرتو سعی و کوشش به مقام شامخی نایل آمده‌اند و در کمال عزت و سربلندی زندگی می‌کنند .

(( قال علی علیه السلام : بالتعب الشدید تدرک الدرجات الرفیعه والراحه الدائمه . )) [۱۵۸]

علی (ع ) می‌فرمود: با تحمل رنج‌های سخت و زحمت‌های سنگین ، آدمی به پایه‌های بلند زندگی و آسایش و دائمی نایل می‌شود .

منشا روانی تکبر

(( قال الله الظعمی فی کتابه :

((و لاتصعر خدک للناس و لاتمش فی الارض مرحا ان الله لا یحب کل مختال فخور))))[۱۵۹]

تکبر

یکی از عکس العمل‌هایی که مبتلایان به عقده حقارت به منظور پنهان نگاه داشتن شکست‌های درونی خویش از خود نشان می‌دهند، تکبر است . این خوی ناپسندیده در نظر دین و علم ، یکی از سیئات بزرگ اخلاقی و از بیماری‌های خطرناک روانی است . مردمان متکبر در نظر مردم پست و حقیرند و در پیشگاه خداوند معذب و گرفتار .

(( عن ابی عبدالله علیه السلام قال : الکبر رداءالله فمن نازع الله عزوجل رداءه لم یزده الله الا سفالا . )) [۱۶۰]

امام صادق علیه السلام می‌فرمود: کبر و بزرگی جامه‌ای است که مخصوص خداوند بی نیاز و شایسته آن ذات مقدس است . کسی که با او در این صفت به معارضه بر خیزد و به مردم بزرگی بفروشد خداوند جز پستی و حقارت چیزی بر او نمی‌افزاید .

منشاء اصلی و سرچشمه اساسی این خوی ناپسند یک نوع پستی و عقده حقارتی است که متکبر در ضمیر خود احساس می‌کند و همواره باعث ناراحتی و نگرانی وی می‌شود . او می‌خواهد با اظهار بزرگی و کبریایی ، حقارت درونی خویش را از مردم پنهان نگاه دارد و بدین و سیله خود را قانع و تا اندازه‌ای آن شکست را جبران نماید .

(( عن ابی عبدالله علیه السلام قال : مامن رجل تکبر او تجبر الا لذله وجدها فی نفسه . )) [۱۶۱]

امام صادق (ع ) می‌فرمود:

هیچ انسانی دچار بیماری تکبر یا ستمگری و خشونت نمی‌شود مگر به علت پستی و حقارتی که در نفس خویشتن احساس می‌کند .

احساس ذلت

(( و عنه علیه السلام : مامن احد یتیه الا من ذله یجدها فی نفسه . ))[۱۶۲] و نیز فرموده است : هیچ کس به خوی ناپسند تکبر مبتلا نمی‌شود مگر به سبب خواری و ذلتی که در ضمیر باطن خود احساس می‌نماید .

در اولین توجه چنین به نظر می‌رسد که علت تکبر احساس بزرگی و عظمت است ، یعنی موقعی که یک انسان خویشتن را بزرگ ببیند و در خود احساس عظمت و رفعت نماید، متکبر می‌شود و به دیگران بزرگی می‌فروشد . ولی در این حدیث ، گفتار امام صادق (ع ) درست نقطه مقابل این نظر است ، و به طوری که ملاحظه می‌کنید آن حضرت به صورت استثناء در کلام منفی و به طور انحصار ریشه اصلی و منشاء اساسی تکبر را احساس پستی و حقارت متکبر بیان فرموده است و از نظر روانی ، دانشمندان امروز نیز تکبر را ناشی از عقده حقارت می‌دانند . برای روشن شدن معنای دو حدیث و به منظور تحلیل حالت روانی بیماران مبتلا به تکبر، لازم است توضیحی به عرض برسانم .

توقع بجا

تمام افراد مردم از هر طبقه و در هر مقامی که باشند، دارای ارزش معین و حد معلومی هستند . جامعه آن‌ها را همان حد می‌شناسد و حاضر است در حدود ارزش واقعی به آنان احترام کند . کسانی که به درستی حد خود را شناخته‌اند و از اجتماع به اندازه شایستگی خویش توقع احترام می‌کنند، مردم از نظر وظیفه شناسی با آغوش باز به آن توقع ترتیب اثر می‌دهند و به همان اندازه آنان را احترام می‌کنند .

(( قال علی علیه السلام : من وقف عند قدره اکرمه الناس . )) [۱۶۳]

علی (ع ) می‌فرموده است : آن کس که در حد خود بایستد و از اندازه خویش تجاوز نکند مورد تکریم و احترام مردم است .

کسانی که دارای سجیه تواضع هستند و خود را کمتر از ارزش واقعی خویش به حساب جامعه می‌گذارند، مردم در مقابل آن فروتنی عکس العمل نشان می‌دهند و به آنان بیش از آن چه شایسته و سزاوارند احترام می‌کنند .

(( قال رسول الله صلی الله و علیه و آله : ان التواضع لا یزید العبد الا رفعه فتواضعوا رحمکم الله . )) [۱۶۴]

رسول اکرم می‌فرمود: تواضع بر آدمی جز رفعت مقام نمی‌افزاید، فروتنی کنید، امید است مشمول فیض و رحمت الهی واقع شوید .

اشخاصی که بر اثر خودخواهی و خودبینی می‌خواهند خویشتن را چندین برابر ارزش حقیقی خود به حساب جامعه بگذارند، کسانی که حد واقعی خویش را نشناخته و خود را برتر از آن چه هستند می‌پندارند، از مردم انتظار تکریم بیش از حد شایستگی دارند . این خود پسندان متوقعند جامعه بر طبق پندار آن‌ها با آنان رفتار کند و به اندازه‌ای که خودشان به غلط، انتظار دارند، مورد احترام باشند . غافل از این که مردم نه تنها به این توقع نابجا اعتنا نمی‌کنند، بلکه متوقع خودخواه را به باد مسخره می‌گیرند و او را به علت خودپسندی اش مورد تحقیر و اهانت قرار می‌دهند .

تجاوز از حد

(( قال علی علیه السلام : من تعدی حده اهانه الناس . )) [۱۶۵]

علی (ع ) می‌فرمود: آن کس که از حد خود تجاوز نماید مورد اهانت مورد واقع می‌شود .

خودپسند پر توقعی که جامعه ارزش حقیقی او را پنج درجه می‌دارند و خودش به غلط معتقد است پنجاه درجه قیمت دارد، برای ادامه معاشرت با مردم به دو صورت می‌تواند عمل کند: یا با واقع بینی ، به حد حقیقی خود که پنج درجه است متوجه می‌شود و از توقعات نابجا چشم می‌پوشد، یا در خطای خود پافشاری می‌کند و همچنان به غلط، ارزش خود را با پنجاه درجه می‌خواند و به توقعات نادرست خویش ادامه می‌دهد .

در صورت اول رفتار مردم با وی بسیار عادی و بر اساس احترام متقابل خواهد شد، زیرا بیماری روانی او درمان شده و خودپسند پرمدها از اشتباه در آمده است ، اکنون حد واقعی خویش را شناخته و از جامعه توقع بیجایی ندارد . مردم نیز طبق وظیفه انسانی با وی رفتار می‌کنند و او را در حدی که شایسته است احترام می‌نمایند .

کیفر خودخواه

صورت دوم باعث پیدایش عقده حقارت و در نتیجه به وجود آمدن خوی ناپسندیده تکبر می‌شود . خودپسند مغرور توقع دارد که مردم به پندار احمقانه وی تن در دهند و او را پنجاه درجه احترام کنند . مردم که ارزش واقعی او را پنج درجه می‌دانند بیش از آن احترام نمی‌کنند و حاضر نیستند از حد حقیقی وی قدمی فراتر بگذارند . بی اعتنایی مردم به توقعات نابجای او باعث شکست روانی مواجه می‌گردد . خودپسند بر اثر این تحقیر و بی اعتنای در خود احساس ناراحتی و عدم رضایت می‌کند و به گمان این که مردم ارزش واقعی او را درست تشخیص نداده و حدش را نشناخته‌اند، توقعات خود را به زبان می‌آورد و صریحا از مردم مطالبه احترام بیشتری می‌نماید . مردم در مقابل این خودپسندی و تمنای نابجا به او می‌خندند و به باد توهین و مسخره اش می‌گیرند و خودخواهی او را با بی اعتنایی خویش کیفر می‌دهند .

توهین‌ها و بی اعتنایی‌های مردم ناراحتی او را تشدید می‌کند، شکست‌های پی در پی ضمیرش متراکم می‌گردد و به عقده حقارت دچار می‌شود . بر اثر آن به جامعه بدبین می‌گردد، کینه مردم را به دل می‌گیرد، دشمن تحقیر کنندگان خود می‌شود، برای تلافی کردن به عمل متقابل دست می‌زند . او نیز جامعه را به دیده پستی و حقارت می‌نگرد، با خود می‌گوید این مردم نفهم ، بی تشخیص ، مغرض ، نالایق ، بداخلاق و حق ناشناس ، ارزشی ندارند . این مردم پست ، حقیر، ناچیز، رذل و فرومایه انسان نیستند، به پشیزی نمی‌ارزند، نباید آنان را مورد اعتنا و احترام قرار داد .

ناچیز شمردن مردم

بر اثر تلقین‌های مکرر، این سخنان بی اساس و غیر واقعی را باور می‌کند و این مطالب در ضمیرش ریشه می‌دواند و جامعه را همواره حقیر و خوار می‌بیند . سرانجام ، ناچیز شمردم مردم به صورت یک خوی ثابت نفسانی در ردیف سایر ملکات اخلاقی و روان شناسی ، تکبر است .

(( عن ابی عبدالله علیه السلام قال : الکبر ان یغمص الناس و یسفه الحق . ))[۱۶۶]

امام صادق (ع ) فرموده است : کبر عبارت از این است که آدمی مردم را با دیده پستی و حقارت نگاه کند و حق را خوار و ناچیز بشمرد و آن را بر وفق واقع نبیند .

امام علیه السلام بیماری تکبر را در کوتاه‌ترین عبارت تعریف کرده و فرموده است : متکبر دارای دو صفت است ، یکی تحقیر مردم و دیگری ندیدن حق و واقع . می‌توان گفت ندیدن حق و حقیقت متکبر را به تحقیر مردم را واداشته است ، زیرا کسی که خود و مردم را با چشم واقع بینی بنگرد و آن حقیقت را خوار و ناچیز نشمرد، نه درباره خود از حد واقعی تجاوز نمی‌کند و نه بر خلاف حقیقت مردم را خوار و پست می‌بیند .

از آن چه به عرض می‌رسد معلوم شد که تکبر ناشی از حقارت متکبر است .

آن کس که خویشتن را خوار و ناچیز احساس نکند، به خوی ناپسند تکبر آلوده نمی‌شود و به این بیان ، معنی دو حدیث امام صادق (ع )، که در ابتدای سخن آوردم روشن می‌شود . امام فرموده بود: هیچ کس به خلق مذموم تکبر مبتلا نمی‌شود مگر به سبب خواری و ذلتی که در ضمیر باطن خود احساس می‌نماید .

ناگفته نماند که در حدیث اول امام علیه السلام فرموده بود که تجبر نیز مانند تکبر ناشی از احساس حقارت است :

(( مامن رجل تکبر او تجبر الا لذله وجدها فی نفسه . ))

زورگویی

این موضوع هم از مسائل قطعی روانی است و عموم دانشمندان جهان به آن معترفند . هر کس که به زورگویی ، بیدادگری ، قانون شکنی ، سلطه جویی ، ستمگری و جباریت دست بزند، بدون تردید در باطن گرفتار ترس ، ضعف ، نگرانی ، و خلاصه یک نوع احساس حقارت است .

((هر نوع غلبه جویی و تسلط نشانه‌ای از یک احساس عدم امنیت روحی است . کارفرمایی که به زیر دستانش زورگویی می‌کند این عملش نشانه‌ای از یک ترس پنهانی است که مبادا قدرت و دیسیپلین خود و حس اطاعت زیر دستانش را را نتواند حفظ کند . او به خوبی می‌داند که شخصیت و جزبزه او بیشتر از مثبت ، جنبه منفی دارد . این قانون بر شوهری که به زنش زور می‌گوید و پدری که با فرزندانش به خشونت رفتار می‌کند و نیز صدق می‌نماید .

هر جا که دیکتاتوری ، ظلم ، زورگویی ، حق کشی ، قسم خوردن ، رایج باشد نشانه وجود احساس بی کفاتی و عدم اعتماد به نفس است . ریشه این مفاسد را می‌توان به کمک یک روان شناس یا به وسیله خودشناسی و خود شکافی بی غرضانه کشف کرد . ))[۱۶۷]

((مهندسی را می‌شناختم که صاحب درجه عالی بود و در فن خود کمال استادی را داشت . با دوستان و خانواده بسیار مهربان و خوشرو و بی تکبر زندگی می‌کرد، لکن در کارخانه با زیر دستان نهایت خشکی و خشونت را داشت . تنها غذا می‌خورد و در صحبت و تفریح دیگران شرکت نمی‌کرد و هرگز خنده و شوخی از دهانش بیرون نمی‌آمد و به هیچ کس اجازه ایراد و انتقاد نمی‌داد، ولی ما می‌دانستیم که در ته دل از این وضع و رفتار خود در عذاب و نالان است و آرزو دارد که بتواند با همه بگوید و بخندد و بر سر یک سفره بنشیند و دوستانه و برادرانه معامله کند . وقتی استاد روان شناس به احوالش رسیدگی کرد . معلوم شد بدون این که او خود متوجه باشد از اطاعت زیردستان در شک است و تصور می‌کند او را برای ریاست لایق نمی‌دانند و باید با خشونت و اشتلم ، حکمفرمایی خود را بر آنان تحمیل نماید . ))[۱۶۸]

میزان اساسی و علمی پیدایش تکبر و تجبر، احساس یک نوع ضعف و حقارت ست . به این جهت ممکن است این بیماری در همه مردم از فقیر و غنی ، سیاه و سفید، فرمانروا، و فرمان بردار، و خلاصه در تمام طبقات مختلف بروز نماید .

(( عن ابی عبدالله علیه السلام قال : الکبر قد یکون فی شرار الناس من کل جنس . ان رسول الله صلی الله و علیه و آله مر فی بعض طرق المدینه و سوادء تاقط السرقین . فقیل لها تنحی عن طریق رسول الله . فقالت ان الطریق المعرض . فهم بها بعض القوم ان یتناولها . فقال رسول الله دعوها فانها جباره . )) [۱۶۹]

متکبر

امام صادق (ع ) فرمود: ممکن است تکبر در طبقات پست و شر و جامعه ، از هر نژادی بروز کند . بر سبیل مثال فرمود که رسول اکرم (ص ) در یکی از کوچه‌های مدینه گذر می‌کرد . زن سیاهی در راه زباله و فضولات حیوانات جمع آوری می‌نمود . کسانی که در معیت آن حضرت بودند، به وی گفتند: از سر راه پیغمبر به کناری برو . زن سیاه کمترین اعتنای به گفته آنان نکرد و در کمال خونسردی و تکبر گفت : جاده وسیع است ، شما از آن طرف بروید . بعضی از همراهان خواستند او را دستگیر کنند . رسول اکرم (ص ) فرمود: رهایش کنید، این زن جبار و متکبر ست .

سیاه پوشان از آن جهت که همواره مورد تحقیر و اهانت نژاد سفید بودند، در آتش عقده حقارت می‌سوختند، احساس ذات و پستی آنان را به سختی رنج می‌داد . عجیب نیست که یک زن سیاه زجر کشیده به علت احساس حقارت نژادی دچار جباریت شود و با مردم این چنین متکبرانه سخن بگوید .

عرب قبل از اسلام در بدترین شرایط مادی و معنوی زندگی می‌کرد و در منجلاب فساد و پلیدی غوطه ور بود . به انواع جنایات دست می‌زد و هر قسم گناهی را مرتکب می‌شد . نه سرمایه علمی و فرهنگی داشت ، نه ارزش ایمانی و اخلاقی .

نه واجد بنیه اقتصادی و مالی بود و نه اهل کار و کوشش . آن مردم پست و عقب افتاده به شدیدترین درجات تکبر و خشن‌ترین مراتب جباریت گرفتار بودند، زیرا خویشتن را از هر جهت خوار و کوچک می‌دیدند و انواع ذلت‌ها و حقارت‌ها را در خود احساس می‌نمودند .

عرب از قبل از اسلام

علی علیه السلام وضع زندگی ننگین آن مردم را در چند جمله کوتاه خلاصه کرده و فرموده است :

(( ان الله بعث محمدا صلی الله و علیه و آله نذیرا للعالمین و امینا علی التنزیل و انتم ، معشر العرب ، علی شر دین و فی شر دار منیحون بین حجاره خشن و حیات صم ، تشربودن الکدر و تاکلون الجشب و تسفکون دمائکم و تقطعون ارحامکم ، الاصنام فیکم منصوبه ، والاثام بکم معصوبه . )) [۱۷۰]

خداوند حضرت محمد (ص ) را که ترساننده مردم جهان از عذاب الهی و امین آیات منزله او بود برگزید و شما، ای گروه عرب ، در آن موقع از بدترین آیین پیروی می‌کردید، و در بدترین محیط به سر می‌بردید . در زمین‌های سنگلاخ و میان مارهای خطرناک آب لجن آلوده می‌نوشیدید و غذای خشن می‌خوردید، یکدیگر را می‌کشتید و قطع رحم می‌کردید، بت‌ها در بین شما نصب شده و گناه و نافرمانی شما را احاطه کرده بود .

گرچه پیشوای گرامی اسلام در راه نجات آن قوم عقب افتاده و متکبر، تمام جدیت و کوشش خود را به کار بست و در پرتو تعالیم حیات بخش خویش بسیاری از عقده‌های درونی آن مردم را گشود و آن‌ها را از همه ذلت و خواری خلاص کرد، ولی خوی ناپسند تکبر و خودستایی ، در طول قرن‌های متمادی چنان در اعماق جان آن‌ها ریشه کره بود که پس از گذشت چندین سال از قیام آسمانی پیغمبر اکرم (ص )، باز هم کسانی به خلق ناپسند تکبر و جباریت مبتلا بودند و دیگران با را دیده پستی و حقارت می‌نگریستند . به طور نمونه یک قصه کوتاهی تاریخی را به عرض می‌رسانم .

علقمه بن وائل

علقمه بن وائل به عزم ملاقات رسول اکرم ، به مدینه منوره آمد . شرفیاب محضر آن حضرت شد و مطالب خود را به عرض رسانید . علقمه تصمیم داشت در مدینه به منزل مردی از محترمین انصار وارد شود . خانه او در یکی از محلات دور دست شهر بود و علقمه راه را نمی‌دانست . معاویه ابن ابی سفیان در مجلس حاضر بود . رسول اکرم به او فرمود که علقمه را راهنمایی کند و او را به خانه مرد انصای ببرد . معاویه می‌گوید من به اتفاق علقمه از محضر آن حضرت خارج شدیم . او بر ناقه خود سوار شد و من پیاده با پای برهنه در شدت گرمای به وی حرکت کردم . بین راه به او گفتم که از گرما سوختم ، مرا به ترک خودت سوار کن . علقمه در جواب گفت : ((تو لایق نیستی که در ردیف سلاطین و بزرگان سوار شوی . ))

معاویه گفت : ((من فرزند ابوسفیانم . ))

علقمه گفت : ((می‌دانم ، پیغمبر اکرم قبلا به من گفته بود . ))

معاویه گفت : ((اکنون که مرا سوار نمی‌کنی لااقل کفشت را از پای در آور و به من بده که پایم نسوزد . ))

جواب داد: ((کفش من برای پای تو بزرگ است ، ولی همین قدر به اجازه می‌دهم که در سایه شتر من راه بروی و این خود از طرف من ارفاق بزرگی است و برای تو نیز مایه شرف وافتخار است . ))یعنی تو می‌توانی نزد مردم مباهات کنی که درسایه شتر من راه رفته‌ای . [۱۷۱]

این بلند پروازی نادان که نمی‌خواهند یا نمی‌توانند واقع را درک کنند و همواه خواب بزرگی خود را می‌بینند و در عالم وهم و خیال زندگی می‌کنند، اغلب مایه بدبختی خود و دیگران می‌شوند و در بعضی از مواقع ، دست به کارهای خطرناکی می‌زنند و مصائب غیر قابل جبرانی به بار می‌آورند .

((یکی از علائم عقده حقارت در خواب و خیال زیستن است که در اصطلاح علمی فانتزی نام دارد . فانتزی یعنی فرار از واقعیت‌های زندگی ، فرار از رنج‌ها، مشکلات و موانع ، فرار به دنیای احلام و آرزوهای ناشدنی و افسانه‌ای .

آرزوهای ناشدنی

خطر فانتزی موقعی است که شخص خود را اسیر آن سازد که به کلی قدرت فعالیت و کوشش در برابر حقایق حیات را از دست بدهد . وقتی که حس فرار از زندگی بر کسی غلبه کرد، مخصوصا اگر آن شخص صاحب قدرت و یا مقامی هم باشد، چنان عواقب وخیمی بار می‌آورد که تصورش هم وحشتناک است .

احساس حقارتی که پس از شکست ۱۹۱۸ نصیب آلمان‌ها شد، موجب کشانیده شدن آن مردم در یک فانتزی روحی - اجتماعی گردید و آلمان‌ها از آن تاریخ در آرزوی روز غلبه و تسلط بر دیگران فعالیت‌ها کرده ، کتاب‌ها نوشته ، سرودها ساختند که معروف‌ترین آن‌ها سرود آلمان برتر از همه بود .

این فانتزی بالاخره تراژدی جنگ دوم جهانی را به وجود آورد که باز هم به شکست آلمان منجر شد . ))[۱۷۲]

نتیجه آن که تکبر و جباریت ناشی از عقده حقارت است . کسانی که اسیر خودخواهی و خویشتن پرستی هستند وقتی احساس حقارت می‌کنند، برای ارضای حس خودپسندی و به منظور حفظ شخصیت خویشتن جبار و متکبر می‌شوند و با تحقیر کردن مردم به ناچیز شمردن آنان ، حقارت نهانی و شکست درونی خود را جبران می‌نمایند و اگر قدرتی به دست آورند مرتکب جرایم و جنایات عظیمی می‌شوند .

اکنون جای این سؤ ال است که چرا بعضی از افراد مردم به بیماری خودپسندی دچار می‌شوند؟ و چگونه این خوی مذموم در روان آنان ریشه می‌دواند؟ و بر اثر آن از حقی بینی و حقیقت شناسی باز می‌مانند و گرفتار بلند پروازی و توقعات نابجا می‌شوند و از حد واقعی خود تجاوز می‌نمایند؟

علل روانی خودخواهی

در جواب این سوال باید گفت علل و عوامل متعددی در ایام طفولیت برای کودکان ، و در تمام مدت عمر برای بزرگسالان می‌توانند باعث ایجاد این حالت روانی شوند و آدمی را به بیماری خودخواهی گرفتار نمایند .

چون موضوع اساسی بحث ما تربیت کودک است ، امروز درباره دو عاملی که مربوط به دوران طفولیت است با شما سخن می‌گویم .

اولین عامل به وجود آورنده این حالت روانی وضع طبیعی کودک است . همان طور که گاهی اطفال با اندامی ناموزون و غیر طبیعی از مادران متولد می‌شوند که بعضی از آن عیوب بدنی با وسایل علمی اصلاح پذیر است و بعضی غیر قابل درمان ، هم چنین ساختمان روحی بعضی از اطفال نیز از روز اول ولادت غیر طبیعی است ، که گاهی در پرتو تربیت‌های دقیق و مراقبت‌های علمی اصلاح می‌شود و گاهی درمان ناپذیر است .

کودک دشوار

دانشمندان جهان امروز این کودکان غیر عادی را اطفال دشوار نامیده‌اند و درباره اوضاع و احوال آنان تحقیقات و تجربیاتی نموده و آن‌ها را به گروهای مختلفی دسته بندی کرده‌اند .

یک قسم از اطفال دشوار آن‌هایی هستند که غرور و خودپسندی جزء سرشت آنان است . این کودکان با ساختمان روحی مخصوصی که دارند گویی از مادران خویش ، متکبر و خودخواه زاییده شده‌اند و از اول وضع روحی آن‌ها غیر عادی است .

ساختمان اطفال دشوار

((طفل پارانوئیاک از همان اول تولد دارای اخلاقی مخصوص به خود است ، از قبیل غرور فطری که در اثر آن خودخواهی بر تمام تمایلات دیگرش غلبه دارد .

رشد فوق العاه حسن انانیت و خودپرست و بی اعتنایی که از حساسیت فوق العاده شروع می‌شود و حتی ممکن است به فکر آزاد دیگران منتهی گردد .

لحنی که معلول منطق غلط اوست و خطر این حالت در اینجاست که طفل پرانوئیاک همواره بر این منطق شکست ناپذیر غلط، متکی است و از آن صرف نظر نمی‌کند، در ذهنش اشیا و موجودات به صورت کاملا غلطی نقش شده که گویی در اشعه منکسری دیده شده است .

قیافه و رفتار طفل پارانوئیاک کاملا معلوم است . صورتش گرفته و سرد و سخت و غالبا عصبانی است ، لبانش باریک و کشیده ، نگاهش ثابت و سرد و زمانی که مات می‌شود به هیچ وسیله نمی‌توان وی را از این حالت بیرون آورد . شخصیتش غیر قابل تاءثیر و تاءثر است و این حالت انجماد روحی که اغلب به خوبی نمایان است ، معرف اوست . چه ، وضع و حالتش نیز مانند عضلات صورتش بی حرکت و بی نشاط می‌نماید . طفل کاملا خود را می‌گیرد و چنان رفتار می‌کند که گویی در حال حمله است و به همه چیز بی اعتناست و حتی احتمال دارد کار به بی احترامی نسبت به دیگران نیز منجر شود .

تمام این‌ها نشانه شخصیتی است که ممکن است درهم بکشند، ولی تغییر نکند و خود را تغییر ندهد . در حرکاتش سریع است و از اوان کودکی کوس استقلال می‌زند و سعی می‌کند راه زندگی اش را به تنهایی بیابد . بعضی اوقات این گونه اطفال به جوامعی که حس خودخواهی آن‌ها را ارضا ننموده و آن‌ها را رنجانده‌اند، اعلان جنگ می‌دهند و چون اشخاصی ناراضی و خطرناکند و در اطراف خود سبب خرابی‌های هولناک می‌شوند . ))[۱۷۳]

این قبیل کودکان که طبعا خویشتن پرست و مغرورند، حرکات و سکناتشان ، گفتار و رفتارشان ، در برابر کودکان و بزرگسالان ، در مواقع باز و در حال عاید، توام به خودخواهی و تکبر است . اینان اگر در طول ایام کودکی شرایط مساعدی به دست آورند و بتوانند خواهش‌های غرورآمیز خود را آزادانه اعمال نمایند و در محیط تربیتی و زندگی خویش با هیچ مانعی مواجه نشوند، سرانجام افرادی بد اخلاق و خودپسند، متکبر و غیر قابل معاشرت ، جبار و زورگو بار می‌آیند و در جامعه با غرور و نخوت زندگی می‌کنند .

این کودکان در زندگانی خیلی زود شکست می‌خورند و مردم که از معاشرت این گونه افراد به سختی متنفرند، آن‌ها را از خود می‌رانند و با تحقیر و توهین از جامعه طرد می‌شوند و در نتیجه عمری را با محرومیت و ناکامی می گذارنند .

پرروش اطفار دشوار

پرورش صحیح این قبیل اطفال ، که خوی تکبر و غرور با سرشت آنان آمیخته است ، مانند تمام کودکان دشوار برنامه مخصوصی دارد و با روش تربیت کودکان عاید و طبیعی متفاوت است . مربی شایسته و با تدبیری لازم است که از آنان سرپرستی نماید و با مراقبت‌های علمی و عملی ، آن صفات ناپسند طبیعی از خمود کند و از رشد آن‌ها جلوگیری نماید، و در عوض خلقیات پسندیده‌ای را در روانشان پرروش دهد .

تربیت در لباس مشورت

((شاوینی درباره درمان لجاجت و تناقص گویی‌های کودکان متکبر چنین می‌گوید: عنصر اصلی میل به تناقص گویی ، تکبر است . مشاهدات یک نفر متکبر غالبا صحیح نیست . اگر او را بدون مقدمه با واقعیت مواجه نماییم کار خطرناکی است و حتی ممکن است موجب ثبات عادات ناپسندیده او نیز بشود، زیرا قبول نخواهد کرد که تناقص می‌گوید و به موجب عادت برای حرف‌های خود دلیل خواهد آورد . نزد چنین شخصی هیچ گاه اصرار در ثابت کردن قول دیگری نداشته باشید، زیرا در واقع به او کمک کرده‌اید . چه او حتما در برابر قول شما ایستادگی خواهد کرد . هیچ گاه با او مباحثه نکنید و از هر موردی که ممکن است او را تحریک کند و بپرهیزید ولی با وجود این که می‌دانید در پس این جلوه‌ها و تظاهرات اغلب چیزی نیست ، عقیده اش را بپرسید و با او مشورت کنید . اگر تا به حال امتحان نکرده‌اید متعجب خواهید شد که چطور این شخص مغرور و پر مدعا یک باره مردد می‌شود نمی‌داند چه بگوید . زیرا او خود را فقط برای مخالفت با عقیده شما حاضر کرده بود . چندی او را بدین حالت بگذارید، آن وقت خواهید دید که با التماس از شما تمنای کمک خواهد کرد و نظریه شما را خواهد پذیرفت !

تحریک حس ابتکار

این جریان که از مبارزه با طف جلوگیری می‌کند یکی از محاسنش این است که از رشد این تمایلات روحی عجیب در طفل ممانعت می‌کند و ثانیا حس ابتکار او را تحریک کرده‌اید و این خود می‌تواند علاج قطعی باشد، و بالاخره عادت می‌کند که مستقلا درباره هر اتفاقی فکر خود را به کار اندازد . ))[۱۷۴]

این کودکان غیر طبیعی اگر به درستی تربیت نشوند و همچنان با غرور و خودپرستی رشد کنند سرانجام مردمی خطرناک و ماجراجو خواهند شد و ممکن است در ایام زندی مصائب غیر قابل جبرانی برای خود و سایر مردم به بار آورند، زیرا تحقیر و بی اعتنایی مردم علاوه بر آن که غرورشان را تشدید می‌کند و تکبرشان را به سر حد جنون می‌کشاند، اساس نسبت به جامعه‌ای که آنان را رنجیده خاطر کرده و حس خودپرتس آن‌ها را ارضا ننموده است به سختی دشمن و بدخواه می‌شوند و برای انتقام گرفتن ، به هر علم خطرناکی دست می‌زند .

ژیلبرت روبن می‌گوید: ((نوجوان پانزده ساله بسیار زیبا و متفرعن و بی اعتنایی که تمام وقت خود را وقف اندازه گیری مواد منفجره می‌نمود و یک روز مقداری از این گردها منفجر شد و باعث آتش سوزی گردید، از این قبیل اطفال بود . آیا می تونید حدس بزنید مقصودش از این عمل چه بود؟ آری او می‌خواست دنیا را منفجر سازد، تمام دنیا را به معنی اعم و این جملات خود اوست و این هدف بزرگ خود ناشه خوبی از اخلاقش می‌باشد . ))[۱۷۵]

غرور فطری

نتیجه این که ساختمان روحی بعضی از اطفال غیر عادی است و از اول دارای غرور فطری و حس خودپسندی هستند و این اولین عاملی است که باعث پیدایش خوی ناپسند تکبر در بعضی از کودکان می‌شود . تنها از راه تربتی‌های دقیق علمی و پرورش‌های اختصاصی ممکن است مزاج کج ساخته آن‌ها را به راه مستقیم هدایت نمود و از انحراف اخلاقی آنان جلوگیری کرد . خوشبختانه تعداد این قبیل کودکان دشوار و غیر طبیعی ، این قسم اطفال مغرور و خود پرست که آتیه خطرناکی دارند، نسبت به کودکان سالم و طبیعی زیاد نیست .

تحسین نابجا

دومین عالمی که می‌تواند در آدمی حس خودخواهی و خویشتن پرستی را به وجود آورد و مایه تیره روزی و بدبختی گردد، سوء تربیت‌های دوران کودکی است . پدران و مادران نادانی که اطفال خردسال را نابجا مورد تشویق و تحسین قرار می‌دهند، کسانی که به فرزندان خود بیش از حد مناسب و مهربانی می‌کنند، با این رفتار ناپسند ضربه بزرگی به اساس خوشبختی و سعادت آن‌ها می‌زنند و از کودکی بذر خود پسندی را در نهاد اطفال خویش می‌ریزند و آنان را لوس و از خود راضی بار می‌آورند .

گمراه کردن کودک

این قبیل پدران و مادران در لباس دوستی به فرزندان خود دشمنی می‌کنند و از اول طفل را در شناختن حد واقعی خودش گمراه می نمانید . به او می‌گویند تو روحی ، تو جانی ، تو شمع محفل ، تو نور چشمی ، تو یگانه گوهر بی نظیری ، تو از همه کودکان بالاتری ، تو ماند نداری ، و خلاصه آن قدر به دروغ و بر خلاق واقع با او سخن می‌گویند و عملا به او محبت و احترام می‌کنند که رفته رفته طفل ، آن حرف‌های بی اساس را درباره خودش باور می‌کند و معتقد می‌شود که حقیقتا از همه بالاتر است .

تمام محبت‌ها و تشویق‌هایی را که طفل در محیط پرورش دوران کودکی خود دیده است در نهاد وی ذخیره می‌شود و روان او را تحت تاءثیر خود قرار می‌دهد . در بزرگسالی همان ذخایر درونی سرچشمه اساسی قسمتی زا خلقیات خوب و بد او خواهد شد .


((دوران کودکی ، نقاط اتکای مستحکمی است که توسعه حساسات در زمان بعد بدان مربوط می‌باشد . ذخیره محبت که کودک در دوران طفولیت تحصیل می‌نماید، یکی از نقاط اتکاست . محبت ، گذشته از جنبه جلب لذات شخصی که حس خودپرستی کودک را به وجود می‌آورد، شامل مجموعه احساساتی است که طفل در محیط خانواده محیط درسی تحصیل می‌نماید .

محبت‌هایی که طفل در دوران اول کودکی ، یعنی قبل از سنین ۵ یا ۶ دیده است و تجارب مطبوع نامطبوعی که از آن حاصل شده‌اند در ضمیر ناخود آگاه طفل ، آثاری از خود باقی می گذراد که نقاط حساس روحیه او را تشکیل می‌دهند و در حقیقت مانند مراکز انرژی هستند که بدون اطلاع شخص در رفتار آینده او موثر واقع می‌شوند . ))[۱۷۶]

ضمیر باطن طفل ناز پروده و لوس بار آمده مملو از خودخواهی و خویشتن پرستی است . چنین کودکی غیر از خودش ، کسی را نمی‌بیند، زیرا پدر و مادر نادان جز این درسی به او نداده‌اند . مهم‌ترین ذخیره‌ای که از دوران طفولیت در نهادش انباشته شده تنها یک چیز است و آن خود پرستی است ، ایام کودکی درباره خویش عقیده دارد که روح است ، جان است ، از همه بهتر است ، یگانه محبوب است . او با چنین فکر و روحیه‌ای قدم در اجتماع می‌گذارد و متوقع است تمام زنان مانند مادرش و همه مردان مانند پدرش او را نوازش کنند و به وی احترام بگذارند .

اولین باری که بر خلاف انتظار، از مردم بی مهری می‌بیند و جامعه با او به سردی بر خورد می‌کند ناراحت می‌شود، شخصیتش متزلزل می‌گردد، در خویشتن احساس حقارت می‌کند . تکرار بی اعتنایی و تحقیر مردم مصیبت حقارت را تشدید می‌نماید،شکست‌های متوالی و ناکامی‌های پی در پی در ضمیرش متراکم می‌گردد و نتیجه احساس حقارت به عقده حقارت تبدیل می‌شود و در باطنش طوفانی بر پا می‌کند .

اندیشه‌های متراکم

((احساس حقارت نوعی ناراحتی تشکیل یافته و منحرف روحی است و تمام شخصیت انسان را زیر نفوذ خود قرار می‌دهد، ولی عقده یا کمپلکس عبارت از توده‌ای از اندیشه‌ای متراکم روحی است که جزء شخصیت آدمی نشده و با هیچ نوعی تغییر شکلی نمی‌تواند جزئی از شخصیت ما را تشکیل دهد، زیرا همه عقده‌ها آزار دهنده و نفرت انگیز است و همیشه مبارزه‌ای پنهانی میان آن‌ها و روح آدمی در جریان است . این توده‌های متراکم اندیشه‌ها، عقاید و احساسات ، ممکن است در نتیجه وقایع و تجارب مختلفی برای انسان پیش آمده باشد و شخص به جای این که احساس مخصوص خود را به هنگام دریافت آن‌ها فراموش کرده یا از مغز بیرون رانده باشد، آن‌ها را حفره مغز و وجدان مخفی خود رانده است و بالنتیجه یاد آوری و تجدید و ظهور هر یک از این‌ها در هر حال مایه رنج و عذاب صاحبش خواهد بود . ))[۱۷۷] خودپسندی افراد مغرور و خویشتن پرست دلیل بر نقص معنوی و غرور اخلاقی آن هاست کسانی که به این بیماری مبتلا هستند و از مردم توقع احترام بیش از حد شایستگی دارند، بدون تردید با محرومیت و شکست روبه رو خواهند شد و بر اثر آن دچار عقده حقارت می‌شوند .

(( عن علی علیه السلام : کفی بالمرء منقصه ان یعظم نفسه . )) [۱۷۸]

علی علیه السلام می‌فرمود: بر نقصان معنوی یک انسان همین بس که خویشتن را بزرگ پندارد .

(( و عنه علیه السلام : کفی بالمرء غرور ان یثق بکلما تسول له نفسه . )) [۱۷۹]

و همچنین فرمود: آن کس که بیش از حد خود از مردم تمنا کند سزاوار محرومیت و ناکامی است.

گشودن عقده‌ها

بیماری چنین انسانی از خود اوست و در مانش نیز در اختیار او . اگر از عقل و داریت کمک بگیرد و به سوء تربیت پدر و مادر توجه عاجا نماید، خود را تزکیه و تطهیر کند، بلند پروازی را ترک گوید، خویشتن پرستی را فراموش نماید و در حد واقعی خود بایستد، فورا پرده‌های ظلمانی به عقب می‌روند، جهان در نظرش روشن می‌شود، ناکامی‌ها خاتمه پیدا می‌کنند، عقده‌های روانی یکی پس از دیگری گشوده می‌شوند و تا پایان عمر مانند یک انسان عادی در حدی که شایستگی دارد مورد احترام جامعه خواهد بود .

بر عکس ، اگر در خطای خود ایستادگی کند، در خویشتن پرستی پافشاری نماید، به ندای واقعی عقل توجه نکند، حد خود را نشناسد، و همچنان خویشتن را عزیز و محبوب پندارد و از مردم توقع بابجا داشته باشد، شکست‌های پی در پی او را درهم می‌شکند و عقده‌های جانکاه و طاقت فرسا زندگی را بر وی تلخ و غیر قابل می‌نماید، به فکر انتقام گرفتن می‌افتد و برای جبران حقارت و شکست‌های خویش او نیز از مردم تحقیر می‌کند، نسبت به جامعه متکبر می‌شود و در واقع بی اعتنایی‌های مردم را نسبت به خودش با بی اعتنایی خودش نسبت به مردم پاسخ می‌دهد، غافل از این که بی اعتنایی مردم به توقعات نابجای او به حق بوده و بی اعتنایی او به ارزش واقعی مردم ناحق و بی مورد است .

بیماری تکبر

در این موقع مصیبت تشدید می‌شود و انحراف اخلاقی افزایش می‌یابد . موقعی که خودپسندان به ناخوشی تکبر مبتلا می‌شوند، زمانی که بیماری نخوت که به مراتب از مرض خودخواهی خطرناک تر است ، آشکار می‌گردد، متکبر بدبخت با گرفتاری‌ها و مصایب تازه‌ای مواجه می‌شود .

خودپرست بر اثر عقده حقارت و به امید تسکین خاطر و جبران شکست‌های درونی خویش به پناه تکبر می‌رود، غافل از این که تکبر نه تنها شکست‌های تازه‌ای را به بار خواهد آورد .

آن کس که به خود ناپسند تکبر دچار می‌شود و جامعه را با چشم پستی و حقارت نگاه می‌کند قهرا با عکس العمل شدید مردم مواجه می‌گردد . جامعه چنین انسانی را جرم حقیر داشتن مردم خوار و پست می‌کند و با ناچیز شمردنش او را کیفر می‌دهد .

(( قال علی علیه السلام : من تکبر علی الناس ذل . ))[۱۸۰]

علی بن ابی طالب در ضمن وصایای خود به حضرت حسین علیهاالسلام فرموده است : فرزند عزیز، آن کس که بر مردم تکبر کند و به آنان بزرگی بفروشد، ذلیل و خوار خواهد شد .

مصائب و آلام این گروه بدبخت و مبتلایان به بیماری تکبر، تنها به ذلت و خواری اجتماعی پایان نمی‌پذیرد، بلکه در بعضی از مواقع عقده حقارت و فشارهای روانی آنان منشاء بیماری‌های روحی و عصبی می‌گردد و عوارض سخت و درمان ناپذیری را به بار می‌آورد .

(( در تحقیقاتی که آدلر درباره آزار حقارت به عمل آورده نشان داده که وضع روحی تعلیم و تربیت و توجه به شخصیت در پیدایش بیماری‌های روحی و عصبی نقشی مهم به عهده دارند . )) [۱۸۱]

تکبر و تیرگی عقل

تکبر یکی از بزرگ‌ترین حجاب‌های ظلمانی عقل است . هر قدر نفوذ این خوی ناپسندیده در دوران آدمی بیشتر شود، عقل تیره تر می‌گردد و به هر نسبتی که عوارض ناشیه از آن بروز نماید، به همان نسبت از قدرت قضاوت عقل کاسته می‌شود . متکبرین در رفتار خود به اعمال غیر عاقلانه‌ای دست می‌زند و ممکن است در بعضی از مواقع کار به دیوانگی منجر گردد . در روایات مذهبی به این امر مهم روانی تصریح شده است . در نظر پیشوایان گرامی اسلام خطر تکبر برای عقل از تمام صفات مذموم بیشتر است .

(( عن علی علیه السلام قال : شر آفات العقل الکبر . ))[۱۸۲] علی (ع ) فرموده است : کبر، بدترین آفت خرد است .

(( قال الباقر علیه السلام : ما دخل قلب امری شی ء من الکبر الانقص من عقله مثل ما دخله من ذلک ، قل ذلک او کثر . ))[۱۸۳]

امام باقر(ع ) فرمود: در دل هیچ انسانی کبر وارد نمی‌شود مگر آن که عقلش به همان اندازه ناقص می‌شود، خواه کم باشد یا زیاد .

بیماری روحی

دانشمندان امروز جهان نیز تکبر را یکی از بیماری‌های روحی می‌شناسد و متکبرین را از نظر علمی مبتلای به یک نوع جنون می‌دانند و آنان را در ردیف سایر دیوانگان به حساب می‌آورند .

(( در پاره‌ای از موارد هذیان ، یعنی روش تفسیر باطل ، طبیعتی دیگر به خود می‌گیرد و به اختلال اخلاق و قوه تفسیر و توجیه مربوط می‌شود . در چنین مورد شخص متکبر و بدخواه و تحقیر کننده می‌شود و اطرافیان خود را بدنیت می‌داند و رفته رفته این فکر در مغزش ریشه می‌دواند . هنگامی که فضایا منحصر به همین امر باشد سروکار با کسی است که اخلاقی مشکل پسند دارد، ولی اگر این خصوصیات به نحوی محسوس شدید شوند ممکن است به هذیانی حقیقی یا واکنش‌های ضد اجتماعی منتهی گردند .

سریووکاپ گرا این خصوصیات راتحت عنوان هذیان تفسیر به خوبی مورد مطالعه قرار داده‌اند . این بیماران در نخستین نظر دیوانه نمی‌نمایند، زیرا نیروی استدلال خود را از دست نداده‌اند و کسی که با آنان سخن می‌گوید چنین می‌پندارد که با مردمی دانا و دوراندیش سروکار دارد . به همین جهت هم این حالات را نخست به نام دیوانگی معقول نامیده بودند . عبارت جنون جزیی یا عبارت قدیم مونومانی مربوط به همین تشخیصات است . اخلال اساسی که عمقا این تمایل روح را رهبری می‌کند اختلالی نفسانی و اخلاقی است و نوعی حالت نفسانی می‌باشد که از تکبر پدید آمده ، بیمار را از داوری بی طرفانه باز می‌دارد و به آشکارا و به نحوی خودسرانه کسانی را که ممکن است فرضا خار راه انجام مقاصد جاه پرستانه وی باشند متهم می‌کند . این اختلال که صفتی خاص دارد در جریان زندگی معمولی ، مخصوصا در محیطهای سیاسی که مشتهیات و کینه‌ها و تحقیرات ، مجالی وسیع دارند دیده می‌شود . در پاره‌ای از بیماران ، تکبر و میل به غلبه و تفوق برجسته تر و آشکارتر است و نوعی را که فالره آزار کننده آزار ده نامیده است به وجود می‌آورد . وجدان اخلاقی این بیماران درباره خود به نوعی کرختی و بیهوشی دچار شده است و همین جهت آنچه می‌خواهند یا می‌خواهند انجام دهند به نظرشان عین کمال می‌نماید، ولی رفتار و گفتار دیگران را با سختی و بدبینی نکوهش می‌کنند . هر که با آن‌ها مخالفت کند یا کاملا در برابر کارهای خودسرانه آنان سر تسلیم فرود نیاورد به زودی او را دشمن خود می‌دانند و خود را آزرده می‌پندارند، ولی در واقع از این موضوع آگاه نیستند که خود آنان آزار کننده می‌باشند . این نوع بیماری طیبعتا انعکاس اجتماعی مهمی دارد و منشا بسیاری از نزاع‌ها، کینه‌ها، و جنگ‌ها می‌باشد . ))[۱۸۴]

(( عن جابربن عبدالله الانصاری قال : مر رسول الله صلی الله علیه و آله بر جل مصروع و قد اجتمع علیه الناس ینظرون الیه . فقال (ص ): علی ما اجتمع هولاء؟ فقیل له : علی مجنون یصرع . فنظر الیه فقال : ما هذا بمجنون ، الااخبر کم بالمجنون ؟ قالوا بلی یا رسول الله . قال : ان المجنون حق المجنون المتبختر فی مشیه الناظر فی عطفیه المحرک جنبیه بمنکبیه ، فذاک المجنون و هذا المبتلی . )) [۱۸۵]

دیوانه واقعی

جابربن عبدالله انصاری می‌گوید: روزی رسول اکرم (ص ) در گذرگاه با شخص مصروعی برخورد که مردم برای تماشای او اطرافش جمع شده بودند . رسول اکرم (ص ) پرسید: برای چه مردم اجتماع کرده‌اند؟ عرض شد: گرد دیوانه مصروعی جمع شده‌اند . رسول اکرم به مصروع نظر کرد، سپس فرمود: این شخص دیوانه نیست ، آیا به شما بگویم که دیوانه واقعی و مجنون حقیقی کیست ؟ عرض کردند آری یا رسول الله بگویید . فرمود: دیوانه حقیقی آن متبخبتری است که با تکبر راه می‌رود و از خودپسندی به دامن‌های خویش نگاه می‌کند و پهلوهای خهود را با حرکت دوش‌های خویش حرکت می‌دهد .

چنین شخصی دیوانه واقعی است و این مردی که گردش جمع شده‌اید دردمند مبتلایی است .

کسانی که به بیماری کبر مبتلا هستند، به علت خودپرستی همه کارهای خود را پسندیده و زیبا می‌دانند . متوقعند همه مردم از روش آنان پیروی کنند و تمام کنند و تمام گفتار و رفتار آن‌ها را صحیح می‌کنند و او را مغرض و بدنیت می‌خوانند و کینه او را به دل می‌گیرند و این خود دلیل تیرگی عقل و ضعف خرد آنهاست .

(( عن الی الحسن علیه السلام قال : العجب درجات ، منها ان یزین للعبد سوء عمله فیراه حسنا فیعجبه و یحب ان یحسن صنعا . ))[۱۸۶] حضرت ابی الحسن (ع ) فرموده است : خودپسندی درجات و مراتبی دارد . یکی از آن درجات این است که رفتار بد و نادرست خودپسندان در نظرشان زیبا جلوه می‌کند و آن را نیکو و پسندیده می‌بینند . اینان از اعمال ناشایست خویش مسرور می‌شوند و گمان می‌کنند که کار خوبی انجام داده‌اند .

(( عن علی علیه السلام : اعجاب المرء بنفسه یدل علی ضعف عقله . ))[۱۸۷]

خویشتن بینی و خودپسندی آدمی ، دلیل بر ضعف عقل و ناتوانی خرد اوست .

خودبینی و ضعف عقل

کبریایی و بزرگی فقط برای خداوندی سزاست که غنی بالذات است و فقر و احتیاج در حریم ذات مقدسش راه ندارد . همه موجودات به وی نیازمندند و او از هر جهت بی نیاز است .

(( یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله و الله هو الغنی الحمید . ))[۱۸۸]

خداوند در قرآن شریف فرموده است : ای مردم همه شما به خداوند محتاجید .

نیازمندی بشر

تنها ذات حمیده صفات خداوند است که غنی و بی نیاز است و به حدی احتیاج ندارد .

انسانی که از گرسنگی یا تشنگی ، از سرما یا گرمازدگی ، طاقت و توان خود را از دست می‌دهد، بشری که از حمله درنده یا گزنده یا حشره ناتوانی از پا در می‌آید و به حیاتش خاتمه داده می‌شود و خلاصه موجودی که سر تا پا اسیر ضعف و ناتوانی است ، هرگز بزرگی حقیقی و کبر واقعی ندارد تا خود را بزرگ جلوه دهد و نسبت به دیگران تکبر و جباریت نماید .

آدمی اگر خود را به درستی بشناسد و اندازه واقعی خویش را درک کند و از آن حد تجاوز ننماید هرگز به بیماری خود پسندی و تکبر دچار نمی‌شود و بندگان خدا را به چشم حقارت و پستی نگاه نمی‌کند .

بر عکس انسان حد ناشناسی که اسیر خویشتن پرستی است ، جز خود کسی را نمی‌بیند و جز به منافع شخصی و ارضای تمایلات خویشتن به چیزی فکر نمی‌کند و سعادت جامعه نزد او ارزشی ندارد . چنین انسانی ممکن است به جنایات عظیمی دست بزند و خودپرستی او را به راه بدبختی و سقوط قطعی بکشاند .

((امیال شخصی ، که ما آن را به خودبینی تعبیر می‌کنیم موضوعش وجود ما، وجود جسمانی و نفسانی ماست . هر قدر امیال اجتماعی ما را به کارهای اجتماعی می‌کشاند و حیات و تکامل اجتماع را سبب می‌شود، امیال شخصی نظری به جامعه ندارد و در هر کار شخصیت و موجودیت فرد و منافع من است که محور اصلی فعالیت‌ها قرار می‌گیرد و در هر کار سبب می‌شود که حقوق خود را در نظر بگیرد و تکالیفش را پشت گوش بیندازد . این جا جنایت تحت اشکال مختلف تمایلات فردی مانند کبر، ارج نهادن اغراق آمیز به شایستگی خویش ، جست وجوی سعادت و پیروزی و آرزوی تملک ثروت منحصر به فرد چیزی صورت می‌گیرد .

اما آن چه مسلم است همه این تمایلات از حب ذات و عشق به خویشتن سرچشمه می‌گیرد و این خودپرستی است که آدمی را وامی دارد دیگر آن را قربانی امیال خود کند، خلاصه ، جانی یک نفر آدم خودپرست است . ))[۱۸۹]

تذکرات بجا

یکی از خدمات بزرگ آزاد مردان و مربیان بشر تذکرات بجایی است که در موقع خود، به خودپرستان و ستمگران متکر داده‌اند و با نصایح و اندرزهای حکیمانه خویش آنان را، ولو به قدر چند ساعت ، از مرکب خودپسندی و غرور پیاده نموده‌اند . این مطلب در تاریخ اسلام سوابق بسیاری دارد .

منصور دوانیقی از خلفای جبار و ستمگر سلسله عباسی است . روزی یک مگس ناتوان صفحه صورت آن زماندار مقتدر را میدان فعالیت خود قرار داد . آن قدر به لب و چشم و بینی او نشست و برخاست که عرصه را بر وی تنگ کرد و منصور را سخت ناراحت نمود . به خدمتگزاران گفت : ((ببینید در اطاق انتظار کیست . ))

گفتند: ((

مقاتل بن سلیمان )) .

مقاتل از محدثین و مفسرین بزرگ آن زمان بود . دستور داد به حضور بیاید . به محض این که مقاتل وارد تالار مخصوصی شد منصور به او گفت :

(( هل تعلم لماذا خلق الله الذباب ؟ قال نعم . لیذل الجبابره . فسکت المنصور . [۱۹۰]

منصور پرسید: آیا می دانی خداوند برای چه مگس را آفریده است ؟ جواب داد: بلی ، برای این که جباران و ستمگران متکبر را ذلیل و خوار نماید .

منصور از شنیدن این جواب سکوت کرد و نسبت به مقاتل اظهار خشم و جباریت ننمود، گویی سخن مقاتل در او حسن اثر داشت .

توبیخ به موقع

مهلب بن ابی صفره از طرف عبدالملک مروان والی خراسان بود . روزی جامه خزی در برکرده و در کمال تکبر و تبختر از رهگذر عبور می‌کرد . آزادمردی او را دید . نزدیک رفت و گفت ای بنده خدا این طور راه رفتن متبکرانه مورد بدبینی و بغض خدا و رسول است .

(( فقال له المهلب : اما تعرفنی ؟ قال بلی اعرفک ، اولک نطفه قذره و آخرک جیفه مذره و انت بین ذلک تحمل عذره . فمضی المهلب و ترک مشیته تلک . )) [۱۹۱]

والی گفت : آیا مرا نمی‌شناسی ؟ آزادمرد فورا در جواب گفت : آری می‌شناسم . اولت نطفه جنسی بوده و آخرت مردار خبیثی خواهد شد و بین این دو زمان ، حامل مقداری کثافت هستی . مهلت رفت، ولی این گفتار صریح و نافذ او را از رفتار متکبراش بازداشت .

در اسلام تکبر یکی از بزرگ‌ترین صفات ذمیمه و ملکات ناپسند است و در مذمت آن آیات و اخبار بسیاری رسیده است که نقل همه آنها وقت وسیعی لازم دارد . تنها یک حدیث را در پایان سخن به عرض می‌رسانم :

(( عن حکیم قال : سالت ابا عبدالله علیه السلام عن ادنی الالحاد . فقال ان الکبر ادناه . )) [۱۹۲]

راوی حدیث می‌گوید: از حضرت امام صادق (ع ) کمترین مرتبه الحاد و کفر را پرسیدم . اما در جواب فرمود کبر نازل‌ترین درجات کفر است .

ملاحظه می‌کنید که امام صادق علیه السلام کبر را فقط به عنوان یک خلق ناپسند به حساب نیاورده ، بلکه آن را یکی از مراتب کفر شناخته و در واقع خاطرنشان کرده است که متکبر، با خوی ناپسند تکبر، به اولین درجه الحاد قدم گذارده است .

وظیفه مربیان

لازم است پدران و مادران در تربیت فرزندان کمال دقت را مبذول دارند، در تشویق فرزندان و اعمال مهر و محبت اندازه گیری صحیح نمایند و از زیاده روی پرهیز کنند و آنان را خودخواه و عزیز بی جهت باز نیاورند، که بر اثر شکست‌های زندگی و عقده‌های تحقیر دچار بیماری تکبر شوند و مردم را با دیده پستی و حقارت نگاه کنند .

لازم است پدران و مادران مردم را احترام نمایند و بدینوسیله درس ادب و فروتنی را به فرزندان خویش بیاموزند و آنان را از تکبر و تبخیر که بزرگ‌ترین سقوط اخلاقی است محافظت نمایند .

لقمان حکیم به فرزند خود نصیحت کرد:

(( و لاتصعر خدک للناس و لاتمش فی الارض مرحا ان الله لایحب کل مختال فخور .

فرزند عزیز، هرگز به تکبر و خودپسندی از مردم روی مگردان و بر روی زمین با غرور و نخوت قدم بر مدار که خداوند خودستایان متکبر را دوست ندارد .

نصیحت به فرزندان

به موقع است پدران و مادران علاوه بر اعمال روش‌های صحیح تربیتی ، به فرزندان خویش نصیحت کنند و مانند لقمان حکیم قبح تکبر و تحقیر مردم را گوشزد آنان نمایند و از این راه دین خود را در تربیت فرزندان به خوبی و به طور کامل ادا کنند .

انگیزه‌های تواضع

(( قال الله الظیم فی کتابه :

((ولله العزه و لرسوله و للمومنین ))))[۱۹۳]

شکسته نفسی و فروتنی ، چاپلوسی و تملق ، یکی دیگر از عکس العمل‌هایی است که مبتلایان به احساس حقارت از خود نشان می‌دهند .

بعضی از کسانی که در باطن گرفتار ضعف ، نارسایی ، شرمساری ، پستی ، ترس ، و خلاصه یک نوع حقارتی هستند، برای جبران نقایص و پنهان نگاه داشتن حقارت خویش به تواضع ذلت آمیز و چاپلوسی متوسل می‌شوند . این اظهار زبونی و ذلت از نظر دینی و علمی یکی از صفات ناپسندیده است و متاءسفانه مردم بسیاری به این بیماری اخلاقی و انحطاط روحی گرفتارند . به خواست خداوند در سخنرانی امروز توضیحی درباره این فص مهم روانی و اجتماعی به عرض می‌رسانم ، امید است مورد استفاده واقع شود .

به موقع است قبل از شروع به بحث اذهان شنوندگان محترم را به نکته لازمی معطوف دارم و آن این است که یکی از صفات حمیده و سجایای در علم اخلاق اسلام ، تواضع است . هر مسلمانی در طرز معاشرت با دیگران ، نه تنها مکلف است از نخود و تکبر اجتناب نماید و دامن خویش را از آن پلیدی محفوظ دارد، بلکه علاوه بر آن موظف است نسبت به عموم مردم فروتنی نماید و به شخصیت آنان از هر طبقه و در هر مقامی که هستند احترام کند .

فروتنی

درباره تواضع و ارزش اخلاقی و اجتماعی آن روایات بسیاری رسیده و علمای حدیث در کتب اخبار آورده‌اند . اولیای گرامی اسلام خود، دارای این خوی پسندیده بودند و عملا با تمام طبقات مردم از فقیر و غنی ، سیاه و سفید، با فروتنی و احترام آمیزش می‌کردند .

(( روی عن موسی بن جعفر علیه السلام انه مر برجل من اهل السواد دمیم المنظر فسلم علیه و نزل و حادثه طویلا ثم عرض علیه نفسه فی القیام بحاجه ان عرضت له . فقیل له یابن رسول الله اتنزل الی هذا ثم تساله عن حوائجه و هو الیک احوج . فقال علیه السلام عبد من عبدالله و اخ فی کتاب الله و جار فی بلادالله یجمعنا و ایاه خیر الاباء آدم و افضل الادیان الاسلام . ))[۱۹۴]

حضرت موسی بن جعفر (ع ) بر مرد سیاه چهره بدمنظری گذر کرد . بر وی سلام نمود و کنارش نشست . مدتی با او سخن گفت ، سپس آمادگی خود را در قضای حوایجش اعلام فرمود . بعضی که ناظر جریان بودند عرض کردند . یابن رسول الله ، آیا با چنین می‌نشینی و از حوایج او سوال می‌کنی ؟ حضرت در جواب فرمود: این مرد سیاه چهره بنده‌ای است از بندگان خدا و برادری است به حکم کتاب خدا، همسایه‌ای است با ما در بلاد خدا . حضرت آدم بهترین پدران و آیین اسلام بهترین ادیان ، ما و او را به هم ربط داده است .

سیره اولیای اسلام

(( عن رجل من اهل بلخ قال : کنت مع الرضا علیه السلام فی سفره الی خراسان . فدعا یوما بمائده له ، فجمع علیها موالیه من السودان و غیرهم . فقلت جعلت فداک ، لو عزلت لهولاء مائده : فقال مه ان الرب تبارک و تعالی واحد والام واحده والاب واحد و الجزاء بالاعمال . ))[۱۹۵]

مردی از اهل بلخ می‌گوید: در سفری که علی بن موسی الرضا علیهاالسلام به خراسان می‌رفت ، من با آن حضرت بودم . روزی در کنار سفره خود تمام نوکرها و غلامان سیاه و سفید را برای صرف غذا جمع کرد . عرض کردم . بهتر بود برای غلامان و نوکرها سفره جداگانه‌ای می‌گستردند . فرمود: ساکت باش . خدای همه یکی است ، مادر و پدر همه یکی است ، پاداش و کیفر هر کس بسته به طرز عمل اوست .

روایات بسیاری نظایر این دو حدیث در اخبار مذهبی رسیده و عموما حاکی از کمال تواضع رسول اکرم و ائمه طاهرین علیهم السلام نسبت به تمام طبقات مردم است . پیشویان اسلام علاوه بر آن چه درباره فروتنی به پیروان خود گفته‌اند، عملا نیز این درس اخلاق را به مردم آموخته‌اند .

در تواضع ممدوح دو نکته مهم قابل ملاحظه است که همواره باید در مورد توجه باشد:

اول آن که فروتنی و تواضع از حد خود خارج نشود و به راه زیاده روی و افراط نگراید، زیرا تواضع نیش از اندازه تملق و چاپلوسی است و آن خود از صفات ذمیمه است .

اطمینان خاطر

دوم آن که منشاء روانی تواضع شرف و فضیلت انسانی و احترام به حقوق دیگران باشد نه ضعف نفس و زبونی . به عبارت روشن تر متواضع کسی است که به شخصیت خود مطمئن باشد و در ضمیر خویش هیچ نوع حقارت و خواری احساس ننماید . تنها با احترام وظیفه انسانی و سجیه اخلاقی به مردم احترام کند و نسبت به آنان فروتنی نماید .

علی علیه السلام در ضمن بیان صفات مردان با ایمان فرموده است :

(( سهل الخلیقه لین العریکه ، نفسه اصلب من الصلد و هو اذل من العبد . ))[۱۹۶]

اینان اخلاقی همواره و ملایم و طبیعتی نرم و متواضع دارند، روانشان از سنگ سخت محکم تر است و در رفتار با مردم از بندگان زرخرید، افتاده تر و خاضع تر .

در این حدیث علی (ع ) فرموده است : روح مؤ منین متواضع از سنگ سخت محکم تر است . مقصود از این تعبیر بیان مراتب اطمینان نفس و آرامش خاطر آن هاست و تمام ارزش اخلاقی تواضع وابسته به این حالت روحی است .

حقارت درونی

تواضعی که منشاء آن حقارت‌های درونی و خواری‌های باطنی باشد، تواضعی که از ترس یا طمع سرچشمه گرفته باشد، و خلاصه تواضعی که ریشه اساسی آن احساس حقارت و پستی متواضع باشد، نه تنها باعث تعالی روان و صفای جان نمی‌شود، بلکه این خود باعث ریشه دار شدن پستی‌های باطنی و راه تمرین تن به ذلت دادن است . به خصوص در مواردی که فروتنی از حد خود بگذرد و به محیط ناپاک چاپلوسی و تملق وارد شود .

اسلام به حفظ حیثیت و شرف مسلمین اهمیت بسیار داده و عزت آنها را در ردیف عز خدا و پیغمبر ذکر کرده و آن را بزرگ شمرده است . اسلام پیروان خود را از هر عملی که مایه خورای و ذلت آنان شود برحذر داشته و صریحا منع نموده است .

(( و لله العزه و لرسوله و للمؤ منین . ))

خداوند در قرآن شریف فرموده است : عزت برای خدا و پیغمبر و مؤ منین به آیین اسلام است .

اجتناب از ذلت

(( قال رسول الله صلی الله علیه و آله : لایحل لمومن ان یذل نفسه . [۱۹۷]

رسول اکرم فرمود: برای هیچ مسلمانی روانیست که خود باعث ذلت و خواری خویش شود .

(( و عنه صلی الله علیه و آله : لیس للمومن ان یذل نفسه . )) [۱۹۸]

و نیز فرموده است : هیچ مؤ منی حق ندارد خود را ذلیل و پست نماید .

(( عن الی علدالله علیه السلام : ان الله فوض الی المومن کل شی ء الا اذلال نفسه . ))[۱۹۹]

امام صادق (ع ) فرموده است : خداوند تمام کارهای هر مسلمانی را به خود او واگذار نموده است مگر ذلیل کردن خود .

یعنی مومن حق ندارد موجوبات خواری و ذلت خود را فراهم آورد .

تمایلات خوار کننده

(( عن العسکری علیه السلام : ما اقلح بالمومن ان تکون له رغبه تذله . ))[۲۰۰]

حضرت امام حسن عسکر علیه السلام فرمود: چقدر قبیح است که در باطن مسلمان میل و رغبت به چیزی باشد که سبب ذلت و خواری او باشد .

(( عن ابی عبدالله السلام قال : ان الله فوض الی المومن اموره کلها و لم یفوض الیه ان یذل نفسه العزیز . [۲۰۱] ))

امام صادق (ع ) فرمود: خداوند امور مربوط به مومن را به خود او واگذار نموده ، ولی ذلیل کردن نفس عزیز خود را به وی وانگذارده است .

مکتب آزادگی

سازمان حکومت آسمانی اسلام بر اساس عز و شرف مسلمین پی ریزی شده و طبق مقررات قطعی ، تمام مردم عزیز و محترمند و هر عملی که باعث کمترین هتک حرمت و توهین مسلمانی ممنوع شناخته شده است . در حکومت اسلام تملق و چاپلوسی ، خواری و فرومایگی ، راه ندارد . آیین اسلام مکتب تربیت آزاد مردان است . آزادگی و آزادمردی با زبونی و ذلت سازگار نیست .

اگر در جهان بایدت برتری

نباید که خود پست و دون بشمری

چو خود خویشتن پست بینی و خوار

دگر از کس امید عزت مدار

حفظ شرف و پرهیز از خواری و ذلت برای مسلمین به قدری مهم است که فقها در بیان وظایف شرعی مردم آن را مراعات کرده و بر آن اساس فتوا داده‌اند .

در مورد تهیه آب وضو گفته‌اند:

(( لو وهبه غیره بلا منه و ذله وجب القبول .[۲۰۲]

اگر مکلف در شرایطی قرار گرفته که با هیچ وسیله نمی‌تواند آب برای وضوی واجب تهیه کند و راه منحصر این است که شخصی مقدار آبی را که برای وضو لازم است به او ببخشد، در این صورت اگر آن بخشش توام با منت نباشد، اگر آن بخشش باعث ذلت و خواری مکلف نشود، باید قبول کند و با آن آب وضو بگیرد . واضح است که اگر بخشش مستلزم ذلت و منت باشد، اسلام به چنین وضوئی راضی نیست . مکلف باید تیمم کند و فریضه خود را بجای آورد و برای تهیه آب وضو تن به ذلت و خواری ندهد .

اولیای بزرگوار اسلام نه تنها خود برخلاف شخصیت و شرف مسلمین عملی نمی‌کردند، بلکه اگر مسلمانی مرتکب رفتار ذلت آمیزی می‌شد صریحا او را از آن عمل منع می‌نمودند . در این باره نیز روایات بسیاری رسیده است .

(( عن علی بن ابیطالب علیه السلام : ان رسول الله صلی الله علیه و آله خرج علی نفر من اصحابه . فقالوا له مرحبا بسیدنا و مولانا . فغضب رسول الله غضبا شدیدا، ثم قال لا تقالوا هکذا ولکن قولوا مرحبا بنبینا و رسول ربنا، قولوا السداد من القول و لاتغلوا فی القول فتمرقوا . [۲۰۳]

سخن ذلت آمیز

علی (ع ) فرمود: روزی رسول اکرم بر جمعی از اصحاب خود وارد شد . آنان باگشاده روئی و حسن احترام حضرت را سید و مولای خود خواندند . پیغمبر اکرم سخت خشمگین شد . فرمود: اینطور سخن نگوئید و مرا سید و مولا نخوانید، بلکه بگوئید پیغمبر ما و فرستاده خدای ما . سخن به راستی و حقیقت بگوئید و در گفتار خود زیاده روی و غلو نکنید که گرفتار ضلالت و گمراهی خواهید شد .

(( رکب علی علیه السلام یوما، فمشی معه قوم ، فقال علیه السلام لهم : لما علمتم ان مشی الماشی مع الراکب مفسده للراکب و مذله للماشی ، انصرافوا . ))[۲۰۴]

روزی علی (ع ) بر مرکب سوار شد . جمعی پیاده پشت سرش به راه افتادند . حضرت به آن‌ها فرمود: مگر نمی‌دانید پیاده روی مردم در رکاب سوار باعث فساد اخلاق سوار و ذلت و خواری پیادگان است ، برگردید و به راه خود بروید .

علی (ع ) در سفری که به شام می‌رفت بین راه به شهر انبار وارد شد . جمع کثیری از کد خدایان و مالکین بر مرکب‌های خود سوار و به استقبال آن حضرت آمده بودند . موقعی که علی (ع ) نزدیک شد یکباره همه از مرکب هابه زیر آمدند، پیاده و به طور دسته جمعی در رکابش دویدند . این صحنه در نظر علی (ع ) عجیب و غیر عادی آمد . پرسید: (( این چه کاری بود؟ چرا پیاده شدید و دویدید؟))

عرض کردند:

((این روش اخلاقی ماست که برای تکریم و احترام امرا و فرمانروایان خود عمل می‌کنیم . ))

رفتار آمیخته به ذلت

حضرت فرمود: ((به خدا قسم زمامداران شنا از این رفتار نفعی نمی‌برند و طرفی نمی‌بندند، ولی شما با این عمل پر زحمت و آمیخته به ذلت خویشتن را در دنیا دچار رنج و مشقت می‌کنید و در قیامت نیز گرفتار بدبختی و عقاب خواهید شد . ))

(( ما اخسر المشقه وراءها العقاب و اربح الدعه معها الامان من النار . )) [۲۰۵]

چه پر ضرر است آن رنج و مشقتی که در پی آن مجازات و کیفر باشد! و چه پر منفعت است آن آسودگی و آزادی که با آن ایمنی از عذاب الهی باشد!

(( قال علی علیه السلام : من کانت له الی حاجه فلیر فعها الی فی کتاب لاصون و جهه عن المسئله . )) [۲۰۶]

علی (ع ) دستور داد که هر کس به من حاجتی دارد درخواست خود را در نامه‌ای بنویسد . می‌خواهم بدین وسیله آبروی درخواست کننده را از ذلت سؤ ال محفوظ دارم .

از این چند حدیث به خوبی استفاده می‌شود که اسلام تا چه پایه به حفظ حیثیت و شرف مسلمین توجه دارد . اسلام به احدی اجازه نمی‌دهد که با رفتار و گفتار خویش موجبات ذلت و خواری خود را فراهم آورد . دولت و ملت اسلام مکلفند در حفظ عزت فردی و ملی خود بکوشند و از هر عملی که مایه تحقیر حکومت اسلام یا توهین افراد مسلمین است اجتناب نمایند .

غریزه حب ذات

خود خواهی و حس صیانت ذات یکی از غرایز طبیعی انسان است و با سرشت او آمیخته شده است . این غریزه آدمی را وارد می‌کند که در حفظ شخص و شخصیت خویش بکوشد و جسم و جان را از دستبرد هر ناملایمی مصون نگاه دارد .

هر انسانی بالفطره به زندگی خود علاقه دارد . موقعی که تشنه و گرسنه یا بیمار می‌شود و حیات خویش را در معض خطر می‌بیند، غریزه حب ذات او را به فعالیت وادار می‌کند و با تمام جدیت از پی آب و نان و طبیعت و درمان می‌رود .

همچنین هر انسانی بالفطره به عز و شرف خود علاقه دارد و با تمام جدیت در حفظ آن می‌کوشد . موقعی که آبروی خود را در معرض خطر می‌بیند، وقتی احساس ذلت و خواری می‌کند، با تمام قوا در رفع آن قیام می‌نماید و همه نیروی خود را در این راه به کار می‌اندازد .

احساسات متناقض

غریزه حب ذات در ناحیه جسم و جان مظاهر گوناگونی دارد و به اشکال مختلفی خود نمایی می‌کند . موقعی که بین آن مظاهر تضاد و تزاحمی نباشد، هر یک بصورت طبیعی خود ارضا می‌شوند و برنامه عمل از هر جهت روشن است . ولی مشکل بزرگ وقتی است که حب ذات از مجاری متضادی ظهور کند و آدمی را در فشار احساسات متناقض قرار دهد . در چنین موقع بعضی از افراد از راه صحیح و عاقلانه منحرف می‌شوند و به کارهای ناروایی دست می‌زنند . مثلا کسانی که بر اثر شکست‌های عشقی یا فرار از ننگ و بدنامی خودکشی می‌کنند، در چنین شرایطی قرار گرفته و از منحرف شدگانند .

((منتسکیو این موضوع را چنین بیان کرده است : حب ذات و حس صیانت نفس به اشکاب گوناگون در می‌آید و گاهی به صورت اعمال متناقض و متضاد جلوه می‌کند . حب ذات سبب می‌شود که خود را فدای عشق به خود کنیم و راضی می‌شویم که رشته حیات خود را قطع نماییم و این امر نشان می‌دهد که ما خودمان را از زندگی خود بیشتر دوست داریم . ))[۲۰۷]

هر انسانی به تمایل فطری حب ذات علاقه دارد از تمام جهات کامل و از هر نقص و ضعفی مصون و منزه باشد . کسانی که خود را کوچک و حقیر می‌دانند و از یک یا چند جهت در خود احساس نقص و نارسایی می‌کنند، در باطن نگران و ناراحتند و همواره از یک فشار درونی رنج می‌برند، برای این گروه ، راه عاقلانه جبران حقارت آن است که نیروی خود را در مجرای مناسبی به کار اندازند و مراتب لیاقت خویش را از راهی که شایستگی دارند، آشکار کنند و شخصیت ارزنده‌ای در اجتماع به دست آورند و ضعف درونی خویش را تدریجا فراموش نمایند .

انتحار معنوی

ولی بعضی از مبتلایان به احساس حقارت ، بر اثر تنبلی و یاس یا علل دیگری ، از راه صحیح عقلی منحرف می‌شوند و برای پنهان نگاه داشتن ضعف درونی خود و به امید جبران کمبودهای خویش به انتخار معنوی دست می‌زنند، عزت و استقلال خویش را درهم می‌شکند و شخصیت انسانی خود را می‌کشند . اینان با فروتنی‌های آمیخته به ذلت ، با حرکات توام با تملق و چاپلوسی ، به خواری و فرومایگی تن می‌دهند و برای فرار از حقارت کوچکی به پناه بزرگ‌ترین ذلت و حقارت می‌روند و در کشاکش تناقض و تضاری که در احساساتشان پدید آمده ، عزت نفس را که یکی از مظاهر مهم حب ذات است از کف می‌دهند و عمری را به ذلت و خواری می‌گذرانند .

در جامعه گروه‌های متعددی مشاهده می‌شوند که گرفتار تضاد احساسات عسند و بر اثر ضعف نهانی و احساس حقارت به خضوع و فروتنی تملق آمیز تن می‌دهند و کرامت نفس خود را درهم می‌شکنند . در سخنرانی امروز بعضی از آن‌ها را به عرض می‌رسانم .

احساس نقص

۱ . خشونت‌های نابجا و سختگیری‌های زاید از حد پدران و مادران نسبت به کودکان ، یکی از عوامل مهم ایجاد حقارت در ضمیر آنهاست . کودکی که در محیط ترس و وحشت ، نگرانی و اضطراب رشد کرده باشد، کودکی که پدر و مادر او را یک انسان واقعی به حساب نیاورده باشند، کودکی که همواره مورد نفرت و انزجار اطرافیان خود بوده و هرگز طعم محبوبیت و احترام را نچشیده باشد، و خلاصه طفلی که شخصیتش از هر جهت سرکوب شده و با ناکامی‌ها و شکست‌های پی در پی بزرگ شده باشد قهرا خود باخته و ضعیف النفس ، فرومایه و زبون بار می‌آید و همواره خویشتن را پست و نالایق می‌بیند . چنین کودکی وقتی بزرگ شود و در جامعه قدم بگذارد دچار یک بی قراری و ناراحتی شدید روحی است ، جراءت ابراز شخصیت و استقلال ندارد، و پیوسته در خویشتن یک کمبود و نقصی را در مقابل دیگران احساس می‌کند .

((فعالیت‌های بی آرام و بی محابا نشانه این است شخص احساس نارسایی و کمبودی می‌کند و گمان می‌کند برای جبران آن باید وظیفه‌ای بیش از دیگران انجام دهد . تمام فعالیت‌ها و مجاهدات بی هدف ، نشانه‌ای از این حقارت است .

این بی قراری از یک ترس پنهان سرچشمه می‌گیرد . علت این است که شخص تصور می‌کند ممکن است در شغل و مقام یا امور معاشی شکست بخورد . علت هر چه باشد صاحب خود را مانند موشی که در تله اسیر باشد، به تکاپوی بیجا و بی قراری بی حاصلی می‌کشاند .

لازم نیست که این ترس و وحشت از یک چیزه قریب الوقوع باشد: بلکه اغلب زاییده خاطره گذشته‌ای است که کاملا از لوح ضمیر روشن انسان فراموش شده بوده است : ترسی که با چنین خاطره‌ای همراه بوده است از خزانه فکر کاملا زانده نشده و باالنتیجه آثار آن به صورت ترس : عصبانیت : نگرانی : و بی قراری به سراغمان می‌آید))[۲۰۸]

((به طور کلی هر نوع پیشامد ناگوار و غیر قابل تحملی : چه در محیط خانه : چه مدرسه : و چه در اجتماع : نصیب طفلی گردد، موجب خرد شدن ضخصیت و استعداد او می‌گردد، زیرا عواطف و احساسات او سرکوب شده و به آسانی و بدون دغدغه نمی‌تواند خود را نشان داده و منشاء اثرات مفید و بارز گردد . ))[۲۰۹]

این قبیل افراد اگر بتوانند خاطرات تلخ کودکی را به دست فراموشی بسپارند و اهانت‌ها و سختگیری‌های پدر و مادر نادان حود را نادیده انگارند و نیرومندانه در کاری که استعداد فرا گرفتن آن را داند فعالیت و کوشش مداوم نمایند و در نتیجه عضو مخفید و موثر جامعه شوند، می‌توانند عمری را در کمال عزت نفس ، مستقل و با شخصیت بگذرانند و از هر پستی و حقارتی برکنار باشند . ولی اگر آن خاطرات ناراحت کننده فراموش نشود و صاحبش پیوسته خود را حقیر و ناچیز بداند ناچار باید برای جبران آن حقارت درونی عکس العمل‌هایی از خود نشان بدهد و به اعمال ناروایی دست بزند . یکی از آن اعمال تن دادن به زبونی و ذلت است .

ترس از تحقیر

تواضع و فروتنی و گاهی تملق و چاپلوسی بعضی از افراد بر اساس این حالت روانی و ناشی از احساس حقارت است . کسی که در سراسر ایام طفولیت مورد بی احترامی و بی اعتنایی اطرافیان خود بوده ، کسی که استقلال و شخصیتش در محیط خانواده سرکوب شده و خود را حقیر و ناچیز می‌داند همواره گرفتار وحشت و نگرانی است ، از خائف است از این که مبادا زن و مرد جامعه مانند پدر و مادرش با وی رفتار کنند و مورد اهانت و تحقیرش قرار دهند و بین مردم خجلت زده و شرمسارش نمایند . او برای مصون ماندن از تعرض دیگران پیشدستی می‌کند و از ترس در مقابل هر کسی خضوع و تواضع می‌نماید و بدین وسیله حقارت درونی خود را می‌پوشاند و خویشتن را از توهین احتمالی آنان برکنار گناه می‌دارد .

چنین تواضعی حاکی از تعالی روانی و فضیلت اخلاقی متواضع نیست ، بلکه این خود یک نوع ذلت نفس و زبونی است که به این صورت درآمده و ریشه آن ترس و حقارت است .

خاطرات تلخ

۲ . فقر وتنگدستی پدر و مادر از عواملی است که باعث سرافکندگی و حقارت کودک می‌شود . کسانی که در طفولیت با شرایط سخت مالی رشد کرده‌اند، در باطن خود یک نوع عقب ماندگی و ضعف احساس می‌نمایند . این خاطره از ضمیر آنان محو نمی‌شود و تا پایان عمر باقی می‌ماند . بعضی از انها که بر اثر لیاقت و شایستگی و در پرتو کار و کوشش به مدارج کمال نایل شده‌اند و شخصیت مستقلی به دست آورده‌اند آن خاطره را نادیده می‌گیرند و خود را عز و احترام زندگی می‌کنند، ولی آنهایی که بر اثر تنبلی یا ناامیدی تن به زحمت و فعالیت نداده‌اند یا نتوانسته‌اند آن خاطره ناگوار را فراموش کنند، همواره اسیر حقارت و ضعیف روانی هستند . اینان در مقابل سرمایه داران خود را کوچک و حقیر می‌بینند و بی اختیار در برابر آن‌ها سرتعضیم فرود می‌آورند و با خضوع و فروتنی مراتب ضعف خویش را آشکار می‌کنند .

(( کودکانی هستند که در کی خانواده فقیر و محقری به دنیا آمده‌اند و با این که ممکن است (و اکثرا این طور است ) در سراسر دوران طفولیت مورد مهربانی و شفقت و تربیت و تعلیم صحیح والدین خود باشند، ولی بعدها کهبه مرحله بلوغ و رشد رسیدند ممکن است از یادآوری دوران گذشته و وضع حقارآمیز خانوادگی و طبقاتی خویش دچار شرمساری و حقارت روحی گردند . این دسته از مردم هنگام برخورد با کسانی که از آنها بالاترند احساس کوچکی و زبونی می کننند و هنگام برخورد با کسانی که از آنها بالاترند احساس کوچکی و زبونی می‌کنند و هنگام برخورد با افراد متمول و متعین احساس حقارت می‌نمایند . ))[۲۱۰]

اسلام به آن فرومایگانی که شخصیت خویش را در مقابل ثروتمندان می‌بازند و آن‌ها را به علت سرمایه داری احترام می‌کنند، سخت بدبین است .

(( قال روسل الله صلی الله علیه و آله : لعن الله من اکرم الغنی لغناه . )) [۲۱۱]

رسول اکرم می‌فرمود: از رحمت الهی دور با آن کسی که سرمایه داری را به علت ثروتش تکریم و احترام نماید .

فقرای با شخصیت

در صدر اسلام بیشتر پیروان رسول اکرم فقرا و مردمان بی بضاعت بودند . تربیت آسمانی قرآن شریف به قدری آنان را عزیزالنفس و با شخصیت بار آورده بود که با وجود ضعف مالی و تهیدستی ، در مقابل ثروت خود را نمی‌باختند و در برابر ثروتمندان خضوع نمی‌کردند و هرگز تن به ذلت و خواری نمی‌دادند .

امام صادق (ع ) می‌فرمود: ثروتمندی به محضر حضرت رسول اکرم آمد و سپس مرد بی بضاعتی شرفیاب شد و پهلوی او نشست . سرمایه دار لباس خود را جمع کرد . پیغمبر اکرم که ناظر این عمل بود از او پرسید: ((ترسیدی که فقر او با تو تماسی پیدا کند؟))

جواب داد: ((نه . ))

- ((ترسیدی که قسمتی از ثروت تو به او برسد؟))

جواب داد: (( نه . ))

- ترسیدی که لباست آلوده شود؟))

گفت : ((نه . ))

فرمود: ((پس چرا لباست را جمع کردی ؟))

عرض کرد: (( یا رسول الله ثروتی که قرین من و رفیق روز و شب من است مرا از واقع بینی بازداشته است ، قبایح را در نظر من زیبا جلوه می‌دهد و خوبی‌ها بد می‌نمایاند . به جبران این عمل ناروا من نصف ثروت خود را مجانی به او واگذار می‌کنم . ))

(( فقال رسول الله للمعسر: اتقبل ؟ قال لا الرجل : و لم ؟ قال اخاف ان یدخلنی مادخلک . )) [۲۱۲]

رسول اکرم (ص ) به مرد فقیر فرمود: آیا این انتقال را قبول می‌کنی ؟ عرض کرد: نه . مرد ثروتمند از او پرسید چرا؟ جواب داد: می‌ترسم بر اثر ثروت به آن حالت بد نفسانی که تو گرفتار شده‌ای من نیز گرفتار شوم .

نارسایی علمی

۳ . کسی که می‌خواهد خود را در ردیف مردان دانشمند و عالم به حساب بیاورد ولی از نظر علمی ضعیف و کم سرمایه است ، در خود احساس نارسایی و حقارت می‌کند . برای پنهان داشتن ضعف درونی و جبران نقص خود به وسایلی متوسل می‌شود . گاهی به گفتار دانشمندان تکیه می‌کند و از زبان دیگران سخن می‌گوید .

((این مرد از سالهای پیش عضو مجمعی است که بیشتر افراد آن از مردم روشنفکر تشکیل یافته است . او نیز مرد باهوش و شریفی است اما تحصیلات عالی ندارد . هر بار که در برابر همکارانش آغاز سخن می‌کند به جای این که عقیده شخصی خویش را بیان دارد . از این نویسنده و آن نویسنده نام می‌برد و بدنی ترتیب همیشه کلامش را این گونه آغاز می‌کند: ((من تذکر پل والری را در کتاب نگاه‌هایی بر سراسر جهان به یاد شما می‌آورم )) یا (( من به آسانی عقیده نیکلابردیف را در رساله تفکراتی درباره هستی می‌پذیرم .

برای چه او به این وسایل دست می‌زند؟ نخست به علت یک نوع احساس حقارت و عقب ماندگی که هر دم در باطن وی زمزمه می‌کند: عقاید شخصی خود را ابراز مکن ، گفته‌های بزرگان را شهاد بیاورد . و دیگر آن که همین کمپلکس او را وادار می‌کند که خود را به رفقای روشنفکرت نشان بده ، آن قدر که آنها تصور می‌کنند تو از ایشان عقب مانده تر نیستی . بگذار بفهمند که تو هم آثار فلاسفه را خوانده‌ای . )) [۲۱۳]

گاهی از راه فروتنی و چاپلوسی وارد می‌شود و در برابر دیگران آن قدر خضوع و ادب می ند که آنان ماخوذ به حیا می‌شوند و خجالت می‌کشند به چنین مرد مودب و خلیقی بگویند سواد نداری .

معلمین نالایق

مصیبت بالاتر وقتی است که چنین انسان ضعیف و کم سوادی بخواهد کرسی تدریسی را اشغال کند و برای محصلین درس بگوید . برای این که شخصیت خود را در مقابل شاگردان حفظ کند و مورد تحقیر آنان واقع نشود یا باید در کلاس آن قدر متکبر و خشن باشد که هیچ یک از شاگردان از ترس جراءت نداشته باشند به او بگویند معلومات شما نارساست و نمی‌توانید در س بگویید د یا باید آن قدر فروتنی و تواضع نماید و به شاگردان احترام کند که آنها نفص علمی او را نادیده بگیرند و به زبان نیاورند .

ترس نهانی

چنین فروتنی و تواضعی را نمی‌توان از صفات حمیده و خلقیات پسندیده به حساب آورد، بلکه این خود یک نوع خواری و فرومایگی است و منشا آن حقارت و ترس نهانی متواضع است . او خواسته است با نداشتن سرمایه دانش خود را عالم وانمود کند و با عدم لیاقت علمی کرسی تدریس را اشغال نماید، لذا به این ذلت و زبونی تن داده است !

(( عن ابی عبدالله علیه السلام : لاینبغی للمومن ان یذل نفسه . قلت بما یذل نفسه ؟ قال یدخل فیما یتغذر منه . ))[۲۱۴]

امام صادق (ع ) فرموده است : شایسته نیست مومن خویش را ذلیل و خوار نماید . راوی سوال می‌کند: چگونه خود را ذلیل می‌کند؟ حضرت در جواب فرمود: در امری مداخله می‌نماید که شایسته آن نیست و سرانجام باید از آن عذر بخواهد .

(( و عنه علیه السلام : لاینبغی للمومن ان یذل نفسه . قیل له و کیف یذل نفسه ؟ قال یتعرض لما لایطیق . ))[۲۱۵]

و نیز فرموده است : سزاوار نیست مرد با ایمان موجبات خواری و ذلت خود را فراهم نماید . عرض شد: چگونه آدمی باعث خواری خود می‌شود؟ فرمود: با کاری دست می‌زند که قدرت و طاقت انجام آن را ندارد .

(( عن ابی جعفر علیه السلام قال : بئس العبد عبد له رغبه تذله . )) [۲۱۶]

امام صادق (ع ) فرمود: بد آدمی است آن کسی که در خویشتن میلی را بپرورد که در راه رسیدن به آن دچار ذلت و خواری شود .

اگر چنین انسانی حد واقعی خود را بشناسد و از اندازه خویش تجاوز ننماید، هرگز عزت و نفس و شرف انسانی خود را در معرض معامله قرار نمی‌دهد و با فروتنی‌های تملق آمیز، خویشتن را ذلیل و خوار نمی‌نماید .

وجدان گناهکاران

۴ . گناهکاری و عصیان ، یکی دیگر از عوامل احساس پستی و حقارت است . کسی که مرتکب معصیت‌هایی شده و پرده احترام قانون را دریده است ، همواره در فشار شکنجه‌های وجدان اخلاقی است و خویشتن را انسانی پلید و آلوده می‌بیند . گناهکار کوشش می‌کند که معاصی خود را در ضمیر مخفی خویش دفن نماید و صحنه‌های شرم آور آن‌ها را به دست فراموشی بسپارد، ولی وجدان اخلاقی ، گناهکار را آرام نمی‌گذارد و با سرزنش‌های مداوم خود می‌کوشد که گناهان را در خاطر وی زنده و محفوظ نگاه دارد و او را رنج و عذاب دهد .

(( اگر انسان می‌توانست احساسات خود را نسبت به هر یک از عقده‌های روحی با دوستی در میان بگذارد یا اقلا خود را به قبول آن راضی کند، دیگر از صورت عقده خارج می‌شد و مانند هزاران اندیشه‌ای که در مغز می‌گذرد آن هم ببه دست فراموشی سپرده می‌شد و هرگز مایه رنج و آزار صاحبش را فراهم نمی‌ساخت . ولی وقتی که چنین احساسی در محفظه مغز سرکوفته ماند، همیشه میان این عقده و صاحبش دعوا و کشمکشی جریان دارد . یعنی صاحبش می‌خواهد آن را پیوسته عقب زده ، به حفره ضمیر ناآگاه براند، ولی او می‌خواهد از مخفی گاه ضمیر ناآگاه خارج شده و بر سطح ضمیر آگاه نمایان گردد . ))[۲۱۷]

گناه و احساس حقارت

شرمساری و حقارتی که بر اثر گناه دامنگیر گناهکار می‌شود او را پست و زبون می‌کند و به شخصیت و استقلال وی ضربه می‌زند . گناهکار هرقدر قوی النفس و با اراده باشد، بر اثر معصیت زبرون ناتوان می‌شود . گناهکار می‌کوشد تا از راه خودسازی و تصنع ضعف روانی خویش را بپوشاند و خود را قوی و نیرومند جلوه دهد، ولی شکست‌های روحی و انفعال‌های باطن او، خواه ناخواه از خلال اعمال و اقوالش خودنمایی می‌کند و ناتوانی او را آشکار می‌سازد .

((ما خاطرات رنجه کننده و شرم آور را در شعور باطن خود پنها و فراموش می‌کنیم تا از ایذا و آزارشان در امان باشیم ، ولی آن خاطرات علی رغم ما در افکار و کردارمان نفوذ و دخالت تام دارند و ما از آن بی خبریم و چه بسا که چون از علل رفتار خود خبر نداریم ، از کرده پشیمان می‌شویم و از کردار خود متحیر که چرا چنین عملی از ما سر زد، با چنان کلمه‌ای به زبانمان آمد . خاطرات مدفون هرگز نمی‌میرند و از قدرت خود چیزی از دست نمی‌دهند، همواره رفتار ما را به میل خود وامی دارند . ))[۲۱۸]

تواضع بر اثر گناه

زبونی و پستی روانی بعضی از گناهکاران از فروتنی‌های ذلت آمیزشان به خوبی مشهود است .

اینان برای پوشانیدن لکه‌های معاصی خویش نسبت به مردم ، خضوع و تواضع می‌کنند و مراتب فرومایگی خود را به صورت ادب و احترام به دیگران آشکار می‌سازند . کارمندانی که در انجام وظایف اداری از مردم رشوه می‌گیرند و به این گناه بزرگ آلوده هستند اغلب مردمانی متواضع و خوش سلوک رفتار می‌کنند و کلماتی نظیر چاکرم ، بنده‌ام ، اطاعت می‌شود، در اختیار شما هستم ، هر چه بفرماییم ، از آنها بسیار شنیده می‌شود .

بدون تردید، چنین تواضعی که منشاء روانی آن پلیدی گناه و ترس رسوایی است نه تنها ارزش اخلاقی ندارد، بلکه دلیل زبونی و فرومایگی متواضع و یکی از اقسام تن به ذلت دادن است .

خواری ناپاکان

ناپاک زندگی کردن و به گناه آلوده شدن یکی از بزرگ‌ترین عوامل خواری و ذلت است . کسانی که می‌خواهند با شرافت و عزت نفس زندگی کنند و دچار حقارت و زبونی نشوند، باید از گناه اجتناب کنند و به هیچ صورت دامن خود را به معصیت آلوده ننماید .

(( قال رسول الله صلی الله علیه و آله : من اراد ان یکون اعزالناس فلیتق اللع عزوجل . )) [۲۱۹]

رسول اکرم (ص ) فرموده است : آن کس که می‌خواهد عزیزترین مردم باشد باید از گناه اجتناب نماید و به تقوا و پرهیزکاری بگراید .

(( قال علی علیه السلام : من سره الغنی بلامال و العز بلاسلطان و الکثره بلاعشیره فلیخرج من ذل معصیه الله سبحانه الی عز طاعته . )) [۲۲۰]

علی (ع ) فرمود: آن کس که دوست دارد بدون ثروت غنی باشد و بدون سلطنت عزییز باشد و بدون عشیره و خانواده تنها نباشد، البته باید از ذلت گناهکاری خارج گردد و به محیط عز اطاعت الهی وارد شود .

(( عن ابی عبدالله علیه السلام قال : اوصیکم بتقوی الله و لاتحملوا الناس علی اکتافکم فتذلوا . ))[۲۲۱]

امام صادق (ع ) می‌فرمود: به شما سفارش می‌کنم پرهیزکار باشید و با ارتکاب گناه ، مردم را بر خود مسلط نکنید و خویشتن را دچار ذلت و خواری ننمایید .

اشخاص بی کفایت

۵ . گاهی اشخاص بی کفایت و نالایق به مقامی می‌رسند که شایسته آن نیستند . مردم توجه و باهوش از اطاعت این قبیل زمامداران سر باز می‌زنند و در برابر آنان تمکین نمی‌نمایند .

(( قال الصادق علیه السلام : من طلب الرئاسه بغیر حق حرم الطاعه له بحق . )) [۲۲۲]

امام صادق (ع ) فرمود: کسی که بدون حق و صلاحیت خواستار ریاست باشد باید به حق و درستی از اطاعت مردم محروم بماند .

اینان که از طرفی در خود احساس ضعف و کمبود می‌کنند و خویشتن را برای آن مقام کوچک می‌دانند و از طرف دیگر حب ریاست نمی‌گذارد به نقص و نارسایی خویش اعتراف کنند و از آن کارکناره گیری نمایند، برای پنهان نگاهداشتن ضعف خود و حفظ کرسی ریاست ، به کارهای مختلفی دست می‌زنند .

((خصوصیات و علائم دیگری از عقده حقارت سراغ داریم که می‌توان گفت جنبه مثبت دارند . بدین معنی که شخص احساس حقارت و زبونی می‌کند و بالنتیجه می‌کوشد تا برای رفع آن کاری بکند . در اصطلاح روان شناسی مجموع فعالیتهایی را که چنین شخصی در این مورد می‌کند عمل جبرانی می‌گویند، ولی متاءسفانه این عمل چون در طریق صواب نیست عمل جبرانی کاذب است . این عمل در حقیقت برای پوشش . اختفای یک حس درونی است که آن را باید احساس بی کفایتی و نارسایی نامید . ))[۲۲۳]

خشونت با زیردستان

این فرمانروایان نالایق گاهی یا عمومی مردم ، به خصوص نسبت به ضعفا و زیردستان ، مستبدانه رفتار می‌کنند و به وسیله خشونت و تندی و احیانا بدزبانی و هتاکی ، نارسایی و بی لیاقتی خود را پنهان نگاه می‌دارند و با ترساندن مردم مقام خود را حفظ می‌کنند و آنان را به اطاعت وادار می‌نمایند .

گاهی از در فروتنی و چاپلوسی وارد می‌شوند، نسبت به مردم عادی و زیردستان ادب و تواضع می‌کنند و در برابر کسانی که مقام بالاتری دارند تملق می‌گویند و با این فرومایگی و رفتار ذلت آمیز، نقایص خود را پنهان و مقام خویشتن را از تعرض دیگران مصون نگاه می‌دارند . کسانی که به این ذلت‌ها و زبونی‌ها تن می‌دهند و عز و شرف انسانی را به چند روز ریاست می فرشند، مردم پست و فرومایه‌ای هستند و در این معالمه ضرر می‌کنند .

(( قال علی علیه السلام : ساعه ذل لاتفی بعز الدهر . )) [۲۲۴]

علی (ع ) می‌فرمود: یک ساعت ذلت و خواری با عزت تمام روزگار برابری نمی‌کند .

تملق و چاپلوسی

این فرومایگان پست که برای حفظ مقام خود تن به ذلت و زبونی می‌دهند و زبان به تملق و چاپلوسی می‌گشایند، نه تنها با این عمل به خود ستم می‌کنند و عز و شر انسانی خویش را از کف می‌دهند، بلکه به مردم نیز ستم می‌کنند و آنان را به راه تیره روزی و بدبختی سوق می‌دهند .

(( قال رسول الله صلی الله علیه و آله : اذا سادالقوم فاسقهم و کان زعیم القوم اذلهم و اکرم الرجل الفاسق فلینتظر البلاء . )) [۲۲۵]

رسول اکرم (ص ) می‌فرمود: وقتی گناهکاران سرور مردم شوند و فرومایگان پست رؤ سای مردم باشند و در جامعه به بدکاران احترام شود، باید در آن جا منتظر بلا و بدبختی بود .

(( عن علی علیه السلام : اذا سادالسفل خاب الامل . )) [۲۲۶] علی علیه السلام فرمود: موقعی که فرومایگان در بین مردم سروری و بزرگی به دست آورند، آرزوی خوشبختی و سعادت آن جامعه از میان می‌رود و درهای ترقی و تعالی به روی مردم بسته می‌شود .

(( و عنه علیه السلام : زوال الدول باصطناع السفل . )) [۲۲۷]

و نیز فرموده است : کارهای بزرگ را به مردم پست و فرومایه سپردن باعث زوال دولت هاست .

فروتنی‌های تملق آمیز مردان نالایق که بنده مقام و ریاست هستند، ناشی از ضعف درونی و حقارت باطنی آن هاست . هرگز چنین تواضعی را نمی‌توان به حساب فضیلت اخلاقی و تعالی روانی گذارد، بلکه این تواضع حاکی از زبونی نفس و راه تن به ذلت و خواری دادن است .


مردان با شخصیت

مردان با شرف ، مستقل و عزیزالنفس ، موقعی که روی شایستگی و لیاقت مقام بزرگی را عهده دار شوند، در کمالی قدرت و اعتماد به نفس انجام وظیفه می‌کنند . تملق و چاپلوسی ، پستی و زبونی ، در روان پاک آنان راه ندارد و در حساس‌ترین مواقع شخصیت خود را نمی‌بازند و به خواری و فرومایگی تن نمی‌دهند .

(( قال علی علیه السلام : ذوا الشرف لا تبطره منزله نالها و ان عظمت کالجبل الذی لا تزعزعه الریاح . )) [۲۲۸]

علی (ع ) می‌فرمود: مرد با شرف اگر در جامعه به بزرگترین مقام و پایه نایل شود، هرگز خود را نمی‌بازد و از مسیر فضیلت خارج نمی‌شود . او مانند کوه پا برجاست که وزش بادها قادر نیست به حرکتش در آورد و متزلزش نماید .

خواجه ابو منصور، وزیر سلطان طغرل ، مردی بود دانا و لایق ، قوی النفس ، و با شخصیت خدا پرست و درستکار . او در انجام وظایف دینی مراقبت کامل داشت . معمولا همه روزه پس از ادای فریضه صبح مدتی روی سجاده می‌نشست و ادعیه و اذکاری ، می‌خواند . پس از آن که آفتاب طلوع می‌کرد جامه وزارت می‌پوشید و به دربار می‌رفت .

روزی سلطان طغرل وزیر را قبل از طلوع آفتاب احضار کرد . ماءمورین به منزل وی رفتند و او را در حال خواند دعا دیدند . امر پادشاه را ابلاغ نمودند، ولی وزیر به گفته آنان توجهی نکرد همچنان و به خواندن ادعیه ادامه داد . ماءمورین بی اعتنایی او را بهانه کردند و به عرض رساندند که وزیر نسبت به اوامر پادشاه احترام نمی‌کند و با این سخنان طغرل را به سختی خشمگین کردند .

وزیر پس از فراغت از عبادت سوار شد و به دربار آمد . به محض ورود شاه با تندی به وی گفت : ((چرا دیر آمدی ؟))

وزیر با ایمان

وزیر در کمال قوت نفس و اطمینان خاطر عرض کرد: ((ای پادشاه ، من بنده خداوندم و چاکر سلطان طغرل . تا از بندگی خدا فارغ نشوم نمی‌توانم به وظایف چاکری پادشاه قیام نمایم . ))

گفتار محکم و پر از حقیقت وزیر، شاه را سخت تحت تاءثیر قرار داد و دیه اش را اشک آلود کرد . به وزیر آفرین گفت و سفارش کرد که همواره به این روش ادامه بده و بندگی خدا را بر چاکری ما مقدم بدار تا از برکت آن امور کشور همواره بر نظم صحیح استوار بماند .[۲۲۹]

شخصیت ارزنده مردان با اراده و متکی به نفس ، از خلال منطق قاطع و بیان بی تردید شان به خوبی مشهود است ، همان طور که زبونی و فرومایگی مردم به شخصیت را از بیانات متزلزل و تملق آمیزشان به آسانی می‌توان تشخیص داد .

(( قال علی علیه السلام : بیان الرجل ینبی ء عن قوه جنانه . )) [۲۳۰]

علی (ع ) فرموده است : بیان هر انسانی حاکی از مراتب قوت نفس و درجه نیروی روانی اوست .

پنهان کردن حقارت

از این چند موردی که به عرض رسید روشن شد که در بعضی از مواقع اسیران عقده حقارت و کسانی که در ضمیر خود احساس ضعف و پستی می‌کنند به پناه تواضع می‌روند و با فروتنی‌ها ذلت آمیز، حقارت باطنی خویش را پنهان نگاه می‌دارند . این قبیل فروتنی‌ها که عکس العمل عقده حقارت است ، کوچک‌ترین ارزش تربیتی و اخلاقی ندارد، بلکه دلیل بر زبونی و فرومایگی متواضع است . این فروتنی‌ها از نظر دینی و علمی رذیلتی است به صورت فضیلت ، و پستی و انحطاطی است به شکل کمال اخلاقی انسانی .

است تواضع را از صفات حمیده و سجایای پسندیده شناخته است و متواضع را مورد تکریم و احترام قرار می‌دهد، ولی به کسانی که در لباس تواضع تن به ذلت و خواری می‌دهند و به نام ادب و فروتنی ، شخصیت انسانی خویش را لگدکوب می‌کنند جدا بدبین و از آنان متنفر است . شرط اساسی تواضع اطمینان روحی و استقلال روانی متواضع است . همان طور که در ابتدای سخن عرض کردم ، علی (ع ) در ضمن حدیثی به این نکته تصریح فرموده است :

(( نفسه اصلب من الصلد و هو اذل من العبد . ))

روح متواضعین با ایمان از سنگ سخت محکم تر است ، ولی در رفتار با مردم از غلامان زر خرید افتاده تر و خاضع ترند .

متواضع کسی است که بدون ترس و طمع و تنها به منظور انجام وظیفه انسانی به مردم تواضع کند . متواضع کسی است که فروتنی اش ناشی از تعالی روانی و تکامل اخلاقی باشد . کسانی که به علت احساس پستی و حقارت نسبت به مردم تواضع می‌کنند، آنان بر اثر نقص ، نارسایی ، ریاست طلبی ، طمع ، و خلاصه یک نوع ضعف درونی فروتنی می‌نمایند، نه تنها، با این عمل کسب فضیلتی نمی‌کنند، بلکه این اظهار خضوع و کوچکی ریشه خواری و ذلت نفس را در ضمیر آن‌ها محکم می‌نماید و آنان را به بیماری فرومایگی و زبونی مبتلا می‌کند .

اجتناب از ذلت

به موجب اخباری که امروز به عرض رساندم و روایت دیگری که از اولیای گرامی اسلام رسیده و در کتب حدیث آمده است : حفظ عزت و شرافت و اجتناب از زبونی و ذلت یکی از مهم‌ترین وظایف قطعی و غیر قابل تخلف مسلمین است هیچ مسلمانی حق ندارد موجبات خواری و ذلت خود را فراهم نماید و زیر بار پستی و زبونی برود . فروتنی‌های ذلت آمیز، تواضع‌های خوار کننده ، چاپلوسی‌ها، تملق‌ها، که منافی با آزادگی و شرافت نفس است در اسلام ممنوع شناخته شده و ملمین موظفند از آن‌ها اجتناب نمایند .

بزرگ‌ترین مراتب بندگی و تذلل ، بالاترین درجه جزع و تضرع باید در مقابل خداوند بزرگ باشد و بس ، خداوندی که همه آفریده وی هستند و بنده واقعی او کوچکی و ذلت ، خضوع و انکسار، فقط در پیشگاه مقدّس او شایسته است .

فراگرفتن علم

موردی که تا اندازه‌ای فروتنی‌ها روا شناخته شده و اولیای اسلام برای حفظ مصلحت بزرگ تری آن را اجازه داده‌اند، خضوع و تملق مردمان جاهل در برابر علما و دانشمندان به منظور فراگرفتن علم و دانش است برای این که محصلین جوان به ارزش علم و لزوم تواضع و خضوع در برابر عالم را بهتر متوجه شوند و بیش از پیش به فرا گرفتن دانش همت گمارند، در پایان بحص امروز چند جمله‌ای در این باره به عرض می‌رسانم :

کسانی که درست تحصیل نکرده و به خوبی درس نخوانده‌اند و با مردمان عالم آمیزش دارند، به علت کم سوادی در خود احساس حقارت و کمبود می‌کنند و خویشتن را نسبت به دیگران ضعیف و کوچک می‌بینند، و از این که قادر نیستند با آنان عالمانه صحبت کنند زنجیده خاطر و متاءثرند .

بعضی از این افراد به علت خود پسندی حاضر نیستند به ناتوانی علمی و کم سوادی خود اعتراف نمایند کوشش . شش می‌کنند حتی المقدور حقارت خود را پنهان نگاه دارند و برای این که خویش را عالم جلوه دهند و کمبودهای واقعی خود را جبران نمایند، گاهی به اعمال کودکانه و خودنمایی‌های خجلت آوری دست می‌زنند .

اعمال تصنعی

((کسی که با لهجه تصنعی یا به طور کتابی و لفظ قلم حرف می‌زند در همین ردیف است نمونه این آدم را می‌توان میان کسانی یافت که در خانواده‌های حقیری به دنیا آمده‌اند یا تعلیم و تربیت محدودی داشته‌اند و برای جبران این نقیصه می‌کوشند تا با ابتکار لهجه‌ای تصنعی یا استعمال کلمات غلیظ، خود را جزو طبقه فهمیده و روشنفکر قلمداد نمایند این قبیل افراد جابه جا در گفتار خود به استعاره‌های ادبی یا کلمات خارجی یا نقل قول‌های معروف متشبث می‌شوند که شنونده تصور کند به زبان‌های خارجی و گنجینه‌ای علمی و ادبی دنیا هم تسلط دارند . ))[۲۳۱]

راه جبران واقعی این نارسایی درس خواندن و به تحصیل ادامه دادن است و این کار احتیاج به شجاعت و صراحت دارد او باید قولا و عملا به نارسایی و نقص معلومات خود اعتراف نماید او باید با واقع بینی خویشتن را از صف فضلا و دانشمندان خارج کند او باید حد خود را به درستی بشناسد و لاف زنی و بلند پروازی را ترک گوید او باید در برابر استاد زانوی تعلیم به زمین بزند و به ذلت شاگردی تن دردهد او باید در مقابل معلم خود تواضع و خضوع نماید و اگر لازم باشد تملق بگوید والتماس کند .

هر که ز آموختن ندارد ننگ

گل بر آرد ز خار و لعل ز سنگ

وانکه دانش نباشد! روزی

ننگ دارد ز دانش آموزی

اسلام با این خضوع و تذلل ، با این فروتنی و تملق ، مواقع است ، زیرا بر اثر آن علمی به دست می‌آید که مایه بزرگ‌ترین عزت و افتخار است او در این معامله نه تنها ضرر نمی‌کند، بلکه بهترین و بزرگ‌ترین سود نصیبش می‌شود و به مدارج عالیه دانش نائل می‌گردد .

(( قال رسول الله صلی الله علیه و آله : من لم یصبر علی ذل التعلم ساعه بقی فی ذل الجهل ابدا . )) [۲۳۲]

ذلت نادانی

رسول اکرم (ص ) می‌فرمود: آن کس که ساعتی به ذلت علم آموزی تن ندهد در همه عمر گرفتار ذلت و خواری جهل خواهد بود.

طلب کردن علم از آن است فرض

که بی علم کس را به حق راه نیست

کسی ننگ دارد از آموختن

که از ننگ نادانی آگاه نیست

(( عن علی بن موسی الرضا علیه السلام قال : العلم خزائن و مفاتیحه السوال . ))[۲۳۳]

حضرت رضا(ع ) می‌فرمود: علم گنجینه‌های کمال است و کلیدهای آن گنجینه‌ها پرسش کردن است .

امید عافیت آنگه بود موافق عقل

که نبض را به طبیعت شناس بنمایی

بپرس آن چه ندانی که ذل پرسیدن

دلیل راه تو باشد به عز دانایی

(( قال علی علیه السلام : لیس من اخلاق المؤ من اللمق و لاالحسد الا فی طلب العلم . ))[۲۳۴]

علی (ع ) فرموده است : تملق گفتن و حسد بردن از خلقیات مردان با ایمان نیست مگر در راه فرا گرفتن علم و دانش .

تملق بجا

ملاحظه می‌کنید که در این روایات اولیای اسلام مردم را برای فرا گرفتن دانش تا چه پایه تشویق کرده‌اند . با آن که در آیین اسلام عز و شرف مسلمین و اجتناب از هر خواری و ذلتی مورد کمال توجه است ، ولی در راه تحصیل علم تملق استاد و تن دادن به ذلت تعلم و سؤ ال جایز و روا شناخته شده و این خود بزرگ‌ترین احترام به مقام علم و عالم و تعلیم است .

شرف علم

کسی که از حقارت و پستی جهل متنفر است و می‌خواهد به عز و شرف علم نایل گردد، کسی که مایل است به خزاین دانش راه پیدا کند و از گوهرهای درخشان آن نصیبی داشته باشد، باید فکر خودپسندی و خیره سری را از صفحه خاطر بزداید، باید حقارت شاگردی کردن را بپذیرد و با ذلت تعلیم بسازد، باید به خواری سؤ ال تن در دهد و از فروتنی در برابراستاد و تملق گوی او مضایقه ننماید و این تنهاراه صحیح جبران حقارت نادانی است .

نکوهش مکن چرخ نیلوفری زا

برون کن ز سر باد خیره سری را

تو چون می‌کنی اختر خویش را بد

مدا را از فلک چشم نیک اختری را

درخت تو گربار دانش بگیرد

به زیر آوری چرخ نیلوفری را

درمان نگرانی و حقارت

(( قال الله الظیم فی کتابه :

((ادفع بالتی هی احسن السیئه نحسن اعلم بما یصفون ))))[۲۳۵]

تشویق خاطر و ناراحتی فکر در زندگی بشر یکی از بزرگ‌ترین عوامل تیره روزی و بدبختی است . کسانی که بر اثر ترس ، حقارت ، شکست ، ناامیدی ، ضعف ، نارسایی و نظایر اینها نگران و مضطربند و از احساس آن حالات روانی همواره رنج می‌برند اگر به فکر درمان خویش نباشند و خود را از فشارهای سنگین و طاقت فرسای روحی خلاص نکنند، زندگی بر آنان تلخ و غیر قابل تحمل خواهد بود و ممکن است سرانجام به عوارض گوناگونی دچار شوند .

در سخنرانی‌های چند روز اخیر پاره‌ای از علل پیدایش نگرانی‌های روحی و عقده حقارت را توضیح دادم و همچنین قسمتی از عکس العمل‌هایی را که بعضی مبتلایان به احساس حقارت از خود نشان می‌دهند بیان نمودم . در گفتار امروزه به اختصار پیرامون دو موضوع بحث می‌کنم : اول . درباره عوارض و خطرات ناشی از احساس نگرانی .

دوم . در اطراف درمان آن از نظر دینی و علمی .

اتحاد نفس و بدن

اول . نفس و بدن به قدری با یکدیگر مرتبط و متحدند که حالات نیک و بد هر یک در دیگری اثر می‌گذارد و این مطلب مورد قبول کلیه دانشمندان دیروز و امروز جهان است . بدن آدمی تحت تاءثیر حالات روان است و روان نیز تحت تاءثیر حالات بدن است . کسی که دچار نگرانی و تشویق خاطر است و در ضمیر خود احساس ناراحتی و بی قراری می‌کند خواه ناخواه این حالات روانی آثار نامطلوبی روی بدن او می‌گذارد و جسم وی را از مسیر سلامت و اعتدال منحرف می‌کند .

دل چو آرام نباشد ز تن آرام مخواه

باده صاف از نبود روشنی از جام مخواه

روشنایی ز شت و تیرگی از روز مجوی

شادمانی ز غم و پختگی از خام مخواه

در تحقیقات علمی دانشمندان جهان ثابت شده است که یک قسمت قابل ملاحظه از بیماری‌های نواحی مختلف بدن ناشی از هیجان‌های روحی و نگرانی‌های روانی است . برای درمان اساسی این قبیل بیماران لازم است در درجه اول به ریشه مرض توجه شود و قبل از معالجات پزشکی داروی باید با نگرانی‌ها و بی قرارهای جان مبارزه کرد و آن‌ها را از صفحه خاطر بیمار بر طرف نمود .

دیل کارنگی روان شناسی مشهور آمریکایی ، از قول چند نفر دانشمند متخصص ، پاره‌ای از بیماری‌های جسمی را که ممکن است از اضطراب نفس و نگرانی سرچشمه بگیرد و در کتاب خود آورده که عبارات آن را عینا در این جا نقل می‌کنیم :

عوارض نگرانی

((چند سال قبل ایام مرخصی خود را به اتفاق دکتر ۱ - گوپر که رئیس بیمارستان‌های راه آهن سانتافیاست در سیر و گردش ایالت تکزاس گذارندم . یک روز که با هم درباره نگرانی صحبت می‌کردیم ، دکتر مزبور گفت ، هفتاد درصد از بیمارانی که به پزشکان مراجعه می‌کند در صورتی که خویشتن را از قید ترس و نگرانی آزاد سازند می‌توانند شخصا خود را معالجه کنند، از جمله می‌توان سوء هاضمه عصبی ، بعضی از زخم‌های معده ، اختلالات قلبی ، مرض بی خوابی ، بعضی سردردها، و چند نوع را از آن طبقه دانست .

دکتر ژوزف مونتاکو مؤ لف کتاب اختلالات عصبی معده نیز نظیر همین را می‌گوید، آن چه می‌خوردید باعث قرحه معده نمی‌شود، بلکه آن چه شما را می‌خورد - موجب پیدایش این زخم است .

دکتر د- الواریز که در کلینیک مایو کار می‌کند می‌گوید: شدت و ضعف زخم‌های معده اغلب نسبت مستقیم با شدت و ضعف درجه هیجانات درونی دارد . این گفته متکی به آزمایش و مطالعه در پانزده هزار بیماری است که برای اختلالات معده به کلینیک مایو مراجعه کرده‌اند و چهار پنجم آن‌ها هیچ گونه اساس و علت طبی برای بیماری معده خود نداشتند . ترس ، نگرانی ، حسد، خودپسندی فوق العاده ، عدم لیاقت در سازش با محیط، اکثرا علل مؤ ثر بیماری‌های معده و زخم‌های آن می‌باشد . زخم معده باعث مرگ شماست و مطابق مندرجات مجله لایف در بین امراض مهم و خطرناک رتبه دهم را حایز است .

برادران مایو که کلینیک آن‌ها معروفیت فراوان دارد اعلام داشته‌اند که نصف بیشتر تختخواب‌های بیمارستان‌ها را کسانی اشغال کرده‌اند که گرفتار ناراحتی عصبی می‌باشند . مرض آن‌ها از فساد و خرابی اعصابشان نیست ، بلکه از هیجان‌های درونی ، محرومیت ، تشویق ، نگرانی ، ترس ، عدم موفقیت ، ناامیدی ، سرچشمه می‌گیرد .

تلفات بیماری‌های روحی

تلفات ناشی از بیماری‌های روحی با سرعت فلاکت باری رو به تزاید می‌رود . گزارش‌های پزشکان حاکی است که از هر بیست نفر ساکنین فعلی آمریکا یک نفر قسمتی ز عمرش را در بیمارستان امراض روحی خود گذارنید و یک ششم جوانانی که برای شرکت در جنگ جهانگیر دو به زیر پرچم خوانده شدند، به علت نقایص فکری و روحی از خدمت معاف گردیدند . علت جنون و دیوانگی چیست ؟ هیچ کس به درستی از آن اطلاع ندارد، ولی آن چه مسلم است در بعضی موارد ترس و نگرانی عامل مؤ ثری برای جنون می‌باشد . هم اکنون روی میزم کتابی از دکتر ادوارد پودولسکی تحت عنوان جلو نگرانی را بگیرد و سالم و راحت زندگی کن قرار دارد که فصول بر جسته آن از این قرار است : نگرانی با قلب چه می‌کند؟ فشار خون از نگرانی به وجود می‌آید، رماتیسم ممکن است از نگرانی باشد، نگرانی چگونه معده شما را ضعیف می‌کند؟ نگرانی و غدد درقی ، مرض قند از نگرانی به وجود می‌آید .

دکتر ویلیام ماک گونیگل در انجمن دانپزشکان آمریکا اظهار داشت : نگرانی باعث خرابی و فساد دندان می‌شود و این طور نطق خود را ادامه داد: هیجانات و احساساتی که مولد نگرانی ترس است باعث بر هم خوردن توازن کلسیم بدن شده و دندان را فساد می‌کند .

نمی‌دانم در زندگی شخصی را که غده درقی اش بیش از اندازه کار می‌کند دیده‌اید، من چنین شخصی را دیده‌ام . این قبیل اشخاص پیوسته می‌لرزند و چون مرده از گور در آمده به نظر می‌رسند و شدت و ضعف آن بستگی به زیادی و کمی ترشحات دارد . قلب ضربانش سریع می‌گردد، تمام بدن در التهاب و هیجان است ، اگر جلویش را نگیرند به زودی با مرگ هم آغوش خواهند شد .

چندی قبل به اتفاق یکی از دوستان به این مرض گرفتار بود روانه فیلادلفی شدیم تا به یکی از متخصصین معروف این مرض مراجعه کند . این دکتر که سی و هشت سال است به معالجه این قبیل بیماران اشتغال دارد . اولین سؤ الی که از دوست من کرد این بود: چه اضطراب و ناراحتی فکری برای شما باعث این حالت شده است ؟ و دوستم صریحا متوجه کرد که چنانچه نگرانی را از خود دور نکنید امراض خطرناک دیگری چون مرض قند، اختلالات قلبی ، و زخم معده بر بیماری فعلی شما افزوده خواهد شد . ))[۲۳۶]

نگرانی و بیماری جسم

به موجب روایات بسیاری که رسیده است ، اولیای بزرگوار اسلام به این امر مهم بهداشتی توجه کامل داشته و به پیروان خود خاطرنشان نموده‌اند که نگرانی ، ترس ، حسد، غصه ، و خلاصه ناراحتی‌های درونی و هیجان‌های روحی باعث بیماری جسمم و مایه ویرانی زندگی است .

(( قال علی علیه السلام : الهم یذیب الجسد . ))[۲۳۷]

علی (ع ) می‌فرمود: آتش اندوه و غم بدن آدمی را می‌گدازد و مانند فلز مذابی آب می‌کند .

فرسودگی بدن

(( و عنه علیه السلام : الهم نصف الهرم . )) [۲۳۸]

و نیز فرموده است : اثر غصه و غم انسان نیرومند را ناتوان می‌کند و در جوانی او را فرسوده و نیمه پیر می‌سازد .

(( عن امیرالمومنین علیه السلام : الحسد یفنی و الحقد یذری . )) [۲۳۹] حضرت امیر می‌فرمود، حسد جسم را فرتوت و فانی می‌کند و کینه توزی آدمی را افسرده می‌کند و سرانجام همه چیزش را بر باد می‌دهد .

(( و عنه علی علیه السلام : الخائف لا عیش له . )) [۲۴۰]

و همچنین فرموده است ، آن کس که گرفتار ترس و وحشت است در زندگی آسایش خاطر ندارد .

(( عن علی علیه السلام : الحزن یهدم الجسد . ))[۲۴۱]

غم و اندوه تعادل جسم را بر هم می‌زند و بدن آدمی را ویران می‌کند .

(( و عنه علیه السلام : المریب ابدا علیل . )) [۲۴۲]

کسانی که همه چیز و همه کس را چشم تردید و بد گمانی نگاه می‌کنند همواره علیل و بیمارند .

نتیجه آن که عقده‌ها، غصه‌ها، ترس‌ها، نگرانی‌ها و خلاصه ناراحتی‌های روحی و هیجان‌های درونی علاوه بر آن که باعث اختلال فکر و تشویش خاطرند، در بدن نیز آثار بدی دارند و مزاج را از صراط مستقیم صحت و اعتدال منحرف می‌کنند و منشاء بیماری‌های مختلفی می‌شوند .

مبارزه با نگرانی

دوم . نگرانی‌های روحی و عقده‌های درونی که منشاء رنج‌های گوناگون جسم و جان است از نظر دینی و علمی درمان پذیر هستند و مبتلایان به این بیماری‌های روانی می‌توانند در پرتو اراده محکم و تصمیم قطعی خود را معالجه کنند و بر ناراحتی‌ها و بیقراری‌های خویش غلبه نمایند .

((قبل از هر چیز باید دانست که عقده حقارت یک درد بی علاجی نیست . عده‌ای از مردم توانسته‌اند به یکباره خود را زا چنگ آن خلاص کنند . همچنان که بسیاری از مردان و زنان معروف جهان بر ضعف و نقص بدنی خود، که یکی از علل عمده پیدایش حس حقارت است ، غلبه کرده‌اند، همین غلبه بر ضعف بدنی آنها را در مبارزه حیاتی پیروز گردانیده است . ))[۲۴۳]

تزکیه نفس

باید به این نکته توجه داشت که درمان اساسی این قبیل بیماران با معالجات پزشکی و برنامه‌های داروئی میسر نیست . آنان که بیمار کینه و حسدند، بیمار ترس و حقارتند، گرفتار اندوه و اضطرابند، کسانی که ناخوشی آن‌ها را از نگرانی‌های باطنی خودشان سرچشمه گرفته و همواره جسم و جانشان به آتشی که در ضمیر خود افروخته‌اند می‌سوزد، تنها درمانشان ریشه کن نمودن اصل مرض است . اینان باید دلهای خود را از ناپاکی‌ها و افکار پلید تطهیر کنند و تیرگی‌های بدبینی و بدخواهی را از صفحه خاطر بشویند، و در عوض خود را به سجایای اخلاقی و ملکات پسندیده متخلق نمایند و این برنامه هدف تربیتی مکتب مقدّس اسلام است .

بشر دوستی

(( قال علی علیه السلام : ان الله سبحانه یحب ان تکون نیه الانسان للناس جمیله . [۲۴۴] ))

علی (ع ) فرمود : خداوند دوست دارد که تمام مردم عالم نسبت به کلیه افراد بشر به پاکی و نیکی فکر کنند و خیرخواه یکدیگر باشند .

(( و عنه علیه السلام : ابلغ ماتشتدر به الرحمه ان تضمر لجمیع الناس الرحمه [۲۴۵] ))

و نیز فرموده است : بهترین و رساترین وسیله جلب رحمت الهی آن است که آدمی در ضمیر خویش خیرخواه تمام مردم جهان باشد .

(( قال امیر المؤ منین علیه السلام : الکاظم من امات اضغانه . [۲۴۶] ))

حضرت امیرالمؤ منین فرمود: خاموش کردن آتش خشم برای کسی میسر است که از روی حقیقت دشمن‌های درونی را در دل بمیراند و ضمیر خود را از کینه و بدخواهی دگران پاک کند .

(( و عنه علیه السلام اطلق عن الناس عقده کل حقد . )) [۲۴۷]

حضرت علی (ع ) در ضمن عهدنامه خود به مالک اشتر سفارش می‌کند . تمام عقده‌های کینه و عداوت را نسبت به مردم بگشای و دلت را از بدخواهی دگران تزکیه و تطهیر کن .

رهایی از نگرانی

برنامه‌های درمانی دانشمندان امروز جهان برای گشودن عقده‌های روانی و نجات مردم از اضطراب و نگرانی ، تنها متکی بر اساس خود شناسی و تحلیل حالات روحی بیمار است . به عبارت روشن تر، به شرحی که امروز به عرض می‌رسانم ، یک عالم روان شناس برای آرام کردن هیجان‌های درونی یک انسان مضطرب و نگران فقط می‌تواند به مبانی علمی تکیه کند و از برنامه‌های روان شناسی و روان پزشکی استفاده نماید . او با تجزیه و تحلیل عوامل و تلقین‌های مفید، با ایجاد اعتماد به نفس و احیای شخصیت بیمار و عواملی نظایر اینها قادر است نگرانی روحی را درمان نماید و بیمار را از فشارهای نهانی و احساس حقارت و ناراحتی طاقت فرسا برهاند .

نیروی علم و ایمان

به موجب روایات مذهبی که به ما رسیده است پیشوایان گرامی اسلام در ۱۴ قرن قبل برای درمان بیماری‌های روحی و گشودن عقده‌های روانی مردم به دو نیرو تکیه کرده‌اند: یکی نیروی علم و دیگری نیروی ایمان . به عبارت دیگر از یک طرف رهبران ارجمند اسلام از تمام مبانی علمی و دقایق روانی برای مبارزه با نگرانی استفاده نموده و عقده‌های روحی را گشوده‌اند، و از طرف دیگر به قدرت عظیم و بی نظیر ایمان تکیه کرده و دل‌های ناراحت و نگران را با اتکای به خداوند بزرگ آرام و مطمئن ساخته‌اند .

(( الا بذکر الله تطمئن القلوب . [۲۴۸] ))

بدون تردید تاءثیر ایمان در آرامش نفس و اطمینان خاطر به مراتب از قدرت علم بیشتر و قوی تر است . در مواقع خطیر، در آن جایی که نگرانی و اضطراب روح به اوج اعلای خود می‌رسد و هیجان‌های درونی طوفانی بر پا می‌کنند و دانش روان شناس از آرام کردن آن عاجز می‌شود، قدرت نیرومند ایمان به آن ناراحتی خاتمه می‌دهد و روح خود باخته و طوفانی را مطمئن و آرام می‌کند . همین نکته است که برنامه اسلام را نسبت به روان شناسی دنیای امروز ارزنده تر می‌کند و برتری مکتب اسلام را بر تمام مکاتب علمی جهان آشکار می‌سازد .

برای این که ارزش ایمان در علاج بیماری‌های روحی و نگرانی‌ها به خوبی واضح شود و شنوندگان به امتیاز مکتب اسلام بر سایر مکاتب علمی جهان بهتر متوجه شوند، یکی از موارد نگرانی را بر سبیل مثال به عرض می‌رسانم .

فال بد و نگرانی

در بین ملل و اقوام مختلف جهان بعضی از چیزها شوم شناخته شده و مردم به آن‌ها فال بد می‌زنند، مانند نحوست سیزده نزد بسیاری از ملل یا صدای کلاغ نزد عرب‌ها، و خواندن جغد نزد ایرانی‌ها . کسانی که به فال بد عقیده دارند، اگر در معرض آن قرار گیرند خود را گم می‌کنند، دچار نگرانی و تشویش خاطر می‌شوند . گاهی بعضی از این افراد بر اثر فال بد چنان شخصیت و اطمینان خاطر را از کف می‌دهند و آزرده خاطر و ناراحت می‌شوند که زندگی بر آنان تلخ و ناگوار می‌گردد و باید یک عمر در رنج روحی و نگرانی باشند .

نگرانی مزمن

چند سال قبل در مجله‌ای خواندم که در یکی از خانواده‌های بزرگ اروپایی که به نحوست سیزده عقیده ثابتی داشتند، دختری در روز سیزدهم ماه متولد شد . زمانی که دختر بزرگ شد و فهمید در روز سیزده به دنیا آمده ناراحت و آزرده خاطر گشت و هر قدر بزرگ تر می‌شد بر نگرانی اش می‌افزود و همیشه متاءثر و افسرده به نظر می‌رسید . او عقیده داشت که نحوست روز ولادت باعث بدبختی اش خواهد شد . پدر و مادر برای درمان دختر به دکتر روان شناسی متوسل شدند تا مگر نگرانی وی را علاج کند و او را از تشویش و اضطراب خلاص نماید . روان شناس تمام قدرت علمی خود را برای تسکین خاطر دختر به کار برد، ولی نتیجه‌ای نگرفت . او خود را تیره روز و بدبخت می‌دانست و همواره از بدبختی خود با دیگران سخن می‌گفت .

دختر پس از فراغت از تحصیل شوهر کرد و فرزند آورد، ولی همیشه در آتش نگرانی می‌سوخت . روزی با همسر و کودک خود در ماشین شخصی نشسته بود و از خیابان عبور می‌کرد . دکتر روان شناس بین راه آنها را دید، ایست داد، ماشین توقف کرد، نزدیک آمد و به زن جوان گفت : ((دیدی گفته‌های من صحیح بود و تو بی جهت نگران بودی و زندگی را بر خود تلخ می‌کردی . می‌بینی که اکنون در کمال سلامت با همسر مهربان و کودک عزیزت زندگی می‌کنی . ))

زن جوان گریان شد و با ناراحتی گفت : ((آقای دکتر، من یقین دارم که عاقبت نحوست سیزده دامن گیر من خواهد شد و مرا بدبخت خواهد کرد!))

تلقین رنج آور

فال بد برای کسانی که به آن عقیده دارد یکی از عوامل مهم ایجاد نگرانی و عقده روحی است و اهمیت آن به اعتبار اختلاف موارد و درجات شدت و ضعف نگرانی و همچنین طول مدت آن ، تفاوت می‌کند . بعضی از نگرانی‌های فال بد صاحبش را چند روز یا چند ماه آزار می‌دهد و گاهی مانند آن دختر اروپائی یک عمر در عذاب و گرفتاری است !

دانشمندان روان شناس عقیده دارند که فال بد ساخته و پرداخته جهل بشر است و آن را یک آفت واقعی و خطر حقیقی نمی‌دانند . آنان می‌گویند فال بد یک نوع تلقین رنج آوری است که صفحه خاطر مردم ضعیف و جاهل را تیره می‌کند و شومی آن جز ناراحتی و نگرانی چیز دیگری نیست .

پیشوایان مذهبی نیز واقعیتی برای فال بد نمی‌شناسند، ولی اگر کسی به آن معتقد باشد و این امر غیرواقعی را مهم و حقیقی تلقی نماید دچار تشویش خاطر و اضطراب می‌شود . بدیهی است نگرانی و اضطراب یک واقعیت روانی است و می‌تواند منشاء بیماری‌ها و ضررهایی در جسم و جان گردد .

(( قال علی علیه السلام : الطیره لیست بحق .[۲۴۹] ))

علی (ع ) فرموده است : فال بد یک امر واقعی و حقیقی نیست .

حوادث ناگواری که در بعضی از مواقع پیش می‌آید، در نظام خلقت علل منظمی دارد و مربوط به فال بد نیست . رفتار زشت و اخلاص ناپسند مردم است که باعث پدید آمدن پاره‌ای از حوادث نامطلوب می‌شود، ولی جهال آن‌ها را به حساب شومی‌ها و فالهای بد می‌گذارند .

بسیاری از مردم تهران سیزدهم فروردین را روز نحس می‌دانند و برای فرار از نحوست آن از شهر خارج می‌شوند و آن روز را با عیاشی و خوشی می‌گذرانند، به گمان این که از نحوست سیزده و شومی آن مصون بمانند!

چند سال قبل در چنین روزی یک نفر جوان به علت زیاده روی در شرب خمر به قدری مست شده بود که سر از پای نمی‌شناخت . مقارن غروب از خیابانی گذر می‌کرد . او که از مستی پیش پای خود را نمی‌دید در حوضچه تقسیم آب افتاد . فک اسفلش چنان با شدت به سنگ در حوضچه تصادف کرد که استخوان فک و چند دندانش شکست ، دهانش غرق خون شد . مردم جمع شدند، او را از گودال بیرون کشیدند، و در ضمن به هم می‌گفتند که نحوست سیزده دامن گیر این جوان شد و او را بدبخت کرد!

شومی مستی

حق این است که عدد سیزده باعث بدبختی او نشده است ، بدبختی او از خود اوست ، از رفتار ناپسند اوست ، بدبختی او از شومی مشروب الکی و می‌گساری اوست .

قرآن شریف این مطلب مهم روانی را در ضمن شرح یک قصه مختصر با عبارت کوتاهی بیان کرده است : چند نفر از رجال الهی برای دعوت و تربیت مردم قریه‌ای بپا خاستند . مردم نادان آنان را تکذیب کردند و به دروغگویی متهمشان نمودند و به این قانع نشدند .

(( قالوا انا تطیرنا بکم . [۲۵۰] ))

گفتند ما به وجود شما فال بد می‌زنیم و شماها را مایه شومی و نحوست می‌دانیم .

(( قالوا طائرکم معکم ائن ذکرتم . [۲۵۱] ))

فرستادگان خدا گفتند: وجود ما باعث شومی و نحوست نیست ، به ما فال بد نزنید، بلکه اگر فهم و درایت داشته باشید نحوست‌ها را در خودتان جست و جو کنید .

شومی و نحوست در ضمیر شما، در اخلاق بد و رفتار ناپسند شما، در عقاید باطل و افکار منحرف خود شماست . اگر می‌خواهید از بدبختی و شومی خلاص شوید باید خویشتن را اصلاح کنید .

هیجان‌های روحی

کسانی که به فال بد عقیده دارند اگر در معرض آن قرار گیرند دچار هیجان‌های روحی و نگرانی می‌شوند . فال بد در ضمیرشان عقدهای به وجود می‌آورد که موجب اضطراب روح و ناراحتی آنان می‌گردد . به طوری که در ابتدای سخن عرض شد عقده‌های روانی نه تنها مایه ناراحتی فکر و تشویش خاطر است ، بلکه در بدن نیز اثر می‌گذارد و می‌تواند منشاء بیماری‌های مختلفی گردد . بدون تردید چنین انسانی برای به دست آوردن آرامش خاطر و نجات از بلای نگرانی احتیاج به درمان دارد .

اینک به اختصار برنامه درمانی دانشمندان روان شناس و برنامه پیشوایان عالی قدر اسلام را در مورد این قبیل بیماران به عرض می‌رسانم و گمان می‌کنم با مقایسه و سنجش این دو با یکدیگر، ارزش ایمان و برتری برنامه اسلام برای شنوندگان محترم روشن شود .

نظام آفرینش

خلاصه سخنان علمی یک دانشمند روان شناس برای درمان کسی که به علت فال بد گرفتار نگرانی شده و خویشتن را در معرض خطر می‌بیند، این است که جهان ما بر پایه محکم نظم و حساب استوار است ، تمام حوادث این عالم و همه نیک و بدهای آن دارای علل و اسباب منظمی است و هیچ موجودی بدون آن اسباب به وجود نمی‌آید و فال بد در نظام خلقت از عوامل و اسباب نیست .

روزگاری که بشر جاهل بود و نمی‌توانست علل حوادث عالم را درک کند، به پناه اوهام می‌رفت و سخنان خرافی می‌گفت . یکی از آن اوهام فال بد است . ریشه اساسی فال بد در گذشته نادانی بشر بود، ولی بر اثر تلقین‌های مکرر در طول قرن‌های متمادی ، از نسل‌های سابق به نسل بعد منتقل شده و امروز نیز بعضی از مردم به این امر غیر واقعی عقیده دارند و موقعی که درباره کسی یا چیزی فال بد می‌زنند، باعث تشویش خاطر و نگرانی آنان می‌شود .

اثر حالات روانی

به بیمار می‌گوید فال بد واقعیتی ندارد، ولی حالات روحی شما نسبت به قبول یا رد آن یک امر واقعی است . شما هستید که اگر آن را قبول نکنید از نگرانی مصونید و در تمام عمر به سلامت و با اطمینان خاطر زندگی می‌کنید . شما هستید که اگر فال بد را بپذیرید و آن را یک امر واقعی تلقی نمایید به اختیار خود در باطن خویشتن آتشی می‌افروزید و باید در آن آتش بسوزید و جسم و جان خود را تباه نمایید .

در نظر دانشمندان روان ، این بیان تنها مخصوص درمان نگرانی فال بد موهوم نیست ، آنان برای آزاد کردن بشر از سایر فشارهای روحی و عقده‌های درونی نیز با همین منطق سخن می‌گویند .

((بنابراین خود عقده حقارت و ظاهر آن مهم نیست ، بلکه طرز تفکر ما نسبت بدانها اهمیت دارد . اگر با شجاعت و اعتماد به نفس با آنها روبه رو شویم مایه پیشرفت و اعتلای ما در زندگی فراهم می‌سازند، و بالعکس اگر به آن‌ها میدان دهیم و خود را فرمانبردار آن‌ها سازیم در اندک مدتی بر اعصاب و شخصیت ما غلبه کرده و سلامتی جسمی و روحی مان را مختل می‌سازند . )) [۲۵۲]

در چهارده قرن قبل اولیای اسلام برای درمان نگرانی مردم با همین منطق علمی سخن گفته و حالات روحی کسانی را که بر اثر فال بد دچار تشویش و اضطراب می‌شدند، تجزیه و تحلیل کرده‌اند!

(( قال ابو عبدالله علیه السلام : الطیره علی ما تجعلها ان هونها تهونت و ان شددتها تشددت و ان لم تجعلها شیئا لم تکن شیئا . [۲۵۳] ))

امام صادق (ع ) به عمرو بن حریث فرمود: قوت و ضعف فال بد در روان تو با وضع روحی و عقیده قلبی ات بستگی دارد . اگر آن را سست و ناچیز بگیری اثر آن هم سست و ناچیز خواهد بود، اگر آن را یک امر مهم و مؤ ثر تلقی کنی اثرش نیز در تو شدید و مهم خواهد شد، اگر اساسا آن را به هیچ بگیری ، غیر واقعی بدانی و به آن ترتیب اثر ندهی ، هیچ و بی اثر خواهد بود .

هماهنگی دین و علم

ملاحظه می‌کنید که در این حدیث ، امام صادق (ع ) تنها بر اساس علم سخن گفته و در بیان خود به منطق روان شناسی تکیه کرده است . در این جا دین و علم دوش به دوش هم آمده و هر دو یک راه را پیموده‌اند . همان منطقی را که رئیس عالی قدر مذهب در قرون گذشته به کار برده است دانمشندان امروز نیز برای درمان بیماری نگرانی به کار می‌برند و از آن استفاده می‌کنند .

دانشمندان روان شناس اگر بتوانند با منطق علمی و عقلی بر احساس بیمار غلبه کنند و بی اساس بودن فال بد را به او بقبولانند، اگر قادر باشند مریض را حقیقتا قانع کنند و روح وی را از این قید و بند واهی آزاد نمایند، بدون تردید بیمار درمان می‌شود و اضطراب نفس جای خود را به آرامش ضمیر و اطمینان خاطر خواهد داد، ولی بدبختانه چنین موفقیت درخشانی همه جا نصیب روان شناسان نمی‌شود، زیرا کسانی هستند که مانند آن دختر اروپایی به نحوست سیزده گرفتار و پای بندند و این عقیده غلط در اعماق جانشان به قدری ریشه کرده است که هیچ روان شناس زبردستی قادر نیست با منطق عقل و استدلال در آنها تاءثیر کند و از نگرانی و رنج‌های درونی آزادشان نماید .

زن جوانی اروپایی پس از سالها زندگی کردن و سخنان عملی دکتر روان را شنیدن ، پس از شوهر کردن و فرزند آوردن ، تازه در مقابل روان شناس معالج خود به یاد شومی روز ولادت گریه می‌کند و همچنان در آتش نگرانی می‌سوزد . زن با گفتار و رفتار خود به او می‌فهماند که سخنان علمی تو در روان من تاءثیر نکرده و بیماری ام را درمان ننموده است .

عجز علم از درمان

او به نحوست سیزده چنان عقیده مند است که اگر فرضا هشتاد سال در کمال سلامت و رفاه زندگی کند، باز هم از شومی روز ولادت خود سخن خواهد گفت ، و در روزگار پیری مرگ طبیعی خود را به حساب نحوست سیزده خواهد گذارد . بدیهی است کدر چنین شرایطی مکتب علم بی اثر می‌شود و روان شناسان عالم از درمان این قبیل بیماران عاجز می‌مانند . چنانکه روان شناس غربی نتوانست با منطق علمی خود زن جوان را از نگرانی نحوست سیزده خلاص کند و بیماری رنج آور وی را درمان نماید .

مکتب دین برای درمان نگرانی تنها متکی به منطق علم نیست ، بلکه در این راه از نیروی ایمان نیز استفاده می‌کند . اثر ایمان در تسکین خاطر و درمان بیماری روحی به مراتب از نیروی علم مهم تر و ثمربخش تر است .

موقعی که یک فرد باایمان و خداپرست دچار نگرانی فال بد می‌شود، پیشوایان اسلام برای درمان او از دو راه وارد می‌شوند و به دو بیان با وی سخن می‌گویند: یکی منطق علمی است و به شرحی که عوض شد آن منطق مشترک بین مکتب دین و مکتب دانش است ، و دیگر منطق ایمان که مخصوص مکتب دین است .

دین اسلام ، اعتقاد به فال بد را منافی با اساس یکتاپرستی دانسته و آن را یکی از شاخه‌های شرک می‌شناسد .

(( قال رسول الله صلی الله علیه وآله : الطیره شرک . [۲۵۴] ))

رسول اکرم (ص ) فرمود: اعتقاد به فال بد، شرک به خداوند بزرگ است .

یعنی کسی که در نظام عالم فال بد را منشاء اثر خیر و شر بداند، در مقام توحید افعالی برای خداوند شریکی قرار داده است .

(( و عنه صلی الله علیه و آله : من رجعته الطیره عن حاجته فقد اشرک . [۲۵۵] ))

و نیز فرموده است : اگر کسی به علت فال بد از راهی که می‌رود برگردد و از تصمیم عاقلانه‌ای که گرفته است منصرف شود، با این عمل به خداوند یکتا شرک آورده است .

منطق ایمان

جایی که بیمار با منطق علم قانع نشود و همچنان گرفتار نگرانی فال بد باشد، پیشوای روحانی اسلام برای درمان او از منطق ایمان استفاده می‌کند و به بیمار می‌گوید: متوجه باش که تو با اعتقاد به فال بد خویشتن را از صف موحدین خارج می‌کنی و خود را در ردیف مشرکین و بت پرستان قرار می‌دهی . به هوش باش اگر فال بد را که ساخته جهل بشر است . در نظام خلقت مؤ ثر بدانی و آن را منشاء خیر و شر بشناسی ، در باطن خود برای خداوند بزرگ و قدرت نامحدود او شریکی ساخته‌ای !

پیشوای اسلام به او می‌گوید: اگر از فال بد می‌ترسی و از حوادث مجهول و ناگواری که به خاطرت می‌گذرد هراس داری به پناه خدا برو و خود را به او بسپار و از وی استمداد کن . اوست که در هر حال حافظ و نگاه دار واقعی است . اوست که می‌تواند هر حادثه و بلایی را بگرداند و آدمی را در حمایت خود از هر خطری حفظ نماید .

(( روی عن ابی الحسن علیه السلام لمن اوجس فی نفسه شیئا: اعتمصت بک یا رب من شر ما اجد فی نفسی فاعصمنی من ذلک . )) [۲۵۶]

پروردگارا، از خاطره بدی که در ضمیر خود احساس می‌کنم به تو ملتجی هستم ، خدایا مرا از خطر آن محفوظ بدار!

برتری مکتب دین

برای افراد با ایمان توجه به خداوند و استمداد از نیروی لایزال الهی بهترین وسیله آرامش روح و رفع نگرانی است . آن جایی که علم از علاج اضطراب و تشویش خاطر عاجز می‌شود، ایمان به خدا آن را درمان می‌کند و روح خود باخته بیمار را مطمئن و آرام می‌سازد:

(( الا بذکر الله تطمئن القلوب . ))

و همین نکته است که باعث برتری مکتب دین بر مکتب علمی روان شناسی است .

عموم دانشمندان روان شناس معترفند که ایمان نقش مهمی در علاج بیماری‌های روحی دارد و در کتاب‌های خود به این مطلب تصریح کرده‌اند . روان پزشکان در مواردی که با بیماران مؤ من برمی خورند برای درمانشان از نیروی ایمان استفاده می‌کنند و نتایج درخشانی از این راه عایدشان می‌گردد . خلاصه از نظر علمی برای عموم دانشمندان ثابت و محقق است که نیروی عظیم ایمان در ایجاد آرامش و اطمینان فوق العاده مهم و مؤ ثر است .

روان پزشکی و ایمان

((امروز جدیدترین علم ، یعنی روان پزشکی ، همان چیزهایی را تعلیم می‌دهد که پیامبران تعلیم می‌دادند، چرا؟ به علت این که پزشکان روحی دریافته‌اند که دعا و نماز و داشتن یک ایمان محکم به دین ، نگرانی ، تشویش ، هیجان و ترس را که موجب نیم بیشتری از ناخوشی‌های ماست برطرف می‌سازد . یکی از پیشوایان علم مزبور می‌گوید: کسی که حقیقتا معتقد به مذهب است هرگز گرفتار امراض عصبی نخواهد شد . ))[۲۵۷]

((دیل کارنگی می‌گوید: هزاران نفر از اشخاصی که به عذاب روحی گرفتارند و در تیمارستان‌ها داد و فریاد می‌کنند، چنانچه به عوض یکه و تنها رفتن به جنگ زندگی ، دست استمداد به سوی قدرت مافوق برتری دراز کرده بودند محتملا نجات می‌یافتند .

بسیاری از ما وقتی از زندگی به ستوه می‌آییم و به آخرین حد نیروی خود می‌رسیم ، در ناامیدی و یاس رو به سوی خدا برمی گردانیم . البته در موقع گرفتاری هیچکس منکر خدا نیست ، اما چرا تا مرحله ناامیدی و یاس تاءمل کنیم ؟ چرا هر روز تجدید قوا ننماییم ؟ چرا برای عبادت منتظر فرا رسیدن روز معینی بشویم ؟ من با این که پروتستان هستم هر وقت احساس می‌کنم که احتیاج به دعا و نماز دارم فورا در اولین نمازخانه‌ای که در سر راه خود بیابم به دعا می‌پردازم و بارها شده است که در نمازخانه کاتولیک‌ها عبادت کرده‌ام . ))[۲۵۸]

نیروی نامحدود

((دکتر آلکسیس کارل که برنده بزرگ‌ترین افتخار علمی ، یعنی جایزه نوبل می‌باشد طی مقاله‌ای می‌نویسد: دعا و نماز قوی‌ترین نیرویی است که چون قوه جاذبه زمین وجود حقیقی و خارجی دارد . در حرفه پزشکی ، خود من مردانی را دیده‌ام که پس از آن که تمام معالجات دیگر در حال آنان مؤ ثر واقع نشده بود، به نیروی دعا و عبادت از بیماری و مالیخولیا رهایی یافتند، دعا و نماز چون رادیوم یک منبع نیروی مشعشعی است که خود به خود تولید می‌شود . از راه دعا می‌کوشد نیروی محدود خود را با متوسل شدن به منبع نامحدود تمام نیروها افزایش دهد . وقتی که ما دعا می‌خوانیم خود را به قوه پایان ناپذیری که تمام کائنات را به هم پیوسته است متصل و مربوط می‌کنیم . غیرممکن است مرد با زنی تنها برای یک لحظه به دعا نپردازند و نتیجه مثبت و مفیدی از آن نگیرد . ))[۲۵۹]

((ویلیام جیمز، اتساد دانشگاه هاروارد می‌گوید: امواج خروشان سطح اقیانوس هرگز آرامش اعماق آن را بر هم نمی‌زند و در نظر کسی که بر حقایقی بزرگ تر و با ثبات تر دستاویز دارد، فراز و نشیب‌های هر ساعته زندگی چیزهای نسبتا بی اهمیتی جلوه می‌کند . بنابراین یک شخص واقعا متدین ، تزلزل ناپذیر و فارغ از هر دغدغه و تشویش است و برای انجام هرگونه وظیفه‌ای که روزگار پیش آورد با خونسردی آماده مهیا می‌باشد . ))[۲۶۰]

خداپرستان آزاده

آزادگان واقعی کسانی هستند که به پروردگار جهان ایمان دارند و به او متکی و متوکلند، اینان در پرتو ایمان به خدا، همواره روحشان قوی و نیرومند است . زبونی و فرومایگی در حریم جانشان راه ندارد، تحقیرهای متراکم ، اهانت‌های پی در پی ، شکست‌های گوناگون ، ناکامی‌ها و تهمت‌ها و خلاصه کلیه عوامل نگرانی قادر نیست استقلال و شخصیت خداپرستان آزاده را در هم بشکند و آنان را دستخوش خود باختگی و یاس نماید . ایمان به خدا در ضمیر پاک مردان الهی مانند سد محکمی است که در برابر طوفان‌های سهمگین زندگی در کمال نیرومندی مقاومت می‌کند و باعث سربلندی و پیروزی صاحبش می‌گردد .

(( عن ابی بصیر قال سمعت ابا عبدالله علیه السلام یقول : ان الحر حر علی جمیع احواله ، ان نابته ناتبه صبر لها، و ان تداکت علیه المصائب لم تکسره ، و ان اسر و قهر او استبدل بالیسر عسرا، کما کان یوسف الصدیق الامین صلوات الله علیه لم یضرر حریته ان استعبد و قهر و اسر و لم یضرره ظلمه الجب و وحشته و ما ناله ان من الله علیه فجعل الجبار العاتی له عبدا بعد اذ کان له مالکا .[۲۶۱]))

ابی بصیر گفت : از امام صادق (ع ) شنیدم که فرمود: آزادمرد در همه حالات آزاد است . اگر به مصیبتی دچار شود صبر می‌کند . اگر گرفتار هجوم بلا گردد شکست نمی‌خورد . آزادمرد اگر سایر شود، ستم بیند، آسایشش به سختی مبدل گردد، باز هم آزاد است . چنان که به روح آزاد یوسف صدیق آسیبی نرسید، با آن که به بردگی رفت ، اسیر شد، ستم دید، همچنین تاریکی زندان ، وحشت حبس ، و مصائب دیگری که دامنگیر آن مرد الهی شد، ضرری به شخصیت روحی وی نزد، و سرانجام خداوند بر او منت گذارد، به اوج عظمت و اقتدارش رسانید و فرمانروای جبار مصر را که روزی مالک یوسف صدیق بود، به بندگی و غلامی وی درآورد!

نتیجه آن که درمان عقده‌های روحی و نگرانی‌ها در مکتب روان شناسی تنها متکی به علم است و در مکتب روحانی اسلام متکی به علم و ایمان است . دانشمندان جهان به اثر نافذ ایمان در علاج بیماری‌های روحی اعتراف دارند . هر بیماری که تعالیم نورانی انبیا در دلش پرتوی افکنده و دارای سرمایه ایمان است ، روان شناس از آن استفاده می‌کند و بیمار را با استمداد از قوه ایمان درمان می‌نماید .

منشا حقارت

اینک بیان درمان : به شرحی که در چند روز گذشته به عرض رسید، منشاء پیدایش احساس پستی و حقارت در اشخاص متفاوت است . پاره‌ای از عقده‌های روانی و نگرانی‌های روحی از دوران کودکی سرچشمه گرفته و بعضی از آن‌ها در بزرگسالی به وجود آمده است .

۰اطفالی که از اول معیوب و ناقص متولد شده‌اند: کودکانی که در شرایط فقر و ذلت رشد کرده‌اند، فرزندانی که در محیط خانواده بد تربیت شده‌اند، از گروه اولند و عقده حقارت آنان مربوط به دوران طفولیت است .

کسانی که دوران کودکی را از هر جهت به سلامت گذرانده و از تربیت‌های صحیح برخوردار بوده‌اند، ولی بر اثر شکست‌ها، ناکامی‌ها، اهانت‌ها، تحقیرها و خلاصه بر اثر حوادث گوناگون زندگی ، دچار پستی و حقارت شده‌اند از گروه دوم هستند .

محاسبه نفس

اولین و مهم‌ترین وسیله درمان نگرانی‌ها و عقده‌های روحی و از نظر علمی و دینی محاسبه نفس و تجزیه و تحلیل حالات روحی بیمار و شناختن علل واقعی احساس حقارت است ، تا زمانی که علت واقعی بیماری به دست نیاید و منشاء حقیقی مرض معلوم نشود درمان اساسی بیمار میسر نیست .

یک قسمت مهم پیروزی‌های درمانی که در طب جدید نصیب پزشکان شده است ، مدیون وسایل دقیق و حساسی است منشاء بیماری‌های جسمی را در زوایای تاریک بدن تعیین می‌کند و طبیب را به علت واقعی مرض راهنمایی می‌نماید .

محکمه عقل

روان شناسان می‌گویند کسی که گرفتار نگرانی روحی و اسیر عقده حقارت است برای نجات از این بیماری روانی باید برای خود پروندهای تشکیل دهد و خویشتن را در محکمه عقل محاکمه کند . باید آن خاطرات تیره و تاریکی را که به طور مجهول خودنمایی می‌کند و باعث تشویش خاطر اوست روشن و واضح سازد . باید آن افکار مبهمی که صاحبش را پیوسته به خطرات ناشناخته‌ای تهدید می‌نماید از ابهام بیرون آید . باید آن اندیشه‌های سرکشی که در صفحه خاطرات آدمی خودسرانه و بی نظم و حساب می‌تازد، با محاسبه دقیق و جدی مهار گردد . خلاصه باید آن مطالبت کل را که از پشت ابرهای تیره تصور و خیال ، به صورت دورنمای وحشت زایی باعث احساس نگرانی و حقارت شده است به محیط روشن ذهن آورد و با دقت ، تجزیه و تحلیل کرد و هر قسمتی را به صورت سؤ ال در صفحه‌ای نوشت و به هر سؤ الی با راهنمایی عقل پاسخ داد و برای علاج هر یک از آن‌ها تصمیم صحیح و عاقلانه‌ای گرفت .

تشخیص بیماری

((بهتر این است که بنشینیم و اندکی درباره خود فکر کنیم ، ببینیم علت احساس حقارت ما چیست ؟ چه چیزهایی را هدف زندگی خود قرار داده‌ایم ؟ آیا وصول بدانها آسان است یا موانعی دارد؟ چه موانعی در کار است ؟ تاکنون چه اشتباهاتی را برای پی ریزی آمال و هدف‌های خود مرتکب شده‌ایم . اینها را باید روی کاغذ نوشت و رابطه علت و معلولی آن‌ها را از هم تفکیک کرد، جدول زیر می‌تواند نمونه‌ای برای شما باشد:

الف . در مورد نقص بدنی

۱ . آیا من به نقص بدنی خود خیلی اهمیت می‌دهم ؟

۲ . آیا من به نظریات دیگران خیلی زیاد توجه نکرده و خود را بند حرف‌های آنان نساخته‌ام ؟

۳ . آیا برای جبران نقص بدنی خویش استعدادهای دیگرم را پرورش داده‌ام ؟

ب . در مورد کسی که در کودکی بد تربیت شده :

۱ . آیا من هنوز همان افکار و احساسات دوران بچگی زندگی می‌کنم ؟

۲ . آیا از دنیا و اجتماع انتظار دارم که با من مثل پدر و مادرم رفتار کنند؟

۳ . آیا من خود را مافوق نورچشم ، عزیز دردانه ، گل سر سبد دیگران دانسته و انتظار دارم مردم مرا این طور بنگرند؟

۴ . وقتی که این توقع من برآورده نمی‌شود و مورد احترام و پرستش دیگران قرار نمی‌گیرم ، آیا دچار نومیدی و زبونی می‌شوم ؟

۵ . کوشش من برای پیش افتادن از چه کسی است و برای چه این کار را می‌کنم ؟

ج . در مورد کودکی که در دوران بچگی مورد تنفر و تحقیر بوده است :

۱ . آیا ترس من از این است که مردم مرا آدم حقیری بشناسند؟

۲ . نسبت به چه کسانی که احساس می‌کنم که پایین ترم و برای چه ؟

۳ . آیا تجربیات و وقایع دوران کودکی ام سبب شده است که همنوعان خود را با نظر تنفر بنگرم ؟

۴ . آیا زندگی روحی من با آمیخته با ترس و هیجان است ؟

وقتی که سؤ الات مورد احساس حقارت را از خودتان کردید و آنها را با دقت حلاجی نمودید، خواهید فهمید که شما چگونه آدمی هستید، یعنی مرحله خودشناسی و معرفت نفس را انجام داده‌اید . ))[۲۶۲]

احصای نقایص

اولیای اسلام نیز رسیدگی به حساب نفس ، احصای نقایص و نوشتن آن‌ها، و همچنین بررسی آرزوهای دل و شناختن اندیشه‌های خوب و بد را برای درمان بیماری‌های اخلاقی و روانی به پیروان خود دستور داده‌اند .

(( قال علیه علیه السلام : و علی العاقل ان یحصی علی نفسه مساویها فی الدین و الرای و الاخلاق و الادب فیجمع ذلک فی صدره او فی کتاب و یعمل فی ازالتها . [۲۶۳] ))

علی (ع ) فرمود: لازم است انسان عاقل به حساب خود رسیدگی دقیق کند و تمام نقایص و عیوب خویش را در امور دینی خود، در نظرها و آرای خود، در خلقیات و ملکات خود، در آداب و طرز معاشرت خود، با شمارش صحیح احصا نماید و تمام آنها را به ذهن خود بسپارد، یا آنکه بر صفحه کاغذی بنویسد و برای برطرف نمودن آنها عیوب فعالیت نماید .

بررسی عیوب

(( عن امیرالمومنین علیه السلام : من حاسب نفسه وقف علی عیوبه و احاط بذنوبه فاستقال الذنوب و اصلح العیوب . [۲۶۴]))

امیرالمؤ منین (ع ) می‌فرمود: آنکس که به حساب نفس خود رسیدگی کند، بر عیوب و نقایص خویش آگاه می‌شود و از گناهان خود مطلع می‌گردد . در آن موقع است که می‌تواند خویشتن را درمان کند، گناهان را ترک گوید، و عیوب خود را اصلاح نماید .

(( و عنه علیه السلام : من حاسب نفسه ربح و من غفل عنها خسر . )) [۲۶۵]

و نیز فرموده است : آن کس که به حساب نفس خود رسیدگی کند سود می‌برد و آن که در این کار غفلت نماید زیان می‌کند .

((اگر کسی بتواند حوادث زندگانی خود را به خاطر بیاورد . منشاء و موجب اخلاق و کردار و رفتار خود را به دست خواهد آورد و همین که به این کشف موفق شد، مثل این که بندی از فکرش باز شده باشد، به سهولت از قید خیالات و رفتار مزاحم خود خلاص و به اصلاح خود موفق خواهد گشت . )) [۲۶۶]

نتیجه محاسبه دقیق پی بردن به ریشه‌های بیماری روحی و علل احساس حقارت است و این خود بسیاری از عقده‌های روحی را می‌گشاید و آدمی را از نگرانی‌های مبهمی که هر لحظه او را تهدید می‌نماید خلاص می‌کند، ولی درمان صحیح و چاره جویی در ضمن روایتی که عرض شد با یک جمله کوتاه بیان فرموده بود:

(( و یعمل فی ازالتها . ))

پس از آن که آدمی به حساب خود رسیدگی کرد و تمام عیوب و نقایص خود را احصا نمود و بر صفحه‌ای نوشت راه اصلاح آنها را بشناسد و عملا اقدام کند .

درمانی نگرانی

مثلا کسی که در کودکی مورد نوازش بیش از حد پدر و مادر بوده و در نتیجه ، لوس و از خود راضی بار آمده است . اکنون که بزرگ شده از مرد و زن اجتماع متوقع است که با وی مانند پدر و مادرش رفتار کنند و او را بیش از حد مورد احترام و تکریم قرار دهند و چون مردم چنین نمی‌کنند نگران و ناراحت می‌شود و در خود احساس حقارت می‌کند، دچار هیجان روحی و تشویش خاطر می‌گردد . اینک که به حساب خویش رسیدگی کرده ، متوجه شده است که علت احساس حقارت و نگرانی اش این است که مردم او را مثل پدر و مادرش عزیز و محبوب نمی‌دارند و بر طبق تمنای درونی اش به وی احترام نمی‌کنند . گر چه این محاسبه تا اندازه‌ای از فشارهای مبهم روحی می‌کاهد و نگرانی را تخفیف می‌دهد، ولی برای درمان کامل یک محاسبه دیگری لازم است و آن اندازه گیری توقع و شناختن حد واقعی خویشتن است . او باید حساب کند که دوران کودکی گذشت . آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت . پدر و مادر من نفهمیده مرا پر توقع و از خود راضی بار آورده‌اند، ولی من آن قدر که توقع دارم ارزش ندارم . اگر بخواهم در جامعه زندگی کنم باید آن روزگار را فراموش نمایم . باید به توقعات بی جای خود پشت پا بزنم . باید آرزوهای خامی را که در دل پرورده‌ام نادیده انگارم ، باید خویشتن را بر اساس حق و شایستگی با جامعه منطبق نمایم . اگر مرحله دوم محاسبه را نیز به خوبی رسیدگی کرد و نتایج محاسبه را عملا به کار بست ، بیماری نگرانی ریشه کن می‌شود و تا پایان عمر با روانی آرام و روحی مطمئن زندگی خواهد کرد .

تمنای نا به جا

(( قال علی علیه السلام : لاتطمع فیما لا تستحق . [۲۶۷] ))

علی (ع ) می‌فرمود: به چیزی که شایسته آن نیستی طمع و تمنا نداشته باش .

(( و عنع علیه السلام : افضل الدواء ترک المنی . [۲۶۸]))

و نیز فرموده است : بهترین داروی شفابخش ترک آروزهای نابجاست .

برای درمان تمام عقده‌های روحی و نگرانی‌ها این دو محاسبه لازم است :

اول آن که آدمی خود را بشناسد، حساب نفس خویش را برسد و علل احساس حقارت و نگرانی ، یعنی ریشه مرض را بفهمد .

دوم آن که با واقع بینی و کمک عقل ، راه علاج را جست و جو کند و خود را با واقع و حقیقت منطبق نماید .

((به گفته ویترهد در کتاب روان شناسی مذهب ، درمان کمپلکس احساس حقارت مربوط به دو مساءله است ، خودشناسی ، و هماهنگ ساختن شخصیت فردی . . .

او می‌گوید: به نظر من اگر ما تا آخرین حد امکان خودمان را بشناسیم و پس از آن خویشتن را با محیط، با مردم و با حق وفق دهیم ، بهترین راه را برای رسیدن به هماهنگی روحی یافته‌ایم . )) [۲۶۹]

تلقین قدرت

بعضی از افراد گرفتار نقص عضوی غیر قابل اصلاحی هستند و از آن جهت در خود احساس حقارت می‌کنند و این نقیصه با هیچ محاسبه روانی و برنامه پزشکی علاج ناپذیر نیست . اینان باید در خود تلقین قدرت و مقاومت نمایند، باید با آن عیب بسازند و در عوض به احیای استعدادهای درونی خویش بپردازند و نقص خود را با کسب مال جبران نمایند و از این راه شخصیت خود را آشکار کنند .

((کودک با آدم بالغی که گرفتار نقص عضوی است باید مورد تلقین قرار گیرد، یا خودش خویشتن را تلقین کند . برای جبران آن نقیصه بدنی باید استعدادها و شایستگی‌هایی را که در نهادش پنهان است ظاهر سازد تا هم در نظر خودش و هم در نظر دیگران عیب او بپوشاند و جبران کمبودش بشود . )) [۲۷۰]

خداوند در قرآن شریف به رسول اکرم (ص ) دستور داده است :

(( ادفع بالتی هی احسن السیئه . ))

سیئه و بدی را با خوبی و عمل پسندیده بر طرف بنما .

اگر تمام مردم این برنامه سعادت بخش را همه جا به کار بندند و هر زشتی و بدی را با خوبی و نیکی دفع نمایند، اگر ستم را با عدل ، غضب را با حلم ، نقض را با کمال ، لغزش را با عفو، و خلاصه هر ناپسندی را با رفتار پسندیده‌ای برطرف کنند، جامعه به کمال لایق انسانی نایل خواهد شد .

نظر به این که علل عقده‌های حقارت و عواملی که باعث نگرانی‌های روحی می‌شود مختلف است ، طبعا راه علاج آن‌ها نیز مختلف خواهد بود، ولی اساس تمام برنامه‌های درمانی و متکی به دو محاسبه‌ای است که امروز به عرض رساندم :

اول آن که حالت مبهم روانی بیماران به درستی تجزیه و تحلیل شود و علت حقیقی نگرانی آشکار گردد .

دوم آن که برای گشودن هر یک از عقده‌ها برنامه مناسبی با راهنمایی عقل تنظیم شود و بیمار با تصمیم قطعی آن را عملا به کار بندد و خویش را از فشارهای روحی آزاد نماید .

نکته قابل ملاحظه‌ای را که در مورد فال بد توضیح دادم و لازم می‌دانم در پایان سخن نیز چند جمله‌ای در آن باره به عرض برسانم آن است که برنامه‌های درمانی روان شناسان برای گشودن عقده‌های روحی مردم تنها متکی بر اساس علمی است ، ولی پیشوایان گرامی اسلام برنامه‌های خود را بر دو پایه محکم

ایمان و علم استوار نموده‌اند، و برای درمان بیماران ، همواره از این دو قدرت نیرومند استفاده می‌کنند، مثلا:

شکست اقتصادی

اگر تاجری پس از سالها زندگی آبرومند و محترم هستی خود را از دست بدهد و به علت نداشتن سرمایه جنسی و نقدی ، تجارت خانه اش تعطیل گردد حتما گرفتار نگرانی و ناراحتی می‌شود . چنین انسانی بر اثر تهیدستی و شکست اقتصادی در خویش احساس حقارت می‌کند . او خود را کوچک و ناچیز می‌بیند، خواب و آرام ، آسایش و راحت از وی سلب می‌شود و همواره از فشارهای روحی و افکار پر هیجان خود در رنج و عذاب است و هر روز که بر او می‌گذرد جسم و جانش فرسوده تر می‌شود و ممکن است سرانجام دچار اختلالات روحی و بیماری‌های روانی گردد .

برنامه درمان در این مورد، مانند سایر موارد، بر دو محاسبه استوار است و باید جواب دو سؤ ال به خوبی روشن شود:

اول نگرانی از کجاست و علت احساس حقارت چیست ؟

دوم برای رفع نگرانی و گشودن عقده حقارت چه باید کرد؟

اگر در ضمیر باطن تاجر فقیر شده علل پنهانی دگری برای نگرانی و احساس حقارت وجود نداشته باشد جواب سؤ ال اول خیلی روشن است : او از این جهت که هستی خود را از دست داده و فقیر شده ناراحت و نگران است . او از این جهت که روزی در ردیف تجار محترم بوده و امروز وی را تهیدست و بی بضاعت می‌دانند احساس حقارت می‌کند .

تقویت روحی

جواب سؤ ال دوم نیز واضح است : باید یاس او را به امید مبدل ساخت . باید روح شکست خورده و ناتوان او را تقویت کرد . باید او را به کوشش و فعالیت وادار نمود، و خلاصه باید کاری کرد که دوباره تصمیم بگیرد و مجاهده کند، سرمایه‌ای به دست آورد و حیثیت بر باد رفته را برگرداند تادر نتیجه حقارتش به عزت مبدل گردد و نگرانی باطنی اش جای خود را به اطمینان خاطر و آرامش بدهد . ولی مطلب مشکل برطرف ساختن یاس و خود باختگی و ایجاد امید و اطمینان در ضمیر اوست .

روان شناسان در چنین موردی تنها به محاسبه‌های علمی و تجربی تکیه می‌کنند و تاجر شکست خورده را به وسیله تلقین‌های مختلفی تقویت می‌نمایند . به او می‌گویند نامید مباش ، یاس بزرگ‌ترین عامل بدبختی و تیره روزی است ، تصمیم بگیر، دوباره سر کارت برو، به فعالیت ادامه بده ، کوشش کن تا اعتماد مردم را به خود جلب کنی و از هر فرصتی به نفع خویش استفاده نمایی . سپس تاریخ زندگی کسانی را نقل می‌کنند که پس از شکست خوردن تصمیم گرفتند، کار کردند، سرانجام پیروز و موفق شدند . به او می‌گویند آنها نیز مانند تو بودند و مثل تو گرفتار شدند، فقط تصمیم گرفتند، کار کردند و اعاده حیثیت نمودند . تو اگر بتوانی مثل آنها امیدوار باشی و برای مجاهده و فعالیت همت نمایی می‌توانی همه شکست‌های خود را جبران کنی و به تمام ناراحتی‌ها و نگرانی‌ها خاتمه دهی .

اتکای به خدا

پیشوایان اسلام در چنین مواردی تمام برنامه‌های تمام برنامه‌های علمی و تجربی را به کار می‌بندند، به علاوه برای ایجاد امید و اطمینان از نیروی عظیم ایمان نیز استفاده می‌کنند و دل بیمار را به خداوند توانا متوجه می‌نمایند . به او می‌گویند نترس ، امیدوار باش ، به خداوند بزرگ اعتماد نما، اگر با توکل به خدا فعالیت کنی تو تنها نیستی ، خداوند حامی توست ، کسی که در حمایت خدا باشد هرگز شکست نمی‌خورد، تمام نظام عالم و همه دلهای مردم در دست توانای خدای بزرگ است ، او مسبب الاسباب است ، او است که می‌تواند بزرگ‌ترین مشکل را با آسان‌ترین وسیله حل نماید .

در مواردی که شکست‌های روحی شدید نباشد برنامه روان شناسان ممکن است بیمار را امیدوار کند و نتایج درخشانی به بار آورد، ولی جایی که بیمار بر اثر ضربه‌های شدید روحی خویشتن را به کلی باخته و اراده و شخصیتش در هم کوبیده شده است ، در مواردی که نگرانی‌های طاقت فرسا امید و اراده از وی سلب کرده است ، بعید به نظر می‌رسد که گفتار روان شناسان بتوانند در او ایجاد امید و شخصیت کند و بیماری وی را درمان نمایند، ولی در همین موارد اگر بیمار خود باخته به خدا ایمان داشته باشد منطق مردان الهی در وی اثری عمیق می‌گذارد، و به او نیرو و قدرت می‌بخشد . امید به خداوند تمام زوایای تاریک جانش را به نور امید روشن می‌کند و به وی حیات تازه‌ای می‌بخشد .

ابوطیار یکی از بازرگانان کوفه بود و بر اثر پیش آمدهای ناگواری هستی خود را از کف داد . او در مدینه شرفیاب محضر امام صادق علیه السلام شد و در ضمن شرح اوضاع و احوال خویش به عرض رسانید که تمام سرمایه تجارتم از دست رفته و اینک به سختی در مضیقه و فشارم و از آن حضرت راه چاره خواست ، اول سؤ ال امام (ع ) از وی این بود که : ((آیا در بازار دکان داری ؟)) عرض کرد:

((بلی ، ولی مدتی است آن را ترک گفته و تعطیل کرده‌ام ، زیرا جنسی ندارم تا برای فروش عرضه کنم . ))

(( فقال اذا رجعت الی الکوفه فاقعد فی حانوتک واکنسه . ))

امام (ع ) برای درمان نگرانی و تجدید فعالیت او فرمود: موقعی که به کوفه برگشتی دکان متروکت را باز کن ، تنظیف نما، و درب حجره خود بنشین .

برای جبران شکستهای یک تاجری که تمام سرمایه خود را از دست داده راهی جز تجدید فعالیت نیست . او باید دوباره به حجره تجارت خود برود و خویشتن را در معرض کارهای تجاری قرار دهد، ولی اقدام به چنین عملی با تردید و یاس میسر نیست ، تجدید فعالیت احتیاج به امید باطنی و نیروی معنوی دارد . امام (ع ) برای این که او را مطمئن و امیدوار کند فرمود:

(( اذا اردت ان تخرج الی سوقک فصل رکعتین ثم قل فی دبر صلواتک توجهت بلا حول منی و لا قوه و لکن بحولک یا رب و قئتک فانت حولی و منک قوتی . ))

ایمان و امید

موقعی که خواستی به بازار بروی و فعالیت تازه خود را شروع کنی دو رکعت نماز بخوان و پس از آن بگو بار خدایا، من به نیروی شکست خورده و روح خود باخته خویش متکی نیستم ، تنها تکیه گاه من قدرت شکست ناپذیر توست . پروردگارا نیرو و قدرت من تویی ، پناهگاه روح شکست خورده من تو هستی ، خدایا من از تو تمنای روزی و گشایش زندگی دارم ، از تو درخواست عافیت و موفقیت دارم ، و کسی جز تو به انجام این درخواست قادر نیت .

ابوطیار به دستور امام (ع ) عمل کرد . با آن که به قدری تهیدست بود که قدرت پرداخت مال الاجاره دکان را نداشت و خائف بود که در ساعت اول باز شدن مغازه مالک آن مراجعه کند و مطالبه مال الاجاره نماید، ولی توجه به خداوند روح شکست خورده او را چنان قوی و نیرومند کرده بود که با اطمینان خاطر حجره را گشود و در دکان بی متاع خود به امید خداوند نشست . ساعتی نگذشت ، پارچه فروشی نزد وی آمد و درخواست کرد نصف دکان را کرایه کند . ابوطیار موافقت کرد و نصف مغازه را به مال الاجاره تمام مغازه به وی واگذار نمود . پارچه فروش متاع خود را در نصف دکان باز کرد و در معرض معامله قرار داد . مغازه وضع تازه و آبرومندی به خود گرفت و آماده معامله شد .

پارچه فروش چند عدل پارچه داشت که باز نکرده بود ابوطیار گفت : ((یکی از عدلهای را در اختیار من بگذار بفروشم ، حق العمل خود را بر می‌دارم و قیمت متاع را به تو می‌دهم . ))

پارچه فروش قبول کرد، عدل پارچه را به وی تسلیم نمود .

پیروزی

ابوطیار پارچه‌های او را در نصف دیگر مغازه که در اختیار خودش بود به عرضه مشتریان در آورد . اتفاقا آن روز هوا به شدت سرد شد و مشتریان برای خرید به بازار هجوم آوردند! تا غروب تمام جنس فروخته شد، حق العمل خود را برداشت و قیمت عدل را تسلیم صاحبش کرد .

(( فما زلت اخذ و ابیعه و آخذ فضله و ارد علیه راس المال حتی رکبت الدواب و اشتریت الرقیق و بنیت الدور . [۲۷۱] ))

ابوطیار می‌گوید: به حق العمل کاری ادامه دادم و مرتب جنس می‌گرفتم ، می‌فروختم ، حق خود را بر می‌داشتم و قیمت اصل متاع را به صاحبش رد می‌کردم . کارم به قدری خوب شد که مرکب‌های سواری تهیه کردم ، غلامان و کنیزان خریدم و خانه‌ها ساختم !

پیشوایان گرامی اسلام در تمام موارد برای گشودن عقده‌های روحی و برطرف کردن نگرانی‌ها از دو نیروی ایمان و علم استفاده می‌کنند . نیروی ایمان بزرگ‌ترین وسیله درمان بیماریهای روحی است . نیروی ایمان مؤ ثرترین عامل برای ایجاد اطمینان نفس آرامش خاطر است ، استفاده از قدرت عظیم ایمان است که مکتب اسلام را از تمام مکاتب علمی جهان جدا می‌کند و امتیاز و برتری آن را آشکار می‌سازد .

از خداوند بزرگ مساءلت داریم که همواره قلوب ملت ایران را به نور ایمان روشن و منور دارد و همه ما را از فواید مادی و معنوی ایمان مستفید و برخوردار فرماید .

پانویس

  1. آیین دوست یابی، ص 35
  2. غررالحکم، ص 645
  3. غررالحکم، ص 643
  4. ) انسان ناشناخته، ص 296
  5. در تربیت، ص 56
  6. غررالحکم، ص 470
  7. غررالحکم، ص 424
  8. روضه کافی، 332
  9. مجموعه ورام، ج 2، ص 208
  10. عقده حقارت، ص 14
  11. ما و فرزندان ما، ص 45
  12. عقده حقارت، ص 14
  13. غررالحکم، ص 338
  14. غررالحکم، ص 685
  15. چه می‌دانم؟ جنایت، ص 24
  16. ) سوره 52، آیه 21
  17. اعتماد به نفس، ص 14
  18. سوره 2 آیه 286
  19. سوره، 74، آیه 38
  20. سوره 53، آیه 39
  21. نهج البلاغه، فیض، ص 1100
  22. کافی، ج 2، ص 148
  23. کافی، ج 2 ص 148
  24. نهج البلاغه، فیض، ص 1278
  25. کافی، ج 2، ص 47
  26. مجموعه ورام، ج 1، ص 9
  27. بحار، ج 10، ص 178
  28. منبع پیشین
  29. در تربیت، ص 63
  30. چه می‌دانم؟ تربیت اطفال دشوار، ص 72
  31. چه می‌دانم؟ تربیت اطفال دشوار، ص 61
  32. ما و فرزندان ما، ص 41
  33. چه می‌دانم؟ تربیت اطفار دشوار، ص 60
  34. بحار، ج 5، صص 323-324
  35. منبع پیشین
  36. بحار، ج 5، صص 323-234
  37. تحف العقول، ص 263
  38. غررالحکم، ص 87
  39. نهج البلاغه، فیض، ص 922
  40. غررالحکم، ص 43
  41. المستطرف، ج 1، ص 195
  42. المستطرف، ج 1، ص 46
  43. عقده حقارت، ص 10
  44. کافی، ج 2، ص 149
  45. سوره 13، آیه 28
  46. سوره 3، آیه 159
  47. سوره 5، آیه 54
  48. عقده حقارت، ص 21
  49. کافی، ج 2، ص 106
  50. بحار، ج 15، ص 197
  51. بحار، ج 2، ص 25
  52. روزنامه اطلاعات، شماره، 10336
  53. بحار، ج 2، ص 25
  54. مستدرک، ج 2، ص 86
  55. نهج البلاغه، فیض، ص 1239
  56. غررالحکم، ص 51
  57. کافی، ج 2، ص 106
  58. بحار، ج 17، ص 218
  59. وسائل، ج 3، ص 221
  60. غررالحکم، ص 191
  61. قرب الاسناد، ص 26
  62. قرب الاسناد، ص 26
  63. روزنامه اطلاعات، شماره 10561
  64. ما و فرزندان ما ص 58
  65. چه می‌دانم؟ تربیت اطفال دشوار، ص 65
  66. عقده حقارت، ص 17
  67. رشد شخصیت، ص 42
  68. حیوةالحیوان، ج 2، ص 63
  69. نهج البلاغه، فیض، ص 997
  70. نهج البلاغه، فیض، ص 1239
  71. رشد و شخصیت، ص 77
  72. غررالحکم، ص 182
  73. در تربیت، ص 64
  74. رشد شخصیت، ص 79
  75. مستدرک، ج 2، ص 626
  76. مستدرک، ج 2، ص 635
  77. نهج البلاغه، فیض، ص 1228
  78. سفینه، ص 379
  79. بحار، ج 18، (باب التعزیه)، ص 212
  80. سفینه، (عکرم)، ص 216
  81. سوره 33، آیه 53
  82. سوره 5، آیه 54
  83. نهج البلاغه، فیض، ص 1113
  84. نهج البلاغه، فیض، ص 1113
  85. سوره 23، آیه، 5
  86. اندیشده‌های فروید، ص 121
  87. راه و رسم زندگی، ص 2
  88. راه و رسم زندگی، ص 9
  89. روزنامه اطلاعات، شماره 10623
  90. روزنامه کیهان، شماره 5356
  91. تحف العقول، ص 89
  92. غررالحکم، صص 498-203
  93. منبع پیشین
  94. سوره 2، آیه 273
  95. اندیشه‌های فروید، ص 42
  96. چه می‌دانم؟ بلوغ، ص 43
  97. چه می‌دانم؟ بلوغ، ص 43
  98. وسائل، ج 5، ص 28
  99. مکارم الاخلاق، ص 115
  100. بحار، ج 23، ص 114
  101. مکارم الاخلاق، ص 116
  102. مستدرک، ج 2، ص 558
  103. مکارم الاخلاق، ص 115
  104. وسائل، ج 5 ص 28
  105. وسائل، ج 5 ص 28
  106. بحار، ج 23، ص 114
  107. مکارم الاخلاق، ص 115
  108. سوره 24، آیه 58
  109. وسائل، ج، ص 16
  110. وسائل، ج 5، ص 16
  111. منبع پیشین
  112. هورمون‌ها، ص 8
  113. هورمون‌ها، ص 11
  114. چه می‌دانم؟ بلوغ، ص 23
  115. چه می‌دانم؟ بلوغ، ص 25
  116. چه می‌دانم؟ بلوغ، ص 31
  117. چه می‌دانم؟ بلوغ، ص 33
  118. هورمون‌ها، ص 15
  119. چه می‌دانم؟ بلوغ، 30
  120. هورمون‌ها، ص 15
  121. چه می‌دانم؟ بلوغ، ص 30
  122. سوره 23، آیات 5-6-7
  123. فروید، ص 66
  124. عقده حقارت، ص 36
  125. فروید و فرویدیسم، ص 46
  126. منبع پیشین
  127. سوره، آیه 26
  128. چه می‌دانم؟ تربیت اطفال دشوار، ص 22
  129. عقده حقارت، ص 7
  130. عقده حقارت، ص 21
  131. رشد شخصیت، ص 81
  132. عقده حقارت، ص 16
  133. غررالحکم، ص 78
  134. مستدرک، ج 2، ص 643
  135. وسائل، ج 5، ص 132
  136. مکارم الاخلاق، ص 114
  137. وسائل، ج 5، ص 132
  138. ما و فرزندان ما، ص 72
  139. رشد شخصیت، ص 97
  140. غررالحکم، ص 777
  141. سوره 2، آیه 14
  142. تحف العقول، ص 366
  143. محجةالبیضاء، ج 4، ص 109
  144. بحار، ج 17، ص 138
  145. غررالحکم، ص 347
  146. بحار، ج 9، ص 519
  147. غرراالحکم، ص 537
  148. تحف العقول، ص 224
  149. رشد و شخصیت، ص 120
  150. عقده حقارت، ص 6
  151. وسائل، ج 5، ص 133
  152. رشد شخصیت، ص 115
  153. تحف العقول، ص 266
  154. رشد و شخصیت، ص 116
  155. غررالحکم، ص 407
  156. اندیشه‌های فروید، ص 108
  157. عقده حقارت، ص 33
  158. غررالحکم، ص 337
  159. سوره 31، آیه 18
  160. کافی، ج 2، ص 309
  161. کافی، ج 2، ص 312
  162. منبع پیشین
  163. غررالحکم، ص 668
  164. مجموعه ورام، ص 201
  165. غررالحکم، ص 668
  166. معنای الاخبار، ص 242
  167. عقده حقارت، ص 82
  168. رشد شخصیت، ص 117
  169. کافی، ج 2، ص 309
  170. نهج البلاغه، فیض، ص 83
  171. آداب النفس، ج 1، ص 302
  172. عقده حقارت، ص 36
  173. چه می‌دانم؟ تربیت اطفال دشوار، ص 33
  174. چه می‌دانم؟ تربیت اطفال دشوار، ص 80
  175. چه می‌دانم؟ تربیت اطفال دشوار، ص 34
  176. چه می‌دانم؟بلوغ، ص 42
  177. عقده حقارت، ص 29
  178. غررالحکم، ص 558
  179. غررالحکم، ص 558
  180. غرر الحکم، ص 665
  181. تحف العقول، ص 88
  182. چه می‌دانم؟ بیماری‌های روحی و عصبی، ص 42
  183. غرر الحکم، ص 448
  184. سفینة البحار، (کبر)، ص 460
  185. چه می‌دانم؟ بیماری‌های روحی و عصبی، ص 33
  186. معانی الاخبار، ص 237
  187. کافی، ج 2، ص 313
  188. بحار، ج 17، ص 79
  189. سوره 35، آیه 15
  190. چه می‌دانم؟ جنایت، ص 17
  191. حیوة الحیوان، ج 1، ص 255
  192. مجموعه ورام، ج 1، ص 199
  193. کافی ج 2، ص 309
  194. سوره 63، آیه 8
  195. تحف العقول، ص 413
  196. سفینه، (وضع)، ص 667
  197. نهج البلاغه، فیض، ص 1234
  198. تاریخ یعقوبی، ص 67
  199. مستدرک، ج 2، ص 364
  200. کافی، ج 5، ص 63
  201. تحف العقول، ص 489
  202. محجة البیضاء، ج 4، ص 108
  203. عروة الوثقی، (مسوغات تیم)، مسئله 17
  204. جعفریات، ص 184
  205. تحف العقول، ص 209
  206. نهج البلاغه، فیض، ص 1094
  207. ثمرات الاوراق، ج 2، ص 244
  208. چه می‌دانم؟ جنایت، ص 24
  209. عقده حقارت: ص 20
  210. عقده حقارت، ص 17
  211. عقده حقارت، ص 18
  212. لئالی الاخبار، ص 128
  213. کافی، ج 2، ص 262
  214. ما و فرزندان ما، ص 54
  215. کافی، ج 5، ص 64
  216. محجة البیضاء، ج 4، ص 108
  217. سفینه، (طمع)، ص 93
  218. عقده حقارت، ص 30
  219. رشد شخصیت، ص 17
  220. بحار، ج 17، ص 48
  221. غرر الحکم، ص 692
  222. وسائل، ج 3، ص 202
  223. تحف العقول، ص 321
  224. عقده حقارت، ص 23
  225. غررالحکم، ص 434
  226. بحر، ج 17، ص 41
  227. غررالحکم، ص 312
  228. غررالحکم، ص 427
  229. غررالحکم، ص 407
  230. جوامع الحکایات، ص 173
  231. غررالحکم، ص 343
  232. عقده حقارت، ص 25
  233. بحار، ج 17، ص 46
  234. عیون اخبارالرضا، باب 30
  235. تحف العقول، ص 207
  236. سوره 23، آیه 96
  237. آیین زندگی، ص 25
  238. غررالحکم، ص 35
  239. نهج البلاغه، فیض، ص 1143
  240. غررالحکم، ص 6
  241. غررالحکم، ص 34
  242. غررالحکم، ص 23
  243. غررالحکم، ص 29
  244. عقده حقارت، ص 39
  245. غررالحکم، ص 271
  246. غرر الحکم، ص 212
  247. غررالحکم، ص 37
  248. نهج البلاغه، فیض، ص 988
  249. سوره 13، آیه 28
  250. نهج البلاغه، فیض، ص 1264
  251. سوره 36، آیه 18
  252. سوره 36، آیه 19
  253. عقده حقارت، ص 40
  254. روضه کافی، ص 197
  255. حیوةالحیوان، (دمیری)، ج 2، ص 66
  256. منبع پیشین
  257. سفینه، (طیر)، ص 103
  258. آیین زندگی، ص 152
  259. آیین زندگی، ص 155
  260. آیین زندگی، ص 156
  261. آیین زندگی، ص 158
  262. کافی، ج 2، ص 89
  263. عقده حقارت، ص 49
  264. بحار، ج 17، ص 116
  265. غررالحکم، ص 696
  266. نهج البلاغه، فیض، ص 1170
  267. رشد شخصیت، ص 70
  268. غررالحکم، ص 800
  269. غررالحکم، ص 184
  270. ما و فرزندان ما، ص 55
  271. عقده حقارت، ص 40